جمعیت فدائیان اسلام

نویسنده : داوود امینی

ج - سفر نواب به مصر، دیدار با اخوان المسلمین؛ حرکتی در جهت پیوند جنبشهای دینی در جهان اسلام

نواب صفوی در پایان اجلاس مؤتمر اسلامی در اردن، از سوی برخی از علماء و شخصیتهای برجسته جمعیتهای اسلامی مصر، از جمله مرشد عام جمعیت اخوان المسلمین ، استاد حسن الهضیبی،
(655) سواد صالح حرب، رئیس جمعیت شبان المسلمین، شیخ بشر الابراهیمی و شیخ محمد تقی قمی موسس جمعیت دارالتقریب، ایرانی الاصل مقیم قاهره، جهت دیدار از قاهره و مقر اخوان المسلمین دعوت شد.
نواب صفوی که به دلیل عدم تمکین مالی نتوانسته بود در اردن این دعوت را اجابت کند، پس از بازگشت از مؤتمر اسلامی به عراق، در ملاقات با علامه شیخ عبدالحسین امینی یکی از استادانش، موضوع دعوت اخوان المسلمین مصر را مطرح کرد. علامه امینی و برخی از علمی عراق با اطلاع از موضوع، وی را به انجام این سفر ترغیب کردند، از علمای عراق می توان از شیخ محمدمحمود صواف و شیخ امجد زهاوی نام برد. هزینه سفر نواب به مصر نیز از سوی علامه امینی و علمای عراق تامین شد. به گونه ای که بلیط سفر وی از عراق به مصر و از مصر به ایران، به مبلغ 60 دینار عراقی، توسط حاجی عبدالامیر حدادنجفی پرداخت شد و به وسیله عبدالرحمن خزر، وکیل دادگستری عراق و عضو اخوان المسلمین هزینه گشت. (656) حاجی عبدالامیر حدادنجفی، یکی از تجار نجف بود که به واسطه علمای نجف، با نواب آشنا شده بود و نواب بارها در تجارتخانه اش در شارع رشید بغداد، با او ملاقات و گفتگو داشته است. همچنین مامورین دولت عراق ممانعتی در سفر نواب صفوی به مصر ایجاد ننمودند، و ویزای سفرش به راحتی از سفارت مصر در عراق دریافت شد.
سفر نواب مصادف با اوج گیری قدرت دولت کودتای نظامی ژنرال نجیب بود. پس از ورود نواب به مصر، بلافاصله از وی برای سخنرانی در مجلس بزرگداشتی که به مناسبت شهادت دو تن از اعضای اخوان المسلمین در مصاف با اسرائیل، در دانشگاه الازهر بر پا شده بود، دعوت به عمل آمد، در این مجلس که بیش از هفتاد هزار نفر از دانشجویان و استادان مصری و اعضای اخوان المسلمین حضور داشتند، پس از سخنرانی استاد حسن الهضیبی و استاد روح و سید قطب، (657) نواب صفوی به زبان عربی سخنان فصیح و پرشوری در راستای اجرای احکام اسلامی در این کشور، قطع وابستگیهای مصر به بیگانگان و ملی شدن کانال سوئز، ایراد نمود که جمعیت حاضر به هیجان آمده و شعارهایی به نفع اسلام و ملی شدن کانال سوئز سر دادند. متعاقب این سخنان، با مداخله و تیراندازی نیروهای نظامی مصر، مجلس به هم خورد و نواب تحت الحفظ نیروها بازداشت شد و پس از انتقال به وزارت کشور مصر، توسط مدیر کل آن وزارت مورد بازجویی قرار گرفت. همزمان با این اقدامات، دولت مصر جمعیت اخوان المسلمین را نیز منحل کرد و دستور اخراج نواب را صادر کرد. لیکن اجازه اقامت کوتاه مدت در این کشور به وی داده شد و آنگاه به عنوان میهمان دولت مصر پذیرفته شد. در این فاصله نواب موفق شد تا با برخی از رؤسای دینی و رجال و علمای ممالک اسلامی، از جمله سید قطب نویسنده بزرگ مصری، سید رمضان امین موتمر پاکستانی، امین موتمر فلسطین و مدیر مجله المسلمون، سواد صالح حرب، رئیس جمعیت شبان المسلمین و استاد حسن الهضیبی، مرشد عام جمعیت اخوان المسلمین مصر، ملاقات و گفتگو نماید. (658) دولت مصر نیز دستور پذیرایی نواب را به استاد حسن البائوری، وزیر اوقاف این کشور، صادر کرد و نواب صفوی پس از گفتگو با وی و شیخ تاج الدین، رئیس علمای الازهر مصر، به منظور دیدار و ملاقات با رئیس جمهور این کشور، ژنرال نجیب و جمال عبدالناصر دعوت شد. نواب به منظور گفتگو درباره حل مناقشه انحلال اخوان المسلمین و آزادی رهبران بازداشت شده این جمعیت، دعوت را پذیرفت. وی در ملاقات با ژنرال نجیب، و جمال عبدالناصر، ضمن تاکید بر موقعیت اسلامی جمعیت اخوان المسلمین ، برای تحکیم دولت انقلابی مصر، وجود آنان را برای مبارزه با نفوذ بیگانگان در آن سرزمین لازم شمرد. (659) نواب صفوی همچنین در مقر رجال انقلابی مصر، پیرامون لزوم اجرای احکام اسلام، برای نجات مسلمین از انحطاط و ارتقای ایمان و قدرت مسلمانان سخن گفت. وی مصلحت دولت مصر را در رفع اختلاف با اخوان المسلمین و آزادی و همکاری با رهبران دینی این جمعیت خوان و نفع مسلمین را در این اتحاد و همکاری دانست. جمال عبدالناصر در این دیدار، خود را در گذشته جزء اخوان المسلمین خواند و خواست وانمود کند که در این پیشامدها رهبران اخوان مقصرند بنا به اظهارات نواب صفوی در بازجوئیهایش در نتیجه همین گفت گونها رهبران اخوان المسلمین آزاد شدند.
نواب صفوی، در جمع سران کشور مصر و در جایگاه مخصوص نجیب و دیگر زعمای ارتش و دولت، در مراسم جشن سالگرد انقلاب مصر حضور یافت. وی در حالی که در صف اول ایستاده بود، وقتی نظامیان و جوانان بسیج مصر شعار زنده باد مصر و زنده باد عرب سر می دادند، آنان را به سر دادن شعار زنده باد اسلام ترغیب کرد. علاوه بر آن، نواب ضمن دیدار با یاسر عرفات در مصر و پس از اطلاع از اشتغال وی به تحصیل در دانشگاه در رشته مهندسی دانشگاه قاهره، به او گفت که فلسطین زیر چکمه های صهیونیسم و آمریکا جان می دهد و تو می خواهی مهندس شوی؟ تو باید شرافتمندانه بجنگی و از سرزمینت دفاع کنی. عرفات بعدها گفت که سخنان نواب چنان وجود مرا سوزاند و مشتعلم کرد که مرا به صف مبارزه با غاصبین فلسطین کشاند. (660) در حالیکه بعدها وی در جهت خیانت به آرمان فلسطین گام برداشت و در طرح سازش با رژیم صهیونیستی شرکت کرد .
سر انجام نواب صفوی پس از گذشت 65 روز از سفرش به کشورهای عربی، در چهاردهم بهمن 1332 ش، از مصر به ایران بازگشت. فدائیان اسلام با در دست داشتن پرچمهای سبز و عکسهایی از نواب صفوی، در کاروانی متشکل از سی دستگاه اتوبوس، در فرودگاه مهرآباد به استقبال وی شتافتند و او را تا منزلی که در کوچه آصف الدوله شهر ری، جهت مراسم استقبال تدارک دیده بودند، همراهی نمودند. (661)
با بازگشت نواب، مردم و خبرنگاران برای ملاقات با وی به محل اقامتش شتافتند. خبرنگاران روزنامه های کیهان، اطلاعات و مجله ترقی ضمن انجام مصاحبه هایی با نواب، گزارشهایی از سفرش تهیه و منتشر کردند. (662) پس از اتمام مراسم استقبال، سیدعبدالحسین واحدی، و نواب صفوی در جلسات متعددی سخنرانی در مکانهایی چون مسجد نو، مسجد محمودیه در خیابان امیر کبیر و مسجد سنگی در خیابان شهرری، مسجدضیاء خیابان ادیب الممالک، مسجد فخرالدوله، مسجد سلمان در خیابان شهباز، محل کلوپ فدائیان اسلام و نیز در مسجد امام شهر قم به تشریح دستاوردهای این سفر پرداختند. پس از اتمام مراسم استقبال، محل برگزاری مراسم نیز به کلوپ فدائیان اسلام مبدل شد. از آن پس هر روز این محل شاهد تجمع و فعالیتهای تبلیغی - سیاسی نواب صفوی و جمع کثیری از فدائیان اسلام بود. (663)
در این زمان نواب صفوی، رهبر جمعیتی مبارز و تشکلی اسلامی به شمار می آمد که در سطح بین المللی و در سطح رهبران جمعیتهای اسلامی در جهان اسلام، فردی ناشناخته نبود و پیوسته مطبوعات و جراید کشورهای اسلامی و عرب، از وی و مبارزات ضد استبدادی و ضد استعماریش سخن می گفتند.
مدتی پس از بازگشت نواب صفوی از مصر، چند تن از اعضای جمعیت که مخالف سفر او به برخی از کشورهای عربی بوده و آنرا سازش با حکام و سیاستمداران منطقه قلمداد می کردند، از جمعیت فدائیان اسلام کناره گیری کردند. از جمله این افراد حاج ابراهیم صرافان بود که تا نیمی از این سفر همراه نواب بود و به خاطر بروز اختلافاتی از عراق به ایران بازگشت و کسانی چون حاج مهدی یوسفیان، حاج ابوالقاسم رفیعی، حاج عباس رفیعی، و عبدالله احمدی نیز در شمار آنان بودند. (664)
گزارشهای شهربانی حاکی است که نواب صفوی پس از بازگشت به ایران، تصمیم داشت به تاسیس یک حزب بین المللی اسلامی دست زده و با اخوان المسلمین مصر و سوریه ائتلاف نماید. به همین منظور نواب، برنامه سازماندهی جدید تشکیلات فدائیان اسلام را نیز تنظیم نمود و اقداماتی صورت داد و لیکن با شهادتش انجام این اهداف نیز منتفی گشت. (665)

د - انصراف نواب از کاندیداتوری دوره هجدهم مجلس شورای ملی

نواب صفوی که پس از کودتای 28 مرداد 32 کشور را در محاصره و تسخیر کامل آمریکا و انگلیس می دید و مشاهده می کرد که شاه و دولت زاهدی مصمم به اجرای منویات این دو قدرت استعمارگر جهانی می باشند، مبارزه ای انسجام یافته همراه با تشکیلات سیاسی متناسب با شرایط سیاسی، اجتماعی زمان بنا نهاد. نواب که در این زمان به سفر پرثمر خود به کشورهای عربی و ملاقات و گفتگو با بسیاری از رهبران جمعیتها و تشکلهای اسلامی جهان و انجام سخنرانیهای متعدد در کنفرانسها و جلسات اسلامی، به بینش سیاسی عمیق دست یافته بود، درست سه ماه پس سفرش به آن کشورها و در آستانه انتخابات دوره هجدهم مجلس شورای ملی، به دلیل شهرت جهانی و نفوذ بینش انقلابیش در دل مردم مسلمان کشور، از سوی جمع کثیری از مردم قم و بعضی از فدائیان اسلام، از جمله سیدعبدالحسین واحدی، برای پذیرش نمایندگی شهر قم ترغیب شد. (666)
نواب صفوی تا قبل از سفر به کشورهای اسلامی، همواره به شدت با احراز پستهای دولتی مخالفت می کرد و حتی نمایندگان مجلس شورای ملی را نیز به هیچ وجه جایز نمی دانست؛ چنانکه اندکی پس از کودتای 28 مرداد و صدور اعلامیه فدائیان اسلام علیه دولت کودتا، زاهدی پذیرش وزارت فرهنگ را به وی پیشنهاد کرد، اما با مخالفت شدید نواب مواجه شد. (667) دکتر سیدحسن امامی، امام جمعه موقت تهران، پس از بازگشت نواب از سفر کشورهای اسلامی، از سوی شاه به دیدار نواب رفت و ضمن ابلاغ پیغام شاه گفت که به خاطر تجلیل از فضل و کمالات نواب صفوی، شاه نیابت آستان قدس رضوی را به وی تفویض می کند و اختیار می دهد تا نواب درآمد آنجا را با نظر خود به مصارف شرعیه برساند و از حمایت کامل شاه نیز برخوردار خواهد بود، مشروط بر اینکه در کار سیاست مملکت هیچ مداخله ای نداشته باشد. در برابر این پیشنهاد، نواب به شدت برآشفت و به سیدحسن امامی گفت:
پسر عمو، اگر غیرت داری و مرد هستی این پیام مرا به آن توله سگ پهلوی ببر و به او بگو تو فکر می کنی من از افراد توده ای هستم که بتوانی مرا با مال و مقاماتی بخری، من عهد کرده ام که یا تو را از بین ببرم و به جهنم بفرستمت و یا تو مرا بکشی. در اینصورت مرا به بهشت می فرستی. در هر دو صورت پیروزی با من خواهد بود. در هر حال تا زنده هستم، هیچ زمانی زیر بار کوچکترین خواسته تو نمی روم و امکان ندارد ساکت باشم و تو را به حال خود واگذارم. (668)
نواب صفوی با وجود چنین موضعگیریهایی، پس از درخواست مردم مذهبی قم، برای پذیرش نمایندگی این شهر در مجلس شورای ملی، آنرا پذیرفت. (669) پذیرش چنین امری از آن جهت انجام گرفت که اولا نواب به دلیل اختناق و خفقان در چندین دولت متوالی تحت تعقیب قرار داشت و با زندگی مخفی و فعالیتهای سیاسی مخفیانه، نمی توانست آزادانه در جهت نیل به اهداف مبارزاتیش پیش رود؛ لیکن از این طریق با برخورداری از مصونیت پارلمانی نمایندگی مجلس و با استفاده از تریبون مجلس شورای ملی، امکان می یافت تا آزادانه از آرمانهای اسلامی و دردهای نهفته ملت مسلمان ایران سخن گوید؛ ثانیا وی در این زمان مجلس از به عنوان یک پایگاه ملی و متعلق به مردم، اما آلت دست قدرتمندان می دانست و تصمیم داشت، در شرایطی که موفقیتهای زیادی در مسیر مبارزات مسلحانه بدست آورده بود، به مبارزه سیاسی از طریق پارلمان روی آورد و با صدور اعلامیه ای از طرف فدائیان اسلام، نامزدیش را برای نمایندگی مجلس شورای ملی از شهر قم اعلام کند، هر چند که چنین اقدامی بر خلاف میل باطنیش بود. (670)
محمد جواد حجتی کرمانی، این حرکت نواب صفوی را تحولی باورنکردنی در اندیشه و مشی وی دانسته و اقدام او را به معنای تنازل از فاز نظامی و عملیات قهرآمیز مسلحانه، به فاز سیاسی و مبارزه در قالب دموکراسی پارلمانی، قلمداد کرده است و آنگاه نواب را مجاهدی فی سبیل الله خوانده که هیچ گاه خود را در قالب شخصیتی با راه و رسم معین محصور نمی کرد. وی این اقدام را نمونه ای از پویایی و تحول فکری و عملی نوای صفوی می شمارد. لیکن چنین بینشی در همان زمان هم از سوی برخی از اعضای جمعیت و افراد دیگر، قابل درک نبود تا اینکه با مخالفتها و انتقاداتشان بنای جدایی گذاردند، به گونه ای که نواب مجبور شد از نامزدی نمایندگی مجلس شورای ملی انصراف دهد. (671)
نواب با صدور اعلامیه ای اعلام کرد که نامزدی نمایندگی مجلس شورای ملی - را با وجودی که از هزار مرگ دردناک تر می داند - به خاطر اسلام و پیشبرد اهداف اسلامی در جامعه پذیرفته است که به دلیل کوته بینی عده ای مبادرت به انصراف نموده است. (672)
سیدهاشم حسینی یکی از معترضین به نواب در این جریان بود. وی که مدت مدیدی در کنار نواب به مبارزات سیاسی در صف فدائیان اسلام پرداخته بود، با انتشار اعلامیه ای شدیداللحن، جدایی خود را از صفوف فدائیان اسلام، اعلام کرد. متن بیانیه سید هاشم حسینی چنین است:
هوالعزیز، مجتبی نواب صفوی در اثر ارتباط با اجانب و دوستی با شیطان و دشمنان خدا و قرآن، از نظر اقدس ولی عصر امام زمان (عج)، پیشوای الهی جهان مردود و از آستان جلالت اسلام مطرود، برادران را است که از تماس با او خودداری کرده، دین خود را از دام تزویر او حفظ کرده، بر طریق جهنم که چندی است در پیش گرفته، به خال خود گذاردنش،. بیاری خدای توانا - سیدهاشم حسینی. (673)این مخالفتها از آن جهت صورت می گرفت که برخی معتقد بودند که اولا شاه هرگز اجازه ورود نواب صفوی به مجلس را نخواهد داد و این اقدام تنها موجب ایجاد شکاف در جمعیت خواهد شد و ثانیا، برای شخصیت پاکدامنی چون نواب صفوی حیف است که با ورود به مجلس، در مسیر مظاهر فریبنده دنیا قرار گیرد. به هر حال نواب به منظور جلوگیری از انشعاب جمعیت، با صدور اعلامیه ای انصراف خود را اعلام کرد. سیدهاشم حسینی، نیز پس از شهادت نواب نسبت به آن اقدامش پشیمان و سپس منزوی شد.
اگر نواب در این حرکت با مخالفت دوستانش روبرو نمی شد، شاید در مسیر مبارزه سیاسی از طریق پارلمان قرار می گرفت و سرانجام مبارزات وی و فدائیان اسلام به گونه ای دیگر ورق می خورد. با وجود این، پس از انصراف نواب از نامزدی نمایندگی مجلس، مبارزات وی هرگز خاتمه نیافت. او از هر فرصتی برای بیان نظریاتش و روشنگری مردم بهره می برد. نواب صفوی تقریبا پس از یک ماه و نیم از انصرافش، در اواخر خرداد 1333، مجددا اعلامیه ای صادر کرد و ضمن آن شاه و هیئت حاکمه را از ظلم و جنایت برحذر داشت و سپس به دشمنان خارجی به خاطر مداخله در امور زندگی مسلمانان هشدار داد و طی آن مسلمانان را به اجرای سه اصل مهم دعوت نمود:
1 - امر به معروف و نهی از منکر و سعی در اجرای احکام اسلام.
2 - نجات مسلمین دنیا از ظلم و تجاوز عموم بیگانگان و ستمگران.
3 - اتحاد ملل اسلامی بر مبنای معارف نورانی و احکام ضروری اسلام.
نواب صفوی آنگاه مسلمین را به وعده خدا در قرآن مجید مژده داد که:
ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم و بان لهم الجنة .(674)نواب صفوی پس از برگزاری انتخابات دوره هجدهم مجلس شورای ملی نیز با صدور اعلامیه ای در جراید کشور، اعلام کرد این انتخابات کاملا فرمایشی است و سکوت خود در قبال دولت زاهدی را به دلیل خشنودیش از سرکوبی توده ایها توسط این دولت دانست و گفت چون توده ایها خطر بالقوه ای برای کشور هستند، با سکوت خود به دولت فعلی فرصت سرکوبی آنها را خواهد داد، لیکن هرگز به این دولت خوشبین نخواهد بود. (675)

ه - ارتباط پیمان نظامی بغداد با ترور حسین علاء

با روی کار آمدن دولت کودتا توسط زاهدی، دوره اختناق و سرکوب احزاب سیاسی و دیکتاتوری محمدرضاشاه فرا رسید. شخصیتهای برجسته مذهبی و ملی نیز هر یک به نوعی از صحنه سیاست کنار نهاده شدند. (676) در سرکوب توده ایها توسط زاهدی، نواب ترجیح می داد سکوت اختیار کند؛ زیرا آزادی سیاسی توده ایها را خطری بالقوه برای کشور می دانست. در عین حال وی زاهدی را فردی مرتد و بی دین به شمار می آورد. بطوریکه فدائیان اسلام اقداماتی نیز جهت ترور زاهدی ترتیب دادند. اما بنا به شرایط خاص و عدم دسترسی به، به مقصود خود نائل نشدند. گروههای سیاسی کشور در این موقعیت به دلیل وجود حکومت زور و سرنیزه، جرات دم برآوردن نداشتند.
در اواخر سال 1332، که مسئله کنسرسیوم امینی - پیچ مطرح گشت، نواب همچون گذشته بلافاصله موضع مخالفت اتخاذ و ضمن مصاحبه ای در حضور خبرنگاران، علنا اعلام کرد که نفت کشور ملی شده و هیچ کس نمی تواند حاکمیت قطعی این ملت را بر صنایع نفت کشور از بین ببرد. نواب با صراحت گفت که اگر چنانچه کسی بخواهد به حاکمیت مردم بر منافع ملی خویش لطمه ای وارد آورد، بی مهابا فدائیان اسلام روش خصمانه ای در مقابل آنان اتخاذ خواهند کرد. با وجود چنین تهدیداتی، به دلیل سکوت و خاموشی فعالان سیاسی در نهضت ملی نفت، قرارداد مزبور امضا شد. مدتی بعد شاه عازم خارج شد و اندک زمانی پس از بازگشت وی، دولت زاهدی سقوط کرد. با سقوط کابینه زاهدی، حسین علاء دومین دولت پس از کودتای 28 مرداد را تشکیل داد. (677)
همزمان با روی کار آمدن حسین علاء وضعیت سیاسی دنیا نیز شرایط ویژه ای پیدا کرده بود. آمریکا و انگلیس که می دیدند کشور شوروی پس از جنگ جهانی دوم، در حال گسترش سیطره خود بر کشورهای منطقه از طریق رواج مرام اشتراکی می باشد، وضعیت را برای منافع خود نامناسب دیده، تصمیم گرفتند با متقاعد کردن کشورهای منطقه - از جمله ایران، عراق، ترکیه و پاکستان - به انعقاد یک پیمان نظامی تحت نظارت انگلیس و آمریکا، سپری دفاعی در برابر قدرت نظامی شوروی، ایجاد کرده و کشورهای اسلامی منطقه را بلاگردان نقشه های چپاولگرانه و استعماری خویش گردانند.
در چنین شرایطی که دومین دولت پس از کودتا همچنان اختناق و خفقان را در کشور حکمفرما ساخته بود و هیچکس جرات اظهار عقیده نداشت، نواب صفوی بار دیگر در دفاع از حیثیت و تمامیت ارضی سرزمینهای اسلامی، به پاخاست و بی اعتنا به ملاحظات خاص سیاسی، فریاد اعتراض خود را با صدور اعلامیه و ایراد سخنرانیهایی، صریحا اعلام کرد. وی از پیوستن کشورهای اسلامی به پیمانهای نظامی دول استعمارگر جهان، به شدت نکوهش کرد و خواهان انعقاد پیمان دفاعی و امنیتی میان ممالک اسلامی جهان شد. نواب در بخشی از اعلامیه اش نوشت:
مصلحت مسلمین دنیا پیوستن به هیچ یک از دو بلوک نظامی جهان و پیمانهای دفاعی نبوده، باید برای حفظ تعادل نیروهای دنیا و استقرار صلح و امنیت، یک اتحادیه ای دفاعی و نظامی مستقل تشکیل دهند. (678)
بدین ترتیب، از آنجا که این پیمان با ترغیب و شرکت آمریکا و انگلیس منعقد می گشت، نواب رو در روی این دو قدرت استعمارگر قرار گرفت و زمانی که مشاهده کرد هیچکدام از اقدامات وی در بازداشتن دولت از انعقاد پیمان نظامی موثر نیفتاد، بر پایه اعتقادات دینیش، دفاع از حیثیت و شرف مسلمین در مقابل کفار را وظیفه هر مسلمانی شمرد و تصمیم به از میان برداشتن عامل اصلی شرکت ایران در این پیمان نمود. نواب می دانست که شرایط خفقان آور پس از کودتای 28 مرداد، با دوران نهضت ملی نفت فرق می کند و کمترین نتیجه چنین حرکتی، از دست دادن جان خود و دوستانش خواهد بود. اما چون از ابتدای ورود به مبارزات سیاسی آماده نثار جان خود در راه عقیده و ایمانش شده بود، دیکتاتوری پهلوی نمی توانست مانعی بر سر راه او باشد. نواب صفوی همانطور که در صورت بازجوئیهایش نوشته است، قبل از برخورد مسلحانه با حسین علاء نخست وزیر و عامل انعقاد پیمان نظامی، همچون مشی گذشته جمعیت، نامه ای به شورای سلطنتی که در آن زمان وی در راس آن شورا قرار داشت، نوشته و ضمن اعلام اهداف دینی خود، نسبت به اجرا نشدن احکام الهی در جامعه هشدار داده و علاء نیز پاسخ آنرا نوشته بود. (679)همچنین نواب صفوی در ملاقاتی با تیمور بختیار، فرمانداری نظامی و فرمانده لگشر 2 زرهی، نسبت به انعقاد پیمان بغداد هشدار داد و گوشزد کرد که در صورت چنین اقدامی، همان اتفاق دوره رزم آرا توسط فدائیان اسلام به وقوع خواهد پیوست.
متعاقب این دیدار، یک روز قبل از عزیمت حسین علاء به عراق و پس از صدور اطلاعیه رسمی دولت، فدائیان اسلام از تصمیم قطعی شاه و دولت مبنی بر مشارکت در آن پیمان آگاهی یافتند. متعاقب آن نواب تصمیم قطعی خود را در ترور حسین علاء اتخاذ کرد. وی با فرا خواندن اعضای شورای مرکزی جمعیت فدائیان اسلام از جمله سید عبدالحسین واحدی سید محمد واحدی، خلیل طهماسبی، و محمدمهدی عبدخدایی، موضوع لزوم از میان برداشتن حسین علاء را مطرح کرد. از آنجا که دوستان نواب در تشکیلات فدائیان اسلام همگی با تمام وجود به وی عشق می ورزیدند. جملگی ضمن تصدیق نظر نواب، آماده ورود به میدان مبارزه خطرناکی در فضای خفقان شدید دومین دولت پس از کودتا شدند. (680)
نواب صفوی اینبار مظفر ذوالقدر را برای این عملیات برگزید. ذوالقدر اهل خمسه زنجان بود و در آبادان به فدائیان اسلام پیوست. او پس از عزیمت به تهران در خدمت نواب درآمده بود. وی ضمن آگاهی از مخاطراتت ماموریت محوله، به عشق شهادت در راه خدا، بی تامل آن را پذیرفت. نواب کفنی بر ذوالقدر پوشاند که روی آن نوشته شده بود، قطع ایادی اجانب، و سرکوبی دشمنان ایران اعم از روس و انگلیس و آمریکا و در طرف دیگران لغو قرار داد نظامی بغداد، قرارداد نفت و هر قرارداد خارجی، خواسته شده بود. همچنین بر روی کفن، آیات ذیل از قرآن مجید نیز نوشته شده بود:
ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة (توبه،9)
نواب صفوی در بازجوئیهایش گفت: زمان و مکان انجام عملیات توسط استخاره صورت گرفت (681)بدینگونه مظفر ذوالقدر فردای آن روز در مجلس ختم مصطفی کاشانی، فرزند آیت الله کاشانی، در مسجد شاه تصمیم خود را عملی ساخت. لیکن پس از موثر نیفتادن گلوله اول و گیرکردن گلوله دوم در اسلحه حسین علاء از این حادثه جان سالم بدر برد و ذوالقدر نیز بازداشت گردید.
پس از این حادثه، نواب و یارانش به شدت تحت تعقیب نیروهای امنیتی کودتا قرار گرفتند. اسدالله علم مبلغ سی هزار تومان جایزه برای دستگیری نواب صفوی قرار داد. دورانی فرا رسیده بود که هیچکس جرات و توان یاری رساندن و پناه دادن به آنها را نداشت. در این شرایط حساس، تنها آیت الله سیدمحمود طالقانی که به فدائیان اسلام علاقه فراوانی داشت، به نواب و همراهانش در منزل خود پناه داد. برخی نقل کرده اند که نواب و همراهانش را در حالی در منزل آیت الله طالقانی ملاقات کرده اند که همواره در حال مناجات و دعا و تلاوت قرآن مجید بوده و از شوق شهادت می گریستند؛ چنانکه این حالات شب عاشورای حسینی را در ذهن بیننده تداعی می کرد. (682) آیت الله طالقانی گفته است که فدائیان اسلام اصلا مفهوم ترس را نمی دانستند، به طوری که با وجود اختفا در منزل وی، اول مغرب در کنار پنجره اقدام به خواندن اذان دسته جمعی می نموده اند. هنگامی که آیت الله طالقانی دریافت که ماموران امنیتی از محل اختفا فدائیان اسلام آگاه شده اند، نواب را مطلع کرد. در نتیجه نواب و سیدمحمد واحدی به منزل حمید ذوالقدر رفتند، اما محل اختفای آنان مورد شناسایی قرار گرفت و در اول آذر 1334 ش، هر سه نفر در همین مکان بازداشت شدند. فرمانداری نظامی با سرعت بخشیدن به عملیات شناسایی، تعدادی دیگر از اعضای موثر جمعیت را نیز دستگیر کرد. خبر بازداشت نواب صفوی در همان روز از رادیو پخش شد که توجه توجه، نواب صفوی دستگیر شد (683)
به گزارش سرلشگر علوی، دو روز قبل از بازداشت نواب صفوی و همراهانش، یعنی در 29/8/34، سیدعبدالحسین واحدی و مظفر ذوالقدر نیز در اهواز دستگیر شدند. اسامی دیگر بازداشت شدگان توسط وی و دیگر مسئولین شهربانی بدین شرح اعلام گردیده است:
ابراهیم صرفان، ابوالقاسم نجفی، علی بهاری، شیخ علی اصغر حق پناه، احمد تهرانی، محمد قادری، شیخ محمد نیکنام، شیخ مهدی حق پناه، حبیب الله لرستانی، سید هادی میرلوحی، علی گل رو، خلیل طهماسبی، محمدمهدی عبدخدایی، سیدعبدالعلی واحدی، ناصر زرباف، رجبعلی گلچین، رحمت الله کلباسی، رضا معتمدی، کماسی، علی گلرود و محمد رسول زاده.
همچنین ماموران شهربانی در پی بازداشت بقیه اعضای فدائیان اسلام از جمله محمد گلدوست، حسین طهماسبی، حاج ابوالقاسم رفیعی، سید هاشم حسینی، علی احرار، رضاگلسرخی و برخی دیگر برآمدند. (684)
با بازداشت نواب صفوی، فدائیان اسلام تلاشهای مخفیانه ای را برای آزادی و یا تخفیف مجازات وی ترتیب دادند. اعضای این جمعیت در شهر قم، با انتشار و توزیع اعلامیه ای تهدیدآمیز علیه سران حکومت، خواستار آزادی فوری نواب و یارانش شدند. متن اعلامیه چنین است:
هوالعزیز، جامعه روحانیت علاقه کاملی به نواب صفوی دارد
جنایتکاران بدانند چنانچه حضرت نواب صفوی و طرفداران او بزودی خلاص نگردند، دستگاه ترور به راه! و شیران غضب آلوده بیشه شجاعت و غیرت به میدان! از اول تا ثانی از ده تا صد کشته و عاملین حبس و خلع لباس ایشان کیفر عمل ناجوانمردانه خود را خواهند دید.
فدائیان اسلام. (685)
پس از بازداشت آنان و صدور حکم اعدام برای نواب صفوی و سه تن از همراهانش، در دادگاه فرمایشی رژیم پهلوی، بسیاری از علما و مراجع که تا این زمان تصور نمی کردند رژیم دست به چنین اقدامی بزند، تلاشهایی را برای رهایی آنان بکار بستند. گرچه برخی نیز در آن شرایط خفقان آور در آن لحظات حساس، سکوت اختیار کردند و شاهد شهادت آنان بودند.
آن گونه که نقل شده با صدور حکم اعدام نواب صفوی، هیئتی از نجف اشرف، به نمایندگی از طرف مراجع نجف آیات عظام آیت الله خویی، آیت الله حکیم و آیت الله شاهرودی عازم ایران شده بودند تا با مسئولین کشور گفتگو کنند. به نظر برخی مفسران، حضرت آیت الله بروجردی نیز که - که بنا بر گزارشهائی که به وی می رسید تا این زمان تصور نمی کرد که رژیم به اعدام آنان مبادرت ورزد پس از اطلاع از صدور حکم اعدام آنان نامه ای به شاه نوشته و خواسته بود که از اجرای حکم جلوگیری به عمل آورد.(686)
همچنین حجت الاسلام فلسفی نیز ضمن تماس با حسین آزموده؛ رئیس دادگاه، عواقب چنین اقدامی را به او گوشزد کرد و به وی گفت آنها با انگیزه دینی مبارزه کردند و تحت تاثیر هیچ سیاست خارجی و یا هوای نفس قرار نداشته اند و دولت نیز باید از اعدام آنان پرهیز کند آزموده نیز به وی قول مساعدت داده بود. (687) در این میان تلاش همسر نواب صفوی نیز برای رهایی آنها ثمری نبخشید او به بسیاری از علما و مراجع به منظور جلب حمایتشان مراجع کرده بود حتی هیئتی از اخوان المسلمین مصر نیز برای دفاع از نواب صفوی و یارانش عازم ایران شدند که در کشور عراق برای آنان ویزای ورود به ایران صادر نشد دولت که از گسترده شدن حمایت ها بیم داشت، یک روز پس از صدور حکم دادگاه تجدید نظر و پس از دریافت توشیح شاه در 27 دی 34، حکم اعدام آنها را به اجرا گذاشت و با شهادت نواب و یارانش همه این حمایت ها بی نتیجه ماند.