جمعیت فدائیان اسلام

نویسنده : داوود امینی

ب - بازتاب قتل کسروی در جامعه و واکنش فدائیان اسلام

پس از کشته شدن کسروی و حدادپور، سید حسین امامی و سید علی محمد امامی که از ناحیه دست مجروح شده بودند، به همراه علی فدایی به بیمارستان رازی تهران منتقل شدند؛ لیکن در این مکان پس از محاصره بیمارستان ، بوسیله مامورین نظامی بازداشت گشتند. بقیه اعضای فدائیان اسلام که در این حمله نقش داشتند نیز توسط شهربانی دستگیر و روانه زندان شدند. تنها دو تن با کمک جمعیت مبارزه با بی دینی، موفق به فرار از تهران و عزیمت به گیلان شدند که مامورین شهربانی نتواستند به آنها دسترسی پیدا کنند. (202)
از سوی دیگر، نواب صفوی که تحت تعقیب مامورین شهربانی قرار گرفته بود، بر اساس برنامه ریزی تعیین شده بلافاصله به سوی مشهد عزیمت کرد و مامورین نتوانستند وی را دستگیر کنند. نواب در مشهد، در خانه حجت الاسلام شیخ غلامحسین تبریزی (پدر محمد مهدی عبد خدایی ضارب سید حسین فاطمی)، مخفی شد و سریعا برای آزادی بازداشت شدگان دست به فعالیت شدیدی زد. (203)از این رو سیل نامه ها، طومارها و تلگرافها از سوی علما و مردم شهرهای مختلف کشور که از قتل کسروی شادمان شده بودند، برای دولت ارسال شد، آنها همگی خواستار آزادی ضاربین کسروی بودند و در اعلامیه های صادره و نامه های ارسالیشان با اشاره به مخالفت صریح کسروی با اصل یکم قانون اساسی در در مخالفت با دین اسلام و همچنین عدم مجازات کسروی توسط دولت که طبق بند بیستم و بیست و یکم قانون اساسی کشور، علیه دین مبین اسلام قیام نموده بود، قتل وی را فریضه عموم مسلمین دانسته و خواستار آزادی فوری وی گردیدند. (204)
در تهران نیز علما و مردم با ارسال نامه ها و انتشار اعلامیه های متعدد و برپایی تجمعات گسترده در منازل علمای متنفذ این شهر، خواستار آزادی قاتلین کسروی شدند.
چنانکه در گزارش شهربانی به وزرات کشور، در مورخ 23/12/24 آمده است: از قرار استماع از طرف علما در تهران جلساتی تشکیل یافته و قرار گذاشته اند به منزل امام جمعه و امثال آن رفته، با صدور قطعنامه ای، آزادی قاتلین کسروی را از دولت خواستار شدند. در صورت عدم قبولی آن، بازار را بسته، شروع به تظاهرات نمایند. (205)
هم اینک صدها برگ از اعلامیه ها و نامه ها در طرفداری از قاتلین کسروی، موجود است که در متن یکی از آنها به عنوان نمونه چنین آمده است:
همه آزادیخواهان از کسروی بی دین و بی وطن بیزارند
نه تنها آزادیخواهان بلکه عموم ملت اسلام از کسروی اظهار تنفر می نمایند. کسروی اگر کشته شد. به سزای عمل خویش رسیده است. آری کسی که قرآن مسلمانان را بسوزاند و به پیغمبر اسلام و پیشوایان دین مقدس ما ناسزا بگوید و بنویسد و آشکارا انتشار دهد و در برابر این وحشت، دولت و زمامداران امور از خود خونسردی نشان بدهند باید در جلوی میز مستنطق کشته شود تا دیگران بفهمند هنوز مسلمانان غیور نمرده اند. هنوز فداکاران و از خودگذشتگانی در گوشه و کنار موجود است و ما با صدای بلند می گوییم، ای طرفداران کسروی، پنبه را از گوش خود بیرون کنید و بشنوید که همه شماها را می شناسیم. اگر باز راه کسروی گمراه را بگیرید، دیر یا زود به چاه خواهید افتاد. اولیاء امور هم بدانند که نسبت به چند نفری که تهمت قتل داده شده و دستگیر گردیده اند، اگر کوچکترین آسیبی برسد، ما مسلمانان به جنبش آمده و غوغای بزرگی راه خواهیم انداخت و دنیا را تکان خواهیم داد و از کشته شدن پروایی نخواهیم داشت. اما مسلمانان صراحتا می گوییم که در کشته شدن کسروی همه ما شریک بوده و قاتلین او نمایندگان چهارصد میلیون مسلمان است.
زنده باد اسلام
زنده باد از خود گذشتگان اسلام
محو و نابود باد دشمنان اسلام. (206)
از سوی دیگر طرفداران کسروی و جمعیت باهماد آزادگان، وابسته به وی که در بسیاری از شهرهای کشور شعبه دایر کرده بودند ، از این واقعه تکان سختی خوردند و در مقابل، اعلامیه ها، طومارها و نامه های متعددی در محکومیت این عمل منتشر کردند. مسببین اصلی این حادثه گردیدند. طرفداران کسروی؛ سراج انصاری، نواب صفوی، مهدی شریعتمدار و قاسم اسلامی را از محرکین اصلی ضاربین خواندند. (207) این جمعیت طی نامه ای به قوام؛ نخست وزیر وقت، آقای بلیغ؛ بازپرس دادسرا را نیز شریک جرم آنان دانست و علیه او به نخست وزیر اعلام جرم نمودند. (208)
نواب صفوی هم که پس از واقعه به مشهد رفته و در منزل شیخ غلامحسین تبریزی مخفی شده بود، از آنجا به منطقه خرو نیشابور سفر کرد و سپس به گرگان و از طریق مازندران به رشت و آذربایجان و سپس به شهرهای قزوین و همدان عزیمت کرد و آنگاه از راه کرمانشاه و مرز خسروی به عراق و عاقبت به شهر نجف رفت. (209)
مسافرت نواب، چهار ماه به طول انجامید و در این مدت با علمای شهرهای شرقی، شمالی و غربی کشور و روسای قبایل عشایر دیدار و گفتگو کرد. او از سویی علما و بزرگان شهرهای کشور را وادار کرد تا با مخابره تلگراف به دولت مرکزی، خواستار آزادی فدائیان اسلام در بند رژیم گردند و از سوی دیگر صحبتهای زیادی در راستای گرفتن عهد و پیمان همکاری علما و روسای قبایل، جهت شرکت در مبارزه عمومی مردم ایران، علیه ظلم و بی عدالتیهای رجال فاسد حکومت پهلوی، ترتیب داد. (210)
سفر نواب به نجف، به دلیل سخت گیری و شدت عمل بود که از سوی دولت وقت نسبت به قاتلین کسروی صورت می پذیرفت. وی در این زمان نیز در عین حال که به ادامه تحصیلات فقه و اصول حوزوی در حوزه علمیه نجف پرداخت، به شدت پیگیر آزادی رفقای دربند خود در رژیم پهلوی بود؛ چنانکه یکی از دلایل سفرش به نجف، ترغیب مراجع نجف اشرف و حوزه علمیه آن شهر به عکس العمل در مقابل ایران برای آزادی قاتلین کسروی بود. از این روی تلگرافهائی هم از سوی آیت الله حاج آقا حسین قمی برای دولت ایران، در خصوص آزادی قاتلین کسروی مخابره گردید. این امر نشانگر آن بود که مراجع نجف همانطور که با گرمی از نواب صفوی استقبال کرده بودند؛ حامی معنوی وی در مبارزاتش هم به شمار می آمدند. (211)
مدتی بعد با رحلت آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی، مرجع تقلید بزرگ تشیع در نجف، هیئتی بلند پایه از سوی شاه عازم نجف گردید. در این هیئت سمیعی از جانب دربار، شیخ احمد بهار از سوی دولت و همچنین عباس مسعودی به نمایندگی مطبوعات، شرکت داشتند. در اولین جلسه دیدار این هیئت با علما و مراجع، بر سر مزار آیت الله اصفهانی، آیت الله سید ابوالقاسم خویی، و حجت الاسلام آقا سید جواد تبریزی، عدم رضایت و نگرانی حوزه علمیه نجف و علما را از ادامه بازداشت و زندانی متهمین به قتل کسروی اعلام کردند. این اعلام حمایت و درخواست رهایی عاملان قتل کسروی، به منزله حمایت آشکار و تایید عمل فدائیان اسلام توسط علمای حوزه علمیه نجف محسوب شد؛ بطوریکه در پاسخ یکی از افراد هیئت اعزامی در خصوص اینکه اینها به دستور کدامیک از مراجع به این عمل دست زده اند، حضرت آیت الله حاج آقا حسین قمی می گوید:
عمل آنها مانند نماز از ضروریات بوده و احتیاجی به فتوی نداشته، زیرا کسی که به پیغمبر و ائمه جسارت و هتاکی کند، قتلش واجب و خونش هدر است. (212)
همچنین نواب صفوی در یکی از این جلسات که هیئت مزبور حضور داشتند؛ قاطعانه خواستار آزادی فوری فدائیان اسلام از زندان رژیم پهلوی گردید؛ تا اینکه بالاخره با پیگری شدید علمای نجف، هیئت یاد شده موافقت خود را برای آزادی فدائیان اسلام متهم به قتل کسروی اعلام داشت.
چند روز پس از بازگشت هیئت به ایران، بنا بر وعده های داده شده و تحت فشار افکار عمومی، دادگاه تجدید نظر نظامی به ریاست سرهنگ باستی، تشکیل و رای برائت فدائیان اسلام صادر شد. چنانکه مدتی بعد از آزادی برخی از متهمین، سید حسین امامی و سید علی محمد امامی نیز با تجلیل و احترام مردم از زندان آزاد شدند.
رهایی فدائیان اسلام، به منزله یک پیروزی بزرگ برای جمعیت تازه تاسیس فدائیان اسلام به شمار آمد. بگونه ای که همین واقعه موجب شناخته شدن ماهیت و اهداف دینی این جمعیت، در نزد اقشار مختلف جامعه و در نتیجه پیوستن جمع کثیری از جوانان مذهبی به این گروه، در مسیر مبارزات عقیدتی - سیاسیشان گردید .

ج - سفرهای ارشادی - تبلیغی نواب صفوی برای جذب نیروهای مذهبی

با تاسیس جمعیت فدائیان اسلام و انجام اولین عملیات اعضای این جمعیت علیه کسروی که به قتل وی انجامید، نواب صفوی، یک سلسله اقدامات و سفرهای تبلیغی جدیدی را برای جذب جوانان مذهبی و سازماندهی آنها به منظور انجام تبلیغات دینی و عملیات مسلحانه علیه متجاوزان به دین و مملکت آغاز نمود.
اولین مرحله این عمل که ذکر شد، با مسافرت وی پس از قتل کسروی، به نواحی شرقی، شمالی و شمال غربی کشور صورت پذیرفت. نواب صفوی از مشهد به سوی گرگان و سپس شهرهای مازندران ، رشت، قزوین، زنجان، کرمانشاه،، مرز خسروی و بالاخره به نجف عزیمت کرد. وی در هر شهری ضمن سخنرانیهای دینی و دیدار و گفتگو با علما و بزرگان این مناطق، علاوه بر اینکه آنان را به اقدام برای آزادی متهمین به قتل کسروی توسط دولت فرا می خواند، به شرکت در یک تشکیلات متمرکز دینی به منظور مبارزه همگانی اقشار جامعه علیه جور و فساد حکومت پهلوی نیز ترغیب می کرد. وی در نجف نیز با ارائه گزارش مبسوطی از وضعیت سیاسی اجتماعی ایران به علما و مراجع مقیم این شهر، تلاش خود را همچنان برای آزادی فدائیان در بند ادامه داد. مدتی بعد از توقف نواب صفوی در نجف، قضیه سفر شیخ عبدالکریم زنجانی، از عراق به ایران و ماموریت مبهم وی از سوی دولت به شهرهای مختلف کشور و همچنین استقبال گسترده مسئولین، مجلات و روزنامه های ایران از سفر او، پیش آمد. نواب که با شناخت قبلی و دریافت گزارشهای متعددی، بار دیگر خطری را برای دین و کشور احساس نمود، اینبار نیز تحصیل حوزه را رها کرد و به منظور آگاهی از اهداف این سفر مشکوک، راهی ایران شد و بلافاصله پس از ورود به کشور، با صدور اعلامیه ای اعلام کرد:
شیخ عبدالکریم زنجانی نابغه جاسوسی و خیانت، برای چه به ایران آمده است؟ و ماموریتش چیست؟ (213)
نواب صفوی در این اعلامیه نوشت: نغمه بهایی گری و کسروی گری شیخ عبدالکریم زنجانی و رفقایش در نجف و ایران، همه از روی یک نقشه انجام می گیرد و سخنان ضد دین و نفاق انگیزی که از زبان جوانان برمی خیزد، نتیجه تبلیغات منفی او و دوستانش است.
نواب، از آن روی که شیخ عبدلکریم زنجانی سعی کرده تا رشته هزار ساله تقلید را از گردن مسلمانها برداشته و حج خانه خدا را تعطیل کند ، تجلیلش را توسط جراید و مطبوعات کشور تقبیح کرد. او همچنین در اعلامیه اش، مخالفت بخشی از علما و روحانیون با شیخ عبدالکریم زنجانی را ناشی از دخالتش در شکست مسلمانان عراق در جنگ (ثورة العشرین عراق 1920 م) و دخیل بودنش در جریان بی حجابی زنان ایران، خونریزیهای مسجد گوهرشاد، شهادت سید حسن مدرس و گرفتار شدن آیت الله کاشانی توسط رژیم پهلوی دانست و به همین جهت نیز وی را جاسوس و دروغ پرداز معرفی کرد. (214)
زمانی که این اعلامیه فدائیان اسلام در سطح کشور پخش شد، مراقبینی نیز برای نظارت بر رفتار و حرکات شیخ عبدالکریم زنجانی گماشته شدند. از این رو او ماندن در ایران را صلاح ندید و ماموریتش را نیمه کاره رها کرد و به نجف بازگشت. (215)
ناظرین امور و افراد آگاه اجتماع، مسافرت او را ساده نمی پنداشتند؛ زیرا ارتباط او با بعضی از مقامات بسیار شایع شده بود. به همین دلیل علما و مردم برای سفر او اهمیت ویژه ای قائل بودند. این شک آنان موقعی قوت یافت که زنجانی از سوی مقامات دولتی در تمامی شهرها سفر می کرد، مورد استقبال گسترده ای قرار می گرفت و همزمان روزنامه ها و مجلات دولتی هم ضمن تعریف و تمجید فراوان از او، به انتشار زندگینامه وی مبادرت می ورزیدند. بخصوص آنکه سلسله سفرهای او پس از دستگیری و تبعید آیت الله کاشانی صورت می گرفت و همین مساله نیز بر حساسیت مردم نسبت به انجام ماموریتی در راستای اهداف و نیات رژیم توسط او، می افزود. (216)
با خروج شیخ عبدالکریم زنجانی از ایران، آنچنان که از قرائن برمی آید، ماهیت سفر و ماموریتش چندان فاش نشد و شخصیتش نیز برای مردم ناشناخته ماند. لیکن فدائیان اسلام موفق نشدند تا از دسیسه های بزرگ که علما و مردم مسلمان کشور را نگران کرده بود، جلوگیری کنند.
پس از این جریان، نواب صفوی سفری را به نواحی آذربایجان غربی آغاز کرد. منظور وی از این سفر، ملاقات با سران عشایر و ایلات و انعقاد عهد و پیمانی بود که در پیشرفت جنبش مذهبی فدائیان اسلام و جمعیتهای دینی جامعه علیه لامذهبی ها و مفاسد اجتماعی در رژیم پهلوی، موثر باشد. (217) وی پس از گفتگو با بزرگان عشایر و ایلات منطقه، از صدور حکم اعدام برای یکی از اشخاصی که پس از اعدام کسروی در تهران به وی نزدیک شده بود، مطلع شد. این شخص سید مهدی هاشمی، اهل سراب تبریز و فرزند حاج شریعتمدار سرابی بود که به جرم طرفداری از دموکراتها دستگیر و به اعدام محکوم شده بود. نواب در زندان تبریز با وی ملاقات کرد تا از حقیقت جریان اطلاع یابد. هاشمی در گفتگو با نواب مدعی شد که ابدا به توده ها و حزب دموکرات علاقه ای نداشته و تنها به خاطر حفظ مال و جان و فامیل خود، تظاهر به دوستی و همکاری آنان نموده است. به همین دلیل نواب در صدد رهایی وی از اعدام برآمد. نواب ابتدا در آذربایجان با منصور، استاندار و سپس در تهران با شاه دیدار کرد. وی در این دیدار، شاه را متقاعد کرد که یک درجه در حکم صادره تخفیف دهد. بدینگونه بود که هاشمی به حبس ابد محکوم شد و از مرگ نجات یافت. (218)
ملاقات نواب صفوی با شاه تنها به همین منظور انجام شد؛ چنانکه پس از بازگشت از سفر آذربایجان غربی، به منظور دریافت یک درجه تخفیف از شاه، در حکم سید مهدی هاشمی و تبدیل حکم اعدام وی به حبس ابد، از شاه درخواست ملاقات نمود. چون طبق قانون اساسی آن موقع تنها شخص شاه چنین اختیاری داشت. در ابتدا، شاه با درخواست ملاقات نواب صفوی موافقت نکرد. از اینرو نواب صفوی با انتشار و توزیع اعلامیه ای نوشت: شاه ایران را در میان حصارهای پولادین دربار زندانی کرده اند. دکتر سید حسن امامی، امام جمعه تهران پس از اطلاع از صدور چنین اعلامیه ای، نسخه ای از آنرا به دست شاه رساند و خود توانست وقت ملاقات حضوری برای نواب بگیرد. نواب صفوی می گوید که وقتی به دربار جهت ملاقات با شاه رفت، آقای جم - که در آن هنگام وزیر دربار بوده است - به وی گوشزد کرد که ملاقات با اعلیحضرت عرفی دارد از جمله تعظیم به وی، رعایت زمان ملاقات، اختصار سخن و.. اما او می گوید که من گوشم بدهکار این حرفها نبود، در میان راه به افسران می گفتم شما افسرانی هستید که در یک کشور شیعی مذهب خدمت می کنید و باید افسر مسلمان باشید. به سربازها می گفتم سرباز اسلام باشید. به نزد شاه که رسیدم، تعظیم نکردم، بلکه سلام کردم و سرجایم ایستادم. به ناچار شاه دستش را دراز کرد، به من دست داد. پس از مقداری گفتگو از جمله طرح مسئله هاشمی، شاه در همانجا دستور یک درجه تخفیف در حکم سید مهدی هاشمی را صادر کرد. (219)
نواب در برگه بازجویی خود در سال 1334 در زندان، در پاسخ سوال بازجو که علت حمایت وی از یکی از محکومین فرقه دموکرات آذربایجان را جویا شد، چنین نوشته است:
اولا از یک نفر بنده حمایت کردم آنهم سید مهدی هاشمی، خواهر زاده حشمت الدوله والاتبار و برادر دکتر فاخر که وکیل مجلس در دوره 17 بود. آن هم به این مناسبت بود که قبل از تشکیل فرقه دموکرات و قضیه آذربایجان، در تهران در منزل برادرش بود. با بنده تماس گرفت، اظهار دوستی و علاقه کرد و گفت: از آن وقتی که شما به عنوان یک سید علاقه مند به اجدادش، با کسروی مبارزه کردید، علاقه مند شدم... .در تهران بسیار جویای شما شدم. بنده هم نصایح بسیار کردم و گاهی در جلسات قرآن.. .بعد از قضایای دموکراتها در آذربایجان... (شخصی) به نام ابوطالب هاشمی شغل ملاک را در یکی از خیابانهای تبریز دیدم. پرسیدم سید مهدی هاشمی کجاست؟ گفت زندان است گفتم چرا؟ گفت بعنوان تصفیه دموکراتها گرفتار شده است پرسیدم مگر همکاری داشته است؟ گفت خیر. فقط برای حفظ املاک و خانواده، در این خصوص یعنی عضو فرقه دموکراتها شده. برای تحقیق این مطلب با خود هاشمی در زندان ملاقات کردم و سوال از او کردم. قسم خورد برای من که دخالت من به سبب املاک و خانواده بود . بنده هم پس از تقاضای بسیار برادران و فامیل او، علاقه ای که به سیادت او با توجه به اینکه او ثروتمند بوده و بعضی از اهالی محل او گواهی داده بودند که این فرزند عالم حاجی شریعتمدار سرابی دخالتش در فرقه دموکرات برای حفظ جان و مال و خانواده اش بوده است فقط به جهت حکم اعدام او بعد از ملاقات با حشمت الدوله والاتبار در تهران که از رجال با شخصیت درباری است، یک درجه عفو از اعلیحضرت همایونی برای او تقاضا کردم و موافقت شد. بعدا هم که او را به بندر عباس برده بودند. شنیدم در آنجا تبلیغات توده ای کرده بود، لذا چون تقاضا کرده بود بوسیله یک واعظی بنام آقای سید بطایی که در قم تحصیل می کند که برای او اقدام کنم که از بندر عباس به اصفهان برگردد، بنده هم جواب دادم به همان سید که هیچ اقدامی نخواهم کرد .سید مجتبی نواب صفوی. (220)
دستاورد سفر نواب به آذربایجان غربی و دیدار وی با برخی از علما و بزرگان عشایر و ایلات منطقه، جلب حمایت آنها از اقدامات وی و جمعیت فدائیان اسلام بود. از دیگر ثمرات این سفر می توان به رهایی سید مهدی هاشمی از چنگال مرگ توسط رژیم پهلوی اشاره کرد. چنانکه نواب این عمل را با صداقت کامل - آنگونه که از برگه بازجویی وی بر می آید. انجام داده است.
پس از این واقعه نواب صفوی در زمستان سال 1326 ش، سفر تبلیغی دیگری را به اتفاق سید محمد حسین امامی و سید عبدالحسین واحدی، به سوی مشهد و نواحی شرقی کشور آغاز کرد. مقصود وی از این سفر نیز ملاقات با سران ایل، هزاره از شیعه های متعصب مذهبی تشکیل می شد، می توانست بهره جوید. بنابراین، وی با چنین اندیشه ای به آن منطقه عزیمت کرد .
در این سفر، نواب صفوی با نزدیکان صولت السلطنة، رئیس فقید ایل هزاره به گفتگو نشست. (221)وی، در این دیدار موفق شد تا اختلافات دیرینه میان دو ایل بزرگ توپکاللو و زعفرانلو را نزدیک بود به درگیری خونینی بیانجامد، با متانت و تدبیر صحیح حل کند. این موفقیت وی نزد بزرگان و مردم آن منطقه اهمیت زیادی داشت. پس از این اقدام، نواب و همراهانش به سوی تربت جام، به منظور دیدار و گفتگو با علمای آن تلاش وسیعی در جهت نزدیکی اهل تسنن و تشیع منطقه بکار برد. آنگاه به طیبات (تایباد)، منطقه ای در مرز ایران و افغانستان عزیمت کرد تا شناخت بیشتری نسبت به ایل هزاره پیدا کند و از وضعیت و محل شیخ بهلول - که هنگام کشتار عمال رژیم شاه در جریان کشتار مسجد گوهرشاد در سال 1314 ش توسط عمال رژیم شاه به افغانستان گریخته و زندانی شده بود - ، هم اطلاع حاصل نماید.
در تمام مدت سفر، نواب و همراهانش تحت نظارت ماموران دولتی قرار داشتند و حرکات و اقدامات آنان کنترل می شد. لذا ماموران شهربانی از رفتن آنها به افغانستان و دیدارشان با شیخ بهلول ممانعت بعمل آوردند . (222) بنا به گزارش شهربانی مشهد یکبار دیگر هم فدائیان اسلام در سال 1330 ش، در سفری که به مشهد داشتند، تصمیم عزیمت به افغانستان و دیدار با شیخ بهلول برای ورود به کشور و برپایی یک حکومتی شبیه حکومت خلفای اسلامی در ایران عنوان می سازد و لذا از خروج آنان جلوگیری به عمل می آورد. متن یک برگ از اسناد شهربانی مشهد در مورد این قضیه چنین می باشد:
گزارش - 16/2/30 -
بطوری که از تشکیلات فدائیان اسلام کسب اطلاع شده است، در یکی از جلسات محرمانه هیئت مدیره جمعیت مذکور تصمیم گرفته شده است برای آوردن (بهلول) که در دوره اعلیحضرت شاه سابق بلوای مسجد گوهرشاد مشهد را ایجاد کرده بود، به ایران اقدام کنند. بهلول فعلا در قریه اسلام قلا واقع در خاک افغانستان، نزدیک مرز ایران بکار زراعت اشتغال دارد. سازمان فدائیان اسلام می خواهند در صورتی که موفق به آوردن بهلول به ایران بشوند، تشکیلاتی شبیه حکومت خلفای اسلامی در سراسر ایران بوجود آورند بطوریکه مطلعین اظهار می دارند، یکبار هم در سال 1325 ش، نواب صفوی و برادران امامی مامور آوردن بهلول به ایران می شوند که در اثر مطلع شدن مامورین پادگانهای مرزی ایران و افغانستان نقشه آنها عملی نمی شود. (223)
گرچه در این که نواب صفوی قصد ملاقات و گفتگو با شیخ بهلول را داشته است، تردیدی نمی توان کرد، اما بدون شک نواب تصمیم داشت تا از شخصیت شناخته شده بهلول در پیشبرد اهداف اسلامی این جمعیت بهره گیرد. لیکن نواب در آن سفر موفق به ورود به افغانستان نشد و پس از مراجعت به مشهد، به سوی نیشابور عزیمت کرد. در این منطقه بیش از هزار نفر از سادات محل با وی بیعت کردند تا در مبارزات مذهبی - سیاسی علیه بی عدالتی های دولت، وی را یاری رسانند در طول این سفر، نواب صفوی شمشیری که به یراق بلندی متصل بود ، حمایل نموده و سید حسین امامی نیز کلاهی پشمی بر سر داشت.
آنها در همه جا هدف خود را آشنا کردن مردم با معارف اسلامی و زمینه های نهضت مردمی برای احقاق حقوق مسلمین و دفاع از اسلام و مملکت بیان می داشتند و این اقدام را عملی واجب در راستای ایجاد مقدمات دفاع از کیان اسلامی قلمداد می نمودند. (224)
مدتی پس از بازگشت نواب صفوی از سفر تبلیغاتی منطقه خراسان، نامه های شکوه آمیزی از سوی طلاب مازندرانی به دستش رسید. آنان از تبدیل مدرسه علوم دینیه، در زمان رضاشاه، به مدرسه دخترانه شکایت داشتند و خواستار مداخله نواب برای بازگرداندن این مدرسه به وضعیت قبلیش یعنی حوزه علمیه بودند. نواب که هیچگاه در مقابل چنین درخواستهایی بنا بر اعتقادات دینیش ساکت نمی نشست، به همراه سی نفر از اعضای فدائیان اسلام عازم ساری شد، وی به محض ورود به این شهر طی سخنانی اعلام داشت:
بایستی مدرسه طلاب علوم دینی به آنان متسرد گردد.
روز بعد، درگیری گسترده ای بین طلاب و مامورین دولتی ایجاد شد و در نتیجه نواب صفوی دستگیر و یازده روز در ساری زندانی شد. سید عبدالحسین واحدی پس از اطلاع از بازداشت نواب، بلافاصله به ساری عزیمتت و با تلاش بی وقفه، وی را آزاد ساخت. (225)سپس نواب مجددا در مسجد جامع این شهر طی سخنانی گفت:
پیشوای من حسین است، اگر 11 سال هم در موحش ترین زندان بروم، تغییری در منطقم راه نخواهد یافت .
نواب پس از آزادی در راه بازگشت از شمال، در بهشهر مازندران با آیت الله کوهستانی هم ملاقات کرد و آنگاه عازم تهران شد. (226) وی در این دوران نیز برای انجام تبلیغات دینی سفری دو ماهه به همراه سیدعبدالحسین واحدی به ورکش طالقان از توابع قزوین داشت که به دلیل ایراد سخنانی پیرامون ماهیت ضددینی حکومت ، مورد تعقیب شهربانی قرار گرفت و به تهران بازگشت. (227)
از جمله سفرهای نواب بعد از جریانات 27 خرداد 1327 ش، سفر وی به لرستان به اتفاق سیدعبدالحسین واحدی بود که با دوستان سرشناس آنجا ملاقاتهایی انجام دادند. سپس به اتفاق به شیراز رفته با حاج سید نورالله شیرازی، اولین کسی که بعد از شهادت سید مجتبی از او حمایت کرد، ملاقات و گفتگو نمودند. (228)
در مجموع، اقدامات و سفرهای نواب که گاهی به صورت علنی و گاه به طور مخفی و در جهت تبلیغ و فرهنگ اسلامی در جامعه انجام می گرفت، تاثیر زیادی در جذب نیروهای مذهبی به این جمعیت داشت و بر دامنه فعالیت آنها افزود. فدائیان اسلام در طی مدت مبارزاتش هیچگاه دست از تبلیغ برنداشتند؛ چنانکه نواب پس از آزادی از زندان، در دوران حکومت دکتر مصدق هم، به مناطق مختلف کشور از جمله مشهد، سفر کرد. وی در سال 1332 نیز سفرهایی را به چند کشور عربی آغاز کرد که در جای خود به تشریح اهداف آن سفرها خواهیم پرداخت.
پیش از شروع نهضت ملی نفت از جمله حرکتهای ارشادی - تبلیغی فدائیان اسلام علاوه بر سفرهای که شرح آن گذاشت، مبارزه با مفاسد فرهنگی - اجتماعی مغایر با احکام و مبانی اسلامی، در سطح جامعه و نهادهای وابسته به دستگاه حکومتی بود.
بنا بر خاطرات نواب صفوی که بدست سید محمد واحدی تقریر و در سال 1334 ش، در مجله خواندنیها منتشر شده است، در پاییز سال 1326، که برخی از وکلای مجلس، در صدد ایجاد تغییراتی در قانون اساسی بودند و تصمیم داشتند مواد قانونی مربوط به رسمیت اسلام، در کشور را تغییر دهند و فساد نیز در جامعه فزونی یافته بود، فدائیان اسلام یک رشته مبارزات گسترده ای را با ترویج فساد در جامعه و مبارزه با مظاهر آن آغاز کردند؛ برای نمونه از جمله اقدامات آنها در تهران مبارزه با بی حجابی زنان بود. از آنجا که در این زمان عمده فعالیت آنها در محدوده بازار تهران و مساجد مهم منطقه بازار صورت می گرفت، توسط اعضای این جمعیت پرده ای بزرگ در جلوی خان مسجد سلطانی نصب گردید که بر روی آن نوشته شده بود:
ورود زنان بی حجاب به مسجد سلطانی اکیدا ممنوع است. (229)
در همین رابطه اعلامیه هایی نیز از سوی فدائیان اسلام منتشر گردید که در صدر آن نوشته بودند:
آتش شهوت از بدنهای عریان زنان بی عفت شعله کشیده، خانمان ایران را می سوزاند، نوامیس اسلام را بنام تمدن، به بازار شهوت روز و شب کشیده اند. کجاست روح غیرتی که به درد آید؟. (230)
آنها با دعوت نویسندگان و روزنامه نگاران کشور به سوی حق اعلام کردند:
نویسندگان و جریده نگاران بایستی مرکب نگارش را با حق بیامیزند و سخن به حق گویند تا مگر کشتی سرگردان را به ساحل نجاتی رسانیده، به جهل و بدبختی کنونی خاتمه دهند. (231)
با نصب پارچه مزبور بر سر در مسجد سلطانی، اعضای این جمعیت خود در جلوی مسجد پاس می دادند و از ورود زنان بی حجاب ممانعت می کردند. این حرکت دینی و تبلیغی آنها تاثیر شدیدی بر بازار نهاد؛ بطوریکه بازاریان نیز پارچه ای بر سر در بازار کشانده و از ورود زنان بی حجاب به محوطه بازار ممانعت می کردند و به زنان با حجاب ده در صد در فروش اجناس تخفیف می دادند. بالاخره شهربانی با مشاهده چنین وضعیتی، در جلسه ای با حضور آیت الله بهبهانی، حجت الاسلام فلسفی، سر تیپ صفاری و نواب صفوی قول داد که چنین امری را خودش توسط مامورین انتظامی عهده دار گردد. از این رو با تاکید و نظر آیت الله بهبهانی در انجام این کار توسط شهربانی، فدائیان اسلام این وظیفه را به شهربانی واگذار کردند. لیکن شهربانی مدت کوتاهی به این اقدام دست زد و به آن پایان داد. نواب صفوی با مشاهده چنین حرکتی از سوی شهربانی، طی اعلامیه ای نوشت:
دولت ایران، قانون اساسی را بازیچه شمرده و با نوامیس اسلام و حقوق مسلمین می جنگد و پایه های دادگاه خونین اسلامی را برای انقراض خود استوار می کند. (232)
نواب در پایان اعلامیه اش، پس از امضا نوشته بود:
سندی است سترگ و تاریخی بیادگار بدست ایرانیان سپرده می شود تا روزی ارزش عملی آن هویدا گردد. (233)
فدائیان اسلام در زمینه امر به معروف و نهی از منکر نیز سخنرانیهای متعددی در مساجد و منابر ترتیب دادند و اقدامات کثیری در معرفی ارزشهای اسلامی در سطح جامعه و مراکز فرهنگی - اجتماعی به عمل آوردند که برای جلوگیری از اطاله کلام از ذکر موارد دیگر صرف نظر کرده و تنها در صورت نیاز و بر حسب مورد، در جای خود بیان خواهد شد.

د - اهتمام نواب صفوی و آیت الله کاشانی به حمایت از مردم فلسطین

در سال 1320 ش که متفقین ایران را به اشغال خود در آوردند، آیت الله کاشانی توسط آنها دستگیر و به کرمانشاه و اراک تبعید شد. (وی در سال 1325 ش، آزاد گردید .) به نظر نواب صفوی، آیت الله کاشانی بعنوان یکی از افراد سرشناس علاقه مند به دین و عظمت اسلام، می توانست آنها را در راه مقصودشان یاری کند از این رو پس از آزادی آیت الله کاشانی، برای اولین بار به منزل وی رفت و نظرات خود را به منظور مبارزه با رژیم، و ایجاد حکومت اسلامی با وی در میان گذاشت و آیت الله کاشانی با طرحها و نظرات نواب موافقت کرد. (234)
هنگامی که جنگ فلسطین بین اعراب و یهود به خطرناکترین مراحل رسیده بود. تحت کارگردانی و هدایت نواب صفوی، اجتماع عظیمی از اقشار مختلف مردم در خانه آیت الله کاشانی گرد هم آمدند. آنگاه به همت آیت الله کاشانی و نواب صفوی روز جمعه سی و یکم اردیبهشت 1327 ش، مسجد سلطانی ناظر پرشکوه ترین اجتماع مردمی به منظور حمایت از اعراب فلسطینی بود که بعد از شهریور 1320 تا آن روز ، چنین اجتماعی سابقه نداشت. مردم با تظاهرات گسترده ای در خیابانهای شهر علیه یهود و به نفع اعراب شعار می دادند. این تظاهرات آنچنان با اهمیت بود که مدت 2 ساعت مراسم فوق از رادیو پخش شد. (235) در پایان مراسم نیز قطعنامه ای
مبنی بر اظهار همدردی با فلسطینی ها صادر و محلهایی برای ثبت نام داوطلبین جنگ با صهیونیست ها در نظر گرفته شد. متعاقب آن تعداد پنج هزار نفر ثبت نام کردند. آنگاه اطلاعیه ای از سوی فدائیان اسلام منتشر شد که خواستار اعزام داوطلبین توسط دولت به فلسطین شده بودند که با مخالفت دولت مواجه شد. متن اعلامیه نواب صفوی چنین است:
هوالعزیز
نصر من الله و فتح قریب
خونهای پاک فدائیان اسلام در حمایت از برادران مسلمان فلسطین می جوشد. پنج هزار نفر از فدائیان رشید اسلام عازم کمک به برادران فلسیطنی هستند و با کمال شتاب از دولت ایران اجازه حرکت سریع به فلسطین را می خواهند و منتظر پاسخ سریع دولت می باشند.
از طرف فدائیان اسلام
سید مجتبی نواب صفوی. (236)
دولت ایران از آن نظر با اعزام داوطلبین به فلسطین مخالف کرد که خود سرسپرده غرب بود و پیش از تشکیل دولت یهود در فلسطین، افرادی چون سید ضیاء الدین طباطبائی را به کمک صهیونیست ها فرستاد. سید ضیاء که در اواخر حکومت رضا شاه، علی الظاهر به فلسطین تبعید شده بود، ماموریتش خرید سرزمینهای اعراب فلسطینی و فروش آنها به یهودیان بوده است. (237)
نواب صفوی نیز از آن رو در راه نجات فلسطین گام نهاد که خود به فلسطین عشق می ورزید و فلسطین را کانون توحید و سرزمین ابراهیم خلیل می دانست . به نظر نواب، باید تمام نیروهای اسلامی را برای پاکسازی فلسطین از لوث وجود ناپاکان، بسیج نمود و تحت یک فرماندهی صالح، این سرزمین انبیاء و وحی الهی را از بازیهای سیاسی و وجود اجانب صهیونیست پاک کرد؛ او معتقد بود که آنجا سرزمین وحی است و در آن سرزمین رسولان خدا آرمیده اند؛ باید آنجا را به عبادت و بندگی خدا اختصاص داد؛ باید فلسطین را از ظلم و ستم و فساد، پاک و آسوده گردانید. وی گفت: هرگز با تکیه بر ملی گرائی عرب نمی توان فلسطین را نجات داد؛ بلکه باید با شعار امت اسلام آنجا را آزاد نمود؛ او راه نجات فلسطین را روح ایثار و شهادت می دانست.
به نظر نواب صهیونیزم خطرناکترین دشمن اسلام و بشریت بوده و باید با یهود به همانگونه که رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله سفارش کرده است ، عمل نمود. (238)