جمعیت فدائیان اسلام

نویسنده : داوود امینی

ح - واکنشها و اقدامات فدائیان اسلام برای آزادی نواب صفوی و یارانش

با ورود نواب صفوی به زندان قصر، فدائیان اسلام بازداشت شده، در نهم خرداد 1330 ش، ضمن اقدام به انتشار اعلامیه ای در حمایت از نواب، به نکوهش دولت مصدق پرداختند. (489) در خارج از زندان نیز جمع کثیری از اعضای جمعیت، در مسیر خیابان بوذرجمهری، بازار بزازها تا مسجد سید عزیز الله، در مخالفت با دولت مصدق اقدام به برپائی تظاهرات گسترده ای کردند. (490) همزمان با این اقدامات، گردهمائی هایی در نقاط مختلف تهران برپا شد که افراد برجسته جمعیت از جمله شیخ رضا نیکنام، شیخ مهدی دولابی، شیخ صادقی، شیخ احمدی، و دیگران در جمع طلاب و روحانیون جوان و اقشار مختلف مردم در مساجد، به ایراد سخنرانیهای پرشور ضد دولتی مبادرت می ورزیدند. در بالای منبر، عکسی از دکتر مصدق در حال بوسیدن دست ثریا همسر شاه - که در مجله تهران مصور به چاپ رسیده بود - به حاضران نشان داد و پرسید: چگونه این دولت را می توان مسلمان دانست که نخست وزیر آن دست زن غیر مسلمان بی حجاب را می بوسد؟ این حرکت در تحریک احساسات دینی اعضای جمعیت و حضار بسیار موثر افتاد. حاج ابوالقاسم رفیعی، مدیر انتظامات فدائیان اسلام، نیز با انتشار اعلامیه ای اعلام کرد که نام نواب صفوی با خون فدائیان اسلام آمیخته است و توهین کنندگان به ایشان، مستحق تعقیب و مجازات از سوی جمعیت خواهند بود. (491) جمع کثیری از اعضا و هواداران جمعیت نیز ضمن برپایی تظاهرات گسترده ای در مقابل کاخ دادگستری، با انتشار اعلامیه ای اعلام کردند که در صورت عدم آزادی نواب صفوی و برآورده نشدن خواسته هایشان، در محل کاخ تحصن می کنند (492) اجتماع و تظاهرات فدائیان اسلام در جلوی کاخ دادگستری به سرپرستی شیخ مهدی دولابی، شیخ رضا نیکنام، صرافان و دیگران همه روزه بر پا می گشت. شیخ مهدی دولابی در یکی از تظاهرات به اتاق وزیر دادگستری رفت و ضمن ملاقات با وی، به او گفت که، چنانچه مطابق قوانین اسلام عمل نکنید، آن کاخ دادگستری را بر سر شما خراب خواهیم کرد. وزیر دادگستری در این دیدار قول داد که ظرف مدت چهار روز به کار آنها در خصوص زندانیان فدائیان اسلام رسیدگی کند. در روی یکی از پلاکاردهای تظاهرکنندگان نوشته است (493) بازداشت فدائیان اسلام توهین به تمام مسلمانان و این بزرگترین جنایت دولتی است فدائیان اسلام که از این اقدامات خود نتیجه ای نگرفته بودند، ابتدا ملاقاتهایی با سید محمد کاشانی فرزند آیت الله کاشانی داشتند و پس از عدم حصول نتیجه، حضورا با آیت الله کاشانی دیدار کردند و از ایشان خواستند تا نسبت به آزادی زندانیان اقدام نماید. آیت الله کاشانی نمایندگانی به زندان فرستاد که با نواب مذاکره کنند لیکن با وجود این، آزادیشان میسر نشد؛ (494) تا اینکه خانواده زندانیان با آیت الله خوانساری ملاقات و خواستار اقدام ایشان شدند. آیت الله خوانساری نیز در پاسخ گفت که، چنانچه نواب بپذیرد به عراق برود، آیت الله کاشانی زمینه آزادی وی را فراهم خواهد کرد. نواب در مقابل این پیشنهاد گفت که اولا باید اجازه بدهند که سید عبدالحسین واحدی و سید هاشم حسینی و هر کس که مایل است، با من به عراق بیایند و ثانیا پس از رفتن من، اینها قدرت مبارزه با بی دینی را ندارند. ثالثا ما در هر کجای دنیا باشیم دست از مبارزه بر نخواهیم داشت. ضمن آنکه آیت الله خوانساری نامه گله آمیزی به فدائیان اسلام نوشت و از آنها خواست که از توهین به آیت الله کاشانی پرهیز نمایند. (495) اعضای جمعیت پس از نا امیدی از تلاش آیت الله خوانساری، به سراغ آیت الله سید محمد بهبهانی رفتند تا راه حلی برای این قضیه جستجو کنند، اما باز به مقصود نایل نیامدند. (496)
در کتاب خاطرات حجت الاسلام محمد تقی فلسفی آمده است که تعدادی از اعضا نیز به منزل وی رفته و او را تهدید کردند که در منابر و سخنرانی هایشان در رادیو، به مسئله بازداشت نواب و یارانش توسط دولت مصدق اشاره کند و خواستار آزادی آنها به عنوان فرزندان و سربازان اسلام گردد. حجة الاسلام فلسفی در این جریان برغم تهدیدات، بنا بر دلائلی حاضر به بیان این مطلب در سخنرانیهای رادیوئیش نشد (497) و بدین ترتیب فدائیان اسلام در حل مسالمت آمیز قضیه ناکام ماندند.
فدائیان اسلام، با وجود این ناامیدیها، نامه هایی به طور جداگانه به وزرای کابینه دولت مصدق ارسال و به آنها گوشزد کردند که تحمیل نظر دولت انگلستان و مشاور مخصوص رئیس جمهور آمریکا به ایران، جز مرگ تدریجی نتیجه ای نخواهد داشت. آنها عواقب وخیم سازش دولت ایران با انگلستان را به آیت الله کاشانی نیز خاطر نشان ساختند. (498)
از شاخصترین افرادی که در این زمان هدایت عملیات فدائیان اسلام را بر عهده داشتند، مهدی عراقی، حاج ابوالقاسم رفیعی، سید هاشم حسینی، شیخ مهدی دولابی و چند نفر دیگر بودند که تصمیم گرفتند که به اقدامات شدیدتری دست زنند. به عنوان مثال، ضمن برپایی تظاهراتی در تاریخ 25/5/30 به سرپرستی واحدی و حاج ابوالقاسم رفیعی، به سیاستهای دولت ملی حمله شد که با مداخله پلیس و ایجاد درگیری واحدی و رفیعی بازداشت شدند. در تظاهرات دیگری، مهدی عراقی و سید هاشم حسینی با مامورین درگیر شدند و بالاخره برخی دیگر به اتهام سؤ قصد به دکتر مصدق، دستگیر و روانه زندان گشتند. (499)
بدنبال وقوع این حوادث، تعداد 20 نفر از اعضای اصلی جمعیت از جمله صرافان و مهدی عراقی طی جلسه ای تصمیم می گیرند که در یکی از جلسات علنی مجلس شورای ملی، به صورت کفن پوش به مجلس رفته و خواستار مذاکره با نمایندگان مجلس و نخست وزیر، جهت آزادی زندانیان شوند و در صورت مخالفت در آن مکان متحصن گردند. همزمان شیخ مهدی دولابی که در منزل آیت الله کاشانی نماز می گذارد، به اتفاق سید جعفر امامی به عمارت شهربانی رفت و با معاون شهربانی مذاکراتی به عمل آورد. (500)
همچنین شیخ مهدی دولابی در یکی از جلسات این جمعیت، در منزل ابراهیم اکبری گفت:
اولیای امور به ما وعده داده بودند که اگر سرلشگر حجازی از کار بیفتد، زندانیان فدائیان اسلام آزاد می شوند ولی سرلشگر رفت و خبری از آزادی نرسید. سپس گفتند چون دولت گرفتار قضیه نفت و خلع ید می باشد، نمی توان به این امور رسیدگی نماید تا موقعی که قضیه خلع ید به اتمام نرسد. چنانچه می بینید که خلع ید هم صورت گرفت و چند روز است که درآمد شرکت به بانکهای ایران پرداخت می شود ولی باز از آزادی زندانیان و رهبر خود اقدامی مشاهده نگردید. آقایان! با این دولت نمی شود بطور آرامش قضیه را حل کرد. باید به هر وسیله که باشد برای آزادی رهبر خود و رفقای خود از هیچ فداکاری و جانبازی دریغ ننماییم. (501)
در شرایطی که مبارزه فدائیان اسلام با دولت مصدق شکل جدیدی به خود گرفته بود و هر روز بر فاصله اعضای جمعیت از دولت مصدق افزوده می شد، نواب صفوی ادامه روند فشار بر فدائیان اسلام را خیانت آشکار مصدق و یارانش به بخشی از مؤتلفان نهضت ملی یعنی فدائیان اسلام دانست و طی دو نامه که از زندان قصر به دکتر مصدق نوشت، اعمال دولت وی را خیانت به آرمان اسلامی ملت مسلمان ایران خواند. به دلیل همین این دو نامه که نشانگر نوع تلقی نواب نسبت به دکتر مصدق و دولتش می باشد، متن آن ذیلا نوشته شده است.
نامه اول:
31 مرداد 1330 ش، نامه نواب صفوی از داخل زندان قصر خطاب به دکتر محمد مصدق
هوالعزیز، تو ای مصدق کاذب بیش از پیش چهره کریه باطن خود را به دنیا و مسلمانان نشان دادی درهای خدا را به روی مردم بستی و از اجتماع مسلمانان به سر نیزه جلوگیری کردی و عده ای از علمای عالیقدر و مسلمانان محترم را بازداشت نمودی و تمام دعاوی خود را مبنی بر آزادی خواهی تکذیب کرده، کریه ترین چهره های ظلم و جنایت را نشان دادی و گویا ندانستی که نجات کریه ترین چهره های ظلم و جنایت را نشان دادی و گویا ندانستی که نجات مسلمانان بنا بر حفظ مصالح و نوامیس اسلام بوده، اجرای احکام مقدس و تعالیم اسلام حتمی است و اجازه کوچکترین تجاوزی به نفت ایران به هیچ بیگانه ای داده نخواهد شد و به جز ید قطعی چاره ای نخواهی داشت و ادامه این حرکات و توقیف مسلمانان محترم پرونده ظلم و جنایت را تکمیل خواهد کرد.
زندان قصر به یاری خدای توانا، سید مجتبی نواب صفوی (502)
نامه دوم: بخشی از اعلامیه نواب صفوی راجع به کارهای دکتر مصدق شنبه 20 دی الحجه 1370 / 30 شهریور 1330
هوالعزیز، مصدق، شما در برابر یک دنیا نجابت ما، یک دنیا خیانت کردی. سرانجام هم بهترین فرزندان مسلمان این آب و خاک را تبعید نمودی. نفرین بر تو و طرفداران تو. شش ماه است که زمام ملت مسلمان ایران در اثر فداکاریهای سرسخت مسلمانان به دست تو افتاده، ببین چه جنایتی در تاریخ جنایتکاران سفاک دنیا بود که نسبت به مسلمانان نکردی؟؟.... (503)
در مقابل این اعلامیه ها و نامه های شدید اللحن که از سوی نواب صفوی علیه دکتر مصدق و دولتش انتشار می یافت، عده ای از مغرضین کوشش می کردند که برای نجات خود از این مخمصه، فدائیان اسلام را نسبت به آیت الله کاشانی بدبین کنند و از این بدبینی به مقصود و اغراض غیر دینی و اسلامی خود نایل آیند. در این میان عوامل و ایادی بیگانه، بویژه انگلستان نیز آسوده ننشسته و به این جریان نفاق دامن می زدند. ولی برغم این اقدامات و دور بودن نواب از بطن جریان نفاق، از آنجا که وی در جریان سیر مبارزات طاقت فرسا و طولانی آیت الله کاشانی با نظام استبداد و استعمار قرار داشت، نامه ای از زندان قصر به هواداران خود و اعضای جمعیت فدائیان اسلام نوشت و افرادی را که به بهانه دلسوزی برای او قصد اسائه ادب نسبت به آیت الله کاشانی داشتند، از چنین اعمالی بر حذر داشت و انجام چنین حرکاتی را خلاف تکلیف دینی و به ضرر اسلام و کشور دانست و به سؤ استفاده دشمن از این اقدامات هشدار داد. متن نامه نواب به 16/6/1330، چنین است:
هوالعزیز، برادران محترم و فرزندان اسلام و ایران، با اینکه در این روزها زیاده از حد تحت فشارهای بیجا قرار داشته و عصبانی هستید، معذالک اسائه ادب به ساحت حضرت آیت الله کاشانی خلاف تکلیف بوده و بر ضرر اسلام و ایران می باشد و لازم است رعایت وظایف اخلاقی خود را جداً بنمایید و از آنچه موجب سوء استفاده مغرضین بشود، اجتناب نمایید.
زندان قصر، به یاری خدای توانا، سید مجتبی نواب صفوی. (504) گرچه نواب در قبال اهانت به آیت الله کاشانی احساس مسئولیت می کرد، اما روند جاری تحولات علیه جمعیت، برخی از اعضای فدائیان اسلام را به مخالفت با آیت الله کاشانی واداشت؛ تا آنجا که در نشریه نبرد ملت به چاپ اعلامیه هایی نیز علیه وی مبادرت ورزیدند. به همین جهت مجمع مسلمانان مجاهد در صدد جلوگیری از انتشار روزنامه مزبور بر آمد که به درگیری بین طرفین انجامید. آیت الله کاشانی در خصوص این اختلافات می گوید که فدائیان اسلام می گفتند که برادران ما را دولت زندانی کرده و شما آنها را آزاد نمی کنید. آنها توجه نداشتند که من قوه مجریه نبودم و هر چه آنها را می خواستم و تذکر می دادم، عمل نمی کردند. (505)
این سخنان آیت الله کاشانی را دیگران نیز تایید کرده اند؛ چنانکه نقل شده است در زمان دولت علاء نیز این دسیسه بکار گرفته شد. به طوری که برخی فدائیان اسلام به وسیله وزیر دادگستری دولت علاء یعنی شمس الدین امیر علایی دستگیر و بازداشت شدند، اما برای اینکه جریانات را لوث کنند و تفرقه ایجاد نمایند، گفتند که این بازداشتها با دستور و موافقت آیت الله کاشانی صورت گرفته است. آیت الله کاشانی ضمن درخواست آزادی آنها از دولت علاء، به دلیل تعلل در این عمل، شمس الدین امیر علایی را احضار و از وی رسما خواست تا نسبت به آزادی آنها اقدام نماید و چون او طفره می رفت، سیلی محکمی بر او زد و همین سیلی موجب شد که علایی تعدادی از فدائیان اسلام را آزاد سازد. (506)
در دوران دولت مصدق نیز همین مسئله تکرار شده بود و با اینکه آیت الله کاشانی نسبت به بازداشت نواب صفوی تا طهماسبی و فدائیان اسلام ابراز ناراحتی می کرد، اما دولت مصدق تلاش می کرد که تمام مسئولیتهای امر را به آیت الله کاشانی نسبت دهد. به همین دلیل به رغم اینکه به ایشان قول مساعدت در جهت آزادی آنها را می داد، اما به وعده خود عمل نمی کرد. به هر حال مشاهده چنین خلف وعده هایی که علی الظاهر نواب صفوی و فدائیان اسلام از آیت الله کاشانی می دیدند، آنها را تا حدودی به آیت الله کاشانی بدبین می کرد؛ چنانکه در عین حال که از نواب نامه هایی در عدم توهین به آیت الله کاشانی بر جای مانده است، نامه هایی نیز دیده می شود که وی را در کنار مصدق، مسبب این امور می شناسد. نامه نواب به آیت الله مرعشی نجفی نشانگر این نوع نگرش وی می باشد. متن نامه مزبور چنین است:
هوالعزیز، پدر گرامی حضرت آیت الله مرعشی نصره الله تعالی
پس از عرض سلام التماس دعای بسیار دارم. آیت الله کاشانی و جبهه ملی پس از فداکاری مسلمانان بجای مبانی اسلام خواستند با قدرت مسلمانان پایه های کفر و آزادیخواهی را بجای پایه های اسلام محکم کنند و برادران ما را برای همین کار به زندان انداختند، به شدت به ما و برادرانمان فشار آورده و می آورند.
من وظیفه خود را پس از نصایح متعدد به آیت الله کاشانی و بلکه به اقلیت که شرحش مفصل است و پس از اتمام حجت های بسیار که نتیجه برای اسلام بعکس بخشید، وظیفه خود را در مخالفت با کاشانی و اقلیت دیدم (البته پس از اعلام قبلی که تذکر دادم و گفتم ما از خدمت کردن شما به اسلام می گذریم، بچه های ما را آزاد کنید و فشار بیشتر آوردند) و در اعلامیه ای که نشر کردم حقایق مختصری از مطلب مذکور بیان کردم و چون رسوا شدند و شخصیتشان بخطر افتاده و بر علیه من مطالبی نشر کرده اند و به اتکا بر اینکه من مخالفت با آقای بروجردی و آقای حجت و آقای خوانساری کرده ام به من بدگویی کرده اند. شما هم بینکم و بین الله هر وظیفه ای که دارید انجام دهید.
فرزند شما، سید مجتبی نواب صفوی (507)
به نظر فدائیان اسلام، در بیت آیت الله کاشانی افرادی نظیر دکتر بقایی و شمس قنات آبادی نفوذ کرده بودند. نواب به حضور آنها در بیت ایشان اعتراض می کرد. فدائیان اسلام به علت بی توجهی آیت الله کاشانی به این اعتراضات، در اعتراض به عدم پاکسازی بیت از افراد مذکور، دیگر به منزل آیت الله کاشانی رفت و آمد نکردند و ارتباطشان قطع گردید. (508) این جدایی با تبعید تعدادی از فدائیان اسلام از جمله سید محمد واحدی به بندر عباس بیشتر شد. نواب صفوی طی سخنانی در جمع یکصد نفر از ملاقات کنندگان در زندان قصر گفت:
برداران قصه نخورید و مایوس نباشید. دولت نخواست حرف مرا گوش دهد و مرا در اینجا زندانی نمود. ولی به حول و قوه الهی و معجزه قرآن این لامذهبها را نه تنها در ایران بلکه در تمام دنیا از بین خواهم برد. آیت الله کاشانی هم منحرف شد و مطابق دستور جدش رفتار نکرد. این اشخاصی که دعوی آزادیخواهی می کنند، هیچ کدام معنی آزادی را نمی دانند. زیرا اگر معنی آنرا می دانستند، تابع احکام قرآن می شدند که زندگی را برای همه مساوی کرده است. من با وجود شما برادران دینی ابدا مایوس نبوده و به آینده امیدوار هستم. (509)
نواب صفوی که در طول بازداشت در زندان همواره استقامت کرد، در جریان تبعید دوستانش به بندر عباس نیز ساکت ننشست. وی هر اقدامی که می توانست، انجام داد. در دست بودن سندی که بیانگر عدم تزلزل وی در مقابل مامورین رژیم، حتی زمانی که در چنگال آنان گرفتار بود، نشانگر این ایستادگی و مقاومت اوست. نواب در نامه ای به رئیس کل زندان - جلیلوند - با صراحت نوشت:
هوالعزیز، رئیس کل زندان - جلیلوند. تو ای نوکر بی اراده جنایتکاران، به جنایتکارانی که برادران مرا تبعید کردند، بگو که مرا هم پیش برادرانم ببرند و یا آنها را پیش من بیاورند. فورا و سریعا یکی از این دو کار را انجام بدهید. امید است انشاء الله در دنیا بزودی و در آخرت به عذاب الهی و غضب شدید خداوند قهار گرفتار شوید. انشاء الله تعالی لعنة الله علیکم اجمعین.
به یاری خدای توانا - سید مجتبی نواب صفوی. (510)
یکی دیگر از اقدامات نواب صفوی در زندان - برای جلوگیری از بدرفتاری با زندانیان و خارج ساختن زندانیان انفرادی و انتقال آنها به بندهای عمومی و جلوگیری از تبعید دستانش - اعتصاب غذا به عنوان تنها وسیله ممکن در زندان، برای توجه دولتیان به خواسته هایشان بود. مسئولین زندان و برخی مسئولین قضایی، با توسل به هر چیزی نتوانستند وی را به شکستن اعتصاب غذا متقاعد کنند؛ تا اینکه به خاطر وخامت حالش، احتشام وضوی، به همراه سید محمد کاشانی (فرزند آیت الله کاشانی)، با پیامی از آیت الله کاشانی به ملاقات وی رفتند و ضمن مذاکره و گفتگو بر طبق نصایح آیت الله کاشانی، به اعتصاب غذای خود خاتمه داد. (511)
با وجود این، دولت مصدق، به هیچ یک از این اعتراضات توجهی نکرد و همچمنان بر ادامه بازداشت نواب و دوستانش اصرار داشت تا آنجا که تصمیم گرفت بازداشت شدگان، از جمله نواب و دوستانش اصرار داشت تا آنجا که تصمیم گرفت بازداشت شدگان، از جمله نواب صفوی، را به یک کشور خارجی تبعید نماید. بر اساس اسناد موجود، زمانی که میدلتون، کار دار سفارت انگلیس، از این تصمیم دولت مطلع شد، با اظهار خوشوقتی و رضایت، گوشزد کرد که این مسئله مورد توجه مقامات سفارت انگلیس و سفارت عراق گرفته است؛ به گونه ای که طبق گذارش شهربانی، میدلتون به سفیر عراق قرار گرفته است؛ به گونه ای که طبق گزارش شهربانی، میدلتون به سفیر عراق در تهران سفارش کرده بود تا ضمن تماس با مقامات دولتی، واسطه تبعید فدائیان اسلام به عراق شود. نظر میدلتون چنان بود که با تبعید فدائیان اسلام به عراق، می توان تحت رهبری و حمایت مسلمین این کشور و بر طبق نظر آنها، این گروه را ارشاد و هدایت کرد. (512) بی تردید میدلتون تصور می کرد که با راهنمایی و کنترل اشخاصی در عراق، فدائیان اسلام دست از مبارزات ضد استبدادی و ضد استعماری خود برخواهند داشت. لیکن هر بار که مسئله تبعید نواب صفوی و هوادارانش به عراق و یا دیگر نقاط مطرح می شد، نواب با صراحت می گفت که ما در هر کجای دنیا باشیم، دست از مبارزات ضد استبدادی و ضد استعاری خود بر نخواهیم داشت و لحظه ای دشمنان اسلام را آسوده نخواهیم گذاشت؛ اما در همه جا و در همه حال آماده شهادت در راه خدا هستیم پس تبعید ما نمی تواند مشکلی را از حکومت استبدادی ایران و دولت مصدق حل نماید. شاید به همین دلیل نقشه تبعید نواب صفوی و فدائیان اسلام به خارج از کشور، عملی نشد.

ط - روند درگیری، تحصن و بازداشت فدائیان اسلام در زندان قصر و پیامدهای آن

مدت 9ماه از بازداشت نواب صفوی می گذشت و هواداران وی به هر اقدامی برای آزادی او متوسل شدند، اما موفق نشدند. پس از آزادی سیدعبدالحسین واحدی، در خرداد ماه 1330 ش، وی از سوی نواب صفوی به عنوان سرپرست جمعیت معرفی و با نظارت شیخ مهدی دولابی، عملیات را سازماندهی و رهبری کردند. واحدی در این مدت پیوسته اعلام می کرد که باید پرچم اسلام را بدست آن یگانه مرد؛ نواب صفوی بدهیم.
(513)نواب صفوی، در ملاقاتی با هوادارانش در زندان قصر (دی ماه 1330 ش)، از آنها خواست که خود را برای روزهای خطیر و پیش آمدهای تازه آماده کنند. صرافان در جلسه ای اعلام کرد که باید 50 نفر داوطلب شوند و از هیچ پیشامدی برای آزادی فدائیان اسلام هراسناک نباشند. سید هاشم حسینی رونق اسلام و قوت گرفتن روحانیون در کشور را مدیون اقدام نواب صفوی، در قتل کسروی و رزم آرا دانست و از زندانی بودن وی اظهار تاسف کرد. عبدالحسین واحدی هم در سخنرانی ای عنوان کرد که مصدق با حمایت ما روی کار آمد و حالا یاران ما را زندانی کرده است، چنانچه در اسرع وقت از نواب رفع توقیف نگردد، دکتر مصدق کشته خواهد شد. (514) این سخنان نشانگر برخی از مواضع و دیدگاههای رهبران فدائیان اسلام در آن شرایط حساس می باشد.
سید عبدالحسین واحدی، طرح تحصن در زندان قصر را به اتفاق صرافان طراحی و سپس اقدام به انتشار اعلامیه ای به این شرح کرد:
هوالعزیز، ما فرزندان اسلام و ایران به نمایندگی مسلمانان غیور ایران و جهان که از بازداشت ظالمانه حضرت سید مجتبی نواب صفوی، رهبر عالیقدر فدائیان اسلام خشمناکند، تا ادامه این جنایت جهانی در خدمت حضرت نواب در زندان قصر بسر می بریم. (515)
فدائیان اسلام در هر هفته دوشنبه ها و چهارشنبه ها برای ملاقات با نواب صفوی به زندان قصر می رفتند. همه این افراد ورود و خروجشان با صلوات همراه بود. دو بند از زندان شماره 2 در اختیار نواب صفوی قرار داشت. در تاریخ 21 دی ماه 1330 ش، پس از صدور اعلامیه سید عبدالحسین واحدی، اعضای جمعیت قریب 51 نفر، برای ملاقات با نواب به زندان قصر می رفتند. در این هنگام سید هاشم حسینی با ایراد بیاناتی در میان جمع، اعلام کرد که چون هر اقدامی که کردیم، رهبرمان را آزاد نکردند، لهذا من خود به تنهایی در زندان می مانم، هر کس هم می خواهد، بماند. حاضرین همگی نظر وی را تایید کردند و اعلام کردند که می خواهند بمانند؛ محوطه بندهای زندان قصر را به کنترل خود در آورند. بدین ترتیب تعداد 51 نفر داوطلبانه در زندان قصر متحصن شدند. (516) متحصنین بلافاصله اقدام به انتشار اعلامیه هایی کردند. در یکی از این اعلامیه ها آمده است:
هوالعزیز، ملت مسلمان ایران از ادامه توقیف حضرت سید مجتبی نواب صفوی به شدت خشمناک است. شبها، روزها، هفته ها، و ماهها از بازداشت ظالمانه حضرت نواب صفوی می گذرد. شخص ایشان راضی نبودند که مسلمانان غیور، برای رفع این محدودیت اقدامی کنند. ما فرزندان اسلام و ایران به پیروی از نیاکانش، برای حفظ مصالح عمومی به هیچ اقدامی نپرداخته ناظر کمال رذالت و بی شرمی هیئت حاکمه در این خصوص بودیم. چه بی حیا بودند و از نجابت ما شرم نکردند.
عصر شنبه (21/10/30) که مسلمانان غیور به زندان قصر برای دیدارشان رفته بودند، عده ای از ملاقات کنندگان محترم در پایان ملاقات به عنوان اعتراض به ادامه این بازداشت خائنانه که جنایت بزرگی به ساحت مقدس اسلام و ملت مسلمان ایران است، در خدمت حضرت نواب صفوی بمانند و به دولت رسما اعلام نمودند که تا آخرین دقیقه ای که بازداشت غیر قانونی حضرت نواب صفوی ادامه دارد؛ به نمایندگی مسلمانان حقیقی متوقف خواهند بود. اینک، هیئت حاکمه خواب آلود آنی بخود آید و با کمال احترام و عذرخواهی رفع محدودیت از رهبر معظم فدائیان اسلام را به ملت مسلمان ایران اعلام کند و آتش خشم عمومی را فرو نشاند که تاخیر هر دقیقه ای هزاران پشیمانی و اسف ببار آرد.
بیاری خدای توانا، فدائیان اسلام (517)
فدائیان اسلام با انتشار اعلامیه مزبور، در شهرستانها نیز در حمایت از متحصنین، دست به اقداماتی زدند؛ چنانچه طلاب مدرسه سپهسالار سخن از عزیمت فدائیان اسلام قم، اراک، سمنان و شاهرود به تهران گفته اند. قصد این گروهها، تحصن در مجلس شورای ملی تا آزادی نواب صفوی،خلیل طهماسبی و فدائیان اسلام در بند، اعلام گردیده است. (518) آنها نامه هایی نیز به علما و مراجع عتبات عالیات و شهرستانها در اعلام حمایت از آزادی نواب صفوی، ارسال نموده اند.
همچنین تعداد 346 نفر از اهالی دشتستان فارس با ارسال طوماری به رئیس اداره زندان سرهنگ 2 نظری تقاضای آزادی نواب صفوی و فدائیان اسلام را نمودند. (519)
قضیه تحصن فدائیان اسلام در زندان قصر و انتشار اعلامیه و پیامدهای این واقعه، طبعا اثرات منفی و تبلیغات سوئی را بر ضد آبرو و حیثیت دولت مصدق، در پی داشت؛ چنانکه به ناچار هیئت دولت نمایندگانی متشکل از سرلشگر کوپال رئیس شهربانی، به اتفاق سرهنگ جلیلوند رئیس کل زندانها، سرهنگ نظری رئیس دائره قصر و موسوی زاده دادیار زندانها را برای مذاکره و گفتگو با نواب صفوی، به زندان قصر اعزام کرد. پس از انجام مذاکره، نواب تصمیم گیری در مورد قبول یا رد درخواست خاتمه تحصن را به عهده خود متحصنین گذاشت؛ لیکن هیچیک حاضر نشدند قبل از آزادی نواب، زندان را ترک کنند. آنها 18 روز بندهای زندان را در اختیار داشتند و خود پاس می گماردند و با چنین خودآزاری در صدد بودند تا مظلومیت خود را به ملت ایران و جهان برسانند.
در برابر خواسته های متحصنین، در نیمه شبی صدها پلیس و کماندو به درون سلولهای زندانیان و متحصنین ریخته و ضمن سرکوب شدید آنان قصد جان نواب صفوی را کردند. در مقابل متحصنین علاوه بر حفاظت از نواب، به مقابله نابرابر با کماندوهای مسلح برخاستند. سپس فدائیانی را که تنها بنا بر اعتقادات دینیشان به خاطر وجود ظلم در جامعه، دست به تحصن مشقت آور زده بودند، پس از ضرب و جرح و ضربات سهمگین کشنده، در سلولهای انفرادی، به بند کشیدند. (520)
فدائیان زندانی که راه نجات دیگری نمی یافتند به ناچار دست به اعتصاب غذا زدند. تا اینکه با وخامت حال برخی از آنان، رژیم مجبور به آزاد کردن 39 نفر از آنان شد. با اینحال تعداد 14 نفر از متحصنین همچنان در زندان باقی ماندند. (521) با وقوع این حوادث و وارد شدن لطمات و صدمات بسیار بر اعضای جمعیت فدائیان اسلام، نواب صفوی طی نامه ای به دادستان کل کشور، از این عمل مامورین امنیتی، ابراز نگرانی کرده و برای درخواست آزادی دیگر زندانیان، نوشت:
فدائیان اسلام اکثریت قریب به اتفاق مسلمانان را تشکیل می دهند. نمایندگان آنها برای یک حرف حق در زندان متحصن و در 18 روز تحصن، ملاقات آنها قطع گردیده ولی کوچکترین خلافی از آنها سرنزد؛ آنها می گفتند: آقای حایری شاه باغ نوشته بودند که توقیف آقای نواب صفوی هیچگونه مجوزی ندارد؛ ولی عملا آقای دکتر مصدق پرونده نواب صفوی را با کاغذ مزبور خواسته و گفته است یکی دو روز دیگر نظر متحصنین اجرا می شود ولی در آخرین وعده نخست وزیر، هزاران پاسبان به سر متحصنین ریخته و من به متحصنین گفتم، مقاومت نکنند. پاسبانان کتک زیادی زده و آنها را به عنوان اینکه می خواهند از زندان خارج نمایند، بیرون برده بعدا معلوم شد به زندان شماره 3 انتقال داده شده اند که هنوز هم چهارده نفر آنها در زندان بسر می برند. به چه دلیل این قرارها صادر گردیده؟ مگر هر چه بازپرس بنویسد صحیح است؟ (522)
این اقدامات دولتی در روحیه دیگر اعضای جمعیت فدائیان اسلام نیز تاثیراتی منفی برجای گذارد. عبدالحسین واحدی که از جمله طراحان تحصن در زندان قصر بود، در روز واقعه به دلیل درگیری در خارج زندان، نتوانست به همراه 51 نفر، وارد زندان گردد. پس از سرکوب اعضای فدائیان اسلام، زمانی که برای ملاقات زندانیان به زندان قصر رفت و با مخالفت مامورین روبرو شد، طی نطقی در جمع اعضای حاضر در جلوی زندان، گفت : ما توپ و تانک نداریم و از مامورین هم واهمه و ترس نداریم. ولی من سید عبدالحسین واحدی کرمانشاهی، به دولت و مامورین و سرهنگ جلیلوند اخطار می نمایم که از فردا با یک (تق) کله مصدق السلطنه خائن متلاشی و ایران را از وجود او راحت خواهیم کرد....... (523)
بدنبال چنین اقداماتی توسط فدائیان اسلام، در خارج از زندان، کلانتری آگاهی طی گزارشی به وزارت کشور، 5 نفر از فدائیان اسلام به نامهای عبدالحسین واحدی حسینی، سید محمد واحدی حسینی، حاج ابوالقاسم رفیعی، حاج ابراهیم صرافان و عبدالله کرباسچیان را که به تازگی آزاد شده بودند، از عاملان و محرکین اصلی عملیات 51 نفر متحصنین زندان قصر دانسته و خواستار صدور قرار توقیف و بازداشت آنها شد. (524)
نواب صفوی که رنج و مشقت زندانیان را در نتیجه وفاداری و محبت آنان به خود می دانست، با ابراز نگرانی از ادامه بازداشتشان، اعلام کرد که در صورت عدم انجام وعده آیت الله کاشانی در خصوص آزادی 14 نفر باقی مانده متحصنین، دست به اعتصاب غذا خواهد زد. چنانکه در نامه سرهنگ کوپال رئیس شهربانی کل کشور، به دکتر مصدق، نخست وزیر آمده است:
جناب آقای نخست وزیر، مطابق گزارش اداره زندان، نواب صفوی شرحی نوشته و اظهار داشته چنانچه تا امروز سی ام اسفند ماه 1330 ش، جناب آقای نخست وزیر به وعده ای که حضرت آیت الله کاشانی راجع به مرخصی 14 نفر فدائیان اسلام که در اثر شرارت در زندان طبق قرارهای صادره از دادسرای تهران، وفا ننمایند از قبول و صرف غذا امتناع و اعتصاب خواهند نمود. رئیس شهربانی کل کشور - سرلشگر کوپال (امضاء) .(525)
نواب صفوی پس از آن دست به اعتصاب غذا زد. دیگر زندانیان نیز پس از آگاهی از اعتصاب غذای نواب، بدین کار مبادرت ورزیدند. با طولانی شدن مدت اعتصاب غذا، وضعیتشان رو به وخامت کشید. چنانکه رفیعی، رئیس بهداری و دکتر گرانسر، پس از انجام معاینه، اعلام کرد:
وضع مزاجی آقای نواب که از 9/11/30 در حال اعتصاب غذا می باشند، طبق گواهی طبیب آقای رفیعی رئیس بهداری زندان و آقای دکتر گرانسر خوب نبوده و حتی کمتر خطرناک قید شده بود.
دیروز به اصرار، دکتر موفق شده طرف عصر یک آمپول کانف و جزیی آب قند به او بدهد. ولی از خوردن غذای دیگر خودداری نموده است. فقط اظهار می دارد که رؤسای مربوطه وسایل یکی از سران فدائیان اسلام در خارج با آقای کاشانی (را) فراهم نمایند تا تکلیف 14 نفر برادران معلوم گردد. (526)
نواب صفوی، برغم وخامت حالش اعلام کرد که مادامی که تکلیف آزادی برادران دربندم از زندان مشخص نشود؛ به اعتصاب غذا ادامه خواهم داد. با خطرناک شدن وضعیت جسمانی نواب، خانواده وی و سید هاشم حسینی نزد آیت الله کاشانی رفته و از ایشان خواستند که اقداماتی بخاطر آزادی آنان انجام دهد. گزارشهای شهربانی حاکی از دو نوع برخورد آیت الله کاشانی با مسئله است؛ در یکی از گزارشها از قول وی نقل شده است: اگر تعهد نمایند پس از اختلاص، اعمال سابق خود را ترک خواهند نمود، اقدام می کنم والا اقدامی نخواهد شد. (527)
با وجود چنین نقل قولی از آیت الله کاشانی، گزارشهای دیگر حاکی از آن است که آقایان نواب احتشام و گازوری در ملاقات با نواب صفوی در زندان، نامه ای را از آیت الله کاشانی به وی داده اند که در آن وعده مساعدت و آزادی 14 نفر زندانی داده شده است. نواب صفوی نیز با مشاهده این نامه، اعتصاب غذای خود را شکست تا منتظر اقدامات عملی آیت الله کاشانی باشد. (528)
گفته شده است در این نامه آیت الله کاشانی به شدت اظهار ناراحتی و نگرانی از وضعیت وخیم حال نواب نموده و اظهار داشته که از دولت برای آزادی زندانیان تعهد اخذ کرده است. نشانه این اظهار محبت و نگرانی، نامه های تاریخی نواب صفوی در این شرایط سخت است. نواب در این دو نامه ضمن اعلام امتثال امر آیت الله کاشانی، در شکستن اعتصاب غذا، امید شفای عاجل وی را خواسته و وعده بیان شرح درد درونی خود را می دهد. وی در نامه هایش می نویسد:
نامه اول:
16 بهمن ماه 1330 ش. هوالعزیز، بنا به وعده صریح حضرت آیت الله کاشانی نسبت به آزادی برادران متحصنی که اکنون بازداشت هستند، در عصر چهارشنبه 16 بهمن به امساک از غذا که وسیله منحصر دفاع از شئون مقدس اسلام بود، خاتمه دادم و چون شنیدم که اخیرا معظم له از فشار تاثرات روحی و دینی دچار کسالت هستند، شفا عاجل و بقائشان را از درگاه خدای توانا برای اسلام و مسلمین خواهانم. زندان قصر، به یاری خدای توانا، سید مجتبی نواب صفوی. (529)
نامه دوم:
16 بهمن ماه 1330. هوالعزیز، پدر بزرگوار حضرت آیت الله کاشانی، پس از عرض سلام محبت عالی رسید، امتثال نموده از کسالت شما جدا متاثرم و شفای عاجلتان را از خدای توانا خواستارم، امید است مصائب اسلام و مسلمین به وسیله آن وجود گرامی مرتفع گردیده، به دلهای مسلمانها مرهمی نهاده شود. امید است هرگاه که توفیق دیداری دست داد، شرح درونی از درون منشرح بیان گردد. به خدا به کوچکترین ناراحتی شما ناراحتم. فرزند شما، سید مجتبی نواب صفوی، 16 بهمن 1330 ش. (530)
چنانکه قبلا اشاره شد، دولت در شرایطی که قول آزادسازی آنها را به آیت الله کاشانی داده بود، به این وعده هایش هم عمل نکرد. علت این خلف وعده ها قبلا بیان گردید. آنچه گفتنی است اینکه خانواده محبوسین پس از ناامیدی از آزادی این گروه، طی نامه ای به وزیر کشور خواستار رسیدگی هرچه سریعتر پرونده متهمین شدند. در قسمتی از این نامه آمده است:
جناب وزیر محترم آیا شایسته است در زمان تصدی شما و توجه عالیه شما به احترام قانون از یک اداره زیربط به شما این روش و این خلاف قانون، استدعامندیم در این شب عید، چهارده خانواده این عده بی بضاعت از زن و مرد و پیر و جوان و بچه ما با چشم گریان، با آه و ناله بی سرپرست نان آور نمانند. رحم کنید دستور فرمایند هرچه زودتر پرونده آنها را به مقامات قضایی ارسال دارند تا تکلیف قانونی آنها تعیین گردد. با احترامات فائقه، از طرف 14 خانواده محبوسین زندان قصر، 17/12/1330 (531)
خانواده محبوسین پس از اینکه از این نامه نگاریها نیز نتیجه نگرفتند، نامه ای به خود را متوجه شاهنشاه نموده و در مقام دادخواهی برمی آیند. ما زن و بچه و مادران و خواهران فدائیان اسلام به اثر عدم عزیزترین افراد نان بده مان با نهایت سختی گذران می نماییم و از شاهنشاه عظیم الشان خود استدعا داریم اوامر ملوکانه شرف صدور یابد که به وضع آنان رسیدگی و در این ایام عید به منظور سلامتی ذات اقدس شهریاری سرپرستان ما را آزاد نمایید. زیرا اگر جریان کار و طرز زندگی این مردمان اجتماع را دولت ملاحظه فرمایند، به خدا به حال عائله آنها گریه خواهند فرمود..... (532)
طبق گزارشهای شهربانی اسامی 51 نفر متحصنین به شرح ذیل اعلامیه گشته است:
مهدی عراقی، عباس بختیاری، اکبر آخوندزاده، مصطفی اکبری، قدیر نوایی احمد غلامعلی، غلامحسین نادری، یحیی نوروزی، اصغر حکیمی، علی احرار، حسین اورامی، قاسم ساعی نژاد، قاسم رضایی، عبدالله احمدی، هاشم کبابی، رضا معتمدی، حسن سعدی، رضا ایرانی، سیدمحمد علی لواسانی، شیخ محمود علی دولابی، تقی خرمی، قاسم آهنگر، اصغر شالچی، گل محمد محمودی، حسین طهماسبی، علی اکبر، اسماعیل زاده، محمد ابراهیمی، اسدالله میرصفا، رضاحاجی محمد علی، ابوالقاسم زرندی، حسین کریم خانی، محمد محسن، اسماعیل نهایی، قدرت الله احسانی، علی احسانی، نصر الله احسانی، محمد شالفروش، امیر حسینی، محمد نقی ظهوری، اصغر رخ صفت، نقی احمدی، رضا نجار، هاشم امانی، علی منوچهری، حاجی مهدی یوسفیان. (533)

ی - دادگاه محاکمه فدائیان اسلام متحصن در زندان قصر

سرانجام در نتیجه اقدامات صورت گرفته در اول خرداد 1331، دستور آزادی با التزام و به قید کفالت تا زمان تشکیل دادگاه از سوی بازپرس شعبه 3 دادسرای تهران، برای 12 نفر از زندانیان به نامهای ذیل صادر گردید: محمد اکبری، حسین اکبری، رضا معتمدی، حسین معتمدی، ایرج آذری، حسین باباعلی، ابوالقاسم زرندی حسین کریمخانی عبدالله احمدی. پس از آنکه متهمین وکلایی به نامهای عمیدی نوری، رضا ملکی علی آبادی مجازی و یک نفر دیگر را به دادگاه معرفی کردند. اولین جلسه دادگاه فدائیان اسلام در مورخ 12/4/1331، به ریاست جعفری رئیس شعبه 15، در دادگاه شعبه 6 جنایی و به دادستانی آقای الهی و با حضور وکلای نامبرده و هجده نفر از متهمین به شرح ذیل آغاز شد:
((شیخ محمود صادقی، سیدمحمد علی میر، سید محمد سید باقر، محمد صادق باقر نژاد، اسدالله صفا، رضای محمد علی، مهدی عراقی، عباس بختیاری، قدیر نوایی، حاجی مهدی محبیان، سیدمحمد واحدی، علی غلام عسگرزاده، سید جعفر، سید علی اکبر شهیدیان، علی اکبر...، محمد حسن اقبال، محمود....، محمدرضا معتمدی.
نخست وکلای مدافع ضمن طرح عدم صلاحیت دادگاه، تشکیل آنرا ملزم به حضور هیئت منصفه دانستند و به جنبه سیاسی آن معترض شد. سپس سید محمد واحدی به عنوان متهم در حالی که 18 سال سن داشت، به دفاع از فدائیان اسلام پرداخته و در دادگاه اظهار کرد:
از زحمت جوانان رشید فدائیان اسلام، از قبل آقای طهماسبی بوده که یک خاری از پیش پای ملت برداشته و جناب آقای دکتر مصدق به وزارت رسیده اند و حال این برادران اسلامی در گوشه زندان به سر می برند و کوچکترین توجه نسبت به آنها نمی شود. (534)
سید محمد واحدی در ادامه دفاعیاتش گفت:
عمال حکومت با دست یافتن به رهبر عظیم فدائیان اسلام خواستند مکتب مقدس ما را بدینوسیله از هم بپاشند و مرا به اتفاق آقای سید هاشم حسینی و عده ای دیگر در همین کاخ که دادگستری نامیده می شود، آورده و پس از مدت قلیلی زندانی، به بندرعباس تبعید نمودند که بر اثر اقدامات حضرت نواب ما را به تهران بازگرداندند. (535)
چنانکه نقل شده سید محمد واحدی جوانی رشید، زیبا، با شهامت و شجاع بوده و بیانی رسا داشته است؛ بنابراین در دادگاه نیز با شجاعت خواست که دیگر برادران در بندش را آزاد و در مقابل، وی را به اعدام محکوم نمایند، تا به سعادت شهادت در راه خدا نایل آید:
اگر روح شقاوت و ظلم حکومت با ظلمهایی که کرده است، آرامش نیافته و باز دستوراتی برای ایذا و آزار مسلمانان غیور و برادران عزیز ما به دادگاه داده است، خوبست و بسیار بجاست به جای اذیت برادرانم تمام شقاوتش را در یکجا متمرکز نموده و به صورت یک حکم اعدام برای شخصم من در آورد و مرا به سعادت نائل و به پیشگاه عدل خدا و آغوش پرمحبت محمد و آل محمد روانه و به سعادت جاودانم برساند. (536)
در دومین جلسه دادگاه در مورخ 16/4/ 1331 ش، یکی دیگر از متهمین در مقام دفاع در جلسه دادگاه گفت:
علت دستگیری و زندانی فدائیان اسلام این بوده است که مبادا فدائیان اسلام در امر انتخابات شرکت نمایند و حتی مقصود دیگر نیز بر این بوده که فدائیان اسلام در نظر جامعه اخلالگر معرفی شوند. در صورتی که (آنان) مردمان متدین پاکدامن هستند و نیز مرام فدائیان اسلام مانند اخوان مسلمین که در مصر تشکیل و بر علیه یهودیان مبارزه می کردند،(537)
می باشد....
جعفر جهان، یکی از وکلای مدافع فدائیان اسلام در جلسه سوم دادگاه در مورخ 18/4/31 در مقام دفاع از موکلینش، ضمن تعریف و تمجید از نواب صفوی، به تنقید از آیت الله کاشانی و دولت علاء و دکتر مصدق و دستگاه شهربانی پرداخته و اظهار کرد: آقای آیت الله کاشانی نخست وزیر باطنی، بدست همین فدائیان اسلام و شخص نواب صفوی به این مقام رسیده است و هم اینها بودند که آقای دکتر مصدق را به نخست وزیری رسانده اند ولی آقای دکتر مصدق که در واقع نخست وزیر ظاهری بودند، به هیچ یک از این گفته های خود و وعده هایی که داده بودند، عمل نکرد و مردم را در مضیقه انداختند ..... (538)
یکی دیگر از وکلای مدافع متهمین به نام عمیدی در مقام دفاع از فدائیان اسلام در دادگاه چنین اظهار کرد:
طبق گزارش آقای نیک اعتقاد در پرونده، مبنی بر اینکه نبایستی متهمین آزاد شوند زیرا آزادی آنها برای جبهه ملی خطرناک خواهد بود.... اضافه نموده که همین فدائیان اسلام بودند که آقای کاشانی و جناب آقای دکتر مصدق از وجود آنها استفاده نمودند... (539)
همچنین در جلسه دیگر دادگاه در مورخ 24/4/31 حاجی ابوالقاسم رفیعی یکی دیگر از متهمین در مقام دفاع از فدائیان اسلام، ضمن اشاره به مذاکرات خود با آیت الله کاشانی و جلسه فدائیان اسلام به جبهه ملی و دکتر مصدق و عدم وفای به عهد نامبردگان، در محضر دادگاه چنین گفت: چون وضع اسلامی بی نهایت منقلب شده بود و قوانین اسلامی بطور احسن عمل نمی شد، بدین لحاظ آقای نواب صفوی از نجف به تهران آمد و تشکیل جمعیت فدائیان اسلام را داده که شاید بتواند دین مبین اسلام را رواج دهد
حتی راجع به قتل کسروی و هژیر به طور خلاصه نامبرده اظهار داشت:
شبی آقای آیت الله کاشانی از من تقاضا نمود که آقای نواب صفوی را به ملاقات ایشان دعوت نمایم و با قبول آن، این ملاقات در منزل بنده صورت گرفت و تقریبا تا 6 ساعت مذاکرات ادامه داشت و در این موقع آقای کاشانی اظهار داشت که اگر بخواهیم تمام قوانین و دستورات اسلامی را انجام بدهیم، بایستی آقای رزم آرا را که مانع و سد راه است از بین برد و در این مورد هم تصمیم گرفته شد. پس از خاتمه این جلسه شب دیگری را با جبهه ملی ملاقات نموده و آقای دکتر مصدق هم حضور داشته و این جمعیت هم درباره آقای رزم آرا نظر آقای کاشانی را تایید و نامبرده را به دخالت و مخالفت و سد راه اسلام معرفی نمودند که چندی بعد پس از، از بین رفتن رزم آرا دکتر مصدق و کاشانی مصدر امور گردیدند. بنابراین آقای نواب صفوی مجددا با آقای کاشانی ملاقات نموده و تقاضای اجرای احکام دین اسلام را نموده ایشان پاسخ دادند فعلا زود است مهمتر از آن موضع ملی شدن نفت می باشد و آقای نواب صفوی یکماه به ایشان مهلت داده چون به موقع خود انجام نگرفت، بنای مخالفت پیش آمد و چون آقای دکتر مصدق و کاشانی از نیرو و قدرت فدائیان اسلام بیمناک بودند، در مرحله اول آقای نواب صفوی را بدون هیچ جرمی در زندان قصر بازداشت نمودند که خواستیم در مسجد شاه حقایق را به ملت اسلام آشکار نمائیم، به وسایل مختلف جلوگیری شد و حتی دو فقره کاغذی که آقای کاشانی به من نوشته به عرض دادگاه می رسانم. مضمون نامه اول این است که شما برادران اسلامی به سفارت آمریکا رفته متحصن شوید و نامه تالی مبنی بر اینکه عملیات شما جبران خواهد شد و در نتیجه بر خلاف وعده خود بنده را زندانی نمودند... (540)
گرچه دفاعیات فدائیان اسلام و موکلینشان در جلسات متعدد دادگاه طولانی است و هر یک نکات ارزنده ای برای ثبت در تاریخ دارند، اما در اینجا به منظور خودداری از اطاله کلام تنها به سخنی دیگر از منوچهر حاکی، یکی دیگر از وکلای مدافع متهمین، بسنده می شود. وی در دفاعیات خود از موکلینش می گوید:
چون آقای دکتر مصدق و آقای کاشانی از نیرو و قدرت فدائیان اسلام بیمناک بودند که مبادا در انتخابات دوره هفدهم مجلس شورای ملی شرکت نمایند، بوسیله پلیس این پرونده سازی بر علیه فدائیان اسلام تهیه گردید... (541)
نواب صفوی پیش از تشکیل دادگاه فدائیان اسلام، سفارش کرده بود که هواداران این جمعیت نظر دادگاه را رعایت کنند، تا بهانه ای به دست دولت نیفتد. وی همزمان به عبدالحسین واحدی و کرباسچیان دستور داد تا مقدمات برپایی تظاهراتی آرام، با شرکت اعضا و هواداران این جمعیت و خانواده هایشان را ترتیب داده و ضمن در دست گرفتن پرچمهای سبز مثلث شکل، با شعارهای خاص فدائیان اسلام، به سوی دربار و مجلس رفته و علاوه بر تحصن، خواستار آزادی فدائیان اسلام و رفع تعقیب سید عبدالحسین واحدی، کرباسچیان و صرافان شوند. از فدائیان اسلام قم نیز خواسته شده بود که همزمان با تظاهرات تهران به منزل آیت الله بروجردی رفته و در آنجا متحصن و متظلم گردند. همچنین به فدائیان اسلام خراسان و طالقان نیز دستور داده شده بود تا در همان روز تلگرافهایی به دربار و مجلس ارسال و از رویه و عملکرد دولت شکایت کنند. عبدالحسین واحدی هم نامه ای به وزیر دربار شاهنشاهی نوشته و خواهان رفع غائله، توسط دولت گردید. (542)
این تلاشها و اقدامات بی وقفه موجب شد تا سرانجام پس از 6 ماه از واقعه تحصن در زندان قصر در 26 تیرماه 1331، دادگاه فدائیان اسلام در محکمه جنحه دادسرای تهران 27 از نفر از متهمین به دو ماه و نیم حبس، یک نفر به 20 روز زندانی و مابقی تبرئه شدند. (543) نواب صفوی، با وجود این همه مشقت و سختی، همچنان در زندانی باقی ماند. نتیجه دیگری که بازداشت فدائیان اسلام و نواب صفوی برای جبهه ملی داشت، بدبینی فدائیان اسلام به آیت الله کاشانی بود، چنانکه آنها در دفاعیات خود مصدق و کاشانی را عامل توطئه علیه خود می دانستند در حالیکه آیت الله کاشانی در خفا تلاش می کرد تا راهی را برای آزادی آنها پیدا کند، ولی جبهه ملی با درک عمیق از پیامدهای ناشی از آزادی فدائیان اسلام و بهم خوردن توازن به نفع آیت الله کاشانی بر نگهداری فدائیان اسلام در زندان، اصرار می ورزیدند و آیت الله کاشانی نیز به دلیل اهمیتی که برای ملی شدن نفت قائل بود، نمی خواست مسئله فدائیان اسلام موضوع اصلی روابط خود با دولت باشد، فدائیان اسلام زمانی به این موضوع آگاه شدند که جدایی با آیت الله کاشانی عمیق تر از آنی شده بود که بتوان آن را اصلاح کرد.