فهرست کتاب


نگاهی بر زندگی دوازده امام (علیهم السلام)

علامه حلی‏ ترجمه و پاورقی از:محمد محمدی اشتهاردی‏

پیمان توطئه ابن ملجم با هم مسلکان خود

در اینجا به ذکر نمونه هایی از روایاتی که بیانگر انگیزه و چگونگی قتل امام علی (ع) است توجه کنید:
1 - سیره نویسان مانند ابومخنف و اسماعیل بن راشد و... می نویسند:
گروهی از خوارج در مکه اجتماع کردند و با هم به گفتگو پرداختند و از زمامداران یاد کردند و رفتار آنها را زشت شمردند و از نهروانیان (که در جنگ با علی (ع) به هلاکت رسیده بودند) یاد کردند و اظهار ناراحتی و تأثر نمودند تا اینکه بعضی از آنان گفتند: خوب است ما جان خود را به خدا بفروشیم و نزد این زمامداران گمراه برویم و در کمین آنان قرار گیریم و آنان را بکشیم و مردم شهرها را از دست آنان آسوده کنیم و انتقام خون برادران شهیدمان را که در نهروان کشته شده اند بگیریم
همه آنان این پیشنهاد را پذیرفتند و هم پیمان شدند که پس از مراسم حج، طرح خود را دنبال کنند.
در این اجتماع،(65) (عبدالرحمن بن ملجم گفت: من شما را از دست علی آسوده می کنم و عهده دار کشتن او می شوم.
(برک بن عبدالله تمیمی: پیشنهاد کرد که کشتن معاویه با من.
و (عمرو بن بکر تمیمی گفت: من شما را از شر عمروعاص، آسوده می سازم و عهده دار کشتن او می شوم.
این سه نفر با هم پیمان محکم بستند و بر اجرای آن، اصرار ورزیدند و در مورد وقت اجرای این توطئه، هر سه توافق کردند که شب نوزدهم ماه رمضان، به آن اقدام نمایند و سپس از همدیگر جدا شدند و در انتظار اجرای توطئه خود بودند. ابن ملجم - لعنت خدا بر او - که از قبیله (کنده بود با رعایت مخفی کاری، از مکه به سوی کوفه رهسپار شد و با یاران خود در کوفه ملاقات کرد، ولی برای اینکه توطئه اش فاش نشود، آن را به هیچ کس نگفت.

ملاقات ابن ملجم با قطام و مهریه قطام

ابن ملجم در کوفه روزی به دیدار یکی از هم مسلکان خود که از قبیله (تیم رباب بود رفت، تصادفاً قطام (زن زیبا چهره) در آنجا بود، قطام دختر اخضر تیمی بود که پدر و برادرش در جنگ نهروان به دست امیر مؤمنان علی (ع) کشته شده بودند و او از زیباترین بانوان آن زمان بود، وقتی که ابن ملجم او را دید، عاشق و شیفته او شد و عشق او در دلش جای گرفت، به طوری که در همان مجلس از او خواستگاری کرد.
قطام گفت: (چه چیز را مهریه من قرار می دهی؟.
ابن ملجم گفت: (هرچه را بخواهی آماده ام آن را بپردازم.
قطام گفت: (مهریه من عبارت است از سه هزار درهم و یک کنیز و یک غلام و کشتن علی بن ابی طالب.
ابن ملجم گفت: آنچه گفتی می پذیرم، ولی کشتن علی را چگونه انجام دهم؟
قطام گفت: با به کار بردن حیله و غافلگیری، این کار را انجام بده، اگر به هدف رسیدی دلم را شفا داده و شاد می کنی و زندگی خوشی با من خواهی داشت و اگر در این راه کشته شدی، (فما عندالله خیر لک من الدنیا و ما فیها؛ آن پاداشی که در نزد خدا داری برای تو بهتر از دنیا و آنچه در دنیاست.
ابن ملجم گفت: (سوگند به خدا! من از این شهر گریخته بودم، اکنون به این شهر نیامده ام مگر برای اجرای آنچه از من خواستی که کشتن علی باشد، این خواسته ات را نیز انجام می دهم.
قطام گفت: من نیز تو را در این کار مساعدت و یاری می کنم.
به دنبال این جریان، قطام برای (وردان بن مجالد که از قبیله (تیم رباب بود، پیام فرستاد و او را از جریان آگاه کرد و از او خواست که ابن ملجم را یاری نماید. وردان نیز این پیشنهاد را پذیرفت.
از سوی دیگر، ابن ملجم نزد (یکی از خوارج) از قبیله اشجع که نام او (شبیب بن بجره بود رفت و جریان را به او گفت و از او کمک خواست، شبیب پیشنهاد ابن ملجم را پذیرفت و سرانجام ابن ملجم همراه وردان و شبیب، به مسجد اعظم کوفه رفتند تا جریان را دنبال کنند. قطام در مسجد معتکف شده بود و برای گذراندن اعتکاف خود(66)، خیمه ای در مسجد برای خود برپا کرده بود، به قطام گفتند: (ما رأی خود را بر کشتن این مرد (علی) هماهنگ کرده ایم، قطام چند تکه پارچه حریر طلبید و سینه های آنان را با آن پارچه ها محکم بست و آنان شمشیرها را به کمر بسته، به راه افتادند و کنار دری آمدند که علی (ع) از آن در برای نماز وارد مسجد می شد و در آنجا نشستند، قبلا اینان، اشعث ابن قیس را نیز از توطئه خود آگاه کرده بودند، او هم که (از سران خوارج بود) قول یاری به آنان را داده بود و آن شب به آنان پیوست تا آنان را در اجرای توطئه قتل، کمک کند (بنابراین شب نوزدهم ماه رمضان سال چهل هجری، چهار نفر مرد (ابن ملجم، وردان، شبیب و اشعث) و یک زن یعنی قطام همدیگر را برای اجرای توطئه قتل علی (ع) مساعدت می کردند).
وقتی که ثلث آخر شب فرا رسید امام علی (ع) به سوی مسجد آمد (طبق معمول) صدا زد: نماز! نماز! در همین وقت ابن ملجم - لعنت خدا بر او - با همراهانش به آن حضرت حمله کردند، در این حمله غافلگیرانه، ابن ملجم شمشیر زهرآلودش را بر فرق آن حضرت زد.(67)
از سوی دیگر شبیب - لعنت خدا بر او - شمشیرش را به طرف امام وارد آورد که خطا رفت و به طاق مسجد خورد، تروریستها گریختند، امیر مؤمنان علی (ع) فرمود: (مراقب باشید این مرد (ابن ملجم) از چنگ شما فرار نکند.

دستگیری و قتل شبیب همدست ابن ملجم

پس از ضربت خوردن حضرت علی (ع) جمعی از مسلمین در صدد دستگیری ضاربین برآمدند، در مورد (شبیب بن بجره مردی او را دستگیر کرد و به زمین افکند و روی سینه اش نشست و شمشیرش را گرفت تا با آن، او را بکشد، دید مردم سراسیمه به سوی او می آیند، آن مرد از ترس اینکه مبادا (در آن شلوغی) او را عوضی بگیرند و هرچه فریاد بزند (قاتل من نیستم) صدایش را نشنوند، از سینه شبیب برخاست و او را رها کرد و شمشیرش را به کناری انداخت. شبیب از فرصت استفاده کرده، برخاست و از میان ازدحام جمعیت گریخت و به خانه اش رفت، پسر عموی او به خانه او رفت، دید شبیب پارچه حریری از سینه اش باز می کند، از او پرسید این چیست؟ شاید تو امیر مؤمنان علی (ع) را کشتی؟
شبیب خواست بگوید نه (آن قدر در حال تشویش و اضطراب بود که) حمله کرد و او را کشت.