جمعیت فدائیان اسلام

نویسنده : داوود امینی

فصل دوم: عملکرد فدائیان اسلام؛ از نهضت ملی شدن صنعت نفت تا کودتای 28 مرداد 1332 ش

الف - تفاهم نیروهای سیاسی فعال نهضت ملی نفت در خصوص قتل رزم آرا

سپهبد حاج علی رزم آرا که برای رسیدن به قدرت تلاش می کرد، سرانجام در راس ستاد ارتش قرار گرفت و با حمایت انگلیس و آمریکا، در پنجم تیرماه 1329 ش، به نخست وزیری رسید و همچنان نظارت خود را بر ارتش حفظ کرد. (352) با انتخاب رزم آرا به نخست وزیری، رسانه های بیگانه معتبر آمریکا و دیگر کشورها شروع به تعریف و تمجید از وی کردند. روزنامه نیویورک تایمز نوشت که رزم آرا این لیاقت را دارد که برای جلوگیری از متلاشی شدن و تجزیه حکومت ایران، حکومت دیکتاتوری برقرار کند. (353) خبرگزاری رویتر انتخاب رزم آرا را سر آغاز تاریخ جدیدی در دولتهای ایران خواند و وی را مردی مقتدر، تحصیل کرده، آشنا به زبانهای انگلیسی و روسی و متخصص در امور جغرافیای نظامی معرفی کرد و پیش بینی کرد که بتواند مشکلات برنامه هفت ساله و موضوع کمک آمریکا را حل کند. (354)
رزم آرا فرزند ارشد امیر پنجه حاج محمد رزم آرا از سرهنگان دوران قاجاریه و معلم مدرسه و آموزشگاههای نظامی بود. او تحصیلات ابتدایی و متوسط را در مدرسه اقدسیه و مدرسه آلیانس فرانسویان گذرانده و در سن 17 سالگی به مدرسه نظام مشیرالدوله راه یافته بود و در سال 1299 ش، با درجه ستوان دومی، وارد دیزیون قزاق شده بود. وی در سال 1302 ش، برای گذراندن دوره های تحصیلی، به اروپا اعزام شد و از مدرسه سن لیر فرانسه فارغ التحصیل گردید. آنگاه پس از طی دوران استاژ خود در هنگ 509 تانک، به ایران بازگشت. (355)
رزم آرا زمانی به نخست وزیری رسید که نمایندگان اقلیت مجلس (جبهه ملی) و آیت الله کاشانی در صدد ملی کردن صنعت نفت کشور بودند. جبهه ملی از ابتدای شایعه نخست وزیری رزم آرا، به مخالفت با وی پرداخت و پیش از معرفی او به نخست وزیری، خطر استراتژیک یک رژیم دیکتاتوری نظامی را به ملت ایران هشدار داد. (356) آیت الله کاشانی که در مقام مخالفت برآمده بود، رزم آرا عامل بیگانه معرفی کرد و ضمن صدور اعلامیه ای، بازار تهران را تعطیل و مردم را به برپایی تظاهرات عظیم واداشت.
با تجمع هزاران نفر از مردم در میدان بهارستان، به منظور جلوگیری از ورود رزم آرا به مجلس، قوای انتظامی با توسل به خشونت، آنها را متفرق کردند؛ با وجود این هنگامی که رزم آرا از مجلس خارج می شد، با تظاهرات فدائیان اسلام علیه نخست وزیرش روبرو شد. در این جریان، اتومبیل رزم آرا توسط فدائیان اسلام مورد حمله قرار گرفت که در پی آن نیروهای پلیس به آنان حمله ور گشته و تعدادی را بازداشت نمودند. (357)
در اوایل، رزم آرا نسبت به لایحه گس - گلشائیان، اظهار نظر صریح نمی کرد و سیاست دفع الوقت را در پیش گرفته بود؛ لهذا جبهه ملی که از آغاز، هدایت مبارزات مردم علیه شرکت نفت جنوب را بر عهده داشت و در جهت آگاهی مردم می کوشید، به استیضاح دولت، به علت مسامحه و وقت گذرانی در حل قضیه نفت مبادرت ورزید. استیضاح نمایندگان جبهه ملی، در مهر ماه در مجلس مطرح شد و دولت در پاسخ استیضاح کنندگان صراحتا موافقت خود را با قرارداد الحاقی اعلام و از آن دفاع کرد. از اینرو در روز 27 مهر، اکثریت مجلس شورای ملی به نفع استیضاح اقلیت رای به سکوت داد. (358)
در حالی که رزم آرا با صراحت در مجلس اظهار کرد که با شرایط قرداد الحاقی موافق است، کمیسیون نفت که برای بررسی قرار داد یاد شده تشکیل شده بود، در آذر ماه 1329، با این قرارداد مخالفت کرد و آن را به دولت مسترد داشت. با وجود این رزم آرا قول داد که مذاکرات با شرکت نفت ایران و انگلیس را از سر بگیرد. (359)
فدائیان اسلام، پس از اطلاع از تصمیم کمیسیون نفت مبنی بر رد لایحه قرارداد الحاقی، در تظاهراتی علیه شرکت نفت و دولت رزم آرا، پشتیبانی خود را از نمایندگان اقلیت مجلس اعلام کردند. آیت الله کاشانی نیز طی بیانیه ای ضمن دفاع از ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور، از مردم خواست آنقدر بر این مسئله پافشاری کنند تا طرفداران شرکت نفت در مجلس، ناچار به اطاعت از افکار عمومی شوند. بسیاری از علما و مراجع تقلید از جمله آیت الله سید محمد تقی خوانساری، حاج شیخ محمد رضا کلباسی، آیت الله سید علی بهبهانی، آیت الله گیلانی و جمعی از علمای اصفهان و دیگر شهرها نیز هر کدام با صدور فتاوی و بیانیه های مردم را به مبارزه برای ملی کردن صنعت نفت دعوت کردند. (360)
در این میان، نقش جراید و مطبوعات ملی و آزادیخواه نیز در بسیج مردم برای قیام و نهضت و آگاهی بخشیدن به افکار عمومی بسیار موثر بود. رزم آرا در پاسخ، به شدت به مقابله با مطبوعات و روزنامه های آزاد و مخالفت دولت برخاست و ضمن فشار بر مطبوعات، بخشی را توقیف نمود؛ چنانکه طی حمله عده ای از گماشتگان سرتیپ دفتری، رئیس شهربانی، به چاپخانه روزنامه شاهد متعلق به دکتر بقائی، ضمن به آتش کشیدن آن، از انتشارش نیز جلوگیری کردند.
دکتر بقایی متعاقب این اقدام، به نواب صفوی متوسل شد و از فدائیان اسلام مساعدت طلبیدند. فدائیان اسلام که روزنامه ها را به مخالفت دولت می دانستند، به دفاع از چاپخانه شاهد پرداختند و با دفع خرابکاران در برابر نیروهای نظامی، شبهای زیادی را در محل چاپخانه ماندند و انتشار آنرا میسر ساختند.
رزم آرا که همچنان با ملی شدن نفت مخالفت می کرد، آنرا نوعی خیانت به کشور تلقی می کرد؛ (361) چنانکه در سوم دی ماه، در جلسه خصوصی مجلس، قدرت ایران را برای اداره صنعت نفت ناکافی دانست و گفت:
چون این موضوع مسئولیت بسیار شدیدی در پیشگاه تاریخ و در مقابل ملت ایران ایجاد می نماید، لذا من باید صریحا بگویم که در وضع کنونی، ایران دارای آن قدرت صنعتی نیست که به خودی خود استخراج نفت نموده و در بازارهای دنیا شخصا به فروش برساند.... (362)
هر گاه رزم آرا در مجلس قصد سخنرانی داشت، به دلیل مخالفت نمایندگان اقلیت، مجلس به تشنج کشیده می شد. تا اینکه روزی رزم آرا برای دفاع از لایحه گس - گلشائیان به مجلس آمد و طی نطقی گفت:
ایرانی لیاقت لولهنگ (363) ساختن را ندارد، چگونه می خواهد صنایع نفت خود را اداره کند؟. (364)
گرچه این اهانت رزم آرا، ضمن ایجاد اثر منفی در محافل دینی و ملی، بر انزجار مردم افزود؛ وی همچنان در پی غلبه بر مخالفانش در مجلس بود تا جایی که حتی نقشه اجرای یک کودتای نظامی را در سر می پروراند. تا آنجا که با صراحت گفته بود مسجد را بر سر آیت الله کاشانی و مجلس را بر سر اقلیت خراب خواهد کرد. گفته شده است که وی سرهنگ قوامی را مأمور آماده سازی مقدمات کودتا کرده بود.(365) جبهه ملی احتمال می داد که این تصمیم رزم آرا جان همه آنها را به خطر اندازد.
در واقع مبارزات پارلمانتاریستی و حزبی که در آن آیت الله کاشانی و جبهه ملی نقش اساسی داشتند، نتوانسته بود از پیشروی جناح دربار، انگلستان و آمریکا جلوگیری کند و آنان حل مشکل نفت و خروج از این بحران را تقریبا غیرممکن می دانستند.(366)
در چنین شرایطی که همه راههای سیاسی مسدود شده بود، آیت الله کاشانی و جبهه ملی با ارسال پیغامی به نواب صفوی، از فدائیان اسلام برای حل قضیه نهضت ملی نفت و جلوگیری از کودتای نظامی و سرکوب آزادیها توسط رزم آرا، استمداد کردند تا شاید نهضت ملی با بازوی اجرایی فدائیان اسلام، از شکست حتمی رهایی یابد. در این زمان نواب صفوی ارتباط نزدیکی با آیت الله کاشانی و جبهه ملی داشت. از اینرو وکلای جبهه ملی را به حضور در جلسه ای در منزل شخصی به نام حاج محمود آقایی دعوت نمود.(367)
در این مجلس غیر از مصدق، همه اعضای جبهه ملی از جمله دکتر فاطمی، دکتر بقایی، حسین مکی، نریمان، آزاد، حائری زاده (368) و دکتر شایگان حضور داشتند. در آغاز دکتر سیدحسین فاطمی اظهار کرد که به علت کسالت دکتر مصدق، اصالتا از طرف خود وکالتا از طرف ایشان به جلسه آمده و دکتر مصدق گفته است که هر تصمیمی که در این مجلس گرفته شود، برای او هم لازم الاجراست. (369)
در این جلسه، نخست سران جبهه ملی از وضعیت سیاسی موجود کشور تحلیلی ارائه کردند. نتیجه کلی تحلیل آنها این بود که خطر اصلی روز، شخص رزم آرا است که قصدش فروش ایران به انگلیس می باشد. آنها معتقد بودند که شاه فعلا خطرناک نیست و همه کارها زیر سر رزم آرا است. (370) وکلای جبهه ملی در حالی که از قدرت رزم آرا بیمناک بودند و سقوط وی را غیرممکن می پنداشتند، بکلی تز ملی شدن صنعت نفت را نیز شکست خورده می دانستند.
با وجود آن که نواب صفوی و یارانش، مشکل اصلی ایران را تنها در وجود شاه می دیدند و نظرشان مبارزه رو در رو با دربار بود، سرانجام تسلیم رأی و نظر مخالفانشان در این جلسه شدند. (371) بنابراین در پاسخ به تحلیلهای سیاسی سران جبهه ملی، نواب صفوی اظهار داشت که فرض کنیم رزم آرا ساقط شد، بعدش چه؟ آیا شما قول می دهید که پس از سقوط وی احکام اسلامی را اجرا کنید؟ اعضای جبهه ملی جملگی جواب مثبت دادند.(372) سپس نواب طی یک سلسله استدلالات مفصل آنان را متقاعد کرد که برای پیشرفت در مبارزه با اجانب خصوصا انگلستان، چاره ای جز نبرد قهرآمیز با آنها از طریق مبانی و اصول اسلامی نیست و اگر از این راه پیش برویم ما پیروزیم و در غیر اینصورت شکست خورده و مغلوب خواهیم شد. در آن جلسه بین نواب صفوی و اعضای وکلای جبهه ملی عهد و پیمان بسته شد که پس از گرفتن قدرت، طبق قانون اساسی که هرگونه قانون مخالف اسلام را ملغی دانسته و حکم به اجرای احکام اسلامی می کند، به اجرای قوانین اسلامی بپردازند.(373)
بدین ترتیب با حضور سران جبهه ملی، اوضاع سیاسی کشور به دقت ارزیابی شد و حاضرین به این نتیجه رسیدند که رزم آرا در تدارک یک کودتای نظامی است، بنابراین باید سریعا ساقط شود. متعاقب این تصمیم، آیت الله کاشانی هم که در آن جلسه حضور نداشت، با مصوبات متخذه موافقت نمود؛ (374) چنانکه دو روز پس از این نشست، ملاقاتی بین نواب صفوی و آیت الله کاشانی در منزل حاج ابوالقاسم رفیعی، یکی از اعضای فدائیان اسلام، صورت پذیرفت. نواب صفوی با توجه به سابقه درخشان مبارزه با استعمار و معلومات غنی دینی و فقهی آیت الله کاشانی، از ایشان خواست تا متحدا در اجرای احکام صریح اسلام تلاش نمایند.
آیت الله کاشانی در این دیدار گفت که تنها مسئله مطرح اینست که چند نفر باید از میان بروند تا ما بتوانیم برنامه هایمان را پیاده کنیم: اولیش رزم آرا و سپس دفتری، دکتر فلاح، دکتر طاهری و.....نواب می گوید، فرض کنیم که رزم آرا رفت، مسائلی چون فرهنگ، برای جلوگیری نفوذ کمونیستها و غیره باید پس از قضیه نفت مورد توجه قرار گیرد. آیت الله کاشانی اظهار می کند که با رفتن رزم آرا بقیه کارها درست می شود.
بدین ترتیب طی دو جلسه، جبهه ملی فتوای قتل رزم آرا را از بعد سیاسی و آیت الله کاشانی هم فتوای قتل وی و چند نفر دیگر را از بعد شرعی صادر نمودند. (375) در این مورد سرتیپ کیهانخدیو در نامه خود در 18/10/34، ده روز پیش از اعدام نواب صفوی و یارانش به دادستان ارتش، با ستاد به تحقیقات صورت گرفته از قول نواب صفوی نوشت:
من آقایان را برای اتمام حجت دینی خواستم، آقایان گفتند فعلا خطر برزک و مانع پیشرفت دینی و ملی، رزم آرا است و او بایستی از بین برود تا کارها درست شود. چون من هم از نظر دینی همین عقیده را داشتم، تصمیم به قتل نخست وزیر وقت اتخاذ شد. در ضمن یکی از افراد آن جماعت عقیده داشت هفت نفر بایستی از بین برود که از همه خطرناکتر و جلوتر سپهبد رزم آرا است..... (376)
آیت الله کاشانی چند روز قبل از قتل رزم آرا در آخرین جلسه جبهه ملی که در خانه دکتر تشکیل شده بود، سربسته به حاضرین گفت که به یاری خدای متعال در همین روزها دریچه امید گشوده خواهد شد. برخی از حضار این سخن را یک نوع نوید عادی تلقی کردند، اما چند روز بعد به اسرار آن سخن پی بردند. (377)
روش و تاکتیک فدائیان اسلام در مبارزات اسلام سیاسی شان چنان بود که ابتدا به مخالفان سیاسی و دینی خود هشدار داده و آنان را از پیگیری طریقی که آنرا مخالف دین اسلام تشخیص می دادند، باز می داشتند. چنانچه این هشدار تاثیری بر جای نمی نهاد، تهدید می کردند که به حکم مسلم دفاع از مال و جان و ناموس و دین و اجتماع مسلمین، به ستیز آنان خواهند رفت. از اینرو پس از ائتلاف فعالان نهضت ملی بر سر از میان برداشتن رزم آرا، فدائیان اسلام ضمن برپایی گردهمائی در مسجدشاه، با وی اتمام حجت کردند. این گردهمائی نخستین گردهمائی علنی این جمعیت پس از واقعه تیراندازی به شاه در سال 1327 ش، در دانشگاه تهران و برپایی حکومت نظامی بود و پنج روز قبل از قتل رزم آرا تشکیل گردید. عبدالحسین واحدی طی سخنانی در این گردهمائی اعلام کرد:
ما در راه اجرای احکام مقدس اسلام تا نثار آخرین قطره خون استقامت می کنیم. برادران مسئول و غیر مسئول مملکت، نخست وزیر، وکلا، وزرا همه و همه بدانند که طبق قانون اساسی مملکت بایستی مجری احکام اسلام باشند وگرنه غیرقانونی می باشند. (378)
وی همچنین با برشمردن آنچه را که در طول سلطه خاندان پهلوی بر ملت ایران وارد شده بود، حکومتهای شوروی، انگلیس و آمریکا را به خاطر دخالت در امور داخلی مردم ایران، به شدت محکوم کرد و اظهار کرد که نفت ایران متعلق به مردم ایران است و هیچ بیگانه ای از هیچ حقی در بهره برداری از ثروت این مرز و بوم برخورار نیست؛ اکثریت نمایندگان مجلس شورای ملی، نماینده واقعی این ملت نیستند و شاه حق اعمال نفوذ در مجلس را ندارد؛ وی دولت رزم آرا را دولتی فرمایشی خواند که جوابگوی خواسته های این مردم نیست، در حالی که مردم ایران دولتی مجری احکام اسلامی را می خواهند.
همچنین سید عبدالحسین واحدی، در این سخنرانی ضمن تهدید رزم آرا، به صراحت اعلام کرد:
اگر چنانکه ای رزم آرا تا 3 روز دیگر کنار نروی، ترا خواهیم فرستاد. (379)
متعاقب آن 5 روز بعد در شانزدهم اسفند 1329 ش. (380) زمانی که رزم آرا برای شرکت در مجلس ختم آیت الله فیض، به صحن این مسجد وارد شد، با شلیک سه گلوله از سوی خلیل طهماسبی، یکی از جوانان متعصب مذهبی و از یاران باوفای نواب صفوی به قتل رسید. (381)
خلیل طهماسبی که به شدت پایبند آداب و سنن مذهبی بود، زمانی که از مفاسد و ناملایمات اجتماعی به شدت رنج می برد، با نواب صفوی آشنا شد و در کوران مبارزات سیاسی در کشور، خود را برای هر ماموریتی آماده کرد؛ تا اینکه نخست وزیر مقتدر شاه را از صحنه سیاسی کشور حذف کند. خلیل، در حالی که پس از خروج از مسجد شاه، در بازار تهران شعارهای الله اکبر، زنده باد اسلام، پاینده باد قرآن، نابود باد ایادی بیگانه و سرنگون باد کاخ ستمگران سر می داد، توسط مامورین دستگیر و بازداشت شد.
پس از قتل رزم آرا، با مصوبه مجلس، نفت ملی اعلام شد. در پی دو مسئله مهم یکی قتل رزم آرا و دیگری ملی شدن صنعت نفت کشور، واکنشها و بازتابهایی در داخل و خارج کشور پدید آمد که در دو بحث جداگانه بازتابهای داخلی و خارجی به بررسی آن پرداخته خواهد شد؛ هر چند این امر پیامدهایی نیز داشت که در ضمن مطالب بیان خواهد شد.

ب - بازتابهای داخلی قتل رزم آرا.

1 - پذیرش مسئولیت قتل رزم آرا، توسط فدائیان اسلام
در شرایطی که مبارزات پارلمانیستی در مجلس شورای ملی، با تلاش اقلیت جبهه ملی و آیت الله کاشانی نتوانسته بود مانع از پیشروی جناح دربار، انگلیس و آمریکا گردد، ترور رزم آرا که به اعتقاد فدائیان اسلام بر اساس معیارهای مذهبی صورت گرفته بود، یکی از موانع بزرگ ملت ایران را در راه رسیدن به حقوق ملی خویش - ملی کردن صنعت نفت - از میان برداشت.
واقعه قتل رزم آرا، و نیز ترور هژیر بدست فدائیان اسلام، دو ترور سیاسی بودند که سر و صدای زیادی ایجاد کردند و در مسیر تحولات سیاسی - اجتماعی کشور تاثیرات انکار ناپذیری بر جای گذاردند. قتل رزم آرا توسط خلیل طهماسبی در واقع زنگ خطری برای نمایندگان وابسته به انگلیس، در مجلس شانزدهم بود که در قالب اکثریت، مانع از ملی شدن صنعت بودند. (382) مرگ وی بر نهضت ملی شدن نفت تاثیر فراوان بر جای گذارد چنانکه فردای همان روز، کمیسیون نفت به اتفاق آرا، اصل ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور را پذیرفت و نفت در عرض یک هفته از سوی مجلسین، ملی اعلام شد. (383)
در حقیقت مجلسی که چهار ماه قبل از آن واقعه به اتفاق آرا به نخست وزیری رزم آرا رای داده بود و در حالی که وی ملی شدن صنعت نفت را نوعی خیانت به کشور می دانست، بلافاصله پس از ترور او، به اتفاق آرا به ملس شدن صنعت نفت رای داد. برخی معتقدند که نمایندگان مجلس با این واقعه روحیه شان را از دست داده بودند و دیگر جرات مخالفت با ملی شدن نفت را نداشتند؛ این امر نشانگر آن است که تلاش فدائیان اسلام به عنوان بازوان اجرایی نهضت ملی نفت، پیروزی چشمگیری را برای ملت ایران به ارمغان آورد که برای بیگانگان غیر منتظره بود.
در 28 اسفند 1329 ش، 12 روز پس از کشته شدن رزم آرا، جوان دانشجویی از دانشکده معقول و منقول به نام نصرت الله قمی، دکتر زنگنه وزیر فرهنگ رزم آرا را نیز با انگیزه شخصی ترور به قتل رساند. این حادثه که به فاصله کوتاهی از قتل رزم آرا اتفاق افتاد، بر ترس و وحشت نمایندگان افزود؛ چنانکه در اوایل وقوع حادثه، گرچه این اقدام نصرت الله قمی هیچگونه ارتباطی با فدائیان اسلام نداشت؛ اما عموم مردم کشته شدن دکتر زنگنه را به فدائیان اسلام نسبت می دادند.
مواضع آیت الله کاشانی نیز در آن شرایط از اهمیت ویژه ای برخوردار بود. وی با شرکت در یک مصاحبه مطبوعاتی، صریحا اعلام کرد که قاتل رزم آرا باید آزاد شود؛ زیرا این اقدام او در راه خدمت به ملت ایران و برادران مسلمانش انجام شده است و در حقیقت حکم اعدام وی را ملت صادر کرده و خلیل طهماسبی مجری اراده ملت ایران بوده است. (384)آیت الله کاشانی در مصاحبه خود با حسنین هیکل، از قتل رزم آرا به عنوان شدیدترین ضربه بر پیکر استعمار یاد کرد و گفت که این عمل به نفع ملت ایران بود و آن گلوله و ضربه عالیترین و مفیدترین ضربه ای بود که بر پیکر استعمار و دشمنان ملت ایران وارد آمد. (385)
فدائیان اسلام در اولین اقدام خود، با انتشار اعلامیه ای مسئولیت قتل رزم آرا را برعهده گرفتند و رژیم پهلوی و رجال سیاسی کشور را در صورت عدم آزادی خلیل طهماسبی به اقدامات شدیدی تهدید کردند. جبهه ملی نیز در نخستین حرکت، برپایی گردهمایی 18 اسفند 1329 ش را در میدان بهارستان اعلام کرد. فدائیان اسلام تصمیم داشتند اعلامیه مزبور را در این گردهمائی توزیع کنند؛ لیکن جبهه ملی با اطلاع از صدور چنین اعلامیه ای علیه حکومت و نظام حاکم، به مخالفت برخاستند و خواستار عدم توزیع آن شدند. ضمن آنکه به منظور جلوگیری از پخش آن، به آیت الله کاشانی نیز متوسل گشتند. دلیل این مخالفت، حمله شدید فدائیان اسلام به شاه و دربار، به عنوان مسئول مستقیم جنایات عدیده در کشور بود. (386) در روز برپائی گردهمایی در میدان بهارستان، حاج ابوالقاسم رفیعی یکی از اعضای جمعیت، ضمن ابلاغ سلام نواب صفوی به مردم، طی سخنانی به تشریح اهداف خلیل طهماسبی از قتل رزم آرا پرداخت و علاوه بر ملی کردن صنعت نفت، اجرای احکام اسلامی در جامعه را از مهمترین هدفهای وی عنوان کرد و در این حال اعلامیه مزبور نیز بین جمعیت توزیع شد. (387) متن اعلامیه فدائیان اسلام چنین است:
هوالعزیز، پسر پهلوی و کارگردانان جنایتکار حکومت غاصب بدانند که چنانچه تا سه روز دیگر برادر رشید خلیل طهماسبی یا عبدالله رستگار را با کمال احترام آزاد نکنند، آن به آن خود را با سراشیب جهنم نزدیک کرده اند.
برادر پاک و با ایمان ما حضرت خلیل طهماسبی که در میدان جهاد انفرادی به وصف عبدالله رستگار از پیشگاه اسلام موصوف گردید، بزرگترین ذخیره جنایتکاران یا رزم آرا را به جهنم فرستاد و با نداهای پیاپی و رسای زنده باد اسلام و الله اکبر و قیافه نورانی و رشیدش به شهربانی ظلمانی سوق داده شد. او به دستور خدای جهان و به حکم قانون مقدس اسلام خار کثیفی را از شاهراه اسلام و مسلمین برداشت و بزرگترین شکست را به پیکر چرخهای سیاستهای شوم بیگانه وارد آورد و هزاران هزار برادران او شیرزادگان بیشه پیروان آل محمد صلی اللَّه علیه و آله در زوایای سرزمنین پیروان آل محمد یا ایران، در انتظار رسیدن ساعت انجام وظیفه خود با کمال شتاب دقیقه شماری می کنند. اینک ای پسر پهلوی و ای وکلای مجلس شورا و سنا و ای وزیر تازه وارد و ای وزرای باقیمانده پوسیده، شما و شما و همکاران شما بدانید که چنانچه سراسر احکام مقدس اسلام را طبق کتاب فدائیان اسلام مو به مو اجرا ننموده، تاخیری کنید، آن به آن خود را به سراشیب جهنم نزدیک نموده و به ریشه حیات خویش تیشه های محکم نواخته اید و نیز اگر کوچکترین جسارتی به ساحت مقدس برادر رشید ما حضرت خلیل طهماسبی (عبدالله رستگار) نموده و او را تا سه روز دیگر با کمال احترام و عذر خواهی آزاد ننمائید، به حساب یک یک شما رسیده، به انتقام جنایات سابق و حاضرتان، بیاری خدای توانا دودمانتان را به باد نیستی می دهیم.
به یاری خدای توانا - فدائیان اسلام. (388)
پس از توزیع اعلامیه فدائیان اسلام، جبهه ملی از نواب صفوی خواست تا آنرا تکذیب کند؛ نواب که از ترکیب اعضای کابینه اعضای کابینه علاء و مصدق، سازش این دولتها با دربار را مشاهده می کرد، بر تکثیر و توزیع بیشتر آن پافشاری کرد. این تصور نواب چندان دور از حقیقت نبود؛ چنانکه دکتر شایگان این مطلب را تصریح کرده و گفته است که دکتر مصدق ابتدا معتقد به کنار آمدن با دربار بوده است، ولی نواب برخلاف جبهه ملی، از آغاز، حملاتش را به سوی شاه و دربار نشانه رفته بود و همواره آنان را عاملان داخلی استعمار می شناخت و عقیده داشت تا اینها بر مصدر قدرت هستند، مبارزه با استعمار و امپریالیزم نتیجه ای نخواهد داد. (389)
به عقیده بسیاری از صاحبنظران، این مسئله پس از قتل رزم آرا، نخستین زمینه های اختلاف میان جبهه ملی و فدائیان اسلام را پدید آورد. جبهه ملی بر اتخاذ روش سازشکارانه در قبال حکومت اصرار داشت که پذیرش آن از سوی وی غیر قابل قبول بود. شیوه مبارزه جبهه ملی از طریق مجلس و پارلمان بود و نتها به اصلاح امور از طریق راههای مسالمت آمیز اعتقاد داشت؛ اما در مقابل روش مبارزاتی فدائیان اسلام، مبارزه قهرآمیز و مسلحانه با رژیم پهلوی و رجال سیاسی وابسته به دربار و استعمار بود. این دو روش و ایده مبارزاتی هیچ سازگاری مبنایی با یکدیگر نداشت و بروز زمینه اختلاف نیز از همین نقطه ناشی می شد.
با توزیع اعلامیه مزبور و اخطار آشکار و علنی فدائیان اسلام به رژیم پهلوی و سیاستمداران برجسته حکومت، شهربانی کل کشور، ریاست اداره آگاهی تهران را مامور شناسایی و دستگیری عاملان تکثیر و توزیع آن کرد و طی نامه ای به وی نوشت:
جمعیت فدائیان اسلام بعد از وقوع قتل جناب آقای رزم آرا، نخست وزیر، افتخار و مباهاتی از این عمل در جراید نموده و با تجلیل و تکریم از خلیل طهماسبی متهم اسیر برده و حتی ضمن اعلامیه مقامات قانونی را از بازداشت متهم و تعقیب موضوع مورد تهدید و توبیخ قرار داده اند. چون نقش این اعمال خود مستلزم تعقیب کیفری است و دادسرا از هویت و خصوصیات و تعداد این اشخاص و اقامتگاه آنان که به شرح مندرجات جراید، مخصوصا روزنامه های اصناف و نبرد ملت تحت رهبری نواب صفوی می باشند؛ اطلاعی ندارد و تعقیب آنان برای کشف موضوع و تشخیص بزهکاری و درجه مداخله و مباشرات آنان در قتل لازم و ضروری است. بنابراین با اقدامات جدی که اخیرا برای تعقیب و دستگیری آنان بکار رفته، انتظار می رود که در دستگیری نواب صفوی و کلیه کسانی که خود را منتسب به این دسته و جمعیت نموده و مبادرت به تشویق و ترغیب در قتل نفس و تهدید و توبیخ مقامات قانونی در جراید مزبور، ضمن اعلامیه نموده اند، اقدام لازم معمول تا در کشف جنایت فجیع و روشن شدن موضوع و تکمیل پرونده اقدام فوری صورت گیرد... (390)
بدین ترتیب از این تاریخ فدائیان اسلام به عنوان معاونین خلیل طهماسبی در قتل رزم آرا، مورد تعقیب شهربانی و ماموران آگاهی قرار گرفتند. به تدریج تعدادی از آنان که اواخر همان سال توسط ماموران دولت علاء دستگیر و بازداشت شدند.
2 - بررسی پاره ای از شبهات ایجاد شده در قتل رزم آرا
هر چند خلیل طهماسبی صراحتا به قتل رزم آرا اعتراف کرد و فدائیان اسلام نیز مسئولیت این اقدام را با انتشار اعلامیه بر عهده گرفتند و تحت تعقیب مامورین دولتی قرار گرفتند، با وجود این، در مورد این حادثه و ضاربین احتمالی و معاونین قتل وی، نظرات مختلفی در جامعه ابراز شد. در این میان گروهی بلافاصله تلاش کردند تا قتل او را به محافظانش نسبت دهند. آنها بازداشت و بازجویی چند نفر از محافظین رزم آرا را دلیلی بر گفتارشان می دانستند. اما هر چه کوشش کردند شاهدی محکمه پذیر بر این ادعای خود نیافتند. چنانکه حتی بازجویی محافظان چنین نظری را اثبات و تایید نکرد، چون محافظین رزم آرا همگی تبرئه شدند. نتیجه این بازجوئیها نشان می داد که در شرایطی که هیچ کس ادعای مشاهده تیر اندازی از سوی محافظان را مطرح نساخت چندین نفر از محافظان و پاسبانان حاضر در محل به مشاهده عینی تیراندازی خلیل طهماسبی به رزم آرا اقرار کرده اند. در حالی که همان ماموران اعلام کردند که اولین تیر خلیل طهماسبی که با تسلط کامل وی شلیک شد، به پشت رزم آرا اصابت و مغز او را متلاشی ساخت و در همان لحظات اولیه، رزم آرا کشته شد. صورت مجلس مقامات حاضر در بازبینی و معاینه محل ترور رزم آرا نیز بر این مطلب صحه می گذارند؛ چنانکه در بخشی از آن آمده است:
حسب المعمول در موقع تشریف فرمایی جناب نخست وزیر که تماشاچیان در طرفین از دم راهرو غرب مسجد ایستاده و مامورین انتظامی نیز در جلو آنها بوده اند..پس از اینکه به حیاط مسجد وارد می شوند، در حدود 40/12 متر از دم راهرو به طرف مسجد، در حیاط حرکت می کنند و در این موقع از سمت ردیف راست که غرب مسجد باشد، ضارب از بین تماشاچیان در حدود یک متر و نیم به وسط آمده و درست در پشت سر جناب نخست وزیر به فاصله یک متر و نیم قرار می گیرد و شروع به تیراندازی می کند، پس از اصابت گلوله، مضروب سه قدم به جلو حرکت نموده که چند قطره خون به زمین می ریزد. سپس دمرو به زمین افتاده و خون زیادی که توام با مغز سر بوده جاری می شود و در همان جا بلافاصله فوت می نماید.... (391)
علاوه بر صورت مجلس فوق، گزارش رئیس اداره پزشکی قانونی به شعبه 1 بازپرسی نیز پس از معاینه جسد رزم آرا حاکی است که طبق مشاهدات، مرگ وی در اثر گلوله وارد به مغزش در لحظات اولیه صورت گرفته است. (392)
با وجود چنین اسناد و شواهدی، قتل رزم آرا توسط خلیل طهماسبی قطعی بنظر می رسد. بازداشت محافظان نیز بنا بر اعترافات خودشان به دلیل لباس شخصی به تن داشتن و خروج اسلحه به قصد تعقیب طهماسبی، صورت گرفته است. چون بازداشت کنندگان آنها را نمی شناخته اند و نیز در عین حال وجود خلیل طهماسبی در صحنه و قصد و اقدام وی در ترور رزم آرا را انکار نکرده اند. (393)
از سوی دیگر بازداشت و بازجویی محافظان نخست وزیر مقتدر شاه نخست وزیر مقتدر شاه و شخص دوم مملکت، در یک حادثه سوءقصد، امری طبیعی به نظر می رسد؛ چرا که در چنین حادثه ای بیش از هر کس دیگر در مظان همدستی و معاونت در قتل قرار می گیرند. ضمن اینکه بیشتر اطلاعات از صحنه واقعه را در تعقیب عاملین قتل، از محافظان و شاهدان عینی صحنه می توان بدست آورد و این قضیه در جریان دادرسی طبیعی است.
چنانکه گفته شد خلیل طهماسبی چنان صراحتا به ترور رزم آرا اعتراف کرده است که حتی یکی از وکلای مدافع وی که قصد رهائیش را داشت گفته که در مقابل اعترافات صریح طهماسبی نمی توان کاری کرد؛ زیرا وی به اندازه ای صریح و بدون ابهام اعتراف کرده که جای هیچگونه اشکالی را برای بازپرس و دادستان باقی نگذارده است. (394)زمانی که وکیل از خلیل خواست تا برای جستن راهی به منظور برائتش، اقراراتش را انکار کند، خلیل قاطعانه گفت که خودم تیراندازی کردم، خودم رزم آرا را به درک فرستادم، در راه احکام دین مبین اسلام چنین کردم و از کرده خود نیز پشیمانی و امتناعی ندارم. (395) باید توجه داشت که پافشاری بر چنین اعترافاتی بود که به اعدام طهماسبی انجامید؛ چنانکه در سال 1334 ش نیز وی با همین اتهام اعدام گردید. در بخشی از گزارش بهرامی رئیس اداره آگاهی، یک روز پس از واقعه قتل رزم آرا مورخ 17/12/29، در خصوص اعترافات خلیل طهماسبی چنین آمده است:
من خلیل طهماسبی، فرزند ابراهیم شغل نجار می باشم. من نمی گویم سمندر باش یا پروانه باش، چون به فکر سوختن افتاده ای مردانه باش. بلی من طهماسبی هستم و باکی از کشته شدن ندارم باری اینکه خداوند متعال در آیه شریفه می فرماید: و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون . پس شما این را مسلم بدانید کسی که شخصی را تشخیص داد خائن به دین و مملکت می باشد، ترس از کشته شدن ندارد. به جهت اینکه مطابق وعده ای که حضرت پروردگار فرموده کسانی که در راه خدا بهتر جهاد کنند و بکشند دشمنان خدا را (یا) کشته شوند، آنها زنده اند. ما معتقد به این حقایق هستیم. این را شما بدانید اینجا مملکت آل محمد صلی اللَّه علیه و آله است. کسانی که تشخیص بدهند خائنین در راس کار حکومت می کنند، دیر یا زود آنها را از روی زمین بیاری خداوند متعال بر می اندازند.
رزم آرا شخصی بود که در دوران ستاد ارتش که در راس آن قرار بود، قضیه جنگ آذربایجان را بوجود آورد. رزم آرا کسی بود که یک مشت مسلمان را وادار به جدال کرده و در دوران نخست وزیری خود، برخلاف عقیده ملت و بر خلاف قوانین خدایی، ملت ایران را پیش دول اروپا خواه روس یا انگلیس، پست نمود...من تشخیص دادم رزم آرا مردی خائین و وطن فروش است در صدد برآمدم تا شرش را از سر یک عده مسلمان کوتاه کنم تا امثال آنها نتوانند برای یک مشت ملت فقیر مسلمان گربه رقصانی کنند..... (396)
به اعتقاد برخی از صاحب نظران، محکم بودن اعترافات طهماسبی و پذیرفتن مسئولیت قتل رزم آرا توسط فدائیان اسلام و سپس محکومیت خلیل در دادگاه، هر گونه شبهه ای را در این خصوص برطرف ساخته است. همچنین از جمله شبهاتی که برخی وارد نموده اند، در مورد اسلحه و فشنگ ضارب بوده است؛ اما گزارشهای شهربانی و اداره آگاهی جای هیچگونه شبهه ای را در این مسئله نیز باقی نمی گذارد؛ چنانکه در 16/12/29، ساعاتی پس از قتل رزم آرا، اسلحه خلیل که توسط محافظ رزم آرا، مصطفی پازوکی از دست وی گرفته شده است، به وسیله تیمسار و سرتیپ دانشور ریاست قسمت پلیس انتظامی، به اداره آگاهی تحویل و صورتجلسه شده است. متن صورتجلسه فوق چنین است:
در ساعت 45/12 روز چهارشنبه 16/12/29، در موقعی که آقایان امضا کنندگان زیر دفتر ریاست اداره آگاهی مشغول بازجویی از آقای عبدالله موحد (خلیل طهماسبی)، متهم به قتل جناب رزم آرا نخست وزیر بودند، تیمسار سرتیپ دانشپور ریاست قسمت پلیس انتظامی با یک قبضه اسلحه سیستم هفت تیر بلژیکی (براوینگ) که یک عدد پوکه فشنگ در لوله آن گیر کرده و قسمتی از نوک آن خارج شده بود، ارائه دادند و یک پوکه فشنگ نیز ارائه و اظهار داشتند اسلحه مزبور متعلق به قاتل نخست وزیر می باشد که عینا به مصطفی پازوکی مامور دستگیر قاتل ارائه داده و پازوکی نامبرده گواهی نمود، این اسلحه همان اسلحه ای است که پس از وقوع تیراندازی به نخست وزیر بلافاصله از دست عبدالله موحد (خلیل طهماسبی) قاتل گرفتیم. (397)
طبق گزارشهای موجود، اسلحه مزبور با فشنگ و گلوله بدست آمده در حضور مسئولین آگاهی مهر و موم شده و برای کارشناسی در اختیار کارشناسان نظامی قرار گرفت. ستوان یکم خالق پناه یکی از کارشناسان فنی گفت:
پوکه فشنگ که مارک آن با مارک سه عدد فشنگ دیگر مطابقت دارد و نیز گلوله موجود در پاکت ممهور، به؛ دقت ملاحظه با توجه به خانهای اسلحه و اثرات آن در روی گلوله مورد بحث و بررسی کامل بنظر اینجانب محرز است که این گلوله متعلق به همین پوکه می باشد... (398)
سرهنگ 2 فنی، نامدار بهمن، دیگر کارشناس فنی ارتش، نیز نظر خود را چنین اعلام می کند:
پس از بررسی اسلحه کمری براوینگ و یک عدد پوکه خالی و یک عدد گلوله، نتیجه زیر بدست آمد: اسلحه کالیبر 65/7 و گلوله و پوکه هم مربوط به کالیبر همان اسلحه بود یعنی گلوله کالیبر 65/7 و پوکه هم مربوط به همان گلوله می باشد. (امضاء). (399)
بر اساس آن گزارش و اظهار نظرهای کارشناسان فنی نظامی، برای دادگاه شبهه ای در مطابقت گلوله و پوکه ها با اسلحه خلیل طهماسبی وجود نداشته است. هیچ گزارشی هم از شلیک گلوله و یا بدست آمدن پوکه و فشنگی غیر از آنچه که تعلقش به اسلحه خلیل طهاسبی اثبات شده، وجود ندارد؛ بنابراین بنظر می رسد کلیه شبهات وارد شده توسط این گروه بی اساس باشد. چنانکه اسناد موجود در آرشیوهای کشور و اسناد منتشره، همگی بر این مطلب دلالت دارند. اما مسئله که چه کسانی قبل از وقوع حادثه از انجام آن مطلع بوده و یا معاونت داشته اند، موضوع دیگری است که به اجمال بیان خواهد شد.
3 - معاونین و مطلعین قتل رزم آرا، در اظهارات نواب صفوی و دیگران
بی تردید برخی از شخصیتهای سیاسی نهضت ملی که تنها راه موفقیت و پیروزی نهضت را در حذف آرا - مانع اصلی ملی کردن صنعت نفت - می دانستند، پیش از وقوع حادثه، از جریان تصمیم گیری و مبادرت به این امر مطلع و یا خود سهمی در ایجاد آن واقع داشته اند. نواب صفوی در بازجویی خود در سال 1334 ش، در پاسخ به سوال بازجو در خصوص معرفی معاونین و تجویز کنندگان قتل رزم آرا نام تعدادی از شخصیتهای مذهبی - ملی و اعضای جمعیت را برده که قابل تامل است:
آیت الله کاشانی و آقای دکتر مصدق السلطنه و آقای حائری زاده و آقای دکتر بقایی و آقای شایگان و آقای نریمان و آقا حسین فاطمی و آقا عبدالقدیر آزاد و آقای شمس قنات آبادی و آقای نصرت الله کریمی و آقای کریم آبادی و آقای علی زهری و آقای حسین مکی و آقای حاج ابوالقاسم رفیعی و آقای حاج سید هاشم حسینی و آقای سید عبدالحسین واحدی و بنده و آقای علی اصغر ذوالفقاری و آقای علی احرار و آقا حاج عباس نوشاد و آقای موسویان تاجرزاده بازار و آقای سید محمد واحدی (که فقط خبر نداشت) و سایر آقایان مذکور در فوق خبر داشتند و تجویز می نمودند - سید مجتبی نواب صفوی (400)
نواب صفوی نوع معاونت و تایید این عمل توسط هر یک از نامبردگان را چنین بیان می دارد:
رای و تجویز کردن آقای کاشانی و آقای دکتر مصدق السلطنه علنی و صریح بود و نسبت به اینکه تیمسار سپهبد رزم آرا بایستی از بین برود و او دست انگلیسی ها است مثل اینکه آقای دکتر مصدق السلطنه صراحتا در مجلس بیان کردند در پشت تریبون مجلس، و به اضافه رای ایشان با جبهه ملی و آقای کاشانی در این خصوص سکس بود و آقای دکتر بقایی و آقای حسین مکی در ملاقاتی که در منزل حاج محمود آقایی با بنده از زمان نخست وزیری و حیات آقای تیمسار رزم آرا با بنده کردند، صراحتا این رای را بیان نمودند و نیز سایر آقایان مذکور جبهه ملی و همچنین آقای شمس قنات آبادی و آقای نصرت الله کریم آبادی این رای مذکور یعنی تجویز از بین بردن تیمسار رزم آرا را صراحتا و کرارا بیان می کردند و بطور کلی آرای افراد جبهه ملی در این خصوص یکی بود و آقای کاشانی هم در منزل حاج ابوالقاسم رفیعی صراحتا این رای را پیش روی بنده و آقای حاج سید هاشم حسینی بیان کردند و سایر آقایان مذکور هم به شرحی که عرض شده بود، کمک می کردند و تجویز می نمودند. (401)
چنانکه ملاحظه شد، نواب صفوی، جبهه ملی و دکتر مصدق را صادر کننده فتوای سیاسی و آیت الله کاشانی را به عنوان صادر کننده فتوای شرعی قتل رزم آرا، معرفی کرده است در متن بازجویی نواب صفوی در مورخ 19/3/30 نیز آمده است:
آقایان وکلاء اقلیت دیروز و جبهه ملی و نخست وزیری کنونی فتوای صریح نابودی فرد مذکور را صادر نموده، سپس هم صریحا در مجلس و روزنامه های خود آن را مربوط به افکار عمومی ملت دانسته، اظهار رضایت و خوشنودی نموده اند و روزنامه ایران عموما بخصوص روزنامه های وابسته به جبهه ملی فریادهای رضایت خود را مضافا بر فتوای صریح خود به دنیا رسانده اند و همه امضا نموده اند و شخص مباشر آن وظیفه را دستگیر و به زندان انداخته اند..... (402)
سرتیپ کیهانخدیو طی نامه ای به دادستان ارتش در 18/10/34، ضمن تشریح اتهامات نواب و یارانش، با استناد به اعترافات نواب صفوی، نمایندگان اقلیت دوره شانزدهم مجلس شورای ملی یعنی اعضای جبهه ملی را به عنوان معاونت در قتل رزم آرا معرفی و خلیل طهماسبی را مباشر این قتل می داند و می نویسد:
یک مورد آن (توطئه در قتل مرحوم سپهبد رزم آرا) در سال 1329 ش، با معاونت بعضی از نمایندگان اقلیت دوره شانزدهم مجلس شورای ملی و مباشرت خلیل طهماسبی که داخل در جمعیت فدائیان اسلام بوده که جریان امر و کیفیت واقعه را سید مجتبی نواب صفوی مشروحا ضمن تحقیقات توصیف و بیان نموده است.... (403)
با وجود، این گروهی تنها به سخنان آیت الله کاشانی در دادگاهی که در سال 1335، پس از شهادت نواب صفوی و یارانش به اتهام صدور فتوای قتل رزم آرا و مهدورالدم دانستن وی تشکیل شده بود، استناد کرده و به دنبال ضارب دیگری می گردند. آیت الله کاشانی در این دادگاه برای رهایی از چنگال رژیم و احتمالا مجازات اعدام، قتل رزم آرا توسط خلیل طهماسبی را منکر شده است؛ در حالی که تنها به برخی نوشته ها در مطبوعات استناد کرده و سند دیگری نیز درباره ضاربان فرضی دیگر ارائه نمی دهد. (404)
این گروه با نادیده گرفتن فتوای صریح آیت الله کاشانی، در خصوص مفسد فی الارض دانستن رزم آرا، تنها به این کلام که در شرایط خاص دادگاه بیان شده، تکیه می کنند. این اظهار نظرات در حالی ابراز می شود که خلیل طهماسبی در بازجویی سال 1334 ش ، در پاسخ دادگاه و در خصوص معرفی تجویز کنندگان و ترغیب کنندگان قتل رزم آرا تحریک می کرد. موقعی که من می خواستم بروم پی این کار، آنکه مرا تجویز و تحریک برای اینکار می کرد، آقای نواب صفوی و سید عبدالحسین واحدی بودند و سه روز قبل از رفتن پی این کار با من کاشانی ملاقات کرده، به او قضیه را گفتم. آن هم گفت برو ولی اسم مرا مبر. این بوده که من می دانستم و یک مجلسی هم که چند وقت قبلش در منزل حاج محمود آقایی تشکیل شد که وکلای اقلیت در آنجا ظهر و شب اجتماعی کرده بودند.... (405)
اظهارات سید ابوالحسن حائری زاده در بازجوئیهایش در مورخ 8/2/35، در خصوص در خواست عدم تعقیب آیت الله کاشانی به عنوان مفتی و صادر کننده فتوای قتل رزم آرا در سنین پیری ابهامات موجود را می زداید. وی می گوید:
مقصود من این بود که اگر یکی از آقایان حجج اسلام یا آقای کاشانی فتوایی داده باشد. و در نتیجه فتوای او شخص را خائن به مملکت معرفی کرده باشد، قاتلی مرتکب قتل شود، تعقیب مفتی که خود منکر فتوای خود نیست و در مصاحبه ها اظهار کرده و امروز هم منکر اظهارات سابق خود نیست، در سن بیش از هفتاد، نباید او را پس از فوت (کشته شدن) فرزندش به اتهام قاتل بودن، دادستانی نظامی غیر صالح تعقیب کند. من شهادتی به این که ایشان فتوایی داده یا نداده اند، ندارم و دولت مدعی بود که در مصاحبه ها، آیت الله کاشانی، مرحوم سپهبد رزم آرا را مهدورالدم، معرفی کرده و در نتیجه فتوای ایشان، این جریان پیش آمد کرده است... (406)
همانطور که اشاره شد بسیاری از اسناد و متن بازجوییها، حکایت از صدور فتوای قتل رزم آرا از سوی آیت الله کاشانی و مطلع بودن ایشان از وقوع واقعه مسجد شاه پیش از آن تاریخ دارد. چنانکه عمیدی، از وکلای مدافع متحصنین زندان قصر، در دادگاه مورخ 22/4/31، ضمن دفاع از متهمین فدائیان اسلام در این مورد گفته است:
روزی در موقع زمامداری رزم آرا آقای کاشانی....در مجلسی که چند نفر از رفقای من حضور داشتند، از بنده سوال نمود که نظر شما درباره کابینه بعد از رزم آرا چه خواهد بود. من پاسخ دادم که دو روز قبل آقای رزم آرا رای اعتماد قابل توجهی گرفته، چگونه کابینه او سقوط خواهد کرد. آقای کاشانی فرمودند که آقای رزم آرا رفتنی است و در ضمن یکی از رفقای من بعد از بیانات آقای کاشانی به من اظهار داشت که آقای رزم آرا بطور بدی از بین خواهد رفت. چنانچه مشاهده شده بعد از چند روز وضعیت مشارالیه به کجا رسید و کابینه وی سقوط کرد.... (407)
علاوه بر آنچه که در این موضوع نقل شد، گفتنی است که بسیاری از نویسندگان و مورخان معتقدند که بر اثر نفوذ آیت الله کاشانی که در آن زمان ریاست مجلس شورای ملی را بر عهده داشت، مجلس به طرح آزادی خلیل طهماسبی رای داد (408) و با مصوبه مجلس و توشیح شاه، تحت فشار افکار عمومی در تاریخ 19/8/31، طهماسبی با تکریم کاشانی برای رهایی خلیل طهماسبی باید به این نکته اذعان کرد که چنانچه طهماسبی از سوی دادگاه نظامی به مجازات اعدام محکوم می شد، به تبع آن آیت الله کاشانی نیز از سوی رژیم به دلیل صدور فتوای شرعی قتل رزم آرا تحت پیگرد قانونی قرار می گرفت؛ لهذا طبق مصوبه مجلس و مطابق خواست ملت ایران تلقی کردن عمل طهماسبی، آیت الله کاشانی نیز از پیگرد رژیم رهایی یافت. پیرامون این موضوع سخنان و نظرات بسیاری مطرح است که به دلیل اطاله کلام، از بیان آن خودداری می شود. در این مورد تنها به ذکر دو نکته بسنده می شود: اولا تمسک به نطق دکتر مصدق در مجلس شورای ملی برای اثبات عدم قتل توسط خلیل طهماسبی، نمی تواند درست باشد؛ چنانکه دکتر مصدق گفته است:
به اعلیحضرت گفتم، مسلما این محافظین، بهتر از محافظین رزم آرا از من محافظت نخواهند کرد. (409)
بطور قطع این جمله برغم برداشتهای مختلف، بر این واقعیت تاکید دارد که بالاخره محافظین رزم آرا نتوانستند در مقابل حمله خلیل طهماسبی از جان وی محافظت کنند و او کشته شد. از این کلام هرگز مداخله محافظین در قتل رزم آرا برداشت نمی گردد.
ثالثا تکیه بر سخنان اشخاصی چون دکتر مظفر بقایی که فدائیان اسلام به شدت با وی و حتی حضورش در بیت آیت الله کاشانی مخالف بودند، نمی تواند به عنوان مستندات تاریخی مورد توجه قرار گیرد. ضمن آنکه برخی دیگر از ادعاها در همان زمان در حدی نبود که بتوان به عنوان حقایق تاریخی پذیرفت.
4 - تصویب قانون عفو و آزادی خلیل طهماسبی در مجلس و توشیح آن توسط شاه
چنانکه قبلا گفته شد، خلیل طهماسبی پس از بازداشت صراحتا به عمل خود اعتراف کرد و رزم آرا را مستحق کشته شدن دانست. از آنجا که وی عمل خود را مطابق خواست ملت ایران، بخصوص در مسئله پیروزی نهضت ملی نفت، تلقی می کرد، زمانی که قرار صادره دادگستری به او ابلاغ شد، ضمن خودداری از دریافت آن، به قرار توقیف خود اعتراض و به بازپرس شعبه اول تهران نوشت:
نسبت به قرار توقیف که از طرف شاه درباره اینجانب خلیل طهماسبی صادر شده است، اعتراض دارم. چون این قرار را در باره خودم به حق نمی دانم. به تاریخ شنبه 19 اسفند ماه 1329 ش. (410)
مدتی بعد که قرار بود دادگاه طهماسبی تشکیل گردد، نواب صفوی او را از تعیین وکیل منع کرد و گرفتن وکیل را موثر دانستن غیر خدا و شرک دانست. در دست نوشته نواب آمده است:
هوالعزیز - برادر عزیزم، خلیل الله. وظایف دینی خود را فراموش ننموده ما هم به تکلیف سیاسی خود بیاری خدا عمل می کنیم. شهوات دنیاپرستان برای استفاده های سیاسی شوم (به) جوش آمده، فلذا اجرای احکام اسلام را طبق کتاب به خاطر داشته باشید و وکیل برای خود قبول نکنید و حاضر به این حرفها نشوید، زیرا این کار موثر دانستن غیر خدا و شرک است. شما به خدا نزدیکتر شده اید، مواظب باشید، دور نشوید. برادر شما سید مجتبی نواب صفوی. (411)
علت نگارش چنین نامه ای از سوی فدائیان اسلام بر حق دانستن عمل فدائیان اسلام بود؛ چنانکه وی در کیفر خواست خود دلیل تجویز قتل را خیانت رزم آرا به مملکت و اسلام عنوان کرده ساخته بود. (412) در آن زمان افکار عمومی جامعه نیز همین نظر نواب را تایید می کرد؛ چنانکه مدتی بعد زمینه های آزادی وی، به عنوان ناجی ملت ایران با مصوبه عفو مجلس شورای ملی فراهم شد و در 16 مرداد 1331 ش، مجلس شورای ملی ماده واحده عفو خلیل طهماسبی را به شرح ذیل به تصویب رساند:
چون خیانت حاج علی رزم آرا و حمایت او از اجانب بر ملت ایران ثابت است، بر فرض اینکه قاتل او استاد خلیل طهماسبی باشد، از نظر ملت ایران بی گناه و تبرئه شده شناخته می شود (413)
آنگاه در تاریخ 19 آبان 1331 ش، این قانون به توشیح شاه رسید و خلیل طهماسبی مطابق تمایل مردم ایران، با استقبال گسترده مردمی از زندان آزاد شد. وی چند روز پس از آزادی در جمع خبرنگاران طی مصاحبه ای، انگیزه خود را از آن عمل را بیان کرد که در مجله تهران نیز منتشر شد. (414)
از آنجا که طرح آزادی و عفو خلیل طهماسبی از سوی شمس قنات آبادی به مجلس ارائه شد و طرح سه فوریتی آن به تصویب رسید، نقل علل اتخاذ چنین تصمیمی، از خاطرات منتشر شده وی قابل توجه می باشد. او در خاطراتش می نویسد: پس سقوط قوام در به پی خون غلطاندن عده ای از مردم در 30 تیر 1330 ش و سپس با نخست وزیری مجدد مصدق، مردم نسبت به طبقه حاکم بسیار خشمگین بودند. تمایلی شدید به گرفتن انتقام داشتند و به همین جهت مخالفان هیئت حاکمه مورد توجه قرار می گرفتند. از این رو در این زمان خلیل طهماسبی نیز در بین مردم محبوبیت بیشتری یافته بود. (415)
قنات آبادی، علت مبادرت خود و طرفداران آیت الله کاشانی را در تهیه و تقدیم این طرح به مجلس، قطع از نظر فتوای آیت الله کاشانی در مفسد فی الارض و مهدورالدم دانستن رزم آرا، تحت تاثیر اوضاع و شرایط آنروز می داند. او ضمن آنکه خلیل طهماسبی را از یاران سابق خود می شمارد، به بیان علتی مزید بر آن می پردازد و می گوید: در زمامداری دوم مصدق بعد از 30 تیر، بین آیت الله کاشانی، مصدق و دکتر بقایی اختلافات شدید و پنهان ایجاد شده بود. به همین دلیل مصدق برای هتک آنان به هر وسیله ای متوسل می شد؛ منجمله آنکه به شهربانی دستور داده بود تا فدائیان اسلام را دستگیر و به زندان افکند و سپس خود و طرفدارانش و همچنین ماموران شهربانی، به فدائیان اسلام و افکار عمومی جامعه چنین وانمود می کردند که مطابق میل آیت الله کاشانی، چنین دستوری را صادر کرده است. وی با این ترفند، هم خشم فدائیان اسلام را از خود دور می کرد و هم شکاف میان آیت الله کاشانی و فدائیان اسلام را عمیق تر می کرد. البته چنین نیز شد و فدائیان اسلام که یا از حقیقت مطلع نبودند و یا در زندان، تلقینات ماموران شهربانی را می شنیدند، آنرا می پذیرفتند و در نتیجه در روزنامه نبرد ملت ارگان آن جمعیت، و در سخنرانیهایشان به آیت الله کاشانی و اطرافیانش حمله می کردند. قنات آبادی، رمز برخی از عکسهای آیت الله کاشانی در کنار خلیل طهماسبی را برای رفع شبه و در رابطه با همین مسئله می داند. (416) و می گوید که ایشان می خواستند با چنین ترفندهایی، توطئه های دکتر مصدق و شهربانی را باطل نمایند. به همین جهت هم از شمس قنات آبادی، تهیه و تقدیم طرح آزادی و عفو طهماسبی به مجلس را طلب می کند و قنات آبادی نیز به توصیف وی عمل می کند. (417)
امضا کنندگان طرح عفو خلیل طهماسبی 27 نفر بوده اند که عبارتند از: شمس قنات آبادی، نادعلی کریمی، حاج سید جوادی، مهندس حسیبی، دکتر شایگان، سید باقر جلالی، انگجی، دکتر بقایی، علی زهری حسین مکی، مهندس زیرک زاده، دکتر ملکی، پارسا، مدرس، دکتر فلسفی، ناظرزاده، حائری زاده، اقبال، وکیل، پوراخگر، میلانی، شاپوری، فرزانه معتمد، دماوندی، ناصر ذوالفقاری، دکتر سنجابی و نریمان. (418)
بالاخره طرح مزبور، همراه با پیشنهاد اصلاحی مهندس رضوی، به اتفاق آرا به تصویب رسید و طهماسبی آزاد شد. با تصویب این طرح و توشیح آن توسط شاه، خانواده رزم آرا با ارسال نامه ای به شاه به این اقدام اعتراض نمودند و به شاه نوشتند که در حالی که مدال جاوید به خانواده رزم آرا داده شده او را جزو شهدای ارتش محسوب داشته اند، بنابراین چگونه است که وی را مهدورالدم شناخته اند. (419) در حقیقت افکار عمومی جامعه و به تبع آن شخصیتهای بزرگی مثل آیت الله کاشانی بعنوان رئیس مجلس، و برخی اعضای جبهه ملی، خلیل طهماسبی را منجی کشور و رزم آرا را خائن به مملکت معرفی کردند و شاه نیز به ناچار نظر آنها را پذیرفت. در علت توشیح این مصوبه توسط شاه مطالبی دیگر ذکر گردیده که در اینجا مجال پرداختن به آنها نمی باشد.
در مجموع، بازتابها و واکنشهای جامعه نسبت به قتل رزم آرا در سطح حکومت ، دولت، رجال سیاسی مذهبی و مردم، شکلهای مختلفی داشت و بحثها و نظرات بسیاری را مطرح ساخت. بررسی تحقیقی ژرف مندرجات پرونده فدائیان اسلام و پرونده قتل رزم آرا و گفته ها و نوشته هایی که در آثار و اسناد مکتوب و غیر مکتوب بر جای مانده، منشاء تحقیقات مفصلی در این زمینه است که باید در جای دیگری به آن پرداخت؛ اما در این مورد سخنان آیت الله طالقانی در چهاردهم اسفند 1357 ش، بر سر قبر دکتر مصدق، در حالی که تمام اعضای جبهه ملی و نهضت آزادی حضور داشتند نیز، قابل توجه است. وی با صراحت می گوید که فدائیان اسلام یک اقدام انقلابی کردند (با قتل هژیر) و وکلای مردم را به مجلس فرستادند و با اقدام دوم انقلابی، رزم آرا را کشتند و نفت را ملی اعلام کردند. (420) برغم چنین صراحتی در گفتار ایشان، برخی از نویسندگان تاریخ معاصر کشورمان تلاش دارند تا با طرح مسائل غیر واقعی، نقش تشکلهای اسلامی در تحولات سیاسی اجتماعی کشورمان، بخصوص جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت را نادیده گرفته و یا کمرنگ نمایند، اما تفحص و تورق اسناد موجود، جایگاهی ویژه به نقش این تشکلهای دینی می دهد.