جمعیت فدائیان اسلام

نویسنده : داوود امینی

ع - سلسله سفرهای تبلیغی - زیارتی نواب و یارانش، پس از آزادی از زندان

نواب صفوی که در چهاردهم بهمن 1331، از زندان آزاد شده بود، پس از پایان مراسم استقبال، بنا به دعوت سی نفر از فدائیان اسلام در قم که به سرپرستی حبیب الله ترکمنی به تهران آمده بودند، جهت زیارت مرقد حضرت معصومه (س) و دیدار با علما و مراجع و مردم این شهر عازم قم شد. بنا به گزارش فرمانداری قم، بیش از پانصد نفر از هوادارانش تا سی کیلومتری ورودی شهر، با اتوبوسهایی به استقبال وی شتافتند و پس از ورود به خیابانهای این شهر، با شعار زنده باد حضرت آیت الله بروجردی، به حرم حضرت معصومه (س) وارد شدند.
نواب صفوی پس از انجام زیارت، در صحن آستانه مقدسه، پیرامون تعالیم عالیه اسلام، به سخنرانی پرداخت. وی سپس در منزل سیدعبدالحسین واحدی ساکن شد و روز بعد در جمع طلاب علوم دینیه و طبقات مختلف در شهر قم، در مسجد امام سخنان مشروحی در باب وضعیت اسفناک فرهنگی کشور در دو دوره رضاشاه و پسرش ایراد نمود. وی پس از دیدار با علما و مراجع قم از جمله آیت الله مرعشی نجفی، شیخ ریحان الله و شریعتمدار، در حالی که در طول سفر تحت نظر مامورین شهربانی قرار داشت، به تهران بازگشت تا در جلسه محاکمه قاتل دکتر زنگنه حضور یابد. (616)
چند روز بعد، در پنجم اسفند 1331 ش، نواب صفوی به دعوت مجاهدین اسلام کاشان، به اتفاق خلیل طهماسبی و برخی دیگر از یارانش، به این شهر عزیمت کرد و از راوند کاشان تا این شهر مورد استقبال هوادارانش قرار گرفت. وی در مجامع مهمی در جمع مردم کاشان در مسجد گذر باباولی، و مسجد بازار و نقاط دیگر حول محور مسائل سیاسی کشور، به سخنرانیهای تبلیغی - ارشادی پرداخت و در نهم اسفند به تهران بازگشت. (617)
از جمله حرکتهای تبلیغی نواب صفوی پس از آزادی، سفر وی به مشهد بود. در این سفر که در فروردین ماه 1332 ش، صورت گرفت، در حدود سی نفر از اعضای جمعیت وی را همراهی می کردند. آنها به هر شهری که در طی مسیر وارد می شدند، مورد استقبال مردم قرار می گرفتند و نواب، در یکی از مساجد مهم شهر سخنرانی می کرد . در سمنان، مسجد سلطانی این شهر محل تجمع مردم و سخنرانی نواب بود. روزنامه منشور برادری، ارگان جمعیت، نیز در میان مردم توزیع می شد. (618) در دامغان و سبزوار، ملاقاتها و گفتگوهایی انجام شد. در نیشابور، وی و همراهانش مورد استقبال هئیت صاحب الزمانی این شهر قرار گرفتند. نواب، ضمن سخنرانی در محل هیئت، همگان را به گزینش طریق اسلام و پرهیز از حزب بازی و دسته بندی نمود. (619) بالاخره با ورود به شهر مشهد، در مهدیه این شهر اقامت گزیدند. ورود نواب پس 22 ماه حبس به شهر مشهد، شور و شعفی در میان هوادارانش ایجاد کرد و جمعیت زیادی از سرشناسان و اصناف و مردم این شهر، به حضورش شتافتند.
نواب صفوی ضمن سخنرانی در جمع ملاقات کنندگان در مهدیه، از مدارس و حوزه های دینی این شهر بازدید و برای طلاب، سخنان پرهیجانی ایراد کرد. ضمن آنکه هنگام ورود و سخنرانی وی در مدرسه نواب و سلیمان خان این شهر، حضرت آیت الله خامنه ای نیز حضور داشتند و خاطراتشان را در این باره بیان کرده اند و چنین گفته اند که اولین جرقه های انگیزش انقلابی اسلامی بوسیله نواب در ایشان به وجود آمد و اولین آتش را نواب در دلشان برافروخته است. (620)نواب همچنین به دیدار برخی علمای این شهر شتافت که از جمله این دیدارها، ملاقات شیخ غلامحسین تبریزی، پدر محمدمهدی عبدخدایی در منزلش بود. (621) فدائیان اسلام با ورود به مشهد به انتشار اعلامیه ای اقدام کردند که بیانات نواب صفوی در خصوص اتحاد ملل و حکومتهای اسلامی در آن اعلامیه، بسیار حائز اهمیت بود. از آنجا که اعلامیه های این جمعیت نشانگر تفکر و اندیشه نواب صفوی و اعضای جمعیت می باشد، درج متن اصلی آن شناخت بیشتری به دنبال خواهد داشت. متن اعلامیه مزبور چنین است:
روز سه شنبه 14 بهمن ماه 1331 ساعت 8 بعد از ظهر آقای نواب صفوی رهبر فدائیان اسلام از زندان آزاد شد. دستور آزادی نواب صفوی را آقای بنی فضل دادستان صادر کرده است.
جناب آقای نواب صفوی در ضمن فرمایشات متین خود فرمودند:
درباره اتحاد ملل و حکومت اسلامی جهانی و رفع اختلافات مذهبی در چند سال پیش پیامی بوسیله سفیرکبیر سوریه، به سفراء ممالک اسلامی دادم که به حکومتهای اسلامی خود ابلاغ نمایند و مهیای اجرای حقیقت اتحاد ملل اسلامی بشوند و بشویم.
متاسفانه موانعی که از ناحیه جهل و جاهلیت در پیش پای من ایجاد شده، مانع تسریع در انجام وظیفه بزرگ گردید و آن ضابطه به عقیده من صحیح ترین برنامه مقدس این عمل بوده و هست که بطور اختصار اشاره می کنیم:
ضرورت احکام اسلام که شامل نود درصد از احکام و قوانین اسلام است، مورد اختلاف بین هیچیک از فرق و مذاهب اسلامی نمی باشد و مسلمانان دنیا که در اصول دیانت و دو اصل لا اله الا الله و محمد رسول الله با هم متفقند، در زیان و سود با یکدیگر شریک قطعی هستند و بایستی در اجرای آن ضروریات، پی اختلاف و دفع دشمنان بیگانه اسلام و مسلمین با هم متحد گردند و با تمرکز دادن قوای متحد خود از این دو اصل بزرگ خویش دفاع نموده، مفاسد اجتماعی و اخلاقی را که حرمت و زیانش متفق علیه است، از صفحات ممالک اسلامی بزدایند و احکام ضروری حیاتبخش بی اختلاف اسلام را اجرا و اوضاع اقتصادی خود را اصلاح نمایند و استقلال قطعی خویش را بدست آورند و حفظ کنند. هر کس در محیط مذهبی خود به انجام وظایف خاص مذهبی خویش بپردازد و پوشیده نماند که تا منظور از اتحاد ملل اسلامی اجرای برنامه حیاتبخش پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نباشد، آثار حیات علمی و عملی اسلام هم از آن بروز نخواهد(622) نمود...
یکی دیگر از شیوه های موثر تبلیغاتی نواب صفوی در سفر مشهد، به همراه بردن و معرفی کربلایی محمدکاظم کریمی بود، پیرمرد نابینایی که به صورت معجزه آسا حافظ کل قرآن مجید شده بود. فدائیان اسلام ضمن آن که در نشریه منشور برادری به تفصیل در این باره سخن گفته بودند،، در این سفر نیز در هر شهری و در هر اجتماعی، کربلائی کاظم توسط نواب به جمعیت معرفی و مورد امتحان قرار می گرفت تا شاهدی زنده بر حقانیت دین ارائه شده باشد. در نشریه منشور برادری آمده بود:
ای جویندگان سعادت که در وادی چی جویی حقیقت گم گشته اید و منکر عالم ماوراء طبیعت هستید، بیایید و دلیل زنده و ناطق ما (کربلائی محمدکاظم) را بنگرید و سپس با ما به راه حق و به سوی سعادت جاویدان حرکت کنید (623)
در این نشریه شرح مصاحبه نواب صفوی با مخبرین داخلی و خارجی پیرامون معجزه کربلایی محمدکاظم درج شده بود. فدائیان اسلام برای تحریک احساسات مذهبی جوانان و گسترش نهضت اسلامی، بیشترین استفاده را از حضور وی بردند و او را به عنوان معجزه بسیار آشکار و روشن و به عنوان برهان قاطع به اقشار مختلف مردم معرفی می کردند. در این سفر حضور کربلایی محمدکاظم در اجتماع مردم و استماع سخنان نواب بسیار موثر بود. (624) سرانجام نواب و همراهانش در سی ام فروردین 1332، از مشهد به تهران بازگشتند.

ف - فعالیت شاخه هایی از فدائیان اسلام و هیئتهای مذهبی

همزمان با تقابل فدائیان اسلام با دولت مصدق، برخی هیئتهای مذهبی و شاخه هایی از فدائیان اسلام نیز در تهران و شهرستانها ضمن اقداماتی علیه دولت، با انتشار و توزیع اعلامیه هایی، خواستار اجرای احکام اسلامی شدند. از جمله هیئت قائمیه با رهبری و هدایت شیخ محمد تهرانی، ضمن انتشار اعلامیه شدیداللحنی با عنوان طوفان خشم،
خواستار فعالیت آزاد هیئت های مذهبی شد. متعاقب آن، شیخ محمد تهرانی به دلیل انتشار اعلامیه طوفان خشم بازداشت و زندانی شد. طبق گزارش مامور ویژه شهربانی، اعضای هیئت قائمیه، در مخالفت با دولت و برای آزادی شیخ محمد تهرانی، با انتشار اعلامیه ای دست به تظاهرات زدند. (625) در بخشی از این اعلامیه آنان آمده بود:
... علماء اعلام! غیرتمندان اسلام! و برادران مسلمان! جرم حضرت حجةالاسلام طهرانی این بود که ایشان در ایام اخیر به علت تجری احزاب مؤتلفه ضد دین و اهانتهای ناروا و بیشرمانه ای که به مقام مقدس حضرت آیت الله بروجردی از طرف آنان به جرم شئون دین اسلام و مرجعیت شیعه (چنانکه در طوفان خشم تشریح شد)، توقیف شدند و لکه ننگ دیگری بر دامن حکومت بی دین نشست... (626)
همچنین از سوی فدائیان اسلام نیز نسبت به دستگیری شیخ محمد تهرانی، واکنش های شدیدی صورت گرفت. شیخ مهدی حق پناه، یکی از اعضای جمعیت، در جلسه ای شدیدا به بازداشت شیخ محمد تهرانی اعتراض کرد.(627)نواب صفوی نیز طی سخنانی در تاریخ 22/3/32، در منزل غلامرضا لنکری، ضمن بیان مسائلی در باب دین و انجام واجبات و ترک محرمات، به مسئله توقیف و بازداشت شیخ محمد تهرانی اشاره کرد و گفت: در این کشور حق گویی جرم است و این شخص برای حق گویی توقیف شده است. و لذا بازداشت وی غیرقانونی است. چنانکه حکومت نظامی و حکومت مصدق غیرقانونی است . در صورتیکه هرچه زودتر رفع مزاحمت از این شخص نشود، مجبوریم دست به اقدامات شدیدی(628) بزنیم.
نواب صفوی چنانکه ملاحظه می گردد، در این زمان از اقدامات هیئتهای مذاهبی و طلاب و روحانیون علیه دولت، پشتیبانی می کرد و این عمل نیز همراه با حملات سید عبدالحسین واحدی علیه دولت صورت می گرفت. عبدالحسین واحدی همزمان در مسجد جامع، درباره دولت مصدق گفت:
آقایان ببینید که چطور این دولت خودش را به غش و موش مردگی می زند. اگر نمی توانی کشور را اداره کنی، برو کنار. چرا مردم را آلت دست قرار داده ای. هر دولت که روی کار می آید. اول می گوید، من اصلاحات می کنم. شما از این دولت سوال کنید که از وقتی که روی کار آمده چه اصلاحاتی کرده است؟ هیچ کار. مردم را بدبخت تر نموده است و من اعلام می کنم که این دولت اگر کاری برای این مردم انجام ندهد، او را از بین خواهم برد. (629)
همسو با مبارزات فدائیان اسلام در تهران، شاخه هایی از تشکلهای ایجاد شده فدائیان اسلام در شهرستانها از جمله قم، کاشان، کرمان، اهواز، تبریز، سمنان، نیشابور، شاهرود، آبادان، مشهد، تنکابن، و غیره فعالیت می کردند. روزنامه منشور برادری در شماره دوازدهم یعنی بیستم تیرماه 1332، نامه یکی از اعضای فدائیان اسلام در خوزستان (از شهر اهواز) را منتشر کرد که در آن خطاب به نواب صفوی نوشته بود:
خدایا توقیفم ده که به رهبری آموزگار و فرمانده سربازان و جوانان اسلام، حضرت نواب صفوی، در عشق به محبوب بزرگ اسلام، محو و نابود شوم....نمی دانم چه عشق شدیدی است که من به این جمعیت خداشناس پیدا کرده ام که سرتاپا غرق در شور و شعفم. رهبر گرامی! برادران خوزستانی شما روز به روز به جمعیت آنها افزوده می شود و سنگرهای پیروزی را یکی به یکی از دنیا پرستان و ماده پرستان جهود می گیرند و در راه تو سرسختانه پیش می روند. به امید تجدید عظمت عالمگیر اسلام.... (630)در همان شماره منشور برادری، ارگان فدائیان اسلام، اعلامیه اعضای فدائیان اسلام در آبادان نیز در حمایت از افکار و اندیشه های نواب صفوی به چاپ رسید. در بخشی از آن آماده بود:
هوالعزیز، افکار بلند و همت عالی و هدف مقدس رهبر بزرگ فدائیان اسلام و بنیانگذار نهضت اسلامی شرق میانه، حضرت سید مجتبی نواب صفوی، فوق دسته بندیهای سیاسی و زد و خوردهای شخصی است. از روزی که نور خورشید جمال نواب جوان و رهبر عالی شان فدائیان اسلام، در آسمان ایران زمین طلوع نمود و بوسیله تعالیم عمیق اسلامی که در عروق جوانان دمید، صفوف نیرومند و خلل ناپذیر فدائیان اسلام، شالوده گزارده شد و چنان حرارت و گرمی ایمان این دلبند پیغمبر صلی الله علیه و آله، سوزان و پرهیجان بود که نه تنها جوانان این مرز و بوم روح تازه ای به کالبد بی روحشان دمید بلکه به خارج از محیط ما هم سرایت نموده و جوانان خون گرم مسلمان خارج از ایران را هم بیدار نمود (چون صفوف فدائیان اسلام ترکیه و غیره) و توانست در اندک مدتی تاریخ ایران را عوض نموده و پشت بزرگترین امپراطوری دنیا را بلرزاند. ما فدائیان اسلام آبادان که از تعالیم حیاتبخش و بحر بی کران فکرت حضرت نواب صفوی، برخورداریم، تا خون در عروقمان جریان دارد، از شخصیت بارز این مرد حق تا آخرین قطره خونمان دفاع می کنیم و در راه مرام مقدسش از هیچگونه فداکاری دریغ نداریم...
چنانکه بعد از این به مقدسات دینی و جامعه روحانیت، خصوصا صفوف پیروزمند فدائیان اسلام توهینی شود، با قطرات خون پاکمان که به عشق محمد و آلش صلی الله علیه و آله آمیخته است، به شدت دفاع می کنیم. زیرا خوان ما با خون رهبرمان آمیخته و عجین است. مبارزه اوج دار ما تا پیروزی نهایی ادامه دارد. بر وفاداران راه خدا هزاران سلام
بیاری خدای توانا - آبادان فدائیان اسلام (631)
شاخه های فدائیان اسلام در دیگر شهرها نیز فعال بودند و این اعلام حمایتها و اعلام انزجار که از عدم اجرای دستورهای اسلامی و همچنان با صدور اعلامیه هایی ادامه داشت و از جمله فدائیان اسلام کرمان با صدور اولین اعلامیه پس از تاسیس، در 15 رجب 1370 ه. ش نوشته بودند:
هوالمنتقم القهار - به تمام خائنین، جنایتکاران و سهل انگاران در امور دینی از هر طبقه و هر مقام رئیس و مرئوس، بدینوسیله اخطار می شود، تمام رفتار شما باید دقیقا طبق آیین مقدس جعفری اثنی عشری باشد. زیرا این کشور اسلام و مهد تربیت شدگان مکتب جعفر بن محمد صادق علیه السلام است. اشخاصی که در این کشور زندگی می کنند، باید مواظب رفتار و اخلاق خود باشند و عملی از آنها مخالف آیین جعفری اثنی عشری سر نزند، و متوجه باشند که روز انتقام نزدیک است.... (632)
اعلام حمایتها و فعالیتهای سیاسی مستمر هواداران جمعیت در شهرستانها و تاسیس شاخه های شهرستانی در طول مبارزات سیاسی آنان قطعا، نشان دهنده نفوذ کلام نواب و تاثیرات حرکت اسلامی است وی در دلهای جمع کثیری از جوانان مذهبی و برانگیختن آنان در دفاع از دستورها و تعالیم اسلامی می باشد.

ض - هشدار نواب صفوی به دکتر مصدق، پیش از وقوع کودتای 28 مرداد 32

دکتر مصدق که با جانفشانیها و فداکاریهای مردم ایران - در به ثمر رساندن نهضت ملی نفت - به قدرت رسیده بود و در شرایطی که با حمایت آیت الله کاشانی، در جریان تظاهرات مردمی 30 تیر، و با سقوط دولت چند روزه قوام مجددا بر سر کار آمده بود، هرگز تمایلی به ادای دین به آیت الله کاشانی نشان نداد و تنها بر پشتیبانی و حمایت مردمی از دولتش اتکا داشت؛ در حالی که بخش عمده آن را هدایتهای مردمی آیت الله کاشانی میسر ساخته بود. (633)
دکتر مصدق پس از آنکه در پی کسب اختیارات فوق العاده بر آمد و بر سر این مسئله در مقابل آیت الله کاشانی، رئیس مجلس و اکثریت نمایندگان مخالف خود در مجلس قرار گرفت، با متقاعد کردن اقلیت طرفدار خود در مجلس، به استعفا و برگزاری رفراندوم، به انحلال مجلس شورای ملی نیروهای مسلح کشور، با شاه نیز درگیر شد. درست در همین زمان طرفدارانش در جبهه ملی نیز به دلیل خودمحوریهایش از او کناره گرفتند؛ همزمان دست توده ایها را نیز در فعالیتهای سیاسی باز گذاشت و در مقابل خشم و تنفر متعصبین مذهبی بر انگیخته شد قبل از این نیز به دلیل عدم اجرای احکام اسلامی مورد درخواست فدائیان اسلام، آنها را از خود رانده بود.
دکتر مصدق در چنین اوضاع و احوالی همه چیز را برای از دست دادن تمام حاصل تلاش مردم در راه کسب آزادیهای سیاسی و منافع ملی، در کنار پایبندی به ارزشهای اسلامی فراهم ساخت. سرانجام در 28 مرداد 32، در برابر دیدگان حیرت زده همین مردم، عده ای اوباش مزدور که از سوی عمل وابسته به آمریکا هدایت می شدند، دولت وی را به سادگی و با کمترین مقاومت مردمی سرنگون کردند. (634)
علی رغم همه ناملایماتی که در دوره دولت ملی بر نواب صفوی وارد شد، وی با بینش و آگاهی سیاسی خود، دو ماه قبل از کودتای 28 مرداد 1332 ش، با ارسال نامه ای به دکتر مصدق، در مورد در سراشیبی سقوط قرار گرفتن مملکت، به او هشدار داد و ضمن آن، آمادگی خود را برای حمایت و کوشش برای حفظ دولت مصدق، در صورت اجرای احکام اسلام، اعلام کرد. البته چنین استنباط نمی شود که نواب از انجام کودتا توسط سپهبد زاهدی مطلع بوده و نسبت به آن هشدار داده باشد. لیکن بطور قطع بنا بر شواهد، آینده دولت مصدق را پیش بینی نموده است. متن نامه نواب به مصدق چنین است:
8 شوال المکرم 1372 ه.ق خرداد 1332 ه. ش.
هوالعزیز، آقای دکتر محمد مصدق، نخست وزیر پس از سلام
شما و مملکت در سخت ترین سراشیب سقوط قرار گرفته اید، چنانکه احساس کرده و معتقد شده باشید که نجات بخش شما و مملکت اجرای برنامه مقدس پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله می باشد و پس از تمام جریانات گذشته، آماده اجرای احکام مقدس اسلام باشید، قول می دهم که شما و مملکت را بیاری خدای توانا و به برکت اجرای احکام و تعالیم عالیه اسلام، از هر بدبختی و سقوط و فسادی حفظ نموده، به منتهای عزت و سعادت معنوی و اقتصادی برسانیم. تهران بیاری خدای توانا، سید مجتبی نواب صفوی (635)
برغم چنین پیش بینی و احساس خطری و همچنین پیشنهاد همکاری نواب صفوی، پاسخی از دکتر مصدق شنیده نشد و گویا توجهی به این هشدارها نکرده بودند به علاوه خطر آیت الله کاشانی و برخی اعضای جبهه ملی نیز وقعی نهاده نشد و سرانجام کودتای 28 مرداد 32، با دخالت مستقیم آمریکا و به دست سپهبد زاهدی شکل گرفت و دولت مصدق که با فداکاری ملت ایران و تلاش تشکلهای اسلامی و ملی، در جریان نهضت ملی نفت، بر سر کار آمده بود، سقوط کرد و سرآغاز دوره ای دیگر از حکومت خفقان و دیکتاتوری پهلوی فرا رسید.