فهرست کتاب


نگاهی بر زندگی دوازده امام (علیهم السلام)

علامه حلی‏ ترجمه و پاورقی از:محمد محمدی اشتهاردی‏

11 - اعلان برائت از مشرکان توسط علی (ع)

یکی از ویژگیهای مخصوص امیر مؤمنان علی (ع) آن چیزی است که (در حدیث برائت آمده (که در سال نهم هجرت اتفاق افتاد) پیامبر (ص) (آیات برائت و بیزاری از مشرکان را که در آغاز سوره توبه آمده) نخست به ابوبکر سپرد تا به مکه برود و در مراسم حج آن را اعلان کند، ابوبکر به سوی مکه رهسپار شد، چندان از مدینه دور نشده بود که جبرئیل بر پیامبر (ص) نازل شد و عرض کرد: خداوند به تو سلام می رساند و می فرماید:
لا یؤدی عنک الا انت او رجل منک؛ (اعلان بیزاری از مشرکان نباید انجام گیرد جز به وسیله خودت یا مردی از خودت.
رسول خدا (ص) علی (ع) را طلبید و به او فرمود: (بر شتر غضبا سوار شو و به سوی ابوبکر برو و نامه برائت از مشرکین را از او بگیر و خودت آن را به مکه ببر و به مشرکان ابلاغ کن و ابوبکر را مخیر کن، اگر خواست همراه تو به مکه بیاید و اگر خواست به مدینه باز گردد.
حضرت علی (ع) سوار بر شتر غضبا (شتر مخصوص رسول خدا) (ص) شد و حرکت کرد تا به ابوبکر رسید، همینکه ابوبکر آن حضرت را دید، پریشان گشت و به سوی علی متوجه شد وقتی به او رسید، گفت: (ای ابوالحسن! برای چه آمده ای؟ آیا می خواهی با ما به مکه بیایی و یا برای امر دیگری آمده ای؟
امیر مؤمنان علی (ع) فرمود: (رسول خدا (ص) به من فرمان داد تا به تو بپیوندم و آیات برائت را از تو بگیرم و آن را در مکه برای مشرکان اعلان نمایم و پیمان قبلی با مشرکان را بهم بزنم.(81) و به من دستور داد، تو را به اختیار خودت واگذارم که همراه من بیایی و یا به مدینه بازگردی.
ابوبکر گفت: من به سوی رسول خدا باز می گردم، وقتی که به حضور رسول خدا (ص) آمد، عرض کرد: (مرا برای اجرای امر مهمی که دیگران برای آن گردن کشیده بودند (تا به افتخار آن نایل گردند) شایسته دانستی، وقتی که برای انجام آن به راه افتادم، مرا برگرداندی، آیا از قرآن، آیه ای در این مورد نازل شده است؟.
رسول خدا (ص) فرمود: نه، ولی فرستاده امین خدا جبرئیل، نزد من آمد و این پیام را از جانب خدا برای من آورد که:
لا یؤدی عنک الا انت او رجل منک، و علی منی وانا من علی، و لا یؤدی عنی الا علیٌّ.
(این آیات (برائت از مشرکان را به مشرکان) ابلاغ نکند جز خودت یا مردی از خودت و علی (ع) از من است و من از علی هستم و از جانب من جز علی آن را ابلاغ نخواهد کرد.(82)
بنابراین، مطابق حدیث فوق، شکستن پیمان (صلح با مشرکان) مخصوص کسی است که پیمان را بسته است یا با جانشین اوست که در وجوب اطاعت و بلندی مقام و شرافت منزلت، همسان اوست، کسی که در کارش شکی پیدا نشود و در سخنش، خرده نگیرند.
و آن کس که مانند خود شخصی است که پیمان بسته و دستورش دستور اوست، حکم و فرمان او نافذ و برقرار است و جای عیب و ایراد نیست.
و با شکستن همین پیمان (صلح با مشرکان که با اعلان برائت از مشرکان شکسته شد) اسلام قوت گرفت و دین راه کمال را پیمود و بر قله کمال رسید و شؤون مسلمانان سامان یافت و مکه به طور کامل تحت پرچم اسلام قرار گرفت، و امور آنان به خیر و خوبی رو به راه شد و خداوند خواست پایه تمام این امتیازات را به دست کسی انجام دهد که نامش را ارجمند کرده و یادش را گرامی داشته و (مردم را) به بلندی مقامش راهنمایی نموده و در فضایل، او را بر دیگران برتری داده است، او همان امیر مؤمنان علی (ع) است.(83)
هیچ کس از قوم، دارای چنین ویژگی و درخشندگی نبود و نمی توانست در این امتیازات، نظیر او و یا نزدیک به او باشد.
امیر مؤمنان علی (ع) از اینگونه ویژگیها، بسیار دارد که چون بنای این کتاب بر اختصار است، از ذکر آنها خودداری شد.

نگاهی به جهاد و جانبازیهای علی (ع)

جهاد و مبارزه، اهرم نیرومندی است که در سایه آن ارکان اسلام، تثبیت می گردد و با تثبیت ارکان، دستورات و احکام و برنامه های دین، استقرار می یابد.
امیر مؤمنان علی (ع) در رابطه با جهاد، جایگاه مخصوصی دارد که دیگران را چنین جایگاهی نیست و در این مورد، همه تاریخ نویسان و دانشمندان و راویان از تمام مذاهب اسلامی اتفاق نظر دارند و در صحت آن هیچ فردی شک و تردید نمی کند و هیچ اندیشمند و هوشیاری، تردیدی به خود راه نمی دهد، جز بی خبران از اخبار و تاریخ و دشمنان پرکینه و ننگین (که همچون شب پره، منکر وجود خورشیدند).

چهره علی (ع) در آینه جنگ بدر

به عنوان نمونه، سلحشوری و فداکاری علی (ع) را در آینه جنگ بدر بنگریم که داستانش در قرآن، ذکر شده است، جنگ بدر، اولین جنگی است که مسلمانان در آن آزمایش شدند(84) و ترس و وحشت آن جنگ، عده ای از دلیران اسلام را به کنار می کشاند و هرکدام به بهانه ای شانه خالی می کردند و خود را از صحنه دور می نمودند چنانکه قرآن در ترسیم این موضوع می فرماید:
کما اخرجک ربک من بیتک بالحق و ان فریقاً من المؤمنین لکارهون یجادلونک فی الحق بعد ما تبین کأنما یساقون الی الموت و هم ینظرون.(85)
خشنودی بعضی از شما از چگونگی تقسیم غنایم بدر) همانند آن است که خداوند تو را از خانه ات به حق بیرون فرستاد (به سوی میدان بدر) در حالی که جمعی از مؤمنان کراهت داشتند. آنان با اینکه می دانستند، این فرمان خداست، باز با تو ستیز می کردند. (و آنچنان وحشت زده بودند که) گویی به سوی مرگ رانده می شوند و (آن را با چشم خود) می نگرند.
و در تعقیب آیات فوق می فرماید:
و لا تکونوا کالذین خرجوا من دیارهم بطراً و رئاء الناس و یصدون عن سبیل الله و الله بما یعملون محیط.(86)
(و مانند کسانی نباشید که از سرزمین خود از روی هواپرستی و غرور و خودنمایی کردن در برابر مردم (به سوی میدان بدر) بیرون آمدند و مردم را از راه خدا باز می داشتند و خداوند به آنچه عمل می کنند، آگاه است.
بلکه تا آخر سوره انفال، سخن از بهانه جویی و شانه خالی کردن عده ای است، اگرچه تعبیرات، گوناگون است، ولی از نظر معنا، هماهنگ و دارای معانی متحد می باشند.
خلاصه این جنگ از این قرار است: مشرکان به سرزمین بدر(87) آمدند و برای جنگ با مسلمین، اصرار می کردند و به بسیاری افراد سپاه خود و بسیاری اموال و ساز و برگ نظامی و تجهیزات خود، تظاهر می کردند، ولی تعداد مسلمانان در برابر آنان کم بود (313 نفر در حدود یک سوم سپاه دشمن) که به علاوه گروههایی از مسلمین با بی میلی به جبهه آمده بودند و اضطرار و ناچاری، آنان را به سوی میدان آورده بود و وقتی که سپاه دشمن در برابر سپاه اسلام قرار گرفت، مشرکان اعلان جنگ نمودند و با فریادهای خود، مبارز طلبیدند (سه نفر به نامهای: ولید، عتبه و شیبه از شجاعان لشگر دشمن به میدان آمده و مسلمین را به جنگ دعوت نمودند و هماورد طلبیدند).
انصار (مسلمین مدینه) به پیش آمدند و چند نفر از خود را به میدان فرستادند، پیامبر (ص) از آنان جلوگیری کرد و به آنان فرمود: (مشرکین همتای خود را (که اهل مکه اند) به جنگ می طلبند و شما (اهل مدینه) همتای آنان نیستید.
سپس رسول اکرم (ص) امیر مؤمنان علی (ع) را به جنگ با دشمن فرمان داد و حضرت حمزه و عبیدة بن حارث (عمو و پسرعموی خود) را به همراه علی (ع) فرستاد و در برابر دشمن، صف آرایی کردند. وقتی که این سه نفر به میدان تاختند؛ چون کلاهخود و لباس جنگ، آنان را پوشانده بود، دشمنان آنان را نشناختند، پرسیدند شما کیستید؟ آن سه نفر خود را معرفی کردند و نسب خود را بیان نمودند و گفتند: (کفاء کرام؛ شما همتایان گرامی هستید. نایره جنگ (تن به تن) در گرفت (به مقتضای سن) ولید با علی (ع) به نبرد پرداخت و علی (ع) به او مهلت نداد و او را کشت. عتبه با حمزه به جنگ پرداخت، طولی نکشید که به دست حمزه کشته شد. شیبه با عبیده هماور شد (و این دو، مدتی جنگیدند) دو ضربت بین آنان رد و بدل شد که یکی از آنها باعث جدایی ران عبیده گردید، علی (ع) با ضربتی بر شیبه، عبیده را از چنگال او رهانید و همین ضربت، شیبه را کشت و در کشتن او حمزه (ع) نیز علی (ع) را یاری می کرد.
کشته شدن سه نفر از دلاوران دشمن، نخستین شکست ذلت و سرافکندگی را بر کافران وارد ساخت، آنان با وحشت و حیرت، مرعوب اقتدار مسلمین گشتند و نشانه های پیروزی مسلمین، آشکار شد.
سپس علی (ع) در برابر (سعید بن عاص قرار گرفت و با او به نبرد پرداخت در حالی که دیگران از برابر شمشیر علی گریختند و همان دم سعید بن عاص نیز به دست علی (ع) کشته شد.
سپس (حنظله پسر ابوسفیان، در برابر علی (ع) قرار گرفت، علی (ع) او را نیز کشت. پس از او (طعیمة بن عدی به جنگ علی (ع) آمد، علی (ع) او را نیز به هلاکت رساند.
و سپس علی (ع) (نوفل بن خویلد را - که از شیطانهای قریش بود - کشت و به همین منوال یکی پس از دیگری به دست علی (ع) کشته شدند به گونه ای که بیش از نیمی از کشته شدگان دشمن که جمعاً هفتاد نفر بودند (36 نفر آنان) تنها به دست با کفایت امیر مؤمنان علی (ع) کشته شدند و همه مسلمین که در جنگ بدر شرکت کرده بودند، همراه سه هزار نفر از فرشتگان که نشانه های مخصوصی داشتند(88)، نیم دیگر از آن هفتاد نفر را کشتند، بنابراین، علی (ع) به اعانت الهی و توفیقات و تأییدات خداوند، تنها عهده دار کشتن نیمی از کشته شدگان شد و در نتیجه پیروزی مسلمین بر دشمن، به دست علی (ع) صورت گرفت و پایان جنگ نیز اینگونه بود که پیامبر (ص) مشتی از ریگ زمین را برداشت و به روی دشمن پاشید و فرمود: (شاهت الوجوه؛ زشت باد چهره های شما، و هیچ کس از دشمن در صحنه نماند و همه پا به فرار گذاشتند: (و خداوند امور مؤمنان را در جنگ، کفایت کرد و او قوی و شکست ناپذیر است.(89)