کرامات الحسینیة (ع) معجزات سیّد الشهداء (ع) بعد از شهادت جلد 1

نویسنده : علی میرخلف زاده

مقدمه :

الحمد لِلّه الّذی سمک السماء و ندب عباده الی الدعا و الصّلوة و السّلام علی من قدمه فی الاصطفاء محمّد خاتم الانبیاء و علی آله الطاهرین مصابیح الدجی سیّما علی حجّة بن الحسن خاتم الاوصیاء روحی و ارواح العالمین له الفداء.
حمد و سپاس و ثنا مخصوص خداوندی است که این همه نعمتهای بی شمار را به ما ارزانی بخشید و دنیا را دار بلا و محلّ ابتلاء قرار داد و شکری بی منتها شایسته پروردگاری است که خوان بلا را مخصوص اولیاء نمود.
و درودی بی حصر و عدد بر پیامبر گرامیش محمّد مصطفی و اهلبیت ابرار و عترت اطهارش خصوصاً یکه تاز میدان جانبازی و شهسوار عرصه یکه تازی، شهید راه خدا و فانی در طریق رضا تشنه لب کربلا، کُشته گریه و زاری و شفیع روز سوگواری آنکه اجزای کائنات در مصیبتش متغیر و تمام ماسوی در عزایش متأسف و متحیّر شدند.
و امّا بعد، وقتی که شدائد زندگی به ما رو می آورد، زمانی که حوادث غیر مترقّبه در مسیر پیشرفت ها خود نمائی می کنند و گاهی که امراض سخت و یا لاعلاج آدمی را به زانو در می آورد و خلاصه گرفتاری های گوناگون جلوه گری می کند بدنبال این مطلب انسان راه چاره ای می جوید تا از این ناملایمات خلاصی یابد.
به این معنی که اگر مریض است از دکتر و دوا استفاده کند، اگر فقر و فلاکت او را تهدید می کند از مردم متمکن کمک بگیرد و اگر تیرهای حوادث او را آماج خود قرار داده نا امید نشده با وسائلی که خود می داند سنگ را از مسیر ترقی خود بردارد.
ولی سِرّ مطلب این که گاهی شدائد و گرفتاری بنحوه ایستکه وسائل بشری آن را چاره نمی کند و یا اصلاً در مقابل چاره ای نمی بیند، در چنین موقع انسان چه کند؟ اینجاست که باید متوجه قدرتی شد که تنها آن قدرت می تواند انسان را از بند گرفتاری و شدائد زندگی برهاند و اکثر مردم که از یاد خدا غافلند در چنین موقعی بیاد خدا می افتند و این خود یکی از راه های خدا شناسی است که سر چشمه آن از درون فطرت انسانی می جوشد چنانکه در ارشاد القلوب دیلمی روایتی است که مردی از امام صادق(ع) پرسید که مرا راهنمائی کن بسوی خدا و خدا را برایم بشناسان که خدا چیست؟ زیرا با بعضی ها در بحث متحیر می شوم.
حضرت فرمود: آیا تا به حال به دریا رفته ای و سوار کشتی شده ای؟ گفت: بله.
حضرت فرمود: تا بحال برایت پیش آمده که طوفانی بیاید و کشتی را درهم بشکند و هیچ نجات دهنده ای یا کشتی دیگری یا نجات غریقی نباشد که به فریادت برسد و هیچ راه علاج و کمکی برایت نباشد؟ عرضکرد: بلی.
حضرت فرمود: در این هنگام آیا قلبت به چیزی تعلق گرفته که در آن لحظه و حال اضطراب، یک قدرتی تو را نجات دهد و کمک کند و دستت را بگیرد؟ عرضکرد: بلی.
حضرت فرمود: آن قدرت همان خداست که قادر به نجات توست در آن موقع که هیچ ناجی و فریادرسی نیست.
اکنون چون خدا را قادر و چاره ساز و حلاّل تمام مشکلات و تنها مؤثر در وجود دانستیم.
مطالب کتاب را به آسانی می توان پذیرفت و نیز تشریح مسئله توسل و چگونگی آن به یک روایت زیر اکتفا می کنیم که در وسائل الشیعه، کتاب الصلوة باب استحباب الالحاح فی الدعاء است.
حضرت سلمان فارسی - رضوان اللّه علیه - می فرماید: خدمت حضرت رسول اکرم (ص) بودم حضرت فرمود: خداوند متعال می فرماید: ای بندگان من آیا تا بحال شده کسی خدمت شما حاجتی داشته باشد و شما به او اعتنائی نکنید و او محبوب ترین خلق را به عنوان وسیله و شفیع بر شما تحمیل کند و شما هم به احترام آن واسطه و بزرگ خجالت زده شوید و حاجتش را روا سازید؟ پس آگاه باشید و بدانید محبوبترین و برترین خلق نزد من محمّد و برادرش علی و امامان و پیشوایان بعد از او هستند و به وسیله اینها می توانید تقرب یابید و نزدیک شوید (یعنی هر کس حاجتی داشته باشد نزد خدا، باید محمّد و آل علی (علیهم السلام) را واسطه قرار دهد.)
پس آگاه باشید، اگر کسی خواست دعایش مستجاب شود و من به او توجّه داشته باشم یا گرفتاری و ابتلائی او را فرا گرفت و مایل است، گرفتاری او برطرف شود یا هر حاجتی که داشته باشد و بخواهد روا گردد، باید بهترین خلق که محمّد و آل طیبین و طاهرین او هستند را نزد من شفیع و واسطه قرار دهند تا به بهترین و نیکوترین وجه حاجت آنها را روا سازم.
پس بنابر این ما در راه درمان دردهای ناعلاج و صعب العلاج و رفع و دفعه هر گونه گرفتاریها و ناملایمات از باب وابتغوا الیه الوسیلة به خاندان محمّد و آل محمّد صلوات اللّه علیهم أجمعین متوسل شده و این بزرگواران را در پیشگاه الهی شفیع و واسطه قرار داده و بخاطر منزلت ایشان حوائج خود را از خداوند متعال خواست.
یکی از چیزهای مهمی که مورد بحث ما هست معجزه و کرامت و امور خارق العاده و یا آن قول یا فعلی که بر خلاف طبیعت و عادت بشر است که عقول همه عقلاء عالم را تکان داده و حتی افکار دانشمندان جهان را حیران ساخته آن قدرت و قوه ایست که پروردگار متعال آن را به پیغمبران و اوصیاء و خلفاء و جانشینان و بندگان صالح و اولیاء عنایت فرموده تا دلیل و نشانه بر صدق نبوت و امامت و حجت بر خلق تمام باشد تا مردم فرمان برداری از دستورات و فرمایشات ایشان نمایند که همان دستورات و فرمایشات حق است و از مهالک دنیا و آخرت نجات یابند و رستگار شوند و اگر این امر خارق العاده اگر با تحدّی وادعا باشد معجزه و اگر بدون ادعاء و تحدی باشد کرامت گویند.
نا گفته نماند که مسئله کرامت بطوری در این دنیای قرن بیستم و علم جلب توجه کرده که بعضی از دانشمندان غرب در این باره مطالبی نوشته اند و ناچار معترف بکرامات و خوارق عادات گردیده اند که از جمله آنها دکتر الکسیس کارل فیژیولوژیست و زیست شناس بیولوژی فرانسوی و برنده اولین جایزه نوبل در آمریکا و خلاصه کسی که در قلب کشورهای اروپا زندگی می کند و بلحاظ شخصیت علمی فوق العاده ای که دارد و در پیشتر مجامع علمی و پزشکی اروپا سمت ریاست و عضویت آنرا داراست در کتاب خود (انسان موجود ناشناخته) چنین می نویسد:
در هر کشور و هر عصر مردم به کیفیّت معجزه و درمان سریع کم و بیش بیماریها در زیارتگاهها و اماکن مقدسه معتقد بوده اند، اما امروز پایه این اعتقادات سست شده و عده ای از پزشکان وجود معجزه را جایز نمی شمرند مع هذا این افکار با مشاهداتیکه در دست داریم باید مورد غور و تأمل قرار گیرد.
موارد زیادی از این مشاهدات بوسیله مؤسسه پزشکی لورد جمع آوری شده است اطلاعات کنونی ما در باره تاثیر فوری نیایش (دعا) در شفای امراض روحی شرح حال بیمارانی که از امراض گوناگون چون سل استخوانی و صفاقی و دمل و سرد سلی و زخمهای چرکین و سل پوستی و سرطان و غیره درمان یافته اند متکی است چگونگی معالجه نزد این و آن تفاوت زیادی ندارد، اغلب درد شدیدی احساس و سپس شفای کامل فرا می رسد بعد از چند ثانیه و یا چند دقیقه و یا حداکثر چند ساعت زخمها جوش می خورد و علائم بیماری از میان می رود و اشتهای مریض باز می گردد گاهی اختلالات عملی پیش از ضابعات عضوی از بین می رود، در این صورتیکه برای تغییر شکل استخوانی در بیماری پوست و یا عقده های لنفاوی سرطان و برگشتن آنها بحال طبیعی حداقل بطور اغلب دو یا سه روز وقت لازم است این شفای معجزه آسا با سرعت عجیب التیام ضایعات عضوی شخص است و شکی نیست که میزان این التیام و شفا خیلی بیشتر از حد طبیعی می گردد.
خواننده عزیز ملاحظه می فرمائید که چگونه دکتر آلکسیس کارل صریحاً اعتراف می کند که مشاهدات ما در باره معجزات و خوارق عادات نظریات عدّه ای از پزشکان شکاک را رد می کند این اعتراف از یک شخصیت بزرگ علمی و کسیکه نمی توان لکه ارتجاع و موهوم پرستی باو چسباند مانند دکتر الکسیس کارل فوق العاده شایان توجه است زیرا دکتر نامبرده مانند بعضی از افراد معتقد مذهبی نیست که در باره یکرشته مسموعات خود چنین اعترافی بنماید او یکمرد بر جسته و معروف علمی است، در کشورهای اروپا برای نظریات و افکارش ارج و ارزش مهمی قائلند چنین مردی صریحاً می نویسد که نه تنها من در باره معجزات مشاهداتی دارم بلکه مؤسسه پزشکی لورد هم که یکی از مؤسسات بزرگ پزشکی اروپا است اینگونه مشاهدات قطعی و غیر قابل تأویل و انکار را جمع آوری کرده است و نیز مطالب دیگری از دانشمندان دنیای غرب هست که بیان آن را در اینجا لازم نمی بینم، خوانندگان محترمی که دوست دارند مطالعات بیشتری در این زمینه داشته باشند بکتابهای دعا و آثار آن و امور خارق العاده و معجزات از نظر دانشمندان بزرگ اروپا و علوم روز بکتاب (نیایش) نوشته دکتر الکسیس کارل و کتاب (دعا بزرگترین نیروی جهان) نوشته دکتر فرانک لا باخ و کتاب (معجزات) نوشته پرفسور لونیا مراجعه فرمایند.
پس موضوع توسل با این مقدمه ای که نوشته شد راه مقدسی است که مردم را امید وار ساخته و در مشکلات و سختیها بهترین راه چاره بشمار می رود ، حال چون افراد بشر خود را لایق پیشگاه پروردگار متعال نمی داند تا مستقیماً با حضرتش به راز و نیاز بپردازد از این رو در مقام عرض نیاز به درگاه حق یکی از بزرگان دین و آل عصمت و طهارت را واسطه قرار می دهد و به وسیله او توسل می جوید که در میان آن شخصیتهای بزرگوار آقا سیّد الشهداء حضرت حسین بن علی (ع) را که بفرموده پیغمبر (ص) حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است چون زمانیکه تاریکی همه جا را فرا گیرد انسان به یک چراغ نور افروز نیاز دارد تا راه خود را در پرتو آن بیابد و الا گمراه شده و به موانع و مشکلات برخورد می کند و امکان دارد به چنگال درندگان گرفتار آید و بالأخره زمانی که نور نباشد و انسان در تاریکی همه جانبه بسر ببرد حتی از خطر سرما و گرما و گرسنگی و مریضی و هزار گرفتاریهای دیگر هم ایمن نخواهد بود، امام حسین (ع) چراغ و نور هدایت دنیا و آخرت است هر کس به این نور تمسک و توسّل پیدا کند از همه خطرها در امان خواهد بود و کشتی نجات است که هرکس سوار این کشتی شود نجات خواهد یافت.
چهارده ستون از ستونهای قرون با همه ساعتها و روزها و سالهایش چون حبه نمکی بر کف اقیانوس آب شد و ناپدید گشت ولی نام مقدّس سالار شهیدان همچنان بر فراز قرون و اعصار می درخشد، و هر روزی که می گذرد ابعاد تازه ای از نهضت امام حسین (ع) جلوه می کند مراسم عاشورای حسینی هر سال با شکوهتر از سال پیش برگزار می گردد.
امام حسین(ع) مرز عقیده را درهم شکسته از هر کیش و آئینی دلهائی را به سوی خود جلب و جذب کرده است.
امام حسین پیشتاز شهیدانی است که سرود پیروزی خون رنگ خود را در خیمه تاریخ نواختند و بزرگترین سرمشق را به آزادی خواهان و مُصلحان جهان دادند.
گاندی مصلح بزرگ هند می گوید:
من برای ملّت هند هیچ تازه ای نیاوردم، بلکه فقط نتیجه ای را که از مطالعات خود در پیرامون قهرمان کربلا به دست آورده بودم، برای ملّت هند به ارمغان آوردم، ما اگر بخواهیم هند را نجات دهیم واجبست همان راهی را بپیمائیم که حسین بن علی پیموده.
سخن پردازان هر قدر به وصف او پردازند و شرح قهرمانی او را در نوشته های خود بر فراز قهرمانی پهلوانان افسانه ای ترسیم نمایند باز هم در برابر حقیقت قهرمانی او بس ناچیز خواهد بود حتی کسانی که با مکتب حیاتبخش اسلام آشنا نیستند در برابر شجاعتها و شهامتهای امام حسین(ع) سر تعظیم فرود می آورند، و راهی را که در برابر دشمن خون آشام خود بر گزید می ستایند.
ماربین آلمانی در این رابطه می گوید:
امام حسین (ع) اوّل شخص سیاستمداری بود که تا به امروز احدی چنین سیاست مؤثّری اختیار ننموده است، اگر حادثه خونین کربلا پیش نمی آمد قطعاً اسلام به این حالت باقی نبود و ممکن بود اسلام و اسلامیان یکباره محو و نابود گردند.
اقبال لاهوری که از مکتب تشیع بیگانه است به هنگام ارزیابی قیام حسینی و آثار ارزشمند آن در حفظ استقلال ممالک اسلامی و قطع ایادی اجنبی می گوید:
تا قیامت قطع استبداد کرد
موج خون او چمن ایجاد کرد
خون او تفسیر این اسرار کرد
ملّت خوابیده را بیدار کرد
این همه تأکید برای اقامه مجالس عزاداری برای آنستکه جهان اسلام با مکتب حیاتبخش حسینی آشنا شوند و از راه او پیروی کنند
محمّد علی جناح قائد اعظم و مؤسّس پاکستان می گوید:
هیچ نمونه ای از شجاعت، بهتر از آنکه امام حسین (ع) از لحاظ فداکاری و جانبازی نشان داد، در عالم پیدا نمی شود، به عقیده من تمامی مسلمین باید از این شهید که خود را در سرزمین عراق قربانی کرد سرمشق بگیرند و از او پیروی کنند.
امت اسلامی برای مبارزه با سیطره ابرقدرتها هیچ راهی به جز پیروی از سالار شهیدان ندارند که هرگز بدون جانبازی و فداکاری به آرمانهای مقدس اسلامی و انسانی خود نخواهند رسید و آنرا باید در مکتب امام حسین(ع) آموخت.
امام حسین(ع) عملاً به جهانیان آموخت که مرگ شرافتمندانه از زندگی در زیر یوغ ستمگران شایسته تر است.
ظاهر امر در روز عاشورا نشان می داد که پس از غروب خورشید امامت دیگر نام و نشانی از او بر جای نخواهد ماند و دشمن خون آشامش براریکه قدرت تکیه کرده به دور از هیچ مزاحم و مانعی به خواسته های خود خواهد رسید ولی در اندک مدتی ابرهای تیره و تار کنار رفت و سیمای پر فروغ امام حسین(ع) برای دوست و دشمن روشن شد و از دشمنان به ظاهر پیروز نام و نشانی جز برای لعن و نفرین باقی نماند(فؤاد کرمانی می گوید)
دشمنت کشت ولی نور توخاموش نگشت
آری آن جلوه که فانی نشود نور خداست
نه بقا کرد ستمگر نه به جا ماند ستم
ظالم از دست شد و پایه مظلوم به جاست
تنها شیعیان و یا فرقه های اسلامی نیستند که نهضت حسینی را چنین ارزیابی می کنند بلکه بیگانگان درد آشنا نیز به پیروزی امام حسین (ع) و شکست یزید اعتراف کرده اند که از آن جمله توماس کار لایل مورخ و فیلسوف شهیر انگلیسی است که می نویسد (شهدای کربلا با عمل خود روشن کردند که تفوّق عددی در جائی که حق با باطل روبرو می شود اهمیتی ندارد پیروزی حسین با وجود اقلیتی که داشت باعث شگفتی من است البته جای هیچ شگفت نیست زیرا همیشه حق بر باطل چیره است.
سالار شهیدان اقیانوس ناپیدای کرانه است که خورشید همه معیارهای انسانی از یک سو در آن می دمَد و از سوئی در آن غروب می کند واژه هائی چون فداکاری، جانبازی، سرفرازی، رادمردی، جوانمردی، شهامت، شجاعت در راستای تاریخ مصداقهای بی شماری داشته ولی بی گمان بر قامت سالار شهیدان از همه راست تر و در سرشت او از همه استوارتر بودند.
هر سخن که در باره او گفته شود جز سخن پردازی و ترتیب الفاظ نیست که فضائل و کمالات پیامبران عظام از ابوالبشر حضرت آدم تا اشرف کائنات حضرت ختمی مرتبت (ص) بود.
او انسان کامل و شخصیت بی مانند دوران بود که در دانش و بینش از همه بیشتر در اطاعت و عبادت حق از همه پیشروتر و در شجاعت و شهامت از همه پیشتازتر بود هیچ نویسنده چیره دستی توان آن را ندارد که شرح فداکاری ها و جانبازهای آن اسوه صفا و وفا را ترسیم نماید.
هر نویسنده تلاشگر و محققّ فرزانه ای که قلم به دست گرفته در محدوده معلومات و قدرت علمی خود به نگارش حوادث کربلا پرداخته، برجسته ترین تابلو و زیباترین سرلوحه اثر خود را ترسیم فداکاریهای سالار شهیدان اختصاص داده و کتاب خود را با یک دنیا عذر و تقصیر به پیشگاه آن بزرگ نامور تاریخ تقدیم نموده است.
تعداد آثار ارزشمندی که محققان بزرگ و مؤلفان سترک در پیرامون زندگی سالار شهیدان و نهضت خونین کربلا به رشته تحریر در آورده اند بیرون از شمار است و نام آنها در این صفحات نمی گنجد، برخی از این محققان به همه ابعاد زندگی آن اسوه تاریخ اشاره کرده اند، بعضی پیرامون فضائل بی شمار و مناقب بیکران آن حضرت سخن گفته اند، گروهی به تحلیل نهضت عاشورا پرداخته اند، عده ای فداکاری های آن سرور را در محدوده توان خود ترسم کرده اند، جمعی پیرامون اصحاب باوفا و یاران با صفایش گفتگو کرده، جمعی دیگر خطبه های آتشین و سخنان دلنشین حضرتش را گرد آورده اند، بعضی آثار شگفت مجالس عزاداری را تشریح کرده، برخی دیگر بر شمارش شاعران نغمه سرایش همّت گماشته اند، عده ای در فضائل گریه بر آن قتیل العبرات آثار محققانه ای نوشته، گروهی آثار شگفت و مداومت بر زیارت عاشورا را گردآوری نموده، گروهی دیگر حقوق بی شمار سالار شهیدان را بر امت اسلامی در حد توان خود شمرده اند و در این میان من حقیر هم داستانها و سرگذشت و حالات کسانیکه در سختیها و مشکلات وشدائد زندگی متوسل و متمسّک شدند و نتیجه مثبت عائد ایشان گردیده جمع و به ساده نویسی آن اکتفاء نموده و بنام کرامات الحسینیة چاپ و در دسترس همگان قرار داده تا قضاوتهای دلهایشان به معرفت امامشان روشنتر و محکمتر گردد و بیگانگان مطالعه دقیقانه و قضاوتهای عادلانه به مذهب جعفری اعتقاد و سر تعظیم و ادب به پیشگاه دین مقدّس اسلام فرود آرند و بدانند پیشوایان ما شیعه اثنی عشری «احیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرزَقُون» حیات و مماتشان یکسان است و با اینکه با شمشیر یا زهر شهید شده اند مع ذلک چشم بینا و گوش شنوا دارند و از ضمائر و دلها با خبرند و نظر رحمت بدوستان و متوسلین خود دارند و با اعجاز دردهای بی درمان و با درمان را دوا می نمایند و مشکلات را آسان می گردانند و امور زندگی و شئون حیات روحانی ایشان را مقرون به مراد و مصلحت می سازند.
به این وسیله اسم خود را در دفتر ذاکران آن سرور داخل کرده و به وسائل شریفه آن جناب فائز گردم با وجود اینکه تألیف خود را کمتر از این می دانستم که مورد توجه علماء اعلام و فضلاء و بزرگان قرار گیرد مع الوصف بحمداللّه این مختصر مورد توجه عوام و خواص قرار گرفته و تا قبل از انتشار جلد دوم قسمت عمده آن پیش فروش شد ولی باید گفته شود آقایان علماء و فضلائی که قبض پیش فروش این کتاب را خریداری نموده اند نظر ایشان تشویق حقیر بوده و الا حقیر کمتر از این هستم که تألیفم مورد استفاده علماء و فضلاء قرار گیرد بدینوسیله از جمیع طبقات آقایانیکه محض تشویق حقیر از این کتاب شریف خریداری کرده اند و از هر جهت از این کمترین خدمت حقیر تقدیر نموده اند تشکر و سپاسگزاری می کنم و توفیق و سعادت دنیا و اخرای آنها را از خداوند متعال برای همیشه مسئلت می نمایم.
ز آبادی دلم خونست بویران رو از آن دارم
بخاطر مختصر این داستان از دوستان دارم
بجغدی بلبلی گفتا که تو در ویرانه جا داری
من اندر باغ گل بر شاخه سرو آشیان دارم
بگردان روی از این ویران بیا با من سوی بستان
ببین چندین هزاران سرو کاخ ارغوان دارم
بپاسخ جغد گفت ای بلبل ارزانی تو را گلشن
مرا این بس که در ویرانه مأوی و مکان دارم
اگر ویرانه بدبودی چرا پس دختر زهرا
بویرانی می نشستی کز غمش آتش بجان دارم
نخواهد شد فراموشم سر بی چادر زینب
که در هر لحظه صد باره از این غم الامان دارم
گذشتم از گل احمر پس از مرگ علی اکبر
بدل داغ غم ناکامی آن نوجوان دارم
تو شادی با عروسان گلستان داری ای بلبل
من از دامادی قاسم دو چشم خون فشان دارم
تو بر سر شورشِ شمشاد و یاس و ارغوان داری
من اندر لاله دل داغ عباس جوان دارم
ز جور شمر و خولی دارم از غم شکوه ها لیکن
شکایتهای پی در پی ز دست ساربان دارم

( آزاد کرده حسین (ع) )

مرحوم متقی صالح و واعظ اهلبیت عصمت و طهارت علیهم صلوات اللّه شهید حاج شیخ احمد کافی (رضوان اللّه تعالی علیه) نقل نمود:
یکی از شیعیان در بصره سالی ده شب در خانه اش دهه عاشورا روضه خوانی می کرد این بنده خدا ورشکست شد و وضع زندگی اش از هم پاشیده شد حتی خانه اش را هم فروخت.
نزدیک محرم بود با همسرش داخل منزل روی تکه حصیری نشسته بودند یکی دو ماه دیگر بنا بود خانه را تخلیه کنند، و تحویل صاحبخانه بدهند و بروند.
همسرش می گوید: یک وقت دیدم شوهرم منقلب شد و فریاد زد.
گفتم: چه شده؟ چرا داد می زنی؟
گفت: ای زن ما همه جور می توانستیم دور و بر کارمان را جمع کنیم، آبرویمان یک مدت محفوظ باشد، اما بناست آبرویمان برود.
گفتم: چطور؟ گفت: هر سال دهه عاشورا امام حسین (ع) روی بام خانه ما یک پرچم داشت مردم به عادت هر ساله امسال هم می آیند ما هم وضعمان ایجاب نمی کند و دروغ هم نمی توانیم بگوئیم آبرویمان جلوی مردم می رود.
یکدفعه منقلب گردید، گفت: ای حسین مپسند آبرویمان میان مردم برود، قدری گریه کرد.
همسرش گفت: ناراحت نباش یک چیز فروشی داریم. گفت: چی داریم؟
گفت: من هیجده سال زحمت کشیدم یک پسر بزرگ کردم «پسر وقتی» آمد گیسوانش را می تراشی، و فردا صبح دستش را می گیری می بری سر بازار، چکار داری بگوئی پسرم است، بگو غلامم است. و به یک قیمتی او را بفروش و پولش را بیاور و این چراغ محفل حسینی را روشن کن.
مرد گفت: مشکل می دانم پسر راضی بشود و شرعاً نمی دانم درست باشد که او را بفروشیم یا نه.
زن و شوهر رفتند خدمت علماء و قضیه را پرسیدند، علماء گفتند: پسر اگر راضی باشد خودش را در اختیار کسی بگذارد اشکالی ندارد، و بعد از سؤال بر گشتند خانه.
یک وقت دیدند در خانه باز شد پسرشان وارد شد، پسر می گوید.
وقتی وارد منزل شدم دیدم مادرم مرتب به قد و بالای من نگاه می کند و گریه می کند، پدرم مرتب مرا مشاهده می کند اشک می ریزد گفتم: مادر چیزی شده؟
مادر گفت: پسر جان ما تصمیم گرفته ایم تو را با امام حسین(ع) معامله کنیم.
پسر گفت: چطور؟ جریان را نقل کردند پسر گفت: به به حاضرم چه از این بهتر.
شب صبح شد گیسوان پسر را تراشیدند، پدر دست پسر را گرفت که به بازار ببرد پسر دست انداخت گردن مادرش (مادر است و اینهم جوانش است) پس یکمقدار بسیار زیادی گریه کردند و از هم جدا شدند.
پدر، پسر را آورد سر بازار برده فروشان، به آن قیمتی که گفت، تا غروب آفتاب هیچکس نخرید، غروب آفتاب پدر خوشحال شد، گفت: امشب هم می برمش خانه یکدفعه دیگر مادرش او را ببیند فردا او را می آورم و می فروشم.
تا این فکر را کردم دیدم یک سوار از در دروازه بصره وارد شد و سراسیمه نزد ما آمد بمن سلام کرد جوابش را دادم.
فرمود: آقا این را می فروشی؟ (نفرمود غلام یا پسرت را می فروشی) گفتم: آری. فرمود: چند می فروشی؟ گفتم: این قیمت، یک کیسه ای بمن داد دیدم دینارها درست است.
فرمود: اگر بیشتر هم می خواهی بتو بدهم، من خیال کردم مسخره ام می کند. گفتم: نه. فرمود: بیا یک مشت پول دیگر بمن داد. فرمود: پسر جان بیا برویم.
تا فرمود پسر بیا برویم، این پسر خود را در آغوش پدرش انداخت، مقدار زیادی هم گریه کرد بعد پشت سر آن آقا سوار شد و از در دروازه بصره رفتند بیرون.
پدر می گوید: آمدم منزل دیدم مادر منتظر نتیجه بود گفت: چکار کردی؟ گفتم: فروختم. یک وقت دیدم مادر بلند شد گفت: ای حسین به خودت قسم دیگر اسم بچه ام را به زبان نمی برم.
پسر می گوید: دنبال سر آن آقا سوار شدم و از در دروازه بصره خارج شدیم بغض راه گلویم را گرفته بود بنا کردم گریه کردن، یک وقت آقا رویش را برگرداند، فرمود: پسر جان چرا گریه می کنی؟
گفتم آقا این اربابی که داشتم خیلی مهربان بود، خیلی با هم الفت داشتیم، حالا از او جدا شدم و ناراحتم.
فرمود: پسرم نگو اربابم بگو پدرم.
گفتم: آری پدرم.
فرمود: می خواهی برگردی نزدشان؟
گفتم: نه.
فرمود: چرا؟
گفتم: اگر بروم می گویند تو فرار کردی.
فرمود: نه پسر جان، برو پائین من را پائین کرد، فرمود: برو خانه.
گفتم: نمی روم، می گویند تو فرار کردی.
فرمود: نه آقا جان برو خانه اگر گفتند فرار کردی بگو نه، حسین مرا آزاد کرد.
یک وقت دیدم کسی نیست.
پسر آمد در خانه را کوبید مادر آمد در را باز کرد.
گفت: پسرجان چرا آمدی؟ دوید شوهرش را صدا زد گفت: بتو نگفته بودم این بچه طاقت نمی آورد، حالا آمده.
پدر گفت: پسر جان چرا فرار کردی؟ گفتم: پدر بخدا من فرار نکردم.
گفت: پس چطور شد آمدی؟ گفتم: بابا حسین مرا آزاد کرد.(1)
هر که شد از سر اخلاص عزادار حسین(ع)
نام او ثبت نمایند به طومار حسین(ع)
ای خوش آن پاک سرشتی که غم خود بنهاد
شد در این عمر پریشان دل و غمخوار حسین(ع)
ای خوش آن کس که حسینی شد و از روی خلوص
پیروی کرد ز اندیشه و افکار حسین (ع)
گر بخوبان جنان فخر فروشند رواست
روز محشر همه یاران وفادار حسین(ع)
یا رب این منصب شاهانه ز ما باز مگیر
تا که پیوسته بمانیم عزادار حسین (ع)
گر چه هستیم گنه کار خدایا مگذار
در قیامت دل ما حسرت دیدار حسین (ع)

( گامهائی که جهت حضرت برداشت )

مخلص و مداح اهلبیت عصمت و طهارت علیهم صلوات اللّه اجمعین آقای امیر محمّدی نقل کرد:
یکی از شبهای جمعه مقارن با ساعت یک نصف شب آمدم تخت فولاد (قبرستان مؤمنین و علمای مشهور در اصفهان) دیروقت بود مردم خواب بودند ماشین را خاموش نموده و با هُل آنرا داخل تکیه کردم.
یک چند زیلو روی هم بود آمدم و بروی آنها نشستم و سیگاری روشن کردم تا بعد بروم استراحت کنم.
ناگهان چشمم به مقبره آقای سید محمّدباقر درچه ای استاد مرحوم آیةاللّه بروجردی - رضوان اللّه تعالی علیه - افتاد روی به آسمان کردم صدا زدم خدایا من می دانم آقا سید محمّدباقر در خانه تو آبرو دارداین سید امشب بخواب من بیاید و یک خبری از آن دنیا بمن بدهد.
سیگارم تمام شد رفتم خوابیدم در عالم رؤیا دیدم جمعیتی دورتا دور که بعضی نشسته و برخی ایستاده بودند.
در این هنگام دیدم آقا سید محمّد باقر درچه ای یک پیراهن سفید پوشیده و یک عرقچین بر سرش می باشد اشاره بمن نمود و صدا زد هر قدمی که برای امام حسین (ع) در دنیا برداشتم در اینجا (عالم برزخ) دارند پایم حساب می کنند.
یعنی دنیا و آخرت اگر می خواهی در خانه امام حسین (ع) را رها نکن.(2)
خوشا جانی که جانانش حسین(ع) است
خوشا دردی که درمانش حسین(ع) است
بود فرمانروای کشور دل
خوشا ملکی که سلطانش حسین(ع) است
بنامش دفتر عشق است مفتوح
خوش آن دفتر که عنوانش حسین (ع) است
نبی را جان شیرین جز حسین نیست
ولی آرامش جانش حسین(ع) است
چه صحرائی است یا رب وادی عشق
که تنها مرد میدانش حسین (ع) است
بگو اهریمنان کربلا را
که این صحرا سلیمانش حسین(ع) است
مؤید را چه غم باشد بمحشر
که پوزش خواه عصیانش حسین(ع) است