کشکول (مجموعه ای از علوم)

نویسنده : احمد قاضی زاهدی گلپایگانی

پیشگفتار:

بسم اللَّه الرحمن الرحیم
الحمدللَّه ربّ العالمین والصلوة والسلام علی محمّد وآله الطاهرین
سیّما بقیّةاللَّه فی الأرضین حجّة بن الحسن العسکری
عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف
تاریخ مکتب ما؛ شاهد دانشمندانی عالیقدر و علمائی عامل است که در راه نشر و ترویج علوم و معارف حیاتبخش دینی در فنون مختلف و در رشته های متفاوت قلم فرسائی کرده و کتابهای بیشماری را به رشته تحریر آورده اند.
دانشمندان اسلامی با قلمی شیوا و بیانی رسا باعث هدایت و روشنگری هزاران انسانِ تشنه فضائل و مکارم شده و بدین وسیله دیْن خود را نسبت به اسلام و مکتب اهل بیت(علیهم السلام) اداء نموده اند.
بدیهی است که هر فردی به اندازه توان خود در این راه مقدّس قدم برداشته و خدمتی به جامعه اسلامی نموده است. بهمین جهت؛ سالها بود فکر می کردم که با توفیق الهی بتوانم کتابی تألیف؛ و خدمتی به دین مقدّس اسلام بنمایم.
امّا از آنجائیکه علوم و معارف اسلامی مانند دریای بیکران در رشته های مختلف علم و دانش است، و هر رشته خاصّی مطلوب گروه خاصّی از تشنگان علم و معرفت است تصمیم گرفتم از هر چمن گلی و از هر گل شکوفه ای چیده و مجموعه ای از علوم متفاوت را به صورت گنجینه ای به رشته تحریر آورم تا هم مورد استفاده همگان بوده، و هم هر فردی طبق میل و سلیقه خود از این گنجینه بهره مند شود.
امید است ان شاء اللَّه مورد پذیرش دانش پژوهان و دوستان علم و دانش قرار گرفته و اگر در این کتاب عیب و نقصی را مشاهده کردند خرده نگیرند، چرا که «الإنسان محلّ السهو والنسیان»، و امیدوارم حقیر و والدینم را - خصوصاً در هنگام عمل به ختومات و اوراد و اذکار مجرّبه - از دعای خیر فراموش نفرمایند.

نسخه شفابخش امیرالمؤمنین(ع) به عمّار

در کتاب نشان از بی نشانها می نویسد: در بخش مواعظ از کتاب «بحار الانوار» است که امام رضا (ع) از عمار بن یاسر که یکی از اصحاب خاص امیرالمؤمنین(ع) است روایت کرده که:
وقتی در کوفه می رفتم، ناگاه امیرالمؤمنین (ع) را دیدم نشسته و گروهی دورش حلقه زده و آن حضرت به هر یک از حاضران به تناسب مصلحتش سخن می فرمود. من هم پیش رفتم و عرض کردم: «یا امیرالمؤمنین! آیا داروی درد گناهان نزد تو یافت می شود؟»
فرمود: «آری! بنشین.»
من به زانو در آنجا نشستم تا آن گروه همه رفتند.
پس حضرت روی به من کردند و فرمودند: اینکه آن دارویی که گفتم، این است:
«علیک بورق الفقر وعروق الصبر وهلیلج الکتمان وبلیلج الرضا وغاریقون الفکر وسقمونیا الاحزان واشربه بماء الاجفان واغله فی الطنجیر الغلق ودع تحت نیران الفراق وصفه ثم بمنخل الارق واشربه علی الحرق فذاک دواءک وشفائک یاعلیل.»
ترجمه باید که برگ بی برگی و نیاز را با ریشه صبر و هلیله پرده پوشی و بلیله رضا و غاریقون اندیشه و تفکّر و سقمونیای اندوه را با سرشک دیده سرشته و آن را در دیکچه ناآرامی بجوشانی و درزیر آتش فراق بگذاری، سپس آن را از صافی شب زنده داری بگذرانی و داغ بنوشی. آری! این است داروی شفای درد تو ای بیمار!»(1)
سیری العجائب من یقلّ ثلاثه
اکلاً ونوماً واختلاطاً بالوری
ویدیم ذکر اللّه فی اوقاته
فیری الا له وما سواه فلایری
ترجمه هر کس از خوراک و خواب و آمیزش با خلق بکاهد و به ذکر خداوند متعال مداومت کند عجایبی بر او پدید می شود، همه جا خدا را می بیند و جز او چیزی نمی بیند.
قال رسول اللّه (ص): «انّ القبر ینادی کل یوم بخمس کلمات:
انا بیت الفقر، فاحملوا الیّ کنزاً.
انا بیت الظلمة، فاحملوا الیّ سراجاً.
انا بیت الوحشة فاحملوا الی انیساً.
انا بیت الحصی والتراب فاحملوا الیّ فرشاً.
و انا بیت الحیات والعقارب فاحملوا الیّ تریاقاً.»
قیل: «وما ذالک؟»
قال: «التریاق الصدقة والفراش العمل الصالح والانیس فتلاوة القرآن وامّا السّراج فصلوة اللیل وامّا الکنز فکلمة شهادة لااله الاّ اللّه محمّد رسول اللّه علی ولیّ اللّه.»(2)
یعنی: پیامبر گرامی فرمود: «قبر در هر روز به این کلمات پنجگانه ندا در می دهد:
من خانه فقر و تهیدستیم، پس ذخیره ای برای خود به اینجا بفرست.
من خانه تاریکیم چراغی در این خانه بیفروز.
من خانه وحشتم پس مونسی بسویم بفرست.
من خانه ای از ریگ و خاکم، بسویم فرشی روانه کن.
و من خانه مارها و عقربهایم، زهر این جانوران را تریاقی بفرست.»
گفته شد که: «آنها کدامند؟»
فرمود: «تریاق سموم گزندگان قبر، صدقات و بخششهاست و فرش آنجا اعمال نیکو و صالح، مونس شما در آنجا تلاوت قرآن و چراغ آن نماز شب و گنجی که در آنجا بکار می رود کلمه مبارک شهادت: لااله الاّالله محمّد رسول اللّه و علی ولی اللّه است.

سنائی

یاد دار این سخن از آن بیدار
مرد این راه حیدر کرّار
فاعبد الربّ فی الصلوة تراه
ور نباشی چنین تو وا غوثاه
آن چنانش پرست در کونین
که همی بینیش برأی العین
گرچه چشمت ورا نمی بیند
خالق تو، تو را همی بیند

ایّاک نعبد بر زبان دل، درخیال این و آن
کفراست اگر گویی یکی شرک است اگرگویی دو تا

نقل است که در زمان بهلول، روزی شخصی تفسیری را که بر قرآن کریم نوشته بود نزد خلیفه می برد، بهلول در راه به او برخورد کرد و پرسید: «کجا می روی؟»
گفت: «تفسیری بر قرآن نوشته و به خدمت خلیفه می برم.»
بهلول گفت: «مدّتی بود که می خواستم تفسیر آیه ایّاک نعبد وایّاک نستعین را بدانم، بگو ببینم در تفسیر این آیه چه نوشته ای؟»
آن شخص مدّتی اندیشید و از همانجا به خانه برگشت، بهلول گفت: «کجا رفتی؟»
گفت: «همآنجا که تو مرا فرستادی.»

این دو بیت به حضرت جوادالائمّه (ع) منسوب است که فرمود:
انت امرضتنی وانت طبیبی
فتفضّل بنظرة یاحبیبی
واسقنی من شراب ودکّ کاساً
ثمّ زد فی حلاوة التقریب(3)
ترجمه
تو بیمارم کردی و تویی طبیبم
یارا به نگاهی بر من مرحمت فرما
واز شراب عشقت به جامی سیرابم کن
پس آنگاه به وصل خود شیرین کام ساز