جمعیت فدائیان اسلام

نویسنده : داوود امینی

د - چگونگی ظهور و سقوط کابینه حسین علاء

پس از قتل رزم آرا، مهمترین مسئله کشور انتخاب نخست وزیر بعد از وی بود. یکروز بعد از این واقعه، عبدالحسین واحدی به نمایندگی از طرف فدائیان اسلام، به منزل آیت الله کاشانی رفت تا با وی درباره نحوه استفاده از فرصتی که در فقدان رزم آرا برای ملت ایران فراهم شده بود، مذاکره کند. آیت الله کاشانی در این ملاقات، باقر کاظمی را برای احراز پست نخست وزیری معرفی کرد؛ اما عبدالحسین واحدی اظهار داشت که اگر بناست که برای ریاست وزرایی یکی از افراد جبهه ملی معرفی شود، دکتر مصدق اولی است. آیت الله کاشانی پاسخ داد که معلوم نیست ایادی بیگانه بگذارند که دکتر مصدق بر روی کار بیاید؛ هر چند که شما با کشتن رزم آرا، بزرگترین قدرت را به بیگانگان نشان دادید و شاهرگ انگلیس را زده اید. (431)
در پی آن از طرف دربار نیز نمایندگانی برای جویا شدن نظر نواب صفوی به حضور وی رفتند. بهبودی به همراه فریدونی، مدیر کل وزارت کشور و از آشنایان نواب، این ماموریت را به عهده گرفتند. نواب، در آن دیدار سید محمود نریمان را برای نخست وزیری معرفی کرد و سه روز برای معرفی کابینه دولت مهلت خواست. (432)
در این فاصله، مذاکراتی بین شاه و دربار با جبهه ملی انجام گرفت و بر سر نخست وزیری حسین علاء به توافق یا مخالف نسبت به نظر شاه استفسار گردید و بدین ترتیب در 18 اسفند 1329 ش، حسین علاء به نخست وزیری رسید. گر چه این شیوه رای گیری، بعدها مورد اعتراض عده ای از جمله سید محمود نریمان، نماینده مجلس شورای ملی و عضو جبهه ملی قرار گرفت. (433) نواب معتقد بود که کابینه ائتلافی، بین دربار و جبهه ملی است و قربانی این توافق فدائیان اسلام هستند.
چنین دیدگاهی از سوی فدائیان اسلام و بعلاوه عدم به اجرا گذاردن طرح ملی شدن صنعت نفت توسط حسین علاء، برخورد شدید آنها را با وی به دنبال داشت. نواب با ارسال دست نوشته ای، صریحا خواستار برکناری او شد. وی در نامه اش نوشت:
هو العزیز، حسین علاء، زمامداری ملت مسلمان ایران در خور صلاحیت تو و امثال تو و حکومت غاصب کنونی نیست، فورا برکناری خود را اعلام کن.
به یاری خدای توانا، سید مجتبی نواب صفوی
4 جمادی الثانی 1370 ه.ق - 22 اسفند ماه 1329 ش (434) مخالفت صریح فدائیان اسلام با توافق جبهه ملی و دربار مبنی بر روی کار آوردن حکومتی که بتواند هم سلطنت را حفظ کند و هم نیروهای مردمی را راضی نماید، به رودررویی این جمعیت با آن ائتلاف انجامید. هنوز چند صباحی از اقدام آنها در حذف یکی از ایادی استعمار از صحنه سیاسی کشور نگذشته بود که بازداشت اعضای فدائیان اسلام توسط گماشتگان دولت علاء آغاز شد. بزودی مخفی گاههای این جمعیت که حتی نیروهای امنیتی رزم آرا نتوانستند به آنها دست یابند، یکی پس از دیگری لو رفت و گروه اعضای جمعیت بازداشت و روانه زندان شدند. تا آنجا که در 29 اسفند 1329 ش، تعداد پنجاه تا شصت نفر آنان در بند رژیم بودند. (435)
در اول فروردین 1330 ش نیز سید عبدالحسین واحدی، سید هاشم حسینی و کرباسچیان، دستگیر و بازداشت شدند. در جریان بازرسی بدنی سیدعبدالحسین واحدی، نقشه منزل سرلشگر حجازی، فرماندار نظامی تهران و رئیس شهربانی وقت به همراه اسامی 106 نفر از اعضای فدائیان اسلام که ماموریت پخش و توزیع کتاب رهنمای حقایق یا برنامه حکومت اسلامی نواب صفوی را بر عهده داشتند، بدست مامورین افتاد. این امر بهانه ای شد تا روزنامه بنویسند که توطئه قتل سرلشگر حجازی کشف شد و سپس به بازداشت اسامی کشف شده مبادرت ورزند. (436)
بزودی سید محمد واحدی نیز دستگیر شد و به همراه سید عبدالحسین واحدی، سید هاشم حسینی و کرباسچیان به سلولهای انفرادی منتقل شدند. سید محمد واحدی برغم سخت ترین شکنجه ها و تحمل یک ماه و نیم حبس انفرادی، محل اختفای نواب را فاش نکرد. (437)
در پی آن سرکوب، پرونده بازداشت شدگان به دادسرای نظامی ارسال شد و دادستان نظامی مقدمات تشکیل دادگاه را آماده کرد. جلسات دادگاه محاکمه سید عبدالحسین واحدی و همراهانش به اتهام توطئه برای قتل سرلشگر حجازی، خیلی محرمانه و سری در شعبه 2 دادگاه جنحه نظامی تشکیل گردید. در این دادگاه وکالت سید عبدالحسین واحدی بر عهده سرهنگ اخگر و سید مهدی رضوی و وکالت دیگر متهمین توسط سلمان انوشیروانی، مدیر روزنامه سحر، انجام گرفت. قضاوت دادگاه بر عهده سرهنگ هشترودی و نماینده دادستانی نظامی نیز سرهنگ ملک آرا بود. عبدالحسین واحدی دادگاه را هرگز به رسمیت نشناخت و ارزشی برای آن قائل نشد؛ اما بالاخره دادگاه وی؛ دیگر متهمین را به ترتیب به دو سال و نیم و یک سال و نیم حبس محکوم کرد. (438)
در نتیجه ملاقاتهای آیت الله کاشانی و نواب صفوی با توافق و قول مساعدت آیت الله کاشانی و تلاش وی، حکومت نظامی ملغی شد. از اینرو پرونده فدائیان اسلام و نیز از دادگاه نظامی به دادگستری احاله شد. دادگستری حکم دادگاه نظامی را لغو و تنها وجه الکفاله ای برای آزادی آنان طلب کرد. لیکن با صدور حکمی از دادگاهه مخصوص وزارت کشور، از آزادیشان ممانعت به عمل آورد و در پی آن کمیسیون تشدید مجازات هر یک را به سه سال تبعید محکوم نمود. (439)
سید عبدالحسین واحدی می گوید که در نوروز 1330 ش، که ما در زندان بودیم، مصطفی کاشانی، پسر ارشد آیت الله کاشانی، به زندان آمد و تمام زندانیهایی را که از طرفداران جبهه ملی و در ارتباط با آیت الله کاشانی بودند، آزاد کرد، اما زندانیان فدائیان اسلام همچنان در بازداشت ماندند. (440) این مسئله موجبات ایجاد اولین جرقه های بدبینی فدائیان اسلام نسبت به آیت الله کاشانی را فراهم آورد.
سرانجام با تصویب قاطع طرح نه ماده ای مربوط به اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت، مبین بر خلع ید از شرکت نفت جنوب، در کمیسیون نفت مجلس شورای ملی، حسین علاء خود را در مقابل عمل انجام شده کمیسیون نفت مجلس دید و راه واگذاری مجدد منابع نفتی کشور به انگلیس را مسدود یافت. وی متعاقبا در اردیبهشت 1330 ش، مجبور به استعفا شد. (441) حسین علاء در توجیه استعفایش گفته بود که نخست وزیری که به دستور جلسات مجلس هیچ کنترلی نداشته باشد، دلیلی ندارد که بر سر کار بماند. (442)
به نظر بسیاری از کارشناسان، مخالفت صریح فدائیان اسلام و نامه شدیداللحن نواب صفوی، نقش مهمی در عدم موفقیت علاء در اجرای اهداف ضد ملیش داشت؛ بویژه آنکه رجال مملکتی که به تازگی شاهد قتل رزم آرا، نخست وزیر مقتدر شاه، توسط فدائیان اسلام بودند، این بار تهدید آنها را در جهت برکناری علاء از مقام نخست وزیری، جدی تلقی کردند و به همین علل کابینه وی طبق خواست نواب و دیگر مخالفانش تقریبا پس از دو ماه سقوط کرد.
با بر کنار دولت علاء زمینه لازم برای تشکیل دولت دکتر مصدق و روی کار آمدن جبهه ملی فراهم شد. با وجود نقش فدائیان اسلام در ایجاد شرایط تشکیل چنین دولتی و تسلط جبهه ملی بر کشور، تنگناها و مشکلات عدیده ای برای جمعیت پیش آمد که این جریانات در صفحه آینده مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

ه - سرآغاز ایجاد شکاف بین فدائیان اسلام با دکتر مصدق و جبهه ملی

با برکناری حسین علاء از نخست وزیری، زمزمه هایی به گوش رسید که سید ضیاءالدین طباطبائی، نامزد بعدی شاه برای نخست وزیری است. او در واقع برگزیده دولت انگلستان بود، اما روز هفتم اردیبهشت جمال امامی رهبر اکثریت و یکی از حامیان انگلستان در مجلس، پیشنهاد نخست وزیری مصدق را در مجلس مطرح ساخت. جمال امامی تصور نمی کرد که دکتر مصدق پست نخست وزیری را بپذیرد و نظر وی هم احراز این پست توسط مصدق نبود. امامی در مجلس شکوه کرد که مصدق کار مجلس را به تعطیلی کشانده است؛ تنها انتقاد می کند و هیچ طرح سازنده ای ندارد؛ اگر می خواهد تصمیم مجلس و سیاست نفتی آن را عملی سازد؛ خودش باید نخست وزیر شود. این پیشنهاد در میان شگفتی همگان، توسط مصدق پذیرفته شد. و بدین ترتیب در 11 اردیبهشت 1330 ش با اکثریت آرای مجلس، مصدق به نخست وزیری رسید. (443) و یک روز بعد کابینه خود را به مجلس معرفی کرد.
در آغاز انتظار می رفت که دکتر مصدق اعضای کابینه خود را از میان عناصر خوشنام، صالح و فعال در داخل و خارج جبهه ملی انتخاب کند. در حالیکه وی بنا به رویه سیاسی خود گویا به منظور جلب رضایت شاه و دربار، از شخصیتهای مشهور هیات حاکمه که مدتها قدرت در انحصار آنها بود، استفاده کرد و حتی وزارتخانه دارائی، جنگ و سایر پستهای حساس را به کسانی واگذار کرد که در کابینه نخست وزیران سابق نیز عضویت داشتند و مصدق پیش از رسیدن به نخست وزیری، با مواضع سیاسی آنان مخالف بود. (444) در حقیقت هیئت وزیران مصدق، به جز کریم سنجابی، متشکل از همان وزرای سابق بود. سرلشگر زاهدی نیز وزارت کشور را بر عهده داشت. تشکیل چنین کابینه ای، بدون در نظر گرفتن خواسته های اعضای جبهه ملی، نخستین روزنه های شکاف را در میان اعضای موسس آن جبهه ایجاد کرد؛ بویژه آنکه مصدق بسیاری از اعضای خانواده فامیل خود را نیز در پستهای حساس مملکتی گمارده بود. (445)
عبدالقدیر آزاد که از اعضای جبهه ملی و مخالف ترکیب هیئت دولت مصدق بود؛ با کناره گیری از این جبهه اظهار داشت که دکتر مصدق در انتخاب وزیرات کابینه خود به طبقه نوکرهای انگلیس متوسل شده است تا موضوع خلع ید از شرکت نفت را به نفع انگلیسیها تمام کند. (446) آیت الله کاشانی نیز با صدور اعلامیه ای خود از مداخله در طرز تشکیل این دولت مبری دانست. (447) همچنین آشتیانی زاده یکی دیگر از نمایندگان مجلس ، در جلسه 12 اردیبهشت 1330 ش، در مخالفت با کابینه دکتر مصدق چنین گفت که من با دکتر مصدق موافقم ولی با این وزرای فراماسون و قزاق حاضر در کابینه او مخالفم. ما از دکتر مصدق انتظار نداشتیم وزیر فراماسون و قزاق به کابینه بیاورد. (448) وی همچنین اظهار کرد: من با وزیر کشور که نظامی باشد، مخالفم. با دیکتاتوری مخالفم. مرا خفه کردید، نباید رفقای تقی زاده، در کابینه باشند. (449)
چنین ترکیبی از هیئت وزیران در کابینه دکتر مصدق و اعتماد وی به سازش با شاه و عدم اعتقادش به مبارزه مکتبی به شکل اسلامی ، موجب ایجاد شکاف میان وی و نواب صفوی شد؛ (450) اختلاف تا آنجا پیش رفت که دکتر مصدق معتقد به توافق با شاه جهت ادامه ملی شدن نفت بود؛ ولی نواب صفوی معتقد به برپایی حکومت اسلامی بود.
بارها نواب پیش از این اذعان کرده بود که اختلافات آنها با حکومت بر سر نوع حکومت نیست، بلکه مشکل اصلی افرادی هستند که با عنوان سلطنت مشروطه، حکومت می کنند. نواب مکرر بر نقش سازنده افراد صالح در حکومت تاکید کرده بود. اما دکتر مصدق در کابینه خود همان وزرای کابینه سابق را قرار داده بود که این مسئله برای نواب قابل پذیرش نبود و می گفت، با این تفاله های گذشته نمی توان کنار آمد و باید اشخاص صالحی بر مصدر حکومت قرار گیرند. (451)
فدائیان اسلام که در سیر تحولات و جریانات نهضت ملی نفت همواره با جبهه ملی همراه بودند، از دولت مصدق می خواستند، بدون تعلل در بر پایی حکومت اسلامی، احکام و قوانین اسلام را به اجرا درآورد. از اینرو با گلایه عنوان کرد که ما در ملاقاتهایی که در دوران مبارزه با مصدق داشتیم، همواره قید کردیم که نفت جزیی از اعلام حاکمیت اسلامی است. گرچه نفت بایستی ملی می شد، اما وعده دادند که در تحت حکومت اسلامی چنان امری تحقق یابد. (452)
از جمله عوامل دیگری که به گسترش اختلافات میان نواب و مصدق دامن زد، باید به دخالت مستقیم استعمار و استبداد اشاره کرد. عوامل استعمار از همین اعتقاد فدائیان اسلام بهره جستند و به آنها گفتند: شما بودید که این نهضت را به پیش بردید، مصدق بی دین است یا به دین توجه ندارد و لذا خواسته های شما را محقق نخواهد ساخت. از جانب دیگر همانها به مصدق می گفتند که فدائیان اسلام جوانان پرشور و تروریست هستند، باید از آنها بپرهیزید. در مقابل مصدق به آنها می گفت که من نه مدعی حکومت اسلامی هستم و نه می خواهم برای همیشه حاکم و نخست وزیر باشم. مجال تا قضیه نفت را حل کنم و درخواست حکومت اسلامی را برای دولتهای بعدی بگذارید. این جریانات در شرایطی اتفاق می افتاد که فدائیان اسلام همچنان اصرار داشتند که چون با فداکاری آنها جبهه ملی به مجلس راه یافت و رزم آرا از صحنه سیاسی کشور حذف شد و زمینه ملی شدن صنعت نفت و نخست وزیری مصدق فراهم شد پس نباید نقش و حضور آنان را نادیده گرفته شود. (453)
ایراد دیگر فدائیان اسلام، اعتراض به سیاست خارجی دولت مصدق بود؛ چنانکه نواب به صراحت کامل، سیاست موازنه منفی دکتر مصدق را زیر سوال برد و با آن مخالفت کرد.
چنین مخالفتی از آنجا نشات می گرفت که دکتر مصدق در اجرای سیاست موازنه منفی خود، روابط دولت ایران را با آمریکا گسترش داده بود. زمانی که اداره همکاری ایران و آمریکا به نام اداره اصل چهار ترومن در ایران افتتاح شد، در 21 خرداد 1332 میان وزارت کشور دکتر مصدق و اداره کل همکاریهای فنی ایالات متحده آمریکا، موافقت نامه ای منعقد شد و به امضای دکتر غلامحسین صدیقی، وزیر کشور، و آقای ویلیام . ش. وارن.، رئیس اداره همکاریهای فنی آمریکا در ایران، رسید و به نام موافقتنامه عمومی کشاورزی نامگذاری شد. (454) بر اساس این موافقتنامه اجرایی که در 7 تیر 1332 ش، به امضای طرفین رسید، صدیقی، وزیر کشور، احمد زنگنه رئیس سازمان برنامه و محمد بیات، رئیس بانک کشاورزی، از طرف ایران و ویلیام وارن، رئیس اداره اصل 4 ترومن، توافق کردند تا مجموع 420 روستای سراسر کشور را که در آنها شورا تشکیل می شود تحت اختیار صندوق مشترک و در حقیقت زیر نفوذ ویلیام وارن قرار دهند. این حاتم بخشی ظاهرا به خاطر سه میلیون دلاری بود که اداره همکاریهای فنی به صندوق مشترک می ریخت و تحت نظر ولیام وارن به مصرف می رسید. (455)
در حقیقت، این قرار دادها چیزی جز سرپوش نهادن بر نفوذ سیاسی نظامی و اطلاعاتی آمریکا در ایران نبود؛ چنانکه تحت پوشش همین قراردادها امکان رخنه جاسوسان اطلاعاتی سازمان سیا در شهرها و روستاهای کشورمان فراهم شد و جای پای آمریکا در ایران را محکم کرد. از این رو در همان زمان روزنامه شاهد، اداره اصل 4 ترومن را به عنوان لانه جاسوسی آمریکا در ایران توصیف کرد.(456)
نواب صفوی با چنین بینشی از آینده روابط، مخالفت صریح خود را با انعقاد قرار داد اقتصادی و کشاورزی میان دولتین ایران و آمریکا نشان داد. وی در روزنامه منشور برادری، ارگان فدائیان اسلام، نوشت که شعار ملت مسلمان ایران از آغاز مبارزه با اجانب، نه روس، نه انگلیس و نه آمریکا، بوده است. نه آنکه انگلیس را بیرون کنند و به جایش آمریکای تازه نفس را وارد کنند. نه اینکه استعمارگر خسته ای رانده شود و یک ستمگر نیرومندتر و قوی تر، پر و بال عفریت استعمارش بر آسمان ایران گشوده شود. (457)
در حالی که فدائیان اسلام علنا به مخالفت برخاسته بودند، دکتر مصدق طی پیامی به مناسبت برگزیده شدن ترومن به ریاست جمهوری آمریکا، نوشت که بین ملتین ایران و آمریکا همواره روابط دوستانه برقرار بوده و ملت بزرگ و ارجمند آمریکا، از طرفداران جدی آزادی و حاکمیت ملل شناخته شده است. سپس با چنین تمجیدی از ملت آمریکا، تقاضای مساعدت و یاری از آن کشور کرد. (458)
اختلاف نواب با مصدق در مسئله سیاست خارجی کشور، ریشه ای عمیق داشت .نواب بر حفظ کیان و استقلال کشورمان تایید می کرد و جایگزینی یک استعمارگر دیگری را شدیدا نکوهش می کرد. وی درباره این اعتقاد خود، اینگونه استدلال می کرد:
آیا هیچ عاقلی قبول دارد که کشور آمریکا که هر روز به خاطر تسلط بیشترش به دنیا در کره و دهها مکان دیگر خونریزی می کند، بیاید و برای حفظ حیات و استقلال ما به ایران کمک کند...یک نظریه تاریخ قرن گذشته به خوبی ثابت می کند که آمریکائیها و استعمارگر تازه نفس، چه نقشه شومی و چه توطئه خطرناکی برای بلعیدن ایران کشیده است....و آن موقع است که بایستی سالها زحمت کشید، سالها خون دل خورد، سالها از خودگذشتگی کرد، تا بتوان ریشه دخالت آنها و استعمارشان را از بین(459) برد.
به نظر نواب، باز گذاشتن دست آمریکائیها در تمام شئون ایران اسلامی و حفظ و نگهداری کارمندان ادارات آمریکایی، در حقیقت میدان تبلیغات شوم اجنبی دیگری را وسیع نموده و عده ای بی خبر و جاهل نیز به گمان اینکه باید برای نجات از چنگال یک اجنبی به دامان بیگانه دیگری پناهنده شد، به آغوش روسیه شتافته و راه نفوذ آن دشمن دیگر را باز می کنند. (460) نواب با اعتقاد به نیروی مردم می گوید که اگر چنانچه دکتر مصدق با نیروی عظیم مردمی که در پشت سر خود داشت، فهمیده بود که این مردم و این توده های ایثارگر و از خود گذشته، اسلام و اجرای احکام آنرا می خواهند و این مردم با دیدن چهره روحانی آیت الله کاشانی و شنیدن شعارهای الله اکبر فدائیان اسلام، پای در میدان ایثار و مبارزه نهاده اند، یا رهبری نهضت را قبول نمی کرد و یا خود را هضم در اسلام نموده و پاسخگوی خواسته های این مردم می شد و یا اقلا همانگونه که قبل از دست یابی به قدرت، نفاق به خرج داده و خود را یار و همفکر روحانیون نهضت و فدائیان اسلام قلمداد می کرد، تا آخر نیز به همان شیوه باقی می ماند. (461)
آنچه گفته شد بخشی از نگرشهای نواب صفوی و فدائیان اسلام، درباره حکومت مصدق و اختلاف با آن بود که در سخنرانی ها و نوشته ها و مقالات خود بر اجرای آن پافشاری می کردند؛ لیکن در مقابل این حساسیتهای دینی، دولت و کابینه مصدق هرگز از قویترین اهرم جامعه یعنی دین، به نفع آرمانهای ملی و اجتماعی مردم بهره برداری نکرد و نه تنها به اعتقادات توده های مسلمان جامعه توجهی نشد، بلکه همواره فقط بر مسائل ملی و اقتصادی کشور تکیه می شد که آن هم نتیجه مطلوبی به بار نیاورد.
این بی توجهی ها به نظر مخالفان اسلامگرای دولت ملی، تیرگی روابط مصدق و فدائیان اسلام - که روزی با جبهه ملی و آیت الله کاشانی در یک جبهه و در راه مصالح ملی کشور بودند را - به دنبال داشت. (462)
پس از آن زمینه ای فراهم شد که دربار در پناه حکومت دکتر مصدق و در اوایل سال 1330 ش، یعنی یک ماه پس از تشکیل حکومت دکتر مصدق، به بازداشت گسترده فدائیان اسلام مبادرت ورزید، سپهر ذبیح که در سالهای 32 - 1330 ش، سردبیر روزنامه باختر امروز و همکار دکتر فاطمی بوده است، در کتاب ایران در دوران مصدق می نویسد:
مصدق پس از جلوگیری از فعالیت فدائیان اسلام که خطر بزرگی برای کابینه وی و نظم عمومی در کشور بودند ، به قانون ملی کردن نفت پرداخت. (463)
نواب صفوی، به ناچار از اینکه تمام تلاشهای مکتبی آنها در لوای حکومت مصدق و در زیر چتر ملی گرائی قومی و با درخواست دربار از بین رفته بود، در بیستم اردیبهشت 1330 ش، مصدق و یارانش را به محاکمه فراخواند تا ملت درباره بروز اختلافات داوری نمایند. (464) وی که در این هنگام بیش از پیش به توافق دربار با جبهه ملی و مصدق واقف شده بود، برای نجات قربانیان یعنی فدائیان اسلام، به عنوان بازوان اجرایی نهضت ملی نفت ایران، تلاش می کرد.

و - نخستین جرقه های اختلافات میان فدائیان اسلام و آیت الله کاشانی

علاوه بر ایجاد شکاف میان فدائیان اسلام و جبهه ملی به عنوان شاخه ملی نهضت نفت، مسائلی پدید آمد که موجب شد میان فدائیان اسلام و آیت الله کاشانی نیز اختلافاتی به وجود آید. این اختلافات بر روند پیروزی نهضت ملی نفت، تاثیر منفی داشت.
نواب صفوی پس از ناامیدی از دکتر مصدق، به منظور اجرای احکام اسلامی، به سراغ آیت الله کاشانی رفت و با ایشان مذاکره کرد. نواب در مصاحبه ای با مجله های ترقی و فجر، درباره گفتگوهایشان با آیت الله کاشانی گفت:
یک وقت کاشانی برای ملاقات من آمد در منزل رفیعی. به او گفتم: من روزی شما را نایب امام زمان (عج) می دانستم ولی مدتی است شما از هدفهای فدائیان اسلام طرفداری نمی کنید. مخصوصا آن شب تاکید کرد که که باید به هر نحو است، احکام اسلام اجرا شود و اگر مایل باشید اقلیت غلط می کند که از اسلام مدافعه نکند. ولی کاشانی با این حرفها تغییر رویه نداد. (465)
یکبار دیگر نیز نامه ای از نواب صفوی توسط دو تن از اعضای جمعیت به نامهای لواسانی و شیخ محمدرضا نیکنام، برای آیت الله کاشانی برده شد. نواب در بخشی از پیغام خود به ایشان نوشته بود که مگر پیش از پیروزی نهضت نفت، یکی از شکایاتتان این نبود که در کشور ما عرق فروشیها بیشتر از دکان نانوایی است و مگر ما و شما مردم را به قیام علیه دولت تحریک نمی کردیم؟ پس چه شد حالا را در دست گرفتید، هیچ در این فکرها(466) نیستید؟ لواسانی می گوید آیت الله کاشانی در جواب ما گفتند:
بروید بی سوادها شما نمی فهمید، ما باید اول مسئله نفت را تمام کنیم، بعد به این اصول دینی برسیم. (467)
آیت الله کاشانی در پاسخ به درخواست های فدائیان اسلام می گفت که نواب صفوی سیدی جوان است و تندی می کند. ما درگیر ملی شدن صنعت نفت بودیم که ایشان پا را توی یک کفش کرد که همه احکام اسلام باید اجرا شود. ما هم می گفتیم اجازه بدهید دست انگلیس کاملا قطع شود، بعد کم کم اقدام می کنیم، ولی او از ما رنجید، گویا که ما قصد نداریم احکام اسلام را اجرا کنیم. (468)
همانطور که گفته شد نواب به شدت از رواج فساد و فحشاء در جامعه، ابراز نگرانی می کرد و پافشاریش در برچیدن این بساط و بی توجهی دولت مصدق و اولویت ندادن آیت الله کاشانی بر انجام آن، بر نگرانی وی می افزود و حساسیتش به مسئله اختلافات را دو چندان می کرد، آیت الله کاشانی در این باره می گوید:
یک روز نواب صفوی با ناراحتی پیش من آمد و گفت که در کشور اسلامی، جوانها ماتیک می زنند و آرایش می کنند و سر کلاس دخترها می روند و شما چرا جلوگیری نمی کنید؟ به نواب گفتم: به اندازه کافی آموزگار زن نداریم و او باز بیشتر رنجید که پس شما به این کار راضی هستید؟....هرچه گفتم مسئله اصلی فعلا قضیه نفت است....او از همان آغاز فقط می گفت: احکام اسلام.... (469)
گفته شده است که فدائیان اسلام در آغاز نخست وزیری مصدق، با انتشار اعلامیه ای خواستار تصویب و اجرای چهار اصل در کشور شدند؛ این اصول عبارت بودند از: اجباری شدن حجاب، اخراج کارمندان زن از دوایر دولتی، ممنوعیت مشروبات الکلی و اجباری شدن شرکت کارمندان دولت در نماز جماعت. زمانی که جمعیت مزبور درخواست طرح و تصویب این اصول را به آیت الله کاشانی دادند، وی این مسائل را برای طرح در مجلس مناسب ندید، بنابراین از طرح آن اجتناب ورزید. فدائیان اسلام نیز ضمن غیر اسلامی قلمداد کردن برخورد آیت الله کاشانی؛ در مسئله آزادی زنان، در مصاحبه با مخبر روزنامه خارجی نیز با مخالفت آنان روبرو شد. (470)
به طور کلی آیت الله کاشانی و نواب صفوی دارای دو طرز فکر مختلف در تاکتیکهای مبارزاتی بودند؛ آیت الله کاشانی شخصیتی مجتهد، سیاستمدار و پارلمانیست و عملگرا بود. وی در تصمیم گیریهای سیاسیش ضمن آینده نگری، بسیار با احتیاط قدم برمی داشت و شرایط سیاسی کشور در تصمیم گیریهایش تاثیر داشت؛ اما در مقابل نواب صفوی یک آرمانگرا بود و با اعتقادات دینی و آرمانگرایی اسلامی، بدنبال نیل سریع به اهداف اسلامگرایانه و اندیشه های دینی خود بود. وی که خواستار اجرای قوانین اسلامی توسط دولت و رجال سیاسی کشور بود، بدون هیچگونه ملاحظه سیاسی، اهداف اسلامی تشکیلات خود را دنبال می کرد. این دو تفکر و اندیشه متفاوت قطعا نمی توانست آن دو را در مبارزات و تصمیم گیریهای سیاسی بطور مداوم همراه و همگام سازد؛ چنانکه برغم همراهی و ائتلافشان در خصوص مسائلی چون: حمایت از مردم فلسطین و غاصب اسرائیل، انتخابات مجلس شانزدهم، نهضت ملی صنعت نفت، قتل رزم آرا، لزوم از میان برداشتن رجال فاسد حکومت، مبارزه با استعمار انگلیس و غیره، موضوعاتی، چون: درخواست اجرای سریع احکام اسلامی و دستورهای اسلامی پس از روی کار آمدن دولت مصدق و اولویت دادن به مسلئه نفت و خلع ید انگلیس، و نیز اعتراض فدائیان اسلام به حضور دکتر بقایی و شمس قنات آبادی در بیت آیت الله کاشانی، زندانی شدن فدائیان اسلام و نواب صفوی در دوران حکومت دکتر مصدق و نیز مسائلی از این قبیل می توانست به جدایی آنان منجر گردد.
آیت الله کاشانی که در بسیاری از مواضع و تاکتیکهای مبارزاتی - از جمله صدور فتوای قتل برخی از رجال پهلوی، با نواب صفوی همفکر بود، در شرایطی که بسیاری از علما و مراجع بنا به دلایلی از جمله حفظ وحدت ملی کشور و جلوگیری از تسخیر آن توسط کمونیستها و حزب توده؛ به برچینی نظام پادشاهی نمی اندیشیدند وی هم با احساس خطر کودتای حزب توده و اشغال کشور توسط کمونیستها، مصلحت طرفداری از اصلاحاتی اساسی و اسلامی در سطح حکومت، دولت و رجال سیاسی کشور را ترجیح داد.
به نظر برخی مفسران، فدائیان اسلام نیز اصلاح طلبان رادیکالی بودند که خواستار اصلاحات حق گرایانه در سطح دولت و حکومت بودند؛ اما استراتژی آنها؛ مبارزه مسلحانه با حکومت پهلوی و رجال درباری بوده است. نواب صفوی با انتشار کتاب جامعه و حکومت اسلامی یا رهنمای حقایق و نیز نشر مقالات و اعلامیه های شدید اللحن علیه سلطنت و حکومت پهلوی، در نشریه منشور برادری، ارگان آن جمعیت، علنا سلطنت تغییر حکومت شاه شد و حتی طرح ترور شاه را نیز تهیه کرد که موفق به اجرای آن نشد. با مشاهده چنین آثاری و در نظر داشتن شکل گیری اندیشه نواب صفوی در نجف که استادانش نظیر علامه امینی و آیت الله حاج آقا حسین قمی و حتی آیت الله میلانی و برخی دیگر، نظریه برچیدن سلطنت پادشاهی را طرح و پیگیری می کردند، باید اعتراف کرد که وی اهدافی بالاتر از اصلاحات در سطح حکومت را دنبال می کرده است.
اما نظریه نیز دیگر بر آن است که اساسا هیچیک از تشکلهای اسلامی و رهبران مذهبی، در آن شرایط سیاسی سالهای 32 - 1328 ش حتی فکر رسیدن به حکومتی اسلامی نیز نمی کردند؛ بنابراین گرچه در پی برپایی حکومتی اسلامی - مشابه آنچه که پس پیروزی انقلاب اسلامی توسط حضرت امام خمینی (ره) پایه گذاری شد، - نبوده اند اما طرحی کلی از چینی نظامی را در سر می پرورانیده اند.
بدون شک بررسی دو طرز تفکر سیاسی متفاوت - آیت الله کاشانی و نواب صفوی - تحقیقی جامع و ژرف می طلبد. برخی دیگر از زمینه های بروز اختلاف و شکاف میان آن دو، در زمامداری دکتر مصدق، در صفحات آینده بیان خواهد شد.