جمعیت فدائیان اسلام

نویسنده : داوود امینی

د - انصراف نواب از کاندیداتوری دوره هجدهم مجلس شورای ملی

نواب صفوی که پس از کودتای 28 مرداد 32 کشور را در محاصره و تسخیر کامل آمریکا و انگلیس می دید و مشاهده می کرد که شاه و دولت زاهدی مصمم به اجرای منویات این دو قدرت استعمارگر جهانی می باشند، مبارزه ای انسجام یافته همراه با تشکیلات سیاسی متناسب با شرایط سیاسی، اجتماعی زمان بنا نهاد. نواب که در این زمان به سفر پرثمر خود به کشورهای عربی و ملاقات و گفتگو با بسیاری از رهبران جمعیتها و تشکلهای اسلامی جهان و انجام سخنرانیهای متعدد در کنفرانسها و جلسات اسلامی، به بینش سیاسی عمیق دست یافته بود، درست سه ماه پس سفرش به آن کشورها و در آستانه انتخابات دوره هجدهم مجلس شورای ملی، به دلیل شهرت جهانی و نفوذ بینش انقلابیش در دل مردم مسلمان کشور، از سوی جمع کثیری از مردم قم و بعضی از فدائیان اسلام، از جمله سیدعبدالحسین واحدی، برای پذیرش نمایندگی شهر قم ترغیب شد. (666)
نواب صفوی تا قبل از سفر به کشورهای اسلامی، همواره به شدت با احراز پستهای دولتی مخالفت می کرد و حتی نمایندگان مجلس شورای ملی را نیز به هیچ وجه جایز نمی دانست؛ چنانکه اندکی پس از کودتای 28 مرداد و صدور اعلامیه فدائیان اسلام علیه دولت کودتا، زاهدی پذیرش وزارت فرهنگ را به وی پیشنهاد کرد، اما با مخالفت شدید نواب مواجه شد. (667) دکتر سیدحسن امامی، امام جمعه موقت تهران، پس از بازگشت نواب از سفر کشورهای اسلامی، از سوی شاه به دیدار نواب رفت و ضمن ابلاغ پیغام شاه گفت که به خاطر تجلیل از فضل و کمالات نواب صفوی، شاه نیابت آستان قدس رضوی را به وی تفویض می کند و اختیار می دهد تا نواب درآمد آنجا را با نظر خود به مصارف شرعیه برساند و از حمایت کامل شاه نیز برخوردار خواهد بود، مشروط بر اینکه در کار سیاست مملکت هیچ مداخله ای نداشته باشد. در برابر این پیشنهاد، نواب به شدت برآشفت و به سیدحسن امامی گفت:
پسر عمو، اگر غیرت داری و مرد هستی این پیام مرا به آن توله سگ پهلوی ببر و به او بگو تو فکر می کنی من از افراد توده ای هستم که بتوانی مرا با مال و مقاماتی بخری، من عهد کرده ام که یا تو را از بین ببرم و به جهنم بفرستمت و یا تو مرا بکشی. در اینصورت مرا به بهشت می فرستی. در هر دو صورت پیروزی با من خواهد بود. در هر حال تا زنده هستم، هیچ زمانی زیر بار کوچکترین خواسته تو نمی روم و امکان ندارد ساکت باشم و تو را به حال خود واگذارم. (668)
نواب صفوی با وجود چنین موضعگیریهایی، پس از درخواست مردم مذهبی قم، برای پذیرش نمایندگی این شهر در مجلس شورای ملی، آنرا پذیرفت. (669) پذیرش چنین امری از آن جهت انجام گرفت که اولا نواب به دلیل اختناق و خفقان در چندین دولت متوالی تحت تعقیب قرار داشت و با زندگی مخفی و فعالیتهای سیاسی مخفیانه، نمی توانست آزادانه در جهت نیل به اهداف مبارزاتیش پیش رود؛ لیکن از این طریق با برخورداری از مصونیت پارلمانی نمایندگی مجلس و با استفاده از تریبون مجلس شورای ملی، امکان می یافت تا آزادانه از آرمانهای اسلامی و دردهای نهفته ملت مسلمان ایران سخن گوید؛ ثانیا وی در این زمان مجلس از به عنوان یک پایگاه ملی و متعلق به مردم، اما آلت دست قدرتمندان می دانست و تصمیم داشت، در شرایطی که موفقیتهای زیادی در مسیر مبارزات مسلحانه بدست آورده بود، به مبارزه سیاسی از طریق پارلمان روی آورد و با صدور اعلامیه ای از طرف فدائیان اسلام، نامزدیش را برای نمایندگی مجلس شورای ملی از شهر قم اعلام کند، هر چند که چنین اقدامی بر خلاف میل باطنیش بود. (670)
محمد جواد حجتی کرمانی، این حرکت نواب صفوی را تحولی باورنکردنی در اندیشه و مشی وی دانسته و اقدام او را به معنای تنازل از فاز نظامی و عملیات قهرآمیز مسلحانه، به فاز سیاسی و مبارزه در قالب دموکراسی پارلمانی، قلمداد کرده است و آنگاه نواب را مجاهدی فی سبیل الله خوانده که هیچ گاه خود را در قالب شخصیتی با راه و رسم معین محصور نمی کرد. وی این اقدام را نمونه ای از پویایی و تحول فکری و عملی نوای صفوی می شمارد. لیکن چنین بینشی در همان زمان هم از سوی برخی از اعضای جمعیت و افراد دیگر، قابل درک نبود تا اینکه با مخالفتها و انتقاداتشان بنای جدایی گذاردند، به گونه ای که نواب مجبور شد از نامزدی نمایندگی مجلس شورای ملی انصراف دهد. (671)
نواب با صدور اعلامیه ای اعلام کرد که نامزدی نمایندگی مجلس شورای ملی - را با وجودی که از هزار مرگ دردناک تر می داند - به خاطر اسلام و پیشبرد اهداف اسلامی در جامعه پذیرفته است که به دلیل کوته بینی عده ای مبادرت به انصراف نموده است. (672)
سیدهاشم حسینی یکی از معترضین به نواب در این جریان بود. وی که مدت مدیدی در کنار نواب به مبارزات سیاسی در صف فدائیان اسلام پرداخته بود، با انتشار اعلامیه ای شدیداللحن، جدایی خود را از صفوف فدائیان اسلام، اعلام کرد. متن بیانیه سید هاشم حسینی چنین است:
هوالعزیز، مجتبی نواب صفوی در اثر ارتباط با اجانب و دوستی با شیطان و دشمنان خدا و قرآن، از نظر اقدس ولی عصر امام زمان (عج)، پیشوای الهی جهان مردود و از آستان جلالت اسلام مطرود، برادران را است که از تماس با او خودداری کرده، دین خود را از دام تزویر او حفظ کرده، بر طریق جهنم که چندی است در پیش گرفته، به خال خود گذاردنش،. بیاری خدای توانا - سیدهاشم حسینی. (673)این مخالفتها از آن جهت صورت می گرفت که برخی معتقد بودند که اولا شاه هرگز اجازه ورود نواب صفوی به مجلس را نخواهد داد و این اقدام تنها موجب ایجاد شکاف در جمعیت خواهد شد و ثانیا، برای شخصیت پاکدامنی چون نواب صفوی حیف است که با ورود به مجلس، در مسیر مظاهر فریبنده دنیا قرار گیرد. به هر حال نواب به منظور جلوگیری از انشعاب جمعیت، با صدور اعلامیه ای انصراف خود را اعلام کرد. سیدهاشم حسینی، نیز پس از شهادت نواب نسبت به آن اقدامش پشیمان و سپس منزوی شد.
اگر نواب در این حرکت با مخالفت دوستانش روبرو نمی شد، شاید در مسیر مبارزه سیاسی از طریق پارلمان قرار می گرفت و سرانجام مبارزات وی و فدائیان اسلام به گونه ای دیگر ورق می خورد. با وجود این، پس از انصراف نواب از نامزدی نمایندگی مجلس، مبارزات وی هرگز خاتمه نیافت. او از هر فرصتی برای بیان نظریاتش و روشنگری مردم بهره می برد. نواب صفوی تقریبا پس از یک ماه و نیم از انصرافش، در اواخر خرداد 1333، مجددا اعلامیه ای صادر کرد و ضمن آن شاه و هیئت حاکمه را از ظلم و جنایت برحذر داشت و سپس به دشمنان خارجی به خاطر مداخله در امور زندگی مسلمانان هشدار داد و طی آن مسلمانان را به اجرای سه اصل مهم دعوت نمود:
1 - امر به معروف و نهی از منکر و سعی در اجرای احکام اسلام.
2 - نجات مسلمین دنیا از ظلم و تجاوز عموم بیگانگان و ستمگران.
3 - اتحاد ملل اسلامی بر مبنای معارف نورانی و احکام ضروری اسلام.
نواب صفوی آنگاه مسلمین را به وعده خدا در قرآن مجید مژده داد که:
ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم و بان لهم الجنة .(674)نواب صفوی پس از برگزاری انتخابات دوره هجدهم مجلس شورای ملی نیز با صدور اعلامیه ای در جراید کشور، اعلام کرد این انتخابات کاملا فرمایشی است و سکوت خود در قبال دولت زاهدی را به دلیل خشنودیش از سرکوبی توده ایها توسط این دولت دانست و گفت چون توده ایها خطر بالقوه ای برای کشور هستند، با سکوت خود به دولت فعلی فرصت سرکوبی آنها را خواهد داد، لیکن هرگز به این دولت خوشبین نخواهد بود. (675)

ه - ارتباط پیمان نظامی بغداد با ترور حسین علاء

با روی کار آمدن دولت کودتا توسط زاهدی، دوره اختناق و سرکوب احزاب سیاسی و دیکتاتوری محمدرضاشاه فرا رسید. شخصیتهای برجسته مذهبی و ملی نیز هر یک به نوعی از صحنه سیاست کنار نهاده شدند. (676) در سرکوب توده ایها توسط زاهدی، نواب ترجیح می داد سکوت اختیار کند؛ زیرا آزادی سیاسی توده ایها را خطری بالقوه برای کشور می دانست. در عین حال وی زاهدی را فردی مرتد و بی دین به شمار می آورد. بطوریکه فدائیان اسلام اقداماتی نیز جهت ترور زاهدی ترتیب دادند. اما بنا به شرایط خاص و عدم دسترسی به، به مقصود خود نائل نشدند. گروههای سیاسی کشور در این موقعیت به دلیل وجود حکومت زور و سرنیزه، جرات دم برآوردن نداشتند.
در اواخر سال 1332، که مسئله کنسرسیوم امینی - پیچ مطرح گشت، نواب همچون گذشته بلافاصله موضع مخالفت اتخاذ و ضمن مصاحبه ای در حضور خبرنگاران، علنا اعلام کرد که نفت کشور ملی شده و هیچ کس نمی تواند حاکمیت قطعی این ملت را بر صنایع نفت کشور از بین ببرد. نواب با صراحت گفت که اگر چنانچه کسی بخواهد به حاکمیت مردم بر منافع ملی خویش لطمه ای وارد آورد، بی مهابا فدائیان اسلام روش خصمانه ای در مقابل آنان اتخاذ خواهند کرد. با وجود چنین تهدیداتی، به دلیل سکوت و خاموشی فعالان سیاسی در نهضت ملی نفت، قرارداد مزبور امضا شد. مدتی بعد شاه عازم خارج شد و اندک زمانی پس از بازگشت وی، دولت زاهدی سقوط کرد. با سقوط کابینه زاهدی، حسین علاء دومین دولت پس از کودتای 28 مرداد را تشکیل داد. (677)
همزمان با روی کار آمدن حسین علاء وضعیت سیاسی دنیا نیز شرایط ویژه ای پیدا کرده بود. آمریکا و انگلیس که می دیدند کشور شوروی پس از جنگ جهانی دوم، در حال گسترش سیطره خود بر کشورهای منطقه از طریق رواج مرام اشتراکی می باشد، وضعیت را برای منافع خود نامناسب دیده، تصمیم گرفتند با متقاعد کردن کشورهای منطقه - از جمله ایران، عراق، ترکیه و پاکستان - به انعقاد یک پیمان نظامی تحت نظارت انگلیس و آمریکا، سپری دفاعی در برابر قدرت نظامی شوروی، ایجاد کرده و کشورهای اسلامی منطقه را بلاگردان نقشه های چپاولگرانه و استعماری خویش گردانند.
در چنین شرایطی که دومین دولت پس از کودتا همچنان اختناق و خفقان را در کشور حکمفرما ساخته بود و هیچکس جرات اظهار عقیده نداشت، نواب صفوی بار دیگر در دفاع از حیثیت و تمامیت ارضی سرزمینهای اسلامی، به پاخاست و بی اعتنا به ملاحظات خاص سیاسی، فریاد اعتراض خود را با صدور اعلامیه و ایراد سخنرانیهایی، صریحا اعلام کرد. وی از پیوستن کشورهای اسلامی به پیمانهای نظامی دول استعمارگر جهان، به شدت نکوهش کرد و خواهان انعقاد پیمان دفاعی و امنیتی میان ممالک اسلامی جهان شد. نواب در بخشی از اعلامیه اش نوشت:
مصلحت مسلمین دنیا پیوستن به هیچ یک از دو بلوک نظامی جهان و پیمانهای دفاعی نبوده، باید برای حفظ تعادل نیروهای دنیا و استقرار صلح و امنیت، یک اتحادیه ای دفاعی و نظامی مستقل تشکیل دهند. (678)
بدین ترتیب، از آنجا که این پیمان با ترغیب و شرکت آمریکا و انگلیس منعقد می گشت، نواب رو در روی این دو قدرت استعمارگر قرار گرفت و زمانی که مشاهده کرد هیچکدام از اقدامات وی در بازداشتن دولت از انعقاد پیمان نظامی موثر نیفتاد، بر پایه اعتقادات دینیش، دفاع از حیثیت و شرف مسلمین در مقابل کفار را وظیفه هر مسلمانی شمرد و تصمیم به از میان برداشتن عامل اصلی شرکت ایران در این پیمان نمود. نواب می دانست که شرایط خفقان آور پس از کودتای 28 مرداد، با دوران نهضت ملی نفت فرق می کند و کمترین نتیجه چنین حرکتی، از دست دادن جان خود و دوستانش خواهد بود. اما چون از ابتدای ورود به مبارزات سیاسی آماده نثار جان خود در راه عقیده و ایمانش شده بود، دیکتاتوری پهلوی نمی توانست مانعی بر سر راه او باشد. نواب صفوی همانطور که در صورت بازجوئیهایش نوشته است، قبل از برخورد مسلحانه با حسین علاء نخست وزیر و عامل انعقاد پیمان نظامی، همچون مشی گذشته جمعیت، نامه ای به شورای سلطنتی که در آن زمان وی در راس آن شورا قرار داشت، نوشته و ضمن اعلام اهداف دینی خود، نسبت به اجرا نشدن احکام الهی در جامعه هشدار داده و علاء نیز پاسخ آنرا نوشته بود. (679)همچنین نواب صفوی در ملاقاتی با تیمور بختیار، فرمانداری نظامی و فرمانده لگشر 2 زرهی، نسبت به انعقاد پیمان بغداد هشدار داد و گوشزد کرد که در صورت چنین اقدامی، همان اتفاق دوره رزم آرا توسط فدائیان اسلام به وقوع خواهد پیوست.
متعاقب این دیدار، یک روز قبل از عزیمت حسین علاء به عراق و پس از صدور اطلاعیه رسمی دولت، فدائیان اسلام از تصمیم قطعی شاه و دولت مبنی بر مشارکت در آن پیمان آگاهی یافتند. متعاقب آن نواب تصمیم قطعی خود را در ترور حسین علاء اتخاذ کرد. وی با فرا خواندن اعضای شورای مرکزی جمعیت فدائیان اسلام از جمله سید عبدالحسین واحدی سید محمد واحدی، خلیل طهماسبی، و محمدمهدی عبدخدایی، موضوع لزوم از میان برداشتن حسین علاء را مطرح کرد. از آنجا که دوستان نواب در تشکیلات فدائیان اسلام همگی با تمام وجود به وی عشق می ورزیدند. جملگی ضمن تصدیق نظر نواب، آماده ورود به میدان مبارزه خطرناکی در فضای خفقان شدید دومین دولت پس از کودتا شدند. (680)
نواب صفوی اینبار مظفر ذوالقدر را برای این عملیات برگزید. ذوالقدر اهل خمسه زنجان بود و در آبادان به فدائیان اسلام پیوست. او پس از عزیمت به تهران در خدمت نواب درآمده بود. وی ضمن آگاهی از مخاطراتت ماموریت محوله، به عشق شهادت در راه خدا، بی تامل آن را پذیرفت. نواب کفنی بر ذوالقدر پوشاند که روی آن نوشته شده بود، قطع ایادی اجانب، و سرکوبی دشمنان ایران اعم از روس و انگلیس و آمریکا و در طرف دیگران لغو قرار داد نظامی بغداد، قرارداد نفت و هر قرارداد خارجی، خواسته شده بود. همچنین بر روی کفن، آیات ذیل از قرآن مجید نیز نوشته شده بود:
ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة (توبه،9)
نواب صفوی در بازجوئیهایش گفت: زمان و مکان انجام عملیات توسط استخاره صورت گرفت (681)بدینگونه مظفر ذوالقدر فردای آن روز در مجلس ختم مصطفی کاشانی، فرزند آیت الله کاشانی، در مسجد شاه تصمیم خود را عملی ساخت. لیکن پس از موثر نیفتادن گلوله اول و گیرکردن گلوله دوم در اسلحه حسین علاء از این حادثه جان سالم بدر برد و ذوالقدر نیز بازداشت گردید.
پس از این حادثه، نواب و یارانش به شدت تحت تعقیب نیروهای امنیتی کودتا قرار گرفتند. اسدالله علم مبلغ سی هزار تومان جایزه برای دستگیری نواب صفوی قرار داد. دورانی فرا رسیده بود که هیچکس جرات و توان یاری رساندن و پناه دادن به آنها را نداشت. در این شرایط حساس، تنها آیت الله سیدمحمود طالقانی که به فدائیان اسلام علاقه فراوانی داشت، به نواب و همراهانش در منزل خود پناه داد. برخی نقل کرده اند که نواب و همراهانش را در حالی در منزل آیت الله طالقانی ملاقات کرده اند که همواره در حال مناجات و دعا و تلاوت قرآن مجید بوده و از شوق شهادت می گریستند؛ چنانکه این حالات شب عاشورای حسینی را در ذهن بیننده تداعی می کرد. (682) آیت الله طالقانی گفته است که فدائیان اسلام اصلا مفهوم ترس را نمی دانستند، به طوری که با وجود اختفا در منزل وی، اول مغرب در کنار پنجره اقدام به خواندن اذان دسته جمعی می نموده اند. هنگامی که آیت الله طالقانی دریافت که ماموران امنیتی از محل اختفا فدائیان اسلام آگاه شده اند، نواب را مطلع کرد. در نتیجه نواب و سیدمحمد واحدی به منزل حمید ذوالقدر رفتند، اما محل اختفای آنان مورد شناسایی قرار گرفت و در اول آذر 1334 ش، هر سه نفر در همین مکان بازداشت شدند. فرمانداری نظامی با سرعت بخشیدن به عملیات شناسایی، تعدادی دیگر از اعضای موثر جمعیت را نیز دستگیر کرد. خبر بازداشت نواب صفوی در همان روز از رادیو پخش شد که توجه توجه، نواب صفوی دستگیر شد (683)
به گزارش سرلشگر علوی، دو روز قبل از بازداشت نواب صفوی و همراهانش، یعنی در 29/8/34، سیدعبدالحسین واحدی و مظفر ذوالقدر نیز در اهواز دستگیر شدند. اسامی دیگر بازداشت شدگان توسط وی و دیگر مسئولین شهربانی بدین شرح اعلام گردیده است:
ابراهیم صرفان، ابوالقاسم نجفی، علی بهاری، شیخ علی اصغر حق پناه، احمد تهرانی، محمد قادری، شیخ محمد نیکنام، شیخ مهدی حق پناه، حبیب الله لرستانی، سید هادی میرلوحی، علی گل رو، خلیل طهماسبی، محمدمهدی عبدخدایی، سیدعبدالعلی واحدی، ناصر زرباف، رجبعلی گلچین، رحمت الله کلباسی، رضا معتمدی، کماسی، علی گلرود و محمد رسول زاده.
همچنین ماموران شهربانی در پی بازداشت بقیه اعضای فدائیان اسلام از جمله محمد گلدوست، حسین طهماسبی، حاج ابوالقاسم رفیعی، سید هاشم حسینی، علی احرار، رضاگلسرخی و برخی دیگر برآمدند. (684)
با بازداشت نواب صفوی، فدائیان اسلام تلاشهای مخفیانه ای را برای آزادی و یا تخفیف مجازات وی ترتیب دادند. اعضای این جمعیت در شهر قم، با انتشار و توزیع اعلامیه ای تهدیدآمیز علیه سران حکومت، خواستار آزادی فوری نواب و یارانش شدند. متن اعلامیه چنین است:
هوالعزیز، جامعه روحانیت علاقه کاملی به نواب صفوی دارد
جنایتکاران بدانند چنانچه حضرت نواب صفوی و طرفداران او بزودی خلاص نگردند، دستگاه ترور به راه! و شیران غضب آلوده بیشه شجاعت و غیرت به میدان! از اول تا ثانی از ده تا صد کشته و عاملین حبس و خلع لباس ایشان کیفر عمل ناجوانمردانه خود را خواهند دید.
فدائیان اسلام. (685)
پس از بازداشت آنان و صدور حکم اعدام برای نواب صفوی و سه تن از همراهانش، در دادگاه فرمایشی رژیم پهلوی، بسیاری از علما و مراجع که تا این زمان تصور نمی کردند رژیم دست به چنین اقدامی بزند، تلاشهایی را برای رهایی آنان بکار بستند. گرچه برخی نیز در آن شرایط خفقان آور در آن لحظات حساس، سکوت اختیار کردند و شاهد شهادت آنان بودند.
آن گونه که نقل شده با صدور حکم اعدام نواب صفوی، هیئتی از نجف اشرف، به نمایندگی از طرف مراجع نجف آیات عظام آیت الله خویی، آیت الله حکیم و آیت الله شاهرودی عازم ایران شده بودند تا با مسئولین کشور گفتگو کنند. به نظر برخی مفسران، حضرت آیت الله بروجردی نیز که - که بنا بر گزارشهائی که به وی می رسید تا این زمان تصور نمی کرد که رژیم به اعدام آنان مبادرت ورزد پس از اطلاع از صدور حکم اعدام آنان نامه ای به شاه نوشته و خواسته بود که از اجرای حکم جلوگیری به عمل آورد.(686)
همچنین حجت الاسلام فلسفی نیز ضمن تماس با حسین آزموده؛ رئیس دادگاه، عواقب چنین اقدامی را به او گوشزد کرد و به وی گفت آنها با انگیزه دینی مبارزه کردند و تحت تاثیر هیچ سیاست خارجی و یا هوای نفس قرار نداشته اند و دولت نیز باید از اعدام آنان پرهیز کند آزموده نیز به وی قول مساعدت داده بود. (687) در این میان تلاش همسر نواب صفوی نیز برای رهایی آنها ثمری نبخشید او به بسیاری از علما و مراجع به منظور جلب حمایتشان مراجع کرده بود حتی هیئتی از اخوان المسلمین مصر نیز برای دفاع از نواب صفوی و یارانش عازم ایران شدند که در کشور عراق برای آنان ویزای ورود به ایران صادر نشد دولت که از گسترده شدن حمایت ها بیم داشت، یک روز پس از صدور حکم دادگاه تجدید نظر و پس از دریافت توشیح شاه در 27 دی 34، حکم اعدام آنها را به اجرا گذاشت و با شهادت نواب و یارانش همه این حمایت ها بی نتیجه ماند.

و - شهادت، سرانجام یک دهه مبارزه اسلامگرایانه نواب صفوی و یارانش

چنانچه قبلا ذکر شد، سید عبدالحسین واحدی و اسدالله خطیبی مسلح عازم اهواز شده بودند تا در صورت عدم موفقیت مظفر ذوالقدر در قتل حسین علاء، وی را در این شهر که مسیر حرکتش به بغداد برای پیمان نظامی بود، از میان بردارند و در صورت عدم دسترسی به وی، عازم عراق شده و در آنجا به مقصود خود نائل آیند. اما به خاطر رهائی حسین علاء از سوء قصد و عزم وی در رفتن به بغداد، جمعیت فدائیان اسلام شدیدا تحت تعقیب مامورین امنیتی کشور در آمدند و آن دو نیز در 28 آبان 1334، در محل مسافرخانه فارست واقع در ایستگاه راه آهن اهواز، شناسایی و بازداشت شدند. (688) شهربانی اهواز پس از انجام بازجوئی های مقدماتی و با کسب تکلیف از مرکز، آنها را به تهران فرستاد. مامورین محافظ پس از ورود به تهران به تیمور بختیار تحویل دادند. پس از رو به رو شدن تیمور بختیار با سیدعبدالحسین واحدی و توهین و پرخاش به واحدی، موجبات درگیری لفظی آن دو پدید آمد و واحدی با غیرت دینی در برابر بختیار ایستاد. اما تیمور بختیار سرمست از قدرت، با شلیک گلوله کلت در حضور اسدالله علم وزیر کشور و حسین آزموده دادستان ارتش، سیدعبدالحسین واحدی را در دفتر وکالتش به شهادت رساند. (689)
سیدعبدالحسین واحدی در روز جمعه 23 ربیع الثانی 1348 قمری متولد شد و در 12 سالگی معمم گردید و در ماه رمضان 1363 قمری برای تحصیل علوم دینی به قم آمد. پس از 5 ماه برای تکمیل مدارج علمی رهسپار نجف اشرف شد و پس از آشنائی با نواب، از نجف با او همراه شد. واحدی در زمان شهادت 27 سال سن داشت، و از آغاز مبارزه فدائیان اسلام تا زمان شهادت به عنوان مرد شماره 2 جمعیت شناخته می شد. (690)بدن وی پس از شهادت، توسط ماموران امنیتی به قبرستان مسگرآباد تهران حمل و در آن محل به خاک سپرده شد. فرمانداری نظامی تهران بلافاصله با صدور اطلاعیه ای اعلام کرد که وی در حین انتقال به تهران مبادرت به فرار کرده و در حین فرار توسط ماموران دولتی کشته شده است. فردای آن روز جراید و مطبوعات کشور نیز با انعکاس خبر اطلاعیه فرمانداری نظامی، قتل وی را در حین فرار اعلام کردند. با شهادت سیدعبدالحسین واحدی، فدائیان اسلام و طلاب حوزه علمیه قم، ضمن انتشار اعلامیه ای شهادت وی را ناجوانمردانه خواند و اعلام کردند که انتقام خون به ناحق ریخته شده او را از دستگاه حکومت پهلوی خواهند گرفت. متن اعلامیه فدائیان اسلام و طلاب و فضلای حوزه علمیه قم، چنین است:
بسمه تعالی، فسیعلم الذین ظلموا منقلب ینقلبون
با اینکه حوزه علمیه قم همیشه وظیفه خود می دانسته که از راه هدایت و ارشاد اجتماع قدم فراتر ننهد و در موضوعات سیاسی کمتر دخالت نماید، بدبختانه در این چند روزه از طرف یک عده افسر بی وطن و نامرد بنام فرمانداری نظامی و غیره قتل ناجوانمردانه ای سرزده که دیگر جای صبر و تحمل را برای هیچ مسلمان و غیوری باقی نگذاشته و هر کس در هر مقام و شخصیتی قرار گرفته و مختصری خون غیرت و دیانت در عروق او جاری باشد، انتقام این خون به ناحق ریخته را خواهد گرفت. آری چگونه می توان تحمل کرده یکی از غیورترین و فداکارترین شاگردان مکتب اسلام، فرزند دلبند زهرای اطهر سلام الله علیها، حضرت سیدعبدالحسین واحدی، نیمه شب بدست یک مشت خونخوار آدمکش و یک مشت شارب الخمر وطن فروش شربت شهادت بنوشد به فجیع ترین وضعی جان بسپارد و حوزه علیمه قم ساکت بنشید. شهید ناکام! ما که می دانیم تو با رسیدن تو با رسیدن به درجه رفیع شهادت، به منتهی آرزوی رسیدی ولی ما به فرزندان دیندار و غیور اسلام اطمینان می دهیم که خون به ناحق ریخته تو همچون جد بزرگوارت حضرت حسین علیه السلام، دامنگیر این دستگاه یزیدی خواهد شد. و عنقریب عاملین این جنایت به سزای عمل خود خواهند رسید. در خاتمه لازم است بار دیگر از این عمل وحشیانه نوکران اجانب ابراز تنفر و انزجار شدید حوزه علمیه را اعلام داریم. والسلام علی ابن اتبع الهدی. (691)
پس از شهادت واحدی، مامورین دولتی با مراقبت دولتی با مراقبت کامل، از برگزاری هر گونه مراسم ختمی جلوگیری کردند. تنها برادر بزرگش، حجت الاسلام سیدمحمد تقی واحدی، یکی از روحانیون سخنور و اهل قلم کرمانشاه و رئیس فرهنگ شهرستان سنقر کیلیایی، با برگزاری مراسم ختمی در کرمانشاه، ضمن ایراد سخنرانیهای تند و شدید علیه حکومت، حقانیت و شفاف بودن حرکت دینی، سیدعبدالحسین واحدی را دلیل شهادت وی توسط عمال حکومت دانست و گفت: مامورین رو به صفت دولتی کمتر از آنند که خود بتوانند جرات چنین جسارتی را داشته باشند و دولت مستقیما به خاطر جلوگیری از زوال و نابودیش، دست به این جنایت زده است. (692)
سیدمحمدتقی واحدی، بلافاصله اعلام جرمی علیه قاتلین برادرش تنظیم و اطلاعیه فرمانداری نظامی در خصوص کشته شدن برادرش را در حین فرار دروغ محض خواند. این اعلام جرم توسط جراید نیز به چاپ رسید. وی در اعلام جرمی که راجع به شهادت مرموزانه برادرش، به دادستان دیوان کشور نوشته بود، ضمن اعتراض به تدفین بدن سیدعبدالحسین واحدی در مسگرآباد تهران، خواستار نبش قبر وی برای روشن شدن حقیقت نحوه شهادت برادرش شده بود. اقدامات وی خشم رجال حکومت را برانگیخت و سرتیپ بختیار دستور بازداشت وی را صادر کرد و او نیز دستگیر و زندانی شد تا اسرار شهادت واحدی فاش نگردد. (693)
از سوی دیگر نواب صفوی و یارانش که در بند رژیم پهلوی گرفتار آمده بودند به خصوص نواب صفوی، سیدمحمد واحدی، خلیل طهماسبی و مظفرذوالقدر - به شدت زیر شدیدترین شکنجه ها قرار گرفتند تا مجبور به اعتراف شده و مخفی گاههای همرزمانش را لو دهند. ماموران زندان به دلیل داشتند کینه ای عمیق نسبت به خلیل طهماسبی آنقدر وی را شکنجه دادند که بارها به حال اغماء و بیهوشی رفت و حتی وی را در درون بشکه ای پر از شیشه نهادند و آن را غلطاندند، اما طهماسبی همچنان استوار ایستاد و از اعتقاداتش دفاع نمود. (694)
همزمان با دستگیری و بازداشت فدائیان اسلام، جراید و مطبوعات وابسته به حکومت نیز با ترفندهای ژورنالیستی سعی کردند که جمعیت فدائیان اسلام را یک گروهک مافیایی و تروریستی و مرتبط کشورهای خارجی معرفی کنند؛ مطبوعات چنین وانمود کردند که فدائیان اسلام از خارج علیه رژیم تغذیه مالی و تسلیحاتی می شده اند. مطبوعات وابسته به رژیم بر آن بود که با فضاسازی سیاسی و اجتماعی علیه فدائیان اسلام، زمینه را برای محاکمه تشریفاتی و سپس اعدام آنان مهیا سازند.
بالاخره در چهارم دی 1334 ش
، اولین دادگاه فرمایشی نواب صفوی و هفت نفر از اعضای برجسته این جمعیت به ریاست سرلشگر قطبی، در اداره دادرسی ارتش در تهران، آغاز شد. نواب صفوی، ابتدا پنج نفر از افسران سابقه دار ارتش را که در جریان مبارزات، با او ارتباط داشتند، وکیل خود کرد، اما وکلای انتخابی وی، در آن شرایط حساس و خطرناک، وکالت او را به مصلحت ندیدند. به ناچار اداره دادرسی، سرهنگ دکتر شایانفر به وکالت تسخیری تعیین شد. دادستانی این دادرسی را سرلشگر حسین آزموده، دادستان ارتش و نماینده او سرگرد بهزادنیا، برعهده داشتند. اعضای این دادگاه نیز متشکل از سرهنگ لورآذر، سرهنگ مدرسه ای، سرهنگ آذرپی، سرهنگ دست غیبی و اعضای علی البدل ان سرهنگ حریری و سرهنگ عدل بودند. (695)
جلسات دادرسی این دادگاه سه روز پس از تشکیل، به صورت مخفی درآمد و به مدت 8 روز ادامه یافت. در این دادگاه، سیدمحمد واحدی از مبانی فکری و ایدئولوژیکی فدائیان اسلام، دفاعیات محکمی کرد که موجب حیرت حاضران شد. به طوری که وکیل مدافعش گفت، بیان صریح چنین اصولی در دادگاه، بی شک به صدور حکم اعدامش خواهد انجامید و به همین دلیل او را از بیان این گونه دفاعیات منع کرد، لیکن سیدمحمد واحدی، مصمم بود تا در دادگاه از مبانی اعتقادی جنبش اسلامی جمعیت فدائیان اسلام چنان دفاع محکم و مستدلی کند که برای همیشه در تاریخ کشورمان باقی بماند.
نواب صفوی نیز در جلسات دادگاه، آگاهانه از ایدئولوژی و تاکتیکهای عملیاتی یک دهه مبارزه بی وقفه یک تشکل اسلامی که رهبریش بر عهده وی بود، دفاع نمود. هر چند متن دفاعیات آنها به بیرون از دادگاه راه نیافت، لیکن بخشهایی از آنچه بعدها و به ویژه پس از انقلاب اسلام منتشر گردید، نشانگر ثابت قدمی آنان در دفاع از عقاید دینی و اندیشه اسلامیشان می باشد.
نواب صفوی در آخرین دفاعش در حضور بازپرس، با صراحت تمام نوشت: حکومت هیئت حاکمه ایران بدون استثناء قانونیت و رسمیت نداشته و ما به منظور دفاع در برابر هجوم به اسلام مسلح گشته ایم. (696)نواب صفوی تلاش کرد که در دفاعیاتش بر چند مسئله اساسی تکیه نماید: نخست آنکه وی تهمتهای سازشکاری با حزب توده را شدیدا در دادگاه رد کرد و با ارائه دلایل مستند در مخالفت با این حزب، طرز فکر و عملکرد جمعیت فدائیان اسلام را مؤید این ضدیت دانست، نواب بر این نکته تاکید داشت که هرگز درصدد ایجاد تشکیلاتی همچون تشکیلات حسن صباح برنیامده است، بلکه خواهان برقراری نظام اسلامی در ایران و در سطح کشورهای اسلامی بوده و برای رسیدن به این هدف مبارزه نموده است؛ موضوع سومی که نواب در دادگاه تشریح کرد که این بود که وی و یارانش هرگز تروریست نبوده اند، بلکه بر طبق موازین شرعی و با دستور از مجتهدین جامع الشرایط، هر کس را که مهاجم به اسلام و منافع و نوامیس مسلمین تشخیص داده اند، از میان برداشته اند و آنان که کشته شده اند و یا در فهرست اعدامیان این جمعیت دینی قرار داشته اند، همگی خائنین به دین و ملت و مملکت بوده اند. (697)
نواب صفوی، در آخرین بازجوئیهایش درباره موانع پیشرفت مقاصد دینی فدائیان اسلام و ماهیت حکومت حسین علاء اظهار کرد که، هر کس که طرفدار دول بیگانه باشد، از نظر این جمعیت مانع پیشرفت و اجرای مقاصد دینی در کشور خواهد بود و لذا چنین سرسپردگانی هر دخالتی هم که در امور ملت مسلمان ایران بکنند، غاصبانه و ملغی خواهد بود. بنابراین از نظر ضرورت حکم دفاع در اسلام، در قبال هجومی که این حکومتها دائما نسبت به اسلام و مسلمین روا می دارند، دفاع از اسلام و مسلمین در برابر این مهاجمین است. نواب صفوی، با چنین ادله ای حکومت علاء را هم یکی از آن حکومتهای غاصب شمرد و سپس ضمن آنکه سستی علاء را در اطاعت از اوامر روحانیت، در خصوص مقابله با فرقه ضاله بهائیت گوشزد کرد و عمل وی را اهانت به روحانیت دانست، اقدام او در جهت انعقاد پیمان نظامی غربی را خطری بزرگ برای اسلام و تسلط کفار بر مسلمین و کشورهای اسلامی به حساب آورد و در این باره گفت:
با مخاطراتی که بعد از تسلط بیشتر از پیش کفار به مناسبت پیمان نظامی غربی برای اسلام و مسلمین پیش بینی می شد، حکومت او (علاء) هم یکی از مصادیق مهاجمین به اسلام بوده و عملی هم که آقای مظفر ذوالقدر انجام داد، یکی از مصادیق خصوصی دفاعی بوده که به آن راضی بودم و بیان رضایت خود راه کرده بودم و از نظر دینی هم که مؤظف به حکم دفاع بودیم. به آقای مظفر علی ذوالقدر گفته بودم و از نظر فقهی مسلم است که حکم کلی را باید فقیه جامع الشرایط بیان کند و باید حکم ضروری شرع مقدس را شخص مطلع به فقه بیان نماید و لکن تشخیص مصداق و موضوع به عهده مکلف است. (698)
سرانجام پس از دفاعیات نواب و یارانش و پایان جلسات فرمایشی، این دادگاه، نواب صفوی و سه تن از نزدیکترین یارانش - سید محمد واحدی، خلیل طهماسبی و مظفر ذوالقدر - را طی صدور حکمی، به اعدام محکوم کرد و چهار نفر دیگر به نامهای سیدهادی میرلوحی - برادر نواب صفوی - به 6 سال زندان، اصغرعمری به 5 سال، احمد تهرانی - برادر همسر سیدعبدالحسین واحدی - به 4 سال و علی بهاری، به 3 سال زندان محکوم شدند. جرم این افراد قیام مسلحانه بر ضد سلطنت پهلوی و بر هم زدن اساس حکومت مشروط سلطنتی و حمل غیر مجاز اسلحه اعلام گردید. (699)
چنین حکمی برای رهبران و اعضای موثر جمعیت فدائیان اسلام از آن صادر شد که پس از کودتای 28 مرداد 32 و با اتکای ایران به غرب و سیطره آمریکا بر ایران، حکومت آمریکایی پهلوی، به چنان استحکامی در سایه خفقان و زور و حمایت بیگانگان قرار گرفته بود که در پرتو این موقعیت خاص، می بایست از تمام کسانی که در جریان نهضت ملی نفت و در کوتاه کردن دست استعمارگران و بیگانگان نقش موثر ایفا کرده بودند انتقام گرفته می شد؛ (700) به ویژه آن که در پیشاپیش این مبارزات و در جریان نهضت ملی نفت فدائیان اسلام به عنوان بازوی اجرایی و نظامی عمل کردند و با ترور رزم آرا، نخست وزیر مقتدر شاه، شاه و دربار و دولت را در برابر نهضت ملی، بی دفاع ساخته و با متزلزل کردن دستگاه حکومت پهلوی، زمینه پیروزی این نهضت ملی را فراهم کردند.
یکی دیگر از دلایل صدور حکم اعدام برای نواب صفوی و یارانش را باید در تداوم مبارزات سیاسی و اعتقادی این جمعیت با استبداد و استعمار از کودتای 28 مرداد 32، دانست و در آن شرایط گرچه نیروهای نهضت ملی و ملی گرایان، در برابر تهاجمات رژیم پهلوی به ملت ایران و ورود بیگانگان به ویژه آمریکا، با تشکیل نهضت مقاومت ملی به مبارزه پنهانی علیه رژیم روی آورده بودند، اما بازوان نظامی جمعیت فدائیان اسلام، همچنان 0 برای دفاع از کیان اسلام و مسلمین فعالانه وارد میدان خطرناک رویاروی با استبداد و استعمار شد که این مسئله دیگر برای رژیم پهلوی قابل تحمل نبود. نواب و یارانش که از همان روزهای نخست ورود به میدان مبارزه سیاسی و نظامی با استبداد، انتظار شهادت در راه عقیده را داشتند، با شنیدن حکم اعدام، لبخندی از روی رضایت از حق، در سیمایشان ظاهر شد؛ بطوریکه در پرونده شهید ذوالقدر آمده است، سیدمحمد واحدی، 9ماه قبل از این از حضرت رضا علیه السلام، شهادت خود، نواب صفوی، سید عبدالحسین واحدی و خلیل طهماسبی را طلب کرده بود. (701)
کیفرخواست محاکمات فدائیان اسلام توسط سرلشگر حسین آزموده تنظیم شد و در 23/10/34، دومین مرحله از محاکمات فرمایشی نواب صفوی و هفت نفر از یارانش در دادگاه تجدید نظر، در محل پادگان لشگر 1 پیاده عشرت آباد تهران، آغاز شد. در این دادگاه نیز سرهنگ اللهیاری به نمایندگی از جانب دادستان کل شرکت داشت. ریاست دادگاه بر عهده سرتیپ محمدتقی مجیدی بود و دادگاه با حضور سرهنگ هوایی عزیزالله سیدی، سرهنگ پیاده عزیز الله خیلتاش، سرهنگ ستاد محمد باقر صدیقی مستوفی، سرهنگ سوار عبدالعلی منصورپور، سرهنگ سوار رضاشیخ الاسلامی، سرهنگ پیاده حسین رئیسیان و عضویت علی البدل سرهنگ پیاده لطف الله فقیهی شیرازی و سرهنگ ستاد حیدرقلی بیات و منشی دادگاه سرگرد حسن جمشیدی، تشکیل گردید.
در این دادگاه تنها یکی از وکلا به نام سرهنگ دانش وکیل اصغر عمری و همچنین سرهنگ دکتر شایانفر وکیل نواب صفوی، به خوبی و با وجدان نسبی به دفاع از موکلین خود پرداختند. دو روز قبل از اعدام، در روز 25/10/34، نواب صفوی از صبح تا بعد از ظهر به مدت شش ساعت در دادگاه، از اعتقادات و تفکرات مذهبی خود دفاع کرد. سرانجام در همان روز، دادگاه فرمایشی تجدید نظر، با تایید حکم دادگاه بدوی، به کار خود پایان داد و با وجودی که بر اساس قانون، فرجام خواهی محکومین مدت ده روز پس از حکم دادگاه صورت می گیرد، با شکنجه فراوان زندانیان، بخصوص نواب صفوی، طهماسبی و سیدمحمد واحدی، آنها را مجبور به امضای فرجام خواهی نمودند. (702) سپس به سرعت وزارت جنگ نامه ای را با اعلام حکم دادگاه بدوی و تجدید نظر درباره اعدام نواب صفوی و دوستانش تهیه کرد و آن را جهت فرجام خواهی از شاه و تایید حکم اعدامشان توسط وی، برای محمد رضا پهلوی فرستاد. شاه نیز که در استراحتگاهش در دماوند بسر می برد، سریعا حکم اعدامشان را امضا کرد. نامه وزارت جنگ به شاه و اعلام نظر دادگاه به وی که یک روز قبل از اعدام نواب صفوی و یارانش ارسال گردید، چنین است:
وزارت جنگ شماره 5301 /د 26 روز /10/34.
پیشگاه اعلیحضرت همایون شاهنشاهی
مفتخرا به شرف عرض می رساند: هشت نفر غیر نظامی به اسامی:
1 - سید مجتبی فرزند سید جواد شهرت میرلوحی معروف به (نواب صفوی)
2 - سید محمد فرزند سیدمحمدرضا شهرت واحدی
3 - خلیل فرزند ابراهیم شهرت طهماسبی
4 - مظفر علی فرزند حمزه علی شهرت ذوالقدر
5 - سیدهادی فرزند سیدجواد شهرت میرلوحی
6 - احمد فرزند عبدالعلی شهرت عباس تهرانی
7 - اصغر فرزند تقی شهرت عمری معروف به حکاکی
8 - علی فرزند محمد اسماعیل شهرت بهاری همدانی
پس از سؤ قصد به حیات نخست وزیر (جناب آقای حسین علاء) در تاریخ 25/8/34، به مباشرت مظفر علی ذوالقدر باتهام توطئه به منظور بر هم زدن اساس حکومت و تجری مردم به مسلح شدن بر ضد قدرت سلطنت و حمل اسلحه غیر مجاز از طرف دادستان ارتش مورد تعقیب قرار گرفته و به موجب رای دادگاه عادی که رای صادره در دادگاه تجدید نظر نیز تایید و ابرام شده است، نامبردگان ردیف 1 و 2 و 3 و 4 به اعدام ردیف 5 به شش سال زندان موقت با کار ردیف 6 به چهار سال زندان موقت با کار ردیف 7 به پنج سال زندان با کار و ردیف 8 به... (703)
با توشیح حکم اعدام نواب صفوی و یارانش، یک دهه مبارزات مسلحانه گروهی جوانان مذهبی، در قالب تشکل جمعیت فدائیان اسلام، به پایان رسید و شاخصترین افراد این جمعیت به دست رژیم دیکتاتوری پهلوی به شهادت رسید و شاخصترین افراد این جمعیت به دست رژیم دیکتاتوری پهلوی به شهادت رسیدند. شب 27 دی ماه 1334، آخرین شب حیات و زندگانی این مردان بود. محمدمهدی عبدخدایی، آخرین شب زندگانی این مبارزان مسلمان را از قول شلتوکی، یکی از زندانیان توده ای که در نزدیکی سلول نواب صفوی و دوستانش، شاهد آخرین لحظات زندگیشان بوده است، اینگونه شرح می دهد که نواب صفوی و دوستانش در آن شب پیوسته قرآن می خواندند و مناجات می کردند. نواب صفوی آیه و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم و یرزقون را تلاوت می کرد و چون مصادف با شب شهادت حضرت زهرا (س) بود، می گفت، خلیلم، مظفرم، محمدم، تعجیل کنید، جده ام فاطمه زهرا منتظر ماست.
براساس نامه سرلشگر آزموده، دادستانی ارتش، به فرماندهی لشگر 2 زرهی مرکز، در تاریخ 26/10/34، باید ساعت 6 صبح روز 27/10/34، نواب صفوی و یارانش اعدام گردند. شلتوکی می گوید: نیمه شب دیدم، مامورین به بند زندان وارد شدند و خواستند نواب و دوستانش را به سوی میدان ببرند. نواب از آنان خواست تا غسل شهادت کنند. پس از انجام غسل شهادت، آنها مردانه و استوار در حالی که نواب لباس روحانیتی که از ماموران زندان پس گرفته بود، بر تن داشت، با شعار الله اکبر، روانه میدان تیر شدند. شلتوکی در ادامه می گوید: همان مردی را که سالها به او تهمت وابستگی زده بودیم، می دیدیم که بر سر آرمانخواهی و اعتقاداتش اینگونه از مرگ استقبال می کند، لهذا در آن لحظات آخر نواب صفوی با عظمت و شجاعتش، احترامش را بر من تحمیل کرد و من ناچارم نامش را همواره به بزرگی یاد کنم. (704)
گرچه نواب صفوی قبلا وصیتنامه مفصلی نوشته بود، (705) لیکن بنابر انجام مراسم مذهبی و اقدامات لازم الاجرا، در حضور فلسلفی نیا، قاضی عسگر لشگر 2 زرهی و سرهنگ اللهیاری، نماینده دادستان ارتش و دکتر تدین، رئیس بهداری لشگر در پای چوبه اعدام لحظاتی قبل از شهادت، وصیت نامه ای را در خصوص اشیاء و لوازمات زندانش، با دست خود نوشته است. این وصیتنامه و صورتجلسه حاضران در پای چوبه دار چنین است:
بسم الله الرحمن الرحیم،
وصیت نامه اینجانب سیدمجتبی میرلوحی معروف به نواب صفوی.
من از مال دنیا در زندان چیز قابل توجهی ندارم بجز اشیاء مختصری که موجود است و آنها را به خانواده و نشانی مادرم فعلا چون از منزل قبلی خود بیرون رفته اند و در منزل برادرشان می باشند به منزل برادر ایشان که خیابان امیریه چهارراه گمرگ کوچه اسد سردارباشی آقای سیدمحمود صفوی وکیل پایه 1 دادگستری می باشد، تحویل دهید.
به یاری خدای توانا، سیدمجتبی نواب صفوی، امضاء - ساعت 3 بعد از نیمه شب 27 دی ماه 1334
این وصیت نامه در حضور آقای فلسفی نیا، قاضی عسگر لشگر 2 زرهی و نماینده دادستان ارتش سرهنگ اللهیاری و آقای دکتر تدین نوشته شده است. به یاری خدای توانا - سیدمجتبی نواب صفوی امضاء.
پس از وصیت بالا مراسم مذهبی به عمل آمد. سیدمجتبی نواب صفوی امضاء. ساعت 3 و ربع بعد از نیمه شب روز 27/10/34
وصیت نامه بالا و مراسم مذهبی در حضور اینجانب علی فلسفی نیا انجام گرفت. قاضی عسگر لشگر 2 زرهی علی فلسفی نیا(امضاء) ساعت 15/3 روز 27/10/34 سرهنگ اللهیاری 17/10/34 امضاء دکتر تدین (امضاء) فرمانده دژبان 2 زرهی سروان جناب رئیس رکن الدین زرهی مرکز - سرهنگ 2 توپخانه علی غفوری (امضاء) - رونوشت برابر اصل است. (706)
لحظاتی پس از انجام تشریفات و مراسم مذهبی، در سپیده دم 27 دی 1334، در حالی که با صدای بلند، شهادتین خود را سر می دادند، نواب صفوی، خلیل طهماسبی، سیدمحمد واحدی و مظفرعلی ذوالقدر با چشمانی باز - بنا به درخواست خودشان، - به سوی معبودشان شتافتند و گلوله های حکومت استبدادی و دیکتاتوری پهلوی، سینه های این فرزندان اسلام را به خون آغشته کرد. آنگاه بدنهای غرق به خون آنها، در حضور دکتر انوری، پزشک قانونی، جهت تدفین در قبرستان مسگرآباد تهران، به سرهنگ سیدپور، نماینده فرمانداری نظامی شهرستان تهران، تحویل داده شد و ساعتی بعد در آن مکان به خاک سپرده شدند. (707) مدتی بعد - که بنا بود شهرداری تهران قبرستان مسگرآباد را متروکه نماید - برخی از دوستان باوفایش که قبرها را از قبل شناسائی کرده بودند، اجساد نواب صفوی، سیدمحمد واحدی و مظفرعلی ذوالقدر را از آن مکان خارج و به قبرستان وادی السلام قم منتقل کردند . این افراد که در تاریکی شب اقدام به نبش قبر آنان کرده بودند، موفق به خارج کردن اجساد سیدعبدالحسین واحدی و خلیل طهماسبی نگردیدند. (708)
رژیم پهلوی بعد از شهادت نواب صفوی و همرزمانش، از برگزاری هرگونه مراسم ختمی توسط هوادارانش ممانعت به عمل آورد. تنها، مجلسی خصوصی از سوی سید محمود احتشام رضوی وکیل پایه یک دادگستری و دایی نواب صفوی، در منزل شخصیش برپا شد. با وجود خفقان شدید، فدائیان اسلام با انتشار اعلامیه هایی شهادت این مبارزان مسلمان را توسط حکومت دیکتاتوری پهلوی، محکوم کردند. در یکی از اعلامیه ها چنین آمده بود:
هوالعزیز، درود به روان پاک مجاهدان راه خدا، آنانکه کشته شدند و پیروز، آنها که در انتظار شهادتند و تغییر سلوک ندادند. سلام به آنانکه چون زمانه را بر مردم وطنشان تنگ می بینند، رذالت سکوت را در برابر بیداد و ستم نمی پذیرند و لعنت خدای بر تلاشگران راه طاغوت. آنانکه ننگ قاتل را در دنیا و آخرت برای رضای شاه، به خود خریدند و شما ای خواننده محترم در این پیام دقت کن، باشد که خدایت یاری عنایت فرماید. ملت مسلمان ایران پس از سالها اختناق و تحمل رنجها و شکنجه ها و قتل و غارتها به این نتیجه رسیدند که مسامحه در اجرای اوامر روحانیت اصیل، این روزگار سیاه را برای او به ارمغان آورده، علیهذا برای جبران گذشته (ناخوانا) به درگاه خداوند متعال باید جدا فداکاری کرد. بایستی برای قبولی توبه (ناخوانا) و فدائیان اسلام را زنده کند.... (709)
فدائیان اسلام تصویری از نواب صفوی منتشر کردند که در زیر آن نوشته شده بود:
هوالعزیز، نصرمن الله و فتح القریب. درود به روان پاک شهید بزرگ حضرت سیدمجتبی نواب صفوی رهبر فدائیان اسلام، ساخته شده حوزه علمیه نجف، پیشتاز مبارزه مسلحانه در راه حکومت اسلامی و کشنده پیامبری از جانب استعمار (کسروی)، هژیر وزیر دربار، رزم آرا نخست وزیر. تاریخ شهادت 1334. (710)
فرمانداری نظامی قم پس از انتشار اعلامیه های متعدد و آگاهی از جلسات مخفی فدائیان اسلام در این شهر، به بازداشت گسترده عاملان انتشار و توزیع اعلامیه و شرکت کنندگان در جلسات فدائیان اسلام مبادرت ورزید. متعاقب آن، شیخ فرج الله هرسینی، یکی از اعضای جمعیت فدائیان اسلام در قم که از روحانیون محترم و متنفذ این شهر محسوب می شد، به عنوان مسبب اصلی صدور و توزیع اعلامیه بازداشت شد. همچنین عباس احراری، شیخ جعفر شجونی، علی غلام حضرت حجت و سیدکاظم میرعبدالعظیمی نیز به عنوان همدستان وی و اشخاصی چون محمدجواد حجتی کرمانی، اصغر حسنی شیرازی، امامی شیرازی، سیدقائمی، طاهری و برادرزاده اش نیز به عنوان اعضای اصلی جمعیت بازداشت شدند. مامورین شهربانی قم، با گسترش عملیات شناسایی، به تعقیب فدائیان اسلام و طلاب حوزه علمیه وابسته به این جمعیت - از جمله ترکمنی، حرمی، احمد وزیری، باقر مدنی، جبروتیان، آزادگان، کارگران، سیدعلی منزوی، عبدالله مبلغی، علی خمامی، عبدالله خائفی، رضا سنگتراش، بهشتی، عظیمی، قزوینی، رضا گلسرخی، علوی کاشانی، سید علی میر عبدالعظیمی، بهشتی حجازی، و عده ای دیگر - پرداختند و با سرکوب شدید هواداران این جمعیت، آنها را از ادامه مبارزات بازداشتند.