جمعیت فدائیان اسلام

نویسنده : داوود امینی

و) اظهارات خلیل طهماسبی با خبرنگار، پس از آزادی از زندان، درباره انگیزه های وی از قتل رزم آرا:

(خبرنگار):... وقتی: از طهماسبی خواستم که ماجرای قتل رزم آرا را بطور مشروح و از زمانیکه فکر نابودی او در مغز وی رسوخ کرد، شرح دهد، طهماسبی مدتی به فکر فرو رفت. و گذشته های دور را به نظر آورد و آنگاه چنین گفت: (خلیل طهماسبی): چهارده سال پیش یعنی از همان روزهایی که برای تحصیل به مدرسه ابتدایی ناصر خسرو می رفتم، بیشتر اوقات در راه منزل به مدرسه از دیدن وضع رقت بار مردم بیچاره و بدبخت متاثر می شدم و با خود فکر می کردم که چه عواملی باعث تیره روزی این افراد شده است؟... اما چون بیش از 13 سال نداشتم... من رفته رفته به این نکته پی بردم که علت العلل همه بدبختی ها، بی ایمانی و بی دینی رجال و زمامداران ماست . این فکر هنگام در من قوت گرفت که روزها به مجامع مذهبی می رفتم و در آنجا ماجرای فداکاری و از خودگذشتگی قهرمانان بزرگ مذهبی را می شنیدم و می دیدم. برخلاف آنها که جانشان را در راه سعادت مردم فدا کرده اند، اینها بر اثر بی ایمانی حاضر نیستند که کوچکترین قدمی در راه مردم بردارند. در این هنگام بر اثر حوادث غیرمنتظره ای که برای خانواده ما روی داد و منجر به مرگ پدرم شد، من بر اثر کمی بودجه از یک طرف و اداره امور خانواده خود مجبور به ترک تحصیل شدم. در این موقع بیش از یازده سال نداشتم و تا کلاس پنجم ابتدایی بیشتر درس نخوانده بودم. پدر من در ارتش همردیف ستوان دوم بود و پس از مرگ او من و برادرانم متکلف مخارج خانواده خود شدیم. من به غیر از مادر سه خواهر و چهار برادر دارم. دو برادر من یکی چهار سال و دیگری دو سال از من بزرگتر هستند و یکی دیگر در مدرسه تحصیل می کند... من هنوز دارای افکار سابق بودم و بیشتر اوقات به اجتماعات مذهبی و ملی می رفتم.....
در انتخابات دوره شانزدهم من وارد سازمان نظارت آزادی انتخابات گردیدم. اغلب روزها کارهایم را به شریکم می سپردم و به مسجد سپهسالار می رفتم و شبها در پای صندوقها می خوابیدم.. یک شب در مسجد قائمیه در دروازه دولت کشیک می دادم. وقتی کارم تمام شد، به سازمان نظارت آزادی انتخابات رفتم، بین راه شنیدم که هژیر را کشتند. وقتی به سازمان نظارت رسیدم عده زیادی پلیس و مامور آگاهی به آنجا ریخته و ما را به زندان بردند. چهار روز ما را در زندان نگه داشتند. دکتر بقایی را هم به آنجا آوردند. در آنجا با دکتر بقایی که مبارزات او را در خارج شنیده بودم، آشنا شدم. من پیش از حادثه قتل هژیر با سیدحسین امامی آشنایی و سلام و علیک داشتم. پس از آنکه هژیر به قتل رسید و چند روز بعد شنیدم که شبانه به طور مخفیانه او را به دار آویختند بسیار متاثر شدم. در خلال این احوال من در مجامعی که در راه آزادی ملت ایران فعالیت می کردند، مرتبا رفت و آمد داشتم. بیشتر اوقات به منزل حضرت آیت الله کاشانی می رفتم. در خلال این احوال مداخلات رزم آرا در کار مملکت صدای همه را در آورده بود نخست وزیر شدن او با وجود مخالفت شدید اقلیت مجلس، مردم را خیلی عصبانی کرد. من به خوبی می دیدم که او به افکار عمومی احترام نمی گذارد. به فریادهای مردم گوش نمی دهد. به اجتماعات و میتینگهایی که علیه او داده می شود، اعتنایی نمی کند. مطالب روزنامه ها را نادیده می انگارد و راهی را که بر ضرر ملت مسلمان ایران انتخاب می کند همچنان ادامه می دهد. این ناراحتی و عصبانیت من نسبت به خودسری او همچنان ادامه داشت تا لایحه نفت در مجلس مطرح شد و پس از انتقادات نمایندگان مجلس، فروهر آنرا پس گرفت. این پس گرفتن لایحه نفت که بدون موافقت مجلس بود، مرا بیشتر ناراضی می کرد. بعد وقتی که درباره عمل خلاف قانون فروهر خواستند، رای بگیرند و دکتر طاهری مجلس از اکثریت انداخت، خشم من بیشتر شد. نتیجه این عملیات این شد که سخت نسبت به حکومت وعده هایی که می داد و می گفت من سربازم و می خواهم به مملکت خود خدمت کنم، با کمال گستاخی گفت که ملت ایران عرضه ساختن لولهنگ را هم ندارد، آنوقت چطور می خواهد دستگاه عظیم نفت را اداره کند. این موضوع چنان مرا عصبانی کرد که تصمیم گرفتم، انتقام ملت ایران را به واسطه این توهین که کرده بود از او بگیرم.
او نه تنها به ملت ایران توهین کرده بود، به مذهب مقدس اسلام نیز که آیین رسمی وطن ما است، توهین نموده و یک ملت رشید را در نظر بیگانگان بی ارزش ساخت. تصمیم من برای گرفتن انتقام از رزم آرا و پایان دادن به سرکشی های او از چهار ماه قبل از قتل او آغاز شد. من یک فدایی دین اسلام بودم و وظیفه من این بود که در راه دین و ملت مسلمان ایران فداکاری کنم. من در آن موقع با برادر عزیزم نواب صفوی آشنایی و ارادت داشتم. همچنین به منزل حضرت آیت الله کاشانی و سایر سازمانها و مجامع دینی و مذهبی ملی رفت و آمد داشتم، اما در هیچ دسته و جمعیتی عضو نبودم بلکه با همه مسلمانان فداکار و وطن دوست همکاری می کردم. در آن هنگام علاوه بر عصبانیتی که از رزم آرا درباره قضیه نفت و بی اعتنایی او به افکار عمومی و نمایندگان حقیقی ملت داشتم، چیزهای دیگری راجع به رزم آرا شنیده بودم، که مخالفت مرا نسبت به او به منتها درجه رساند. از جمله شنیدم که او بارزانی ها را از ایران به آنطرف مرز فرار داد و همچنین موجب فرار ده نفر توده ای از زندان قصر شد...
من از چهارماه پیش تصمیم به قتل رزم آرا گرفته بودم. مدتها پی وسیله ای می گشتم که او را با آن از بین ببرم. بالاخره یک ماه قبل از وقوع این حادثه توانستم هفت تیری را به مبلغ صدوبیست تومان با ده فشنگ از شخصی بخرم. پس از خرید اسلحه...... مترصد بودم که رزم آرا را در محل مناسبی به چنگ آؤرده و نقشه خود را عملی سازم. برای انجام این کار هر وقت می شنیدم که رزم آرا به مجلس رفته با عجله خود را به آنجا می رساندم، اما موفق به دیدن او نمی شدم. حتی چند مرتبه به منزلش در خیابان جم رفتم ولی باز نتوانستم او را ببینم، زیرا عده زیادی پلیس اطراف خانه او را کشیک می دادند....
بالاخره شب 16 اسفند در روزنامه اطلاعات خواندم که فردا در مسجد سلطانی مجلس ترحیمی از طرف دولت برای آیت الله فیض برپا خواهد شد و چون نام رزم آرا هم در پایین این آگهی درج شده بود، حدس زدم ممکن است که رزم آرا هم در این مجلس ترحیم حضور یابد...(733)

ز) اعلامیه و موضعگیری نواب صفوی پنج روز پس از کودتای 28 مرداد، در برابر دولت زاهدی:

هوالعزیز - شاه و نخست وزیر و هیئت حاکمه تا در برابر حقایق قرآن عملا تسلیم نگردیده احکام حیات بخش اسلام را اجرا نکنند، قانونی نبوده رسمیت ندارند.
فرمان خدا بالاتر از هر فرمانی بوده اطاعتش واجب تر از اطاعت هر کسی است و هر کس عملا با احکام خدا مخالفت کند اطاعت او حرام و مخالفتش واجب است. من به همین دلیل با دولت مصدق به شدت مخالف بوده و او در تمام حکومتش از ترس من و برادرانم در گوشه خانه متحصن بود و هر واسطه ای برای سازش با من می فرستاد چون حاضر نبود که تسلیم حکم خدا شود مایوس می شد، بزرگترین جنایت مصدق تقویت عمال شوروی در ایران بود و تنها روح ایمان و علاقه خلل ناپذیر مردم این سرزمین و افسران و سربازان پاکزاد و مسلمان ما به ناموس و دیانت بود که به یاری خدا او و عمال رذل بیگانه را شکست داده و خواهد داد و به خدای محمد صلی الله علیه و آله قسم که اگر دو روز دیگر حکومت مصدق باقیمانده و رجاله بازیهای بیگانه پرستان ادامه پیدا می کرد عقده های درونی مردم مسلمان ایران به هزاران برابر شدیدتر از آن طور که شد منفجر گردیده و رگهای بدن فرد فرد عمال کوچک و بزرگ شوروی رذل را به دست و دندان خشمناکشان بیرون کشیده بنیاد هستی یک یک آنها را بدون استثناء در شعله های سوزان غیرت خویش می سوزاندند تا یاس کرملین نشینان از تسلط بر کمترین خشت مملکت ما هزاران برابر یاس کنونی گردد و گویا چون اکثر این فریب خوردگان، بدبخت و نادان و قابل هدایت بودند. خدای رحیم رحمی کرد که شاید هدایت شوند و از راه پلید فروش دین و ناموس و وطن به بیگانه بازگردند و اگر حقوق خویشتن را هم می خواهند در سایه پیروی علی علیه السلام و از روی مبانی الهی اسلام بخواهند نه اینکه به خاطر وعده های پوچ و بی مغزی دین و ناموس و آزادی و وطن را فدای چکمه های ظالمانه رذل ترین بیگانه کنند، پس مملکت به خاطر اسلام و به نیروی ایمان حفظ گردیده و هر نفعی به هر که رسید در پناه اسلام رسید و اگر قانون اساسی صحیح است اصل دوم متمم قانون اساسی و سایر اصول آنهم صحیح است و شاه و نخست وزیر و وزرا عملا باید دارای مذهب شیعه و مروج آن باشند و باید قوانینی که مخالف احکام مقدس خداست و به غلط از مغزهای پوسیده گمراهانی تجاوز کرده لغو و باطل گردیده و به عمر کثیف منکرات و مفاسد خاتمه داده شود و در مرحله اولی مسکرات خانمانسوز و لختی و بی قیدی شرم آور زنان و موسیقی شهوت انگیز فضیلت کش و رقاص خانه های جنایت بار و قوانین قضایی پوسیده اروپایی از میان برود و تعالیم عالی و احکام حیات بخش اسلام جایگزین آنها گردد و با اجرای برنامه عالی اقتصادی اسلام فقر و محرومیت اکثریت مردم مسلمان ایران و فواصل خطرناک طبقاتی پایان یابد تا شاه و هیئت حاکمه قانونی و رسمی و خوشبخت و سعادتمند باشند و بر ملتی خوشبخت و سعادتمند هم حکومت کنند و خدا و خلق خدا از آنها راضی باشند و در این خصوص کتاب رهنمای حقایق (برنامه فدائیان اسلام) راهنمائیهای لازم را با براهین کافی از سالهای پیش نموده است. والا تا وضع چنین است و کار بر این منوال، قدرت دولت و ملت پراکنده و متلاشی و متصادم با هم بوده، مملکت در سراشیب سقوط مادی و معنوی و اخلاقی می باشد و شاه و نخست وزیر و هیئت حاکمه حکومتشان غاصبانه و غیر قانونی است.
تهران - به یاری خدای توانا - سیدمجتبی نواب صفوی (734)

ح) اعلامیه نواب صفوی در مخالفت با ظلم و جنایت و مداخله خارجیان در امور کشور در سال 1333.

مسلمانان غیور برای تجدید عظمت اسلام هم عهد شوید.
بیگانگان دنیاپرست از عظمت بی نظیر مادی و معنوی مسلمین که در سایه تعالیم عالی و احکام مقدس اسلام ایجاد شده بود، رشک و رنج می برند تا در قرون وسطی نقشه جنگهای صلیبی را طرح نمودند و مسیحیان بیچاره را به جنگ با مسلمین برانگیخته، شکست خوردند و معتقد شدند تا اشعه درخشان قرآن بر ممالک اسلامی می تابد، زوال مسلمین محال و شکست دشمنانشان قطعی است و از اینرو به یک جنگ خائنانه غیرمستقیم و عمیق برای ربودن حقایق اسلامی از میان ما شروع نموده دریچه های انواع شهوات و مفاسد فریبنده را به تفضیل که تاریخ گواهی می دهد کم کم بروی ما باز کرده، اصول علم و ایمان و تقوی و سداد و فضیلت که تاریخ گواهی می دهد کم کم بروی ما باز کرده، اصول علم و ایمان و تقوی و سداد و فضیلت و راستی و غیرت و کار و کوشش و صنعت و زراعت و وسایل دفاعی ما را متزلزل نموده، جهل و شهوت و پلیدی و رذالت و دروغ و بی حسی و بی کارگی را جایگزین آنها دفاع نموده، جهل و شهوت و پلیدی و رذالت و دروغ و بی حسی و بی کارگی را جایگزین آنها کردند تا جایی که امروز تمام ممالک اسلامی و در مملکت اسلامی پیروان آل محمد، ایران که باید مشعل دار هدایت دنیا باشد بجز معصیت و نافرمانی خدا و شهوت رانی و دروغ و دورویی و سؤظن و فقر و بی رحمی و جهل و ذلت و بی ارادگی و ظلم چیز دیگری ظهور ندارد و کاخ عظمت مسلمین و شعائر جان بخش الهی و تعالیم عالی قرآن به کلی واژگون گردیده، سرزمین مقدس اسلام همانند قبرستانی شده که تمام حقایق و فضایل اسلام در زیر خاک تیره جهل و شهوت مدفون شده، روح اسلام و انسانیت به کلی مرده، حیوانات در خرابه های کاخ عالی اسلام مسکن گزیده اند و از سو نیش ها و چنگال های بزرگ بیگانه در درون قلب و عروق اجتماعی ریشه دوانده، و دائما مفاسد بنیان کن و مسموم کشنده خود را از طریق مختلف نموده اساس دین و هستی و اخلاق ما را متلاشی تر می کند.
هان ای غیرتمندان و ای زنده دلان و ای روح داران و ای افرادی که هنوز ایمان صادقی در اعماق قلوبتان در میان این ظلمتکده می درخشد. بخدا اگر ما فداکاری نکنیم؛ و در راه تجدید حیات اسلام و مسلمین از راحتی و زندگی نگذریم، ناممان در طومار ننگین تاریخ امروز ثبت گردیده، در پیشگاه خدا مخذول و سرافکنده بوده، از عذاب خدا مصون نخواهیم بود. انسان حساس و غیور احساس می کند که تمام ذرات وجودش در آتش تاسف و غیرت می سوزد و شعله اش قلوب زنده را از فرسنگها راه با حرارت بیان جگر خراش این تاریخ می سوزاند و از مشاهده این همه مخالفت شرم آور با فرمان خدا و این همه شوت رانی و دروغ و جنایت، دنیا در نظرش تیره شده، هر آنی آرزوی هزار مرگ می کند، بیایید ای پروانگان شمع حقیقت که هنوز پر و بال پرواز در آسمان محبت خدا دارید اینک نسبت به خدای عزیز جهان بی وفایی می شود، با هم بسوزیم تا از سوختن، ریشه این جنایات و معاصی بسوزانیم.
شاگردان مکتب حق از خود گذشته اند و از خود گذشته را به کمک احتیاجی نیست لکن از نظر اتمام حجت و مسئولیت که در پیشگاه خدا داریم، عموم مسلمین صادقی را که احساس درد و مسئولیتی می کنند در تمام طبقات اعم از کسبه و تجار و روحانیون و دانشجویان و افسران و سربازان و کارگران و کارمندان وزارتخانه ها را به عهد و بیعت و پیمان بر سر سه بنیاد بزرگ زیر دعوت می کنیم و خدای عظیم را برای پیمان شاهد می گیرم و کفی بالله شهیدا.
1 - امر به معروف و نهی از منکر و سعی در اجرای احکام دین اسلام.
2 - نجات مسلمین دینا از ظلم و تجاوز عموم بیگانگان و ستمگران.
3 - اتحاد ملل اسلامی بر مبنای معارف نوارانی و احکام ضروری اسلام که از بذل مال و جان در راه تحقق این سه مقصود بزرگ کوتاهی نکرده، دعوت قرآن را به این معامله با خدا اجابت نمایند.
ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة .
خدای جهان خریداری نموده جان و مال مومنین را به بهای بهشت اینک این شما و این سعادت و عزت جاودانه. هر که را همتی والاست، مردانگی از میدان این نبرد برباید.
و ما النصر الا من عند الله.
به یاری خدای توانا - سیدمجتبی نواب صفوی (735)