تربیت نبوی

نویسنده : ذبیح الله اسماعیلی

پیشگفتار

پیش از بررسی دوران زندگی رسول خدا و تبیین دستاوردهای تربیتی و سازنده حیات مبارک آن حضرت، لازم است به نقش مهم و ممتاز تاریخ پیشینیان در زندی آیندگان - هر چند به اختصار اشاره کنیم. زندگی دیگران از زوایای گوناگونی می توان ارزشیابی کرد؛ گاه از منظر پیروزی، شایستگی حیات و برجستگی حیات گذشتگان بدان نگریسته می شود و گاه از مدال افول و رکود و شکست ها و ناکامی ها به آن نگاه می شود و گاهی نیز از دیدگاه صحنه ها و حوادثی که بسا در زندگی ما هم رخ می نماید؛ ولی به جنبه های مثبت و منفی زندگی که بسا در زندگی ما هم رخ می نماید؛ ولی به جنبه های مثبت و منفی زندگی گذران آنان چندان تامل نتیجه بخش نداریم. زیرا پیرامون زندی خویش، کمتر به مطالعه می نشینم و به ارزیابی و نکته سنجی رخدادهای بد آمده از حیات خود، کمتر علاقه ای نشان می دهیم.
به هر حال، آنچه سبب می گردد ما به سرمایه ی زندگی و به ارزش وجودی خویش رغبت کنیم و با اندیشه و عزم، مراحل زندگی را با مرام و مقصود آن همراه سازیم، این است که جهان را چگونه می دانیم و خویشتن را چگونه می شناسیم؟ چون اگر به این حقیقت بدیهی یعنی هدفمندی آفرینش جهان آشنا شویم و وجود انسان را - که محور هستی است - جهت دار تلقی کنیم؛به ناچار حیات را حکیمانه می دانیم و هستی را فانی نمی یابیم. در این هنگام، باید از سویی به عوامل کمال و تعالی، و از سوی دیگر به علل سقوط بنگریم. یکی از بنیادی ترین مبانی تربیت و تکامل آدمی در راه زندگی، بررسی تاریخ حیات گذشتگان است. هر فرد تا در مسیر تکامل قرار دارد و ره جایگاه مطلوب خود نرسیده است، خود را چندان نمی بیند، اما دیگران را بهتر و بیشتر می نگرد. از این رو همواره در صدد ارزشیابی دوران دیگران است و به نقد زندگی آنان می پردازد؛هر چند ممکن است همان مسایل را در زندگی خمد داشته باشد. آن ها را چندان نمی بیند، حتی اگر ببیند اهتمامی به آن، نمی ورزد تا آنجا که گاهی از ابراز آن هم سر می تابد. از این رو ما از زندگی دیگران بسیار تاثیر می پذیریم؛کاستی حیات آنان را مایه تاسف می دانیم، چنانکه بر کمالات آنان غبطه می ورزیم و آرزوی دستیابی به آن ها را در سر می پرورانیم.
شاید راز این نکته کته همیشه انسانها انتقادشان از زندگی دیگران بیش از خودشان است، همین باشد که آدمی خود را در آینه، صاف و زیبا می بیند و دیگران را تیره و زشت!بدین جهت در معارف دینی، خودشناسی اصل و مقدم بر جامعه سازی است. چون به آگاهی یا ناخود آگاهی افراد نسبت به زندگی دیگران غفلتی ندارند، اما در زندگی خود دچار خود فراموشی می شوند.
توجه به تاریخ حیات گذشتگان به میزان تاثیر تنبه برانگیز آن است که خود فراموشی را به خویشتن شناسی و هدف مداری مبدل می سازد. ارزش تاریخ و نگاه سودمند به آن بدین جهت است که سازندگی و تعالی می آورد؛نه به جهت تاریخ حیات و بقایای تمدنشان که دانستن و نشناختن آن یکسان است و فایده ای را در بر ندارد، مانند آن که انسان فیلمی را مشاهده کند و به جهت گیری ها و هدف فیلم، محتوا و روح آن توجهی نداشته باشد. (1)
سرآغاز غفلت هم از اینجاست که امروز بیشتر به آثار مادی و تمدن بر جای مانده از گذشتگان پرداخته می شود و برای حفظ آن ها همت می گمارند، بی آن که عبرت ها و انگیزه های درس آموز و تربیت برانگیز آن را جدی تلفی کنند؛اما نگرش قرآن مجید درست به عکس این نگاه است.
قرآن کریم از آن رو که تاریخ حیات پیشینیان را مایه عبرت و سرمایه سازندگی و هدف یابی می داند، تنها به بیان جنبه های تاثیر گذار تاریخ در زندگی آیندگان می پردازد و همه را به ارزیابی علل رکود و سقوط با صعود و سعادت گذشتگان فرا می تواند و همواره بدان تاکید می ورزد (2)
بر اساس همین نگرش است که قرآن مجید آیات الهی تاریخ را لبریز از محور فکری انسان ها و شکوفایی ایمان ها بر می شمرد و آنها را ارزشمند می نماید؛ قد خلت من قبلکم سنن فسیروا فی الرض فانظروا کیف کان عاقبه المکذبین
پیش از شما، سنت هایی وجود داشت. پس در روی زمین گردش کنید و ببینید سرانجام تکذیب کنندگان آیات خدا چگونه بود.
و نیز:
آن فی ذلک لذکری لمن کان له قلب او القی السمع و هو شهید (3)
در این سرگذشت پیشینیان تذکری است برای آن که عقل دارد، یا گوش دل فرا دهد، در حالی که حاضر باشد. (4)
ذبیح الله اسماعیلی
قم - 5.7.1379 شمسی
برابر با 27 رجب 1421 قمری
مبعث پیامبر گرامی

اهمیت زندگی رسول خدا صلی الله علیه و آله

تاریخ بشر، از آغاز زندگی تا عصر حاضر، صحنه های جاذبه و دافعه ی فراوانی داشته و دارد؛ تلخی ها و شیرینی ها، شکست ها و پیروزی هایی در بستر خود فراهم آورده است که هر یک در جای خویش می تواند تجربه های ارزشمندی برای آیندگان باشد؛ از سوی دیگر، رویدادها، منفی یا مثبت، مرهون عملکرد انسان ها و تمدن ها و فرهنگ های آنان است که بر پایه رهبری نخبگان و برجستگان (5) پدیدار می شود.
همه حوادث تاریخی را نمی توان در یک سطح دید. بعضی از حوادث گذشته صحنه های عادی زندگی است که چندان سودمند نیست و دستاورد مهمی هم ندارد. از این رو، خیلی زود فراموش می گردد و تنها به شکل افسانه و اسطوره بر جای می ماند؛لیکن حوادثی که پیام ها و دستاوردهای سازنده برای زندگی داشته باشد؛: نه تنها فراموش نمی شود، بلکه در هر زمانی جلوه ها و تبلورهای تازه ای می یابند.
در این میان، تاریخ زندگی آدمیان بزرگ که فرهنگ ها و تمدن های نو و راهکارهای متعالی عرضه کرده اند، کم نیست، همان گونه که با گذشت زمان عمق و عظمت افزونی می یابند و بسان تابلویی زیبا و آینه ای صاف، قدرت اثرگذاری خود را برای راهبرد زندگی آیندگان ترسیم می سازند.
برجسته ترین تاریخی که می تواند الگوی اطمینان بخش و دستاویز درخشنده در راه پیدایش زندگی سودمند باشد؛ سرگذشت پیامبران که با فراز و نشیب هایش، درس های فراوانی را به همراه دارد که هر یک آن ها می تواند سند آرامش بخش زندگی فردی و اجتماعی ما قرار گیرد. (6)
از این رو، در نوشته حاضر به گزارشی از زندگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بسنده نکرده، بلکه جهت گیری بحث بیشتر به پیام های آموزنده و نکته های تربیتی است که در بستر دوره های حیات آن بزرگوار نهفته است؛ بدین امید که راهی را نشان دهد و گرهی را بگشاید. دوران زندگی آن حضرت دارای سه بخش است:
1- دوران تولد و کودکی.
3- دوران پیری و پیامبری.
پیش از بررسی ادوار گوناگون زندگی رسول خدا صلی الله علیه و آله مناسب است شرحی کوتاه پیرامون خاندان پیامبر و نیاکان او، به ویژه عبدالمطلب جد رسول خدا آورده شود که به یقین بر شناخت افزون ما نسبت به شخصیت والای آن حضرت کمک خواهد کرد.

اجداد و نیاکان پیامبر صلی الله علیه و آله

از نظر تاریخ اسلامی و همه مورخان مسلمان، مسلم است که نسل رسول خدا صلی الله علیه و آله به حضرت اسماعیل علیه السلام فرزند ابراهیم خلیل علیه السلام می رسد؛ اما بر پایه روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله که فرمود:
اذا بلغ نسبی الی عدنان فامسکوا؛ هر گاه نسبت من به عدنان رسید، از ذکر اجداد پیشین خودداری کنید. (7)
و نیز
کذب النسابون؛ نسب شناسان نادرست گفته اند. (8)
معمول این است که از جد بیستم آن حضرت یعنی عدنان سخن می گویند. (9)
اسامی نیاکان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از این قرار است:
20- عدنان؛ 19- معد بن عدنان؛18- نزار بن معد؛ 17- مضر بن نزار؛ 16- الیاس بن مضر؛ 15- مدرکه بن الیاس؛ 14- خذیمه بن مدرکه؛ 13- کنان بن خزیمه؛ 12- نظ بن کنانه؛ 11- مالک بن نضر؛ 10- فهد بن مالک؛ 9- غالب بن فهد؛ 8- لوی بن غالب؛ 7- کعب بن لوی؛ 6- مره بن کعب؛ 5- کلاب بن مره؛ 4- قصی بن کلاب؛ 3- عبد مناف بن قصی؛ 2- هاشم بن عبد مناف؛ و 1- عبدالمطلب بن هاشم (10)
بر پایه گفته های تاریخ نگاران اجداد پیامبر صلی الله علیه و آله دارای شخصیتی عظیم و کرامتی خاص در میان مردم دوران خود بوده اند و این برجستگی در محور دو ویژگی مهم سرزمین مکه است که در آن زمان کانون توجه عمومی قرار داشت:
الف. قداست کعبه که همواره در تاریخ ادیان و اقوام دارای احترام و توجه خاص بوده است.
ب. شهر مکه موقعیت مهم بازرگانی داشت و محور اقتصادی به شمار می آمد.
همین دو نکته سبب گردید که قریشیان به تمدن آشناتر و در حکومت و اداره جامعه آزموده تر باشند و به سرپرستی کعبه هم علاقه ویژه ای نشان دهند. از این رو، مناصب کعبه را هر یک از طوایف قریش بر عهده می گرفتند سقایت و آب دادن به حاجیان، در دست عباس بن عبدالمطلب از بنی هاشم و منصب رفادت و پذیرایی از زائران کعبه - که از ابتکارهای قصی بن کلاب بود، در اختیار حارث بت عامر از بنی نوفل قرار داشت و...(11).
این مسئولیت ها رفته رفته بر اثر گذشت زمان و اختلاف و جنگ، به عهده جد چهارم پیامبر صلی الله علیه و آله یعنی قصی بن کلاب قرار گرفت، همو که نخستین فرد از اولاد کعب بن لوی جد هفتم رسول خدا است که بر قوم خویش حاکم گشت و مناصب حجامت کلید داری خانه کعبه و مجلس مشورتی که خود قصی در کنار مسجد الحرام بنا کرد و نام آن را دار الندوه نهاد و لواء که هر گاه قصی سپاهی از مکه بیرون می فرستاد، برای فرمانده هایش در آن مکان لواء می بست، همه را در میان فرزندان خود تقسیم کرد و از این جهت بود که قریش او را مجمع می خواندند (12).
همین موقعیت ممتاز قصی سبب شد که قبیله قریش، در زمان زندگی و نیز پس از مرگ وی؛ کارهایش را بسان حکم دینی بدانند و از آن اطاعت کنند زیرا وحدت و عزت و سربلندی قریش و تصدی مناصب کعبه، همه با تلاش و همت قصی بوده است. (13).
شایان گفتن است که قصی، نه تنها از نظر عقیده و ایمان مذهبی به پرستش بت روی نیاورد، بلکه از آن نهی هم می کرد. (14)
هنگامی که وی از دنیا رفت و در حجون دفن شد، امور مکه بدون هیچ اختلافی به دست فرزندش عبدمناف افتاد (15)، گر چه پس از او میان فرزندانش بر سر مناصب مکه نزاعی در گرفت، ولی سرانجام با قرارداد صلحی که به حلف المطیبن معروف شد(16)، غائله ختم گردید و بدین ترتیب مناصب تقسیم شد و سقایت و رفادت مهمانداری به بنی عبد مناف واگذار گردید و هاشم جد دوم رسول خدا عهده دار آن دو شد.(17) وی در مراسم حج در میان قریش ندا می داد و مردم را به پذیرایی شایسته از زائران خدا فرا می خواند و با دست خود در مکه، منی، عرفات و مشعر به حاجیان غذا می داد و همواره برای آنان نان و گوشت و روغن و سویق بریت می کرد و آب می داد تا وقتی که بازگردند.(18)
وی سرانجام در یکی از سفرهای شام در غزه وفات کرد و در همانجا به خاک سپرده شد. نسب بنی هاشم عموماً به هاشم بن عبد مناف می رسد و مادر علی بن ابی طالب علیه السلام فاطمه نیز دختر اسد بن هاشم است.
پس از هاشم برادر وی مطلب امور مکه را بر عهده داشت. زیرا عبدالمطلب، فرزند هاشم خردسال و نابالغ بود و هنگامی که مطلب در ردمان یمن وفات یافت؛ عبدالمطلب نام اصلی وی شیبه یا شیبه الحمد بود (19).
به سیادت و مهتری قریش دست یافت به گونه ای که برای او رقیبی پیدا نشد (20)عبدالمطلب از بت پرستی بر کنار بود و در کرامت و بزرگی به جایی رسید که داور در اموال قریش شد و در دوران قحطی و گرسنگی، مردم را اطعام می کرد، حتی پرندگان هم از آن بهره می بردند؛ چنانکهعبدالمطلب در شعر خود از آن یاد می کرد.(21) عبدالمطلب دارای ویژگی هایی بود که بیشتر آن ها در آئین اسلام پذیرفته شد. مانند: یکتاپرستی و دوری از پرستش بت، وفا کردن به نذر، پرداخت صد شتر در دیه، حرمت نکاح محارم، بریدن دست دزد، حرمت میگساری، باز داری از زنده به گور کردن دختران، مباهله، خرمت زنا و حد زناکار، نهی از برهنه بودن به هنگام طواف کعبه، بزرگ داشتن ماه های حرام، طوف هفت دوری شوط اطراف کعبه و..(22).
همچنین در حمله جنگجویان حبشه به فرماندهی ابرهه که در صدد ویرانی مکه بر آمده بودن، فقطعبدالمطلب بود که از خود مردانگی و بردباری بی مانند نشان داد؛ وی به مردم توصیه کرد که از شهر مکه بیرون بروند و به کوهها پناهنده شوند تا در برابر سپاه ابرهه قرار نگیرند که قریش هم پذیرفتند و از جنگ کناره گرفتند، در حالی که خود عبدالمطلب در مکه ماند و در نزد کعبه به دعا می پرداخت و از خداوند مدد می طلبید.
سرانجام خداوند بزرگ اصحاب فیل را با مرغان ابابیل در هم کوبید که داستانش را قرآن مجید در سوره فیل بازگو کرده است. همین تدبیر، بر مقام معنوی عبدالمطلب در نزد اهل قریش افزود و او را ابراهیم دوم نامیدند (23).
صلابت معنوی عبدالمطلب آن چنان بود که در هجوم لشکر ابرهه به کعبه، هنگامی که شتران قریش را به غارت بردند، به دیدار ابرهه رفت و تنها درباره شتران قریش سخن گفت و سبب شگفتی ابرهه شد و به او گفت: به گمانم درباره مکه و حرمت خانه کعبه سخن خواهی گفت که همواره بدان احترام و خدمت می گذارید، ولی اکنون خواهش تو جز شتران نیست!عبدالمطلب پاسخ داد: من برای مال خود با تو سخن می گویم و کعبه را صاحبی است که اگر بخواهد از آن حمایت خواهد کرد(24) او نخستین کسی بود که در کوه حراء اعتکاف کرد و در ماه رمضان برای عبادت خدا به آن جا می رفت و در تمام این ماه، بینوایان را اطعام می کرد (25)
آریعبدالمطلب نبوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را شناخته بود. از این رو برای رسول خدا احترام شایانی می کرد؛ به گونه ای که بدون او غذا نمی خورد. در پاسخ شخصی که قصد جدا کردن پیامبر از او را داشت، وی گفت: فرزندم را رها کن که ملک به او روی آورده است ا(26)ک(27).
سرانجام وی در صدوبیست سالگی وفات یافت و در مقبره حجون که به قبرستانعبدالمطلب شهرت دارد، دفن شد(28).