فهرست کتاب


نگاهی بر زندگی دوازده امام (علیهم السلام)

علامه حلی‏ ترجمه و پاورقی از:محمد محمدی اشتهاردی‏

نتیجه کار دو هم پیمان ابن ملجم

(قبلا گفتیم در مکه دو نفر دیگر، با ابن ملجم هم پیمان شده بودند تا یکی از آنان معاویه را ترور کند و دیگری عمروعاص را، اینک به نتیجه کار آنان توجه کنید):
یکی از آنان (برک بن عبدالله به شام رفت و در سحرگاه روز نوزدهم ماه رمضان، در مسجد) به معاویه حمله کرد، معاویه در رکوع نماز بود، شمشیر بر رانش خورد و (پس از مداوا) جان به سلامت برد، ضارب را دستگیر کردند و همان وقت کشتند.
دیگری (عمرو بن بکر، برای کشتن عمروعاص روانه مصر شد و سحر شب نوزدهم ماه رمضان به مسجد رفت و در کمین عمروعاص قرار گرفت) آن شب عمروعاص بر اثر بیماری به مسجد نیامد، مردی به نام (خارجة بن ابی حبیب عامری را برای نماز به مسجد فرستاد. (عمرو بن بکر به خیال اینکه او عمروعاص است، به او حمله کرد و بر او ضربت زد که بستری شد و روز بعد فوت کرد. ضارب را نزد عمروعاص آوردند و او را به دستور (عمروعاص اعدام کردند.

قبر شریف علی (ع) و خاکسپاری آن حضرت

روایاتی که بیانگر محل قبر و چگونگی خاکسپاری جسد پاک امیر مؤمنان علی (ع) است، از این قرار می باشد:
1 - (حیان بن علی غنوی می گوید: یکی از غلامان علی (ع) برای من تعریف کرد: هنگامی که علی (ع) در بستر شهادت قرار گرفت، به امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) فرمود: وقتی که من از دنیا رفتم، مرا بر تابوتی بگذارید و از خانه بیرون ببرید، دنبال تابوت را بگیرید، جلو تابوت را دیگران (فرشتگان) برمی دارند، سپس جنازه مرا به سرزمین (غریین (نجف) ببرید، به زودی در آنجا سنگ سفید و درخشانی می یابید، همانجا را بکنید در آنجا لوحی می بینید مرا در همانجا دفن کنید.
غلام می گوید: پس از شهادت آن حضرت (مطابق وصیت) جنازه او را برداشتیم و از خانه بیرون بردیم، دنبال جنازه را گرفتیم ولی جلو جنازه، خود برداشته شده بود، صدای آهسته و کشیده ای می شنیدیم تا اینکه به سرزمین غریین رسیدیم، در آنجا سنگ سفید درخشنده ای دیدیم، آنجا را کندیم، ناگهان لوحی دیدیم که در آن نوشته بود:
(اینجا مکانی است که نوح (ع) آن را برای علی بن ابیطالب (ع) ذخیره کرده است. جسد آن حضرت را در آنجا به خاک سپردیم و به کوفه بازگشتیم و ما از این تجلیل و احترام خدا به امیر مؤمنان (ع) خوشحال و شادمان بودیم، با جمعی از شیعیان دیدار کردیم که به نماز بر جنازه آن حضرت، نرسیده بودند، جریان خاکسپاری و کرامت و احترام خدا را برای آنان بازگو کردیم. آنان به ما گفتند: (ما نیز می خواهیم، آنچه را شما دیدید، بنگریم به آنان گفتیم: طبق وصیت علی (ع) قبر او پنهان شده است، آنان توجه نکردند و رفتند و سپس بازگشتند و گفتند: (ما آن مکان را کندیم ولی چیزی ندیدیم.
2 - (جابر بن یزید جعفی می گوید: از امام باقر (ع) پرسیدم: (جنازه امیر مؤمنان علی (ع) در کجا دفن شد؟
فرمود: (پیش از طلوع خورشید در جانب غریین به خاک سپرده شد و حسن و حسین و محمد (حنفیه) فرزندان علی (ع) و عبدالله بن جعفر (برادرزاده علی (ع)) وارد قبر شدند و جنازه را در میان قبر گذاردند.
3 - (ابی عمیر به سند خود نقل می کند: شخصی از امام حسین (ع) پرسید: (جنازه امیر مؤمنان (ع) را در کجا به خاک سپردید؟
فرمود: (شبانه جنازه را برداشتیم و از جانب مسجد اشعث آن را بردیم تا به پشت کوفه کنار غریین برده و در آنجا به خاک سپردیم.
4 - (عبدالله بن حازم می گوید: روزی با هارون الرشید (پنجمین خلیفه بنی عباس) از کوفه برای شکار، خارج شدیم، به جانب غریین و ثویه رسیدیم، در آنجا چند آهو دیدیم، بازها و سگهای شکاری را به سوی آنها روانه کردیم، آنها ساعتی (برای صید کردن) جست و خیز کردند (و نتوانستند آنها را شکار کنند) دیدیم آهوها به تپه ای در آنجا، پناه برده اند و بر بالای آن ایستاده اند، ولی بازها و سگها (که می خواستند از آن تپه بالا روند) سقوط کردند و بازگشتند، وقتی که هارون این منظره را دید، تعجب کرد و حیرت زده شد، سپس آهوها از آن تپه به زیر آمدند، بازها و سگها به سوی آنها شتافتند، آنها به آن تپه رو آوردند و سگها و بازها نیز پس از دست و پا زدن، خسته شده و بازگشتند و این موضوع سه بار تکرار شد.
هارون گفت: بروید شخصی را پیدا کنید و به اینجا بیاورید (در اینجا رازی نهفته است شاید با پرس و جو به این راز پی ببریم).
ما رفتیم و پیرمردی از بنی اسد را یافتیم و او را نزد هارون آوردیم، هارون به او گفت: (به ما خبر بده که در این تپه و بلندی، چه چیزی وجود دارد؟.
پیرمرد گفت: (اگر به من امان بدهید، به آن خبر می دهم.
هارون گفت: عهد و پیمان با خدا کردم که به تو آسیب نرسانم و تو را از محل سکونتت، بیرون نکنم.
پیرمرد گفت: (پدرم از پدران خود نقل کرده که قبر علی بن ابی طالب (ع) در اینجاست، خداوند اینجا را حرم امن قرار داده که هرکس به آن پناهنده شود، در امن و امان خواهد بود. هارون از مرکب خود پیاده شد و آب خواست و با آن وضو گرفت و در کنار آن بلندی، نماز خواند و خود را به آن خاک مالید و گریه کرد و سپس بازگشتیم.

محمد بن عیسی (یکی از محدثین) می گوید: من این جریان را شنیدم، ولی قلباً باور نمی کردم تا اینکه پس از مدتی، رهسپار مکه برای انجام حج شدم، در آنجا یاسر (نگهبان زینهای اسبهای هارون) را دیدم، برنامه او این بود که پس از طواف خانه خدا، نزد ما می آمد و می نشست و از هر دری سخن می گفت تا اینکه روزی گفت: شبی من با هارون الرشید هنگام بازگشت از مکه و ورود به کوفه بودم، به من گفت ای یاسر! به عیسی بن جعفر (یکی از خویشانش) بگو سوار شود و آماده گردد، همه سوار بر اسب شدیم و من همراه آنان بودم تا به سرزمین غریین رسیدیم، عیسی پیاده شد و خوابید. اما هارون کنار آن بلندی آمد و نماز خواند و بعد از هر نماز دو رکعتی، دعا می کرد و می گریست و روی آن تپه می غلتید (و خود را به خاک مقدس آن، خاک آلود می کرد) سپس خطاب به علی (ع) می گفت:
(ای پسرعمو! سوگند به خدا من فضل و برتری و سبقت تو را در اسلام می دانم و به خدا به یمن وجود تو من به این مقام رسیده ام و به تخت خلافت نشسته ام و تو همان هستی که گفتم، ولی فرزندان تو (نوادگان تو) مرا آزار دهند(72) و بر ضد حکومت من خروج می کنند سپس هارون برمی خاست و نماز می خواند و بعد از نماز و دعا، این سخنان را تکرار می کرد، باز برمی خاست و نماز می خواند و بعد از نماز دعا می کرد و می گریست و این سخنان را تکرار می نمود، تا سحر آن شب، این شیوه ادامه یافت.
آنگاه به من گفت: ای یاسر! عیسی را از خواب بیدار کن، عیسی را بیدار کردم، به او گفت: (ای عیسی! برخیز و در کنار قبر پسر عمویت نماز بخوان.
عیسی گفت: (کدام پسر عمویم؟.
هارون گفت: (اینجا قبر علی بن ابیطالب (ع) است عیسی وضو گرفت و نماز خواند و آنان هردو مشغول به نماز و دعا بودند تا اینکه هوا روشن شد، من خطاب به هارون گفتم: (ای امیر مؤمنان! صبح فرا رسید آنگاه سوار شدیم و به کوفه بازگشتیم.

نگاهی به پاره ای از ویژگیهای زندگی علی (ع)