فهرست کتاب


نگاهی بر زندگی دوازده امام (علیهم السلام)

علامه حلی‏ ترجمه و پاورقی از:محمد محمدی اشتهاردی‏

دستگیری و قتل شبیب همدست ابن ملجم

پس از ضربت خوردن حضرت علی (ع) جمعی از مسلمین در صدد دستگیری ضاربین برآمدند، در مورد (شبیب بن بجره مردی او را دستگیر کرد و به زمین افکند و روی سینه اش نشست و شمشیرش را گرفت تا با آن، او را بکشد، دید مردم سراسیمه به سوی او می آیند، آن مرد از ترس اینکه مبادا (در آن شلوغی) او را عوضی بگیرند و هرچه فریاد بزند (قاتل من نیستم) صدایش را نشنوند، از سینه شبیب برخاست و او را رها کرد و شمشیرش را به کناری انداخت. شبیب از فرصت استفاده کرده، برخاست و از میان ازدحام جمعیت گریخت و به خانه اش رفت، پسر عموی او به خانه او رفت، دید شبیب پارچه حریری از سینه اش باز می کند، از او پرسید این چیست؟ شاید تو امیر مؤمنان علی (ع) را کشتی؟
شبیب خواست بگوید نه (آن قدر در حال تشویش و اضطراب بود که) حمله کرد و او را کشت.

دستگیری ابن ملجم و هلاکت او

ابن ملجم در حال فرار بود، مردی از قبیله همدان، به او رسید قطیفه ای را که در دست داشت به روی او انداخت و او را به زمین افکند و شمشیرش را از دستش گرفت و سپس او را نزد امیر مؤمنان علی (ع) آورد. ولی سومین همدست ضاربین (وردان بن مجالد) فرار کرد و در ازدحام جمعیت ناپدید شد.(68)
امیر مؤمنان علی (ع) وقتی که به ابن ملجم نگاه کرد فرمود: (یک تن در برابر یک تن(69)، اگر من از دنیا رفتم، او را همانگونه که مرا کشته بکشید و اگر زنده ماندم، خودم رأیم را درباره او اجرا می کنم.
ابن ملجم - لعنت خدا بر او - گفت: من این شمشیر را به هزار درهم خریده ام و با هزار درهم زهر، آن را زهرآگین نموده ام، اگر به من خیانت کند، خدا آن را دور سازد.
او را از حضور امیر مؤمنان علی (ع) بیرون بردند. مردم از شدت خشم گوشت بدن او را با دندانشان می گزیدند و به او می گفتند:
(ای دشمن خدا! این چه کاری بود که انجام دادی؟ امت محمد (ص) را درهم شکستی و بهترین انسانها را کشتی، ولی ابن ملجم ساکت بود و سخنی نمی گفت، او را زندانی کردند.
سپس مردم به حضور امیر مؤمنان علی (ع) آمدند و عرض کردند: (ای امیر مؤمنان! درباره این دشمن خدا دستوری به ما بده، او امت را به نابودی کشاند و دین را تباه ساخت.
حضرت علی (ع) به مردم فرمود: (اگر زنده ماندم، خودم می دانم که با او چگونه رفتار کنم و اگر از دنیا رفتم با او همانند قاتل پیامبر رفتار کنید، او را بکشید و جسدش را با آتش بسوزانید.(70)
هنگامی که حضرت علی (ع) به شهادت رسید و فرزندان و بستگانش، از خاکسپاری بدن مطهر آن حضرت فارغ شدند، امام حسن (ع) نشست و دستور داد تا ابن ملجم را به نزدش بیاورند، ابن ملجم را نزد امام حسن (ع) آوردند وقتی در برابر آن حضرت ایستاد، امام حسن به او فرمود: (ای دشمن خدا! امیر مؤمنان را کشتی و در دین مرتکب فساد بزرگ شدی، سپس دستور داد گردنش را زدند.
ام هیثم؛ دختر اسود نخعی درخواست کرد که جسد ابن ملجم را به او بسپارند تا او سوزاندنش را به عهده بگیرد، امام حسن (ع) جسد ابن ملجم را به او سپرد و او آن جسد پلید را در آتش سوزاند.
شاعر(71)، درباره مهریه قطام و قتل امیر مؤمنان علی (ع) چنین می گوید:
فلم ار مهراً ساقه ذوسماحة - کمهر قطام من غنی و معدم
ثلاثة آلاف و عبد وقینة - وضرب علی بالحسام المصمم
ولا مهر اعلی من علی وان غلا - ولا فتک الا دون فتک ابن ملجم
یعنی: (تاکنون سخاوتمند و بخشنده ثروتمند و تهیدست را ندیده ام که مهریه ای همچون مهریه قطام را بدهد، که (عبارت است از) سه هزار درهم پول و غلام و کنیز و ضربت به علی (ع) با شمشیرهای بران و هیچ مهریه ای - هرچند گران باشد - گرانتر از وجود علی (ع) نیست. و هیچ تروری مانند ترور ابن ملجم نمی باشد.

نتیجه کار دو هم پیمان ابن ملجم

(قبلا گفتیم در مکه دو نفر دیگر، با ابن ملجم هم پیمان شده بودند تا یکی از آنان معاویه را ترور کند و دیگری عمروعاص را، اینک به نتیجه کار آنان توجه کنید):
یکی از آنان (برک بن عبدالله به شام رفت و در سحرگاه روز نوزدهم ماه رمضان، در مسجد) به معاویه حمله کرد، معاویه در رکوع نماز بود، شمشیر بر رانش خورد و (پس از مداوا) جان به سلامت برد، ضارب را دستگیر کردند و همان وقت کشتند.
دیگری (عمرو بن بکر، برای کشتن عمروعاص روانه مصر شد و سحر شب نوزدهم ماه رمضان به مسجد رفت و در کمین عمروعاص قرار گرفت) آن شب عمروعاص بر اثر بیماری به مسجد نیامد، مردی به نام (خارجة بن ابی حبیب عامری را برای نماز به مسجد فرستاد. (عمرو بن بکر به خیال اینکه او عمروعاص است، به او حمله کرد و بر او ضربت زد که بستری شد و روز بعد فوت کرد. ضارب را نزد عمروعاص آوردند و او را به دستور (عمروعاص اعدام کردند.