فهرست کتاب


نگاهی بر زندگی دوازده امام (علیهم السلام)

علامه حلی‏ ترجمه و پاورقی از:محمد محمدی اشتهاردی‏

نگاهی به فراز و نشیبهای زندگی علی (ع) بعد از پیامبر (ص)

امامت علی (ع) بعد از پیامبر (ص) سی سال طول کشید، در این سی سال، 24 سال و چند ماه بر اساس تقیه و مدارا با آنان که بر سر کار بودند، بسر برد، و از دخالت در احکام و بیان حقایق، ممنوع بود و پنج سال و چند ماه که (زمام امور مسلمین را به دست گرفت) اشتغال به جهاد با منافقین از بیعت شکنان (مانند طلحه و زبیر) و منحرفین از حق (مثل معاویه و پیروانش) و خارج شدگان از دین (مانند خوارج) داشت و گرفتار آشوب گمراهان بود، چنانکه پیامبر اسلام (ص) سیزده سال در دوران نبوتش (در مکه) همواره در ترس و زندان و فرار و دوری از اجتماع بود و نمی توانست با کافران، پیکار کند و قدرت آن را نداشت که مسلمین را از آزار و شکنجه آنان محافظت نماید، سرانجام (از مکه به سوی مدینه) هجرت کرده و ده سال در مدینه به جهاد با مشرکان پرداخت و گرفتار کارشکنیهای منافقین بود تا اینکه از دنیا رحلت کرد و خداوند او را در بهشت برین ساکن نمود.

جریان شهادت علی (ع)

حضرت علی (ع) قبل از سپیده دم شب جمعه 21 ماه رمضان سال چهلم هجرت، دار دنیا را وداع کرد، و بر اثر ضربتی که بر فرقش زدند به شهادت رسید، این ضربت را (ابن ملجم مرادی - لعنت خدا بر او باد - در مسجد کوفه بر آن حضرت وارد ساخت، امام علی (ع) سحر شب نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجرت، از خانه به سوی مسجد روانه شد، ابن ملجم از آغاز آن شب در کمین آن حضرت بود، آن حضرت (طبق معمول) به مسجد آمد و مثل همیشه خفتگان را برای نماز بیدار می کرد، ابن ملجم در میان خفتگان بیدار بود وی خود را به خواب زده و کارش را پنهان نموده بود که ناگهان برخاست و به علی (ع) حمله کرد و شمشیر زهرآگین خود را بر فرق مقدس علی (ع) وارد نمود. علی (ع) پس از این حادثه، بستری شد تا اینکه در ثلث آخر شب بیست و یکم، مظلومانه به لقای حق پیوست و شهد شهادت نوشید (ولی طبق مدارک متعدد، آن حضرت در محراب عبادت، هنگام نماز، ضربت خورد).(58)
آن بزرگوار قبلا از چنین حادثه ای آگاه بود و به مردم خبر می داد، (چنانکه در این باره روایاتی ذکر می شود). به دستور خود آن حضرت، کار غسل و کفن نمودن آن حضرت را دو پسرش حسن و حسین (علیهما السلام) انجام دادند، سپس جنازه آن حضرت را به سوی سرزمین (غری یعنی نجف کوفه بردند و در آنجا به خاک سپردند و طبق وصیت آن حضرت، قبرش را پنهان نمودند) زیرا آن حضرت می دانست که بعد از او، بنی امیه روی کار می آیند و بر اثر دشمنی و کینه توزی و خباثتی که دارند به هرگونه کار زشت (حتی نبش قبر و توهین به جنازه) دست می زنند، از این رو قبر آن حضرت در دوران زمامداری بنی امیه، همچنان مخفی بود تا اینکه امام صادق (ع) پس از روی کار آمدن بنی عباس، آن را نشان داد(59) وقتی که از مدینه به سوی (حیره (سه منزلی کوفه) برای دیدار منصور دوانیقی، رهسپار بود، قبر علی (ع) را زیارت کرد، به این ترتیب، شیعیان، قبر آن حضرت را شناختند و دریافتند که آنجا محل زیارت اوست (درود بی کران خداوند بر او و بر دودمان پاکش باد) او هنگام شهادت 63 سال داشت.

خبرهای غیبی علی (ع) در مورد قاتلش

در اینجا به چند نمونه از گفتاری که علی (ع) در مورد شهادت خود، قبل از وقوعش خبر داده و بیانگر آن است که آن بزرگوار به حوادث آینده آگاهی داشته توجه کنید:
1 - (ابوالطفیل، عامر بن واثله می گوید: (امیر مؤمنان علی (ع) مردم را برای بیعت به گرد خود آورد(60)، عبدالرحمن بن ملجم مرادی - لعنت خدا بر او باد - بر آن حضرت وارد شد تا بیعت کند، علی (ع) دوبار یا سه بار، او را برگرداند، او باز آمد و سرانجام بیعت کرد، آن بزرگوار هنگام بیعت با ابن ملجم، فرمود: چه چیز جلوگیری می کند بدبخت ترین این امت را (از اینکه راه صحیح برود) سوگند به خداوندی که جانم در دست اوست قطعاً تو این را با این (محاسنم را با خون سرم) رنگین می کنی، هنگام گفتن این جمله، دستش را بر صورت و سرش نهاد، وقتی که ابن ملجم برگشت و از آنجا رفت، علی (ع) (خطاب به خود) فرمود:
اشدد حیاز یمک للموت - فان الموت لاقیک
و لا تجزع من القتل - اذا حل بوادیک
کمرت را برای مرگ، محکم ببند؛ زیرا مرگ با تو ملاقات خواهد کرد و از کشته شدن، آنگاه که بر تو وارد شد، بی تابی مکن.(61)
2 - (اصبغ بن نباته می گوید: (ابن ملجم، همراه دیگران برای بیعت با علی (ع) به حضور آن حضرت آمد و بیعت کرد و سپس به راه افتاد که برود، علی (ع) او را طلبید و بار دیگر بیعت محکم و اطمینان بخشی از او گرفت و با تأکید به او سفارش کرد که مکر و حیله نکند و بیعتش را نشکند، او نیز چنین قولی داد و از آنجا رفت، چند قدمی برنداشته بود که برای بار سوم، علی (ع) او را طلبید و باز بیعت محکمی از او گرفت و تأکید کرد که نیرنگ نکند و بیعتش را حفظ نماید.
(ابن ملجم گفت: ای امیر مؤمنان! سوگند به خدا ندیدم که اینگونه برخورد را با احدی - جز من - کرده باشی، علی (ع) در پاسخ او این شعر را خواند:
ارید حیاته(62) ویرید قتلی - عذیرک من خلیلک من مراد
(من زندگی او را می خواهم، ولی او کشتن مرا، عذر خود را نسبت به دوست مرادی بیاور.(63)
سپس فرمود: (ای پسر ملجم! برو که سوگند به خدا! نمی بینم تو را که به آنچه (در مورد بیعت خود با من) گفتی، وفادار بمانی.
3 - (معلی بن زیاد می گوید: (عبدالرحمان بن ملجم، به حضور امیر مؤمنان علی (ع) آمد، از آن حضرت درخواست مرکبی کرد که بر آن سوار شود، عرض کرد: مرکبی به من بده تا بر آن سوار گردم.
علی (ع) به او نگریست و فرمود: (تو عبدالرحمان پسر ملجم مرادی هستی؟، ابن ملجم گفت: آری.
بار دیگر پرسید: (تو عبدالرحمان هستی؟، او گفت: آری.
علی (ع) به غزوان (یکی از خدمتکاران) فرمود: مرکب سرخ رنگی را در اختیار ابن ملجم بگذار.
(غزوان، اسب سرخ رنگی را آورد و در اختیار ابن ملجم گذارد، او سوار بر آن شد و افسارش را گرفت و از آنجا رفت، علی (ع) (همان شعر را که در روایت قبل ذکر شد) گفت:
ارید حیاته ویرید قتلی - عذیرک من خلیلک من مراد
(من زندگی او را می خواهم و او کشتن مرا عذر خود را نسبت به دوست مرادی بیاور
تا اینکه می گوید: وقتی که آن ضربت را بر فرق علی (ع) وارد ساخت، او را که از مسجد گریخته بود، دستگیر کردند و به حضور علی (ع) آوردند، علی (ع) فرمود: (سوگند به خدا! من با آن نیکیهایی که به تو می کردم، می دانستم که تو قاتل من هستی، ولی خواستم در پیشگاه خدا، حجت را بر تو تمام کنم.
4 - (حسن بصری می گوید: امیر مؤمنان علی (ع) در آن شبی که صبح آن ضربت خورد، همه شب را بیدار بود و آن شب برخلاف عادتی که داشت برای ادای نماز شب به مسجد نرفت، دخترش ام کلثوم پرسید: چه باعث شده که امشب به خواب نمی روی؟
علی (ع) فرمود: اگر امشب را به صبح آورم، کشته خواهم شد.
تا اینکه (ابن نباح (اذان گوی آن حضرت) به مسجد آمد و اذان نماز صبح را گفت، علی (ع) از خانه ام کلثوم به سوی مسجد روانه شد، چند قدمی برنداشته بود که بازگشت، ام کلثوم به آن حضرت عرض کرد: دستور بده تا جعده(64) در مسجد با مردم نماز بخواند، فرمود: آری دستور دهید تا جعده بر مردم نماز بخواند، سپس فرمود: راه گریزی از مرگ نیست و به سوی مسجد حرکت کرد. ابن ملجم آن شب را تا صبح بیدار مانده بود و در انتظار و کمین علی (ع) بسر می برد، وقتی که نسیم سحر وزید، ابن ملجم خوابش برد، علی (ع) وارد مسجد شد و با پای خود او را حرکت داد و فرمود: (نماز!.
ابن ملجم برخاست (و آن حضرت را غافلگیر کرد) و ضربت بر او وارد نمود.
5 - در حدیث دیگر آمده: امیر مؤمنان علی (ع) آن شب را تا صبح بیدار بود و مکرر از خانه بیرون می آمد و به آسمان می نگریست و می گفت:
والله ما کذبت و لا کذبت وانها اللیلة التی وعدت بها.
(سوگند به خدا! دروغ نگفته ام و به من دروغ نگفته اند، این همان شبی است که وعده (کشته شدن در) آن، به من داده شده است.
سپس به بستر خود باز می گشت، وقتی که سپیده سحر طلوع کرد، کمربندش را محکم بست و از اطاق بیرون آمد تا به سوی مسجد حرکت کند، در حالی که این دو شعر را (که قبلا ذکر شد) می خواند:
اشدد حیاز یمک للموت - فان الموت لاقیک
و لا تجزع من القتل - اذا حل بوادیک
(کمر خود را برای مرگ محکم ببند، چرا که به ناچار مرگ با تو دیدار کند و از کشته شدن مهراس و بی تابی مکن، آن هنگام که بر تو وارد شود.
وقتی که به صحن خانه (حیاط) رسید، مرغابیها به سوی او آمدند و نعره و فریاد می زدند (افرادی که در خانه بودند) آنها را از حضرت دور می کردند، امیر مؤمنان (ع) به آنها فرمود: (دعوهن فانهن نوایح؛ آنها را رها کنید که نوحه گرانند. پس بیرون رفت و (همان شب) ضربت شهادت خورد.