جمعیت فدائیان اسلام

نویسنده : داوود امینی

الف - مبانی فکری جنبش فدائیان اسلام

جنبشها و حرکتهای اسلامی کشورمان، از فرازهای مهم تاریخ معاصر ایران محسوب می گردند که تاکنون تحلیلهایی با رویکردهایی متفاوت در خصوص آنها صورت پذیرفته است دلایل پیدایش هر یک از این قیام ها و جنبشها را باید در سیر تحولات سیاسی - اجتماعی همان دوره، مورد بررسی قرار داد. جنبشهای پس از انقلاب مشروطیت تا پیروزی انقلاب اسلامی نیز تنها در بستر تحولات سیاسی، اجتماعی همان دوران قابل بررسی است. ملت ایران که پس از انقلاب مشروطیت، انتظار استقلال و آزادی و رفاه را داشت، با مصائب بزرگی در جامعه مواجه گردید. دولتهای امپریالیستی چون انگلیس، روسیه تزاری و آلمان، هر کدام در جهت اجرای برنامه های استعماری خود با یکدیگر به نزاع برخاستند و بر مداخله خود در امور ایران افزودند. در این وضعیت و در حالیکه حکومت ایران فقط جنبه تشریفاتی داشت، از میان ملت به ستوه آمده، افرادی در گوشه و کنار مملکت پیدا شدند تا بلکه زنجیر اسارت را پاره کرده و آزادی و استقلال کشور را تامین نمایند. نهضت جنگل در گیلان، قیام خیابانی در تبریز، جنبش دشتستانیها و تنگستانیها در جنوب، از آن جمله اند. (105)
در دوره رضاشاه نیز به دنبال شکل گیری حکومتی مستبد و دیکتاتور، قیامهایی چون قیام حاج نور الدین نجفی اصفهانی، قیام مسجد گوهرشاد، مقاومت دلیرانه مدرس در برابر رضاشاه و حرکتهایی دیگر، پدیدار گشت.
در طول دوره شانزده ساله حکومت، قیامهای دیگر نیز با قدرت و قهر و غضب، در هم شکسته شد. (106) پس از شهریور 1320، مداخلات بیگانگان در امور داخلی ایران و رواج افکار انحرافی برخی روشنفکران و سیاستمداران، موجب گشت تا تاریخ معاصر کشورمان مملو از قیامها و مقاومتهای درخشان و خونینی باشد که بالاخره با پیروزی انقلاب اسلامی به ثمر نشست.
ارزیابی هر یک از این جنبشها و حرکتهای فکری - سیاسی معاصر، می تواند ما را با ماهیت شکل گیری، موفقیت یا عدم موفقیت آنها آشنا سازد؛ چرا که همه قیامها و جنبشهای اسلامی قرن معاصر در ایران، عموما توسط حکومتهای خودکامه سرکوب شدند و نتوانستند به همه اهداف و شعارهای خود دست یابند، و جملگی این قیامها چون میرزا کوچک خان جنگلی در شمال، قیام خیابانی در تبریز،قیام حاج آقا نورالله اصفهانی و نیز جنبش فدائیان اسلام، با شهادت رهبرانشان بدست رژیمهای دیکتاتوری، ناکام ماندند. اما وجه اشتراک همه، آنها، اندیشه دینی و اصول مبتنی بر ارزشهای اسلامی مندرج در قیام آنهاست که بررسی موشکافانه ای را می طلبد. در این میان و بر حسب موضوع این گفتار، اندیشه دینی و مبانی فکری فدائیان اسلام از اهمیت ویژه ای برخوردار است که لازم است به اجمال، به آن پرداخته شود.
اندیشه دینی فدائیان اسلام که تلاش می کرد به یک ایدئولوژی سیاسی فراگیر مبدل شود؛ با تنگناهای اجتماعی - سیاسی و حتی عقیدتی مواجه بود. چنین اندیشه ای در شرایطی وارد میدان مبارزات سیاسی - دینی شد که اسلام به مثابه ایدئولوژی سیاسی مطابق با دوران جدید، در حاشیه سیاست رسمی قرار گرفته بود. این امر از یک سو ناشی از نفوذ و قدرت روز افزون احزاب و جریانهای سیاسی غیر دینی - اعم از احزاب چپ، لیبرال، ملی گرا - بود که در پی دوره ای از مدرنیسم و نوسازی سطحی پدیدار شدند و قوانین و نهادهای خاص خود را به ارمغان آوردند و از دیگر سو، از ضعف و انفعال فزاینده حاکم بر مجامع و محافل دینی و رهبران آن ریشه می گرفت. بدین ترتیب، در چنین فضای متصلبی که از هر سو تنگناهای فراوانی در مسیر پیدایی و شکوفایی یک جنبش سیاسی - دینی وجود داشت، ظهور فدائیان اسلام و تاثیر انکار ناپذیرشان بر رخدادها و تحولات تاریخی دهه های 1320 و 1330 سزاوار تحسین است؛ اما در عین حال، ارزیابی های نقادانه ای هم در مورد آن جنبش صورت پذیرفته است. (107) همین مسئله، بررسی اندیشه و آرای فدائیان اسلام را در خور توجه محافل علمی قرار داده است.
به نظر برخی صاحبنظران، اندیشه فدائیان اسلام ظاهرا در پی تغییر ساختاری بوده است؛ اما شعاع عملشان نوعی تغییر تعادلی و اصلاح گرایانه را تعقیب می کرده است. به عبارت دیگر آنها می کوشیدند تا بر شرایط و سبک زندگی و آرمانهای فکری و سیاسی و به طور کلی بر همه ابعاد جامعه اثر بگذارند و سازمانهای اجتماعی را به لحاظ محتوا و شکل دگرگون سازند؛ اما تلاشهای آنها عملا و غالبا به بازیهای سیاسی روزمره، ائتلافهای زود گذر با جریانها و شخصیتهای سیاسی و اقدامات فردی محدود می شده است.
مبانی فکری آنها هم اختلاطی از روشهای اصلاحگرایانه و انقلابی می نمود. اصلاحگرایانه به این مفهوم که آنها مجموعه نهادها و نظام موجود را با اندکی تغییر در شکل می پذیرفتند؛ و انقلابی از آن جهت که خواهان تحول در ماهیت فرهنگی و دینی جنبش از حالت یک جنبش عمیق سیاسی و فکری می دانند و برخی نیز علل ناکامیهای آن جنبش مهم سیاسی - مذهبی را در این تضادها جستجو می نمایند. (108)
اما، اعضا و هواداران آن جمعیت، این انتقادات را رد می کنند و می گویند مسیر حرکت فدائیان اسلام فقط مبتنی بر مکتب مقدس اسلام و ارزشهای بوده است و بر اساس تکلیف دینی عمل کرده اند؛ چنانکه ریچارد کاتم می گوید: فدائیان اسلام از نظر بینش مذهبی و سیاسی خواهان بازگشت جامعه اسلامی به سنتهای صدر اسلام بوده اند، زمانی که دین از سیاست جدا نبود. (109) بر این اساس لازم است با ترسیم اجمالی مبانی اندیشه های جنبش فدائیان اسلام و نیز درک مبانی معرفت شناختی این جنبش، به بازشناسی و باز کاوی گفتار و عملکردشان پرداخته شود.
نواب صفوی در آن شرایط خفقان آور، در حالی که اعتقاد داشت حکومت باید از بالا اصلاح شود، معتقد به اصلاح ساختار ذهنی مردم از پائین نیز بود و می گفت: ما در همان حالی که راس حکومت را ضعیف می کنیم، باید پایگاه مردمی را حفظ کنیم و به ترتیب اقشار جامعه بپردازیم و این مهم انجام نمی گیرد، مگر با امر به معروف و نهی از منکر. به نظر نواب صفوی، این امکان وجود دارد تا با بیداری انسانهای بسیاری که به خواب غفلت رفته اند، آنان را تحت لوای معارف الهی و پرتوهای خورشید تابناک اسلام و قرآن، به سوی زندگی واقعی رهنمون کرد تا طعم شیرین انسانیت را بچشند و از بند شهوات و دنیاپرستی که در آن گرفتار آمده اند، رهایی یابند و با ایجاد روح جانبازی و شهادت در میان این فرزندان اسلام و قرآن، شرایطی فراهم آورد تا با سردمداران کفر و الحاد و نفاق بستیزند؛ چرا که اینان از سرچشمه معارف الهی آب معرفت نوشیده اند و بایستی بار گران رهبری تمام مردم مستضعف جهان و بخصوص مسلمین را بر دوش کشند. (110) وی هر پدیده زیبای جهان را از جمال حق می دانست و گویی در ورای این طبیعت سیر می کرد. نواب بنا بر شیوه تفکرش، هم امر به معروف را به طور فردی لازم میدانست و هم مسئله را در سطح گسترده تر سیاسی اجتماعیش مطرح می کرد. برای او منکر سیاسی هم منکر مذهبی بود، چون دین را از سیاست جدا نمی دانست. (111)
نواب صفوی در خصوص مسئله سیاست و منطق جمعیت درباره آن، در بازجویی سال 1344 ش، می گوید: سیاستی که به معنای روز آن نقشه کشیهای حقه باز است، دخالت در آن وظیفه مسلمانان نیست. اما دخالت در سیاستی که به معنای تدبیر امور جامعه از روی قوانین اسلام است، بر مسلمانان لازم است و این به معنای دیانت است. نواب صفوی با چنین تفکری به تنهایی به تاسیس تشکیلات جمعیت فدائیان اسلام مبادرت ورزید و پس از انتشار نخستین اعلامیه با امضای فدائیان اسلام دیگران به این تشکل اسلامی نوبنیاد، جذب گردیدند. (112)
نواب در مورد انتخاب عنوان فدائیان اسلام برای تشکیلات سیاسیش می گوید: حضرت سیدالشهدا (ع) را در خواب دیدم که بازوبندی بر بازویم بست که روی آن نوشته شده بود، فدائیان اسلام، و من از این جهت نام فدائیان اسلام را بر این تشکل اسلامی نهادم. (113) او اگرچه توانست از طریق تشکیلات سیاسیش در میان طلاب علوم دینی، کسبه و بازار و اقشار متوسط و پایین جامعه نفوذ یابد؛ اما در دانشگاهها نفوذ چندانی نداشت؛ در آن زمان جناحهای چپ، دانشگاهها را تصرف کرده بودند؛ (114)و پس از توده ایها، جبه ملی از نفوذ بیشتری در دانشگاهها برخوردار بودند و نیروهای مذهبی فاقد آن جایگاه شایسته و متناسب با شانشان بودند.
فدائیان اسلام در نشریه منشور برادری، ارگان این جمعیت، که در سالهای 1331 و 1332، منتشر می شد، در طی سلسله مقالاتی، بسیاری از دیدگاههای اسلامی خود را درباره مسائل روز جامعه و موضوعات دینی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، بیان می کردند و مردم را به مبارزه در برابر بی عدالتی ها و حکومت مستبد فرا می خواندند. یکی از بخشهای مهم این نشریه، سلسله مقالات اسلام و اقتصاد بود که از جنبه های مختلف دینی و فقهی مورد بررسی قرار می گرفت.
فدائیان اسلام، منشور برادری را دشمن بی دینان و استعمارگران و خصم اجانب و ستمگران معرفی می کردند و آنرا ابطال کننده فلسفه های دور از منطق مادیین و پاسخی به فلسفه ماتریالیسم و سنگربان حفظ حقوق ستمکشان و رنجدیدگان می شمردند. اما رژیم که تحمل انتشار چنین نشریه ای را نداشت، پس از انتشار 15 شماره، انتشار آن را متوقف نمود. (115)

ب - بررسی اندیشه های نواب صفوی در کتاب جامعه و حکومت اسلامی

سیدمجتبی نواب صفوی در بحبوحه منازعات سیاسی با جبهه ملی و آیت الله کاشانی در سال 1329 ش، با انتشار کتابی تحت عنوان جامعه و حکومت اسلامی و یا اعلامیه فدائیان اسلام، به تبین نظرات و برنامه های پیشنهادی برپایی حکومت اسلامی پرداخت. این کتاب با سپاس و حمد خدای لایزال و درود بر انبیاء و اولیای دین آغاز گشته و در تمام شئون فکری و اجتماعی یک جامعه اسلامی سیر کرده و با در نظر داشتن آرمانهای دینی، علاوه بر ژرف نگری اجتماعی، نوعی جهان بینی و آینده خاصی را در اندیشه نواب صفوی می نمایاند. سیدحسین خوش نیت در کتاب نواب صفوی؛ اندیشه ها، مبارزات و شهادت او، به این دو نکته اشاره می کند: نخست آنکه خواننده کتاب جامعه و حکومت اسلامی باید پیش از مطالعه آن درک کاملی از موقعیت آن روزگار داشته باشد؛ دیگر آن که توجه کند که از دیدگاه حکومت پهلوی، بعد از کودتای 28 مرداد 1332، دارنده این کتاب با مجازات اعدام روبرو بوده است. (116)
این کتاب، علاوه بر آنکه در آبان ماه 1329 و خرداد 1332 توسط فدائیان اسلام چاپ و منتشر شد و در حد گسترده ای توسط پست برای سیاستمداران و مسئولین حکومتی، سفرا و حتی امرای کشورهای اسلامی ارسال گردید، در دی ماه 1357 نیز توسط حجت الاسلام سیدهادی خسرو شاهی به عنوان نشر نذیر که وجود خارجی نداشت، در قم به چاپ رسید و در سطح وسیعی در سراسر ایران توزیع گردید. بخش دوم این کتاب تحت عنوان کتاب فدائیان اسلام؛ تاریخ، عملکرد، اندیشه، در سال 1375 مجددا تجدید چاپ شد که نگارنده نیز از آن نسخه بهره گرفته است. (117)این اثر که می بایست مبنای اندیشه و عمل هواداران این جمعیت قرارگرفت و در صورت امکان در سراسر ایران به اجرا در می آمد، در حقیقت تعقیب و طراحی یک آرمانشهر دینی بود که قرنها پس از پایان دوران اندیشه های مبتنی بر مدینه های فاضله ، نگارش یافته بود. با توجه به امکانات سیاسی و فکری فدائیان اسلام در طول مبارزاتشان و در آن دوران سخت، بسیاری این اثر را کاری ارزشمند دانسته اند.
نواب صفوی در بازجوئیهای سال 1334 ش، ابراز کرد که تنها خودش نویسنده این کتاب بوده است. (118) بنابراین نواب اهم اصول ایدئولوژیک، جهان بینی، طرحها، برنامه ها و نظریات خود را در بسیاری از زمینه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مطرح ساخته و برنامه های جامع و مدونی نیز در مورد سازمان و تشکیلات روحانیت، وزارتخانه ها، مجلس و ارگانهای دیگر جامعه و حکومت اسلامی ارائه داده است. (119)
نواب در این کتاب، ضمن بررسی مفاسد موجود در جامعه بشری که در فقر و بی عفتی، اعتیاد، قمار و بی بند و باری و غیره جلوه گر شده اند، به نمایاندن طرق اصلاح عموم طبقات اجتماعی پرداخته است. وی علاوه بر تقاضای اصلاحات در سطح روحانیت و مرجعیت، خواستار دگرگونی در وزارتخانه های فرهنگ، دادگستری، کشور، دارایی و... دستگاههای دولتی آن زمان می شود و آنگاه چگونگی مجلس شورا و کیفیت انتخابات صحیح مجلس اسلامی را مورد بحث قرار می دهد. وی به صراحت از ملی شدن صنعت نفت و همه منابع طبیعی کشور دفاع کرده و اصلاحات ارضی بنیادی و برچیدن بازار مصرف اسراف و تبذیر را می طلبد و ضمن غیر قانونی دانستن حکومت شاه، به صورت رسمی، مبارزه مستقیم با شاه را توصیه می کند.
در سیستم اداره کشور، نواب صفوی به قوه قضائیه اهمیت زیادی داده است و معتقد است، امنیت اجتماعی، سیاسی و قضایی برای افراد در جامعه، تنها در سایه قوه قضائیه بوجود می آید. ضمن آنکه قوه قضائیه بایستی از استنباط و فقاهت و اجتهاد تهی نباشد. (120)
همچنین نواب در این کتاب به بررسی و معرفی ریشه های مفاسد جوامع بشری پرداخته و عواملی چون نبودن نور ایمان و انحراف بشر از دین و تربیت دینی، اجرا نشدن احکام اسلام و قانون مجازات اسلامی، مفاسد فرهنگی و نبودن فرهنگ، بی حجابی، بی بند و باری و مشروبات الکلی و مواد مخدر، شیوع قمار و موسیقی و فیلمهای غیر اخلاقی در سینماها، فقر و بیکاری و شیوع فحشاء و ارتشاء و بی اعتمادی در جامعه را از مهمترین مفاسد اجتماعی در کشور دانسته و روش اصلاح هر یک از آن امور را بیان داشته است .
بخش اول این کتاب تحت عنوان ریشه های مفاسد خانمانسوز ایران، در چهارده بند مجزا، به طرح علل مفاسد و ریشه های گمراهی بشر در جوامع آنروز و بخصوص جامعه ایران، پرداخته است. در این بخش نگاهی منتقدانه به وضعیت موجود و نظم مستقر صورت گرفته و نواب صفوی تلاش نموده تا به زعم خود نقدهای اساسی بر آن وارد سازد و ریشه ها و علل انحراف و تباهیها را بکاود و نمودها و جلوه های بارز آن را بشناسد و نشان دهد که این فرایند حاصل دست کشیدن و کنار نهادن چه مبانی و اصولی است. به طور خلاصه اصول چهارده گانه یاد شده به شرح زیر است:
1 - گسستن ریشه های نورانی ایمان به حقایق و انحراف بشر از مسیر دین فطری اسلام.
2 - اجرا نشدن احکام اسلام و قانون مجازات اسلامی.
3 - نبودن علم و فرهنگ و ترویج شهوت آمیزی در جامعه.
4 - تاثیر بی حجابی زنان در تخریب بنیاد خانواده ها.
5 - نقش مصرف مشروبات الکلی در ازدیاد مفاسد اجتماعی.
6 - استعمال مواد مخدر از آثار تمدن مخرب.
7 - نقش قمار در رواج فقر مادی و انحطاط اخلاقی جامعه.
8 - تاثیر سینماها، نمایش خانه ها، رمانها و تصانیف و اشعار موهوم و شهوت انگیز و جنایت آمیز در تخریب فرهنگ جامعه.
9 - موسیقی ها و نغمه ها ناهنجار غیر مشروع.
10 - سرکوب فضایل جامعه با رواج دروغ و چاپلوسی و مداحیهای فضیلت کش از طریق رادیو، جراید و دیگر وسایل ارتباطی.
11 - فلج شدن چرخهای زندگی اجتماعی ناشی از فقر عمومی و بیکاری در جامعه
12 - فحشاء و امور منافی اخلاق و عفت.
13 - تاثیرات رشوه خواری و رباخواری در فقر عمومی جامعه.
14 - بی اعتمادی فراگیر در میان اقشار ملت و حکومت نسبت به یکدیگر. (121) نواب صفوی، در این کتاب به طور سطحی و گذرا به برخی ابعاد، پیامدها و تجلیات اصول مورد اشاره پرداخته است. از نگاه کتاب جامعه و حکومت اسلامی منشاء و مبنای همه این مفاسد، به طور اعم ریشه در تعطیلی احکام اسلامی و کمرنگ کردن حضور دین در عرصه حیات اجتماعی دارد. این برداشت تا حد زیادی درست است، زیرا عمده مفاسدی که در کتاب به آن اشاره می شود، از عارضه های دنیای جدید و ضد دین ناشی از مدرنیسم غربی و نظام منحط پادشاهی است که در پی گسستن آرمانهای دینی و ترک فضایل اخلاقی دنیای سنتی و فاصله گرفتن از مناسبات خانوادگی و اجتماعی کهن پدید آمده اند.
برخی معتقدند که در این کتاب در ماهیت و مبانی تجدد (مدرنیته) و مدرنیسم تامل و کاوش فلسفی صورت نپذیرفته است و آنرا از نقایص آن بر شمرده و گفته اند که نواب و هوادارانش از تبین فلسفی انسان و شناخت ماهیت دوران جدید ناتوان بودند و از همین روی به واکنش در برابر مدرنیسم - یعنی ظواهر یعنی ظواهر تمدن غرب - بدون درک مبادی وجودی آن می پرداخته و آنرا نفی می کردند. (122)
اما در مقابل و به نظر فدائیان اسلام اندیشه نواب صفوی برای ایجاد دگرگونیهای اجتماعی و نجات مسلمانان از چنگال شرق و غرب، تنها از سرچشمه عشق او به اسلام نشات می گرفت؛ چنانچه او عقل خود را ایمان و ایمان خود را تا منزلگه متعالی عشق به خدا ترقی داده بود. از اینرو هر پدیده زیبایی را از جمال حق تعالی می دانست و به طور کل هر آنچه که از تمدن غرب و یا مدرنیته بود، رد نمی کرد، بلکه می پسندید و استفاده از مظاهر غرب را تنها در صورتی که فرهنگ استعماری را بر این مردم تحمیل نکند، جایز می شمرد و معتقد بود، چنانچه تبلیغات شدید استعمار و امپریالیست را بر این مردم تحمیل نکند، جایز می شمرد و معتقد بود، چنانچه تبلیغات استعمار و امپریالیست شرق و غرب از طریق نفوذ فرهنگ و تمدنشان در جوامع مسلمین، توانست مردم مسلمان یک مملکت اسلامی یا تمام جوامع اسلامی دنیا را تحت تاثیر خود قرار دهد و از حرکت به سوی حقایق جهان آفرینش و اهداف عالی آن باز دارد، بر مسلمین لازم است که در مقابل اینچنین فرهنگ و تمدنی بایستند. (123) لذا مقاومت نواب و یارانش در برابر فرهنگ و تمدن منحط آنروز جوامع و بخصوص جامعه ایران، از همین منظر قابل تامل و بررسی است.
در بخش دوم کتاب جامعه و حکومت اسلامی یا رهنمای حقایق، راهکارهای اصلاحی یا برنامه های انقلابی آن جمعیت با عنوان طریق اصلاح عموم طبقات و دستورالعمل برای شئون مختلف حکومت و جامعه، ارائه گردیده است. نویسنده مقاله تاملی در اندیشه و عمل جمعیت فدائیان اسلام (124)، درباره این بخش می گوید که به بیان دیگر، تبین برنامه علمی و راهبرد اجرایی این جمعیت است که باید پس از فروپاشی وضع موجود جایگزین آن گردد.
اگر بخش اول را وجه سلبی اندیشه فدائیان اسلام در نظر بگیریم، بخش دوم وجه ایجابی آن است؛ چنان که صفت بارز هر ایدئولوژی انقلابی است، ابتدا موجودیت رژیم مستقر به شدت مورد انتقاد قرار می گیرد و یکسره محکوم و غیر قابل تحمل جلوه داده می شود و از آینده ای آرمانی و مطلوب سخن به میان می آید که کاملا متفاوت با حال و ملهم از اصول فراگیر و بزرگ انسانی و اخلاقی است؛ یعنی جامعه ای مبتنی بر آزادی انسان، برابری کامل، رفاه جمعی، عدالت و تکیه بر ارزشهای الهی و آسمانی و..... را نوید می دهد. گذشته از این، ایدئولوژی انقلاب غالبا به این سو گرایش دارد که خود را با گذشته ای کم و بیش اسطوره ای و منزه، یعنی با گذشته ای که هنوز فساد و تباهی کنونی آن را فرا نگرفته است، پیوند دهد. این البته به معنای گسستن از وضع کنونی یا سیر قهقرایی به گذشته نیست، بلکه از این پیوند می کوشد آینده ای ایده آل و کاملتر از آنچه تاکنون بشر تجربه کرده است، به دست دهد. (125)
نویسنده اضافه می کند: ایراد وارد بر این کتاب آن است، که نواب صفوی در طراحی جامعه مطلوب و آرمانی خود، سخت متاثر از نظام موجود بوده است؛ به عبارت دیگر، هیچ الگوی بدیل یا بدیعی که به لحاظ شکل و ساختار، متفاوت از نظام مستقر باشد، ارائه نمی کند؛ بلکه می کوشد همان نهادها ساختارهای موجود را رنگی و صورتی دینی ببخشد. به طوری که در کتاب راهنمای حقایق همان چهارده وزارتخانه موجود، مجلس شورای ملی و سایر نهادها و سازمانها به همان شکل موجود اما با محتوا و ماهیت دینی مورد پذیرش قرار گرفته اند.
شاید این رویکرد را بتوان چنین توجیه کرد که اساسا از نگاه فدائیان اسلام، شکل و ساختار نظام سیاسی در برابر ماهیت و محتوای آن چندان اهمیتی نداشته است. اما این مطلب به دلیل کاستیهای تئوریک پذیرفتنی نیست؛ زیرا در این دوره تنها حضرت امام (ره) در کتاب کشف الاسرار تلاش داشته اند جامعه ای دینی صرف نظر از شکل حکومت ترسیم کنند. با این ویژگی که حضرت امام، سالها قبل از انتشار کتاب جامعه و حکومت اسلامی، حقایق مکانیسمهای عملی و اجرایی را برای تحول محتوا و ماهیت جامعه و حکومت ارائه داده بود. (126)
به این نکته نیز اشاره شده است که باید میان اهداف و امکانات، رابطه ای استوار، ارگانیک و روشمند برقرار ساخت تا بتوان از سازمانها و نهادهای سیاسی موجود (نظام سیاسی مستقر)، عملکرد مطلوب را توقع داشت. اصولا در شرایطی که حکومتی از اساس غاصب و همه نهادهای آن پوسیده و شایسته سرنگونی معرفی می گردد، با کدام مکانیسمی می توان آنرا با همان شکل، صورتی دینی بخشید؟ به طور کلی در یک ارزیابی نقادانه و آسیب شناسانه، این موضوع جزو کاستیهای اساسی در نبایدهای معرفت شناختی اندیشه فدائیان اسلام محسوب گردیده است. (127)
گرچه این موضوع نیاز به بررسی های تحلیل گرانه و موشکافانه ای، دارد، لیکن در اینجا تنها اجمالا به دو نکته اساسی اشاره می شود: نخست آنکه نواب صفوی که در سال 1324 جنبش دینی خود آغاز کرد، در طرح اندیشه حکومت اسلامی و مبانی فکری جنبش اسلامیش، بی تردید از کتاب کشف الاسرار حضرت امام خمینی (ره) - که چند سال پیش از آن منتشر شده بود و در آن به طور کامل طرحی از یک حکومت ایده آل اسلامی ارائه گردیده بود. بهره گرفته است و آن کتاب در حرکت دینی و سیر اندیشه هایش بی تاثیر نبوده است؛ و دیگر آنکه نواب صفوی در سیر حرکت دینیش، به دلیل آنکه در جایگاه یک مرجع دینی یا فقیه اسلام شناس بزرگ که بتواند خود عنوان رهبری فرهمند، رهبری فکری یک جنبش فراگیر را بر عهده گیرد، قرار نداشت؛ از اینرو ضمن آنکه در چنان حکومت اسلامی ای، نقش و حضور حوزه های علمیه دینی و رهبران مذهبی و علمای دین را، نقشی اساسی بر می شمرد و خود نیز همواره از رهنمودهای مراجع و فقهایی چون آیت الله حاج آقا حسین قمی، آیت الله علامه امینی، آیت الله سید هادی میلانی، آیت الله سید محمد حجت، آیت الله فیض، آیت الله سید محمد تقی خوانساری، آیت الله سید صدرالدین صدر و دیگران بهره مند بوده است. (128) این دسته از علما که اندیشه و عمل او را در قبال دشمنان اسلام و ملت مسلمانان ایران مورد تائید قرار می دادند؛ در اندیشه های فکری او نیز تاثیر گذار بوده اند و اندیشه های وی را در تغییر اساس حکومت (در صورت امکان ) و یا اصلاحات اساسی در ماهیت و ساختار حکومت و سیاستمداران حکومتی قبول داشتند.
در هر حال در یک ارزیابی کلی، می توان گفت که بخش دوم کتاب راهنمای حقایق، عمدتا، رویکردی اصلاح گرایانه دارد و به مثابه دستوراالعملی برای شئون مختلف حکومت و جامعه طراحی شده است که از نگاه فدائیان اسلام، این دستورها دقیقا به یاری خدا بایستی به مرحله اجرا در می آمد. پس از بیان این مطلب توضیحات لازم است اجمالا به محتوای بحثهای این بخش از کتاب اشاره ای کرد:
نواب صفوی در بحث مربوط به روحانیت، از مراجع تقلید می خواهد کسانی را که فاقد صلاحیت بوده و به لباس روحانیت در آمده اند، ضمن معرفی به جامعه، از صفوف روحانیون خارج کنند؛ برای تربیت فقها و اسلام شناسان نیز امور درسی حوزه های علمیه را بر اساس رشته های عمومی و تخصصی طبقه بندی نمایند؛ سلامت مباحث منابر، مجامع، محافل و موسسات دینی را تضمین کنند؛ بر مساجد، مدارس، اوقاف و هیئتهای مذهبی نظارت داشته و تشکیلاتی در جهت امر به معروف و نهی از منکر ایجاد نمایند. از مراجع دینی می خواهد تا اجرای امور اصلاحی جامعه را به دست حکومتی صالح و اسلامی بسپارند. گرچه از بیان نوع حکومت دینی، جایگاه روحانیت و وظایف آن و نیز مدیران اجرایی و رهبران سیاسی و نقش آنان در ساختار نظام سیاسی دینی چنان حکومتی اجتناب شده است. (129)
در ادامه مباحث این قسمت، برنامه های اصلاحی و پیشنهادی نواب صفوی درباره چهارده وزارتخانه موجود کشور اعلام گردیده است. وی در مورد چند وزارتخانه، نسبتا به تفصیل سخن می گوید؛ از جمله درباره وزارت فرهنگ، خواهان حذف دروس غیر مشروع مثل موسیقی و جایگزینی دروس دینی و نیز تفکیک کلاسهای دختران از پسران، همچنین آموزگاران آنها بر مبنای جنسیت می گردد و بر آموزش اخلاق و آداب اسلامی و احکام و دستورهای دینی به همه دانش آموزان و رفع بی سوادی از طریق آموزش عمومی در کشور، تاکید می ورزد و سپس برای دبیرستانیها و دانشگاههای کشور دستورالعملهای علمی و اخلاقی را در جهت رسیدن به قله علم و دانش بشری و معارف نورانی اسلام، همچون دوران شکوه و عظمت ایران توصیه می کند؛ پیشنهاد ایجاد مراکز نگهداری ایتام را مطرح می کند؛ برنامه های رادیو و تبلیغات را در راستای تبلیغ مبانی دینی و معارف اسلامی، و جراید را بر محور دین و منافع مسلمانان و رعایت عفت و اخلاق اسلامی خواستار می شود؛ فعالیت سینما را به دلیل را به دلیل وضعیت مبتذل آن نفی می نماید و پیشنهاد می کند که، در صورت نیاز به فعالیت چنین مراکزی در جامعه بر اساس موازین دینی و با جدایی سالن نمایش زنان و مردان به پخش فیلمها و نمایش های آموزنده اخلاقی، تاریخی، علمی، و غیره برای آگاهی بخشیدن و بیداری افکار عمومی نسبت به عظمت تاریخ مسلمین و ترویج احکام و دستورات دینی عمل شود. در خاتمه نیز نسبت به ایجاد ارتباطات فرهنگی بین دانشمندان مسلمان و رجال و مراکز علمی و فرهنگی دنیا و استفاده صحیح منطبق بر مبانی دینی از پیشرفتهای علمی و تبلیغ دینی در میان ملل جهان و کشورهای اسلامی و ایجاد کتابخانه های بزرگ اسلامی، توصیه های فرهنگی ارائه می دهد. (130)
نواب صفوی، درباره وزارت دادگستری نیز خواستار اجرای قوانین و مقررات الهی می شود که از آن میان می توان به اجرای دقیق و صریح همه احکام دینی، بویژه اجرای قانون مجازات اسلامی در مورد مفسدین، محو و نابودی تمامی قوانین موضوعه ای - که توسط افکار پوسیده مشتی بی خرد تراوش گردیده است، تعیین فقهای پاک و لایق برای امر مهم قضاوت، تسریع در جریان امور و رسیدگی به پرونده ها و دعاوی مردم در مراجع قضایی، رعایت اسلامی در صدور حکم توسط قضات، تعیین تکلیف وضعیت ثبت املاک و اسناد و اراضی موات و زمینهای بایر بر اساس اصول دینی و علمی و بالاخره تشکیل دیوان کیفری برای رسیدگی به تخلفات کارکنان و مسئولان دولتی اشاره کرد. (131)
نواب در این کتاب برای وزارت کشور هم وظایفی مشخص کرده است. وی در این کتاب، وزارت کشور را متولی برگزاری نماز جمعه رسمی و عمومی در سراسر کشور با شرکت ائمه جماعات جمعه عادل و صالح معرفی کرده است، که ضمن دعوت همه اقشار جامعه برای شرکت در آن، ترتیب پخش خطبه های بلیغ و موثر نماز جمعه از رادیو و انعکاس آن در جراید و مطبوعات کشور، از طریق وزارت مزبور خواستار شده است. وی سپس شهربانی و امنیه را برای اجرای احکام اسلام، به بستن محلهای تولید و فروش مشروبات الکلی و تعطیلی اماکن فساد، منع کشت و توزیع هر گونه دخانیات و مواد مخدر، اجباری نمودن حجاب اسلامی و جداسازی محلها و سالنهای زنان و مردان در اماکن عمومی ملزم کرده است و خواستار احداث مراکز رسیدگی به بینوایان، فقیران و مجنونین و امداد رسانی آنان از طریق صدقات و کمکهای مردمی شده است. در ادامه بر این نکته تاکید کرده است که مراکز فساد باید تعطیل و در عوض بر امر تبلیغ ازدواج موقت بر اساس شرع مقدس به منظور جلوگیری از فساد در جامعه، توجه شود. (132)
در این کتاب در خصوص وظایف دارایی نیز نکاتی مطرح گشته است: نخست آنکه از مسئولین کشوری خواسته شده که از خرید اجناس غیر ضروری خارجی خودداری کرده و بیشتر مردم را به مصرف اجناس داخلی تشویق نمایند؛ سپس خواستار تبدیل شدن بانکهای رباخواری - که عامل ایجاد فقر در جامعه خوانده، به بانکهای قرض الحسنه گردیده است. نسبت به مواردی چون اصلاح حقوق کارکنان سطح پائین دولت، عدم اسراف و صرفه جویی در هزینه بیت المال، پایین آوردن سطح مخارج زندگی عمومی جامعه، دریافت خراج، مالیات و جزیه بر اساس دستورهای اسلام، تاسیس صندوقهای جمع آوری صدقات و زکات مسلمین و تاسیس اداره نظارت بر تجارت و عواید عمومی، تاکید فراوانی صورت گرفته است. (133) نواب صفوی در این نوشتار در مورد سایر وزارتخانه ها دستورالعملی اجمالی صادر و برای اسلامی شدن آنها - یا در واقع ظاهر اسلامی بخشیدن به آنها - توصیه هایی کرده است که در همه وزارتخانه ها و نهادهای آنها پرچم ایران به اهتزاز درآید؛ اذان گفته شود و نماز به جماعت برگزار گردد و قرض الحسنه برای کمک مالی به کارکنان نهاد مربوطه برپا شود.
وی در مورد وزارت بهداری، دانشگاههای پزشکی دنیا و دانشگاه اسلامی ایران را به مطالعات دقیق در معارف و احکام نورانی اسلام فرا می خواند تا سلامت عمومی بشر را با اجرای فرامین الهی در خصوص بهداشت و درمان تامین نماید. آنگاه دانشکده ها و مراکز پزشکی را به تحقیقات علمی در زمینه علم طب و کشف داروهای جدید و عدم وابستگی به خارج دعوت می کند. همچنین رسانه های عمومی را به آگاهی بخشیدن مردم نسبت به احکام مؤکد اسلام، در خصوص رعایت نظافت و پاکیزگی و بهداشت عمومی ملزم می سازد. (134)
در مورد وزارت پیشه و هنر هم، ضمن دعوت دولت به تاسیس مراکز علمی - تحقیقاتی، در زمینه های صنعتی و تسلیحاتی، ایجاد کارخانجات مختلف برای تولید مایحتاج عمومی و عدم وابستگی به کشورهای خارجی گوشزد کرده، استفاده صحیح از معادن و منابع کشور، کارورزی و کارآموزی دانش آموزان در حین تحصیل، برنامه ریزیهای صحیح آموزشی، رفع بیکاری در جامعه و غیره را پیشنهاد می نماید. وی در ادامه، وزارت کشاورزی را به ایجاد رشته تخصصی در مراکز آموزشی و برنامه ریزی برای استفاده صحیح از زمینهای بایر کشور و جلوگیری از هرز رفتن آب رودخانه ها و در نهایت زمینه بی نیازی کشور به واردات محصولات کشاورزی و تولید منسوجات وابسته به آن ملزم می سازد.
نواب صفوی، نسبت به وزارت خارجه هم حساسیت خاصی نشان داده است؛ از جمله آنکه طرح تاسیس مراکز آموزشی علوم سیاسی و راهیابی افرادی از خانواده های پاک و اصیل معتقد به اصول دینی و آموزش معارف نورانی اسلام، به همراه مباحث سیاسی و بالاخره تربیت اسلامی آنان، به منظور ایجاد صلاحیت لازم علمی و اخلاقی برای عهده داری مسئولیت خطیر سفارت و نمایندگی سیاسی یک کشور اسلامی و تلاش در جهت تبلیغ دین مبین اسلام، در میان ملل مختلف جهان و نزدیکی قلوب مسلمین دنیا به یکدیگر را ارائه می دهد. وی سفارشهایی هم در خصوص نظارت وزارت خارجه به اهداف سفر ایرانیان به خارج از کشور و نیز آگاهی از اهداف سفر بیگانگان به کشورمان و جلوگیری از مفسده های آنان را ارائه نموده است و به ایجاد ارتباط بیشتر با کشورهای اسلامی و تشکیل شورایی متشکل از وزرای مختار و نمایندگان این کشورها، به منظور اتحاد و نزدیکی مسلمین، تاکید می ورزد. (135)
وزارت جنگ هم از دید نواب صفوی مخفی نمانده و اهمیت خاصی به آن داده شده است. وی ضمن آنکه خواستار آموزش نظامی عمومی در مدارس کشور شده، ایجاد مدرسه نظام و جذب افراد متدین و با ایمان را - به منظور آمادگی کشور در دفاع از تمامیت ارضی و حفظ ناموس مسلمین - از ضروریات کشور دانسته است.
نواب صفوی، ضمن سفارش در خصوص حفظ شئونات اسلامی و اجرای دستورهای الهی در بقیه وزارتخانه ها، نگرش کلی خود نسبت به شاه را در مباحث مربوط به وزارت دربار مطرح کرده است. او شاه را نیز انسانی هم عرض همه ابنای بشر دانسته است که هیچ قابلیت ذاتی یا برتری فکری، روحی و جسمی بر سایرین ندارد و ضمن محکوم کردن ستایش وی، آنرا نشانه نادانی مردم دانسته و پیامد آن را هم محبوس شدن شاه در حصاری تنگ به نام دربار و محروم شدن از مزایای حیات اجتماعی برشمرده است. وی شاه را عاری از همه تجملات دست و پا گیر و جدای از حرمسراها و غوطه ور شده در لهو لعب می خواهد تا به مثابه پدر یک خانواده، جامعه تحت فرمانش را سرپرستی کند. بنابراین، او باید واجد همه صفات پدرانه در عرصه های گوناگون باشد، تا به عنوان شاه واقعی شناخته شود. وظیفه او پیروی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و دین اسلام و تلاش برای ترویج آن و ارائه رفتاری که کاملا منطبق با تشیع است. باید امام علی علیه السلام، ملاک او قرار گیرد و تا آنجا که ممکن است، اندیشه و عمل آن امام را الگوی عملی حرکت خود سازد.
نواب سپس از شاه می خواهد تا با گماشتن افراد صالح و با ایمان، به عنوان نایب التولیه اماکن مقدس رضوی و آستانه حضرت معصومه (س) و آستانه حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) و بکار گماشتن خدامی با طینت پاک، موقوفات و اماکن مذهبی مانند امامزاده ها و مدرسه سپهسالار (مدرسه شهید مطهری فعلی) را نیز تحت نظر روحانیت و بدست دین بسپارد. (136)
همچنین در طرح مبحث مشروطیت و مجلس شورای ملی، اصولا نواب صفوی اساس شکل گیری مشروطیت را فریب مسلمانان با نام حمایت از اسلام و مسلمین خوانده که در جهت اجرای مقاصد شوم بیگانگان، آنرا به جایی رساندند که به شهادت شیخ فضل الله نوری و سید حسن مدرس و مرگ مشکوک حاج آقا نورالله اصفهانی، منجر شد و جز یاس و ناامیدی و هرج و مرج و فراهم آمدن زمینه حکومتی دیکتاتور، ارمغان دیگری نداشت. وی با وجود این، برای مجلس شورای ملی و انتخابات، راهکارهایی نشان می دهد، او رسالتی را که برای نمایندگان مجلس قائل است، با آنچه که در عرف دموکراسی پارلمانی است، متفاوت می یابد و می نویسد، باید بر اساس انتخابات آزاد، نمایندگان پاک، لایق و شایسته شیعی انتخاب گردند.
وی خواستار ملغی شدن کلیه قوانینی گردید که از ابتدای شکل گیری مشروطیت در مجلس شورای ملی تصویب گشته و با قوانین اسلام و اساس اسلامی قانون اساسی مغایرت داشت. نواب تاکید می کند که حق قانونگذاری صرفا از آن خداست و چنانچه قانونی فقط از فکر پوسیده بشر آید، و از روح قوانین اسلامی برگرفته نشده باشد، با علم و عقل و شریعت اسلام منافات داشته و فاقد وجه قانونمندی خواهد بود و تنها با تکیه و توجه مجلس شورای ملی بر احکام الهی و دستورات دینی پیشرفت، عظمت و سربلندی ملت ایران در تمامی صحنه های علم و صنعت و حکومت داری میسر خواهد گشت. وی برای اطمینان از اسلامی بودن مصوبه های مجلس، حضور روحانیت و علمای طراز اول در راس آن و نظارت و تعیین حدود مقدس شرع بر آن مصوبات را ضروری می داند. (137)
نواب در ادامه، جامعه ایده آل اسلامی را توصیف کرده و اجرای دستورهای اصلاحی دینی را ضامن بقای چنین جامعه ای می شمارد. وی خدای جهانیان، عقل و دانش، جهان اسلام و افکار عمومی مردم را ناظر بر حقانیت سخنان خود می خواند و وعده برپایی حکومت حق اسلامی و انتقام از جنایتکاران را می دهد.
در دنباله این بحث از کتاب رهنمای حقایق، نواب صفوی شاه، دولت و سایر کارگزاران حکومت را به عنوان دشمنان اسلام و غاصبین حکومت اسلامی، مورد خطاب قرار داده و برای اتمام حجت با آنها، اعلام می کند که شما عناصری خائن پست فطرت و غاصب هستید که حکومت اسلامی ایران را به زور غصب کرده اید و چنانچه نقشه ها و دستورهای اسلامی اصلاحی ما را به نحوی که نگاشته شد، به طور دقیقی عملی و اجرا کنید، ما نیز از گناهان شما چشم پوشیده و به یاریتان خواهیم شتافت؛ لیکن اگر در اجرای این دستورها کوتاهی ورزید، به یاری خدای منتقم، نسبت به نابودی شما اقدام خواهیم کرد. (138)
در مورد نظامیان و کارایی سلاحهای مدرن هم تنها بر ایمان و روح جانبازی و فداکاری سربازان و فرماندهانشان تاکید شده و چنین آمده است که فتح و نصرت سپاه اسلام و مرزبانان کشور، با داشتن عشق به اسلام و علاقه به وطن و اهتمام در جهت برافراشتن پرچم مقدس اسلام، میسر خواهد بود. سپس هشدار داده شده است که امروز جهان به وسیله سیاستهای شوم استعمارگران ، از معارف اسلامی دور شده و از نور عشق و ایمان تهی گردیده و در نتیجه از درک حقایق نورانی اسلامی بازمانده است؛ آنگاه این آیه قرآن مجید را متذکر گردیده است: و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الا علون ان کنتم مومنین (139) و سپس به عنوان پیشتازان راه حقیقت، از کسانی چون حاج شیخ فضل الله نوری، سید حسن مدرس، آیت الله قمی و شهید سید حسین امامی نام برده است.
نواب، به تابش اسلام بر قلوب فرزندان اسلام، بالاخص اعضای این جمعیت مژده داده و جانبازی آنان تا انجام اصلاحات عمومی مملکت اسلامی و برکندن ریشه های فساد و ظلم و جنایت و استحکام بنیادهای پاک ایمان و عدالت را وعده می دهد. در تحکیم این سخنان، از شهید سید حسین امامی یکی از اعضای فدائیان اسلام به عنوان نمونه ای بارز از تربیت شدگان مکتب اسلام و فدایی راه خدا و اسلام و قرآن، یاد می کند که توانسته است با شهادت خود، ضربتی سخت بر پیکر شوم سیاستهای پلید دشمنان اسلام وارد کرده، و موجب برافروخته شدن چراغ نورانی اسلام شود. (140)
نواب صفوی در ادامه نوشتار خود، مطلوب حقیقی بشر را حقیقتی گم شده تلقی می نماید که همواره انسان در پی یافتن آن حقیقت است. از نظر وی، همه موجودات ملزم به پیروی از قانون طبیعت هستند. می گوید مطلوب و مقصود نهایی بشر، خداست و سپس به این آیه استناد می کند:
فطرة الله التی فطر الله الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم .(141)
وی در این نگارش، این اعتقاد خود را که حکومت حق همیشه نافذ و استوار بوده و هیچ نیرویی توان مقاومت در برابر آن نخواهد داشت، بیان کرده است؛ تمامی موجودات جهان هستی را در سیر تکامل طبیعی خود می داند که راه گریزی از آن نداشته و انسان نیز از این قانون مستثنی نمی باشد؛ چنانکه همواره در سیر تکاملی خود در راه نیل به مقصود نهایی است.
همچنین جنگهای بشری را ناشی از گمراهی و جهل می داند در حالی که جنگهای اسلام را به فرمان خدای جهان و برای هدایت و نجات بشر معرفی می کند. صلح و آسایش عمومی و آزادی را نیز تنها در سایه پرچم مقدس اسلام و حکومت دینی میسر دانسته و برادران فدائیان اسلام را به بیداری و نجات هموطنان مسلمان خود از جهل و ظلمت فرا می خواند و اقشار مختلف جامعه، از علما و روحانیون، ارتشیان، ماموران دولتی، سردمداران حکومتی و مردم را نیز، پند و اندرز فراوان می دهد. (142)
در بخش پایانی این کتاب، نواب و جمعیت فدائیان اسلام، در مسیر پویش فکری و سیاسی خود، اندیشه اتحاد اسلام یا اتفاق و اتحاد ملل و مذاهب اسلام را مطرح کرده اند. گرچه بنا بر برخی نظرات، رهیافت یا افق جدیدی در این فضای گسترده گشوده نشده، اما در مکتوباتشان همه مکاتب و ملل دنیا را مورد خطاب قرار داده، خواهان تسلیم کل افراد بشر در برابر اسلام و آرمانهای آن گردیده اند؛ به عبارتی، همانند تمام مصلحان بزرگ دنیا، سعادت و رستگاری ابناء بشر را از دغدغه های فکری و سیاسی خود بر شمرده اند.
به طور کلی، فرازهای مختلف کتاب جامه و حکومت اسلامی نواب صفوی، نشان از طرز فکر، میزان عشق او نسبت به اسلام و قرآن و وطن و سعادتمندی ملت ایران دارد؛ بویژه آنکه این کتاب زمانی انتشار یافت که اندکی پس از توزیع آن، نواب صفوی با بروز برخی اختلافات فکری و سیاسی مصدق، شیوه ای قهرآمیز و معترض نسبت به حکومت وی، به خاطر عدم اجرای احکام اسلامی در کشور اتخاذ کرد.
گرچه این کتاب، مجموعا نشان دهنده شکل کامل و چگونگی یک حکومت اسلامی نمی باشد، اما بدون شک بسیاری از ایده ها و اهدافی را که نواب صفوی در آن کتاب و در سخنرانیها و اعلامیه ها و صورت بازجوئیهایش بیان کرده است، هم اکنون در نظام جمهوری اسلامی می توان نظاره گر بود. با وجود چنین نظام اسلامی در کشور، چگونه می توان اهداف، ایده ها و مبارزات فدائیان اسلام را شکست خورده به شمار آورد؟

ج - نگاهی به روابط فدائیان اسلام با علما و مراجع دینی

هدف بزرگ فدائیان اسلام که در حقیقت از هویت اسلامی آنان نشات می گرفت، به تعبیر آبراهامیان در مبارزه با تمام اشکال بی دینی خلاصه می شد. این ویژگی به علت کلیت و گستردگی مفهومی خود، می توانست خواه ناخواه همه مجامع و محافل دینی و نیز متولیان مذهب را با هر گرایش و سلیقه ای، مخاطب قرار دهد و در عرصه اجتماعی، توده های اجتماعی مسلمانان را به پشتیبانی فرا بخواند.
به اعتقاد برخی، تلاشهای فدائیان اسلام تا آنجا که صرفا ماهیت دینی داشت و از سیاست فاصله می گرفت، فی نفسه می توانست با برانگیختن احساسات دینی و واکنش رهبران و محافل دینی، پناهگاه مناسبی برای آنان فراهم کند و حتی آنان را از دست اندازیهای حکومت و نهادهای آن باز دارد. (143)
با وارد شدن فدائیان اسلام به مبارزات سیاسی و ائتلاف با برخی جریانهای مذهبی و ملی - مذهبی، به دلیل شرایط خاص نهضت ملی نفت و سپس اوضاع سیاسی پس از ملی شدن نفت در کشور، موفقیتهای زیادی نصیب ملت مسلمان ایران گشت و در آن مقطع تحولات سیاسی جامعه نیز مشارکت و حضور همه گروههای فعال سیاسی و غیر سیاسی جامعه نیز مشارکت و حضور همه گروههای فعال سیاسی و غیر سیاسی را در پیشبرد اهداف نهضت ملی طلب می کرد. فدائیان اسلام هم از همین منظر نقش خود را در این برهه با حذف چهره های مخالف انتخابات آزاد و نهضت ملی، به خوبی ایفاء کردند و مسیر پیروزی نهضت را همواره کردند. با وجود این، صاحبان آن دیدگاه، پیدایش این حرکت را از زاویه دینی قابل بررسی دانسته و می گفتند هنگامی که کسروی با نشر آثار و افکار خود به جریان دینی و تنش مذهبی اسلامی دامن زد و جایگاه انکارناپذیر تشیع را به چالش دعوت کرد و حیثیت دینداران را لکه دار کرد، از آن پس این حرکت به کانون پرالتهاب و رفع معضل جامعه مسلمانان تبدیل شد. این جمعیت - که هنوز مرحله تکوین خود را می گذراند - وارد عرصه شد و با از بین بردن کسروی مایه خشنودی رهبران دینی و خرسندی شیعیان ایران را فراهم آورد؛ چرا که کسروی در فضای خفقان آمیز سالهای حکومت رضاشاه - که رهبران مذهبی با تنگناهای شدیدی اعم از فکری و عملی رویارویی بودند - آزادانه به طرح دیدگاههای معارض با مذهب مستقر پرداخت و در سالهای پس از شهریور 1320 به نظریات خود در این باره دامن زده و به عنصری خطرناک تبدیل شد، زیرا وی، مذهب، مهمترین مولفه هویت بخش جامعه ایران را نشانه گرفته بود. (144)
این اقدام فدائیان اسلام، از سوی همه مجامع دینی و علما و حتی غیر سیاسی ترین آنها با استقبال مواجه شد. نهایتا در برابر این موضع منسجم و پر قدرت، قاتلان کسروی - جمعیت فدائیان اسلام - تبرئه شدند؛ چنانکه از ابتدا بسیاری از علما با اعلام حمایت خود از محاکمه کسروی، از حرکت فدائیان اسلام نیز پشتیبانی کرده بودند.
و این امر می توانست تهدیدی بالقوه علیه همه جریانهای ضد دینی تلقی شود؛ چرا که در شرایط پس از شهریور 1320 که رهبران دینی و نخبگان مذهبی، بنا به برخی دلایل - از جمله تجربیات تلخ به جای مانده از دخالت روحانیت در انقلاب مشروطه - اغلب نسبت به سیاست، رویکردی منفعلانه داشتند و بیشتر سیاست گریز محسوب می شدند؛ اما با جنبش فدائیان اسلام در این مقطع و تلاشهای آنان، در این روش علام تغییرات دامنه داری ایجاد شده بود، تا جایی که موجبات شکسته شدن فضای متصلب حاکم بر حوزه های علمیه و رهبران مذهبی را فراهم آورد.
پس از قتل کسروی، با گردهمائیهای سیاسی، مبارزه علیه اسرائیل و سرانجام همکاری با آیت الله کاشانی و جبهه ملی و نیز ترور انقلابی رزم آرا توسط فدائیان اسلام، گام بلندی به سوی نهضت ملی شدن صنعت نفت برداشته شد. در نتیجه بسیاری از علما در رویه خود تجدید نظر کردند و با فتاوی خود به حمایت از نهضت ملی برخاستند. با این کوشش گسترده، راه پیروزی نهضت بیش از پیش هموار گردید و روحانیون نیز نسبت به مسائل سیاسی واکنش بیشتری نشان دادند. (145)
گفتنی است، بنا به برخی اظهارات، این رویکرد عمومی علما به جنبش فدائیان اسلام در این مرحله از مبارزاتشان، به معنای حمایت و همراهی کامل آنان با تمام تلاشها و مواضع سیاسی این جمعیت نبود. با گذشت زمان که فدائیان اسلام به نحو فزاینده ای بر دامنه فعالیتهای سیاسی خود افزودند، به همان نسبت پشتیبانی بخشی از نیروهای مذهبی را از دست دادند. اگر چه برداشتهای نهایی فدائیان اسلام از همین مواضع سیاسی نیز نوعی تلقی دیندارانه بود، اما این نگرش از سوی همه علما پذیرفتنی نمی نمود. حمایت قاطبه علما از تلاشهای فدائیان اسلام، تا آنجا بود که در راستای حفاظت از دین و حریت مسلمانان و تطهیر جامعه از پیرایه های غیر دینی و مخالفت با معاندان اسلام صورت گرفته باشد (146) و نه مداخله در تمام امور سیاسی جامعه و رویارویی با ارکان حکومت شاه و گلاویز شدن با سیاستمداران فاسد حکومتی. مبنای آغازین شکل گیری و فعالیت فدائیان اسلام نیز همین موضوع بود. اما در عمل کم کم، بنا بر برخی دلایل سیاسی - اجتماعی و اعتقادات نواب صفوی در مداخله روحانیت و حوزه های دینی در امور سیاسی جامعه و عدم بی تفاوتی آنان در قبال تحولات سیاسی - اجتماعی کشور و هدایت عالمانه و مدبرانه این تحولات به سوی اسلامی کردن ارکان حکومت و نهادهای اجتماعی آن، به ورطه فعالیتهای روزمره سیاسی کشیده شد؛ لذا برخی حمایتهای علما از فعالیتها و مبارزات سیاسی این جمعیت، به تدریج کمرنگ شد و تعداد معدودی از حامیان تا پایان عمر این جنبش به حمایت خود ادامه دادند.
در نهایت نواب صفوی و همراهانش به تنهایی مسیر سخت مبارزات را تا پای چوبه اعدام پیمودند که دلایل عمده آن در بخشهای مختلف کتاب بحث خواهد شد. با وجود تحریکات و عکس العملهای هواداران فدائیان اسلام و برخی طلاب حوزه، در جریان محاکمات و اعدام نواب و یارانش، به جز مواردی خاص، از سوی علما و مراجع حمایتهای چندانی مشاهده نگردیده است؛ به گونه ای که حضرت امام خمینی (ره) با شهادت نواب و یارانش به شدت متالم شده و از مراجع عظام رنجیده خاطر گشتند. سید احمد حسینی نواب و یارانش به شدت متالم شده و از مراجع عظام رنجیده خاطر گشتند. سید احمد خمینی، ضمن اشاره باین مطلب، مواضع حضرت امام و شرایط آن زمان حوزه ها و روحانیت و علل عدم مداخله جدی علما در این مسئله را اینچنین بیان می نماید
در قضیه اعدام نواب صفوی و سایر اعضای فدائیان اسلام، (حضرت امام خمینی ره) از مرحوم آقای بروجردی و مراجع، دلخور شدند که چرا موضع تندی بر علیه دستگاه شاه نگرفتند و اینها را نجات ندادند. امام در این قضیه خیلی صدمه روحی خوردند. در آن اوضاع و احوال شرایط به گونه ای بود که از دیدگاه، متحجرین، مبارزه با شاه ننگ بود. یعنی استدلال می کردند حالا که بناست یک روحانی اعدام شود، لباس روحانی را از تن او در بیاورید که به مقام روحانیت اهانت نشود. درست نقطه مقابل تفکر امام که اعتقاد داشتند روحانی باید با کسوت مقدس روحانیت شهید بشود تا مردم بفهمند و آگاه بشوند روحانی باید با کسوت مقدس روحانیت شهید بشود تا مردم بفهمند و آگاه بشوند اینها در صحنه هستند . از دیدگاه، متحجرین مبارزه با شاه ننگ بود، در صورتی که از دیدگاه امام، مبارزات روحانیون بزرگواری همچون نواب صفوی، روشنی بخش حیات اسلام و انقلاب و راه مبارزین بود (147)
گفتنی است، مواضع نواب صفوی در این مورد، به نظریات حضرت امام خمینی (ره) بسیار نزدیک بود؛ چنانکه وی پیشتازی روحانیت در مبارزه و شهادت روحانیون را عامل بیداری ملل مسلمان و پیروزی اسلام می دانست و اتفاقا تاکید بسیار داشت که با لباس روحانیت به شهادت برسد؛ کما اینکه با اصرار فراوان توانست لباس خود از ماموران زندان پس بگیرد و آخرالامر نیز شادمان از این موفقیت، با لباس روحانیت به جوخه اعدام سپرده شد. (148)
در موضع گیریهای امام، مطالب مختلفی اظهار شده است:
حجت الاسلام سید علی اکبر ابوترابی در این باره می گوید: حضرت امام (ره)، در آن زمان درباره حمایت از فدائیان اسلام صحبتهایی با حضرت آیت الله بروجردی داشتند و آیت الله بروجردی نیز از فدائیان اسلام حمایت می فرمودند ولی شرایط را ایشان مناسب نمی دیدند که بخواهند رو در روی رژیم شاه، در حمایت از فدائیان اسلام بایستند. (149)
نواب صفوی در بازجوئیهایش در سال 1342، یکی از منابع تامین مالی جمعیت فدائیان اسلام را از طریق دریافت شهریه های مالی ارسالی حضرت آیت الله حاج کاظم شریعتمداری، آیت الله حاج شیخ ابوالفضل خراسانی و آیت الله حاج شیخ علی اکبر برهان بر می شمارد (150)که موید اینگونه حمایت های آیت الله بروجردی و دیگر علماست. اما با وجود این، هواداران فدائیان اسلام از جمله سید جواد واحدی برادر شهیدان سید محمد و سید عبدالحسین واحدی، از عدم حمایت جدی حضرت آیت الله بروجردی بسیار رنجیده خاطر گشتند و آنرا در سهولت شهادت نواب صفوی و یارانش توسط رژیم پهلوی موثر می دانند؛ (151)گرچه حضرت آیت الله بروجردی نیز بنا به گزارشهای رسیده به ایشان، هرگز تصور نمی کردند که حکم اعدام این افراد توسط رژیم دیکتاتوری پهلوی صادر و فورا به مرحله اجرا در آید.
به طور کلی نواب صفوی به روحانیت شیعه سخت دلبستگی داشت؛ اما از روح خمود و بی اعتنایی بخشی از روحانیت و حوزه به مسائل جامعه و خود سریهای حکومتها در سرنوشت امت مسلمان و به تعبیری اعتقاد به جدایی دین از سیاست و وجود معدودی راحت طلب در بین روحانیون به شدت بر می آشفت. وی در همان دوران معتقد بود که روحانیت شیعه دارای چنان نیروئی است که در صورت تحرک و پویایی برای تحقق آرمانهای اسلامی، هیچ قدرتی نمی تواند از حرکت آن ممانعت به عمل آورد.
وی حیات فرهنگی و تاریخ پرافتخار شیعه را مرهون فداکاریها و رنجهای طاقت فرسای علما و فقها و فلاسفه بزرگ شیعه می دانست و به همین جهت آنان را سزاوار احترام می شمرد. این عشق و ارادت نواب صفوی به علما و مراجع دینی و دغدغه او در حفظ و گسترش و نشر دین مبین اسلام که بی هیچ تعلق خاطری به دنیای مادی و تنها با دلبستگیش به ولایت و اهل بیت (ع)، اظهار می شد، موجب شده بود که از حمایت بخش عمده ای از روحانیت و مراجع دینی آنروز بهره مند گردد. از جمله مراجع و آیات عظام که به نواب صفوی اظهار علاقه و محبت نموده و اندیشه و عمل او را در قبال دشمنان اسلام و ملت ایران مورد تایید قرار دادند، آیت الله سید صدر الدین صدر، آیت الله سید محمد تقی خوانساری، آیت الله فیض، آیت الله سید هادی میلانی و آیت الله حاج حسین قمی و بسیاری دیگر بودند که نواب نیز همواره در روند مبارزات سیاسی - دینی خود در فرصتهای مقتضی به خدمت آنها می رفت و کسب فیض و تکلیف می کرد. (152)بسیاری از علما نیز از فدائیان اسلام، حمایتهای مادی و کسب فیض کردند که در جای خود از آنان نام برده شده است. همچنین برخی از علل اختلاف فدائیان اسلام با برخی طلاب حوزه ، در بحث ریشه های درگیری فدائیان اسلام در حوزه علمیه قم، مطرح خواهد شد.