فهرست کتاب


نگاهی بر زندگی دوازده امام (علیهم السلام)

علامه حلی‏ ترجمه و پاورقی از:محمد محمدی اشتهاردی‏

4 - داستان تشیع شاه خدابنده

یکی از ویژگیهای بزرگ در زندگی علامه حلی - که وی را از دیگران امتیاز بخشیده - شیعه شدن (سلطان محمد خان خدابنده به دست وی است که موجب تشیع بسیاری از افراد و گسترش و نشر کتابهای شیعه گردید و از آن پس، مذهب جعفری در ایران به عنوان مذهب رسمی کشور، اعلام شد، توضیح اینکه:
شاه خدابنده یازدهمین شاه (ایلخانیان به سال 709 قمری به مذهب شیعه گروید و در گسترش تشیع کوشید و وقتی که به تبریز رفت، پس از جلوس بر تخت، به لقب (الجایتو سلطان آمرزیده ملقب شد و به دستور او سکه های جدیدی درست کردند که در یک طرف سکه نام مقدس پیامبر (ص) و امامان (علیهم السلام) را نقش نمودند و در طرف دیگر نام خودش را.
شاه خدابنده در مذهب اهل تسنن بود، ولی زمینه حقانیت مذهب جعفری از راههایی به قلبش راه یافته بود. او به تشکیل مجلس مناظره علمای بزرگ، علاقه مند بود، در یکی از آن مجالس، علامه حلی به آن مجلس راه یافت و در یک مناظره ای، یکی از علمای بزرگ شافعی به نام علامه شیخ نظام الدین، عبدالملک مراغی، مغلوب علامه حلی واقع شد و آنچنان تحت تأثیر منطق گویای علامه گردید که زبان به ستایش او گشود و گفت:
(قوت دلایل این شیخ (علامه حلی) در نهایت ظهور است ولی با توجه به راهی که علمای سابق ما پیموده اند، اکنون مخالفت با آن موجب اختلاف و آشوب می شود، از این رو لازم است که پرده ها بالا نیاید و مردم به جان هم نیفتند.
مناظرات بسیار بین علامه نظام الدین با علامه حلی صورت گرفت، علامه نظام الدین روز به روز به عظمت مقام علمی علامه حلی بیشتر پی می برد و نسبت به او احترام بیشتری می کرد. و این موضوع نقش بسزایی در گرایش (سلطان محمد خدابنده به مذهب جعفری داشت.

4 - سرگذشت سه طلاقه شدن زن در یک مجلس

ملا محمد تقی مجلسی در شرح (من لایحضره الفقیه از جمعی از اصحاب نقل می کند که:
روزی شاه خدابنده به همسرش غضب کرد و در یک مجلس به او گفت: (انت طالق ثلاثاً؛ تو را سه طلاقه نمودم (با توجه به اینکه اگر مردی همسرش را سه طلاقه کند دیگر نمی تواند با او ازدواج کند، مگر آنکه او با مرد دیگری ازدواج نماید. و سپس آن مرد پس از آمیزش، او را (به اختیار خود) طلاق دهد، پس از پایان عده طلاق، شوهر اول می تواند با او مجدداً ازدواج نماید).
شاه خدابنده از کار خود پشیمان شد، علمای بزرگ اسلام را به حضور طلبید و جریان را به آنان گفت و از آنان خواست تا راه حلی ارائه دهند.
همه علما گفتند: (هیچ راه حلی وجود ندارد جز اینکه همسر مطلقه ات با مردی ازدواج کند و آن مرد بعد از آمیزش با او، او را طلاق دهد...(22)
شاه خدابنده گفت: (در هر مسأله ای، اختلاف و گفتگو وجود دارد آیا بین شما در این مسأله اختلاف نیست؟ همه علما به اتفاق گفتند: نه.
یکی از وزیران شاه گفت: من یکی از علما را می شناسم که در شهر (حله سکونت دارد، به فتوای او اینگونه طلاق، باطل است (منظور او علامه حلی بود).
شاه خدابنده برای علامه حلی نامه نوشت و وی را احضار نمود. علمای اهل سنت گفتند: (مذهب علامه حلی باطل است، رافضی ها بی عقل هستند و برای شاه، صحیح نیست که چنین افرادی را دعوت کند. ولی شاه گفت: (حتماً باید او بیاید و این مسأله، مورد بررسی قرار گیرد.
وقتی که نامه شاه خدابنده به علامه حلی رسید، علامه احساس وظیفه کرد و رنج پیمودن راه طولانی را تحمل نمود و خود را از حله به سلطانیه (پنج فرسخی زنجان) رساند.
به دستور شاه خدابنده مجلس بزرگی تشکیل شد علمای برجسته چهار مذهب اهل تسنن در آن مجلس حاضر شدند، سپس علامه وارد آن مجلس گردید، ولی هنگام ورود، کفشهای خود را به دست گرفت و سلام بر اهل مجلس کرد و در کنار شاه نشست.
علمای حاضر در مجلس به شاه گفتند: (آیا ما به تو نگفتیم که علمای رافضی ها، ضعف عقل دارند؟!.
شاه گفت: آنچه را که او در ورود به مجلس انجام داد از خودش بپرسید.
علما به علامه حلی گفتند:
1 - چرا هنگام ورود در برابر شاه خم نشدی و سجده نکردی؟ و آداب مجلس را رعایت ننمودی؟
علامه در پاسخ گفت: (رسول خدا (ص) عالیترین مقام حکومت را داشت و مردم تنها برای او سلام می کردند نه اینکه او را سجده کنند قرآن کریم می فرماید: ... فاذا دخلتم بیوتاً فسلموا علی انفسکم تحیة من عند الله مبارکة طیبة...(23)
(پس هنگامی که داخل خانه ای شدید، بر خویشتن سلام کنید، سلام و تحیتی از سوی خداوند، سلام و تحیتی پربرکت و پاکیزه.
و همه علمای اسلام اتفاق دارند که سجده برای غیر خدا، جایز نیست.
2 - گفتند: (چرا رعایت ادب نکردی و در کنار شاه نشستی؟
علامه در پاسخ گفت: (در مجلس جز در کنار شاه، جای خالی نبود، (هرچه علامه می گفت، مترجم گفتار او را برای شاه ترجمه می کرد).
3 - گفتند: (چرا کفشهای خود را به دست گرفته و همراه خود آوردی؟ این کار را هیچ عاقلی نمی کند.
علامه گفت: ترسیدم پیروان مذهب حنفی آن را بدزدند چنانکه ابوحنیفه کفش رسول خدا (ص) را دزدید.
علمای حنفی گفتند: این تهمت را نزن، در زمان رسول خدا (ص) هنوز ابوحنیفه متولد نشده بود.
علامه گفت: (فراموش کردم شافعی این دزدی را کرد.
علمای شافعی فریاد زدند: تهمت نزن که تولد شافعی روز وفات ابوحنیفه بود.
علامه گفت: (اشتباه کردم مالک این دزدی را کرد.
علمای مالکی فریاد زدند: ساکت باش! بین مالک و پیامبر (ص) بیش از صد سال فاصله بود.
علامه گفت: (پس احمد حنبل دزدید.
علمای حنبلی، منکر شده و مثل سایرین پاسخ دادند.
در این هنگام، علامه رو به شاه خدابنده کرد و گفت: (دانستی که به اعتراف خود علمای اهل سنت هیچیک از رؤسای چهار مذهب در زمان پیامبر (ص) نبودند، پس این چه بدعتی است که اینان در آوردند و در میان مجتهدین خود، چهار نفر را انتخاب نموده اند و اگر مجتهدی از آنان اعلم و افقه و اتقی باشد، ولی فتوایش برخلاف فتوای آنان باشد، به قول او عمل نمی کنند؟!.
شاه خدابنده به علمای اهل تسنن رو کرد و گفت: (به راستی هیچ کدام از رؤسای مذهب چهارگانه در زمان رسول خدا (ص) نبوده اند؟.
آنان گفتند: آری. (نبوده اند).
در اینجا بود که علامه گفت: (جامعه شیعه، مذهب خود را از امیر مؤمنان علی (ع) گرفته که آن حضرت جان پیامبر (ص) و پسر عمو و برادر و وصی آن حضرت بود.
شاه خدابنده گفت: از این حرفها بگذرید من شما را برای امر مهمی دعوت کرده ام و آن اینکه: (آیا سه طلاق در یک مجلس واقع می شود؟.
علامه گفت: طلاق شما باطل است؛ زیرا شروط آن محقق نشده است؛ چون یکی از شرایط آن استماع دو نفر عادل است، آیا دو نفر عادل شنیده است؟
شاه گفت: نه.
علامه گفت: (بنابراین، طلاق واقع نشده است و همسر شما بر شما حلال است (به علاوه سه طلاق در یک مجلس حکم یک طلاق را دارد).
سپس به بحث و مناظره با علمای مجلس پرداخت و همه آنان را مجاب کرد، شاه خدابنده در همان مجلس مذهب تشیع را قبول کرد. به راستی علامه حلی چه خدمت بزرگی کرد که اگر هیچ فضیلتی جز این، برای او نبود، بر عظمت مقام او، بر سایرین، کفایت می کرد.
و از آن پس علامه، مورد علاقه مخصوص سلطان محمد خدابنده واقع شد و از امکانات حکومت به نفع اسلام و تقویت ارکان تشیع، کمال استفاده را نمود.
و عجیب اینکه شاه خدابنده و علامه حلی هردو در یک سال، یعنی سال 726 هجری قمری از دنیا رفتند!(24)

6 - نمونه دیگری از مناظرات علامه حلی

از حوادث لطیف اینکه: در مجلس علما که به دستور شاه خدابنده تشکیل شده بود. سید رکن الدین موصلی (یکی از علمای برجسته اهل تسنن) به علامه گفت: (دلیل بر جواز صلوات بر غیر پیامبران چیست؟
علامه بی درنگ این آیه را خواند:
(الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئک هم المهتدون)(25)
(صابران کسانی هستند که هرگاه مصیبتی به آنان رسد، می گویند: ما از آن خدا هستیم و به سوی او باز می گردیم، اینان همانها هستند که الطاف و رحمت و صلوات خدا شامل حالشان شده و آنان هستند هدایت یافتگان.
سید موصلی از روی بی اعتنایی گفت: بر غیر پیامبران (یعنی امامان معصوم) چه مصیبتی وارد شده است که سزاوار صلوات باشند؟
علامه بی درنگ گفت: (از سخت ترین و جانکاه ترین مصایب اینکه از نواده های آنان شخصی مثل تو، به وجود آمده که منافقان مشمول عذاب را بر آل رسول (علیهم السلام) ترجیح می دهد.
حاضران، از حاضر جوابی علامه، خندیدند.(26)