جمعیت فدائیان اسلام

نویسنده : داوود امینی

الف - مواضع فدائیان اسلام پس از کودتای 28 مرداد 32

پس از کودتای 28 مرداد 1332 ش، همزمان با آغاز دوران خفقان و دیکتاتوری محمدرضا شاه که با سرکوب احزاب سیاسی و مطبوعات آزاد و دستگیری و بازداشت فعالان سیاسی برجسته همراه بود، فدائیان اسلام همچنان مواضع اصولی اسلام خواهانه خود را حفظ کردند. آنها به دلیل تجربیات تلخی که از مبارزات سیاسیشان در دوران حکومت مصدق داشتند و در حالی که هر دو طرف - دولت مصدق و دولت زاهدی - را مخالف ایده ها و آرمانهای اسلامی خود می دانستند، در این زمان در سیر جریانات سیاسی کشور، موضعی بی طرفانه اتخاذ کردند و در جریان وقوع کودتا، تنها شاهد کشمکشهای سیاسی بودند. از آنجا که نواب با خود عهد بسته بود که با هر دولتی که مخالف اجرای احکام اسلامی در کشور باشد، مبارزه کند، بنا بر این شناختی که از مخالفت زاهدی به پایبندی نسبت به اصول و ارزشهای دینی در جامعه داشت، این بار فقط به فاصله پنج روز پس از کودتای نظامی، ضمن ارسال نامه تهدیدآمیزی به زاهدی، با انتشار اعلامیه ای، مواضع شفاف فدائیان اسلام در برابر دولت کودتا را اعلام کرد. نواب در آن اعلامیه با اشاره به فشارهای حکومت مصدق بر فدائیان اسلام و یادآوری اصل دوم متمم قانون اساسی آن دوره، شاه و رجال سیاسی کشور را به ترویج احکام اسلامی مذهب شیعه اثنی عشری دعوت کرد و تنها راه نجات کشور از مشکلات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی را در اجرای احکام و قوانین نجات بخش اسلام دانست. وی صریحا هیئت حاکمه و دولت کودتا را غاصب و غیر قانونی خواند. (636)
اعلامیه تند و شدید نواب صفوی علیه دولت زاهدی و پافشاری این جمعیت بر کافی حکومتش، در مقابل فدائیان اسلام نرمش نشان دهد و این جمعیت را در فعالیتهای خود و برگزاری مراسم شان موقتا آزاد گذارد. بدین گونه فدائیان اسلام پس از کودتای 28 مرداد، همواره به مبارزات سیاسی خود در قالب تبلیغات مذهبی و دینی ادامه دادند. در این زمان، اغلب فعالیتهای این جمعیت در قالب برپائی تجمعات سیاسی و مذهبی و سخنرانیهای هدایتگر از سوی اعضای جمعیت، در مکانهایی چون مسجد سلطانی در بازار، مسجد محمودیه در سرچشمه، مسجد هدایت در خیابان اسلامبولی، مسجد جامع بازار، مسجد صاحب الزمان و مسجد سنگی در شهر ری، مسجد امام (مسجد شاه سابق) در بازار و نقاط دیگر تهران و شهرستانها انجام می گرفت. (637) این در حالی بود که در بسیاری از موارد، تجمعات فدائیان اسلام با هجوم افراد نیروی سوم و پان ایرانیست به تشنج و درگیری می انجامید.
سید عبدالحسین واحدی که در بسیاری از این مجالس در حضور نواب صفوی سخنرانی می کرد، در یکی از جلسات سخنرانیش در مسجد امام (مسجد شاه سابق) ضمن محکوم کردن کودتاگران و چپاولگران نفت، در حالی که دست خلیل طهماسبی را بالا برده بود، خطاب به سرلشگر زاهدی، عامل کودتای 28 مرداد گفت، که آقای زاهدی این همان کسی است که در اینجا رزم آرا را به جهنم واصل کرد. مطمئن باش که اگر وظیفه شرعی ایجاب کند، با تو هم به همین ترتیب عمل خواهد شد. (638) این صراحت و قاطعیت و دوری از محافظه کاریهای سیاسی را در همه دوران مبارزه فدائیان اسلام، می توان مشاهده نمود.
از جمله اقدامات فدائیان اسلام در این مقطع، مسافرتهای پیاپی به شهرهای مختلف کشور، به منظور جلب حمایت علما و مردم از اهداف و فعالیتهای اسلام خواهانه این جمعیت بود، چنانکه سید عبدالحسین واحدی و خلیل طهماسبی، در دیماه 1332 ش، به همراه تعدادی از اعضای این جمعیت، ضمن عزیمت به قم با آیات عظام، آیت الله صدر، آیت الله نجفی و آیت الله شریعتمداری دیدار و گفتگو کردند. (639)همچنین خلیل طهماسبی و محمدمهدی عبدخدایی به اتفاق حاج اسماعیل ریخته گر، با سفری به مشهد به ایراد سخنرانی ضد رژیم و دولت کودتا و سر دادن شعارهایی علیه روس و انگلیس و آمریکا پرداختند. برای اولین بار در این تجمعات مردم علنا شعار مرگ بر شاه سر دادند، متعاقب این حرکت، خلیل طهماسبی توسط مامورین شهربانی بازداشت و تحت الحفظ به تهران اعزام شد. سیدعبدالحسین واحدی پس از آزادی طهماسبی از بازداشت نیروهای امنیتی، طی تلگرافی به فدائیان اسلام مشهد چنین نوشت:
هوالعزیز استاد طهماسبی به اسلامیت و عزت آزاد، بیاری خدا دشمنان تنبیه می شوند. به برادران سلام برسانید. عبدالحسین واحدی. (640)
با درگذشتن آیت الله سید صدرالدین صدر، (641) برخی از فدائیان اسلام، از جمله سیدعبدالحسین واحدی و سید محمد واحدی در تاریخ 13/10/32، به منظور شرکت در مراسم ختم ایشان به قم سفر کردند. در این مراسم نیز عبدالحسین واحدی در جمع فضلا و طلاب حوزه علمیه قم به ایراد سخنرانی ضد حکومتی، پرداخت. (642)
از جمله این سفرها، عزیمت طهماسبی، عبد خدایی، و ده نفر دیگر از فدائیان اسلام به شهرهای شمالی و غربی کشور شامل شهسوار (تنکابن)، چالوس، رامسر، رشت، تبریز، همدان، و سپس شیراز بود. هدف این گروه از سفر به این شهرها، دایر کردن کنگره فدائیان اسلام و شعبه هایی از این جمعیت با نامهای دیگر در هریک از آن شهرها بود. آنها در شهسوار در منزل سیدهادی میرلوحی، برادر نواب صفوی و داماد کربلایی علی اصغر خرم آبادی، مقیم شدند و در این شهر به سخنرانیهای ضد حکومتی مبادرت ورزیدند. (643)فدائیان اسلام همچنین در مقطع پس از 28 مرداد 32 تصمیم داشتند افرادی چون سپهبد زاهدی، سرتیپ بختیار، جمال امامی و دکتر امینی را به دلیل هجوم به مقدسات اسلامی، از میان بردارند، لیکن بنا به دلایلی موفق به اینکار نشدند. (644)

ب - سفر نواب صفوی به اجلاس مؤتمر اسلامی اردن

مدتی از کودتای 28 مرداد نگذشته بود که گروهی از دانشمندان و علمای اسلامی به منظور چاره جویی برای جهان اسلام، در مورد مقابله با تهاجمات اسرائیل در فلسطین اشغالی، انجمنی بنام مؤتمر اسلامی جهت رساندن ندای مظلومیت مردم آواره فلسطین به گوش جهانیان، شکل دادند و سپس بسیاری از علما و بزرگان کشورهای اسلامی برای شرکت در جلسات این مؤتمر، در راستای یافتن راهی برای مقابله با اسرائیل، دعوت به عمل آمد.
در همین زمان مؤتمر اسلامی، متشکل از جمعیت انفاذ فلسطین و مکتب الاسرار المعراج، از نواب صفوی برای شرکت در آن اجلاس دعوت نمود. از آنجا که برغم صدور اعلامیه فدائیان اسلام دولت زاهدی از فشار بر این جمعیت پرهیز می کرد و زاهدی می خواست از همین طریق و در تعقیب سیاست نفوذی خود در روح نواب و یارانش موفقیت کسب کند، بنابراین با صدور گذرنامه نواب موافقت کرد. گرچه از همراهی چهار نفر از فدائیان اسلام از جمله خلیل طهماسبی، سید محمد واحدی، حجةالاسلام سیدمحمدعلی لواسانی و استاد قاسم باقرنژاد معمار، ممانعت بعمل آورد.
فقط تا نیمه این سفر ابراهیم صرفان همراه نواب بود. (645)
براساس صورت بازجوئیهای نواب صفوی، وی پس از دریافت دعوتنامه مؤتمر اسلامی، در مجلسی در مسجد محمودیه سرچشمه، موضوع و اهداف سفرش به فلسطین و کشورهای اسلامی را مطرح کرد و در همان مراسم مبلغ 7 الی 8 هزار تومان قبض توسط فدائیان اسلام به فروش رسید و هزینه بلیط سفر نواب فراهم گشت. ضمن آن که نواب در این سفر میهمان مؤتمر اسلامی در سفرش به مصر، میهمان اخوان المسلمین بود.
نواب صفوی در تاریخ 11/9/32، به همراه حاج ابراهیم صرافان به عراق سفر کرد و فردای آنروز به بیروت و از آنجا به بیت المقدس عزیمت نمود. سفر نواب به کشورهای اسلامی بازتاب گسترده ای در نشریات داخلی داشت. مطبوعات، اهداف این سفر را شرکت نواب در جلسات 6 روزه انجمن مؤتمر اسلامی، به منظور دعوت و تهییج سران ممالک اسلامی، برای تشکیل جبهه متحد و مستحکم در برابر بیگانگان بود و اجرای احکام اسلام در سرزمینهای اسلامی و دیدار با رجال سوریه و ملاقات با مراجع عظام نجف اعلام کردند. (646)
در اولین جلسه مؤتمر اسلامی، سید مجتبی نواب صفوی ضمن ایراد سخنرانی آتشین به زبان عربی و در جمع برجستگان و بزرگان جهان اسلام، فریاد بیدارباش مسلمین را سرداد و برگزیدگان کشورهای اسلامی را به دفاع از سرزمینهای مسلمان یعنی فلسطین و بیرون راندن صهیونیست، فرا خواند. چنین حرارت و غیرت دینی موجب حیرت و شگفتی حاضران گردید. یکی از شرکت کنندگان در اجلاس مؤتمر اسلامی، پس از شهادت نواب صفوی، ضمن تمجید از شخصیت وی گفت که بعد از قرن اول هجری، شهیدی به عظمت نواب صفوی در اسلام نیامده است. وی سپس با بیان خاطره ای از شرکت نواب در اجلاس مؤتمر اسلامی می گوید که وقتی نواب صفوی با هفتاد نفر از شرکت کنندگان در این کنفرانس، به بازدید بخش اشغالی قدس رفته بود، نواب یکباره عبایش را به کناری انداخته، بر روی سنگی رفت و با شور و حرارت خاصی به حاضران گفت، می خواهیم برویم در آن مسجدی که در یک کیلومتری قدس و در منطقه اشغالی واقع است، نماز بخوانیم هر که آماده شهادت است با ما بیاید. در حالی که حاضران همگی ترسیده بودند، نواب حرکت کرد و دیگران با وجودی که سربازان اسرائیلی دستها را روی ماشه های مسلسل نهاده بودند، به دنبال وی به راه افتادند و نماز را به امامت او در آن مسجد، به جای آوردند. بعدها دکتر سوکارنو گفت که آن وقت تحت تاثیر احساسات بودیم و الآن تحت تاثیر عقل، به راستی که نزدیک بود این سید همه ما را به کشتن دهد. هنگامی که سوکارنو از نواب پرسیده بود: سید چرا چنین کردی؟ نواب در پاسخ گفت بود: بردم تا شهیدتان کنم تا مسلمانان با کشته شدن نمایندگانشان، بیدار شوند. (647)
پس از اتمام اجلاس 6 روزه مؤتمر اسلامی، ملک حسین پادشاه اردن که خود نیز دست نشانده اجانب بود، به منظور عوام فریبی، از میهمانان اجلاس مؤتمر اسلامی دعوت به عمل آورد. نواب صفوی در این ملاقات با صلابت با شاه حسین برخورد نمود که در جراید اردن و کشورهای عربی، بازتاب گسترده ای داشت. مطبوعات و جراید این کشورها نوشتند که پس از اجلاس کنفرانس اسلامی، نواب صفوی در مرز ماوراء اردن، با دیدن ویرانه های فلسطین، بر آن آثار و جنایات اسرائیل به شدت گریست و آیه و اعدولهم مستطعتم من قوه و من رباط الخیل و ترهبون به عدوالله و عدوکم و آخرین من دونهم را تلاوت نمود. (648)
مطبوعات کشورهای عربی سخنان قاطع نواب صفوی با شاه حسین را نیز تماما درج کرده و نوشتند که نواب از شاه حسین خواسته است تا با رشادت و بدون واهمه، از آرمان و سرزمین فلسطین دفاع، و برای مجد و عظمت اسلام و مسلمین تلاش کند. اعمال و رفتار نواب در این کنفرانس چنان بود که همگان را به تحیر واداشت. یوسف حناء خبرنگار مسیحی روزنامه لبنانی، می نویسد که پس از ملاقات و مذاکره با نواب صفوی، در جریان اجلاس مؤتمر اسلامی، مسلمان شده است. وی درباره نواب می گوید:
او جسمی نحیف داشت، اما روح بزرگی در این جسم نحیف حکومت می کرد که گویی می خواست تمام دنیا را در میان روح خودش و در میان پنجه های پرقدرت خودش، هضم کند. (649)
نواب پس از اجلاس مؤتمر اسلامی، به لبنان عزیمت و در جمع مردم این کشور سخنرانیهای پرشوری در خصوص لزوم آزادی سرزمین فلسطین ایراد کرد. در پایان اجلاس، نمایندگان جمعیت شبان المسلمین، و اخوان المسلمین مصر که با خصوصیات نواب صفوی آشنا شده بودند، از وی جهت سفر به مصر و شرکت در جلسات اخوان المسلمین دعوت به عمل آوردند. اما نواب به دلیل نداشتن هزینه سفر، زمان انجام آن را به بعد موکول نمود و پس از دیدار از لبنان و سپس سوریه در حالی که قریب یک ماه از این سفر سپری می شد، به عراق بازگشت. (650)
بر اساس گزارشهای محرمانه کنسولگری شاهنشاهی ایران در نجف، نواب صفوی پس از بازگشت از بیت المقدس به عراق در 6/10/32، از کربلا به نجف وارد و در مهمانخانه الشرف این شهر اقامت گزید. وی بلافاصله جهت ملاقات با علامه شیخ عبدالحسین امینی، به منزل وی رفت. آنگاه با درخواست علامه امینی در منزل ایشان اقامت گزید نواب صفوی در منزل علامه امینی، در جمع عده ای که به دیدار علامه آمده بودند، طی ایراد سخنانی، دولت سپهبد زاهدی را به دلیل تجدید روابط ایران و انگلیس، شدیدا مورد حمله قرار داد و از آیت الله کاشانی و دکتر مصدق نیز انتقاد کرد. از آنجا که در طول مدت سفر به عراق، همواره نواب از جانب ماموران آگاهی همراهی می شد، ضمن اخطار، او را از سخنرانیهای سیاسی ضد حکومتی برحذر داشته و مجبور کردند چند روز بعد مجددا تحت الحفظ ماموران، از نجف به کربلا بازگردد. (651)
بر اساس گزارش کفیل کنسولگری سفارت شاهنشاهی ایران در عراق، قبل از ورود نواب صفوی به عراق، تلگرافی به دست آقای سید ابراهیم شهرستانی به این شرح رسیده بود:
حضرت آقای نواب صفوی در مراجعت از فلسطین در منزل جنابعالی پیاده خواهند شد. فدائیان اسلام.
بنابراین نواب در مدتی که در نجف بود، یکروز در منزل آیت الله حکیم توقیف داشت و مدت 3 روز نیز در منزل سید ابراهیم شهرستانی مقیم بود. نواب صفوی در منزل سیدابراهیم شهرستانی، در تجمع گروهی از حاضران گفت که از بیت المقدس دستور دادم شاه و زاهدی را از بین ببرند. او در توضیح این مطلب اظهار کرد که تشکیلات فدائیان اسلام علاوه بر فعالیتهای علنی، تشکیلات سری نیز دارد که قتل این دو به تشکیلات سری جمعیت واگذار شده است. (652)
گفتنی است که نواب در کربلا به مدت چهار روز در منزل آقای سید مهدی میلانی ماند و با آیت الله سید مهدی شیرازی، آقای سید حسن حاج آقا میر و فرزندش آقای نجفی نیز ملاقاتهایی داشته است. (653)نواب همچنین در این مدت در عراق به شهرهای بغداد کاظمین نیز سفر کرد. در تمام مدت اقامت همه اقداماتش تحت نظر مامورین دولتی ایران و مامورین آگاهی عراق قرار داشت. (654)

ج - سفر نواب به مصر، دیدار با اخوان المسلمین؛ حرکتی در جهت پیوند جنبشهای دینی در جهان اسلام

نواب صفوی در پایان اجلاس مؤتمر اسلامی در اردن، از سوی برخی از علماء و شخصیتهای برجسته جمعیتهای اسلامی مصر، از جمله مرشد عام جمعیت اخوان المسلمین ، استاد حسن الهضیبی،
(655) سواد صالح حرب، رئیس جمعیت شبان المسلمین، شیخ بشر الابراهیمی و شیخ محمد تقی قمی موسس جمعیت دارالتقریب، ایرانی الاصل مقیم قاهره، جهت دیدار از قاهره و مقر اخوان المسلمین دعوت شد.
نواب صفوی که به دلیل عدم تمکین مالی نتوانسته بود در اردن این دعوت را اجابت کند، پس از بازگشت از مؤتمر اسلامی به عراق، در ملاقات با علامه شیخ عبدالحسین امینی یکی از استادانش، موضوع دعوت اخوان المسلمین مصر را مطرح کرد. علامه امینی و برخی از علمی عراق با اطلاع از موضوع، وی را به انجام این سفر ترغیب کردند، از علمای عراق می توان از شیخ محمدمحمود صواف و شیخ امجد زهاوی نام برد. هزینه سفر نواب به مصر نیز از سوی علامه امینی و علمای عراق تامین شد. به گونه ای که بلیط سفر وی از عراق به مصر و از مصر به ایران، به مبلغ 60 دینار عراقی، توسط حاجی عبدالامیر حدادنجفی پرداخت شد و به وسیله عبدالرحمن خزر، وکیل دادگستری عراق و عضو اخوان المسلمین هزینه گشت. (656) حاجی عبدالامیر حدادنجفی، یکی از تجار نجف بود که به واسطه علمای نجف، با نواب آشنا شده بود و نواب بارها در تجارتخانه اش در شارع رشید بغداد، با او ملاقات و گفتگو داشته است. همچنین مامورین دولت عراق ممانعتی در سفر نواب صفوی به مصر ایجاد ننمودند، و ویزای سفرش به راحتی از سفارت مصر در عراق دریافت شد.
سفر نواب مصادف با اوج گیری قدرت دولت کودتای نظامی ژنرال نجیب بود. پس از ورود نواب به مصر، بلافاصله از وی برای سخنرانی در مجلس بزرگداشتی که به مناسبت شهادت دو تن از اعضای اخوان المسلمین در مصاف با اسرائیل، در دانشگاه الازهر بر پا شده بود، دعوت به عمل آمد، در این مجلس که بیش از هفتاد هزار نفر از دانشجویان و استادان مصری و اعضای اخوان المسلمین حضور داشتند، پس از سخنرانی استاد حسن الهضیبی و استاد روح و سید قطب، (657) نواب صفوی به زبان عربی سخنان فصیح و پرشوری در راستای اجرای احکام اسلامی در این کشور، قطع وابستگیهای مصر به بیگانگان و ملی شدن کانال سوئز، ایراد نمود که جمعیت حاضر به هیجان آمده و شعارهایی به نفع اسلام و ملی شدن کانال سوئز سر دادند. متعاقب این سخنان، با مداخله و تیراندازی نیروهای نظامی مصر، مجلس به هم خورد و نواب تحت الحفظ نیروها بازداشت شد و پس از انتقال به وزارت کشور مصر، توسط مدیر کل آن وزارت مورد بازجویی قرار گرفت. همزمان با این اقدامات، دولت مصر جمعیت اخوان المسلمین را نیز منحل کرد و دستور اخراج نواب را صادر کرد. لیکن اجازه اقامت کوتاه مدت در این کشور به وی داده شد و آنگاه به عنوان میهمان دولت مصر پذیرفته شد. در این فاصله نواب موفق شد تا با برخی از رؤسای دینی و رجال و علمای ممالک اسلامی، از جمله سید قطب نویسنده بزرگ مصری، سید رمضان امین موتمر پاکستانی، امین موتمر فلسطین و مدیر مجله المسلمون، سواد صالح حرب، رئیس جمعیت شبان المسلمین و استاد حسن الهضیبی، مرشد عام جمعیت اخوان المسلمین مصر، ملاقات و گفتگو نماید. (658) دولت مصر نیز دستور پذیرایی نواب را به استاد حسن البائوری، وزیر اوقاف این کشور، صادر کرد و نواب صفوی پس از گفتگو با وی و شیخ تاج الدین، رئیس علمای الازهر مصر، به منظور دیدار و ملاقات با رئیس جمهور این کشور، ژنرال نجیب و جمال عبدالناصر دعوت شد. نواب به منظور گفتگو درباره حل مناقشه انحلال اخوان المسلمین و آزادی رهبران بازداشت شده این جمعیت، دعوت را پذیرفت. وی در ملاقات با ژنرال نجیب، و جمال عبدالناصر، ضمن تاکید بر موقعیت اسلامی جمعیت اخوان المسلمین ، برای تحکیم دولت انقلابی مصر، وجود آنان را برای مبارزه با نفوذ بیگانگان در آن سرزمین لازم شمرد. (659) نواب صفوی همچنین در مقر رجال انقلابی مصر، پیرامون لزوم اجرای احکام اسلام، برای نجات مسلمین از انحطاط و ارتقای ایمان و قدرت مسلمانان سخن گفت. وی مصلحت دولت مصر را در رفع اختلاف با اخوان المسلمین و آزادی و همکاری با رهبران دینی این جمعیت خوان و نفع مسلمین را در این اتحاد و همکاری دانست. جمال عبدالناصر در این دیدار، خود را در گذشته جزء اخوان المسلمین خواند و خواست وانمود کند که در این پیشامدها رهبران اخوان مقصرند بنا به اظهارات نواب صفوی در بازجوئیهایش در نتیجه همین گفت گونها رهبران اخوان المسلمین آزاد شدند.
نواب صفوی، در جمع سران کشور مصر و در جایگاه مخصوص نجیب و دیگر زعمای ارتش و دولت، در مراسم جشن سالگرد انقلاب مصر حضور یافت. وی در حالی که در صف اول ایستاده بود، وقتی نظامیان و جوانان بسیج مصر شعار زنده باد مصر و زنده باد عرب سر می دادند، آنان را به سر دادن شعار زنده باد اسلام ترغیب کرد. علاوه بر آن، نواب ضمن دیدار با یاسر عرفات در مصر و پس از اطلاع از اشتغال وی به تحصیل در دانشگاه در رشته مهندسی دانشگاه قاهره، به او گفت که فلسطین زیر چکمه های صهیونیسم و آمریکا جان می دهد و تو می خواهی مهندس شوی؟ تو باید شرافتمندانه بجنگی و از سرزمینت دفاع کنی. عرفات بعدها گفت که سخنان نواب چنان وجود مرا سوزاند و مشتعلم کرد که مرا به صف مبارزه با غاصبین فلسطین کشاند. (660) در حالیکه بعدها وی در جهت خیانت به آرمان فلسطین گام برداشت و در طرح سازش با رژیم صهیونیستی شرکت کرد .
سر انجام نواب صفوی پس از گذشت 65 روز از سفرش به کشورهای عربی، در چهاردهم بهمن 1332 ش، از مصر به ایران بازگشت. فدائیان اسلام با در دست داشتن پرچمهای سبز و عکسهایی از نواب صفوی، در کاروانی متشکل از سی دستگاه اتوبوس، در فرودگاه مهرآباد به استقبال وی شتافتند و او را تا منزلی که در کوچه آصف الدوله شهر ری، جهت مراسم استقبال تدارک دیده بودند، همراهی نمودند. (661)
با بازگشت نواب، مردم و خبرنگاران برای ملاقات با وی به محل اقامتش شتافتند. خبرنگاران روزنامه های کیهان، اطلاعات و مجله ترقی ضمن انجام مصاحبه هایی با نواب، گزارشهایی از سفرش تهیه و منتشر کردند. (662) پس از اتمام مراسم استقبال، سیدعبدالحسین واحدی، و نواب صفوی در جلسات متعددی سخنرانی در مکانهایی چون مسجد نو، مسجد محمودیه در خیابان امیر کبیر و مسجد سنگی در خیابان شهرری، مسجدضیاء خیابان ادیب الممالک، مسجد فخرالدوله، مسجد سلمان در خیابان شهباز، محل کلوپ فدائیان اسلام و نیز در مسجد امام شهر قم به تشریح دستاوردهای این سفر پرداختند. پس از اتمام مراسم استقبال، محل برگزاری مراسم نیز به کلوپ فدائیان اسلام مبدل شد. از آن پس هر روز این محل شاهد تجمع و فعالیتهای تبلیغی - سیاسی نواب صفوی و جمع کثیری از فدائیان اسلام بود. (663)
در این زمان نواب صفوی، رهبر جمعیتی مبارز و تشکلی اسلامی به شمار می آمد که در سطح بین المللی و در سطح رهبران جمعیتهای اسلامی در جهان اسلام، فردی ناشناخته نبود و پیوسته مطبوعات و جراید کشورهای اسلامی و عرب، از وی و مبارزات ضد استبدادی و ضد استعماریش سخن می گفتند.
مدتی پس از بازگشت نواب صفوی از مصر، چند تن از اعضای جمعیت که مخالف سفر او به برخی از کشورهای عربی بوده و آنرا سازش با حکام و سیاستمداران منطقه قلمداد می کردند، از جمعیت فدائیان اسلام کناره گیری کردند. از جمله این افراد حاج ابراهیم صرافان بود که تا نیمی از این سفر همراه نواب بود و به خاطر بروز اختلافاتی از عراق به ایران بازگشت و کسانی چون حاج مهدی یوسفیان، حاج ابوالقاسم رفیعی، حاج عباس رفیعی، و عبدالله احمدی نیز در شمار آنان بودند. (664)
گزارشهای شهربانی حاکی است که نواب صفوی پس از بازگشت به ایران، تصمیم داشت به تاسیس یک حزب بین المللی اسلامی دست زده و با اخوان المسلمین مصر و سوریه ائتلاف نماید. به همین منظور نواب، برنامه سازماندهی جدید تشکیلات فدائیان اسلام را نیز تنظیم نمود و اقداماتی صورت داد و لیکن با شهادتش انجام این اهداف نیز منتفی گشت. (665)