جمعیت فدائیان اسلام

نویسنده : داوود امینی

ه - سرآغاز ایجاد شکاف بین فدائیان اسلام با دکتر مصدق و جبهه ملی

با برکناری حسین علاء از نخست وزیری، زمزمه هایی به گوش رسید که سید ضیاءالدین طباطبائی، نامزد بعدی شاه برای نخست وزیری است. او در واقع برگزیده دولت انگلستان بود، اما روز هفتم اردیبهشت جمال امامی رهبر اکثریت و یکی از حامیان انگلستان در مجلس، پیشنهاد نخست وزیری مصدق را در مجلس مطرح ساخت. جمال امامی تصور نمی کرد که دکتر مصدق پست نخست وزیری را بپذیرد و نظر وی هم احراز این پست توسط مصدق نبود. امامی در مجلس شکوه کرد که مصدق کار مجلس را به تعطیلی کشانده است؛ تنها انتقاد می کند و هیچ طرح سازنده ای ندارد؛ اگر می خواهد تصمیم مجلس و سیاست نفتی آن را عملی سازد؛ خودش باید نخست وزیر شود. این پیشنهاد در میان شگفتی همگان، توسط مصدق پذیرفته شد. و بدین ترتیب در 11 اردیبهشت 1330 ش با اکثریت آرای مجلس، مصدق به نخست وزیری رسید. (443) و یک روز بعد کابینه خود را به مجلس معرفی کرد.
در آغاز انتظار می رفت که دکتر مصدق اعضای کابینه خود را از میان عناصر خوشنام، صالح و فعال در داخل و خارج جبهه ملی انتخاب کند. در حالیکه وی بنا به رویه سیاسی خود گویا به منظور جلب رضایت شاه و دربار، از شخصیتهای مشهور هیات حاکمه که مدتها قدرت در انحصار آنها بود، استفاده کرد و حتی وزارتخانه دارائی، جنگ و سایر پستهای حساس را به کسانی واگذار کرد که در کابینه نخست وزیران سابق نیز عضویت داشتند و مصدق پیش از رسیدن به نخست وزیری، با مواضع سیاسی آنان مخالف بود. (444) در حقیقت هیئت وزیران مصدق، به جز کریم سنجابی، متشکل از همان وزرای سابق بود. سرلشگر زاهدی نیز وزارت کشور را بر عهده داشت. تشکیل چنین کابینه ای، بدون در نظر گرفتن خواسته های اعضای جبهه ملی، نخستین روزنه های شکاف را در میان اعضای موسس آن جبهه ایجاد کرد؛ بویژه آنکه مصدق بسیاری از اعضای خانواده فامیل خود را نیز در پستهای حساس مملکتی گمارده بود. (445)
عبدالقدیر آزاد که از اعضای جبهه ملی و مخالف ترکیب هیئت دولت مصدق بود؛ با کناره گیری از این جبهه اظهار داشت که دکتر مصدق در انتخاب وزیرات کابینه خود به طبقه نوکرهای انگلیس متوسل شده است تا موضوع خلع ید از شرکت نفت را به نفع انگلیسیها تمام کند. (446) آیت الله کاشانی نیز با صدور اعلامیه ای خود از مداخله در طرز تشکیل این دولت مبری دانست. (447) همچنین آشتیانی زاده یکی دیگر از نمایندگان مجلس ، در جلسه 12 اردیبهشت 1330 ش، در مخالفت با کابینه دکتر مصدق چنین گفت که من با دکتر مصدق موافقم ولی با این وزرای فراماسون و قزاق حاضر در کابینه او مخالفم. ما از دکتر مصدق انتظار نداشتیم وزیر فراماسون و قزاق به کابینه بیاورد. (448) وی همچنین اظهار کرد: من با وزیر کشور که نظامی باشد، مخالفم. با دیکتاتوری مخالفم. مرا خفه کردید، نباید رفقای تقی زاده، در کابینه باشند. (449)
چنین ترکیبی از هیئت وزیران در کابینه دکتر مصدق و اعتماد وی به سازش با شاه و عدم اعتقادش به مبارزه مکتبی به شکل اسلامی ، موجب ایجاد شکاف میان وی و نواب صفوی شد؛ (450) اختلاف تا آنجا پیش رفت که دکتر مصدق معتقد به توافق با شاه جهت ادامه ملی شدن نفت بود؛ ولی نواب صفوی معتقد به برپایی حکومت اسلامی بود.
بارها نواب پیش از این اذعان کرده بود که اختلافات آنها با حکومت بر سر نوع حکومت نیست، بلکه مشکل اصلی افرادی هستند که با عنوان سلطنت مشروطه، حکومت می کنند. نواب مکرر بر نقش سازنده افراد صالح در حکومت تاکید کرده بود. اما دکتر مصدق در کابینه خود همان وزرای کابینه سابق را قرار داده بود که این مسئله برای نواب قابل پذیرش نبود و می گفت، با این تفاله های گذشته نمی توان کنار آمد و باید اشخاص صالحی بر مصدر حکومت قرار گیرند. (451)
فدائیان اسلام که در سیر تحولات و جریانات نهضت ملی نفت همواره با جبهه ملی همراه بودند، از دولت مصدق می خواستند، بدون تعلل در بر پایی حکومت اسلامی، احکام و قوانین اسلام را به اجرا درآورد. از اینرو با گلایه عنوان کرد که ما در ملاقاتهایی که در دوران مبارزه با مصدق داشتیم، همواره قید کردیم که نفت جزیی از اعلام حاکمیت اسلامی است. گرچه نفت بایستی ملی می شد، اما وعده دادند که در تحت حکومت اسلامی چنان امری تحقق یابد. (452)
از جمله عوامل دیگری که به گسترش اختلافات میان نواب و مصدق دامن زد، باید به دخالت مستقیم استعمار و استبداد اشاره کرد. عوامل استعمار از همین اعتقاد فدائیان اسلام بهره جستند و به آنها گفتند: شما بودید که این نهضت را به پیش بردید، مصدق بی دین است یا به دین توجه ندارد و لذا خواسته های شما را محقق نخواهد ساخت. از جانب دیگر همانها به مصدق می گفتند که فدائیان اسلام جوانان پرشور و تروریست هستند، باید از آنها بپرهیزید. در مقابل مصدق به آنها می گفت که من نه مدعی حکومت اسلامی هستم و نه می خواهم برای همیشه حاکم و نخست وزیر باشم. مجال تا قضیه نفت را حل کنم و درخواست حکومت اسلامی را برای دولتهای بعدی بگذارید. این جریانات در شرایطی اتفاق می افتاد که فدائیان اسلام همچنان اصرار داشتند که چون با فداکاری آنها جبهه ملی به مجلس راه یافت و رزم آرا از صحنه سیاسی کشور حذف شد و زمینه ملی شدن صنعت نفت و نخست وزیری مصدق فراهم شد پس نباید نقش و حضور آنان را نادیده گرفته شود. (453)
ایراد دیگر فدائیان اسلام، اعتراض به سیاست خارجی دولت مصدق بود؛ چنانکه نواب به صراحت کامل، سیاست موازنه منفی دکتر مصدق را زیر سوال برد و با آن مخالفت کرد.
چنین مخالفتی از آنجا نشات می گرفت که دکتر مصدق در اجرای سیاست موازنه منفی خود، روابط دولت ایران را با آمریکا گسترش داده بود. زمانی که اداره همکاری ایران و آمریکا به نام اداره اصل چهار ترومن در ایران افتتاح شد، در 21 خرداد 1332 میان وزارت کشور دکتر مصدق و اداره کل همکاریهای فنی ایالات متحده آمریکا، موافقت نامه ای منعقد شد و به امضای دکتر غلامحسین صدیقی، وزیر کشور، و آقای ویلیام . ش. وارن.، رئیس اداره همکاریهای فنی آمریکا در ایران، رسید و به نام موافقتنامه عمومی کشاورزی نامگذاری شد. (454) بر اساس این موافقتنامه اجرایی که در 7 تیر 1332 ش، به امضای طرفین رسید، صدیقی، وزیر کشور، احمد زنگنه رئیس سازمان برنامه و محمد بیات، رئیس بانک کشاورزی، از طرف ایران و ویلیام وارن، رئیس اداره اصل 4 ترومن، توافق کردند تا مجموع 420 روستای سراسر کشور را که در آنها شورا تشکیل می شود تحت اختیار صندوق مشترک و در حقیقت زیر نفوذ ویلیام وارن قرار دهند. این حاتم بخشی ظاهرا به خاطر سه میلیون دلاری بود که اداره همکاریهای فنی به صندوق مشترک می ریخت و تحت نظر ولیام وارن به مصرف می رسید. (455)
در حقیقت، این قرار دادها چیزی جز سرپوش نهادن بر نفوذ سیاسی نظامی و اطلاعاتی آمریکا در ایران نبود؛ چنانکه تحت پوشش همین قراردادها امکان رخنه جاسوسان اطلاعاتی سازمان سیا در شهرها و روستاهای کشورمان فراهم شد و جای پای آمریکا در ایران را محکم کرد. از این رو در همان زمان روزنامه شاهد، اداره اصل 4 ترومن را به عنوان لانه جاسوسی آمریکا در ایران توصیف کرد.(456)
نواب صفوی با چنین بینشی از آینده روابط، مخالفت صریح خود را با انعقاد قرار داد اقتصادی و کشاورزی میان دولتین ایران و آمریکا نشان داد. وی در روزنامه منشور برادری، ارگان فدائیان اسلام، نوشت که شعار ملت مسلمان ایران از آغاز مبارزه با اجانب، نه روس، نه انگلیس و نه آمریکا، بوده است. نه آنکه انگلیس را بیرون کنند و به جایش آمریکای تازه نفس را وارد کنند. نه اینکه استعمارگر خسته ای رانده شود و یک ستمگر نیرومندتر و قوی تر، پر و بال عفریت استعمارش بر آسمان ایران گشوده شود. (457)
در حالی که فدائیان اسلام علنا به مخالفت برخاسته بودند، دکتر مصدق طی پیامی به مناسبت برگزیده شدن ترومن به ریاست جمهوری آمریکا، نوشت که بین ملتین ایران و آمریکا همواره روابط دوستانه برقرار بوده و ملت بزرگ و ارجمند آمریکا، از طرفداران جدی آزادی و حاکمیت ملل شناخته شده است. سپس با چنین تمجیدی از ملت آمریکا، تقاضای مساعدت و یاری از آن کشور کرد. (458)
اختلاف نواب با مصدق در مسئله سیاست خارجی کشور، ریشه ای عمیق داشت .نواب بر حفظ کیان و استقلال کشورمان تایید می کرد و جایگزینی یک استعمارگر دیگری را شدیدا نکوهش می کرد. وی درباره این اعتقاد خود، اینگونه استدلال می کرد:
آیا هیچ عاقلی قبول دارد که کشور آمریکا که هر روز به خاطر تسلط بیشترش به دنیا در کره و دهها مکان دیگر خونریزی می کند، بیاید و برای حفظ حیات و استقلال ما به ایران کمک کند...یک نظریه تاریخ قرن گذشته به خوبی ثابت می کند که آمریکائیها و استعمارگر تازه نفس، چه نقشه شومی و چه توطئه خطرناکی برای بلعیدن ایران کشیده است....و آن موقع است که بایستی سالها زحمت کشید، سالها خون دل خورد، سالها از خودگذشتگی کرد، تا بتوان ریشه دخالت آنها و استعمارشان را از بین(459) برد.
به نظر نواب، باز گذاشتن دست آمریکائیها در تمام شئون ایران اسلامی و حفظ و نگهداری کارمندان ادارات آمریکایی، در حقیقت میدان تبلیغات شوم اجنبی دیگری را وسیع نموده و عده ای بی خبر و جاهل نیز به گمان اینکه باید برای نجات از چنگال یک اجنبی به دامان بیگانه دیگری پناهنده شد، به آغوش روسیه شتافته و راه نفوذ آن دشمن دیگر را باز می کنند. (460) نواب با اعتقاد به نیروی مردم می گوید که اگر چنانچه دکتر مصدق با نیروی عظیم مردمی که در پشت سر خود داشت، فهمیده بود که این مردم و این توده های ایثارگر و از خود گذشته، اسلام و اجرای احکام آنرا می خواهند و این مردم با دیدن چهره روحانی آیت الله کاشانی و شنیدن شعارهای الله اکبر فدائیان اسلام، پای در میدان ایثار و مبارزه نهاده اند، یا رهبری نهضت را قبول نمی کرد و یا خود را هضم در اسلام نموده و پاسخگوی خواسته های این مردم می شد و یا اقلا همانگونه که قبل از دست یابی به قدرت، نفاق به خرج داده و خود را یار و همفکر روحانیون نهضت و فدائیان اسلام قلمداد می کرد، تا آخر نیز به همان شیوه باقی می ماند. (461)
آنچه گفته شد بخشی از نگرشهای نواب صفوی و فدائیان اسلام، درباره حکومت مصدق و اختلاف با آن بود که در سخنرانی ها و نوشته ها و مقالات خود بر اجرای آن پافشاری می کردند؛ لیکن در مقابل این حساسیتهای دینی، دولت و کابینه مصدق هرگز از قویترین اهرم جامعه یعنی دین، به نفع آرمانهای ملی و اجتماعی مردم بهره برداری نکرد و نه تنها به اعتقادات توده های مسلمان جامعه توجهی نشد، بلکه همواره فقط بر مسائل ملی و اقتصادی کشور تکیه می شد که آن هم نتیجه مطلوبی به بار نیاورد.
این بی توجهی ها به نظر مخالفان اسلامگرای دولت ملی، تیرگی روابط مصدق و فدائیان اسلام - که روزی با جبهه ملی و آیت الله کاشانی در یک جبهه و در راه مصالح ملی کشور بودند را - به دنبال داشت. (462)
پس از آن زمینه ای فراهم شد که دربار در پناه حکومت دکتر مصدق و در اوایل سال 1330 ش، یعنی یک ماه پس از تشکیل حکومت دکتر مصدق، به بازداشت گسترده فدائیان اسلام مبادرت ورزید، سپهر ذبیح که در سالهای 32 - 1330 ش، سردبیر روزنامه باختر امروز و همکار دکتر فاطمی بوده است، در کتاب ایران در دوران مصدق می نویسد:
مصدق پس از جلوگیری از فعالیت فدائیان اسلام که خطر بزرگی برای کابینه وی و نظم عمومی در کشور بودند ، به قانون ملی کردن نفت پرداخت. (463)
نواب صفوی، به ناچار از اینکه تمام تلاشهای مکتبی آنها در لوای حکومت مصدق و در زیر چتر ملی گرائی قومی و با درخواست دربار از بین رفته بود، در بیستم اردیبهشت 1330 ش، مصدق و یارانش را به محاکمه فراخواند تا ملت درباره بروز اختلافات داوری نمایند. (464) وی که در این هنگام بیش از پیش به توافق دربار با جبهه ملی و مصدق واقف شده بود، برای نجات قربانیان یعنی فدائیان اسلام، به عنوان بازوان اجرایی نهضت ملی نفت ایران، تلاش می کرد.

و - نخستین جرقه های اختلافات میان فدائیان اسلام و آیت الله کاشانی

علاوه بر ایجاد شکاف میان فدائیان اسلام و جبهه ملی به عنوان شاخه ملی نهضت نفت، مسائلی پدید آمد که موجب شد میان فدائیان اسلام و آیت الله کاشانی نیز اختلافاتی به وجود آید. این اختلافات بر روند پیروزی نهضت ملی نفت، تاثیر منفی داشت.
نواب صفوی پس از ناامیدی از دکتر مصدق، به منظور اجرای احکام اسلامی، به سراغ آیت الله کاشانی رفت و با ایشان مذاکره کرد. نواب در مصاحبه ای با مجله های ترقی و فجر، درباره گفتگوهایشان با آیت الله کاشانی گفت:
یک وقت کاشانی برای ملاقات من آمد در منزل رفیعی. به او گفتم: من روزی شما را نایب امام زمان (عج) می دانستم ولی مدتی است شما از هدفهای فدائیان اسلام طرفداری نمی کنید. مخصوصا آن شب تاکید کرد که که باید به هر نحو است، احکام اسلام اجرا شود و اگر مایل باشید اقلیت غلط می کند که از اسلام مدافعه نکند. ولی کاشانی با این حرفها تغییر رویه نداد. (465)
یکبار دیگر نیز نامه ای از نواب صفوی توسط دو تن از اعضای جمعیت به نامهای لواسانی و شیخ محمدرضا نیکنام، برای آیت الله کاشانی برده شد. نواب در بخشی از پیغام خود به ایشان نوشته بود که مگر پیش از پیروزی نهضت نفت، یکی از شکایاتتان این نبود که در کشور ما عرق فروشیها بیشتر از دکان نانوایی است و مگر ما و شما مردم را به قیام علیه دولت تحریک نمی کردیم؟ پس چه شد حالا را در دست گرفتید، هیچ در این فکرها(466) نیستید؟ لواسانی می گوید آیت الله کاشانی در جواب ما گفتند:
بروید بی سوادها شما نمی فهمید، ما باید اول مسئله نفت را تمام کنیم، بعد به این اصول دینی برسیم. (467)
آیت الله کاشانی در پاسخ به درخواست های فدائیان اسلام می گفت که نواب صفوی سیدی جوان است و تندی می کند. ما درگیر ملی شدن صنعت نفت بودیم که ایشان پا را توی یک کفش کرد که همه احکام اسلام باید اجرا شود. ما هم می گفتیم اجازه بدهید دست انگلیس کاملا قطع شود، بعد کم کم اقدام می کنیم، ولی او از ما رنجید، گویا که ما قصد نداریم احکام اسلام را اجرا کنیم. (468)
همانطور که گفته شد نواب به شدت از رواج فساد و فحشاء در جامعه، ابراز نگرانی می کرد و پافشاریش در برچیدن این بساط و بی توجهی دولت مصدق و اولویت ندادن آیت الله کاشانی بر انجام آن، بر نگرانی وی می افزود و حساسیتش به مسئله اختلافات را دو چندان می کرد، آیت الله کاشانی در این باره می گوید:
یک روز نواب صفوی با ناراحتی پیش من آمد و گفت که در کشور اسلامی، جوانها ماتیک می زنند و آرایش می کنند و سر کلاس دخترها می روند و شما چرا جلوگیری نمی کنید؟ به نواب گفتم: به اندازه کافی آموزگار زن نداریم و او باز بیشتر رنجید که پس شما به این کار راضی هستید؟....هرچه گفتم مسئله اصلی فعلا قضیه نفت است....او از همان آغاز فقط می گفت: احکام اسلام.... (469)
گفته شده است که فدائیان اسلام در آغاز نخست وزیری مصدق، با انتشار اعلامیه ای خواستار تصویب و اجرای چهار اصل در کشور شدند؛ این اصول عبارت بودند از: اجباری شدن حجاب، اخراج کارمندان زن از دوایر دولتی، ممنوعیت مشروبات الکلی و اجباری شدن شرکت کارمندان دولت در نماز جماعت. زمانی که جمعیت مزبور درخواست طرح و تصویب این اصول را به آیت الله کاشانی دادند، وی این مسائل را برای طرح در مجلس مناسب ندید، بنابراین از طرح آن اجتناب ورزید. فدائیان اسلام نیز ضمن غیر اسلامی قلمداد کردن برخورد آیت الله کاشانی؛ در مسئله آزادی زنان، در مصاحبه با مخبر روزنامه خارجی نیز با مخالفت آنان روبرو شد. (470)
به طور کلی آیت الله کاشانی و نواب صفوی دارای دو طرز فکر مختلف در تاکتیکهای مبارزاتی بودند؛ آیت الله کاشانی شخصیتی مجتهد، سیاستمدار و پارلمانیست و عملگرا بود. وی در تصمیم گیریهای سیاسیش ضمن آینده نگری، بسیار با احتیاط قدم برمی داشت و شرایط سیاسی کشور در تصمیم گیریهایش تاثیر داشت؛ اما در مقابل نواب صفوی یک آرمانگرا بود و با اعتقادات دینی و آرمانگرایی اسلامی، بدنبال نیل سریع به اهداف اسلامگرایانه و اندیشه های دینی خود بود. وی که خواستار اجرای قوانین اسلامی توسط دولت و رجال سیاسی کشور بود، بدون هیچگونه ملاحظه سیاسی، اهداف اسلامی تشکیلات خود را دنبال می کرد. این دو تفکر و اندیشه متفاوت قطعا نمی توانست آن دو را در مبارزات و تصمیم گیریهای سیاسی بطور مداوم همراه و همگام سازد؛ چنانکه برغم همراهی و ائتلافشان در خصوص مسائلی چون: حمایت از مردم فلسطین و غاصب اسرائیل، انتخابات مجلس شانزدهم، نهضت ملی صنعت نفت، قتل رزم آرا، لزوم از میان برداشتن رجال فاسد حکومت، مبارزه با استعمار انگلیس و غیره، موضوعاتی، چون: درخواست اجرای سریع احکام اسلامی و دستورهای اسلامی پس از روی کار آمدن دولت مصدق و اولویت دادن به مسلئه نفت و خلع ید انگلیس، و نیز اعتراض فدائیان اسلام به حضور دکتر بقایی و شمس قنات آبادی در بیت آیت الله کاشانی، زندانی شدن فدائیان اسلام و نواب صفوی در دوران حکومت دکتر مصدق و نیز مسائلی از این قبیل می توانست به جدایی آنان منجر گردد.
آیت الله کاشانی که در بسیاری از مواضع و تاکتیکهای مبارزاتی - از جمله صدور فتوای قتل برخی از رجال پهلوی، با نواب صفوی همفکر بود، در شرایطی که بسیاری از علما و مراجع بنا به دلایلی از جمله حفظ وحدت ملی کشور و جلوگیری از تسخیر آن توسط کمونیستها و حزب توده؛ به برچینی نظام پادشاهی نمی اندیشیدند وی هم با احساس خطر کودتای حزب توده و اشغال کشور توسط کمونیستها، مصلحت طرفداری از اصلاحاتی اساسی و اسلامی در سطح حکومت، دولت و رجال سیاسی کشور را ترجیح داد.
به نظر برخی مفسران، فدائیان اسلام نیز اصلاح طلبان رادیکالی بودند که خواستار اصلاحات حق گرایانه در سطح دولت و حکومت بودند؛ اما استراتژی آنها؛ مبارزه مسلحانه با حکومت پهلوی و رجال درباری بوده است. نواب صفوی با انتشار کتاب جامعه و حکومت اسلامی یا رهنمای حقایق و نیز نشر مقالات و اعلامیه های شدید اللحن علیه سلطنت و حکومت پهلوی، در نشریه منشور برادری، ارگان آن جمعیت، علنا سلطنت تغییر حکومت شاه شد و حتی طرح ترور شاه را نیز تهیه کرد که موفق به اجرای آن نشد. با مشاهده چنین آثاری و در نظر داشتن شکل گیری اندیشه نواب صفوی در نجف که استادانش نظیر علامه امینی و آیت الله حاج آقا حسین قمی و حتی آیت الله میلانی و برخی دیگر، نظریه برچیدن سلطنت پادشاهی را طرح و پیگیری می کردند، باید اعتراف کرد که وی اهدافی بالاتر از اصلاحات در سطح حکومت را دنبال می کرده است.
اما نظریه نیز دیگر بر آن است که اساسا هیچیک از تشکلهای اسلامی و رهبران مذهبی، در آن شرایط سیاسی سالهای 32 - 1328 ش حتی فکر رسیدن به حکومتی اسلامی نیز نمی کردند؛ بنابراین گرچه در پی برپایی حکومتی اسلامی - مشابه آنچه که پس پیروزی انقلاب اسلامی توسط حضرت امام خمینی (ره) پایه گذاری شد، - نبوده اند اما طرحی کلی از چینی نظامی را در سر می پرورانیده اند.
بدون شک بررسی دو طرز تفکر سیاسی متفاوت - آیت الله کاشانی و نواب صفوی - تحقیقی جامع و ژرف می طلبد. برخی دیگر از زمینه های بروز اختلاف و شکاف میان آن دو، در زمامداری دکتر مصدق، در صفحات آینده بیان خواهد شد.

ز - پیامدهای بازداشت نواب صفوی و فدائیان اسلام، توسط دکتر مصدق

در شرایطی که قتل رزم آرا و دکتر زنگنه، در عرصه سیاسی کشور بحران زا شده بود و احساسات ملی - مذهبی را نیز شدت بخشیده بود؛ هیات حاکمه و نظامیان، همزمان با آغاز دوره نخست وزیری دکتر مصدق، امتیازاتی را به جبهه ملی و نیروهای دموکراتیک داده بودند و در نتیجه تا حدودی آزادی مطبوعات میسر شده بود؛ شماری از زندانیان سیاسی آزاد شدند و برخی از اعضای سازمانهای پوششی حزب توده، با محدودیت کمتری به فعالیت سیاسی پرداختند اما دولت مصدق به جمعیت فدائیان اسلام اجازه فعالیت نداد و با به خطر انداختن حیات سیاسی خود و ایجاد شکاف میان آیت الله کاشانی و فدائیان اسلام، ضربه سنگینی را بر پیکره این جمعیت وارد آورد. (471)
با برقراری حکومت نظامی، فشار بر فدائیان اسلام فزونی یافت؛ حتی رفت و آمدهای بیت آیت الله کاشانی تحت کنترل مامورین دولتی قرار گرفت. در دوره کوتاه حکومت علاء با کشف مخفیگاه فدائیان اسلام، تعدادی از اعضای جمعیت بازداشت شده بودند و با وجود آزادی زندانیان سیاسی، این افراد همچنان در زندان باقی ماندند. نواب صفوی، با مشاهده این وضعیت اقدام به انتشار اعلامیه ای در محکومیت عاملان بازداشت فدائیان اسلام کرد. از آنجا که نواب برپایی حکومت نظامی و بازداشت هوادارانش را حاصل توافق آیت الله کاشانی با دولت و دربار می دانست، به وی نیز اعتراض کرده بود. از این رو ابوالقاسم رفیعی با توزیع این اعلامیه موافق نبود و نوشت:
هوالعزیز، سلام علیکم، با اینکه حکومت نظامی با صوابدید کاشانی بوده است، دولت علیه خود ایشان هم دست بکار شده. به جان شما صلاح نیست که بیش از این حمله شود. انشاءالله جز رضای حق سخنی نگویم. ضمنا مقاله نبرد ملت اثرات خود را بخشیده است. خیال می کنم این اعلامیه خوب نباشد و خاصیت آن مقاله را هم ببرد. مخلص شما (ابوالقاسم رفیعی). (472)
برغم نامه رفیعی، نواب اعلامیه را در سطح وسیع منتشر کرد. متن اعلامیه نواب صفوی چنین است:
هوالعزیز، کاشانی و اقلیت با دربار ساختند و حکومت نظامی برپا کردند و روزنامه های پاکی مثل نبرد ملت را توقیف کردند و علمای فداکار اسلام و برادران پاک و مجاهد شما آقای حاج سید هاشم حسینی و آقای آقا سید عبدالحسین واحدی و آقای امیر عبدالله کرباسچیان را با بقال مومنی که میزبان آنان بود و چند نفر میهمان بی گناه دیگرش را در شب جمعه دوم فروردین برای تبریک عید و تشکر از جانبازیها و مجاهداتشان بوسیله چهار کامیون پاسبان و نظامی و مسلسلهای سبک به چنگال دشمنان اسلام انداختند. خدای بینا شاهد است، شما هم در قیامت گواه باشید، چنانکه مددکار این صف مقدس خدایی نبود، جنایتکاران رذل پس از واقعه پانزدهم بهمن تا کنون در مراحل بسیار خطرناکی جل و پوست اقلیت ها و مانند آنان را بباد داده بودند تا ما به قیمت جان و هستی خود در راه خدا برای خدا کوشیدیم تا آنجا که منافع مادی آقایان تامین می شد، متنعم بودند و هنگامی که نوبت به اجرای احکام اسلام طبق کتاب فدائیان اسلام (که مقصود از جانبازیها همه آن بود) رسید، دستگاه جنایتکاران بناچار تسلیم گردید، چیزی نمانده بود که این توفیق بزرگ شامل آنان و ملت مسلمان ایران گردیده، سرزمین ما فرزندان اسلام بهشت جهان گردد که گویا شهوات کاشانی و اقلیت با اجراء احکام نورانی اسلام و پیشرفت صفوف مقدس معارف سینه قرآن مخالف بوده، با اتکا به فداکاریهای ما فرزندان اسلام، دوباره پرشهوت و جنایت را تقویت نموده اند و باز هم روح پژمرده جنایت و فحشا را در کالبد یک مشت رذل بی سر و پا زنده کرده و به جان ملت مسلمان ایران و ناموس اسلام انداختند و به صورت حکومت نظامی و توقیف روزنامه های پاک خدایی و دستگیر نمودن عزیزترین فرزندان مجاهد اسلام و تربیت شدگان دلسوخته مدرسه آل محمد صلی اللَّه علیه و آله، در نیمه شب جمعه دوم عید در آوردند و درهای آتش خشم خدا و آههای سوزان فرزندان اسلام را به سوی خود باز کردند. اینک در خاتمه سخن بدین (ناخوانا) که حسین ابن علی علیه السلام در ظهر عاشورا قرائت فرمودند زبان دلسوخته ما مترنم است:
ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیاسیوف خذینی
اگر دین محمد استوار نمی شود مگر به کشتن ما پس ای شمشیرها ظلم جنایتکاران ما را بکشید تا دین محمد صلی اللَّه علیه و آله استوار گردد. بیاری خدای توانا - فدائیان اسلام، سید مجتبی نواب صفوی
تبصره - ای پسر پهلوی و ای علاء و ای جنایتکاران، به خدای محمد صلی اللَّه علیه و آله قسم چنانچه میلیونها کاشانی ها و مصدقها و اقلیت ها و انگلیس ها و آمریکا و روس ها پشتیبان شما و جنایات شما بشوند تا سراسر احکام اسلام را طبق کتاب فدائیان اسلام مو به مو اجراء ننموده، ریشه های دشمنان رذل اسلام را از اعماق زمین جنایت قلع و قمع نکنیم، دست بردار نیستیم.
بیاری خدای توانا - فدائیان اسلام. (473)
متعاقب این اقدام نواب صفوی و به ویژه پس از آنکه وی، دکتر مصدق و آیت الله کاشانی را به محاکمه اخلاقی فراخواند، دکتر مصدق در 30 اردیبهشت، سال 1330 ش، یعنی 24 روز بعد از گرفتن رای اعتماد از مجلس، جمعیت فدائیان اسلام را متهم کرد که قصد کشتن وی را دارند. در پی این اتهام و با نظر مساعد مصدق، مامورین شهربانی نواب صفوی و جمعی دیگر از اعضای جمعیت را بازداشت و روانه زندان کردند.
این واقعه سرآغاز یک دوره مبارزات سخت فدائیان اسلام با دولت ملی شد. مبارزاتی که تمامی طول حکومت مصدق را در برمی گرفت. و سرمنشاء بسیاری از حوادث و اتفاقات در این دوره از حیات سیاسی کشور شد. تاکنون محققین و مورخین کمتر به به تحقیق و تفحص و ریشه یابی قضایای این دوره و انعکاس حقایق تاریخ آن نموده اند. اکنون این پژوهش بر آن است که با اتکا به اسناد به جای مانده از شهربانی، دادگستری و اداره زندانها که در آرشیوهای اسناد کشور موجود است، در حد توان به توصیف واقعه بپردازد.
با شکل گیری دولت مصدق، حکومت نظامی برپا شد و در پی آن بازداشتهای گسترده ای در سطح نیروهای مذهبی نهضت ملی آغاز شد. طبق گزارش شهربانی در مورخ 7/1/30، منزل آیت الله کاشانی نیز تحت نظارت مامورین حکومت نظامی قرار گرفت و رفت و آمد اشخاص زیر نظر آنان صورت گرفت، بگونه ای که ضمن ممانعت از ورود مردم به منزل آیت الله کاشانی، به آنها گفته می شد که وی به قم سفر کرده است. (474)
با شدت یافتن عملیات تجسسی مامورین شهربانی، رهبران و اعضای جمعیت اقدام به فعالیت و مبارزه زیرزمینی کردند. گزارشهای بسیاری حاکی از عملیات تجسسی مامورین شهربانی است.
در گزارشی از شهربانی آمده است:
در مسجد سپهسالار که محل دانشکده معقول و منقول است، عده ای از فدائیان اسلام جزو شاگردان آنجا می باشند...مرکز تجمع جوانان فدائیان اسلام در بازار چهارسوق بزرگ می باشد..... (475)
گستردگی عملیات تجسس و بازداشت فدائیان اسلام به حدی بود که یکی از مامورین گزارش کرده بود که عده فدائیان اسلام زیاد بوده و دستگیری همه آنها ایجاد هیاهوی عجیبی خواهد کرد مگر با طرز صحیح و عاقلانه ای که منوط به نظر اولیای امور است. (476) بدنبال چنین عملیات تجسسی گسترده ای از دولت زندانهای دولت مصدق به سرعت پر از اعضای این جمعیت شد. در یکی از گزارشهای شهربانی، اسامی 25 نفر از بازداشت شدگان چنین اعلام شده است:
گزارش سیاهه اسامی اشخاصی که اخیرا از طرف ادارات آگاهی و کارآگاهی دستگیر، به موجب ماده 5 حکومت نظامی بازداشت شده اند:
1 - سیدعبدالحسین واحدی فرزند سید محمدرضا 2 - میرهاشم حسینی 3 - امیر عبدالله کرباسچیان 4 - حسن بقال باباعلی 5 - محمد نوری فرزند رستم 6 - ابوالقاسم فرزند رستم 7 - عباس علایی 8 - آقای اکبری 9 - رضا قدوسی 10 - سید حسین کمالی 11 - محمد باقر حجرالاسود 12 - نایب اشتیاق 13 - احمد دیبایی ایرانی فرزند ابوالقاسم معروف به عشقی 14 - اصغر کفاش 15 - ذوالفقاری 16 - رضا طریقت 17 - میر محمد واحدی برادر سیدعبدالحسین واحدی 18 - قدیر نوایی 19 - دکتر نصیری 20 - ابوالقاسم کازرونی 23 - سید مصطفی مدنی 24 - مهدی صداقت 25 - محمد جواد مظفریان. (477)
متعاقب دستگیری اعضای جمعیت، رسانه های گروهی هم مبادرت به پخش تهمت و افترا به نواب صفوی و طبق خواست امپریالیزم آمریکا - که آنروزها با تصویب اداره اصل 4 ترومن، از جانب دکتر مصدق و ورود اورل هریمن، در ایران پایگاه داشتند - و همزمان با نظر موافق دربار در 13 خردادا 1330، نواب صفوی نیز توسط مامورین آگاهی بازداشت و روانه زندان شد. نواب به هنگام دستگیری اعلام کرد: حکومت ایران باید توسط خلیفه مسلمین اداره شود. (478) دستگیری وی به استناد پرونده ای صورت گرفته بود که چند سال قبل از آن، وی را عامل تشویق و ترغیب مردم در حمله به مشروب فروشی در شهر ساری دانسته و مدعی بودند که پرونده امر در مراجع قضایی مفتوح و اینک زمان تعقیب آن رسیده است. (479) فرزاد نیا، دادستان شهرداری ساری، حکم بازداشت وی را چنین اعلام کرد:
سید مجتبی نواب صفوی فرزند جواد، 29 ساله دارای عیال بدون اولاد ساکن تهران خیابان امیریه کوچه اسلحه دار باشی منزل نواب صفوی به موجب دادنامه شماره 243 - 28/7/27، دادگاه جنحه ساری که به شرح گزارش مامورین کلانتری تهران مشارالیه از دیدار آن استنکاف نموده به گناه ورود به عنف به دبیرستان ایران دخت به دو سال حبس تادیبی و پنج هزار ریال غرامت نقدی... غیابا محکوم گردیده...25/3/30 (480)
با دستگیری نواب، اعضای جمعیت در 15 خرداد 1330، با انتشار اعلامیه ای صریحا اعلام کردند که چنانچه یک مو از سر نواب صفوی کم شود، تعداد دیگری از رجال مملکتی کشته خواهد شد. بدین ترتیب فصل جدیدی از تقابل فدائیان اسلام با دولت مصدق گشوده شد. چنین شکافهایی در صفوف موثرترین نهضت ملی بود که ناکامیهای دولت مصدق را به دنبال آورد.
این اقدام دولت ملی تمام راههای نزدیکی فدائیان اسلام با دولت مصدق را مسدود ساخت. فدائیان اسلام با صدور اعلامیه ای در این خصوص نوشتند:
هوالعزیز - نام رهبر ما با خون ما آمیخته است - با دستگیری رهبر محبوب فدائیان اسلام حکومت غاصب اسلام به حیات خود خاتمه می دهد...... ای مسلمانان غیور، به خدا قسم که این فرزند حسین بن علی علیه السلام شب و روز آرام نداشت مانند اجداد گرامش دست از این دنیا و آقایی و ریاست برداشته برای تجدید عظمت قرآن از هیچ گونه فداکاری مضایقه نمی کرد....عجبا که با اینکه فداکاریهای این دسته را دیده اند و می دانند یگانه آرزوی آنها کشته شدنی در راه حق است...شما را به خدا ای مسلمانان به خود آیید و کشته شدن را بر این زندگی ذلت آور ترجیح دهید و حاضر نشوید بیش از این، این حکومت غاصب به مال و جان و ناموس شما خیانت کند... (481)
خبر دستگیری نواب صفوی در برخی از کشورهای لائیک و استعمارگر با خوشنودی مواجه گردید؛ چنانکه در نامه وزیر امور خارجه به شهربانی کل کشور، از قول سرکنسولگری شاهنشاهی ایران، در استامبول گزارش شده است که خبر دستگیری نواب در آنجا اثر مطلوبی بخشیده و جراید محل، خبر مزبور را با خشنودی منتشر کرده اند و از آن ابراز رضایت نموده اند. (482)
نواب صفوی با ورود به زندان، با دو مسئله مهم روبرو شد: نخست مشاهده وضعیت نابسمان زندانیان سیاسی این جمعیت در زندانهای انفرادی و مرطوب و دیگری مسئله هدایت عملیات زیر زمینی و مخفیانه جمعیت زندان.
اقدامات نواب در داخل زندان بدان صورت بود که وی پس از مشاهده وضعیت نامناسب زندانیان در سلولهای انفرادی و ملاحظه نامساعد و غیر انسانی، اقدام به نامه نگاری به مسئولین زندان و برخی مسئولین اجرایی و قضایی کشور کرد تا نسبت به جابجایی بعضی از زندانیان، دستورهای لازم را صادر کنند. از آنجا که این نامه ها نشانگر جسارت و شجاعت و شخصیت نواب، حتی در بند رژیم می باشد، به ذکر برخی از آنها اکتفا می شود:
هوالعزیز، 8 رمضان المبارک 1370، ه ق، 22 خرداد ماه 1330 ه ش،
آقای رئیس زندان - لازم است معجلا به اطلاع وزیر کشور و دادستان کشور و دادستان تهران برسانید که هرچه زودتر بلکه در ظرف یک ساعت خود را در زندان به من برسانند و تاخیر نکنند که مسئول خطر بزرگی نسبت به خانه مسلمانان یا ایران خواهند بود.
به یاری خدا سید مجتبی نواب صفوی. (483)
اما مسئولین به دیدار نواب صفوی در زندان نرفتند، و، وی در نامه دیگری به آنان نوشت:
هوالعزیز - شنبه 25 خرداد ماه 1330 ه ش، 11 رمضان المبارک 1370 ه ق. آقای وزیر کشور و دادستان کل کشور؛ و دادستان تهران. من به شما ابلاغ کردم که خود را سریعا به من برسانید که مسئول خطر بزرگی نسبت به خانه مسلمانان یا ایران هستید البته شما به خانه مسلمانان یا ایران علاقه ای ندارید و دخالتتان در امور ملت مسلمان ایران مثل مداخلات دیگران غاصبانه است، اما این مسئولیت شوخی نبوده و نیست. من آرزوی دیدار جمال نازیبای شما را ندارم. تاخیر شما در این وظیفه، گناه، این مسئولیت را شدیدتر می کند.
به یاری خدای توانا - سید مجتبی نواب صفوی. (484)
در این هنگام، محمد واحدی بیش از دو ماه در سلول انفرادی نگهداری شده بود و در شرایط روحی سختی بسر می برد. نواب صفوی تلاش زیادی برای خارج کردن وی از زندان انفرادی به عمل آورد. چنانکه طی ارسال نامه ای به سرتیپ نخعی نوشت:
یکشنبه 10 شهریور 1330 ه ش. هوالعزیز. آقای سرتیپ نخعی - به خود باختگان مست حکومت دو روزه دنیا بگویید که گویا اینقدر حکومت و جاه شما را بیهوش کرده که تحولات سریعی که خود در معرض آن قرار گرفته بودید را فراموش کردید و شاید گمان کردید نوبت به شما که رسید، چرخ زمان ساکن شده همیشه باقی خواهید بود، به حدی که تاریخ عمر کوتاه بشر و تمام آثار آدمیت هم از خاطرتان محو شد تا به جایی که برادران مرا که بدون هیچ مجوزی تنها برای اطفاء شهوتتان به زندان انداختید، حاضر نشدید از آنها بپرهیزید که در یک زندان با من باشند،؛ در حالیکه از نظر زندانی بودن به حال شما فرقی نمی کند. ولی مثل مست ترین خودباختگان ظواهر دنیا، نخواستید یک جوانان با ایمانی که در زنجیر اسارت ظلم شما گرفتارند، لااقل از دیدار یکدیگر محروم نباشند.
اینک اگر روح غفلت زده شما به این اندازه بیدار شده، اجازه می دهید که یک قدم به سوی انسانیت برگردید چنانچه حاضر نیستید برادران مرا پیش من بیاورید، مرا با آنها در یکجا قرار دهید تا خدا چه خواهد. جواب فوری.
زندان قصر، به یاری خدای توانا، سید مجتبی نواب صفوی. (485)
نواب در طول مدت بازداشت، لحظه ای از توجه به امور زندانیان غافل نشد و همواره برای تقویت روحیه یارانش تلاش نمود.
هدایت اقدامات و عملیات فدائیان اسلام در خارج از زندان نیز بدانگونه بود که نواب همواره در ملاقات حضوری با اعضا در زندان و یا از طریق ارسال پیام، آنها را به مقاومت و دفاع از اسلام دعوت می کرد؛ چنانکه غالبا روزهای ملاقات که معمولا عده کثیری با وی ملاقات داشتند، در جمع آنها سخنرانی می کرد و زمان منع ملاقات، با پیام کتبی، آنها را به مبارزه در راه دین فرا می خواند. وی طی پیامی می گوید:
هوالعزیز، رفقا هر کاری می کنید برای خدا بکنید. ما که در زندان بیگانگان هستیم، شما در خارج پرچم اسلام را بلند کنید، دست این خائنین را کوتاه نمایید. (486)
وی از دوستانش خواست که برای خلاصیش سر تعظیم نزد دشمنان فرود نیاورند و تنها به مبارزه و جانفشانی ادامه دهند و بدانند که این راه، تنها طریق رسیدن به بهشت است و وصول به آن فقط با نثار جان و به جهنم فرستادن دشمنان، میسر خواهد بود. (487)
در یکی از پیامهای نواب که توسط سید محمد واحدی، در جلسه فدائیان اسلام و در منزل صرافان قرائت شد، آمده است:
سلام بر شما ای فرزندان اسلام. بدانید و آگاه باشید، علت زندانی شدن من این است که در ملاقات خود با نمایندگان اقلیت، تقاضا کردم دولت را وادار کنند مقررات دین حنیف اسلام را اجرا کند. چون نمایندگان مزبور با من مخالفت کردند، آنها را به محاکمه دعوت نمودم. روی این اصل حکم زندانی شدن مرا صادر نمودند. ای دلیران اسلام شما مبارزه کنید، سعی کنید منظور جمعیت تامین گردد. مهم نیست برای آزادی من کوشش کنید. شما باید به این اقلیت پست و ناقابل نشان دهید که این جمعیت زنده است و تا آخرین قطره خون خود برای ترقی و تعالی دین اسلام مبارزه خواهد کرد. از زندان و چوبه دار نترسید. بکشید و کشته شوید. آنهایی که در تبعید بودند، ما جانبازی کردیم تا آنها به وطن خود بازگشتند و دستور بازداشت ما را صادر کردند. فداکاری ما بر تمام مسلمانان آشکار و هویدا است. چنانچه در اثر فداکاری خلیل طهماسبی، وضع مفلوک مملکت به وضع حاضر درآمد و مهمترین ثروت حیاتی ما که از دست رفته بود، پس از 50 سال به ملت ایران بازگشت. (488)
با فرمان نواب صفوی، همواره جلسات عمومی و خصوصی جمعیت در خارج زندان برپا بود و اعضا در این جلسات سازماندهی می شدند و وظایف و ماموریت هر یک مشخص می گردید. این جلسات به دو صورت خصوصی و غیر علنی و صورت عمومی و علنی همراه با سخنرانیهای تند ضد دولتی و ضد حکومتی برگزار می شد و بخش عمده ای از این فعالیتها به منظور آزادی نواب صفوی و یارانش صورت می پذیرفت.