فهرست کتاب


نگاهی بر زندگی دوازده امام (علیهم السلام)

علامه حلی‏ ترجمه و پاورقی از:محمد محمدی اشتهاردی‏

خبرهای غیبی علی (ع) در مورد قاتلش

در اینجا به چند نمونه از گفتاری که علی (ع) در مورد شهادت خود، قبل از وقوعش خبر داده و بیانگر آن است که آن بزرگوار به حوادث آینده آگاهی داشته توجه کنید:
1 - (ابوالطفیل، عامر بن واثله می گوید: (امیر مؤمنان علی (ع) مردم را برای بیعت به گرد خود آورد(60)، عبدالرحمن بن ملجم مرادی - لعنت خدا بر او باد - بر آن حضرت وارد شد تا بیعت کند، علی (ع) دوبار یا سه بار، او را برگرداند، او باز آمد و سرانجام بیعت کرد، آن بزرگوار هنگام بیعت با ابن ملجم، فرمود: چه چیز جلوگیری می کند بدبخت ترین این امت را (از اینکه راه صحیح برود) سوگند به خداوندی که جانم در دست اوست قطعاً تو این را با این (محاسنم را با خون سرم) رنگین می کنی، هنگام گفتن این جمله، دستش را بر صورت و سرش نهاد، وقتی که ابن ملجم برگشت و از آنجا رفت، علی (ع) (خطاب به خود) فرمود:
اشدد حیاز یمک للموت - فان الموت لاقیک
و لا تجزع من القتل - اذا حل بوادیک
کمرت را برای مرگ، محکم ببند؛ زیرا مرگ با تو ملاقات خواهد کرد و از کشته شدن، آنگاه که بر تو وارد شد، بی تابی مکن.(61)
2 - (اصبغ بن نباته می گوید: (ابن ملجم، همراه دیگران برای بیعت با علی (ع) به حضور آن حضرت آمد و بیعت کرد و سپس به راه افتاد که برود، علی (ع) او را طلبید و بار دیگر بیعت محکم و اطمینان بخشی از او گرفت و با تأکید به او سفارش کرد که مکر و حیله نکند و بیعتش را نشکند، او نیز چنین قولی داد و از آنجا رفت، چند قدمی برنداشته بود که برای بار سوم، علی (ع) او را طلبید و باز بیعت محکمی از او گرفت و تأکید کرد که نیرنگ نکند و بیعتش را حفظ نماید.
(ابن ملجم گفت: ای امیر مؤمنان! سوگند به خدا ندیدم که اینگونه برخورد را با احدی - جز من - کرده باشی، علی (ع) در پاسخ او این شعر را خواند:
ارید حیاته(62) ویرید قتلی - عذیرک من خلیلک من مراد
(من زندگی او را می خواهم، ولی او کشتن مرا، عذر خود را نسبت به دوست مرادی بیاور.(63)
سپس فرمود: (ای پسر ملجم! برو که سوگند به خدا! نمی بینم تو را که به آنچه (در مورد بیعت خود با من) گفتی، وفادار بمانی.
3 - (معلی بن زیاد می گوید: (عبدالرحمان بن ملجم، به حضور امیر مؤمنان علی (ع) آمد، از آن حضرت درخواست مرکبی کرد که بر آن سوار شود، عرض کرد: مرکبی به من بده تا بر آن سوار گردم.
علی (ع) به او نگریست و فرمود: (تو عبدالرحمان پسر ملجم مرادی هستی؟، ابن ملجم گفت: آری.
بار دیگر پرسید: (تو عبدالرحمان هستی؟، او گفت: آری.
علی (ع) به غزوان (یکی از خدمتکاران) فرمود: مرکب سرخ رنگی را در اختیار ابن ملجم بگذار.
(غزوان، اسب سرخ رنگی را آورد و در اختیار ابن ملجم گذارد، او سوار بر آن شد و افسارش را گرفت و از آنجا رفت، علی (ع) (همان شعر را که در روایت قبل ذکر شد) گفت:
ارید حیاته ویرید قتلی - عذیرک من خلیلک من مراد
(من زندگی او را می خواهم و او کشتن مرا عذر خود را نسبت به دوست مرادی بیاور
تا اینکه می گوید: وقتی که آن ضربت را بر فرق علی (ع) وارد ساخت، او را که از مسجد گریخته بود، دستگیر کردند و به حضور علی (ع) آوردند، علی (ع) فرمود: (سوگند به خدا! من با آن نیکیهایی که به تو می کردم، می دانستم که تو قاتل من هستی، ولی خواستم در پیشگاه خدا، حجت را بر تو تمام کنم.
4 - (حسن بصری می گوید: امیر مؤمنان علی (ع) در آن شبی که صبح آن ضربت خورد، همه شب را بیدار بود و آن شب برخلاف عادتی که داشت برای ادای نماز شب به مسجد نرفت، دخترش ام کلثوم پرسید: چه باعث شده که امشب به خواب نمی روی؟
علی (ع) فرمود: اگر امشب را به صبح آورم، کشته خواهم شد.
تا اینکه (ابن نباح (اذان گوی آن حضرت) به مسجد آمد و اذان نماز صبح را گفت، علی (ع) از خانه ام کلثوم به سوی مسجد روانه شد، چند قدمی برنداشته بود که بازگشت، ام کلثوم به آن حضرت عرض کرد: دستور بده تا جعده(64) در مسجد با مردم نماز بخواند، فرمود: آری دستور دهید تا جعده بر مردم نماز بخواند، سپس فرمود: راه گریزی از مرگ نیست و به سوی مسجد حرکت کرد. ابن ملجم آن شب را تا صبح بیدار مانده بود و در انتظار و کمین علی (ع) بسر می برد، وقتی که نسیم سحر وزید، ابن ملجم خوابش برد، علی (ع) وارد مسجد شد و با پای خود او را حرکت داد و فرمود: (نماز!.
ابن ملجم برخاست (و آن حضرت را غافلگیر کرد) و ضربت بر او وارد نمود.
5 - در حدیث دیگر آمده: امیر مؤمنان علی (ع) آن شب را تا صبح بیدار بود و مکرر از خانه بیرون می آمد و به آسمان می نگریست و می گفت:
والله ما کذبت و لا کذبت وانها اللیلة التی وعدت بها.
(سوگند به خدا! دروغ نگفته ام و به من دروغ نگفته اند، این همان شبی است که وعده (کشته شدن در) آن، به من داده شده است.
سپس به بستر خود باز می گشت، وقتی که سپیده سحر طلوع کرد، کمربندش را محکم بست و از اطاق بیرون آمد تا به سوی مسجد حرکت کند، در حالی که این دو شعر را (که قبلا ذکر شد) می خواند:
اشدد حیاز یمک للموت - فان الموت لاقیک
و لا تجزع من القتل - اذا حل بوادیک
(کمر خود را برای مرگ محکم ببند، چرا که به ناچار مرگ با تو دیدار کند و از کشته شدن مهراس و بی تابی مکن، آن هنگام که بر تو وارد شود.
وقتی که به صحن خانه (حیاط) رسید، مرغابیها به سوی او آمدند و نعره و فریاد می زدند (افرادی که در خانه بودند) آنها را از حضرت دور می کردند، امیر مؤمنان (ع) به آنها فرمود: (دعوهن فانهن نوایح؛ آنها را رها کنید که نوحه گرانند. پس بیرون رفت و (همان شب) ضربت شهادت خورد.

پیمان توطئه ابن ملجم با هم مسلکان خود

در اینجا به ذکر نمونه هایی از روایاتی که بیانگر انگیزه و چگونگی قتل امام علی (ع) است توجه کنید:
1 - سیره نویسان مانند ابومخنف و اسماعیل بن راشد و... می نویسند:
گروهی از خوارج در مکه اجتماع کردند و با هم به گفتگو پرداختند و از زمامداران یاد کردند و رفتار آنها را زشت شمردند و از نهروانیان (که در جنگ با علی (ع) به هلاکت رسیده بودند) یاد کردند و اظهار ناراحتی و تأثر نمودند تا اینکه بعضی از آنان گفتند: خوب است ما جان خود را به خدا بفروشیم و نزد این زمامداران گمراه برویم و در کمین آنان قرار گیریم و آنان را بکشیم و مردم شهرها را از دست آنان آسوده کنیم و انتقام خون برادران شهیدمان را که در نهروان کشته شده اند بگیریم
همه آنان این پیشنهاد را پذیرفتند و هم پیمان شدند که پس از مراسم حج، طرح خود را دنبال کنند.
در این اجتماع،(65) (عبدالرحمن بن ملجم گفت: من شما را از دست علی آسوده می کنم و عهده دار کشتن او می شوم.
(برک بن عبدالله تمیمی: پیشنهاد کرد که کشتن معاویه با من.
و (عمرو بن بکر تمیمی گفت: من شما را از شر عمروعاص، آسوده می سازم و عهده دار کشتن او می شوم.
این سه نفر با هم پیمان محکم بستند و بر اجرای آن، اصرار ورزیدند و در مورد وقت اجرای این توطئه، هر سه توافق کردند که شب نوزدهم ماه رمضان، به آن اقدام نمایند و سپس از همدیگر جدا شدند و در انتظار اجرای توطئه خود بودند. ابن ملجم - لعنت خدا بر او - که از قبیله (کنده بود با رعایت مخفی کاری، از مکه به سوی کوفه رهسپار شد و با یاران خود در کوفه ملاقات کرد، ولی برای اینکه توطئه اش فاش نشود، آن را به هیچ کس نگفت.

ملاقات ابن ملجم با قطام و مهریه قطام

ابن ملجم در کوفه روزی به دیدار یکی از هم مسلکان خود که از قبیله (تیم رباب بود رفت، تصادفاً قطام (زن زیبا چهره) در آنجا بود، قطام دختر اخضر تیمی بود که پدر و برادرش در جنگ نهروان به دست امیر مؤمنان علی (ع) کشته شده بودند و او از زیباترین بانوان آن زمان بود، وقتی که ابن ملجم او را دید، عاشق و شیفته او شد و عشق او در دلش جای گرفت، به طوری که در همان مجلس از او خواستگاری کرد.
قطام گفت: (چه چیز را مهریه من قرار می دهی؟.
ابن ملجم گفت: (هرچه را بخواهی آماده ام آن را بپردازم.
قطام گفت: (مهریه من عبارت است از سه هزار درهم و یک کنیز و یک غلام و کشتن علی بن ابی طالب.
ابن ملجم گفت: آنچه گفتی می پذیرم، ولی کشتن علی را چگونه انجام دهم؟
قطام گفت: با به کار بردن حیله و غافلگیری، این کار را انجام بده، اگر به هدف رسیدی دلم را شفا داده و شاد می کنی و زندگی خوشی با من خواهی داشت و اگر در این راه کشته شدی، (فما عندالله خیر لک من الدنیا و ما فیها؛ آن پاداشی که در نزد خدا داری برای تو بهتر از دنیا و آنچه در دنیاست.
ابن ملجم گفت: (سوگند به خدا! من از این شهر گریخته بودم، اکنون به این شهر نیامده ام مگر برای اجرای آنچه از من خواستی که کشتن علی باشد، این خواسته ات را نیز انجام می دهم.
قطام گفت: من نیز تو را در این کار مساعدت و یاری می کنم.
به دنبال این جریان، قطام برای (وردان بن مجالد که از قبیله (تیم رباب بود، پیام فرستاد و او را از جریان آگاه کرد و از او خواست که ابن ملجم را یاری نماید. وردان نیز این پیشنهاد را پذیرفت.
از سوی دیگر، ابن ملجم نزد (یکی از خوارج) از قبیله اشجع که نام او (شبیب بن بجره بود رفت و جریان را به او گفت و از او کمک خواست، شبیب پیشنهاد ابن ملجم را پذیرفت و سرانجام ابن ملجم همراه وردان و شبیب، به مسجد اعظم کوفه رفتند تا جریان را دنبال کنند. قطام در مسجد معتکف شده بود و برای گذراندن اعتکاف خود(66)، خیمه ای در مسجد برای خود برپا کرده بود، به قطام گفتند: (ما رأی خود را بر کشتن این مرد (علی) هماهنگ کرده ایم، قطام چند تکه پارچه حریر طلبید و سینه های آنان را با آن پارچه ها محکم بست و آنان شمشیرها را به کمر بسته، به راه افتادند و کنار دری آمدند که علی (ع) از آن در برای نماز وارد مسجد می شد و در آنجا نشستند، قبلا اینان، اشعث ابن قیس را نیز از توطئه خود آگاه کرده بودند، او هم که (از سران خوارج بود) قول یاری به آنان را داده بود و آن شب به آنان پیوست تا آنان را در اجرای توطئه قتل، کمک کند (بنابراین شب نوزدهم ماه رمضان سال چهل هجری، چهار نفر مرد (ابن ملجم، وردان، شبیب و اشعث) و یک زن یعنی قطام همدیگر را برای اجرای توطئه قتل علی (ع) مساعدت می کردند).
وقتی که ثلث آخر شب فرا رسید امام علی (ع) به سوی مسجد آمد (طبق معمول) صدا زد: نماز! نماز! در همین وقت ابن ملجم - لعنت خدا بر او - با همراهانش به آن حضرت حمله کردند، در این حمله غافلگیرانه، ابن ملجم شمشیر زهرآلودش را بر فرق آن حضرت زد.(67)
از سوی دیگر شبیب - لعنت خدا بر او - شمشیرش را به طرف امام وارد آورد که خطا رفت و به طاق مسجد خورد، تروریستها گریختند، امیر مؤمنان علی (ع) فرمود: (مراقب باشید این مرد (ابن ملجم) از چنگ شما فرار نکند.