فهرست کتاب


نگاهی بر زندگی دوازده امام (علیهم السلام)

علامه حلی‏ ترجمه و پاورقی از:محمد محمدی اشتهاردی‏

8 - علامه در خدمت امام زمان (ع)

علامه در زادگاهش (حله سکونت داشت و دارای حوزه درس بود، او هر شب جمعه با وسایل آن زمان، از حله به کربلا برای زیارت مرقد شریف امام حسین (ع) می رفت، (با اینکه بین این دو شهر بیش از ده فرسخ فاصله است) با این کیفیت که بعد از ظهر پنجشنبه سوار بر الاغ خود، به راه می افتاد و شب جمعه در حرم مطهر امام حسین (ع) می ماند و بعد از ظهر روز جمعه به (حله مراجعت می کرد.
در یکی از روزها که به طرف کربلا رهسپار بود، در راه شخصی به او رسید و همراه علامه با هم به کربلا می رفتند، علامه با رفیق تازه اش همصحبت شد و در این میان مسایلی به میان آمد، علامه دریافت که با مرد بزرگ و عالمی سترگ همصحبت شده است، هر مسأله مشکلی می پرسید، رفیق راهش جواب می داد، از وسعت علم رفیق همراهش متحیر ماند، با هم گرم صحبت بودند تا آنکه در مسأله ای، آن شخص برخلاف فتوای علامه فتوا داد.
علامه گفت: (این فتوای شما برخلاف اصل و قاعده است، دلیلی هم که این قاعده را از بین ببرد نداریم.
آن شخص گفت: (چرا دلیل موثقی داریم که شیخ طوسی (ره) در کتاب تهذیب در وسط فلان صفحه آن را نقل کرده است.
علامه گفت: (من چنین حدیثی در کتاب تهذیب ندیده ام.
آن شخص گفت: (کتاب تهذیبی که در پیش تو است، در فلان صفحه و سطر، این حدیث مذکور است.
علامه در دنیایی از حیرت فرو رفت، از این رو که این شخص ناشناس، تمام علایم و خصوصیات نسخه منحصر به فرد کتاب تهذیب را که داشت، گفت، درک کرد که در پیشگاه شخص بزرگی قرار گرفته است لذا مسایل پیچیده ای که برای خودش حل نشده بود، مطرح کرد و جواب شنید، در این وقت تازیانه ای که در دست داشت به زمین افتاد، در این هنگام از آن شخص ناشناس پرسید: (آیا در غیبت کبرای امام زمان (ع) امکان ملاقات با آن حضرت وجود دارد؟!.
آن شخص ناشناس، که تازیانه را از زمین برداشته بود و به علامه می داد، دستش به دست علامه رسید و گفت: (چگونه نمی توان امام زمان (ع) را دید در صورتی که اکنون دستش در دست تو است!
علامه با شنیدن این سخن، خود را به دست و پای امام زمان (ع) انداخت و آنچنان محو عشق شوق او شد که مدتی چیزی نفهمید و پس از آنکه به حال عادی خود بازگشت، کسی را در آنجا ندید، بعد که به منزل مراجعت نمود و کتاب تهذیب خود را باز کرد، دید آن حدیث با همان علایم از صفحه و سطر، تطبیق می کند، در حاشیه آن صفحه کتاب نوشت: (این حدیثی است که مولایم امام زمان (عج) مرا به آن خبر داده است. عده ای از علما، همان خط را در حاشیه همان کتاب دیده اند.(28)

حکایت جالب دیگر از دیدار امام زمان (ع)

نقل می کنند: بعضی از علمای متعصب، کتابی در رد مذهب جعفری نوشته بود و آن را برای مردم می خواند و مردم را نسبت به مذهب تشیع، گمراه و بدبین می نمود.
علامه حلی تصمیم گرفت به هر نحو ممکن، آن کتاب را از وی به عنوان امانت بگیرد و پس از اطلاع از مطالب آن، رد آن را بنویسد ولی آن دانشمند سنی، آن کتاب را به هیچ کس نمی داد.
علامه حلی، مدتی به عنوان شاگرد، به کلاس درس او رفت و ارتباط خود را با او گرم کرد و پس از ایامی، از او تقاضا کرد که مدتی آن کتاب را به عنوان امانت به وی بدهد. سرانجام او گفت: (من نذر کردم که این کتاب را بیش از یک شب به احدی ندهم.
علامه فرصت را از دست نداد، به عنوان یک شب، آن کتاب را از او گرفت و به خانه اش آورد و تصمیم گرفت از روی آن کتاب تا آنجا که امکان دارد، رونوشت بردارد. مشغول نوشتن آن کتاب شد تا نصف شب فرا رسید ناگهان شخصی در لباس مردم حجاز، در همان نصف شب (به عنوان مهمان) بر علامه وارد شد و پس از احوالپرسی، به علامه گفت: نوشتن این کتاب را به من واگذار و تو خسته ای استراحت کن.
علامه قبول کرد و کتاب را در اختیار او گذاشت و به بستر رفت و خوابید، پس از آنکه از خواب بیدار شد دید کسی در خانه نیست و آن کتاب (با اینکه قطور بود) به طور معجزه آسایی، تا آخر نوشته شده است و در پایان آن، نام مقدس امام زمان حضرت مهدی (ع) امضا شده است، فهمید که آن شخص امام زمان (ع) بوده و علامه را در این کار کمک نموده است.(29)
بعضی در مورد این حکایت گفته اند: (این کتاب، بسیار ضخیم بود که رونویسی از آن، یک سال یا بیشتر طول می کشید، علامه در آن یک شب، چند صفحه از آن را نوشت و خسته شد، ناگهان مردی به قیافه مردم حجاز بر او وارد شد و سلام کرد و نشست و به علامه گفت: تو خط کشی کن و نوشتن را به من واگذار، علامه قبول کرد و به خط کشی مشغول شد و او می نوشت، اما بقدری سریع می نوشت که علامه در خط کشی صفحات به او نمی رسید، هنگامی که صدای خروس در سحر آن شب بلند شد، علامه دید همه کتاب تا آخر نوشته شده است.(30)

9 - فخر المحققین فرزند برومند علامه و نصایح علامه به او

علامه حلی پسری داشت به نام محمد، معروف به (فخر المحققین و فخرالدین که به راستی خلف صالح و نمونه ای شایسته از پدر بود، در دوران نوجوانی به مرحله اجتهاد رسید و کتابهای بسیاری تألیف نمود و از مفاخر مراجع تقلید عصر خود گردید، او از شاگردان برجسته پدرش بود و بعضی از کتابهای پدرش را شرح کرد، مانند شرح تهذیب الاصول و شرح مبادی الاصول و ایضاح الفوائد فی شرح مشکلات القواعد و...
وی در شب بیستم جمادی الاولی سال 682 هجری قمری متولد شد و در شب جمعه 25 جمادی الثانیه سال 771 در سن 89 سالگی از دنیا رفت.(31)
صاحب (نخبة المقال در شعر خود می گوید:
فخر المحققین نجل الفاضل - ذاع للارتحال بعد ناحل
یعنی: (فخرالمحققین، فرزند فاضل (علامه حلی) است، بعد از عمری پربار و پرمهر، رحلتش آشکار شد.
واژه (ذاع به حساب ابجد 771 می باشد؛ و واژه (ناحل 89 می باشد، یعنی او در 89 سالگی به سال 771 هجری قمری، رحلت کرد.
علامه حلی توجه عمیق به این فرزند داشت و فوق العاده به او احترام می کرد، بعضی از کتابهایش مانند قواعد، تذکرةالفقهاء و الفین را به خاطر پاسخگویی به التماس فرزندش فخرالمحققین، تألیف کرده است تا آنجا که علامه در مقدمه کتاب تذکرةالفقهاء می گوید: این کتاب، خلاصه ای از گفتار فقها در احکام است که آن را تألیف نمودم: اجابة لالتماس احب الخلق الی و اعزهم علی ولدی محمد ایده الله تعالی بالسعادات و...
(برای اینکه پاسخ داده باشم درخواست محبوبترین و عزیزترین فرد نزد خودم را؛ یعنی پسرم محمد، خداوند مقام ارجمندی در پرتو سعادتها به او عنایت کند و او را توفیق به دستیابی بر همه نیکیها دهد و به توفیقات، تأیید نماید و طریقه صحیح تحقیق را به او عنایت فرماید و همه نیکیها را روزی او گرداند و هرگونه بدی را از او دور کند و عمر طولانی توأم با سعادت و زندگی گوارا همراه با خوشبختی به او بدهد و او را از گزند حوادث، حفظ فرماید و مرا در جمیع امور، فدای او نماید.(32)
علامه حلی بقدری فرزندش را شایسته می بیند که به او سفارش می کند تألیفات ناتمامش را تکمیل و تهذیب کند.(33)