جمعیت فدائیان اسلام

نویسنده : داوود امینی

ز - پیامدهای بازداشت نواب صفوی و فدائیان اسلام، توسط دکتر مصدق

در شرایطی که قتل رزم آرا و دکتر زنگنه، در عرصه سیاسی کشور بحران زا شده بود و احساسات ملی - مذهبی را نیز شدت بخشیده بود؛ هیات حاکمه و نظامیان، همزمان با آغاز دوره نخست وزیری دکتر مصدق، امتیازاتی را به جبهه ملی و نیروهای دموکراتیک داده بودند و در نتیجه تا حدودی آزادی مطبوعات میسر شده بود؛ شماری از زندانیان سیاسی آزاد شدند و برخی از اعضای سازمانهای پوششی حزب توده، با محدودیت کمتری به فعالیت سیاسی پرداختند اما دولت مصدق به جمعیت فدائیان اسلام اجازه فعالیت نداد و با به خطر انداختن حیات سیاسی خود و ایجاد شکاف میان آیت الله کاشانی و فدائیان اسلام، ضربه سنگینی را بر پیکره این جمعیت وارد آورد. (471)
با برقراری حکومت نظامی، فشار بر فدائیان اسلام فزونی یافت؛ حتی رفت و آمدهای بیت آیت الله کاشانی تحت کنترل مامورین دولتی قرار گرفت. در دوره کوتاه حکومت علاء با کشف مخفیگاه فدائیان اسلام، تعدادی از اعضای جمعیت بازداشت شده بودند و با وجود آزادی زندانیان سیاسی، این افراد همچنان در زندان باقی ماندند. نواب صفوی، با مشاهده این وضعیت اقدام به انتشار اعلامیه ای در محکومیت عاملان بازداشت فدائیان اسلام کرد. از آنجا که نواب برپایی حکومت نظامی و بازداشت هوادارانش را حاصل توافق آیت الله کاشانی با دولت و دربار می دانست، به وی نیز اعتراض کرده بود. از این رو ابوالقاسم رفیعی با توزیع این اعلامیه موافق نبود و نوشت:
هوالعزیز، سلام علیکم، با اینکه حکومت نظامی با صوابدید کاشانی بوده است، دولت علیه خود ایشان هم دست بکار شده. به جان شما صلاح نیست که بیش از این حمله شود. انشاءالله جز رضای حق سخنی نگویم. ضمنا مقاله نبرد ملت اثرات خود را بخشیده است. خیال می کنم این اعلامیه خوب نباشد و خاصیت آن مقاله را هم ببرد. مخلص شما (ابوالقاسم رفیعی). (472)
برغم نامه رفیعی، نواب اعلامیه را در سطح وسیع منتشر کرد. متن اعلامیه نواب صفوی چنین است:
هوالعزیز، کاشانی و اقلیت با دربار ساختند و حکومت نظامی برپا کردند و روزنامه های پاکی مثل نبرد ملت را توقیف کردند و علمای فداکار اسلام و برادران پاک و مجاهد شما آقای حاج سید هاشم حسینی و آقای آقا سید عبدالحسین واحدی و آقای امیر عبدالله کرباسچیان را با بقال مومنی که میزبان آنان بود و چند نفر میهمان بی گناه دیگرش را در شب جمعه دوم فروردین برای تبریک عید و تشکر از جانبازیها و مجاهداتشان بوسیله چهار کامیون پاسبان و نظامی و مسلسلهای سبک به چنگال دشمنان اسلام انداختند. خدای بینا شاهد است، شما هم در قیامت گواه باشید، چنانکه مددکار این صف مقدس خدایی نبود، جنایتکاران رذل پس از واقعه پانزدهم بهمن تا کنون در مراحل بسیار خطرناکی جل و پوست اقلیت ها و مانند آنان را بباد داده بودند تا ما به قیمت جان و هستی خود در راه خدا برای خدا کوشیدیم تا آنجا که منافع مادی آقایان تامین می شد، متنعم بودند و هنگامی که نوبت به اجرای احکام اسلام طبق کتاب فدائیان اسلام (که مقصود از جانبازیها همه آن بود) رسید، دستگاه جنایتکاران بناچار تسلیم گردید، چیزی نمانده بود که این توفیق بزرگ شامل آنان و ملت مسلمان ایران گردیده، سرزمین ما فرزندان اسلام بهشت جهان گردد که گویا شهوات کاشانی و اقلیت با اجراء احکام نورانی اسلام و پیشرفت صفوف مقدس معارف سینه قرآن مخالف بوده، با اتکا به فداکاریهای ما فرزندان اسلام، دوباره پرشهوت و جنایت را تقویت نموده اند و باز هم روح پژمرده جنایت و فحشا را در کالبد یک مشت رذل بی سر و پا زنده کرده و به جان ملت مسلمان ایران و ناموس اسلام انداختند و به صورت حکومت نظامی و توقیف روزنامه های پاک خدایی و دستگیر نمودن عزیزترین فرزندان مجاهد اسلام و تربیت شدگان دلسوخته مدرسه آل محمد صلی اللَّه علیه و آله، در نیمه شب جمعه دوم عید در آوردند و درهای آتش خشم خدا و آههای سوزان فرزندان اسلام را به سوی خود باز کردند. اینک در خاتمه سخن بدین (ناخوانا) که حسین ابن علی علیه السلام در ظهر عاشورا قرائت فرمودند زبان دلسوخته ما مترنم است:
ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیاسیوف خذینی
اگر دین محمد استوار نمی شود مگر به کشتن ما پس ای شمشیرها ظلم جنایتکاران ما را بکشید تا دین محمد صلی اللَّه علیه و آله استوار گردد. بیاری خدای توانا - فدائیان اسلام، سید مجتبی نواب صفوی
تبصره - ای پسر پهلوی و ای علاء و ای جنایتکاران، به خدای محمد صلی اللَّه علیه و آله قسم چنانچه میلیونها کاشانی ها و مصدقها و اقلیت ها و انگلیس ها و آمریکا و روس ها پشتیبان شما و جنایات شما بشوند تا سراسر احکام اسلام را طبق کتاب فدائیان اسلام مو به مو اجراء ننموده، ریشه های دشمنان رذل اسلام را از اعماق زمین جنایت قلع و قمع نکنیم، دست بردار نیستیم.
بیاری خدای توانا - فدائیان اسلام. (473)
متعاقب این اقدام نواب صفوی و به ویژه پس از آنکه وی، دکتر مصدق و آیت الله کاشانی را به محاکمه اخلاقی فراخواند، دکتر مصدق در 30 اردیبهشت، سال 1330 ش، یعنی 24 روز بعد از گرفتن رای اعتماد از مجلس، جمعیت فدائیان اسلام را متهم کرد که قصد کشتن وی را دارند. در پی این اتهام و با نظر مساعد مصدق، مامورین شهربانی نواب صفوی و جمعی دیگر از اعضای جمعیت را بازداشت و روانه زندان کردند.
این واقعه سرآغاز یک دوره مبارزات سخت فدائیان اسلام با دولت ملی شد. مبارزاتی که تمامی طول حکومت مصدق را در برمی گرفت. و سرمنشاء بسیاری از حوادث و اتفاقات در این دوره از حیات سیاسی کشور شد. تاکنون محققین و مورخین کمتر به به تحقیق و تفحص و ریشه یابی قضایای این دوره و انعکاس حقایق تاریخ آن نموده اند. اکنون این پژوهش بر آن است که با اتکا به اسناد به جای مانده از شهربانی، دادگستری و اداره زندانها که در آرشیوهای اسناد کشور موجود است، در حد توان به توصیف واقعه بپردازد.
با شکل گیری دولت مصدق، حکومت نظامی برپا شد و در پی آن بازداشتهای گسترده ای در سطح نیروهای مذهبی نهضت ملی آغاز شد. طبق گزارش شهربانی در مورخ 7/1/30، منزل آیت الله کاشانی نیز تحت نظارت مامورین حکومت نظامی قرار گرفت و رفت و آمد اشخاص زیر نظر آنان صورت گرفت، بگونه ای که ضمن ممانعت از ورود مردم به منزل آیت الله کاشانی، به آنها گفته می شد که وی به قم سفر کرده است. (474)
با شدت یافتن عملیات تجسسی مامورین شهربانی، رهبران و اعضای جمعیت اقدام به فعالیت و مبارزه زیرزمینی کردند. گزارشهای بسیاری حاکی از عملیات تجسسی مامورین شهربانی است.
در گزارشی از شهربانی آمده است:
در مسجد سپهسالار که محل دانشکده معقول و منقول است، عده ای از فدائیان اسلام جزو شاگردان آنجا می باشند...مرکز تجمع جوانان فدائیان اسلام در بازار چهارسوق بزرگ می باشد..... (475)
گستردگی عملیات تجسس و بازداشت فدائیان اسلام به حدی بود که یکی از مامورین گزارش کرده بود که عده فدائیان اسلام زیاد بوده و دستگیری همه آنها ایجاد هیاهوی عجیبی خواهد کرد مگر با طرز صحیح و عاقلانه ای که منوط به نظر اولیای امور است. (476) بدنبال چنین عملیات تجسسی گسترده ای از دولت زندانهای دولت مصدق به سرعت پر از اعضای این جمعیت شد. در یکی از گزارشهای شهربانی، اسامی 25 نفر از بازداشت شدگان چنین اعلام شده است:
گزارش سیاهه اسامی اشخاصی که اخیرا از طرف ادارات آگاهی و کارآگاهی دستگیر، به موجب ماده 5 حکومت نظامی بازداشت شده اند:
1 - سیدعبدالحسین واحدی فرزند سید محمدرضا 2 - میرهاشم حسینی 3 - امیر عبدالله کرباسچیان 4 - حسن بقال باباعلی 5 - محمد نوری فرزند رستم 6 - ابوالقاسم فرزند رستم 7 - عباس علایی 8 - آقای اکبری 9 - رضا قدوسی 10 - سید حسین کمالی 11 - محمد باقر حجرالاسود 12 - نایب اشتیاق 13 - احمد دیبایی ایرانی فرزند ابوالقاسم معروف به عشقی 14 - اصغر کفاش 15 - ذوالفقاری 16 - رضا طریقت 17 - میر محمد واحدی برادر سیدعبدالحسین واحدی 18 - قدیر نوایی 19 - دکتر نصیری 20 - ابوالقاسم کازرونی 23 - سید مصطفی مدنی 24 - مهدی صداقت 25 - محمد جواد مظفریان. (477)
متعاقب دستگیری اعضای جمعیت، رسانه های گروهی هم مبادرت به پخش تهمت و افترا به نواب صفوی و طبق خواست امپریالیزم آمریکا - که آنروزها با تصویب اداره اصل 4 ترومن، از جانب دکتر مصدق و ورود اورل هریمن، در ایران پایگاه داشتند - و همزمان با نظر موافق دربار در 13 خردادا 1330، نواب صفوی نیز توسط مامورین آگاهی بازداشت و روانه زندان شد. نواب به هنگام دستگیری اعلام کرد: حکومت ایران باید توسط خلیفه مسلمین اداره شود. (478) دستگیری وی به استناد پرونده ای صورت گرفته بود که چند سال قبل از آن، وی را عامل تشویق و ترغیب مردم در حمله به مشروب فروشی در شهر ساری دانسته و مدعی بودند که پرونده امر در مراجع قضایی مفتوح و اینک زمان تعقیب آن رسیده است. (479) فرزاد نیا، دادستان شهرداری ساری، حکم بازداشت وی را چنین اعلام کرد:
سید مجتبی نواب صفوی فرزند جواد، 29 ساله دارای عیال بدون اولاد ساکن تهران خیابان امیریه کوچه اسلحه دار باشی منزل نواب صفوی به موجب دادنامه شماره 243 - 28/7/27، دادگاه جنحه ساری که به شرح گزارش مامورین کلانتری تهران مشارالیه از دیدار آن استنکاف نموده به گناه ورود به عنف به دبیرستان ایران دخت به دو سال حبس تادیبی و پنج هزار ریال غرامت نقدی... غیابا محکوم گردیده...25/3/30 (480)
با دستگیری نواب، اعضای جمعیت در 15 خرداد 1330، با انتشار اعلامیه ای صریحا اعلام کردند که چنانچه یک مو از سر نواب صفوی کم شود، تعداد دیگری از رجال مملکتی کشته خواهد شد. بدین ترتیب فصل جدیدی از تقابل فدائیان اسلام با دولت مصدق گشوده شد. چنین شکافهایی در صفوف موثرترین نهضت ملی بود که ناکامیهای دولت مصدق را به دنبال آورد.
این اقدام دولت ملی تمام راههای نزدیکی فدائیان اسلام با دولت مصدق را مسدود ساخت. فدائیان اسلام با صدور اعلامیه ای در این خصوص نوشتند:
هوالعزیز - نام رهبر ما با خون ما آمیخته است - با دستگیری رهبر محبوب فدائیان اسلام حکومت غاصب اسلام به حیات خود خاتمه می دهد...... ای مسلمانان غیور، به خدا قسم که این فرزند حسین بن علی علیه السلام شب و روز آرام نداشت مانند اجداد گرامش دست از این دنیا و آقایی و ریاست برداشته برای تجدید عظمت قرآن از هیچ گونه فداکاری مضایقه نمی کرد....عجبا که با اینکه فداکاریهای این دسته را دیده اند و می دانند یگانه آرزوی آنها کشته شدنی در راه حق است...شما را به خدا ای مسلمانان به خود آیید و کشته شدن را بر این زندگی ذلت آور ترجیح دهید و حاضر نشوید بیش از این، این حکومت غاصب به مال و جان و ناموس شما خیانت کند... (481)
خبر دستگیری نواب صفوی در برخی از کشورهای لائیک و استعمارگر با خوشنودی مواجه گردید؛ چنانکه در نامه وزیر امور خارجه به شهربانی کل کشور، از قول سرکنسولگری شاهنشاهی ایران، در استامبول گزارش شده است که خبر دستگیری نواب در آنجا اثر مطلوبی بخشیده و جراید محل، خبر مزبور را با خشنودی منتشر کرده اند و از آن ابراز رضایت نموده اند. (482)
نواب صفوی با ورود به زندان، با دو مسئله مهم روبرو شد: نخست مشاهده وضعیت نابسمان زندانیان سیاسی این جمعیت در زندانهای انفرادی و مرطوب و دیگری مسئله هدایت عملیات زیر زمینی و مخفیانه جمعیت زندان.
اقدامات نواب در داخل زندان بدان صورت بود که وی پس از مشاهده وضعیت نامناسب زندانیان در سلولهای انفرادی و ملاحظه نامساعد و غیر انسانی، اقدام به نامه نگاری به مسئولین زندان و برخی مسئولین اجرایی و قضایی کشور کرد تا نسبت به جابجایی بعضی از زندانیان، دستورهای لازم را صادر کنند. از آنجا که این نامه ها نشانگر جسارت و شجاعت و شخصیت نواب، حتی در بند رژیم می باشد، به ذکر برخی از آنها اکتفا می شود:
هوالعزیز، 8 رمضان المبارک 1370، ه ق، 22 خرداد ماه 1330 ه ش،
آقای رئیس زندان - لازم است معجلا به اطلاع وزیر کشور و دادستان کشور و دادستان تهران برسانید که هرچه زودتر بلکه در ظرف یک ساعت خود را در زندان به من برسانند و تاخیر نکنند که مسئول خطر بزرگی نسبت به خانه مسلمانان یا ایران خواهند بود.
به یاری خدا سید مجتبی نواب صفوی. (483)
اما مسئولین به دیدار نواب صفوی در زندان نرفتند، و، وی در نامه دیگری به آنان نوشت:
هوالعزیز - شنبه 25 خرداد ماه 1330 ه ش، 11 رمضان المبارک 1370 ه ق. آقای وزیر کشور و دادستان کل کشور؛ و دادستان تهران. من به شما ابلاغ کردم که خود را سریعا به من برسانید که مسئول خطر بزرگی نسبت به خانه مسلمانان یا ایران هستید البته شما به خانه مسلمانان یا ایران علاقه ای ندارید و دخالتتان در امور ملت مسلمان ایران مثل مداخلات دیگران غاصبانه است، اما این مسئولیت شوخی نبوده و نیست. من آرزوی دیدار جمال نازیبای شما را ندارم. تاخیر شما در این وظیفه، گناه، این مسئولیت را شدیدتر می کند.
به یاری خدای توانا - سید مجتبی نواب صفوی. (484)
در این هنگام، محمد واحدی بیش از دو ماه در سلول انفرادی نگهداری شده بود و در شرایط روحی سختی بسر می برد. نواب صفوی تلاش زیادی برای خارج کردن وی از زندان انفرادی به عمل آورد. چنانکه طی ارسال نامه ای به سرتیپ نخعی نوشت:
یکشنبه 10 شهریور 1330 ه ش. هوالعزیز. آقای سرتیپ نخعی - به خود باختگان مست حکومت دو روزه دنیا بگویید که گویا اینقدر حکومت و جاه شما را بیهوش کرده که تحولات سریعی که خود در معرض آن قرار گرفته بودید را فراموش کردید و شاید گمان کردید نوبت به شما که رسید، چرخ زمان ساکن شده همیشه باقی خواهید بود، به حدی که تاریخ عمر کوتاه بشر و تمام آثار آدمیت هم از خاطرتان محو شد تا به جایی که برادران مرا که بدون هیچ مجوزی تنها برای اطفاء شهوتتان به زندان انداختید، حاضر نشدید از آنها بپرهیزید که در یک زندان با من باشند،؛ در حالیکه از نظر زندانی بودن به حال شما فرقی نمی کند. ولی مثل مست ترین خودباختگان ظواهر دنیا، نخواستید یک جوانان با ایمانی که در زنجیر اسارت ظلم شما گرفتارند، لااقل از دیدار یکدیگر محروم نباشند.
اینک اگر روح غفلت زده شما به این اندازه بیدار شده، اجازه می دهید که یک قدم به سوی انسانیت برگردید چنانچه حاضر نیستید برادران مرا پیش من بیاورید، مرا با آنها در یکجا قرار دهید تا خدا چه خواهد. جواب فوری.
زندان قصر، به یاری خدای توانا، سید مجتبی نواب صفوی. (485)
نواب در طول مدت بازداشت، لحظه ای از توجه به امور زندانیان غافل نشد و همواره برای تقویت روحیه یارانش تلاش نمود.
هدایت اقدامات و عملیات فدائیان اسلام در خارج از زندان نیز بدانگونه بود که نواب همواره در ملاقات حضوری با اعضا در زندان و یا از طریق ارسال پیام، آنها را به مقاومت و دفاع از اسلام دعوت می کرد؛ چنانکه غالبا روزهای ملاقات که معمولا عده کثیری با وی ملاقات داشتند، در جمع آنها سخنرانی می کرد و زمان منع ملاقات، با پیام کتبی، آنها را به مبارزه در راه دین فرا می خواند. وی طی پیامی می گوید:
هوالعزیز، رفقا هر کاری می کنید برای خدا بکنید. ما که در زندان بیگانگان هستیم، شما در خارج پرچم اسلام را بلند کنید، دست این خائنین را کوتاه نمایید. (486)
وی از دوستانش خواست که برای خلاصیش سر تعظیم نزد دشمنان فرود نیاورند و تنها به مبارزه و جانفشانی ادامه دهند و بدانند که این راه، تنها طریق رسیدن به بهشت است و وصول به آن فقط با نثار جان و به جهنم فرستادن دشمنان، میسر خواهد بود. (487)
در یکی از پیامهای نواب که توسط سید محمد واحدی، در جلسه فدائیان اسلام و در منزل صرافان قرائت شد، آمده است:
سلام بر شما ای فرزندان اسلام. بدانید و آگاه باشید، علت زندانی شدن من این است که در ملاقات خود با نمایندگان اقلیت، تقاضا کردم دولت را وادار کنند مقررات دین حنیف اسلام را اجرا کند. چون نمایندگان مزبور با من مخالفت کردند، آنها را به محاکمه دعوت نمودم. روی این اصل حکم زندانی شدن مرا صادر نمودند. ای دلیران اسلام شما مبارزه کنید، سعی کنید منظور جمعیت تامین گردد. مهم نیست برای آزادی من کوشش کنید. شما باید به این اقلیت پست و ناقابل نشان دهید که این جمعیت زنده است و تا آخرین قطره خون خود برای ترقی و تعالی دین اسلام مبارزه خواهد کرد. از زندان و چوبه دار نترسید. بکشید و کشته شوید. آنهایی که در تبعید بودند، ما جانبازی کردیم تا آنها به وطن خود بازگشتند و دستور بازداشت ما را صادر کردند. فداکاری ما بر تمام مسلمانان آشکار و هویدا است. چنانچه در اثر فداکاری خلیل طهماسبی، وضع مفلوک مملکت به وضع حاضر درآمد و مهمترین ثروت حیاتی ما که از دست رفته بود، پس از 50 سال به ملت ایران بازگشت. (488)
با فرمان نواب صفوی، همواره جلسات عمومی و خصوصی جمعیت در خارج زندان برپا بود و اعضا در این جلسات سازماندهی می شدند و وظایف و ماموریت هر یک مشخص می گردید. این جلسات به دو صورت خصوصی و غیر علنی و صورت عمومی و علنی همراه با سخنرانیهای تند ضد دولتی و ضد حکومتی برگزار می شد و بخش عمده ای از این فعالیتها به منظور آزادی نواب صفوی و یارانش صورت می پذیرفت.

ح - واکنشها و اقدامات فدائیان اسلام برای آزادی نواب صفوی و یارانش

با ورود نواب صفوی به زندان قصر، فدائیان اسلام بازداشت شده، در نهم خرداد 1330 ش، ضمن اقدام به انتشار اعلامیه ای در حمایت از نواب، به نکوهش دولت مصدق پرداختند. (489) در خارج از زندان نیز جمع کثیری از اعضای جمعیت، در مسیر خیابان بوذرجمهری، بازار بزازها تا مسجد سید عزیز الله، در مخالفت با دولت مصدق اقدام به برپائی تظاهرات گسترده ای کردند. (490) همزمان با این اقدامات، گردهمائی هایی در نقاط مختلف تهران برپا شد که افراد برجسته جمعیت از جمله شیخ رضا نیکنام، شیخ مهدی دولابی، شیخ صادقی، شیخ احمدی، و دیگران در جمع طلاب و روحانیون جوان و اقشار مختلف مردم در مساجد، به ایراد سخنرانیهای پرشور ضد دولتی مبادرت می ورزیدند. در بالای منبر، عکسی از دکتر مصدق در حال بوسیدن دست ثریا همسر شاه - که در مجله تهران مصور به چاپ رسیده بود - به حاضران نشان داد و پرسید: چگونه این دولت را می توان مسلمان دانست که نخست وزیر آن دست زن غیر مسلمان بی حجاب را می بوسد؟ این حرکت در تحریک احساسات دینی اعضای جمعیت و حضار بسیار موثر افتاد. حاج ابوالقاسم رفیعی، مدیر انتظامات فدائیان اسلام، نیز با انتشار اعلامیه ای اعلام کرد که نام نواب صفوی با خون فدائیان اسلام آمیخته است و توهین کنندگان به ایشان، مستحق تعقیب و مجازات از سوی جمعیت خواهند بود. (491) جمع کثیری از اعضا و هواداران جمعیت نیز ضمن برپایی تظاهرات گسترده ای در مقابل کاخ دادگستری، با انتشار اعلامیه ای اعلام کردند که در صورت عدم آزادی نواب صفوی و برآورده نشدن خواسته هایشان، در محل کاخ تحصن می کنند (492) اجتماع و تظاهرات فدائیان اسلام در جلوی کاخ دادگستری به سرپرستی شیخ مهدی دولابی، شیخ رضا نیکنام، صرافان و دیگران همه روزه بر پا می گشت. شیخ مهدی دولابی در یکی از تظاهرات به اتاق وزیر دادگستری رفت و ضمن ملاقات با وی، به او گفت که، چنانچه مطابق قوانین اسلام عمل نکنید، آن کاخ دادگستری را بر سر شما خراب خواهیم کرد. وزیر دادگستری در این دیدار قول داد که ظرف مدت چهار روز به کار آنها در خصوص زندانیان فدائیان اسلام رسیدگی کند. در روی یکی از پلاکاردهای تظاهرکنندگان نوشته است (493) بازداشت فدائیان اسلام توهین به تمام مسلمانان و این بزرگترین جنایت دولتی است فدائیان اسلام که از این اقدامات خود نتیجه ای نگرفته بودند، ابتدا ملاقاتهایی با سید محمد کاشانی فرزند آیت الله کاشانی داشتند و پس از عدم حصول نتیجه، حضورا با آیت الله کاشانی دیدار کردند و از ایشان خواستند تا نسبت به آزادی زندانیان اقدام نماید. آیت الله کاشانی نمایندگانی به زندان فرستاد که با نواب مذاکره کنند لیکن با وجود این، آزادیشان میسر نشد؛ (494) تا اینکه خانواده زندانیان با آیت الله خوانساری ملاقات و خواستار اقدام ایشان شدند. آیت الله خوانساری نیز در پاسخ گفت که، چنانچه نواب بپذیرد به عراق برود، آیت الله کاشانی زمینه آزادی وی را فراهم خواهد کرد. نواب در مقابل این پیشنهاد گفت که اولا باید اجازه بدهند که سید عبدالحسین واحدی و سید هاشم حسینی و هر کس که مایل است، با من به عراق بیایند و ثانیا پس از رفتن من، اینها قدرت مبارزه با بی دینی را ندارند. ثالثا ما در هر کجای دنیا باشیم دست از مبارزه بر نخواهیم داشت. ضمن آنکه آیت الله خوانساری نامه گله آمیزی به فدائیان اسلام نوشت و از آنها خواست که از توهین به آیت الله کاشانی پرهیز نمایند. (495) اعضای جمعیت پس از نا امیدی از تلاش آیت الله خوانساری، به سراغ آیت الله سید محمد بهبهانی رفتند تا راه حلی برای این قضیه جستجو کنند، اما باز به مقصود نایل نیامدند. (496)
در کتاب خاطرات حجت الاسلام محمد تقی فلسفی آمده است که تعدادی از اعضا نیز به منزل وی رفته و او را تهدید کردند که در منابر و سخنرانی هایشان در رادیو، به مسئله بازداشت نواب و یارانش توسط دولت مصدق اشاره کند و خواستار آزادی آنها به عنوان فرزندان و سربازان اسلام گردد. حجة الاسلام فلسفی در این جریان برغم تهدیدات، بنا بر دلائلی حاضر به بیان این مطلب در سخنرانیهای رادیوئیش نشد (497) و بدین ترتیب فدائیان اسلام در حل مسالمت آمیز قضیه ناکام ماندند.
فدائیان اسلام، با وجود این ناامیدیها، نامه هایی به طور جداگانه به وزرای کابینه دولت مصدق ارسال و به آنها گوشزد کردند که تحمیل نظر دولت انگلستان و مشاور مخصوص رئیس جمهور آمریکا به ایران، جز مرگ تدریجی نتیجه ای نخواهد داشت. آنها عواقب وخیم سازش دولت ایران با انگلستان را به آیت الله کاشانی نیز خاطر نشان ساختند. (498)
از شاخصترین افرادی که در این زمان هدایت عملیات فدائیان اسلام را بر عهده داشتند، مهدی عراقی، حاج ابوالقاسم رفیعی، سید هاشم حسینی، شیخ مهدی دولابی و چند نفر دیگر بودند که تصمیم گرفتند که به اقدامات شدیدتری دست زنند. به عنوان مثال، ضمن برپایی تظاهراتی در تاریخ 25/5/30 به سرپرستی واحدی و حاج ابوالقاسم رفیعی، به سیاستهای دولت ملی حمله شد که با مداخله پلیس و ایجاد درگیری واحدی و رفیعی بازداشت شدند. در تظاهرات دیگری، مهدی عراقی و سید هاشم حسینی با مامورین درگیر شدند و بالاخره برخی دیگر به اتهام سؤ قصد به دکتر مصدق، دستگیر و روانه زندان گشتند. (499)
بدنبال وقوع این حوادث، تعداد 20 نفر از اعضای اصلی جمعیت از جمله صرافان و مهدی عراقی طی جلسه ای تصمیم می گیرند که در یکی از جلسات علنی مجلس شورای ملی، به صورت کفن پوش به مجلس رفته و خواستار مذاکره با نمایندگان مجلس و نخست وزیر، جهت آزادی زندانیان شوند و در صورت مخالفت در آن مکان متحصن گردند. همزمان شیخ مهدی دولابی که در منزل آیت الله کاشانی نماز می گذارد، به اتفاق سید جعفر امامی به عمارت شهربانی رفت و با معاون شهربانی مذاکراتی به عمل آورد. (500)
همچنین شیخ مهدی دولابی در یکی از جلسات این جمعیت، در منزل ابراهیم اکبری گفت:
اولیای امور به ما وعده داده بودند که اگر سرلشگر حجازی از کار بیفتد، زندانیان فدائیان اسلام آزاد می شوند ولی سرلشگر رفت و خبری از آزادی نرسید. سپس گفتند چون دولت گرفتار قضیه نفت و خلع ید می باشد، نمی توان به این امور رسیدگی نماید تا موقعی که قضیه خلع ید به اتمام نرسد. چنانچه می بینید که خلع ید هم صورت گرفت و چند روز است که درآمد شرکت به بانکهای ایران پرداخت می شود ولی باز از آزادی زندانیان و رهبر خود اقدامی مشاهده نگردید. آقایان! با این دولت نمی شود بطور آرامش قضیه را حل کرد. باید به هر وسیله که باشد برای آزادی رهبر خود و رفقای خود از هیچ فداکاری و جانبازی دریغ ننماییم. (501)
در شرایطی که مبارزه فدائیان اسلام با دولت مصدق شکل جدیدی به خود گرفته بود و هر روز بر فاصله اعضای جمعیت از دولت مصدق افزوده می شد، نواب صفوی ادامه روند فشار بر فدائیان اسلام را خیانت آشکار مصدق و یارانش به بخشی از مؤتلفان نهضت ملی یعنی فدائیان اسلام دانست و طی دو نامه که از زندان قصر به دکتر مصدق نوشت، اعمال دولت وی را خیانت به آرمان اسلامی ملت مسلمان ایران خواند. به دلیل همین این دو نامه که نشانگر نوع تلقی نواب نسبت به دکتر مصدق و دولتش می باشد، متن آن ذیلا نوشته شده است.
نامه اول:
31 مرداد 1330 ش، نامه نواب صفوی از داخل زندان قصر خطاب به دکتر محمد مصدق
هوالعزیز، تو ای مصدق کاذب بیش از پیش چهره کریه باطن خود را به دنیا و مسلمانان نشان دادی درهای خدا را به روی مردم بستی و از اجتماع مسلمانان به سر نیزه جلوگیری کردی و عده ای از علمای عالیقدر و مسلمانان محترم را بازداشت نمودی و تمام دعاوی خود را مبنی بر آزادی خواهی تکذیب کرده، کریه ترین چهره های ظلم و جنایت را نشان دادی و گویا ندانستی که نجات کریه ترین چهره های ظلم و جنایت را نشان دادی و گویا ندانستی که نجات مسلمانان بنا بر حفظ مصالح و نوامیس اسلام بوده، اجرای احکام مقدس و تعالیم اسلام حتمی است و اجازه کوچکترین تجاوزی به نفت ایران به هیچ بیگانه ای داده نخواهد شد و به جز ید قطعی چاره ای نخواهی داشت و ادامه این حرکات و توقیف مسلمانان محترم پرونده ظلم و جنایت را تکمیل خواهد کرد.
زندان قصر به یاری خدای توانا، سید مجتبی نواب صفوی (502)
نامه دوم: بخشی از اعلامیه نواب صفوی راجع به کارهای دکتر مصدق شنبه 20 دی الحجه 1370 / 30 شهریور 1330
هوالعزیز، مصدق، شما در برابر یک دنیا نجابت ما، یک دنیا خیانت کردی. سرانجام هم بهترین فرزندان مسلمان این آب و خاک را تبعید نمودی. نفرین بر تو و طرفداران تو. شش ماه است که زمام ملت مسلمان ایران در اثر فداکاریهای سرسخت مسلمانان به دست تو افتاده، ببین چه جنایتی در تاریخ جنایتکاران سفاک دنیا بود که نسبت به مسلمانان نکردی؟؟.... (503)
در مقابل این اعلامیه ها و نامه های شدید اللحن که از سوی نواب صفوی علیه دکتر مصدق و دولتش انتشار می یافت، عده ای از مغرضین کوشش می کردند که برای نجات خود از این مخمصه، فدائیان اسلام را نسبت به آیت الله کاشانی بدبین کنند و از این بدبینی به مقصود و اغراض غیر دینی و اسلامی خود نایل آیند. در این میان عوامل و ایادی بیگانه، بویژه انگلستان نیز آسوده ننشسته و به این جریان نفاق دامن می زدند. ولی برغم این اقدامات و دور بودن نواب از بطن جریان نفاق، از آنجا که وی در جریان سیر مبارزات طاقت فرسا و طولانی آیت الله کاشانی با نظام استبداد و استعمار قرار داشت، نامه ای از زندان قصر به هواداران خود و اعضای جمعیت فدائیان اسلام نوشت و افرادی را که به بهانه دلسوزی برای او قصد اسائه ادب نسبت به آیت الله کاشانی داشتند، از چنین اعمالی بر حذر داشت و انجام چنین حرکاتی را خلاف تکلیف دینی و به ضرر اسلام و کشور دانست و به سؤ استفاده دشمن از این اقدامات هشدار داد. متن نامه نواب به 16/6/1330، چنین است:
هوالعزیز، برادران محترم و فرزندان اسلام و ایران، با اینکه در این روزها زیاده از حد تحت فشارهای بیجا قرار داشته و عصبانی هستید، معذالک اسائه ادب به ساحت حضرت آیت الله کاشانی خلاف تکلیف بوده و بر ضرر اسلام و ایران می باشد و لازم است رعایت وظایف اخلاقی خود را جداً بنمایید و از آنچه موجب سوء استفاده مغرضین بشود، اجتناب نمایید.
زندان قصر، به یاری خدای توانا، سید مجتبی نواب صفوی. (504) گرچه نواب در قبال اهانت به آیت الله کاشانی احساس مسئولیت می کرد، اما روند جاری تحولات علیه جمعیت، برخی از اعضای فدائیان اسلام را به مخالفت با آیت الله کاشانی واداشت؛ تا آنجا که در نشریه نبرد ملت به چاپ اعلامیه هایی نیز علیه وی مبادرت ورزیدند. به همین جهت مجمع مسلمانان مجاهد در صدد جلوگیری از انتشار روزنامه مزبور بر آمد که به درگیری بین طرفین انجامید. آیت الله کاشانی در خصوص این اختلافات می گوید که فدائیان اسلام می گفتند که برادران ما را دولت زندانی کرده و شما آنها را آزاد نمی کنید. آنها توجه نداشتند که من قوه مجریه نبودم و هر چه آنها را می خواستم و تذکر می دادم، عمل نمی کردند. (505)
این سخنان آیت الله کاشانی را دیگران نیز تایید کرده اند؛ چنانکه نقل شده است در زمان دولت علاء نیز این دسیسه بکار گرفته شد. به طوری که برخی فدائیان اسلام به وسیله وزیر دادگستری دولت علاء یعنی شمس الدین امیر علایی دستگیر و بازداشت شدند، اما برای اینکه جریانات را لوث کنند و تفرقه ایجاد نمایند، گفتند که این بازداشتها با دستور و موافقت آیت الله کاشانی صورت گرفته است. آیت الله کاشانی ضمن درخواست آزادی آنها از دولت علاء، به دلیل تعلل در این عمل، شمس الدین امیر علایی را احضار و از وی رسما خواست تا نسبت به آزادی آنها اقدام نماید و چون او طفره می رفت، سیلی محکمی بر او زد و همین سیلی موجب شد که علایی تعدادی از فدائیان اسلام را آزاد سازد. (506)
در دوران دولت مصدق نیز همین مسئله تکرار شده بود و با اینکه آیت الله کاشانی نسبت به بازداشت نواب صفوی تا طهماسبی و فدائیان اسلام ابراز ناراحتی می کرد، اما دولت مصدق تلاش می کرد که تمام مسئولیتهای امر را به آیت الله کاشانی نسبت دهد. به همین دلیل به رغم اینکه به ایشان قول مساعدت در جهت آزادی آنها را می داد، اما به وعده خود عمل نمی کرد. به هر حال مشاهده چنین خلف وعده هایی که علی الظاهر نواب صفوی و فدائیان اسلام از آیت الله کاشانی می دیدند، آنها را تا حدودی به آیت الله کاشانی بدبین می کرد؛ چنانکه در عین حال که از نواب نامه هایی در عدم توهین به آیت الله کاشانی بر جای مانده است، نامه هایی نیز دیده می شود که وی را در کنار مصدق، مسبب این امور می شناسد. نامه نواب به آیت الله مرعشی نجفی نشانگر این نوع نگرش وی می باشد. متن نامه مزبور چنین است:
هوالعزیز، پدر گرامی حضرت آیت الله مرعشی نصره الله تعالی
پس از عرض سلام التماس دعای بسیار دارم. آیت الله کاشانی و جبهه ملی پس از فداکاری مسلمانان بجای مبانی اسلام خواستند با قدرت مسلمانان پایه های کفر و آزادیخواهی را بجای پایه های اسلام محکم کنند و برادران ما را برای همین کار به زندان انداختند، به شدت به ما و برادرانمان فشار آورده و می آورند.
من وظیفه خود را پس از نصایح متعدد به آیت الله کاشانی و بلکه به اقلیت که شرحش مفصل است و پس از اتمام حجت های بسیار که نتیجه برای اسلام بعکس بخشید، وظیفه خود را در مخالفت با کاشانی و اقلیت دیدم (البته پس از اعلام قبلی که تذکر دادم و گفتم ما از خدمت کردن شما به اسلام می گذریم، بچه های ما را آزاد کنید و فشار بیشتر آوردند) و در اعلامیه ای که نشر کردم حقایق مختصری از مطلب مذکور بیان کردم و چون رسوا شدند و شخصیتشان بخطر افتاده و بر علیه من مطالبی نشر کرده اند و به اتکا بر اینکه من مخالفت با آقای بروجردی و آقای حجت و آقای خوانساری کرده ام به من بدگویی کرده اند. شما هم بینکم و بین الله هر وظیفه ای که دارید انجام دهید.
فرزند شما، سید مجتبی نواب صفوی (507)
به نظر فدائیان اسلام، در بیت آیت الله کاشانی افرادی نظیر دکتر بقایی و شمس قنات آبادی نفوذ کرده بودند. نواب به حضور آنها در بیت ایشان اعتراض می کرد. فدائیان اسلام به علت بی توجهی آیت الله کاشانی به این اعتراضات، در اعتراض به عدم پاکسازی بیت از افراد مذکور، دیگر به منزل آیت الله کاشانی رفت و آمد نکردند و ارتباطشان قطع گردید. (508) این جدایی با تبعید تعدادی از فدائیان اسلام از جمله سید محمد واحدی به بندر عباس بیشتر شد. نواب صفوی طی سخنانی در جمع یکصد نفر از ملاقات کنندگان در زندان قصر گفت:
برداران قصه نخورید و مایوس نباشید. دولت نخواست حرف مرا گوش دهد و مرا در اینجا زندانی نمود. ولی به حول و قوه الهی و معجزه قرآن این لامذهبها را نه تنها در ایران بلکه در تمام دنیا از بین خواهم برد. آیت الله کاشانی هم منحرف شد و مطابق دستور جدش رفتار نکرد. این اشخاصی که دعوی آزادیخواهی می کنند، هیچ کدام معنی آزادی را نمی دانند. زیرا اگر معنی آنرا می دانستند، تابع احکام قرآن می شدند که زندگی را برای همه مساوی کرده است. من با وجود شما برادران دینی ابدا مایوس نبوده و به آینده امیدوار هستم. (509)
نواب صفوی که در طول بازداشت در زندان همواره استقامت کرد، در جریان تبعید دوستانش به بندر عباس نیز ساکت ننشست. وی هر اقدامی که می توانست، انجام داد. در دست بودن سندی که بیانگر عدم تزلزل وی در مقابل مامورین رژیم، حتی زمانی که در چنگال آنان گرفتار بود، نشانگر این ایستادگی و مقاومت اوست. نواب در نامه ای به رئیس کل زندان - جلیلوند - با صراحت نوشت:
هوالعزیز، رئیس کل زندان - جلیلوند. تو ای نوکر بی اراده جنایتکاران، به جنایتکارانی که برادران مرا تبعید کردند، بگو که مرا هم پیش برادرانم ببرند و یا آنها را پیش من بیاورند. فورا و سریعا یکی از این دو کار را انجام بدهید. امید است انشاء الله در دنیا بزودی و در آخرت به عذاب الهی و غضب شدید خداوند قهار گرفتار شوید. انشاء الله تعالی لعنة الله علیکم اجمعین.
به یاری خدای توانا - سید مجتبی نواب صفوی. (510)
یکی دیگر از اقدامات نواب صفوی در زندان - برای جلوگیری از بدرفتاری با زندانیان و خارج ساختن زندانیان انفرادی و انتقال آنها به بندهای عمومی و جلوگیری از تبعید دستانش - اعتصاب غذا به عنوان تنها وسیله ممکن در زندان، برای توجه دولتیان به خواسته هایشان بود. مسئولین زندان و برخی مسئولین قضایی، با توسل به هر چیزی نتوانستند وی را به شکستن اعتصاب غذا متقاعد کنند؛ تا اینکه به خاطر وخامت حالش، احتشام وضوی، به همراه سید محمد کاشانی (فرزند آیت الله کاشانی)، با پیامی از آیت الله کاشانی به ملاقات وی رفتند و ضمن مذاکره و گفتگو بر طبق نصایح آیت الله کاشانی، به اعتصاب غذای خود خاتمه داد. (511)
با وجود این، دولت مصدق، به هیچ یک از این اعتراضات توجهی نکرد و همچمنان بر ادامه بازداشت نواب و دوستانش اصرار داشت تا آنجا که تصمیم گرفت بازداشت شدگان، از جمله نواب و دوستانش اصرار داشت تا آنجا که تصمیم گرفت بازداشت شدگان، از جمله نواب صفوی، را به یک کشور خارجی تبعید نماید. بر اساس اسناد موجود، زمانی که میدلتون، کار دار سفارت انگلیس، از این تصمیم دولت مطلع شد، با اظهار خوشوقتی و رضایت، گوشزد کرد که این مسئله مورد توجه مقامات سفارت انگلیس و سفارت عراق گرفته است؛ به گونه ای که طبق گذارش شهربانی، میدلتون به سفیر عراق قرار گرفته است؛ به گونه ای که طبق گزارش شهربانی، میدلتون به سفیر عراق در تهران سفارش کرده بود تا ضمن تماس با مقامات دولتی، واسطه تبعید فدائیان اسلام به عراق شود. نظر میدلتون چنان بود که با تبعید فدائیان اسلام به عراق، می توان تحت رهبری و حمایت مسلمین این کشور و بر طبق نظر آنها، این گروه را ارشاد و هدایت کرد. (512) بی تردید میدلتون تصور می کرد که با راهنمایی و کنترل اشخاصی در عراق، فدائیان اسلام دست از مبارزات ضد استبدادی و ضد استعماری خود برخواهند داشت. لیکن هر بار که مسئله تبعید نواب صفوی و هوادارانش به عراق و یا دیگر نقاط مطرح می شد، نواب با صراحت می گفت که ما در هر کجای دنیا باشیم، دست از مبارزات ضد استبدادی و ضد استعاری خود بر نخواهیم داشت و لحظه ای دشمنان اسلام را آسوده نخواهیم گذاشت؛ اما در همه جا و در همه حال آماده شهادت در راه خدا هستیم پس تبعید ما نمی تواند مشکلی را از حکومت استبدادی ایران و دولت مصدق حل نماید. شاید به همین دلیل نقشه تبعید نواب صفوی و فدائیان اسلام به خارج از کشور، عملی نشد.

ط - روند درگیری، تحصن و بازداشت فدائیان اسلام در زندان قصر و پیامدهای آن

مدت 9ماه از بازداشت نواب صفوی می گذشت و هواداران وی به هر اقدامی برای آزادی او متوسل شدند، اما موفق نشدند. پس از آزادی سیدعبدالحسین واحدی، در خرداد ماه 1330 ش، وی از سوی نواب صفوی به عنوان سرپرست جمعیت معرفی و با نظارت شیخ مهدی دولابی، عملیات را سازماندهی و رهبری کردند. واحدی در این مدت پیوسته اعلام می کرد که باید پرچم اسلام را بدست آن یگانه مرد؛ نواب صفوی بدهیم.
(513)نواب صفوی، در ملاقاتی با هوادارانش در زندان قصر (دی ماه 1330 ش)، از آنها خواست که خود را برای روزهای خطیر و پیش آمدهای تازه آماده کنند. صرافان در جلسه ای اعلام کرد که باید 50 نفر داوطلب شوند و از هیچ پیشامدی برای آزادی فدائیان اسلام هراسناک نباشند. سید هاشم حسینی رونق اسلام و قوت گرفتن روحانیون در کشور را مدیون اقدام نواب صفوی، در قتل کسروی و رزم آرا دانست و از زندانی بودن وی اظهار تاسف کرد. عبدالحسین واحدی هم در سخنرانی ای عنوان کرد که مصدق با حمایت ما روی کار آمد و حالا یاران ما را زندانی کرده است، چنانچه در اسرع وقت از نواب رفع توقیف نگردد، دکتر مصدق کشته خواهد شد. (514) این سخنان نشانگر برخی از مواضع و دیدگاههای رهبران فدائیان اسلام در آن شرایط حساس می باشد.
سید عبدالحسین واحدی، طرح تحصن در زندان قصر را به اتفاق صرافان طراحی و سپس اقدام به انتشار اعلامیه ای به این شرح کرد:
هوالعزیز، ما فرزندان اسلام و ایران به نمایندگی مسلمانان غیور ایران و جهان که از بازداشت ظالمانه حضرت سید مجتبی نواب صفوی، رهبر عالیقدر فدائیان اسلام خشمناکند، تا ادامه این جنایت جهانی در خدمت حضرت نواب در زندان قصر بسر می بریم. (515)
فدائیان اسلام در هر هفته دوشنبه ها و چهارشنبه ها برای ملاقات با نواب صفوی به زندان قصر می رفتند. همه این افراد ورود و خروجشان با صلوات همراه بود. دو بند از زندان شماره 2 در اختیار نواب صفوی قرار داشت. در تاریخ 21 دی ماه 1330 ش، پس از صدور اعلامیه سید عبدالحسین واحدی، اعضای جمعیت قریب 51 نفر، برای ملاقات با نواب به زندان قصر می رفتند. در این هنگام سید هاشم حسینی با ایراد بیاناتی در میان جمع، اعلام کرد که چون هر اقدامی که کردیم، رهبرمان را آزاد نکردند، لهذا من خود به تنهایی در زندان می مانم، هر کس هم می خواهد، بماند. حاضرین همگی نظر وی را تایید کردند و اعلام کردند که می خواهند بمانند؛ محوطه بندهای زندان قصر را به کنترل خود در آورند. بدین ترتیب تعداد 51 نفر داوطلبانه در زندان قصر متحصن شدند. (516) متحصنین بلافاصله اقدام به انتشار اعلامیه هایی کردند. در یکی از این اعلامیه ها آمده است:
هوالعزیز، ملت مسلمان ایران از ادامه توقیف حضرت سید مجتبی نواب صفوی به شدت خشمناک است. شبها، روزها، هفته ها، و ماهها از بازداشت ظالمانه حضرت نواب صفوی می گذرد. شخص ایشان راضی نبودند که مسلمانان غیور، برای رفع این محدودیت اقدامی کنند. ما فرزندان اسلام و ایران به پیروی از نیاکانش، برای حفظ مصالح عمومی به هیچ اقدامی نپرداخته ناظر کمال رذالت و بی شرمی هیئت حاکمه در این خصوص بودیم. چه بی حیا بودند و از نجابت ما شرم نکردند.
عصر شنبه (21/10/30) که مسلمانان غیور به زندان قصر برای دیدارشان رفته بودند، عده ای از ملاقات کنندگان محترم در پایان ملاقات به عنوان اعتراض به ادامه این بازداشت خائنانه که جنایت بزرگی به ساحت مقدس اسلام و ملت مسلمان ایران است، در خدمت حضرت نواب صفوی بمانند و به دولت رسما اعلام نمودند که تا آخرین دقیقه ای که بازداشت غیر قانونی حضرت نواب صفوی ادامه دارد؛ به نمایندگی مسلمانان حقیقی متوقف خواهند بود. اینک، هیئت حاکمه خواب آلود آنی بخود آید و با کمال احترام و عذرخواهی رفع محدودیت از رهبر معظم فدائیان اسلام را به ملت مسلمان ایران اعلام کند و آتش خشم عمومی را فرو نشاند که تاخیر هر دقیقه ای هزاران پشیمانی و اسف ببار آرد.
بیاری خدای توانا، فدائیان اسلام (517)
فدائیان اسلام با انتشار اعلامیه مزبور، در شهرستانها نیز در حمایت از متحصنین، دست به اقداماتی زدند؛ چنانچه طلاب مدرسه سپهسالار سخن از عزیمت فدائیان اسلام قم، اراک، سمنان و شاهرود به تهران گفته اند. قصد این گروهها، تحصن در مجلس شورای ملی تا آزادی نواب صفوی،خلیل طهماسبی و فدائیان اسلام در بند، اعلام گردیده است. (518) آنها نامه هایی نیز به علما و مراجع عتبات عالیات و شهرستانها در اعلام حمایت از آزادی نواب صفوی، ارسال نموده اند.
همچنین تعداد 346 نفر از اهالی دشتستان فارس با ارسال طوماری به رئیس اداره زندان سرهنگ 2 نظری تقاضای آزادی نواب صفوی و فدائیان اسلام را نمودند. (519)
قضیه تحصن فدائیان اسلام در زندان قصر و انتشار اعلامیه و پیامدهای این واقعه، طبعا اثرات منفی و تبلیغات سوئی را بر ضد آبرو و حیثیت دولت مصدق، در پی داشت؛ چنانکه به ناچار هیئت دولت نمایندگانی متشکل از سرلشگر کوپال رئیس شهربانی، به اتفاق سرهنگ جلیلوند رئیس کل زندانها، سرهنگ نظری رئیس دائره قصر و موسوی زاده دادیار زندانها را برای مذاکره و گفتگو با نواب صفوی، به زندان قصر اعزام کرد. پس از انجام مذاکره، نواب تصمیم گیری در مورد قبول یا رد درخواست خاتمه تحصن را به عهده خود متحصنین گذاشت؛ لیکن هیچیک حاضر نشدند قبل از آزادی نواب، زندان را ترک کنند. آنها 18 روز بندهای زندان را در اختیار داشتند و خود پاس می گماردند و با چنین خودآزاری در صدد بودند تا مظلومیت خود را به ملت ایران و جهان برسانند.
در برابر خواسته های متحصنین، در نیمه شبی صدها پلیس و کماندو به درون سلولهای زندانیان و متحصنین ریخته و ضمن سرکوب شدید آنان قصد جان نواب صفوی را کردند. در مقابل متحصنین علاوه بر حفاظت از نواب، به مقابله نابرابر با کماندوهای مسلح برخاستند. سپس فدائیانی را که تنها بنا بر اعتقادات دینیشان به خاطر وجود ظلم در جامعه، دست به تحصن مشقت آور زده بودند، پس از ضرب و جرح و ضربات سهمگین کشنده، در سلولهای انفرادی، به بند کشیدند. (520)
فدائیان زندانی که راه نجات دیگری نمی یافتند به ناچار دست به اعتصاب غذا زدند. تا اینکه با وخامت حال برخی از آنان، رژیم مجبور به آزاد کردن 39 نفر از آنان شد. با اینحال تعداد 14 نفر از متحصنین همچنان در زندان باقی ماندند. (521) با وقوع این حوادث و وارد شدن لطمات و صدمات بسیار بر اعضای جمعیت فدائیان اسلام، نواب صفوی طی نامه ای به دادستان کل کشور، از این عمل مامورین امنیتی، ابراز نگرانی کرده و برای درخواست آزادی دیگر زندانیان، نوشت:
فدائیان اسلام اکثریت قریب به اتفاق مسلمانان را تشکیل می دهند. نمایندگان آنها برای یک حرف حق در زندان متحصن و در 18 روز تحصن، ملاقات آنها قطع گردیده ولی کوچکترین خلافی از آنها سرنزد؛ آنها می گفتند: آقای حایری شاه باغ نوشته بودند که توقیف آقای نواب صفوی هیچگونه مجوزی ندارد؛ ولی عملا آقای دکتر مصدق پرونده نواب صفوی را با کاغذ مزبور خواسته و گفته است یکی دو روز دیگر نظر متحصنین اجرا می شود ولی در آخرین وعده نخست وزیر، هزاران پاسبان به سر متحصنین ریخته و من به متحصنین گفتم، مقاومت نکنند. پاسبانان کتک زیادی زده و آنها را به عنوان اینکه می خواهند از زندان خارج نمایند، بیرون برده بعدا معلوم شد به زندان شماره 3 انتقال داده شده اند که هنوز هم چهارده نفر آنها در زندان بسر می برند. به چه دلیل این قرارها صادر گردیده؟ مگر هر چه بازپرس بنویسد صحیح است؟ (522)
این اقدامات دولتی در روحیه دیگر اعضای جمعیت فدائیان اسلام نیز تاثیراتی منفی برجای گذارد. عبدالحسین واحدی که از جمله طراحان تحصن در زندان قصر بود، در روز واقعه به دلیل درگیری در خارج زندان، نتوانست به همراه 51 نفر، وارد زندان گردد. پس از سرکوب اعضای فدائیان اسلام، زمانی که برای ملاقات زندانیان به زندان قصر رفت و با مخالفت مامورین روبرو شد، طی نطقی در جمع اعضای حاضر در جلوی زندان، گفت : ما توپ و تانک نداریم و از مامورین هم واهمه و ترس نداریم. ولی من سید عبدالحسین واحدی کرمانشاهی، به دولت و مامورین و سرهنگ جلیلوند اخطار می نمایم که از فردا با یک (تق) کله مصدق السلطنه خائن متلاشی و ایران را از وجود او راحت خواهیم کرد....... (523)
بدنبال چنین اقداماتی توسط فدائیان اسلام، در خارج از زندان، کلانتری آگاهی طی گزارشی به وزارت کشور، 5 نفر از فدائیان اسلام به نامهای عبدالحسین واحدی حسینی، سید محمد واحدی حسینی، حاج ابوالقاسم رفیعی، حاج ابراهیم صرافان و عبدالله کرباسچیان را که به تازگی آزاد شده بودند، از عاملان و محرکین اصلی عملیات 51 نفر متحصنین زندان قصر دانسته و خواستار صدور قرار توقیف و بازداشت آنها شد. (524)
نواب صفوی که رنج و مشقت زندانیان را در نتیجه وفاداری و محبت آنان به خود می دانست، با ابراز نگرانی از ادامه بازداشتشان، اعلام کرد که در صورت عدم انجام وعده آیت الله کاشانی در خصوص آزادی 14 نفر باقی مانده متحصنین، دست به اعتصاب غذا خواهد زد. چنانکه در نامه سرهنگ کوپال رئیس شهربانی کل کشور، به دکتر مصدق، نخست وزیر آمده است:
جناب آقای نخست وزیر، مطابق گزارش اداره زندان، نواب صفوی شرحی نوشته و اظهار داشته چنانچه تا امروز سی ام اسفند ماه 1330 ش، جناب آقای نخست وزیر به وعده ای که حضرت آیت الله کاشانی راجع به مرخصی 14 نفر فدائیان اسلام که در اثر شرارت در زندان طبق قرارهای صادره از دادسرای تهران، وفا ننمایند از قبول و صرف غذا امتناع و اعتصاب خواهند نمود. رئیس شهربانی کل کشور - سرلشگر کوپال (امضاء) .(525)
نواب صفوی پس از آن دست به اعتصاب غذا زد. دیگر زندانیان نیز پس از آگاهی از اعتصاب غذای نواب، بدین کار مبادرت ورزیدند. با طولانی شدن مدت اعتصاب غذا، وضعیتشان رو به وخامت کشید. چنانکه رفیعی، رئیس بهداری و دکتر گرانسر، پس از انجام معاینه، اعلام کرد:
وضع مزاجی آقای نواب که از 9/11/30 در حال اعتصاب غذا می باشند، طبق گواهی طبیب آقای رفیعی رئیس بهداری زندان و آقای دکتر گرانسر خوب نبوده و حتی کمتر خطرناک قید شده بود.
دیروز به اصرار، دکتر موفق شده طرف عصر یک آمپول کانف و جزیی آب قند به او بدهد. ولی از خوردن غذای دیگر خودداری نموده است. فقط اظهار می دارد که رؤسای مربوطه وسایل یکی از سران فدائیان اسلام در خارج با آقای کاشانی (را) فراهم نمایند تا تکلیف 14 نفر برادران معلوم گردد. (526)
نواب صفوی، برغم وخامت حالش اعلام کرد که مادامی که تکلیف آزادی برادران دربندم از زندان مشخص نشود؛ به اعتصاب غذا ادامه خواهم داد. با خطرناک شدن وضعیت جسمانی نواب، خانواده وی و سید هاشم حسینی نزد آیت الله کاشانی رفته و از ایشان خواستند که اقداماتی بخاطر آزادی آنان انجام دهد. گزارشهای شهربانی حاکی از دو نوع برخورد آیت الله کاشانی با مسئله است؛ در یکی از گزارشها از قول وی نقل شده است: اگر تعهد نمایند پس از اختلاص، اعمال سابق خود را ترک خواهند نمود، اقدام می کنم والا اقدامی نخواهد شد. (527)
با وجود چنین نقل قولی از آیت الله کاشانی، گزارشهای دیگر حاکی از آن است که آقایان نواب احتشام و گازوری در ملاقات با نواب صفوی در زندان، نامه ای را از آیت الله کاشانی به وی داده اند که در آن وعده مساعدت و آزادی 14 نفر زندانی داده شده است. نواب صفوی نیز با مشاهده این نامه، اعتصاب غذای خود را شکست تا منتظر اقدامات عملی آیت الله کاشانی باشد. (528)
گفته شده است در این نامه آیت الله کاشانی به شدت اظهار ناراحتی و نگرانی از وضعیت وخیم حال نواب نموده و اظهار داشته که از دولت برای آزادی زندانیان تعهد اخذ کرده است. نشانه این اظهار محبت و نگرانی، نامه های تاریخی نواب صفوی در این شرایط سخت است. نواب در این دو نامه ضمن اعلام امتثال امر آیت الله کاشانی، در شکستن اعتصاب غذا، امید شفای عاجل وی را خواسته و وعده بیان شرح درد درونی خود را می دهد. وی در نامه هایش می نویسد:
نامه اول:
16 بهمن ماه 1330 ش. هوالعزیز، بنا به وعده صریح حضرت آیت الله کاشانی نسبت به آزادی برادران متحصنی که اکنون بازداشت هستند، در عصر چهارشنبه 16 بهمن به امساک از غذا که وسیله منحصر دفاع از شئون مقدس اسلام بود، خاتمه دادم و چون شنیدم که اخیرا معظم له از فشار تاثرات روحی و دینی دچار کسالت هستند، شفا عاجل و بقائشان را از درگاه خدای توانا برای اسلام و مسلمین خواهانم. زندان قصر، به یاری خدای توانا، سید مجتبی نواب صفوی. (529)
نامه دوم:
16 بهمن ماه 1330. هوالعزیز، پدر بزرگوار حضرت آیت الله کاشانی، پس از عرض سلام محبت عالی رسید، امتثال نموده از کسالت شما جدا متاثرم و شفای عاجلتان را از خدای توانا خواستارم، امید است مصائب اسلام و مسلمین به وسیله آن وجود گرامی مرتفع گردیده، به دلهای مسلمانها مرهمی نهاده شود. امید است هرگاه که توفیق دیداری دست داد، شرح درونی از درون منشرح بیان گردد. به خدا به کوچکترین ناراحتی شما ناراحتم. فرزند شما، سید مجتبی نواب صفوی، 16 بهمن 1330 ش. (530)
چنانکه قبلا اشاره شد، دولت در شرایطی که قول آزادسازی آنها را به آیت الله کاشانی داده بود، به این وعده هایش هم عمل نکرد. علت این خلف وعده ها قبلا بیان گردید. آنچه گفتنی است اینکه خانواده محبوسین پس از ناامیدی از آزادی این گروه، طی نامه ای به وزیر کشور خواستار رسیدگی هرچه سریعتر پرونده متهمین شدند. در قسمتی از این نامه آمده است:
جناب وزیر محترم آیا شایسته است در زمان تصدی شما و توجه عالیه شما به احترام قانون از یک اداره زیربط به شما این روش و این خلاف قانون، استدعامندیم در این شب عید، چهارده خانواده این عده بی بضاعت از زن و مرد و پیر و جوان و بچه ما با چشم گریان، با آه و ناله بی سرپرست نان آور نمانند. رحم کنید دستور فرمایند هرچه زودتر پرونده آنها را به مقامات قضایی ارسال دارند تا تکلیف قانونی آنها تعیین گردد. با احترامات فائقه، از طرف 14 خانواده محبوسین زندان قصر، 17/12/1330 (531)
خانواده محبوسین پس از اینکه از این نامه نگاریها نیز نتیجه نگرفتند، نامه ای به خود را متوجه شاهنشاه نموده و در مقام دادخواهی برمی آیند. ما زن و بچه و مادران و خواهران فدائیان اسلام به اثر عدم عزیزترین افراد نان بده مان با نهایت سختی گذران می نماییم و از شاهنشاه عظیم الشان خود استدعا داریم اوامر ملوکانه شرف صدور یابد که به وضع آنان رسیدگی و در این ایام عید به منظور سلامتی ذات اقدس شهریاری سرپرستان ما را آزاد نمایید. زیرا اگر جریان کار و طرز زندگی این مردمان اجتماع را دولت ملاحظه فرمایند، به خدا به حال عائله آنها گریه خواهند فرمود..... (532)
طبق گزارشهای شهربانی اسامی 51 نفر متحصنین به شرح ذیل اعلامیه گشته است:
مهدی عراقی، عباس بختیاری، اکبر آخوندزاده، مصطفی اکبری، قدیر نوایی احمد غلامعلی، غلامحسین نادری، یحیی نوروزی، اصغر حکیمی، علی احرار، حسین اورامی، قاسم ساعی نژاد، قاسم رضایی، عبدالله احمدی، هاشم کبابی، رضا معتمدی، حسن سعدی، رضا ایرانی، سیدمحمد علی لواسانی، شیخ محمود علی دولابی، تقی خرمی، قاسم آهنگر، اصغر شالچی، گل محمد محمودی، حسین طهماسبی، علی اکبر، اسماعیل زاده، محمد ابراهیمی، اسدالله میرصفا، رضاحاجی محمد علی، ابوالقاسم زرندی، حسین کریم خانی، محمد محسن، اسماعیل نهایی، قدرت الله احسانی، علی احسانی، نصر الله احسانی، محمد شالفروش، امیر حسینی، محمد نقی ظهوری، اصغر رخ صفت، نقی احمدی، رضا نجار، هاشم امانی، علی منوچهری، حاجی مهدی یوسفیان. (533)