فهرست کتاب


نگاهی بر زندگی دوازده امام (علیهم السلام)

علامه حلی‏ ترجمه و پاورقی از:محمد محمدی اشتهاردی‏

6 - معیار شناخت پاکزاد و زشت زاد

روایاتی نقل شده حاکی از اینکه ولایت و دوستی علی (ع) نشانه پاکزادی، و دشمنی با او نشانه ناپاکزادی است، از جمله:
1 - (جابر بن عبدالله انصاری می گوید: از رسول خدا (ص) شنیدم به علی (ع) فرمود: (آیا تو را شادمان نکنم؟ آیا تو را عطا ندهم؟ آیا به تو مژده ندهم؟
عرض کرد: (آری ای رسول خدا (ص) به من مژده بده.
فرمود: (من و تو از یک سرشت آفریده شده ایم، مقداری از آن سرشت، زیاد آمد، خداوند، شیعیان ما را از آن آفرید، وقتی که روز قیامت شود، مردم را به نام مادرانشان بخوانند، جز شیعیان ما که آنان را به نام پدرانشان بخوانند و این به خاطر پاکزادی آنان است.
2 - (ابن عباس می گوید: رسول خدا (ص) فرمود: (هنگامی که قیامت برپا شود، مردم به نام مادرانشان خوانده شوند، جز شیعیان ما که به نام پدرانشان خوانده می شوند. و این به خاطر پاکزادی آنان است.(76)
3 - (عبدالله بن جبله می گوید: از جابر بن عبدالله انصاری شنیدم می گفت: ما گروه انصار روزی در محضر رسول خدا (ص) اجتماع کرده بودیم، به ما رو کرد و فرمود:
یا معشر الانصار بوروا اولادکم بحب علی بن ابیطالب، فمن احبه فاعلموا انه لرشدة و من ابغضه فاعلموا انه لغیة.(77)
(ای گروه انصار! فرزندان خود را بر اساس دوستی علی بیازمایید، پس هرکس که علی (ع) را دوست داشت، بدانید که پاک روش و در راه رشد است و اگر او را دشمن داشت، بدانید که او در راه گمراهی می باشد.

7 - لقب (امیر مؤمنان برای علی (ع)

روایاتی نقل شده است که رسول اکرم (ص) در زمان حیات خود، علی (ع) را به عنوان (امیر مؤمنان نامید، از جمله:
1 - (انس بن مالک می گوید: من خدمتکار رسول خدا (ص) بودم، وقتی که شب نوبت ام حبیبه دختر ابوسفیان بود (یعنی بنا بود آن شب، نزد یکی از همسرانش به نام ام حبیبه باشد) برای آن حضرت، آب وضو آوردم، به من فرمود: (ای انس! هم اکنون از این در وارد می شود، امیر مؤمنان و سید اوصیا، مقدمترین مسلمین در قبول اسلام، آن کس که علمش افزونتر از دیگران است و بردباریش از همه بیشتر می باشد.
انس می گوید: من با خودم گفتم خدایا! این شخص را از قوم و قبیله من قرار بده. طولی نکشید که دیدم علی بن ابیطالب (ع) از همان در وارد شد و در آن هنگام رسول خدا (ص) وضو می گرفت، رسول خدا (ص) آبی که در مشتش بود به روی علی (ع) پاشید به طوری که چشمان علی (ع) پر از آب شد. علی (ع) عرض کرد: (ای رسول خدا آیا در مورد من تازه ای رخ داده است؟
پیامبر (ص) فرمود: (از تو جز خیر و نیکی سر نزده، تو از من هستی و من از تو هستم، قرض مرا ادا می کنی و به عهد و پیمان من وفا می نمایی و تو مرا غسل می دهی و در میان قبر می گذاری و (دستورات اسلام را) به گوش مردم، از جانب من می رسانی. و بعد از من (احکام اسلام را) برای آنان آشکار می سازی.
علی (ع) عرض کرد: (ای رسول خدا! مگر تو احکام الهی را برای مردم ابلاغ نکرده ای؟.
پیامبر (ص) فرمود: (آری، ولی بعد از من، آنچه را که درباره اش اختلاف می کنند، برای آنان بیان می کنی.
2 - (ابن عباس می گوید: رسول خدا (ص) به (ام سلمه (یکی از همسرانش) فرمود:
اسمعی و اشهدی هذا علی امیرالمؤمنین و سید الوصیین؛ بشنو و گواه باش، این علی (ع) امیر مؤمنان و آقای اوصیا است.
3 - معاویة بن ثعلبه می گوید: شخصی به ابوذر گفت: (وصیت کن.
ابوذر گفت: (وصیت کرده ام.
او گفت: به چه کسی؟
ابوذر گفت: (به امیر مؤمنان.
او گفت: منظورت عثمان است.
ابوذر گفت: (نه، منظورم امیر مؤمنان بحق است و او علی بن ابیطالب (ع) می باشد، او مایه قوام زمین و مربی و پرورش دهنده این امت است. و اگر او را از دست بدهید، زمین و اهل زمین را دگرگون و ناموزون خواهید یافت.
4 - در حدیث مشهور، بریدة بن خضیب اسلمی می گوید: رسول خدا (ص) به من که هفتمین نفر از هفت نفر بودم و عمر و ابوبکر و طلحه و زبیر نیز بودند، دستور داد: (به علی (ع) به عنوان امیر و فرمانروای مؤمنان، سلام کنید و ما به علی (ع) اینگونه سلام کردیم (یعنی گفتیم: سلام بر تو ای امیر مؤمنان) و رسول خدا (ص) در میان ما بود (و هنوز از دنیا نرفته بود).
و روایات دیگر نظیر روایات فوق بسیار است که برای رعایت اختصار، از ذکر آنها خودداری شد.

8 - داستان چگونگی آغاز اسلام علی (ع)

در اینجا به طور اختصار به ذکر چند روایت در فضایل حضرت علی (ع) می پردازیم و نظر به اینکه این روایات به حد تواتر (نقل بسیار) رسیده و مورد اتفاق علمای اسلام بوده و مشهور می باشند، نیاز به ذکر اسناد آنها نیست، از جمله آنها داستان آغاز اسلام علی (ع) و دعوت پیامبر (ص) از خویشان خود هست که صحت آن، مورد اتفاق علمای اسلام و تاریخ نویسان می باشد (و قبلا به ذکر آن به طور اجمال بسنده شد).
پیامبر (ص) خویشان خود را به سوی اسلام خواند و آنان را برای حمایت و یاری خود در راه اسلام بر ضد کافران و دشمنان دعوت نمود. آنان حدود چهل نفر بودند و همه آنان از نوادگان و فرزندان عبدالمطلب به شمار می آمدند، آنان را در خانه ابوطالب به گرد هم آورد. پیامبر (ص) دستور داد برای آنان غذا تهیه شود. و آن غذا از یک ران گوسفند و ده سیر گندم و حدود سه کیلو شیر، تشکیل می شد، در صورتی که هر مردی از آنان معروف بود که در یک وعده، خورنده یک بره گوسفند و چندین من نوشیدنی می باشد و منظور پیامبر (ص) در تهیه غذای اندک برای همه آنان این بود که همه آنان از آن بخورند و سیر شوند، با اینکه به طور معمول، آن غذا یک نفر آنان را هم سیر نمی کرد، تا همین موضوع یک معجزه و نشانه صدق نبوت آن حضرت باشد و آنان آن را آشکارا بنگرند.
پیامبر (ص) دستور داد آن غذا را نزد آنان گذاردند، همه آنان از آن غذا خوردند و سیر شدند، ولی برای آنان معلوم نشد که از آن غذا خورده باشند (گویی دست به آن غذا نزده اند) پیامبر (ص) اینگونه آنان را شگفت زده کرد و نشانه نبوت و صداقت خود را با برهان الهی، برایشان آشکار نمود و پس از آنکه آنان از غذا خوردند و سیر شدند و از نوشیدنی سیراب گشتند، پیامبر (ص) به آنان رو کرد و چنین فرمود:
ای فرزندان عبدالمطلب، خداوند مرا به عنوان پیامبر بر همه جهانیان، برانگیخت و بخصوص مرا پیامبر شما قرار داد و فرمود:
(و انذر عشیرتک الاقربین)؛ (و خویشان نزدیکت را انذار کن.(78)
و من شما را به دو کلمه ای که گفتن آن در زبان، آسان است ولی در میزان، گران و سنگین می باشد، دعوت می کنم، دو کلمه ای که شما در پرتو آن بر عرب و عجم حکومت خواهید کرد و همه امتها، فرمانبردار شما می شوند و شما به خاطر آن وارد بهشت می شوید و از آتش دوزخ رهایی می یابید و این دو کلمه عبارت است از:
1 - گواهی دادن به یکتایی و بی همتایی خدا.
2 - گواهی دادن به اینکه من رسول خدا هستم.
هرکس از شما که این دعوت مرا تصدیق کند و مرا در پیشبرد این دعوت، یاری نماید؛ او برادر، وصی، وزیر، وارث و جانشین من بعد از من خواهد بود.
در میان آن جمعیت (چهل نفری) هیچ کس به این دعوت، پاسخ نگفت جز امیر مؤمنان علی (ع) که خودش می فرماید: (من از میان آنان برخاستم و در رو به روی رسول اکرم (ص) ایستادم، با اینکه کم سنترین آنان بودم و ساق پایم از ساق پای همه آنها نازکتر بود و چشمم از چشم همه آنان ناتوانتر بود.(79) گفتم: (ای رسول خدا من تو را در این راستا یاری می کنم.
فرمود: (بنشین نشستم سپس برای بار دوم، حاضران را دعوت به اسلام کرد. هیچیک از آنان سخنی نگفت، من برخاستم و سخن قبل را تکرار کردم، پیامبر (ص) فرمود: (بنشین نشستم. برای بار سوم، پیامبر آنان را به اسلام دعوت کرد، همه مهر خاموشی بر لب زده بودند، هیچ کدام از آنان چیزی - حتی یک کلمه - نگفت پس من برخاستم و گفتم: (ای رسول خدا! من تو را یاری می کنم فرمود:
اجلس فانت اخی و وصیی و وزیری و وارثی و خلیفتی من بعدی.
(بنشین که تو برادر من و وصی و وزیر و وارث و جانشین من پس از من هستی.
ولی همه حاضران برخاستند (و از روی استهزا) به ابوطالب می گفتند: (ای ابوطالب! اگر در دین برادرزاده ات درآیی (و قبول اسلام کنی) برای تو روز فرخنده است؛ زیرا محمد (ص) پسرت را رئیس تو قرار داد.

و این جریان بیانگر ارزش بزرگ و مخصوص امیر مؤمنان علی (ع) است که هیچیک از مهاجرین و انصار و هیچ فرد مسلمانی، دارای چنین مزیتی نیست، بلکه هیچ کس نظیر آن و نزدیک به آن را در هیچ حالی نداشته و ندارد و این ماجرا حاکی است که پیامبر (ص) به یاری علی (ع) امکان یافت تا خبر رسالتش را به مردم برساند و دعوتش را آشکار نماید و آشکارا مردم را به سوی اسلام بخواند، اگر علی (ع) نبود، دین و شریعت پابرجا و برقرار نمی گردید و دعوت الهی آشکار نمی شد. بنابراین، علی (ع) یاور اسلام و وزیر دعوت کننده اسلام از جانب خدا بود و در پرتو پیمان یاری او با رسول خدا (ص) بود که آن حضرت، نبوت خود را آنگونه که می خواست، به پایان برد و این فضیلت بسیار عظیمی است که کوهها را توان برابری با آن نیست. و همه فضایل را یارای وصول به اوج آن نمی باشد.