جمعیت فدائیان اسلام

نویسنده : داوود امینی

و - نخستین جرقه های اختلافات میان فدائیان اسلام و آیت الله کاشانی

علاوه بر ایجاد شکاف میان فدائیان اسلام و جبهه ملی به عنوان شاخه ملی نهضت نفت، مسائلی پدید آمد که موجب شد میان فدائیان اسلام و آیت الله کاشانی نیز اختلافاتی به وجود آید. این اختلافات بر روند پیروزی نهضت ملی نفت، تاثیر منفی داشت.
نواب صفوی پس از ناامیدی از دکتر مصدق، به منظور اجرای احکام اسلامی، به سراغ آیت الله کاشانی رفت و با ایشان مذاکره کرد. نواب در مصاحبه ای با مجله های ترقی و فجر، درباره گفتگوهایشان با آیت الله کاشانی گفت:
یک وقت کاشانی برای ملاقات من آمد در منزل رفیعی. به او گفتم: من روزی شما را نایب امام زمان (عج) می دانستم ولی مدتی است شما از هدفهای فدائیان اسلام طرفداری نمی کنید. مخصوصا آن شب تاکید کرد که که باید به هر نحو است، احکام اسلام اجرا شود و اگر مایل باشید اقلیت غلط می کند که از اسلام مدافعه نکند. ولی کاشانی با این حرفها تغییر رویه نداد. (465)
یکبار دیگر نیز نامه ای از نواب صفوی توسط دو تن از اعضای جمعیت به نامهای لواسانی و شیخ محمدرضا نیکنام، برای آیت الله کاشانی برده شد. نواب در بخشی از پیغام خود به ایشان نوشته بود که مگر پیش از پیروزی نهضت نفت، یکی از شکایاتتان این نبود که در کشور ما عرق فروشیها بیشتر از دکان نانوایی است و مگر ما و شما مردم را به قیام علیه دولت تحریک نمی کردیم؟ پس چه شد حالا را در دست گرفتید، هیچ در این فکرها(466) نیستید؟ لواسانی می گوید آیت الله کاشانی در جواب ما گفتند:
بروید بی سوادها شما نمی فهمید، ما باید اول مسئله نفت را تمام کنیم، بعد به این اصول دینی برسیم. (467)
آیت الله کاشانی در پاسخ به درخواست های فدائیان اسلام می گفت که نواب صفوی سیدی جوان است و تندی می کند. ما درگیر ملی شدن صنعت نفت بودیم که ایشان پا را توی یک کفش کرد که همه احکام اسلام باید اجرا شود. ما هم می گفتیم اجازه بدهید دست انگلیس کاملا قطع شود، بعد کم کم اقدام می کنیم، ولی او از ما رنجید، گویا که ما قصد نداریم احکام اسلام را اجرا کنیم. (468)
همانطور که گفته شد نواب به شدت از رواج فساد و فحشاء در جامعه، ابراز نگرانی می کرد و پافشاریش در برچیدن این بساط و بی توجهی دولت مصدق و اولویت ندادن آیت الله کاشانی بر انجام آن، بر نگرانی وی می افزود و حساسیتش به مسئله اختلافات را دو چندان می کرد، آیت الله کاشانی در این باره می گوید:
یک روز نواب صفوی با ناراحتی پیش من آمد و گفت که در کشور اسلامی، جوانها ماتیک می زنند و آرایش می کنند و سر کلاس دخترها می روند و شما چرا جلوگیری نمی کنید؟ به نواب گفتم: به اندازه کافی آموزگار زن نداریم و او باز بیشتر رنجید که پس شما به این کار راضی هستید؟....هرچه گفتم مسئله اصلی فعلا قضیه نفت است....او از همان آغاز فقط می گفت: احکام اسلام.... (469)
گفته شده است که فدائیان اسلام در آغاز نخست وزیری مصدق، با انتشار اعلامیه ای خواستار تصویب و اجرای چهار اصل در کشور شدند؛ این اصول عبارت بودند از: اجباری شدن حجاب، اخراج کارمندان زن از دوایر دولتی، ممنوعیت مشروبات الکلی و اجباری شدن شرکت کارمندان دولت در نماز جماعت. زمانی که جمعیت مزبور درخواست طرح و تصویب این اصول را به آیت الله کاشانی دادند، وی این مسائل را برای طرح در مجلس مناسب ندید، بنابراین از طرح آن اجتناب ورزید. فدائیان اسلام نیز ضمن غیر اسلامی قلمداد کردن برخورد آیت الله کاشانی؛ در مسئله آزادی زنان، در مصاحبه با مخبر روزنامه خارجی نیز با مخالفت آنان روبرو شد. (470)
به طور کلی آیت الله کاشانی و نواب صفوی دارای دو طرز فکر مختلف در تاکتیکهای مبارزاتی بودند؛ آیت الله کاشانی شخصیتی مجتهد، سیاستمدار و پارلمانیست و عملگرا بود. وی در تصمیم گیریهای سیاسیش ضمن آینده نگری، بسیار با احتیاط قدم برمی داشت و شرایط سیاسی کشور در تصمیم گیریهایش تاثیر داشت؛ اما در مقابل نواب صفوی یک آرمانگرا بود و با اعتقادات دینی و آرمانگرایی اسلامی، بدنبال نیل سریع به اهداف اسلامگرایانه و اندیشه های دینی خود بود. وی که خواستار اجرای قوانین اسلامی توسط دولت و رجال سیاسی کشور بود، بدون هیچگونه ملاحظه سیاسی، اهداف اسلامی تشکیلات خود را دنبال می کرد. این دو تفکر و اندیشه متفاوت قطعا نمی توانست آن دو را در مبارزات و تصمیم گیریهای سیاسی بطور مداوم همراه و همگام سازد؛ چنانکه برغم همراهی و ائتلافشان در خصوص مسائلی چون: حمایت از مردم فلسطین و غاصب اسرائیل، انتخابات مجلس شانزدهم، نهضت ملی صنعت نفت، قتل رزم آرا، لزوم از میان برداشتن رجال فاسد حکومت، مبارزه با استعمار انگلیس و غیره، موضوعاتی، چون: درخواست اجرای سریع احکام اسلامی و دستورهای اسلامی پس از روی کار آمدن دولت مصدق و اولویت دادن به مسلئه نفت و خلع ید انگلیس، و نیز اعتراض فدائیان اسلام به حضور دکتر بقایی و شمس قنات آبادی در بیت آیت الله کاشانی، زندانی شدن فدائیان اسلام و نواب صفوی در دوران حکومت دکتر مصدق و نیز مسائلی از این قبیل می توانست به جدایی آنان منجر گردد.
آیت الله کاشانی که در بسیاری از مواضع و تاکتیکهای مبارزاتی - از جمله صدور فتوای قتل برخی از رجال پهلوی، با نواب صفوی همفکر بود، در شرایطی که بسیاری از علما و مراجع بنا به دلایلی از جمله حفظ وحدت ملی کشور و جلوگیری از تسخیر آن توسط کمونیستها و حزب توده؛ به برچینی نظام پادشاهی نمی اندیشیدند وی هم با احساس خطر کودتای حزب توده و اشغال کشور توسط کمونیستها، مصلحت طرفداری از اصلاحاتی اساسی و اسلامی در سطح حکومت، دولت و رجال سیاسی کشور را ترجیح داد.
به نظر برخی مفسران، فدائیان اسلام نیز اصلاح طلبان رادیکالی بودند که خواستار اصلاحات حق گرایانه در سطح دولت و حکومت بودند؛ اما استراتژی آنها؛ مبارزه مسلحانه با حکومت پهلوی و رجال درباری بوده است. نواب صفوی با انتشار کتاب جامعه و حکومت اسلامی یا رهنمای حقایق و نیز نشر مقالات و اعلامیه های شدید اللحن علیه سلطنت و حکومت پهلوی، در نشریه منشور برادری، ارگان آن جمعیت، علنا سلطنت تغییر حکومت شاه شد و حتی طرح ترور شاه را نیز تهیه کرد که موفق به اجرای آن نشد. با مشاهده چنین آثاری و در نظر داشتن شکل گیری اندیشه نواب صفوی در نجف که استادانش نظیر علامه امینی و آیت الله حاج آقا حسین قمی و حتی آیت الله میلانی و برخی دیگر، نظریه برچیدن سلطنت پادشاهی را طرح و پیگیری می کردند، باید اعتراف کرد که وی اهدافی بالاتر از اصلاحات در سطح حکومت را دنبال می کرده است.
اما نظریه نیز دیگر بر آن است که اساسا هیچیک از تشکلهای اسلامی و رهبران مذهبی، در آن شرایط سیاسی سالهای 32 - 1328 ش حتی فکر رسیدن به حکومتی اسلامی نیز نمی کردند؛ بنابراین گرچه در پی برپایی حکومتی اسلامی - مشابه آنچه که پس پیروزی انقلاب اسلامی توسط حضرت امام خمینی (ره) پایه گذاری شد، - نبوده اند اما طرحی کلی از چینی نظامی را در سر می پرورانیده اند.
بدون شک بررسی دو طرز تفکر سیاسی متفاوت - آیت الله کاشانی و نواب صفوی - تحقیقی جامع و ژرف می طلبد. برخی دیگر از زمینه های بروز اختلاف و شکاف میان آن دو، در زمامداری دکتر مصدق، در صفحات آینده بیان خواهد شد.

ز - پیامدهای بازداشت نواب صفوی و فدائیان اسلام، توسط دکتر مصدق

در شرایطی که قتل رزم آرا و دکتر زنگنه، در عرصه سیاسی کشور بحران زا شده بود و احساسات ملی - مذهبی را نیز شدت بخشیده بود؛ هیات حاکمه و نظامیان، همزمان با آغاز دوره نخست وزیری دکتر مصدق، امتیازاتی را به جبهه ملی و نیروهای دموکراتیک داده بودند و در نتیجه تا حدودی آزادی مطبوعات میسر شده بود؛ شماری از زندانیان سیاسی آزاد شدند و برخی از اعضای سازمانهای پوششی حزب توده، با محدودیت کمتری به فعالیت سیاسی پرداختند اما دولت مصدق به جمعیت فدائیان اسلام اجازه فعالیت نداد و با به خطر انداختن حیات سیاسی خود و ایجاد شکاف میان آیت الله کاشانی و فدائیان اسلام، ضربه سنگینی را بر پیکره این جمعیت وارد آورد. (471)
با برقراری حکومت نظامی، فشار بر فدائیان اسلام فزونی یافت؛ حتی رفت و آمدهای بیت آیت الله کاشانی تحت کنترل مامورین دولتی قرار گرفت. در دوره کوتاه حکومت علاء با کشف مخفیگاه فدائیان اسلام، تعدادی از اعضای جمعیت بازداشت شده بودند و با وجود آزادی زندانیان سیاسی، این افراد همچنان در زندان باقی ماندند. نواب صفوی، با مشاهده این وضعیت اقدام به انتشار اعلامیه ای در محکومیت عاملان بازداشت فدائیان اسلام کرد. از آنجا که نواب برپایی حکومت نظامی و بازداشت هوادارانش را حاصل توافق آیت الله کاشانی با دولت و دربار می دانست، به وی نیز اعتراض کرده بود. از این رو ابوالقاسم رفیعی با توزیع این اعلامیه موافق نبود و نوشت:
هوالعزیز، سلام علیکم، با اینکه حکومت نظامی با صوابدید کاشانی بوده است، دولت علیه خود ایشان هم دست بکار شده. به جان شما صلاح نیست که بیش از این حمله شود. انشاءالله جز رضای حق سخنی نگویم. ضمنا مقاله نبرد ملت اثرات خود را بخشیده است. خیال می کنم این اعلامیه خوب نباشد و خاصیت آن مقاله را هم ببرد. مخلص شما (ابوالقاسم رفیعی). (472)
برغم نامه رفیعی، نواب اعلامیه را در سطح وسیع منتشر کرد. متن اعلامیه نواب صفوی چنین است:
هوالعزیز، کاشانی و اقلیت با دربار ساختند و حکومت نظامی برپا کردند و روزنامه های پاکی مثل نبرد ملت را توقیف کردند و علمای فداکار اسلام و برادران پاک و مجاهد شما آقای حاج سید هاشم حسینی و آقای آقا سید عبدالحسین واحدی و آقای امیر عبدالله کرباسچیان را با بقال مومنی که میزبان آنان بود و چند نفر میهمان بی گناه دیگرش را در شب جمعه دوم فروردین برای تبریک عید و تشکر از جانبازیها و مجاهداتشان بوسیله چهار کامیون پاسبان و نظامی و مسلسلهای سبک به چنگال دشمنان اسلام انداختند. خدای بینا شاهد است، شما هم در قیامت گواه باشید، چنانکه مددکار این صف مقدس خدایی نبود، جنایتکاران رذل پس از واقعه پانزدهم بهمن تا کنون در مراحل بسیار خطرناکی جل و پوست اقلیت ها و مانند آنان را بباد داده بودند تا ما به قیمت جان و هستی خود در راه خدا برای خدا کوشیدیم تا آنجا که منافع مادی آقایان تامین می شد، متنعم بودند و هنگامی که نوبت به اجرای احکام اسلام طبق کتاب فدائیان اسلام (که مقصود از جانبازیها همه آن بود) رسید، دستگاه جنایتکاران بناچار تسلیم گردید، چیزی نمانده بود که این توفیق بزرگ شامل آنان و ملت مسلمان ایران گردیده، سرزمین ما فرزندان اسلام بهشت جهان گردد که گویا شهوات کاشانی و اقلیت با اجراء احکام نورانی اسلام و پیشرفت صفوف مقدس معارف سینه قرآن مخالف بوده، با اتکا به فداکاریهای ما فرزندان اسلام، دوباره پرشهوت و جنایت را تقویت نموده اند و باز هم روح پژمرده جنایت و فحشا را در کالبد یک مشت رذل بی سر و پا زنده کرده و به جان ملت مسلمان ایران و ناموس اسلام انداختند و به صورت حکومت نظامی و توقیف روزنامه های پاک خدایی و دستگیر نمودن عزیزترین فرزندان مجاهد اسلام و تربیت شدگان دلسوخته مدرسه آل محمد صلی اللَّه علیه و آله، در نیمه شب جمعه دوم عید در آوردند و درهای آتش خشم خدا و آههای سوزان فرزندان اسلام را به سوی خود باز کردند. اینک در خاتمه سخن بدین (ناخوانا) که حسین ابن علی علیه السلام در ظهر عاشورا قرائت فرمودند زبان دلسوخته ما مترنم است:
ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیاسیوف خذینی
اگر دین محمد استوار نمی شود مگر به کشتن ما پس ای شمشیرها ظلم جنایتکاران ما را بکشید تا دین محمد صلی اللَّه علیه و آله استوار گردد. بیاری خدای توانا - فدائیان اسلام، سید مجتبی نواب صفوی
تبصره - ای پسر پهلوی و ای علاء و ای جنایتکاران، به خدای محمد صلی اللَّه علیه و آله قسم چنانچه میلیونها کاشانی ها و مصدقها و اقلیت ها و انگلیس ها و آمریکا و روس ها پشتیبان شما و جنایات شما بشوند تا سراسر احکام اسلام را طبق کتاب فدائیان اسلام مو به مو اجراء ننموده، ریشه های دشمنان رذل اسلام را از اعماق زمین جنایت قلع و قمع نکنیم، دست بردار نیستیم.
بیاری خدای توانا - فدائیان اسلام. (473)
متعاقب این اقدام نواب صفوی و به ویژه پس از آنکه وی، دکتر مصدق و آیت الله کاشانی را به محاکمه اخلاقی فراخواند، دکتر مصدق در 30 اردیبهشت، سال 1330 ش، یعنی 24 روز بعد از گرفتن رای اعتماد از مجلس، جمعیت فدائیان اسلام را متهم کرد که قصد کشتن وی را دارند. در پی این اتهام و با نظر مساعد مصدق، مامورین شهربانی نواب صفوی و جمعی دیگر از اعضای جمعیت را بازداشت و روانه زندان کردند.
این واقعه سرآغاز یک دوره مبارزات سخت فدائیان اسلام با دولت ملی شد. مبارزاتی که تمامی طول حکومت مصدق را در برمی گرفت. و سرمنشاء بسیاری از حوادث و اتفاقات در این دوره از حیات سیاسی کشور شد. تاکنون محققین و مورخین کمتر به به تحقیق و تفحص و ریشه یابی قضایای این دوره و انعکاس حقایق تاریخ آن نموده اند. اکنون این پژوهش بر آن است که با اتکا به اسناد به جای مانده از شهربانی، دادگستری و اداره زندانها که در آرشیوهای اسناد کشور موجود است، در حد توان به توصیف واقعه بپردازد.
با شکل گیری دولت مصدق، حکومت نظامی برپا شد و در پی آن بازداشتهای گسترده ای در سطح نیروهای مذهبی نهضت ملی آغاز شد. طبق گزارش شهربانی در مورخ 7/1/30، منزل آیت الله کاشانی نیز تحت نظارت مامورین حکومت نظامی قرار گرفت و رفت و آمد اشخاص زیر نظر آنان صورت گرفت، بگونه ای که ضمن ممانعت از ورود مردم به منزل آیت الله کاشانی، به آنها گفته می شد که وی به قم سفر کرده است. (474)
با شدت یافتن عملیات تجسسی مامورین شهربانی، رهبران و اعضای جمعیت اقدام به فعالیت و مبارزه زیرزمینی کردند. گزارشهای بسیاری حاکی از عملیات تجسسی مامورین شهربانی است.
در گزارشی از شهربانی آمده است:
در مسجد سپهسالار که محل دانشکده معقول و منقول است، عده ای از فدائیان اسلام جزو شاگردان آنجا می باشند...مرکز تجمع جوانان فدائیان اسلام در بازار چهارسوق بزرگ می باشد..... (475)
گستردگی عملیات تجسس و بازداشت فدائیان اسلام به حدی بود که یکی از مامورین گزارش کرده بود که عده فدائیان اسلام زیاد بوده و دستگیری همه آنها ایجاد هیاهوی عجیبی خواهد کرد مگر با طرز صحیح و عاقلانه ای که منوط به نظر اولیای امور است. (476) بدنبال چنین عملیات تجسسی گسترده ای از دولت زندانهای دولت مصدق به سرعت پر از اعضای این جمعیت شد. در یکی از گزارشهای شهربانی، اسامی 25 نفر از بازداشت شدگان چنین اعلام شده است:
گزارش سیاهه اسامی اشخاصی که اخیرا از طرف ادارات آگاهی و کارآگاهی دستگیر، به موجب ماده 5 حکومت نظامی بازداشت شده اند:
1 - سیدعبدالحسین واحدی فرزند سید محمدرضا 2 - میرهاشم حسینی 3 - امیر عبدالله کرباسچیان 4 - حسن بقال باباعلی 5 - محمد نوری فرزند رستم 6 - ابوالقاسم فرزند رستم 7 - عباس علایی 8 - آقای اکبری 9 - رضا قدوسی 10 - سید حسین کمالی 11 - محمد باقر حجرالاسود 12 - نایب اشتیاق 13 - احمد دیبایی ایرانی فرزند ابوالقاسم معروف به عشقی 14 - اصغر کفاش 15 - ذوالفقاری 16 - رضا طریقت 17 - میر محمد واحدی برادر سیدعبدالحسین واحدی 18 - قدیر نوایی 19 - دکتر نصیری 20 - ابوالقاسم کازرونی 23 - سید مصطفی مدنی 24 - مهدی صداقت 25 - محمد جواد مظفریان. (477)
متعاقب دستگیری اعضای جمعیت، رسانه های گروهی هم مبادرت به پخش تهمت و افترا به نواب صفوی و طبق خواست امپریالیزم آمریکا - که آنروزها با تصویب اداره اصل 4 ترومن، از جانب دکتر مصدق و ورود اورل هریمن، در ایران پایگاه داشتند - و همزمان با نظر موافق دربار در 13 خردادا 1330، نواب صفوی نیز توسط مامورین آگاهی بازداشت و روانه زندان شد. نواب به هنگام دستگیری اعلام کرد: حکومت ایران باید توسط خلیفه مسلمین اداره شود. (478) دستگیری وی به استناد پرونده ای صورت گرفته بود که چند سال قبل از آن، وی را عامل تشویق و ترغیب مردم در حمله به مشروب فروشی در شهر ساری دانسته و مدعی بودند که پرونده امر در مراجع قضایی مفتوح و اینک زمان تعقیب آن رسیده است. (479) فرزاد نیا، دادستان شهرداری ساری، حکم بازداشت وی را چنین اعلام کرد:
سید مجتبی نواب صفوی فرزند جواد، 29 ساله دارای عیال بدون اولاد ساکن تهران خیابان امیریه کوچه اسلحه دار باشی منزل نواب صفوی به موجب دادنامه شماره 243 - 28/7/27، دادگاه جنحه ساری که به شرح گزارش مامورین کلانتری تهران مشارالیه از دیدار آن استنکاف نموده به گناه ورود به عنف به دبیرستان ایران دخت به دو سال حبس تادیبی و پنج هزار ریال غرامت نقدی... غیابا محکوم گردیده...25/3/30 (480)
با دستگیری نواب، اعضای جمعیت در 15 خرداد 1330، با انتشار اعلامیه ای صریحا اعلام کردند که چنانچه یک مو از سر نواب صفوی کم شود، تعداد دیگری از رجال مملکتی کشته خواهد شد. بدین ترتیب فصل جدیدی از تقابل فدائیان اسلام با دولت مصدق گشوده شد. چنین شکافهایی در صفوف موثرترین نهضت ملی بود که ناکامیهای دولت مصدق را به دنبال آورد.
این اقدام دولت ملی تمام راههای نزدیکی فدائیان اسلام با دولت مصدق را مسدود ساخت. فدائیان اسلام با صدور اعلامیه ای در این خصوص نوشتند:
هوالعزیز - نام رهبر ما با خون ما آمیخته است - با دستگیری رهبر محبوب فدائیان اسلام حکومت غاصب اسلام به حیات خود خاتمه می دهد...... ای مسلمانان غیور، به خدا قسم که این فرزند حسین بن علی علیه السلام شب و روز آرام نداشت مانند اجداد گرامش دست از این دنیا و آقایی و ریاست برداشته برای تجدید عظمت قرآن از هیچ گونه فداکاری مضایقه نمی کرد....عجبا که با اینکه فداکاریهای این دسته را دیده اند و می دانند یگانه آرزوی آنها کشته شدنی در راه حق است...شما را به خدا ای مسلمانان به خود آیید و کشته شدن را بر این زندگی ذلت آور ترجیح دهید و حاضر نشوید بیش از این، این حکومت غاصب به مال و جان و ناموس شما خیانت کند... (481)
خبر دستگیری نواب صفوی در برخی از کشورهای لائیک و استعمارگر با خوشنودی مواجه گردید؛ چنانکه در نامه وزیر امور خارجه به شهربانی کل کشور، از قول سرکنسولگری شاهنشاهی ایران، در استامبول گزارش شده است که خبر دستگیری نواب در آنجا اثر مطلوبی بخشیده و جراید محل، خبر مزبور را با خشنودی منتشر کرده اند و از آن ابراز رضایت نموده اند. (482)
نواب صفوی با ورود به زندان، با دو مسئله مهم روبرو شد: نخست مشاهده وضعیت نابسمان زندانیان سیاسی این جمعیت در زندانهای انفرادی و مرطوب و دیگری مسئله هدایت عملیات زیر زمینی و مخفیانه جمعیت زندان.
اقدامات نواب در داخل زندان بدان صورت بود که وی پس از مشاهده وضعیت نامناسب زندانیان در سلولهای انفرادی و ملاحظه نامساعد و غیر انسانی، اقدام به نامه نگاری به مسئولین زندان و برخی مسئولین اجرایی و قضایی کشور کرد تا نسبت به جابجایی بعضی از زندانیان، دستورهای لازم را صادر کنند. از آنجا که این نامه ها نشانگر جسارت و شجاعت و شخصیت نواب، حتی در بند رژیم می باشد، به ذکر برخی از آنها اکتفا می شود:
هوالعزیز، 8 رمضان المبارک 1370، ه ق، 22 خرداد ماه 1330 ه ش،
آقای رئیس زندان - لازم است معجلا به اطلاع وزیر کشور و دادستان کشور و دادستان تهران برسانید که هرچه زودتر بلکه در ظرف یک ساعت خود را در زندان به من برسانند و تاخیر نکنند که مسئول خطر بزرگی نسبت به خانه مسلمانان یا ایران خواهند بود.
به یاری خدا سید مجتبی نواب صفوی. (483)
اما مسئولین به دیدار نواب صفوی در زندان نرفتند، و، وی در نامه دیگری به آنان نوشت:
هوالعزیز - شنبه 25 خرداد ماه 1330 ه ش، 11 رمضان المبارک 1370 ه ق. آقای وزیر کشور و دادستان کل کشور؛ و دادستان تهران. من به شما ابلاغ کردم که خود را سریعا به من برسانید که مسئول خطر بزرگی نسبت به خانه مسلمانان یا ایران هستید البته شما به خانه مسلمانان یا ایران علاقه ای ندارید و دخالتتان در امور ملت مسلمان ایران مثل مداخلات دیگران غاصبانه است، اما این مسئولیت شوخی نبوده و نیست. من آرزوی دیدار جمال نازیبای شما را ندارم. تاخیر شما در این وظیفه، گناه، این مسئولیت را شدیدتر می کند.
به یاری خدای توانا - سید مجتبی نواب صفوی. (484)
در این هنگام، محمد واحدی بیش از دو ماه در سلول انفرادی نگهداری شده بود و در شرایط روحی سختی بسر می برد. نواب صفوی تلاش زیادی برای خارج کردن وی از زندان انفرادی به عمل آورد. چنانکه طی ارسال نامه ای به سرتیپ نخعی نوشت:
یکشنبه 10 شهریور 1330 ه ش. هوالعزیز. آقای سرتیپ نخعی - به خود باختگان مست حکومت دو روزه دنیا بگویید که گویا اینقدر حکومت و جاه شما را بیهوش کرده که تحولات سریعی که خود در معرض آن قرار گرفته بودید را فراموش کردید و شاید گمان کردید نوبت به شما که رسید، چرخ زمان ساکن شده همیشه باقی خواهید بود، به حدی که تاریخ عمر کوتاه بشر و تمام آثار آدمیت هم از خاطرتان محو شد تا به جایی که برادران مرا که بدون هیچ مجوزی تنها برای اطفاء شهوتتان به زندان انداختید، حاضر نشدید از آنها بپرهیزید که در یک زندان با من باشند،؛ در حالیکه از نظر زندانی بودن به حال شما فرقی نمی کند. ولی مثل مست ترین خودباختگان ظواهر دنیا، نخواستید یک جوانان با ایمانی که در زنجیر اسارت ظلم شما گرفتارند، لااقل از دیدار یکدیگر محروم نباشند.
اینک اگر روح غفلت زده شما به این اندازه بیدار شده، اجازه می دهید که یک قدم به سوی انسانیت برگردید چنانچه حاضر نیستید برادران مرا پیش من بیاورید، مرا با آنها در یکجا قرار دهید تا خدا چه خواهد. جواب فوری.
زندان قصر، به یاری خدای توانا، سید مجتبی نواب صفوی. (485)
نواب در طول مدت بازداشت، لحظه ای از توجه به امور زندانیان غافل نشد و همواره برای تقویت روحیه یارانش تلاش نمود.
هدایت اقدامات و عملیات فدائیان اسلام در خارج از زندان نیز بدانگونه بود که نواب همواره در ملاقات حضوری با اعضا در زندان و یا از طریق ارسال پیام، آنها را به مقاومت و دفاع از اسلام دعوت می کرد؛ چنانکه غالبا روزهای ملاقات که معمولا عده کثیری با وی ملاقات داشتند، در جمع آنها سخنرانی می کرد و زمان منع ملاقات، با پیام کتبی، آنها را به مبارزه در راه دین فرا می خواند. وی طی پیامی می گوید:
هوالعزیز، رفقا هر کاری می کنید برای خدا بکنید. ما که در زندان بیگانگان هستیم، شما در خارج پرچم اسلام را بلند کنید، دست این خائنین را کوتاه نمایید. (486)
وی از دوستانش خواست که برای خلاصیش سر تعظیم نزد دشمنان فرود نیاورند و تنها به مبارزه و جانفشانی ادامه دهند و بدانند که این راه، تنها طریق رسیدن به بهشت است و وصول به آن فقط با نثار جان و به جهنم فرستادن دشمنان، میسر خواهد بود. (487)
در یکی از پیامهای نواب که توسط سید محمد واحدی، در جلسه فدائیان اسلام و در منزل صرافان قرائت شد، آمده است:
سلام بر شما ای فرزندان اسلام. بدانید و آگاه باشید، علت زندانی شدن من این است که در ملاقات خود با نمایندگان اقلیت، تقاضا کردم دولت را وادار کنند مقررات دین حنیف اسلام را اجرا کند. چون نمایندگان مزبور با من مخالفت کردند، آنها را به محاکمه دعوت نمودم. روی این اصل حکم زندانی شدن مرا صادر نمودند. ای دلیران اسلام شما مبارزه کنید، سعی کنید منظور جمعیت تامین گردد. مهم نیست برای آزادی من کوشش کنید. شما باید به این اقلیت پست و ناقابل نشان دهید که این جمعیت زنده است و تا آخرین قطره خون خود برای ترقی و تعالی دین اسلام مبارزه خواهد کرد. از زندان و چوبه دار نترسید. بکشید و کشته شوید. آنهایی که در تبعید بودند، ما جانبازی کردیم تا آنها به وطن خود بازگشتند و دستور بازداشت ما را صادر کردند. فداکاری ما بر تمام مسلمانان آشکار و هویدا است. چنانچه در اثر فداکاری خلیل طهماسبی، وضع مفلوک مملکت به وضع حاضر درآمد و مهمترین ثروت حیاتی ما که از دست رفته بود، پس از 50 سال به ملت ایران بازگشت. (488)
با فرمان نواب صفوی، همواره جلسات عمومی و خصوصی جمعیت در خارج زندان برپا بود و اعضا در این جلسات سازماندهی می شدند و وظایف و ماموریت هر یک مشخص می گردید. این جلسات به دو صورت خصوصی و غیر علنی و صورت عمومی و علنی همراه با سخنرانیهای تند ضد دولتی و ضد حکومتی برگزار می شد و بخش عمده ای از این فعالیتها به منظور آزادی نواب صفوی و یارانش صورت می پذیرفت.

ح - واکنشها و اقدامات فدائیان اسلام برای آزادی نواب صفوی و یارانش

با ورود نواب صفوی به زندان قصر، فدائیان اسلام بازداشت شده، در نهم خرداد 1330 ش، ضمن اقدام به انتشار اعلامیه ای در حمایت از نواب، به نکوهش دولت مصدق پرداختند. (489) در خارج از زندان نیز جمع کثیری از اعضای جمعیت، در مسیر خیابان بوذرجمهری، بازار بزازها تا مسجد سید عزیز الله، در مخالفت با دولت مصدق اقدام به برپائی تظاهرات گسترده ای کردند. (490) همزمان با این اقدامات، گردهمائی هایی در نقاط مختلف تهران برپا شد که افراد برجسته جمعیت از جمله شیخ رضا نیکنام، شیخ مهدی دولابی، شیخ صادقی، شیخ احمدی، و دیگران در جمع طلاب و روحانیون جوان و اقشار مختلف مردم در مساجد، به ایراد سخنرانیهای پرشور ضد دولتی مبادرت می ورزیدند. در بالای منبر، عکسی از دکتر مصدق در حال بوسیدن دست ثریا همسر شاه - که در مجله تهران مصور به چاپ رسیده بود - به حاضران نشان داد و پرسید: چگونه این دولت را می توان مسلمان دانست که نخست وزیر آن دست زن غیر مسلمان بی حجاب را می بوسد؟ این حرکت در تحریک احساسات دینی اعضای جمعیت و حضار بسیار موثر افتاد. حاج ابوالقاسم رفیعی، مدیر انتظامات فدائیان اسلام، نیز با انتشار اعلامیه ای اعلام کرد که نام نواب صفوی با خون فدائیان اسلام آمیخته است و توهین کنندگان به ایشان، مستحق تعقیب و مجازات از سوی جمعیت خواهند بود. (491) جمع کثیری از اعضا و هواداران جمعیت نیز ضمن برپایی تظاهرات گسترده ای در مقابل کاخ دادگستری، با انتشار اعلامیه ای اعلام کردند که در صورت عدم آزادی نواب صفوی و برآورده نشدن خواسته هایشان، در محل کاخ تحصن می کنند (492) اجتماع و تظاهرات فدائیان اسلام در جلوی کاخ دادگستری به سرپرستی شیخ مهدی دولابی، شیخ رضا نیکنام، صرافان و دیگران همه روزه بر پا می گشت. شیخ مهدی دولابی در یکی از تظاهرات به اتاق وزیر دادگستری رفت و ضمن ملاقات با وی، به او گفت که، چنانچه مطابق قوانین اسلام عمل نکنید، آن کاخ دادگستری را بر سر شما خراب خواهیم کرد. وزیر دادگستری در این دیدار قول داد که ظرف مدت چهار روز به کار آنها در خصوص زندانیان فدائیان اسلام رسیدگی کند. در روی یکی از پلاکاردهای تظاهرکنندگان نوشته است (493) بازداشت فدائیان اسلام توهین به تمام مسلمانان و این بزرگترین جنایت دولتی است فدائیان اسلام که از این اقدامات خود نتیجه ای نگرفته بودند، ابتدا ملاقاتهایی با سید محمد کاشانی فرزند آیت الله کاشانی داشتند و پس از عدم حصول نتیجه، حضورا با آیت الله کاشانی دیدار کردند و از ایشان خواستند تا نسبت به آزادی زندانیان اقدام نماید. آیت الله کاشانی نمایندگانی به زندان فرستاد که با نواب مذاکره کنند لیکن با وجود این، آزادیشان میسر نشد؛ (494) تا اینکه خانواده زندانیان با آیت الله خوانساری ملاقات و خواستار اقدام ایشان شدند. آیت الله خوانساری نیز در پاسخ گفت که، چنانچه نواب بپذیرد به عراق برود، آیت الله کاشانی زمینه آزادی وی را فراهم خواهد کرد. نواب در مقابل این پیشنهاد گفت که اولا باید اجازه بدهند که سید عبدالحسین واحدی و سید هاشم حسینی و هر کس که مایل است، با من به عراق بیایند و ثانیا پس از رفتن من، اینها قدرت مبارزه با بی دینی را ندارند. ثالثا ما در هر کجای دنیا باشیم دست از مبارزه بر نخواهیم داشت. ضمن آنکه آیت الله خوانساری نامه گله آمیزی به فدائیان اسلام نوشت و از آنها خواست که از توهین به آیت الله کاشانی پرهیز نمایند. (495) اعضای جمعیت پس از نا امیدی از تلاش آیت الله خوانساری، به سراغ آیت الله سید محمد بهبهانی رفتند تا راه حلی برای این قضیه جستجو کنند، اما باز به مقصود نایل نیامدند. (496)
در کتاب خاطرات حجت الاسلام محمد تقی فلسفی آمده است که تعدادی از اعضا نیز به منزل وی رفته و او را تهدید کردند که در منابر و سخنرانی هایشان در رادیو، به مسئله بازداشت نواب و یارانش توسط دولت مصدق اشاره کند و خواستار آزادی آنها به عنوان فرزندان و سربازان اسلام گردد. حجة الاسلام فلسفی در این جریان برغم تهدیدات، بنا بر دلائلی حاضر به بیان این مطلب در سخنرانیهای رادیوئیش نشد (497) و بدین ترتیب فدائیان اسلام در حل مسالمت آمیز قضیه ناکام ماندند.
فدائیان اسلام، با وجود این ناامیدیها، نامه هایی به طور جداگانه به وزرای کابینه دولت مصدق ارسال و به آنها گوشزد کردند که تحمیل نظر دولت انگلستان و مشاور مخصوص رئیس جمهور آمریکا به ایران، جز مرگ تدریجی نتیجه ای نخواهد داشت. آنها عواقب وخیم سازش دولت ایران با انگلستان را به آیت الله کاشانی نیز خاطر نشان ساختند. (498)
از شاخصترین افرادی که در این زمان هدایت عملیات فدائیان اسلام را بر عهده داشتند، مهدی عراقی، حاج ابوالقاسم رفیعی، سید هاشم حسینی، شیخ مهدی دولابی و چند نفر دیگر بودند که تصمیم گرفتند که به اقدامات شدیدتری دست زنند. به عنوان مثال، ضمن برپایی تظاهراتی در تاریخ 25/5/30 به سرپرستی واحدی و حاج ابوالقاسم رفیعی، به سیاستهای دولت ملی حمله شد که با مداخله پلیس و ایجاد درگیری واحدی و رفیعی بازداشت شدند. در تظاهرات دیگری، مهدی عراقی و سید هاشم حسینی با مامورین درگیر شدند و بالاخره برخی دیگر به اتهام سؤ قصد به دکتر مصدق، دستگیر و روانه زندان گشتند. (499)
بدنبال وقوع این حوادث، تعداد 20 نفر از اعضای اصلی جمعیت از جمله صرافان و مهدی عراقی طی جلسه ای تصمیم می گیرند که در یکی از جلسات علنی مجلس شورای ملی، به صورت کفن پوش به مجلس رفته و خواستار مذاکره با نمایندگان مجلس و نخست وزیر، جهت آزادی زندانیان شوند و در صورت مخالفت در آن مکان متحصن گردند. همزمان شیخ مهدی دولابی که در منزل آیت الله کاشانی نماز می گذارد، به اتفاق سید جعفر امامی به عمارت شهربانی رفت و با معاون شهربانی مذاکراتی به عمل آورد. (500)
همچنین شیخ مهدی دولابی در یکی از جلسات این جمعیت، در منزل ابراهیم اکبری گفت:
اولیای امور به ما وعده داده بودند که اگر سرلشگر حجازی از کار بیفتد، زندانیان فدائیان اسلام آزاد می شوند ولی سرلشگر رفت و خبری از آزادی نرسید. سپس گفتند چون دولت گرفتار قضیه نفت و خلع ید می باشد، نمی توان به این امور رسیدگی نماید تا موقعی که قضیه خلع ید به اتمام نرسد. چنانچه می بینید که خلع ید هم صورت گرفت و چند روز است که درآمد شرکت به بانکهای ایران پرداخت می شود ولی باز از آزادی زندانیان و رهبر خود اقدامی مشاهده نگردید. آقایان! با این دولت نمی شود بطور آرامش قضیه را حل کرد. باید به هر وسیله که باشد برای آزادی رهبر خود و رفقای خود از هیچ فداکاری و جانبازی دریغ ننماییم. (501)
در شرایطی که مبارزه فدائیان اسلام با دولت مصدق شکل جدیدی به خود گرفته بود و هر روز بر فاصله اعضای جمعیت از دولت مصدق افزوده می شد، نواب صفوی ادامه روند فشار بر فدائیان اسلام را خیانت آشکار مصدق و یارانش به بخشی از مؤتلفان نهضت ملی یعنی فدائیان اسلام دانست و طی دو نامه که از زندان قصر به دکتر مصدق نوشت، اعمال دولت وی را خیانت به آرمان اسلامی ملت مسلمان ایران خواند. به دلیل همین این دو نامه که نشانگر نوع تلقی نواب نسبت به دکتر مصدق و دولتش می باشد، متن آن ذیلا نوشته شده است.
نامه اول:
31 مرداد 1330 ش، نامه نواب صفوی از داخل زندان قصر خطاب به دکتر محمد مصدق
هوالعزیز، تو ای مصدق کاذب بیش از پیش چهره کریه باطن خود را به دنیا و مسلمانان نشان دادی درهای خدا را به روی مردم بستی و از اجتماع مسلمانان به سر نیزه جلوگیری کردی و عده ای از علمای عالیقدر و مسلمانان محترم را بازداشت نمودی و تمام دعاوی خود را مبنی بر آزادی خواهی تکذیب کرده، کریه ترین چهره های ظلم و جنایت را نشان دادی و گویا ندانستی که نجات کریه ترین چهره های ظلم و جنایت را نشان دادی و گویا ندانستی که نجات مسلمانان بنا بر حفظ مصالح و نوامیس اسلام بوده، اجرای احکام مقدس و تعالیم اسلام حتمی است و اجازه کوچکترین تجاوزی به نفت ایران به هیچ بیگانه ای داده نخواهد شد و به جز ید قطعی چاره ای نخواهی داشت و ادامه این حرکات و توقیف مسلمانان محترم پرونده ظلم و جنایت را تکمیل خواهد کرد.
زندان قصر به یاری خدای توانا، سید مجتبی نواب صفوی (502)
نامه دوم: بخشی از اعلامیه نواب صفوی راجع به کارهای دکتر مصدق شنبه 20 دی الحجه 1370 / 30 شهریور 1330
هوالعزیز، مصدق، شما در برابر یک دنیا نجابت ما، یک دنیا خیانت کردی. سرانجام هم بهترین فرزندان مسلمان این آب و خاک را تبعید نمودی. نفرین بر تو و طرفداران تو. شش ماه است که زمام ملت مسلمان ایران در اثر فداکاریهای سرسخت مسلمانان به دست تو افتاده، ببین چه جنایتی در تاریخ جنایتکاران سفاک دنیا بود که نسبت به مسلمانان نکردی؟؟.... (503)
در مقابل این اعلامیه ها و نامه های شدید اللحن که از سوی نواب صفوی علیه دکتر مصدق و دولتش انتشار می یافت، عده ای از مغرضین کوشش می کردند که برای نجات خود از این مخمصه، فدائیان اسلام را نسبت به آیت الله کاشانی بدبین کنند و از این بدبینی به مقصود و اغراض غیر دینی و اسلامی خود نایل آیند. در این میان عوامل و ایادی بیگانه، بویژه انگلستان نیز آسوده ننشسته و به این جریان نفاق دامن می زدند. ولی برغم این اقدامات و دور بودن نواب از بطن جریان نفاق، از آنجا که وی در جریان سیر مبارزات طاقت فرسا و طولانی آیت الله کاشانی با نظام استبداد و استعمار قرار داشت، نامه ای از زندان قصر به هواداران خود و اعضای جمعیت فدائیان اسلام نوشت و افرادی را که به بهانه دلسوزی برای او قصد اسائه ادب نسبت به آیت الله کاشانی داشتند، از چنین اعمالی بر حذر داشت و انجام چنین حرکاتی را خلاف تکلیف دینی و به ضرر اسلام و کشور دانست و به سؤ استفاده دشمن از این اقدامات هشدار داد. متن نامه نواب به 16/6/1330، چنین است:
هوالعزیز، برادران محترم و فرزندان اسلام و ایران، با اینکه در این روزها زیاده از حد تحت فشارهای بیجا قرار داشته و عصبانی هستید، معذالک اسائه ادب به ساحت حضرت آیت الله کاشانی خلاف تکلیف بوده و بر ضرر اسلام و ایران می باشد و لازم است رعایت وظایف اخلاقی خود را جداً بنمایید و از آنچه موجب سوء استفاده مغرضین بشود، اجتناب نمایید.
زندان قصر، به یاری خدای توانا، سید مجتبی نواب صفوی. (504) گرچه نواب در قبال اهانت به آیت الله کاشانی احساس مسئولیت می کرد، اما روند جاری تحولات علیه جمعیت، برخی از اعضای فدائیان اسلام را به مخالفت با آیت الله کاشانی واداشت؛ تا آنجا که در نشریه نبرد ملت به چاپ اعلامیه هایی نیز علیه وی مبادرت ورزیدند. به همین جهت مجمع مسلمانان مجاهد در صدد جلوگیری از انتشار روزنامه مزبور بر آمد که به درگیری بین طرفین انجامید. آیت الله کاشانی در خصوص این اختلافات می گوید که فدائیان اسلام می گفتند که برادران ما را دولت زندانی کرده و شما آنها را آزاد نمی کنید. آنها توجه نداشتند که من قوه مجریه نبودم و هر چه آنها را می خواستم و تذکر می دادم، عمل نمی کردند. (505)
این سخنان آیت الله کاشانی را دیگران نیز تایید کرده اند؛ چنانکه نقل شده است در زمان دولت علاء نیز این دسیسه بکار گرفته شد. به طوری که برخی فدائیان اسلام به وسیله وزیر دادگستری دولت علاء یعنی شمس الدین امیر علایی دستگیر و بازداشت شدند، اما برای اینکه جریانات را لوث کنند و تفرقه ایجاد نمایند، گفتند که این بازداشتها با دستور و موافقت آیت الله کاشانی صورت گرفته است. آیت الله کاشانی ضمن درخواست آزادی آنها از دولت علاء، به دلیل تعلل در این عمل، شمس الدین امیر علایی را احضار و از وی رسما خواست تا نسبت به آزادی آنها اقدام نماید و چون او طفره می رفت، سیلی محکمی بر او زد و همین سیلی موجب شد که علایی تعدادی از فدائیان اسلام را آزاد سازد. (506)
در دوران دولت مصدق نیز همین مسئله تکرار شده بود و با اینکه آیت الله کاشانی نسبت به بازداشت نواب صفوی تا طهماسبی و فدائیان اسلام ابراز ناراحتی می کرد، اما دولت مصدق تلاش می کرد که تمام مسئولیتهای امر را به آیت الله کاشانی نسبت دهد. به همین دلیل به رغم اینکه به ایشان قول مساعدت در جهت آزادی آنها را می داد، اما به وعده خود عمل نمی کرد. به هر حال مشاهده چنین خلف وعده هایی که علی الظاهر نواب صفوی و فدائیان اسلام از آیت الله کاشانی می دیدند، آنها را تا حدودی به آیت الله کاشانی بدبین می کرد؛ چنانکه در عین حال که از نواب نامه هایی در عدم توهین به آیت الله کاشانی بر جای مانده است، نامه هایی نیز دیده می شود که وی را در کنار مصدق، مسبب این امور می شناسد. نامه نواب به آیت الله مرعشی نجفی نشانگر این نوع نگرش وی می باشد. متن نامه مزبور چنین است:
هوالعزیز، پدر گرامی حضرت آیت الله مرعشی نصره الله تعالی
پس از عرض سلام التماس دعای بسیار دارم. آیت الله کاشانی و جبهه ملی پس از فداکاری مسلمانان بجای مبانی اسلام خواستند با قدرت مسلمانان پایه های کفر و آزادیخواهی را بجای پایه های اسلام محکم کنند و برادران ما را برای همین کار به زندان انداختند، به شدت به ما و برادرانمان فشار آورده و می آورند.
من وظیفه خود را پس از نصایح متعدد به آیت الله کاشانی و بلکه به اقلیت که شرحش مفصل است و پس از اتمام حجت های بسیار که نتیجه برای اسلام بعکس بخشید، وظیفه خود را در مخالفت با کاشانی و اقلیت دیدم (البته پس از اعلام قبلی که تذکر دادم و گفتم ما از خدمت کردن شما به اسلام می گذریم، بچه های ما را آزاد کنید و فشار بیشتر آوردند) و در اعلامیه ای که نشر کردم حقایق مختصری از مطلب مذکور بیان کردم و چون رسوا شدند و شخصیتشان بخطر افتاده و بر علیه من مطالبی نشر کرده اند و به اتکا بر اینکه من مخالفت با آقای بروجردی و آقای حجت و آقای خوانساری کرده ام به من بدگویی کرده اند. شما هم بینکم و بین الله هر وظیفه ای که دارید انجام دهید.
فرزند شما، سید مجتبی نواب صفوی (507)
به نظر فدائیان اسلام، در بیت آیت الله کاشانی افرادی نظیر دکتر بقایی و شمس قنات آبادی نفوذ کرده بودند. نواب به حضور آنها در بیت ایشان اعتراض می کرد. فدائیان اسلام به علت بی توجهی آیت الله کاشانی به این اعتراضات، در اعتراض به عدم پاکسازی بیت از افراد مذکور، دیگر به منزل آیت الله کاشانی رفت و آمد نکردند و ارتباطشان قطع گردید. (508) این جدایی با تبعید تعدادی از فدائیان اسلام از جمله سید محمد واحدی به بندر عباس بیشتر شد. نواب صفوی طی سخنانی در جمع یکصد نفر از ملاقات کنندگان در زندان قصر گفت:
برداران قصه نخورید و مایوس نباشید. دولت نخواست حرف مرا گوش دهد و مرا در اینجا زندانی نمود. ولی به حول و قوه الهی و معجزه قرآن این لامذهبها را نه تنها در ایران بلکه در تمام دنیا از بین خواهم برد. آیت الله کاشانی هم منحرف شد و مطابق دستور جدش رفتار نکرد. این اشخاصی که دعوی آزادیخواهی می کنند، هیچ کدام معنی آزادی را نمی دانند. زیرا اگر معنی آنرا می دانستند، تابع احکام قرآن می شدند که زندگی را برای همه مساوی کرده است. من با وجود شما برادران دینی ابدا مایوس نبوده و به آینده امیدوار هستم. (509)
نواب صفوی که در طول بازداشت در زندان همواره استقامت کرد، در جریان تبعید دوستانش به بندر عباس نیز ساکت ننشست. وی هر اقدامی که می توانست، انجام داد. در دست بودن سندی که بیانگر عدم تزلزل وی در مقابل مامورین رژیم، حتی زمانی که در چنگال آنان گرفتار بود، نشانگر این ایستادگی و مقاومت اوست. نواب در نامه ای به رئیس کل زندان - جلیلوند - با صراحت نوشت:
هوالعزیز، رئیس کل زندان - جلیلوند. تو ای نوکر بی اراده جنایتکاران، به جنایتکارانی که برادران مرا تبعید کردند، بگو که مرا هم پیش برادرانم ببرند و یا آنها را پیش من بیاورند. فورا و سریعا یکی از این دو کار را انجام بدهید. امید است انشاء الله در دنیا بزودی و در آخرت به عذاب الهی و غضب شدید خداوند قهار گرفتار شوید. انشاء الله تعالی لعنة الله علیکم اجمعین.
به یاری خدای توانا - سید مجتبی نواب صفوی. (510)
یکی دیگر از اقدامات نواب صفوی در زندان - برای جلوگیری از بدرفتاری با زندانیان و خارج ساختن زندانیان انفرادی و انتقال آنها به بندهای عمومی و جلوگیری از تبعید دستانش - اعتصاب غذا به عنوان تنها وسیله ممکن در زندان، برای توجه دولتیان به خواسته هایشان بود. مسئولین زندان و برخی مسئولین قضایی، با توسل به هر چیزی نتوانستند وی را به شکستن اعتصاب غذا متقاعد کنند؛ تا اینکه به خاطر وخامت حالش، احتشام وضوی، به همراه سید محمد کاشانی (فرزند آیت الله کاشانی)، با پیامی از آیت الله کاشانی به ملاقات وی رفتند و ضمن مذاکره و گفتگو بر طبق نصایح آیت الله کاشانی، به اعتصاب غذای خود خاتمه داد. (511)
با وجود این، دولت مصدق، به هیچ یک از این اعتراضات توجهی نکرد و همچمنان بر ادامه بازداشت نواب و دوستانش اصرار داشت تا آنجا که تصمیم گرفت بازداشت شدگان، از جمله نواب و دوستانش اصرار داشت تا آنجا که تصمیم گرفت بازداشت شدگان، از جمله نواب صفوی، را به یک کشور خارجی تبعید نماید. بر اساس اسناد موجود، زمانی که میدلتون، کار دار سفارت انگلیس، از این تصمیم دولت مطلع شد، با اظهار خوشوقتی و رضایت، گوشزد کرد که این مسئله مورد توجه مقامات سفارت انگلیس و سفارت عراق گرفته است؛ به گونه ای که طبق گذارش شهربانی، میدلتون به سفیر عراق قرار گرفته است؛ به گونه ای که طبق گزارش شهربانی، میدلتون به سفیر عراق در تهران سفارش کرده بود تا ضمن تماس با مقامات دولتی، واسطه تبعید فدائیان اسلام به عراق شود. نظر میدلتون چنان بود که با تبعید فدائیان اسلام به عراق، می توان تحت رهبری و حمایت مسلمین این کشور و بر طبق نظر آنها، این گروه را ارشاد و هدایت کرد. (512) بی تردید میدلتون تصور می کرد که با راهنمایی و کنترل اشخاصی در عراق، فدائیان اسلام دست از مبارزات ضد استبدادی و ضد استعماری خود برخواهند داشت. لیکن هر بار که مسئله تبعید نواب صفوی و هوادارانش به عراق و یا دیگر نقاط مطرح می شد، نواب با صراحت می گفت که ما در هر کجای دنیا باشیم، دست از مبارزات ضد استبدادی و ضد استعاری خود بر نخواهیم داشت و لحظه ای دشمنان اسلام را آسوده نخواهیم گذاشت؛ اما در همه جا و در همه حال آماده شهادت در راه خدا هستیم پس تبعید ما نمی تواند مشکلی را از حکومت استبدادی ایران و دولت مصدق حل نماید. شاید به همین دلیل نقشه تبعید نواب صفوی و فدائیان اسلام به خارج از کشور، عملی نشد.