جمعیت فدائیان اسلام

نویسنده : داوود امینی

بخش دوم: عملکردها و فعالیتهای جمعیت فدائیان اسلام

فصل اول: فعالیتهای جمعیت فدائیان اسلام، از بدو تاسیس تا نهضت ملی نفت

الف - بررسی روند رویارویی فدائیان اسلام با کسروی و قتل وی

کسروی در آخرین دیدار خود با نواب صفوی به این نتیجه رسید که سلسله مباحثاتش با وی منجر به آگاهی هر چه بیشتر طرفدارانش از معارف غنی اسلامی و جدایی آنان از وی خواهد شد. به همین جهت آشکارا نواب صفوی را تهدید کرد که اگر بیش از این ما را افشا کنید، مجبوریم به یاری گروه رزمنده مان به شما صدمه بزنیم !گروه رزمنده کسروی شامل بیش از ده نفر می شد که همیشه بطور مسلح حفاظت از جان وی را بر عهده داشتند و در عملیاتهایی نیز به نفع کسروی شرکت کردند ؛ چنانکه مدیر روزنامه آفتاب را به دنبال درج انتقادی از کسروی، در محل انتشار روزنامه اش مورد ضرب و جرح قرار دادند. (190)
با چنین شناختی که نواب صفوی نسبت به دیدگاهها و نیات کسروی بدست آورده بود ، دیگر راه چاره ای برای هدایت وی نیافت، تا اینکه جریان درگیری رویاروی او با کسروی در اردیبهشت 1324، پیش آمد . این حادثه از چند جهت برای جامعه اهمیت داشت : نخست آنکه برای اولین بار شخصی بدون واهمه در راه هدف خدایی، با از خود گذشتگی و با ندای الله اکبر همچنان در عقیده خود علیه کسروی ایستادگی کرده بود؛ دوم آنکه این عمل به نام دفاع از اسلام و قطع ایادی دشمنان دین و وطن صورت گرفته بود ؛ سوم اینکه عامل این حرکت ، سیدجوان روحانی بود که با تبلیغات دینی و رشادتی بی نظیر، توانسته بود افکار هموطنان مسلمان را به سوی خود جلب کند.
اقدام بی باکانه نواب، به حرکت خودجوش مردم و قشرهای متعصب مذهبی جامعه، شور و حرارتی دیگر بخشید. به گونه ای که قیام فراگیر مردم در شهرهای مختلف، می رفت، تا دودمان باهماد آزادگان کسروی را از سراسر کشور برچیند. این اولین ضربه ای بود که بعد از شهریور 1320، از طرف مذهبیون، بر کارگردانان سیاست مذهب زدایی وارد می شد.
در چنین شرایطی کسروی با هراس فراوان، حرف و عمل خود را به ظاهر تا اندازه ای پس گرفت ، او در روزنامه ها اعلام کرد که هر کس اثبات کند وی قرآن سوزانی کرده است، پنجاه هزار ریال به او جایزه خواهد داد. این اقدام او بی پاسخ نماند ، چنانکه موجب شد تا جمعیت مبارزه با بی دینی که نواب صفوی نیز عضو آن بود، با صدور اعلامیه ای، پیشنهاد تشکیل انجمنی متشکل از دو نفر نماینده مسلمان پایتخت، دو نفر نماینده از طرف مجلس شورای ملی و دولت و چند نفر از قضات عالی رتبه، در محل مدرسه سپهسالار را مطرح نماید؛ (191)بدین ترتیب که در آن جلسه ده اتهامی را که این جمعیت ، به کسروی منتسب ساخته بود، اثبات نماید. مطالب مورد ادعای جمعیت مبارزه با بی دینی، که در نوشته های کسروی با صراحت بیان گردیده است، عبارت بودند از:
1 - دین مقدس اسلام با عصر حاضر سازگار نیست و به جای آن دینی از خود به نام پاکدینی ساخته است .
2 - دعوی پیغمبری نموده و نام پیغمبر را برانگیخته، گذارده و خود را یکی از برانگیختگان می داند!
3 - پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله، خاتم الانبیاء نبوده است!
4 - قرآن کلام خدا نیست !
5 - قرآن با علوم ناسازگار است
6 - نابود کردن قرآن (یعنی سوزاندن و پاره کردن)
7 - نسبت سرسام دادن به پیغمبر اسلام!
8 - جسارت به امام جعفر صادق علیه السلام.
9 - ابداع احکامی در مخالفت با قرآن و دین مقدس اسلام.
از آن پس شدت برخورد جامعه با تفکرات کسروی به حدی رسید که وی مجبور شد بسیاری از اندیشه ها و نظرات منحرف کننده خود را که بارها در نوشته هایش به صراحت عنوان کرده بود، انکار کند.
کسروی با وجود آن که دینی به نام پاکدینی بنیاد نهاده بود و کتاب دینی خود را ورجاوند بنیاد یا اصول مقدسه نامگذاری کرده و حزبی به نام باهماد آزادگان تشکیل داده بود و خود به کرات مدعی برانگیختگی و پیمانداری با خدا شده بود ، با اینحال در بحث با مخالفان به دلیل شرایط ایجاد شده، منکر پیغمبری و دین آوری گردید. (192)
احسان طبری، نویسنده کتاب آورندگان اندیشه خطا - سیری در احوالات صادق و احمد کسروی، با استناد به نوشته های کسروی، همچون بسیاری از دانشمندان اسلامی ، اثبات می کند که وی دعوی برانگیختگی (پیغمبری) داشته و همچنین مبدع پاکدینی بوده است، او همواره و بطور خودخواهانه بر پیروزی جنبش به دست پاکدلان، تاکید ورزیده و گفته است که بزودی با گامی دیگر رشته امور جامعه را به دست خواهند گرفت و آیین خود را گسترش خواهند داد. (193)
تاکنون در مورد شخصیت کسروی بحثهای مختلفی صورت پذیرفته است؛ برخی معتقدند اگر کسروی اوقات خود را فقط صرف همان تحقیقات تاریخی، اجتماعی و غیره می کرد، احتمالا آثار خوبی بر جای می گذاشت. اما متاسفانه وی در حوزه های دینی و در همه مسائل عقیدتی و دینی که تخصصی هم در آنها نداشت، دخالت کرد و در کتب تحقیقی خود از جنبه بی طرف خارج شد و برغم خطاها و اشتباهاتش در برداشتهای شخصیتش از اسلام و تشیع و همچنین تذکر و گوشزد دانشمندان و علمای اسلامی به این لغزشهای آشکار، هرگز به رفع معایب و اصلاح اندیشه ها و عملکرد خود اقدام نکرد، بلکه از یاران دیرین خود که بر او خرده می گرفتند و بتدریج از وی روی بر می تافتند، همچون عباس اقبال آشتیانی، ملک الشعرای بهار، تقی زاده، هیئت، تربیت، ایرانشهر، صدرالاشرف و دیگران نیز به زشتی یاد کرد. (194)
آیت الله ناصر مکارم شیرازی معتقد است که کسروی در عین اینکه از نویسندگی و تاریخ معاصر اطلاعاتی داشت، مسلما خالی از یک نوع ناراحتی روحی و بیماری روانی نبود. این ناراحتی و بیماری او معلول عوامل گوناگون و عقده های سرکوفته جوانی و ملایی وی بود. حسن شهرت طلبی و نو آوری و احساس لذت از مخالفت با افکار عمومی که از خصایص روحی او بود، آن را تشدید نمایند . (195) یکی از قرائنی که ناراحتی های روحی او را تایید می کند، موضوع جشن کتابسوزان اوست . دلیل کسروی در مورد جشن کتابسوزانش قابل تامل است . او می گوید:
چون دیدم سرچشمه گمراهیها و نادانیها کتاب است، این است که داستان کتابسوزان پیش آمده است. (196)جشن کتابسوزان در یکم دی ماه است و یک دسته سوزانیدن مفاتیح الجنان و جامع الدعوات و مانند اینها را دستاویز گرفته و هوچی گری راه انداخته اند. قرآن هر زمان که دستاویز بدآموزان و گمراه کنندگان گردید، باید از هر راهی قرآن را از دست آنان گرفت. گرچه نابود گردانیدن آن باشد. (197)
در هر حال از آنجا که برخورد منطقی مبتنی بر گفتگو و مباحثه جمعیت مبارزه با بی دینی نیز اثری نبخشید و نیز بدنبال قطع ارتباط نواب صفوی با کسروی، نواب چاره در آن دید تا یکی از مذهبی و عضو جمعیت فدائیان اسلام، به نام سید حسین امامی را مامور کند که به عنوان هوادار و علاقه مند به کسروی در تجمعات و جلسات باهماد آزادگان شرکت کند تا با آگاهی از روند فعالیتهای این جمعیت و آخرین اقدامات خط فکری کسروی ، اقدام به عملی قهرآمیز کند. بدین ترتیب سید حسین امامی نیز به طریقی خود را از هواداران کسروی نمایاند ، و در جلسات خصوصی وی شرکت کرد.
در خلال یکی از جلسات، سید حسین امامی ناظر حمله کسروی در حین سخنرانیش، به شیخ مرتضی انصاری و سپس سوزاندن کتب او در بخاری منزلش بود. او جریان را با چند تن از علما و از جمله نواب صفوی در میان گذارد و آنگاه با آگاهی کامل از ادامه چنین حرکاتی از سوی کسروی، تصمیم نهایی در خصوص قتل وی اتخاذ گردید. (198)
با پیگریهای مردم و علما، در تهران و شهرستانها نیز اجتماعات گسترده برپا شد و پس از ارسال طومارها، تلگرافها و نامه های فراوان، بالاخره دادگستری تهران کسروی را برای برخی تحقیقات به دادسرا احضار کرد؛ اما مدتی با عذر اینکه تامین جانی ندارد، از حضور در بازپرسی خودداری کرد. تا اینکه با تضمین حفاظتی که از جانب قوای نظامی به وی داده شد ، تصمیم گرفت در دادگاه شرکت کند. مامورین تجسس فدائیان اسلام که از این تصمیم آگاهی یافتند، به نواب صفوی اطلاح دادند و متعاقب آن طرح انجام عملیات علیه وی در محل دادگستری تهران تهیه و از آن جهت تصور می کردند که ممکن است دیگر چنین فرصتی بدست نیاید، سریعا به اجرای آن مبادرت ورزیدند.
از میان داوطلبان شرکت، در قتل وی، افراد فدائیان اسلام به نامهای سید حسین امامی، سید علی امامی، مظفری، قوام، علی فدایی، الماسیان، رضا گنج بخش، صادقی، مداح، علی حسین و حسن لشگری (دو برادر ارتشی)، جهت مشارکت در عملیات انتخاب شدند. سید حسین امامی درباره شب قبل از عملیات چنین می گوید: ما مثل شب عاشورا شب زنده داری کردیم، قرآن سر گرفتیم و با یکدیگر وداع کردیم (199)
روز بیستم اسفند 1324، کسروی با محافظت شدید گروه رزمنده اش به دادگستری تهران وارد شد و به اطاق بلیغ، بازپرس دادگستری، رفت. در حالی که بازپرسی توسط بلیغ صورت می گرفت، بر اساس طرح از پیش تعیین شده، برادران لشگری که لباس ارتشی بر تن داشتند ، به سربازان محافظ درب دادگستری فرمان دادند که به اتاقهایشان بروند و آنها نیز غافل از همه جا با تصور اینکه ارشدشان دستور می دهد، محل نگهبانیشان را ترک کردند. اعضای فدائیان اسلام به راحتی وارد محوطه دادگستری شدند و به اتاق بازپرسی راه یافتند. سید حسین امامی بیدرنگ با دشنه بر بدن کسروی کوبید و آنگاه سید علی محمد امامی با شلیک گلوله ای کسروی را به قتل رساند. به هنگام خروجشان، حدادپور منشی کسروی با اسلحه به مقابله با فدائیان اسلام برخاست، اما او نیز بدست آنان کشته شد. (200)
قتل کسروی تنها ده روز پس از صدور اعلامیه دین و انتقام فدائیان اسلام صورت گرفت. این رخداد به علاوه فریاد الله اکبر قاتلین کسروی که با صراحت به عمل خود اقرار و مباهات کرده بودند، موجب شد توجه هر چه بیشتر اذهان عامه به این جمعیت شد که بیش از یکسال از تاسیس آن نمی گذشت.
بی تردید، اگر که کسروی به نوشته های خود در زمینه های مختلف تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و ادبی اکتفا می کرد و به حیطه مسائل دینی و اسلامی وارد نمی شد و حتی پس از ورود به بحث در موضوعات دینی به نقد آنچه که او به عنوان خرافات در اسلام می نامید، بسنده می کرد و با تشکیل جمعیتی به نام باهماد آزادگان، برای مقابله با مذهبیون مهیا نمی گشت و برای نابودی دین و کسب قدرت سیاسی گام برنمی داشت، هرگز چنین سرنوشتی نیز نصیب او نمی شد؛ چرا که بودند اشخاصی چون شریعت سنگلجی و حکیمی زاده و دیگران که برغم حملات شدیدشان به دین و مقدسات دینی، در قالب اصلاحات دینی، عاقبتی چون عاقبت کسروی نصیب آنها نگشت.
کسروی از آن روی چنین سرنوشت مرگباری را برای خود رقم زد که علاوه بر نقد شدید بسیاری از مسائل و موضوعات دینی، به صراحت به امامان و پیشوایان دین جسارت می کرد و در عین حال به همان مطالب نیز قانع نشد؛ بلکه با تاسیس حزبش و گشایش دفاتر این حزب در غالب شهرهای کشور و درگیری فیزیکی با مخالفانش، به بسط اندیشه و تفکر باطل خود مبادرت ورزید و به مبارزه تمام عیار با جبهه مذهبیون و علمای دین برخاست. پس از اینکه او ادعای آوردن دینی به نام پاکدینی کرد و برگزیده شدن خودش، به عنوان پیامبر آن دین را مطرح کرد، در کسب قدرت و مقام و بسط تفکرش از هیچگونه تلاشی دریغ نکرد.
کسروی بارها صراحتا اعلام کرد که به کمک طرفدارانش در حزب باهماد آزادگان به نابودی علما و پیروان دین محمد صلی الله علیه و آله، مبادرت ورزید تا به اصطلاح او پاکدینی را جایگزین آن سازد. بنابراین نواب صفوی که به قصد بیداری و اصلاح وی عازم کشور شده بود، چنانچه پافشاری او را در رسیدن به اهداف ضد دینی و آمال دنیائی اش، نمی دید، قطعا مسئله قتل و نابودی او را دنبال نمی کرد و به ارشاد و راهنمائی وی بسنده می کرد.
در هر صورت این اقدام فدائیان اسلام، بازتابی در میان مراجع و علمای دین و مردم مسلمان کشور داشت. غالب علما و مردم از اقدام آنها حمایت کردند، گرچه برخی از طرفداران فکری کسروی به این عمل فدائیان اسلام معترض شدند.
اما در این میان، همزمان با حمایتهای گسترده علما و مراجع عظام از فدائیان اسلام در مسئله قتل کسروی، تلگراف آیت الله حاج آقا حسین طباطبائی، از کربلا به رئیس الوزرا از اهمیت ویژه ای برخوردار است؛ چنانکه وی در این تلگراف با ابراز نگرانی شدید از بازداشت متهمین به قتل کسروی، از دولت ایران درخواست آزادی فوری آنان را می نماید. متن تلگراف آیت الله حسین قمی چنین است:
آقای رئیس الوزرا دامت شوکته فی اعزاز المسلمین:
طول توقیف متهمین به قتل کسروی موجب بسی نگرانی، انتظار استخلاص فوری آنها را داریم. الطباطبائی قمی (201)
از آنجا که نواب صفوی بارها اظهار کرده که فتوای شرعی قتل کسروی را از آیت الله حاج آقا حسین قمی گرفته است، این تلگراف مزبور اهمیت و ارزش خاصی می یابد. ضمن آنکه تلگراف دیگری را هم ایشان پس از درگیری نواب با کسروی و مضروب ساختن او، به رئیس الوزراء ارسال کرد و از حال نواب صفوی - که در بازداشت به سر می برد - جویا شده بود که قبلا آورده شد. در مجموع این دو تلگراف حکایت از حمایت و پشتیبانی آشکار آیت الله حاج آقا حسین قمی از این جنبش و تایید شرعی اقدام فدائیان اسلام در قتل کسروی، دارد.