فهرست کتاب


نگاهی بر زندگی دوازده امام (علیهم السلام)

علامه حلی‏ ترجمه و پاورقی از:محمد محمدی اشتهاردی‏

ملاقات ابن ملجم با قطام و مهریه قطام

ابن ملجم در کوفه روزی به دیدار یکی از هم مسلکان خود که از قبیله (تیم رباب بود رفت، تصادفاً قطام (زن زیبا چهره) در آنجا بود، قطام دختر اخضر تیمی بود که پدر و برادرش در جنگ نهروان به دست امیر مؤمنان علی (ع) کشته شده بودند و او از زیباترین بانوان آن زمان بود، وقتی که ابن ملجم او را دید، عاشق و شیفته او شد و عشق او در دلش جای گرفت، به طوری که در همان مجلس از او خواستگاری کرد.
قطام گفت: (چه چیز را مهریه من قرار می دهی؟.
ابن ملجم گفت: (هرچه را بخواهی آماده ام آن را بپردازم.
قطام گفت: (مهریه من عبارت است از سه هزار درهم و یک کنیز و یک غلام و کشتن علی بن ابی طالب.
ابن ملجم گفت: آنچه گفتی می پذیرم، ولی کشتن علی را چگونه انجام دهم؟
قطام گفت: با به کار بردن حیله و غافلگیری، این کار را انجام بده، اگر به هدف رسیدی دلم را شفا داده و شاد می کنی و زندگی خوشی با من خواهی داشت و اگر در این راه کشته شدی، (فما عندالله خیر لک من الدنیا و ما فیها؛ آن پاداشی که در نزد خدا داری برای تو بهتر از دنیا و آنچه در دنیاست.
ابن ملجم گفت: (سوگند به خدا! من از این شهر گریخته بودم، اکنون به این شهر نیامده ام مگر برای اجرای آنچه از من خواستی که کشتن علی باشد، این خواسته ات را نیز انجام می دهم.
قطام گفت: من نیز تو را در این کار مساعدت و یاری می کنم.
به دنبال این جریان، قطام برای (وردان بن مجالد که از قبیله (تیم رباب بود، پیام فرستاد و او را از جریان آگاه کرد و از او خواست که ابن ملجم را یاری نماید. وردان نیز این پیشنهاد را پذیرفت.
از سوی دیگر، ابن ملجم نزد (یکی از خوارج) از قبیله اشجع که نام او (شبیب بن بجره بود رفت و جریان را به او گفت و از او کمک خواست، شبیب پیشنهاد ابن ملجم را پذیرفت و سرانجام ابن ملجم همراه وردان و شبیب، به مسجد اعظم کوفه رفتند تا جریان را دنبال کنند. قطام در مسجد معتکف شده بود و برای گذراندن اعتکاف خود(66)، خیمه ای در مسجد برای خود برپا کرده بود، به قطام گفتند: (ما رأی خود را بر کشتن این مرد (علی) هماهنگ کرده ایم، قطام چند تکه پارچه حریر طلبید و سینه های آنان را با آن پارچه ها محکم بست و آنان شمشیرها را به کمر بسته، به راه افتادند و کنار دری آمدند که علی (ع) از آن در برای نماز وارد مسجد می شد و در آنجا نشستند، قبلا اینان، اشعث ابن قیس را نیز از توطئه خود آگاه کرده بودند، او هم که (از سران خوارج بود) قول یاری به آنان را داده بود و آن شب به آنان پیوست تا آنان را در اجرای توطئه قتل، کمک کند (بنابراین شب نوزدهم ماه رمضان سال چهل هجری، چهار نفر مرد (ابن ملجم، وردان، شبیب و اشعث) و یک زن یعنی قطام همدیگر را برای اجرای توطئه قتل علی (ع) مساعدت می کردند).
وقتی که ثلث آخر شب فرا رسید امام علی (ع) به سوی مسجد آمد (طبق معمول) صدا زد: نماز! نماز! در همین وقت ابن ملجم - لعنت خدا بر او - با همراهانش به آن حضرت حمله کردند، در این حمله غافلگیرانه، ابن ملجم شمشیر زهرآلودش را بر فرق آن حضرت زد.(67)
از سوی دیگر شبیب - لعنت خدا بر او - شمشیرش را به طرف امام وارد آورد که خطا رفت و به طاق مسجد خورد، تروریستها گریختند، امیر مؤمنان علی (ع) فرمود: (مراقب باشید این مرد (ابن ملجم) از چنگ شما فرار نکند.

دستگیری و قتل شبیب همدست ابن ملجم

پس از ضربت خوردن حضرت علی (ع) جمعی از مسلمین در صدد دستگیری ضاربین برآمدند، در مورد (شبیب بن بجره مردی او را دستگیر کرد و به زمین افکند و روی سینه اش نشست و شمشیرش را گرفت تا با آن، او را بکشد، دید مردم سراسیمه به سوی او می آیند، آن مرد از ترس اینکه مبادا (در آن شلوغی) او را عوضی بگیرند و هرچه فریاد بزند (قاتل من نیستم) صدایش را نشنوند، از سینه شبیب برخاست و او را رها کرد و شمشیرش را به کناری انداخت. شبیب از فرصت استفاده کرده، برخاست و از میان ازدحام جمعیت گریخت و به خانه اش رفت، پسر عموی او به خانه او رفت، دید شبیب پارچه حریری از سینه اش باز می کند، از او پرسید این چیست؟ شاید تو امیر مؤمنان علی (ع) را کشتی؟
شبیب خواست بگوید نه (آن قدر در حال تشویش و اضطراب بود که) حمله کرد و او را کشت.

دستگیری ابن ملجم و هلاکت او

ابن ملجم در حال فرار بود، مردی از قبیله همدان، به او رسید قطیفه ای را که در دست داشت به روی او انداخت و او را به زمین افکند و شمشیرش را از دستش گرفت و سپس او را نزد امیر مؤمنان علی (ع) آورد. ولی سومین همدست ضاربین (وردان بن مجالد) فرار کرد و در ازدحام جمعیت ناپدید شد.(68)
امیر مؤمنان علی (ع) وقتی که به ابن ملجم نگاه کرد فرمود: (یک تن در برابر یک تن(69)، اگر من از دنیا رفتم، او را همانگونه که مرا کشته بکشید و اگر زنده ماندم، خودم رأیم را درباره او اجرا می کنم.
ابن ملجم - لعنت خدا بر او - گفت: من این شمشیر را به هزار درهم خریده ام و با هزار درهم زهر، آن را زهرآگین نموده ام، اگر به من خیانت کند، خدا آن را دور سازد.
او را از حضور امیر مؤمنان علی (ع) بیرون بردند. مردم از شدت خشم گوشت بدن او را با دندانشان می گزیدند و به او می گفتند:
(ای دشمن خدا! این چه کاری بود که انجام دادی؟ امت محمد (ص) را درهم شکستی و بهترین انسانها را کشتی، ولی ابن ملجم ساکت بود و سخنی نمی گفت، او را زندانی کردند.
سپس مردم به حضور امیر مؤمنان علی (ع) آمدند و عرض کردند: (ای امیر مؤمنان! درباره این دشمن خدا دستوری به ما بده، او امت را به نابودی کشاند و دین را تباه ساخت.
حضرت علی (ع) به مردم فرمود: (اگر زنده ماندم، خودم می دانم که با او چگونه رفتار کنم و اگر از دنیا رفتم با او همانند قاتل پیامبر رفتار کنید، او را بکشید و جسدش را با آتش بسوزانید.(70)
هنگامی که حضرت علی (ع) به شهادت رسید و فرزندان و بستگانش، از خاکسپاری بدن مطهر آن حضرت فارغ شدند، امام حسن (ع) نشست و دستور داد تا ابن ملجم را به نزدش بیاورند، ابن ملجم را نزد امام حسن (ع) آوردند وقتی در برابر آن حضرت ایستاد، امام حسن به او فرمود: (ای دشمن خدا! امیر مؤمنان را کشتی و در دین مرتکب فساد بزرگ شدی، سپس دستور داد گردنش را زدند.
ام هیثم؛ دختر اسود نخعی درخواست کرد که جسد ابن ملجم را به او بسپارند تا او سوزاندنش را به عهده بگیرد، امام حسن (ع) جسد ابن ملجم را به او سپرد و او آن جسد پلید را در آتش سوزاند.
شاعر(71)، درباره مهریه قطام و قتل امیر مؤمنان علی (ع) چنین می گوید:
فلم ار مهراً ساقه ذوسماحة - کمهر قطام من غنی و معدم
ثلاثة آلاف و عبد وقینة - وضرب علی بالحسام المصمم
ولا مهر اعلی من علی وان غلا - ولا فتک الا دون فتک ابن ملجم
یعنی: (تاکنون سخاوتمند و بخشنده ثروتمند و تهیدست را ندیده ام که مهریه ای همچون مهریه قطام را بدهد، که (عبارت است از) سه هزار درهم پول و غلام و کنیز و ضربت به علی (ع) با شمشیرهای بران و هیچ مهریه ای - هرچند گران باشد - گرانتر از وجود علی (ع) نیست. و هیچ تروری مانند ترور ابن ملجم نمی باشد.