جمعیت فدائیان اسلام

نویسنده : داوود امینی

د - نظری بر همکاری و اختلاف فدائیان اسلام و آیت الله کاشانی

پس از آنکه نواب صفوی با تاسیس جمعیت فدائیان اسلام به نخستین اهداف آن، یعنی حذف کسروی، بعنوان عاملی خطرناک در جهت انحرافات عقیدتی در میان مسلمین ایران رسید، با افزایش گسترده اقدامات دینی خود و در راستای حفظ اعتقادات و سنتهای مذهبی مردم، با کسب حمایت علمای دینی، بنا بر مقتضیات سیاسی - اجتماعی کشور، به مبارزات سیاسی روی آورد.
نواب در سالهای پس از شهریور 1320 ش، با توجه به ترکیب رهبران دینی و شناختی که از مبارزات سیاسی - دینی آیت الله کاشانی در عراق و ایران داشت؛ او را تنها شخصیت سیاسی یافت که از نفوذ سیاسی و اعتقاد اجتماعی قابل ملاحظه ای برخوردار بود؛ لذا می توانست همگام با اهداف فدائیان اسلام، برای اعتلای دین و میهن و در راه نیل به مقصود، وی (نواب ) را یاری دهد.
نواب صفوی در اولین گام برای آزادی آیت الله کاشانی از زندان متفقین و بویژه راه یابیش به مجلس شورای ملی در شانزدهم، از هیچ کوششی دریغ نکرد. از اینرو پس از بازگشت آیت الله کاشانی از تبعید، دیدارها و گفتگوهای فراوانی میان آن دو صورت گرفت که نهایتا زمینه را برای میثاق و اتحاد بین آنان فراهم آورد. اما برخی معتقدند که این اتحاد و همکاری از مبانی استواری برخوردار نبوده است.
از آغاز همکاری، نواب به آیت الله کاشانی قول داد که در راه رسیدن به اهداف دینی و اجرای احکام اسلامی از هیچ کوششی دریغ نخواهد کرد؛ لذا در جریان انتخابات مجلس شانزدهم و ورود آیت الله کاشانی و نمایندگان ملی - مذهبی به مجلس، تمام همت خود و دوستانش را بکار بست و بویژه با فداکردن یکی از بهترین یارانش یعنی سید حسین امامی پس از ترور هژیر، راه ورود آنها را به مجلس هموار ساخت. حتی در جریان قتل رزم آرا، فتوای شرعی آنرا آیت الله کاشانی صادر کرد تا جایی که برخی مدعی هستند که آیت الله کاشانی در ترور رزم آرا دست داشته است. (153)
پس از پیروزی نهضت، دامنه اختلافات نواب با جبهه ملی، به حریم آیت الله کاشانی نیز تسریع یافت؛ چنانکه نواب پس از ناامیدی کامل از دکتر مصدق در اجرای احکام اسلامی، بویژه بعد از بازداشتش توسط ماموران دولت مصدق، به سراغ آیت الله کاشانی رفت و از وی خواست تا با تحت فشار گذاشتن نمایندگان اقلیت مجلس، اجرای خواسته های اسلامی آنان را محقق گرداند؛ اما جواب قطعی آیت الله کاشانی این بود که ابتدا باید با قطع کامل مداخله انگلیس، مسئله نفت را حل کرد تا سرانجام به اصول دینی برسیم. (154)
گرچه آیت الله کاشانی تلاشهایی در جهت آزادی نواب و یارانش انجام داد، لیکن برخی مسئولین دولتی بدون توجه به این درخواستها، سعی داشتند تا با مسبب نشان دادن آیت الله کاشانی، بر دامنه اختلافاتشان دامن زنند. این امر بر نواب صفوی که در زندان بود ، نیز چنین مشتبه شده بود که آیت الله کاشانی، فقط وعده آزادیشان را می دهد، لیکن عمل می نماید. از اینرو نواب صفوی پس از رویگردانی از جبه ملی از برخورداری مساعدت و همراهی آیت الله کاشانی نیز مایوس شد؛ تا آنجا که در برخی موارد آیت الله کاشانی مورد حملات تبلیغی فدائیان اسلام قرار گرفت.
به طور کلی با وجود آن که نواب در آغاز حرکت، آیت الله کاشانی را در راهیابی به مجلس شانزدهم، سازماندهی بازاریان، برپایی گردهمائی عمومی، شکل دهی تظاهرات هوادارانه از ملت فلسطین، یاری کرد، اما برخی معتقدند که از همان ابتدا از لحاظ ترکیب اجتماعی طرفدارانشان و برداشتهای ایدئولوژیک شان و نیز گرایش ها و آرمانهای سیاسی شان - با یکدیگر تفاوتهائی بنیادین داشتند؛ به همین دلیل ریشه اختلاف آن دو را در حوزه ایدئولوژیکی جستجو کرده اند. (155)
علاوه بر آن، جریانها و نیروهای سیاسی رقیب یا مخالف، روسای شهربانی و برخی رده های بالای حکومتی نیز در توسعه و دامن زدن به اختلافات آنها از هیچ تلاشی چشم پوشی نمی کردند. (156)چنانکه در بحثهای مربوط به نهضت ملی و دوران حکومت مصدق به بیان برخی از این قبیل اقدامات و تبین ماهیت آن پرداخته خواهد شد.
بطور کلی به لحاظ سیاسی، آیت الله کاشانی شخصیتی عمل گرا، واقع بین و با درایت بالای سیاسی بود. از همه مهمتر او در چارچوب نظام موجود و مبارزات مستقر مبارزه می کرد؛ در حالی که فدائیان اسلام جمعیتی آرمان گرا و بنیادگرا بودند که اساسا به نظم موجود و نخبگان سیاسی حاکم مگر به اقتضای پایبندیشان به شریعت و التزام عملیشان به اجرای موازین شرع، اعتماد نداشته و خواهان برانداختن وضعیت موجود بودند. (157) به این بیان، این دو جریان سیاسی، با دو نگرش و سلیقه متفاوت نمی توانستند - مگر به ضرورت - در جبهه ای واحد، آرمانها و اهدافی مشترک را تعقیب کنند و در این رهگذر خواه ناخواه به دلیل اعتبار اجتماعی و دینی و نیز نفوذ سیاسی آیت الله کاشانی و قدرت برتر او در بسیج توده ها، فدائیان اسلام ناگزیر می بایست به صورت ابزار و عناصر تحت فرمان وی ایفای نقش می کردند. (158)
البته در کنار مسائل فوق، موارد دیگری هم بر دامنه جدائیها می افزود؛ بخصوص آنکه فدائیان اسلام به شدت با حضور افرادی چون شمس قنات آبادی و مظفر بقایی در بیت آیت الله کاشانی مخالفت می کردند و حتی آنها را عامل اساسی جدائی میان خود و آیت الله کاشانی می دانستند. عوامل دیگری و خود می دانستند. عوامل دیگری هم در این اختلافات تاثیر گذار بود که در بحث نخستین جرقه اختلاف میان فدائیان اسلام و آیت الله کاشانی، با تفصیل بیشتری بیان خواهد شد.

ه - فدائیان اسلام و جبهه ملی؛ ائتلاف و جدایی

جمعیت فدائیان اسلام که پس از قتل کسروی شهرت بسزایی یافته بود، پس از یک دوره تبلیغات دینی و اقدامات فرهنگی - ارشادی و سازماندهی بخشی از نیروهای مذهبی، به عرصه فعالیتهای اجتماعی - سیاسی روی آورد. در این راستا با مواضع و استراتژی مبارزاتی خود، بر روند تحولات سیاسی کشور تاثیر فراوان گذاشت. فعالیتهای فدائیان اسلام، در وهله نخست به آزادی و بازگرداندن آیت الله کاشانی از زندان متفقین یاری رساند. آنها در جریان انتخابات مجلس شانزدهم نیز در اعلامیه های خود از همه مردم ایران خواستند که برای آزادی آیت الله کاشانی تلاش کنند و او را به نمایندگی خود در مجلس شورای ملی برگزینند. نواب صفوی در پی مکاتباتی که با آیت الله کاشانی در لبنان داشت، برغم مخالفت با نامزدهای معرفی شده از سوی وی، به استدلالاتش در این مورد گردن نهاد و با پذیرش لیست مشترک، در راهیابی آن نمایندگان به مجلس تلاش کرد. مدتی بعد همین نمایندگان هسته اولیه جبهه ملی را تشکیل دادند. در پی کارشکنی های فزاینده عوامل دربار و انگلیس در قضایای ملی شدن صنعت نفت، بتدریج روحیه یاس و انفعال بر سیمای نمایندگان جبهه ملی - که مبارزات را در چارچوب پارلمان رهبری می کردند - هویدا شد. پس از مخالفتهای رزم آرا با ملی شدن صنعت نفت، طی دو شب جلسات متوالی از سوی نمایندگان جبهه ملی و رهبران فدائیان اسلام، وی سد راه حرکت ملی و مذهبی مردم مسلمان شناخته شد و تصمیم قطعی قتل وی، اتخاذ گردید. (159) در پی ملاقات نواب با آیت الله کاشانی، این تصمیم به تصویب او نیز رسید. بدین ترتیب قتل رزم آرا، هم از بعد سیاسی و هم از بعد شرعی، مجوز لازم را دریافت کرد (160)و او توسط یکی از اعضای فدائیان اسلام از میان برداشته شد.
به گفته ریچارد کاتم، خلیل طهماسبی در این زمان توانست راهگشای مصدق و ملی گرائی افراطی او گردد؛ چرا که با انجام این ترور، ایران به دوره مصدق پانهاد. خلیل طهماسبی نیز در سالگرد این اقدامش در خصوص انگیزه اش از این ترور نوشت:
اگر خدمت ناچیزی انجام دادم، به خاطر رضای قادر متعال بود تا بلکه مردم مسلمان ایران از بندگی اجانب رها شوند. تنها آرزوی من پیروی از تعالیم قرآن بوده است. (161)
فدائیان اسلام بر اساس توافق به عمل آمده، اعضای جبهه ملی را متقاعد کرده بودند که باید بر این واقعیت گردن نهاد که در آن برهه خاص از زمان، چاره ای جز نبرد با اجانب و عوامل داخلی آنان بر حسب دستورهای دین مبین اسلام نیست. بر این اساس، عهد بسته بودند، تا پس از پیروزی نهضت و کسب قدرت؛ در رفتار خود مجدانه بر اساس قانون اساسی - که هرگونه قانون مخالف اسلام را ملغی دانسته و حکم به اجرای احکام اسلامی نموده بود - پایبندی نشان دهند و به اجرای قانون اسلامی همت گمارند. (162) لیکن بلافاصله پس از کسب قدرت، با پشت پا زدن رهبران و اعضای جبهه ملی به توافقات پیشین، زمینه های اختلاف و شقاق بین آنان و فدائیان اسلام فراهم گشت. در این زمان بزعم فدائیان اسلام، جبهه ملی و دربار توافق کرده بودند که همه تعهدات پیشین که آنان زا ملزم به اجرای احکام و دستورهای اسلام می کرد، نادیده بگیرند.
از جانب دیگر به گفته ریچارد کاتم این زمینه های جدایی از آنجا ناشی می شد که مفهوم ملی گرائی یکسره با بینش فدائیان اسلام بیگانه بود و اقدام مصدق در تقویت بازوی غیر مذهبی دولت از قبول رهنمودهای پیشوایان دین موجب شد تا فدائیان اسلام با چرخشی سریع، رویاروی مصدق قرار گیرند. (163)این اختلافات چنان شدت گرفت که یک ماه پس از نخست وزیری مصدق، نواب صفوی بازداشت و روانه زندان شد. بدین ترتیب دستگیری نواب ، فدائیان اسلام را در تنگنای شدیدی قرار داد که در پی تلاش مستمرشان برای آزادی نواب و دوستانش حوادثی چون تحصن و درگیری 51 نفر از فدائیان اسلام در زندان قصر و ترور دکتر حسین فاطمی و مسائلی دیگر را بدنبال داشت که هر یک در جای خود به تفصیل بیان خواهد شد.
در بررسی ماهیت فدائیان اسلام و جبهه ملی بعضی را عقیده بر این است که اصولا گردانندگان جبهه ملی که اغلب از مبارزان سیاسی کهنه کار و سیاستمدارانی با سابقه بودند، نمی توانستند با جمعیت فدائیان اسلام، توافقی داشته باشند؛ بنابراین ائتلاف آنها را یک اتحاد تاکتیکی و نه استراتژیکی دانسته اند که از آن جمعیت، فقط به عنوان ابزاری در خدمت برخی جریانهای موجود، استفاده سیاسی شده و نیز از آنان تنها به عنوان یک اهرم سیاسی قابل کنترل یا جاده صاف کن در جریان نهضت ملی نفت، بهره برداری گردیده است. (164)
این نظر، همان سخنی است که نواب صفوی بارها پس از جدایی از جبهه ملی، بر زبان آورد، که با فداکاری برادران ما، هژیر و رزم آرا از میان برداشته شدند و راه پیروزی نهضت ملی نفت و به قدرت رسیدن جبهه ملی فراهم گشت و حال آنان از اجرای خواسته های ما مبنی بر اجرای احکام اسلامی سرباز می زنند. (165) نتیجه حاصل آنکه که با چنین ترکیبی در دو جریان سیاسی، اصطکاک منافع آن دو جریان امری گریزناپذیر بوده و حاصل آن رو در رویی دکتر مصدق و جبهه ملی با فدائیان اسلام بوده است.
از سوی دیگر تضاد بنیادین دینی یا آرمانهای مذهبی فدائیان اسلام با جهت گیری لیبرالیستی که ایدئولوژی غالبی در جبهه ملی به شمار می رفت، از جمله عوامل افتراق آنان بر شمرده شده است.
در ترکیب جبهه ملی، از هواداران آرمانهای لیبرال دموکراتیک تا طیفهای متمایل به چپ (مانند حزب زحمتکشان و نیروی سوم) و ملی گراهای دو آتشه، (مانند پان ایرانیستها) و...، نام برده شده و گفته شده است که همه آنها در یک جهت گیری کلی کاملا اتفاق نظر داشته اند و آن باور به سکولاریزم حداقلی، به عبارتی داشتن نگرشی ماهیتا دینی و صرفا دنیایی به امور بود - که بر جدایی کامل حوزه های سیاست و دیانت از یکدیگر تاکید داشت. (166) در حالی که فدائیان اسلام جمعیتی متشکل از آرمانگرایان اسلامی بودند که تنها به تشکیل حکومتی اسلامی بر پایه اجرای کلیه دستورها و قوانین دینی می اندیشیدند.
این دو جریان ماهیتا قابل جمع نبودند. بر این اساس، چنین ایرادی وارد شده که چگونه فدائیان اسلام از جریانهای ملی گرا با مشرب لیبرال که نسبت به حاکمیت ارزشهای دینی و موازین شریعت، هیچگونه دغدغه دینی نداشته اند، انتظار پایبندی و اجرای احکام و دستورهای اسلامی در حکومت داشته اند؛ لذا آنرا تصوری باطل و نشات گرفته از سستی و عدم تامل و تزلزل در بنیادهای معرفت شناختی فدائیان اسلام خوانده اند که از یک نیروی با هویت متفاوت و گاه متضاد، انتظار بازگشت به سنتهای دینی و حاکمیت اسلام را داشته اند.
بر این نکته نیز تاکید می گردد که جبهه ملی اساسا حرکتی مبتنی بر قانون و مبارزه در چارچوب نظام مستقر، محسوب می شد و نمی توانست علیه نظام مستقر شورش کند یا آن را به لحاظ شکلی و ماهوی دستخوش دگرگونی سازد. از آنجا که جبهه ملی حرکتی اصلاح گرایانه با آرمانی دموکراتیک و ضد استعماری بود، نمی توانست با آرمانهای دینی فدائیان اسلام پیوند یابد؛ در حالی که این جمعیت می کوشید که هویتی دینی به جامعه ببخشد و موازین شریعت را در آن به اجرا درآورد و این خود، به دگرگونی در ساختار و ماهیت حکومت می انجامید. (167)
باید در نظر داشت که نواب صفوی چندان هم از اندیشه های لیبرالیستی جبهه ملی، بیگانه نبوده است؛ چرا که حتی قبل از شکل گیری این جبهه، از انتخاب نامزدهای دوره شانزدهم مجلس شورای ملی از آیت الله کاشانی، به شدت انتقاد کرد.
نواب تنها پیس از استدلالات آیت الله کاشانی - که گفته بود ما هم اکنون نیروهایی که هم سیاسی باشند و هم مذهبی باشند تا بتوانیم امورات کشور را بدست آنان بسپاریم، نداریم، لذا اجازه می دهیم چنین نیروهای ملی - مذهبی بر سر کار آیند تا فرصتی در تربیت نیروهای مذهبی برای واگذاری منصبهای مهم حکومتی به آنان، فراهم آید؛، به همکاری با آیت الله کاشانی در راستای ورود نیروهای ملی - مذهبی به مجلس شانزدهم و سپس به ائتلاف با جبهه ملی تن داد؛ چنانکه در جریان قتل رزم آرا نیز با شناخت از عدم التزام اعضای جبهه ملی به اجرای دستورهای اسلامی، از آنها تعهد گرفت که در صورت حذف رزم آرا و پیروزی نهضت ملی نفت و کسب قدرت، موازین و احکام دین مبین را اجرا کنند؛ چنانکه پس از بروز اختلاف نیز همواره جبهه ملی را بخاطر نقض توافقات و تعهداتشان، مورد انتقاد قرار داد.
علاوه بر آن، این دو جریان برغم داشتن مواضع افتراق، برخی مواضع مشترک نیز داشته اند که به ائتلافشان در آن شرایط حساس اهمیت می دهد. مفسران و تحلیل گران سیاسی، ملی کردن صنعت نفت و مبارزه انگلیس را از جمله آرمانهای مشترک آنها خوانده اند که در این مقطع از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده است.
بطور کلی در موضوع ائتلافها و افتراقهای این دو جریان و علل پیدایش آن، عوامل متعددی ذکر شده که در بحثهای دیگر این گفتار و از جمله در بررسی مواضع فکری فدائیان اسلام در برابر سیاستهای دولت مصدق و نیز جریانات نهضت ملی شدن صنعت نفت و بویژه در بررسی رخدادهای دوران حکومت دکتر مصدق و بروز اختلافات ناشی از بازداشت نواب صفوی و فدائیان اسلام در آن زمان، با تفصیل بیشتری بیان خواهد شد.

و - بررسی پیوند فکری نواب صفوی با اخوان المسلمین

یکی از دستاوردهای سفر نواب به کشورهای اسلامی، ایجاد ارتباط فکری میان جمعیت فدائیان اسلام با انقلابیون مسلمان در جهان بود؛ زیرا در اندیشه نواب، آرمان جهانی اسلام شکل گرفته بود و مبارزه مکتبی نیز، او را به شعار جهانی نمودن اسلام و اتحاد ملل مسلمان هدایت می کرد. وی از موضعی و منطقه ای کردن حرکت اسلامی پرهیز داشت، اما شرایط این فرصت را به او نداد که آمالش را تحقق بخشد.
سخنرانیهای نواب در اخوان المسلمین عراق و در دانشگاههای مصر، مکاتباتش با رهبران حرکتهای اسلامی و مصاحبه هایش با روزنامه نگاران مسلمان خارجی هم نشانگر این مطلب است که او داعیه رهبری جنبش اسلامگرایانه ایران، همگام با جنبشهای اسلامی جهان، برای نجات مسلمین از یوغ استعمار را داشته است. تنها او بود که در کنفرانس فلسطین در حالی که همه به عربی بودن مسئله فلسطین می اندیشیدند، نظریه اسلامی بودن قضیه فلسطین را مطرح کرد.
از جانب دیگر نواب صفوی چنانکه در اعلامیه ها و بیاناتش همواره خواستار تحقق حکومت اسلامی در همه کشورهای اسلامی بود، در مصر هم در حضور جمال عبدالناصر و ژنرال محمد نجیب و دیگر سران آن کشور، از جمعیت اخوان المسلمین که برای برپایی حکومت اسلامی تلاش می کردند، صریح و قاطعانه دفاع کرد.
این جهان بینی نواب از آنجا نشات می گرفت که وی معتقد بود که باید از لاک ملیت پرستی بیرون جست، و با اتحاد مسلمین، تسلط و چیرگی اسلام بر جهان هستی را میسر ساخت.(168)
تاکنون در مورد ارتباط فکری نواب صفوی با اخوان المسلمین و تاثیر پذیری وی از آن جمعیت اسلامی، نظرات مختلفی ابراز گردیده است. برخی بر آنند که شکل گیری جنبشهای اسلامی در ایران شیعی، ناشی از تاثیرات تعیین کننده حرکت اخوان المسلمین در جهان اسلام می باشد؛ چرا که اخوان المسلمین به عنوان نخستین جمعیت اسلامی متشکل، در قرن حاضر می شناسند که چون طوفانی سراسر کشورهای اسلامی را فراگرفت. مفسران در بررسی رد پای تاثیرات حرکت اخوان المسلمین در جنبشهای اصیل اسلامی ایران، از حرکت فدائیان اسلام به عنوان پیشتازان جنبش مسلحانه آزادیبخش اسلامی در کشور یاد می کنند و نظرات نواب صفوی در کتاب جامعه و حکومت اسلامی یا رهنمای حقایق را از نزدیک به نظرات و اندیشه های رهبران اخوان المسلمین در مصر می دانند و جنبش فدائیان اسلام را در چارچوب همان اصول اخوان المسلمین بررسی می کنند. (169)
از شیخ محمد محمود الصواف (170) - نقل شده است که سید مجتبی نواب صفوی، در طول سالهایی که در عراق بوده است، با اخوان المسلمین در تماس بود و در جلساتشان شرکت می کرد؛ چندین بار نیز به زبان عربی، برای اعضای جمعیت اخوان المسلمین عراق سخنرانی کرده بود.
شیخ محمد محمود الصواف، همین ارتباط مستقیم نواب با اخوان المسلمین عراق - و از جمله سخنرانی مهم وی در کنفرانس مؤتمر اسلامی اردن، پیرامون لزوم اسلامی کردن مسئله فلسطین - را عامل معروفیت جهانی نواب صفوی و سپس دعوت وی به اخوان المسلمین مصر دانسته است. (171) گرچه صواف از ارتباط نواب با اخوان المسلمین عراق سخن گفته است، لیکن نواب صفوی تا قبل از ارتباط نواب با اخوان المسلمین عراق سخن گفته است ، لیکن نواب صفوی تا قبل از سفر به کشورهای اسلامی هیچگاه نسبت به تاثیر پذیری از اخوان المسلمین در جریان حرکت و جنبش اسلامگرایانه اش سخنی به زبان نیاورده است. با وجود این، با توجه به آگاهی و شناخت وی از حرکت و جنبش اخوان المسلمین در جهان اسلام و افکار و اندیشه های اسلامخواهانه آنان، تاثیر پذیری او به کلی مردود نیست؛ اما این نکته را باید به خاطر داشت که نواب تنها در واکنش نشان دادن به نوشته ها و اقدامات انحرافی کسروی و به جوش آمدن غیرت و تعصبات دینیش و پس از دریافت فتوای ارتداد کسروی از سوی برخی علما و مراجع نجف، روانه کشور شد؛ سیر جریانات سیاسی، اجتماعی کشور، او را به تاسیس و رهبری اولین تشکل مسلحانه اسلامی و مبارزات بی وقفه سیاسی واداشت.
ارتباط نواب با اخوان المسلمین پس از سفر او به منظور شرکت در اجلاس مؤتمر اسلامی و سفر به مصر برقرار شد. وی همواره از جمعیت اخوان المسلمین مصر و از شهید حسن البناء، رهبر این جمعیت، با احترام یاد می کرد و آنان را یاران و خیرخواهان مسلمان می خواند.
نواب صفوی پس از بازگشت از مصر به ایران نیز برای آزادی اعضا و رهبران اخوان المسلمین تلاش کرد. وی چندین تلگراف به جمال عبدالناصر نخست وزیر وقت مصر مخابره کرد و از او خواست تا به قول خود در جهت آزادی آنان عمل نماید . نواب در بازجوئیهایش می گوید، پس از این تلگرافها جمال عبدالناصر اعضای اخوان المسلمین را آزاد ساخت و او با ارسال تلگراف دیگری از وی تشکر کرد. اما مدتی بعد بار دیگر اعضای جمعیت اخوان المسلمین بازداشت و به زندان افتادند. این بار نیز نواب با ارسال تلگرافی به عبدالناصر گوشزد کرد که مصلحت شما شدت عمل با اخوان المسلمین نمی باشد. (172)
متن این تلگراف چنین است:
قاهره، آقای نخست وزیر جمال عبدالناصر،
رفتار شدید شما با اخوان المسلمین غضبی شدید در قلوب مسلمین ایجاد نموده، سریعا تجدید نظر نمایید و کاری نکنید که موجب پشیمانی دردناکی برای شما شود.
تهران بیاری خدای توانا - نواب صفوی (173)
بی تردید دیدار و گفتگوهای نواب با برخی از رهبران بزرگ اسلامی، در پرورش اندیشه و فکر وی تاثیر فراوانی گذارد. به گونه ای که از این پس نواب بیش از گذشته به مسئله اتحاد و اتفاق ملل و مذاهب اسلامی می اندیشید.
در این زمان نواب صفوی رهبر مبارزه ای بود که پس از یک دهه مبارزه بی امان با استبداد و استعمار، به جهانی کردن مبارزات اسلامی و اتحاد و اتفاق مبارزان مسلمان جهان، در نابودی ایادی استکبار در سرزمینهای اسلامی می اندیشید. در همین راستا نواب در راستای مصاحبه ای مطبوعاتی در دهم آذر ماه 1333، ضمن پیشنهاد ایجاد یک انجمن، به ارائه برنامه ای 9ماده ای در جهت اتحاد و اتفاق ملل و مذاهب اسلامی جهان مبادرت ورزید که به بسیاری از روزنامه های دنیا مخابره گردید. متن این برنامه چنین است:
...برای اتحاد ملل و ممالک اسلامی چندی قبل برنامه ای به سفرای ممالک اسلامی دادم و اینک بطور مختصر به مواد این برنامه اشاره می کنم:
1 - ایجاد انجمن شورای بین الملل و حکومتهای اسلامی که نمایندگانی از طرف حکومت و ملت، در مرکز این انجمن برای همیشه حاضر باشند.
2 - احکام این انجمن جنبه عمومی داشته، در تمام ممالک اسلامی اجرا گردد.
3 - احکام ضرور اسلام که در هیچ یک از مذاهب و فرق مختلفه اسلام مورد اختلاف نیست، طبق دستور این انجمن در تمام ممالک اسلامی اجرا شود.
4 - طبق دستور این انجمن از کلیه مخالفین و مفاسد جلوگیری شود.
5 - انجمن از حقوق و حدود افراد مسلمان دفاع کند.
6 - تعالیم اسلام در تمام ممالک اسلامی از روی معارف و علوم عالی قرآن با بنیاد فرهنگی اسلامی اجرا گردد.
7 - تمام ملل اسلامی در انجام وظایف خصوصی فرق و مذاهب مختلف اسلامی دخالت نکنند.
8 - مباحثات و مکالمات میان ملل اسلامی و مسلمانان تحت نظر این انجمن هیچگاه از صورت دلیل و منطق و احترام متقابل بر مبنای اخوت و محبت تجاوز نکند.
9 - انجمن پایگاه صنعتی و نظامی عصر جدید بین ملتهای اسلامی باشد و در صنایع همکاری ملل اسلامی را تقویت کند.... (174)
نواب پس از سفر مصر، چندین بار با شیخ محمد تقی قمی موسس جمعیت دارالتقریب و از علمای ایرانی ساکن قاهره، در تهران - ملاقات و گفتگو کرد. وی از جمله دعوت کنندگان نواب به مصر بود و یکی از ملاقاتهایش در منزل نواب صفوی انجام شد. گفتگوهای آنان بیشتر پیرامون مسئله اخوان المسلمین مصر و گرفتار شدن رهبران آن جمعیت دور می زد .نواب معتقد بود که اقدامات سرکوبگرانه دولت مصر علیه اخوان المسلمین ، کاری جاهلانه است و دولت مصر باید از توان و قدرت این جمعیت در جهت مصالح این کشور و مسلمین استفاده کند. (175)
نواب صفوی همواره حسن البناء موسس جمعیت اخوان المسلمین مصر را به خاطر تلاشش در جهت پیشبرد مقاصد عالی اسلامی و گسترش آیین مقدس اسلام در جهان می ستود و از وی به نیکی یاد می کرد. وی از آنجا که نسبت به تاریخچه فعالیتهای طولانی آن جمعیت و فداکاری حسن البناء در مبارزه با امپریالیست و حکومتهای دست نشانده آنها آگاهی داشت، به ترجمه و انتشار مقاله ای از حسن البناء مبادرت ورزید.
نواب در مقدمه این ترجمه، در خصوص توصیف شخصیت حسن البناء بنیانگذار اخوان المسلمین چنین نوشت:
اراده قوی و روح جاویدان رهبر فقید اخوان المسلمین ، راهنمای جهاد مقدس ضداجنبی ملت مسلمان مصر است. برای مسرت روح پر فتوح راد مرد مجاهد، شهید حسن البناء بنیان گذار جمعیت مسلمانان مبارز و مجاهدین حقیقی راه تعالی اسلام یعنی اخوان المسلمین مصر، ذیلا به ترجمه مقاله ای از آن رهبر با شهامت فقید که نمونه روح آتشین و کمال علاقه او به سربلندی اسلام و زاییده ایمان و مبانی مقدس آیین آسمانی ما است ، می پردازیم تا ذهن خوانندگان عزیز نسبت به میزان علاقه این مسلمان واقعی که در جهاد فی سبیل الله جام شهادت نوشید، واقف گشته و بدانند برخلاف متظاهرین به دین و ریاکاران ماسکدار، مردان از جان گذشته و فداکاری نیز در جهان هستند که سر در کف نهاده و برای اعتلای پرچم مقدس مذهب اسلام جان و سر نثار می کنند. مرحوم حسن البناء در مصر به افتتاح مکتبی مبادرت ورزیده که امروز دهها هزار تن از شجاع ترین و با شهامت ترین جوانان و مردان دلیر مصری پیرو آن مکتب می باشد و هم آنها بودند که در حوادث جانگداز کانال سوئز، اسلحه به دست گرفته و از ناموس و شرف مسلمانان دفاع کردند. در مقاله زیر، حسن البناء رهبر اخوان المسلمین مصر با دلائل چهارگانه عقلی، نقلی، حسی و تاریخی اثبات می کند که آئین مقدس و تعلیمات درخشان اسلام در جهان پیروزمند شده و قلوب افراد بشر را به نور خود منور خواهد ساخت. انشاء الله تعالی. (176)
چنین ارادتی نسبت به بنیانگذار اخوان المسلمین ، پیوند نواب صفوی با رهبران و بزرگان تشکلهای مذهبی در کشورهای اسلامی را فزونی بخشید؛ تا جایی که در سال 1334 ش پیش از شهادتش، به یک شخصیت شناخته شده در جهان اسلام مبدل شد و ترس از اینکه نواب نیز همچون حسن البناء تشکیلات محدود فدائیان اسلام را به تشکیلات پیچیده ای چون اخوان المسلمین تبدیل کند، رژیم را واداشت که وی را بازداشت و حکم اعدامش را صادر کنند.
ارتباط و نزدیکی نواب با اخوان المسلمین تا بدان حد رسیده بود که با بازداشت وی در سال 1334، ش یک گروه از اعضای اخوان المسلمین که از مصر بودند، به سرپرستی شیخ محمد غزالی قصد داشتند به عنوان وکلای مدافع و به منظور دفاع از او و در نهایت، نجاتش به ایران بیایند. اما پس از ورود آنان به عراق، ویزای ورود به ایران به آنها داده نشد و به ناچار بازگشتند و اندکی بعد شنیدند که نواب و یارانش همچون حسن البناء در مصر توسط حکومت دیکتاتوری به شهادت رسیدند. (177)
حمید عنایت در کتاب اندیشه های سیاسی اسلام معاصر، با بررسی نقش فدائیان اسلام در ایجاد اولین تشکل مسلحانه اسلامی در ایران، می نویسد: که اخوان المسلمین تا کنون نتوانسته اند حزب حاکمی در مصر باشند و نمی توان شکل نهایی افکار و آرائشان را اگر به قدرت برسند، پیش بینی کرد، ولی نمونه ای از آن را در قرینه ایرانیشان موسوم به فدائیان اسلام - در تشکلهای هیئتهای مؤتلفه و مشابه آن - که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357، سهمی در سلسله مراتب قدرت حاکمه جمهوری اسلامی ایران بدست آورند، را می توان ملاحظه کرد. (178)
به نظر این نویسنده، فدائیان اسلام پس از جنگ جهانی دوم، نیرویی فعال در صحنه سیاسی شدند و نخستین مبارزه اجتماعی آنها، بسیج حمایت مردم در ایران به نفع فلسطینیها در زمان جنگ عرب - اسرائیل بود. وی تفاوت نهضت فدائیان اسلام را با اخوان المسلمین مصر در دو مورد می داند: نخست اینکه به عقیده او فدائیان اسلام هرگز جنبشی توده ای نشدند و همواره گروهی از جان خود گذشته باقی ماندند که خود را وقف پیگیری شدید اهداف اسلامیشان ساخته بودند. گرچه بعضی از شعارهای ضد امپریالیستیشان گاهی توده گیر می شد ؛ دوم اینکه قهرمانی که در پایه حسن البناء عقل سیاسی یا در پایه سید قطب بینش یا در پایه ابوالاعلی مودودی پاکستانی فضل و دانش داشته باشد، پدید نیاوردند، وی از بینانگذار فدائیان اسلام به عنوان مردی که نفوذ و جاذبه شخصیش سرسپردگی و وفاداری عظیمی در اطرافیانش ایجاد کند، یاد می کند.
نکته دیگری که مورد اشاره حمید عنایت قرار گرفته است که از میان همه گروههای دینی سیاسی شیعه معاصر در ایران، فدائیان اسلام تنها گروهی بوده اند که روابط آموزشی - عقیدتی و حتی چنانکه گفته اند، سازمانی با همتای سنیشان در جهان عرب داشته اند. و ضمن آن بسیاری از آثار سید قطب، غزالی و سباعی توسط فدائیان اسلام یا حامیان آنها در ایران همفکرانشان ترجمه و منتشر شده است.
عنایت، با توجه به تمسک بی چون و چرای فدائیان اسلام به تشیع و این واقعیت که این مولفان در کتابهایشان نظرگاه و آراء آشتی ناپذیر خود را مطرح ساخته اند، تجلی چنین روحیه ای - که فراتر از هر گونه فرقه گرایی است - از یکی از مبارزترین گروههای شیعی معاصر در ایران، شایان تحسین دانسته است. (179)
بنیادگرایی اسلامی هر دو جنبش فدائیان اسلام در ایران و اخوان المسلمین در مصر، برغم اختلاف عقیدتی، اندیشه های آرمان گرایانه یکسانی به هر دو بخشیده بود. کادر رهبری فدائیان اسلام، ترجمه آثار شخصیتهای برجسته اخوان المسلمین همچون سید قطب، غزالی، و سباعی را جهت مطالعه در اختیار هواداران و اعضای خود قرار می داد. متقابلا اخوانیها نیز به هنگام مسافرت نواب صفوی به ممالک عربی زبان، از جمله مصر، از وی استقبال شایانی به عمل آوردند. در واقع روابط فدائیان اسلام با احزاب سیاسی اسلامی خارج از کشور، علاوه بر هموار کردن راه برقراری ارتباط و
مبادله اطلاعات برای احزاب مسلحانه و زیرزمینی، تاثیر عمیقی نیز بر اندیشه ها و گرایشهای آنها گذاشت. از جمله این احزاب و گروههای مبارز اسلامی که در دهه های بعد شکل گرفتند، هیئتهای مؤتلفه اسلامی و حزب ملل اسلامی بودند و ثانیا به نظر می رسد که فدائیان اسلام بیش از اعضای حزب ملل اسلامی بر تشکیل حکومت اسلامی با تاکید بر گرایشهای شدید شیعی، اصرار می ورزیدند. (180) هیئتهای مؤتلفه را نیز برخی از اعضا و همفکران فدائیان اسلام که تحت رهبری حضرت امام خمینی (ره ) گرد آمدند، تشکیل دادند.