جمعیت فدائیان اسلام

نویسنده : داوود امینی

د) نامه سیدعبدالحسین واحدی به ریاست شهربانی کل کشور در خصوص مداوا و ترتیب آزادی نواب صفوی از زندان:

شماره 502، تاریخ 12/9/30، خیلی فوری
هوالعزیز
به نام اعلیحضرت صاحب جلال پادشاه غائب جهان حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداه
ریاست شهربانی کل کشور
ملاقات اخیر من و رفقا با حضرت سیدمجتبی نواب صفوی مرا وادار به نگارش این نامه نمود. تضییقاتی که بر صف مقدس حق پرستان وارد می شود و مستقیما دشمنان اسلام و ایران را تقویت نموده کاخ استقلال ایران را متزلزل می کند. حکومت وقت بدون توجه به لطمه شدیدی که اسلام و ایران را تهدید می کند و بدون توجه به آثار عمیق تربیت نورانی مسلمانها را تعطیل می نمایند. مقتدرترین صفوف زنده ایران صفوف مقدس فدائیان اسلام بوده که به رهبری و قیادت حضرت نواب صفوی انجام وظیفه می نمایند. محور این مردان خداپرست با تقدیر از زحمات و جانبازی های پیاپی او مدتی است در زندان به سر می برند. برادران غیرتمند و جانباز ایشان هم به خاطر حفظ مصالح ملت ایران عکس العمل شدیدی نشان نداده و انتقام این جنایات و حق کشی ها را به بعد موکول نموده اند. بازداشت و ادامه بازداشت ایشان دست اجانب و دشمنان ایران را باز گذاشته و قوای حقیقی مسلمانها را تعطیل می کند. صرف نظر از این موضوعات حیاتی و اثر رطوبت محل زندان و محدود بودن محیط زندگیر مبتلا به مرض رماتیسم گشته و این کسالت قبل از هر چیز به قلب و سایر اعضای بزرگ بدن صدمه های خطرناک خواهد زد. مقتضی است به این وظیفه قانونی خود قیام نموده، پزشک قانونی برای معاینه ایشان اعزام و به این بازداشت غیرقانونی خاتمه دهید و خود را در پیشگاه خدای صاحب عالم سرافراز نمائید.
فدایی کوچک اسلام، سیدعبدالحسین واحدی
(حاشیه 1): مراتب به دادسرا اطلاع داده شود رونوشت به اداره پزشک قانونی و اداره بهداری و دائره زندان ارسال گردد. امضاء 12/9
(حاشیه 2): محرمانه، خیلی فوری است، مستقیم توسط تیمسار نخعی. تیمسار نخعی فرمودند خود سرکار ریاست کند که هر وسیله که لازم بداند برای بهبودی مشارالیه فراهم کنند.
ریاست شهربانی کل کشور (امضاء) 12/9/30

ه) دست نوشته ای از سیدمجتبی نواب صفوی در رابطه با غیر قانونی بودن حکومت شاه:

ما ملت مسلمان ایران و فرزندان اسلام و ایران به دنیا، انگلستان و روسیه و آمریکا و سایر ملل و حکومتهای دنیا اعلام می داریم که حکومت کنونی ایران حکومت قانونی و ملی نبوده، رسمیت ندارد.
زبانهای عمومی ملت ایران همیشه از جنایات غاصبین حکومت اسلامی ایران، شاه و دولت و سایر غاصبین حکومت اسلامی ایران آه و ناله و فریاد می کنند و چناچه آرای یک یک افراد ملت مسلمان ایران در خصوص این غاصبین تعیین گردیده، احصا شود، بجز همان طبقات خائن و غاصب، یکنفر نیست که دلش از دست جنایات این غاصبین خائن خون نبوده، دشمن سرسخت آنان و منتظر روز انتقام نباشد و تا چه رسد به اینکه راضی به حکومت خائنانه باشد. اگر روزی ملت مسلمان ایران در اظهار رای خویش آزاد باشند، آرای عمومی و فقهای اسلامی ایران و دشمنان اسلام را بطور قطع صادر می کنند، اصول قانون اساسی که بر اساس مقدس اسلام نهاده شده است و شاه و حکومت بایستی متکی به آن باشند هنوز باقی است و در دسترس جهانیان است و هر انسانی که غیر قانونی بودن شاه و حکومت ایران را از روی قانون تشخیص ندهد و نداند که اعمال این غاصبین ناپاک سراپا دشمنی و منافی با قانون اساسی بوده، خود دشمن رذل اسلام و قانون اساسی بوده، سند دیوانگی خود را در پیشگاه عقل و دانش امضا نموده است.. آری ما ملت مسلمان ایران و فرزندان اسلام و ایران، بدنیا و انگلستان و روسیه و آمریکا و سایر ملل و حکومتهای دنیا اعلام می کنیم که حکومت کنونی ایران قانونی و ملی نبوده و نیست. آری حکومت ایران لغو و غیر قانونی بوده و رسمیت ندارد.
ما فرزندان اسلام و ایران با اینکه بیاری خدای توانا و توانا و مقدریم و می توانستیم و می توانیم که در یک شب تاریک و یا در یک روز روشن، دشمنان اسلام و غاصبین حکومت اسلامی ایران را یکباره نابود کرده، به جهنم می فرستیم و انتقام اسلام و ناموس اسلام و ایران را به آنان باز می گردانیم و برای حفظ ناموس اسلام و هستی مسلمانان از خطرهای احتمالی صبر کردیم و از شورش برخی (ناخوانا) جلوگیری کرده و می کنیم. (732)

و) اظهارات خلیل طهماسبی با خبرنگار، پس از آزادی از زندان، درباره انگیزه های وی از قتل رزم آرا:

(خبرنگار):... وقتی: از طهماسبی خواستم که ماجرای قتل رزم آرا را بطور مشروح و از زمانیکه فکر نابودی او در مغز وی رسوخ کرد، شرح دهد، طهماسبی مدتی به فکر فرو رفت. و گذشته های دور را به نظر آورد و آنگاه چنین گفت: (خلیل طهماسبی): چهارده سال پیش یعنی از همان روزهایی که برای تحصیل به مدرسه ابتدایی ناصر خسرو می رفتم، بیشتر اوقات در راه منزل به مدرسه از دیدن وضع رقت بار مردم بیچاره و بدبخت متاثر می شدم و با خود فکر می کردم که چه عواملی باعث تیره روزی این افراد شده است؟... اما چون بیش از 13 سال نداشتم... من رفته رفته به این نکته پی بردم که علت العلل همه بدبختی ها، بی ایمانی و بی دینی رجال و زمامداران ماست . این فکر هنگام در من قوت گرفت که روزها به مجامع مذهبی می رفتم و در آنجا ماجرای فداکاری و از خودگذشتگی قهرمانان بزرگ مذهبی را می شنیدم و می دیدم. برخلاف آنها که جانشان را در راه سعادت مردم فدا کرده اند، اینها بر اثر بی ایمانی حاضر نیستند که کوچکترین قدمی در راه مردم بردارند. در این هنگام بر اثر حوادث غیرمنتظره ای که برای خانواده ما روی داد و منجر به مرگ پدرم شد، من بر اثر کمی بودجه از یک طرف و اداره امور خانواده خود مجبور به ترک تحصیل شدم. در این موقع بیش از یازده سال نداشتم و تا کلاس پنجم ابتدایی بیشتر درس نخوانده بودم. پدر من در ارتش همردیف ستوان دوم بود و پس از مرگ او من و برادرانم متکلف مخارج خانواده خود شدیم. من به غیر از مادر سه خواهر و چهار برادر دارم. دو برادر من یکی چهار سال و دیگری دو سال از من بزرگتر هستند و یکی دیگر در مدرسه تحصیل می کند... من هنوز دارای افکار سابق بودم و بیشتر اوقات به اجتماعات مذهبی و ملی می رفتم.....
در انتخابات دوره شانزدهم من وارد سازمان نظارت آزادی انتخابات گردیدم. اغلب روزها کارهایم را به شریکم می سپردم و به مسجد سپهسالار می رفتم و شبها در پای صندوقها می خوابیدم.. یک شب در مسجد قائمیه در دروازه دولت کشیک می دادم. وقتی کارم تمام شد، به سازمان نظارت آزادی انتخابات رفتم، بین راه شنیدم که هژیر را کشتند. وقتی به سازمان نظارت رسیدم عده زیادی پلیس و مامور آگاهی به آنجا ریخته و ما را به زندان بردند. چهار روز ما را در زندان نگه داشتند. دکتر بقایی را هم به آنجا آوردند. در آنجا با دکتر بقایی که مبارزات او را در خارج شنیده بودم، آشنا شدم. من پیش از حادثه قتل هژیر با سیدحسین امامی آشنایی و سلام و علیک داشتم. پس از آنکه هژیر به قتل رسید و چند روز بعد شنیدم که شبانه به طور مخفیانه او را به دار آویختند بسیار متاثر شدم. در خلال این احوال من در مجامعی که در راه آزادی ملت ایران فعالیت می کردند، مرتبا رفت و آمد داشتم. بیشتر اوقات به منزل حضرت آیت الله کاشانی می رفتم. در خلال این احوال مداخلات رزم آرا در کار مملکت صدای همه را در آورده بود نخست وزیر شدن او با وجود مخالفت شدید اقلیت مجلس، مردم را خیلی عصبانی کرد. من به خوبی می دیدم که او به افکار عمومی احترام نمی گذارد. به فریادهای مردم گوش نمی دهد. به اجتماعات و میتینگهایی که علیه او داده می شود، اعتنایی نمی کند. مطالب روزنامه ها را نادیده می انگارد و راهی را که بر ضرر ملت مسلمان ایران انتخاب می کند همچنان ادامه می دهد. این ناراحتی و عصبانیت من نسبت به خودسری او همچنان ادامه داشت تا لایحه نفت در مجلس مطرح شد و پس از انتقادات نمایندگان مجلس، فروهر آنرا پس گرفت. این پس گرفتن لایحه نفت که بدون موافقت مجلس بود، مرا بیشتر ناراضی می کرد. بعد وقتی که درباره عمل خلاف قانون فروهر خواستند، رای بگیرند و دکتر طاهری مجلس از اکثریت انداخت، خشم من بیشتر شد. نتیجه این عملیات این شد که سخت نسبت به حکومت وعده هایی که می داد و می گفت من سربازم و می خواهم به مملکت خود خدمت کنم، با کمال گستاخی گفت که ملت ایران عرضه ساختن لولهنگ را هم ندارد، آنوقت چطور می خواهد دستگاه عظیم نفت را اداره کند. این موضوع چنان مرا عصبانی کرد که تصمیم گرفتم، انتقام ملت ایران را به واسطه این توهین که کرده بود از او بگیرم.
او نه تنها به ملت ایران توهین کرده بود، به مذهب مقدس اسلام نیز که آیین رسمی وطن ما است، توهین نموده و یک ملت رشید را در نظر بیگانگان بی ارزش ساخت. تصمیم من برای گرفتن انتقام از رزم آرا و پایان دادن به سرکشی های او از چهار ماه قبل از قتل او آغاز شد. من یک فدایی دین اسلام بودم و وظیفه من این بود که در راه دین و ملت مسلمان ایران فداکاری کنم. من در آن موقع با برادر عزیزم نواب صفوی آشنایی و ارادت داشتم. همچنین به منزل حضرت آیت الله کاشانی و سایر سازمانها و مجامع دینی و مذهبی ملی رفت و آمد داشتم، اما در هیچ دسته و جمعیتی عضو نبودم بلکه با همه مسلمانان فداکار و وطن دوست همکاری می کردم. در آن هنگام علاوه بر عصبانیتی که از رزم آرا درباره قضیه نفت و بی اعتنایی او به افکار عمومی و نمایندگان حقیقی ملت داشتم، چیزهای دیگری راجع به رزم آرا شنیده بودم، که مخالفت مرا نسبت به او به منتها درجه رساند. از جمله شنیدم که او بارزانی ها را از ایران به آنطرف مرز فرار داد و همچنین موجب فرار ده نفر توده ای از زندان قصر شد...
من از چهارماه پیش تصمیم به قتل رزم آرا گرفته بودم. مدتها پی وسیله ای می گشتم که او را با آن از بین ببرم. بالاخره یک ماه قبل از وقوع این حادثه توانستم هفت تیری را به مبلغ صدوبیست تومان با ده فشنگ از شخصی بخرم. پس از خرید اسلحه...... مترصد بودم که رزم آرا را در محل مناسبی به چنگ آؤرده و نقشه خود را عملی سازم. برای انجام این کار هر وقت می شنیدم که رزم آرا به مجلس رفته با عجله خود را به آنجا می رساندم، اما موفق به دیدن او نمی شدم. حتی چند مرتبه به منزلش در خیابان جم رفتم ولی باز نتوانستم او را ببینم، زیرا عده زیادی پلیس اطراف خانه او را کشیک می دادند....
بالاخره شب 16 اسفند در روزنامه اطلاعات خواندم که فردا در مسجد سلطانی مجلس ترحیمی از طرف دولت برای آیت الله فیض برپا خواهد شد و چون نام رزم آرا هم در پایین این آگهی درج شده بود، حدس زدم ممکن است که رزم آرا هم در این مجلس ترحیم حضور یابد...(733)