فهرست کتاب


دیوان عمار یاسر

قیس عطار سید مرتضی موسوی گرمارودی

طرفداری از علی علیه السلام

1 - به صحابه کعبه قسم هرگز از نبرد و ضربه های شمشیر پروا نخواهم کرد.
2 - تا آن که بمیرم یا آنچه را که دوست دارم مشاهده نمایم (یعنی یا شهید شوم یا پیروزی و برپایی حکومت حق را ببینم).
3 - پیوسته تا روزگارم باقی است از علی علیه السلام طرفداری خواهم کرد؛
4 - همو که داماد رسول خدا صلی الله علیه و آله و رساننده امانات اوست؛
5 - پروردگار بلند مرتبه آسمانها ما را یاری می دهد؛
6 - و سر دشمنان را به تیغ تیز مشرفی می پراند؛
7 - و ما را بر کسانی که بی وقفه و با جدیت؛
8 - بر ما ستم روا می دارند پیروزی می بخشد.
توضیح:
این شعر در کتاب (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید) ج 8 ص 26 به نقل از کتاب (صفین) ص 343 و نیز در کتاب (الدرجات الرفیعه) ص 276-277 آمده است.
بیتهای 1 و 2 و 3 و 4 و 6 نیز به طور متوالی در (اعیان الشیعه) ج 8 ص 374 آمده است.
بیت های 1 و 2 و 3و 4 به طور متوالی در (بحارالانوار) ج 33، ص 33 به نقل از کتاب (صفین) آمده است.
بیت 3: در کتابهای (صفین) و (اعیان الشیعه): انا مع الحق احامی عن علی و در (بحارالانوار): انا مع الحق اقاتل مع علی و در (الدرجات الرفیعه): لاابرحن الدهر احمی عن علی آمده است.
بیت 4: در کتابهای (صفین) و (بحارالانوار) و (اعیان الشعیه): صهر النبی آمده است.
بیت 5 - در کتاب (صفین): نقتل اعداه و ینصرنا العلی آمده است.
بیت 6: در کتابهای (صفین) و (اعیان الشیعه): و نقطع الهام آمده است که صحیح تر است در کتاب (الدرجات الرفیعه): و تقطع الهام آمده است.
بیت 7: در کتاب (صفین) آمده است: و الله ینصرنا علی من یبتغی
راوی گوید: عمار در روزی که به شهادت رسید به صفوف لشگر معاویه حمله برد در حالی که می خواند کلا و رب البیت...
شرح:
بیت 1: کلا یعنی هرگز و برای نفی گمان کسانی است که گمان می کردند عمار صحنه جنگ را ترک خواهد کرد مثل اینست که از او پرسیده باشند: آیا دست از جنگ می کشی؟ و عمار پاسخ فرموده که: هرگز. این کلمه در مقام نفی کردن و آگاهی دادن به کار می رود، مانند گفتار خداوند متعال در آیه 32 از سوره مدثر که می فرماید: (کلا و القمر) (تفسیر کشاف ج 4، ص 653).
أجی: این کلمه یا مفرد متکلم فعل مضارع از فعل (جاء یجی ء) است که همزه آن برای تسهیل حذف گردیده (یعنی اجی ءُ) و حرکت به سوی معرکه جنگ را اراده کرده است.
و یا از فعل (و جأ یجأ) است یعنی با کاربرد یاچیزی شبیه به آن ضربه زد که فعل (و جا یجی) گونه ای از آن است یا آن که با مهموز همچون معتل رفتار می کنند و این در کلام عرب زیاد است (المصباح المنیر ص 649 - 650 و لسان العرب ج 1، ص 190 لغت و جأ و ج 15 ص 378 379 لغت وجا و مقدمه لسان العرب ج 1، ص 17 - 22).
بیت 2: این معنی از کلام خداوند متعال آیه 52 در سوره توبه (قل هل تربصون بنا الا احدی الحسنیین) و آیات 11 - 13 از سوره صف (تجاهدون فی سبیل الله باموالکم و انفسکم... و اخری تبونها نصر من الله و فتح قریب) اخذ شده است.
بیت 3: (لاافتا) یعنی لاازال - همیشه (مفردات راغب اصفهانی ص 625)
بیت 4: (ذی الامانات) یعنی رساننده امانات زیرا علی علیه السلام کلیه امانات رسول خدا صلی الله علیه و آله را هنگام مهاجرت به یثرب به صاحبانانش باز گرداند. در (اعلام الوری) ج 1 ص 375 آمده است که (رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام امر فرمود تا امانات و وصایا و آنچه از اموال به امانت نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله سپرده بودند همه را بازگرداند، و علی علیه السلام کلیه آنها را ادا کرد).
بیت 6: (و یقطع الهام) یعنی سرها را قطع می کند.
قطع کردن را به خداوند نسبت داد زیرا خداوند سبب قتل دشمنان و تسلط مؤمنین بر ایشان است و این مطلب از آیه 16 سوره انفال اخذ شده که می فرماید: (شما ایشان را نکشتید بلکه خداوند آنان را کشت و تو نیز نینداختی بلکه خداوند تیر افکند) مجمع البیان ج 2، ص 530.
بیت 8: (ما یأتلی): (الا) و (ائتلی) به معنی کوتاهی کرد و ما یأتلی یعنی کوتاهی نکرد و در ظلم و ستم بر ما کوشید این عبارت از آیه 22 سوره نور (و لایأتل اولو الفضل منکم) اخذ شده است (تفسیر کشاف ج 3، ص 222) و الصحاح ج 6، ص 2270 و الالفاظ الکتابیه ص 25).
ملاحظه:
در این رجز عجیبی از عقوب قوافی موسوم به (اجازه) هست (مفتاح العلوم ص 240) و بنا به رأی حوهری صاحب صحاح اللغة آن عیب(اکفاء) است (الصحاح ج، ص 68) و بسیاری از فصحای عرب از آن ابا نداشته اند اختفش پس از آن که قصیده ای با قوافی لام و میم و راء و باء می آورد می گویدن عرب فصیح از آوردن چنین چیزی ابا ندارد و هرچند بارها از آن منع کرده ایم لکن آن را زشت نمی شمرد( القوافی از اخفش ص 47) وی همچنین پیرامون سخن شاعری که سروده (قافیه بین الثنیه و الضرس ممکن است) می گوید: جایر است که حرف سین را هم از باب مجاز قافیه قرار دهیم زیرا آخر حروف است و همینطور بر این قیاس یاء وصل به قافیه و جمیع حروف وصل به آن را می توان قافیه قرار داد به شرط آنکه بعد از آنها چیزی نباشد، (القوافی اخفش ص 7) به همین دلیل ما هم این قصیده را در نماز قافیه یاء قرار دادیم.

(20) اتباع علی

1 - سیروا الی الاحزاب اعداء النبی
2 - سیروا فخیر الناس اتباع علی
3 - هذا اوان طاب سل المشرفی
4 - و قودنا الخیل و هز السمهری
(بحر رجز)

پیروان علی علیه السلام

1 - پیش به سوی نبرد با احزاب، با دشمنان پیامبر صلی الله علیه و آله
2 - به پیش و بدانید که بهترین مردمان، پیروان علی علیه السلام هستند.
3 - اکنون چه نیکوست آغاز بر کشیدن شمشیرهای مشرفی از غلاف
4 - و تاختن بر فراز اسبهای راهوار و جولان نیزه ها
توضیح:
این شعر در کتاب (صفین) ص 101 و به نقل از آن در (شرح نهج البلاغه) ج 3، ص 179 و کتاب (اعیان الشیعه) ج 8، ص 373 آمده است.
ابو زبیب بن عوف بر علی علیه السلام وارد شد (و در مبارزه با اهل شام مردد بود. امیر مومنان علیه السلام امر را برایش واضح و شک او را بر طرف فرمود) و عمار یاسر به وی گفت:
ثابت قدم باش ای ابوزبیب و درباره گروههایی که دشمنان خدا و رسولند شک نکن. ابوزبیب گفت:
چقدر دوست داشتم که دو شاهد از امت رسول خدا صلی الله علیه و آله برای من درباره گمراهی اهل شام شهادت بدهند.
عماریاسر از لشگر بیرون آمد در حالی که می خواند سیروا... ابن اعثم گوید که رجز عمار پس از خطبه امیرمومنان در جنگ صفین است که در آن فرمود بشتابید به سوی جنگ با او باش گمراه اهل شام. بشتابید. به سوی جنگ با دوستان شیطان و دشمنان سنت و قرآن...آنگاه عمار یاسر شروع کرد به رجز خواندن و گفت: (سیروا...)
شرح:
بیت 1: این که از اهل شام تعبیر به احزاب کرد یا برای آنست که آنها بازماندگان احزاب و گروههایی هستند که در جنگ احزاب با پیامبر صلی الله علیه و آله جنگیدند و حضرت امیرمومنان علی علیه السلام فرمود: بسیج شوید به سوی جنگ با باقیمانده احزاب (تطهیر الجنان ص 54). یا آنست که آنان حقیقتاً احزاب هستند به جهت گردهم آیی و تشکل شان علیه وصی رسول خدا صلی الله علیه و آله زیرا در نامه ای از امیرمومنان علیه السلام که خطاب به مردم فرموده آمده است: سپس به اهل شام نظر کردم و دیدم که آنان افرادی نادان هستند که تشکیل احزاب داده اند. (الغارات ص 206)
بیت 2: معنی این بیت از کلام رسول خدا صلی الله علیه و آله اخذ شده که فرمود: علی و شیعیان او در روز رستخیز رستگارانند (کتاب قادتنا ج 2، ص 399) و در کلمات ائمه علیهم السلام هم آمده است که: شیعیان علی بهترین شیعه و بهترین مردمند.
بیت 3: جمله فعلیه (طاب سل المشرفی) در محل جر است به سبب اضافه شدن کلمه (اوان) به آن (النحو الوافی ج 3، ص 88)
المشرفی: شمشیری منسوب به (مشارف) شام و آن مکانی است نزدیک (ریف) مجمع البحرین ج 5، ص 75
السمهری: نیزه ای که چوب آن سخت و محکم باشد و گفته اند نیزه ای است منسوب به (سمهر) و آن نام مردی بوده که بسیار خوب نیزه می ساخته است. (لسان العرب ج 4، ص 381).

...................) Anotates (.................
1) در کتاب جمهره انساب العرب ص 405 نسب عمار ذکر شده ولی این نام وجود ندارد و ابن عبدالبر در استیعاب ج 3، ص 675 تصریح کرده که این نام بوده و حذف شده است.
2) در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید این نام ذکر نگردیده است
3) در شرح نهج البلاغه فقط تا همینجا نسب عمار ذکر گردیده است.
4) در کتاب استیعاب آمده: (ابن الوذین و بعضی گفته اند ابن الوذیم) و در کتاب الدرجات الرفیعه ص 255 آمده: (ابن الوذیم و بعضی گفته اند ابن الوذین).
5) در کتاب استیعاب تصریح کرده که بعضی این نام را انداخته اند
6) در کتاب استیعاب آمده: (عانس)
7) در کتاب الاصابه ج 2، ص 512 تا همینجا از نسب عمار را ذکر کرده است.
8) در کتاب الطبقات الکبری ج 4، ص 136 این نام ذکر نشده است و تا همینجا در کتاب استیعاب، نسب عمار ذکر شده است.
9) در کتاب الدرجات الرفیعه ص 255 و اسدالغابه ج 1، ص 43 تا همینجا نسب عمار آورده شده است
10) در کتاب جمهره انساب العرب ص 405 تا همینجا نسب عمار آورده شده است و بقیه نسب از سبا تا قحطان در ص 329 از همین کتاب آورده شده است.
11) نسب عمار به طور کامل در تاریخ بغداد ج 1، ص 150 و الطبقات الکبری ج 4، ص 136 آمده است.
12) شرح نهج البلاغه ج 10، ص 102 به نقل از استیعاب ج 2، ص 476 و 477
انساب الاشراف ج 1، ص 178 و اسدالغابه ج 1، ص 46 و 44. مسعودی در مروج الذهب ج 2، ص 391 می گوید: (در نسب عمار اختلاف کرده اند و بعضی او را وابسته به بنی مخزوم می دانند و بعضی او را از هم پیمانان بنی مخزوم و بعضی هم آرا دیگری دارند)
13) شرایع الاسلام ج 4، ص 39 - 40
14) الاستیعاب ج 2، ص 477 و به نقل از آن در شرح نهج البلاغه ج 10، ص 103، تاریخ بغداد ج 1، ص 152 و در انساب الاشراف ج 1، ص 198 به نقل از واقدی و در الدرجات الرفیعه ص 255
15) اسدالغابه ج 4، ص 47
16) کتاب عمار یاسر نوشته عبدالله السبیتی ص 22
17) اعیان الشیعه ج 8، ص 372 و القاموس المحیط ج 2، ص 96
18) الاستیعاب ج 2، ص 477
19) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 10 ص 103
20) الدرجات الرفیعه ص 257 و 258
21) الدرجات الرفیعه ص 258
22) شرح نهج البلاغه ج 10، ص 104 و رجال کشی ج 1، ص 149
23) الدرجات الرفیعه ص 257
24) رجال کشی ج 1، ص 127 - 129
25) الدرجات الرفیعه ص 257
26) الاستیعاب ج 2، ص 479
27) رجال کشی ج 1، 15
28) استیعاب ج 2، ص 480
29) الخصال ص 303 و عیون اخبار الرضا ج 2، ص 66 و الاختصاص ص 12 و رجال کشی ج 1، ص 129 - 137
30) رجال کشی ج 1، ص 129 - 137 و الدرجات الرفیعه ص 258
31) سفینه البحار ج 2، ص 76 به نقل از تفسیر امام عسگری علیه السلام
32) الدرجات الرفیعه ص 260 - 261 به نقل از احتجاج ص 78
33) کتاب سلیم بن قیس ج 2، ص 865
34) سقیفه و فدک ص 90 - 91
35) الدرجات الرفیعه ص 275
36) امالی شیخ طوسی ص 181 - 182
37) الدرجات الرفیعه ص 267
38) الدرجات الرفیعه ص 267
39) الدرجات الرفیعه ص 270 به نقل از کتاب صفین
40) نهج البلاغه ج 2، ص 264 خطبه 182
41) سوره مبارکه ملک آیه 30
42) کفایه الاثر ص 120 - 123
43) تنقیح المقال ج 1، ص 197 و مقدمه فائده 12
44) الاختصاص ص 6 - 7
45) رجال شیخ طوسی ص 46
46) لسان العرب ج 13، ص 186
47) عیون اخبار الرضا ج 2، ص 125
48) در بعضی مصادر آمده که زمین خلق شده است نگاه کنید به خصال شیخ صدوق ص 360 - 361 باب هفت.
49) به نقل از خصال ص 361 و تفسیر فرات کوفی ص 570
50) رجال کشی ج 1، ص 32 - 34 و اختصاص ص 5
51) تعلیقه میرداماد بر رجال کشی ج 1، ص 33
52) خصال شیخ صدوق ص 361
53) الاحتجاج ص 75 - 78 و خصال ص 461 - 465 باب دوازدهم.
54) الشرطة: به طلایه داران سپاه که به جنگ اعزام می شوند و پیش مرگ هستند گفته می شود و آنها افراد نخبه ای می باشند که سلطان آنها را از میان لشگر انتخاب می کند.... آنها را به این نام نامیده اند زیرا آن ان خود را با نشانه هایی می شناسانند و الخمیس یعنی سپاهی که تشکیل شده از پنج قسمت و آن عبارت است از مقدمه و ساق و میمنه و میسره و قلب. و گفته اند به این نام نامیده شده اند زیرا آنان با امام شرط می کنند به بذل جان خود همانطور ه امام با آنان شرط می کند به وجوب بهشت برای ایشان.

55) رجال کشی ج 1، ص 25 و در کتاب مقاتل الطالبیین ابی الفرج ص 72 آمده که هفت هزار نفر بودند.

56) تنقیح المقال ج 1، ص 196
57) رجال کشی ج 1، ص 24
58) الاختصاص ص 2 و 3
59) رجال کشی ج 1، ص 19 - 20
60) تاریخ بغداد ج 1، 139 و اعیان الشیعه ج 8، ص 372
61) الدرجات الرفیعه ص 256 و اعیان الشیعه ج 8، ص 372 و الوافی بالوفیات ج 22، ص 376 و الاستیعاب ج 2، ص 477 و به نقل از آن در شرح نهج البلاغه ج 10، ص 102
62) سوره مبارکه احزاب آیه 106، تفسیر المیزان ج 12، ص 383 - 385 ابن عبدالبر در کتاب الاستیعاب ج 2، ص 477 به این موضوع تصریح کرده است.
63) الدرجات الرفیعه ص 256 و اعیان الشیعه ج 8 ص 373 و تاریخ بغداد ج 1، ص 150
64) طبقات ابن سعد ج 3، ص 250 و به نقل از آن در کتاب قاموس الرجال ج 8، ص 46
65) اسدالغابه ج 4، ص 46 و به نقل از آن در کتاب قاموس الرجال ج 8، ص 40
66) الاستیعاب ج 2، ص 477 و به نقل از آن در شرح نهج البلاغه ج 10، ص 103 و تاریخ بغداد ج 1، ص 150 و الوافی بالوفیات ج 22، ص 376 و انساب الاشراف ج 1 ص 185
67) سیره ابن هشام ج 2، ص 709
68) مغازی واقدی ج 1، ص 84 و 151 و سیره ابن هشام ج 2، ص 713
69) سیره ابن هشام ج 2، ص 708 و در مغازی واقدی ج 1، ص 147 آمده است که: کشنده عامر بن حضرمی شخصی به نام عاصم بن ثابت بن ابی اقلح است و عمار یاسر کشنده حارث بن حضرمی است.
70) مغازی واقدی ج 1، ص 150 و سیره ابن هشام ج 2، ص 711
71) مغازی واقدی ج 1، ص 139
72) کتاب سلیم بن قیس ج 2، ص 867 و تاریخ یعقوبی ج 2، ص 124
73) کتاب اختیار معرفه الرجال ج 1، ص 34
74) الخصال ص 461 و 464 و الاحتجاج ص 78
75) کتاب سلیم بن قیس ج 2، ص 865
76) کتاب سلیم بن قیس ج 2، ص 870 و رجال کشی ج 1، ص 34 و تاریخ یعقوبی ج 2، ص 15 و الخصال ص 361 و اعلام الوری ج 1، ص 300 و روضه الواعظین ص 152
77) کتاب الرده ص 189 و الاستیعاب ج 2،ص 277 و به نقل از آن در شرح نهج البلاغه ج 10، ص 103 و در الوافی بالوفیات ج 22، ص 376 و اعیان الشیعه ج 8، ص 373.
78) کتاب الفتوح ج 1، ص 271 - 274 و الاخبار الطوال ص 130 - 132
79) الفتوح ج 1، ص 321
80) سیر اعلام النبلا ج 1 ص 423
81) سیر اعلام النبلا ج 1، ص 423 و انساب الاشراف ج 1، ص 170 و الدرجات الرفیه ص 261 و الکامل فی التاریخ ج 3، ص 32
82) شرح نهج البلاغه ج 9، ص 52 و العقد الفرید ج 5، ص 31 و الجمل ص 122
83) السقیفه و فدک ص 90 و به نقل از آن در شرح نهج البلاغه ج 9، ص 58 و الدرجات الرفیعه ص 261
84) الشافی فی الامامه ج 4، ص 212 و السقیفه و فدک ص 87 و به نقل از آن در شرح نهج البلاغه ج 9 ص 55
85) الکامل فی التاریخ ج 3، ص 155 و العقد الفرید ج 5، ص 57 و الدرجات الرفیعه ص 262 و اعیان الشیعه ج 8، ص 374
86) البد و التاریخ ج 5، ص 202 - 203 و الوافی بالوفیات ج 22، ص 378 و الفتوح ج 1، ص 372
87) الفتوح ج 1، ص 375 و السقیفه و فدک ص 77 و تاریخ یعقوبی ج 2، ص 172
88) الفتوح ج 1، ص 377 - 378
89) الفتوح ج 1، ص 444 و صفین ص 65 و العقد الفرید ج 5، ص 51
90) الجمل ص 102 و 162
91) الفتوح ج 1، ص 439 - 440
92) الجمل ص 239 - 240
93) الارشاد ج 1، ص 258 و مناقب امیرالمومنین ج 2، ص 337 و الجمل ص 244 - 246 و کتاب سلیم بن قیس ج 2، ص 801 و الفتوح ج 1، ص 462 و الاخبار الطول ص 124 - 145
94) الجمل ص 293 و الفتوح ج 1، ص 472 و مروج الذهب ج 2، س 368 - 369
95) الجمل ص 319
96) الجمل ص 336 و انساب الاشراف ج 3، ص 961 و الاخبار الطول ص 147
97) الفتوح ج 1، ص 483 و الجمل ص 346 و شرح نهج البلاغه ج 1، ص 259 و مناقب ابن شهر آشوب ج 3، ص 156
98) الفتوح ج 1، ص 482
99) الفتوح ج 1، ص 486
100) انساب الاشراف ج 3، ص 45 و امالی شیخ مفید ص 24 و الاخبار الطوال ص 150 و العقد الفرید ج 5، ص 75 و مناقب ابن شهر آشوب ج 3، ص 161
101) الفتوح ج 1، ص 497 و 559 و الامامه و السیاسه ص 109 و صفین ص 92.
102) صفین ص 205 و الاخبار الطول ص 171
103) الکامل فی التاریخ ج 3، ص 294 و صفین ص 208 و 214 و انساب الاشراف ج 3، ص 85
104) صفین ص 214 و الکامل فی التاریخ ج 3، ص 294
105) صفین ص 232
106) الاختصاص ص 13 و تاریخ بغداد ج 1، ص 152
107) الاستیعاب ج 2، ص 481
108) الاستیعاب ج 2، ص 481
109) تعلیقه میرداماد بر رجال کشی ج 1، ص 126 و الاصابه ج 2، ص 512
110) کشف الغمه ج 1، ص 260 از مناقب خوارزمی ص 123 الاحتجاج ص 181
111) چنانچه شهید ثانی در تعلیقه خود بر خلاصه علامه حلی این مطلب را ذکر کرده است. همچنین نگاه کنید به کتابهای عمار بن یاسر اثر عبدالله سبیتی ص 23 و شذرات الذهب ابن عماد حنبلی ج 1، ص 45
112) صفین ص 341 و الفتوح ج 2، ص 156 در ضبط کنیه این شخص اختلاف فراوانی است ولی همه آنها به هم شبیه است و معلوم است که صورت تحریف شده یک کلمه بوده است.
113) صفین ص 341 و به نقل از آن در شرح نهج البلاغه ج 8، ص 24
114) ابن قتیه در کتابش المعارف ص 357 روایت کرده: خود ابوالعادیه کیفیت کشتن عمار یاسر را چنین تعریف کرده است که مردی عمار را با نیزه زد و کلاهخود از سر او افتاد و من به سر او ضربه زدم و آن را شکافتم این روایت با آنچه ما پیش از این درباره کیفیت شهادت عمار یاسر آوردیم مخالف است و ابن ابی الحدید و بلاذری و دیگران موافق ابن قتیبه این مطلب را آورده اند و حافظ ابن حجر گفته است که او (ابوالعادیه) دوستدار عثمان بود و هرگاه بر معاویه وارد می شد با تفاخر می گفت: بگویید قاتل عمار بن یاسر بر در ایستاده است. سید علی خان مدنی در کتابش الدرجات الرفیعه ص 283 آورده است که ابوالعادیه تا زمان حجاج بن یوسف ثقفی زنده بود. روزی بر حجاج وارد شد و حجاج گفت: آیا تو عمار را کشتی؟ گفت: آری. حجاج گفت: هر که دوست دارد به کسی بنگرد که در روز قیامت دست گشاده دارد به این مرد نگاه کند. ابوالعادیه از او در خواستی کرد و حجاج اجابت نکرد،
ابوالعادیه گفت: به دیگران از دنیا می بخشی و به ما نمی بخشی و گمان می کنی که من گشاده دست در قیامتم؟ حجاج با تمسخر گفت: کسی که دندانش چون کوه احد و رانش چون کوه ورقان و نشیمنگاهش به اندازه شهری باشد او در روز قیامت دارای دست گشاده است (کنایه از ضخامت و درشتی بی قواره ابوالعادیه) سپس گفت: به خدا قسم اگر همه مردم روی زمین در کشتن عمار یاسر شرکت داشتند، همگی به جهنم واصل می شدند.
115) رجال کشی ج 1، ص 126
116) الغارت ص 169
117) الدرجات الرفیعه ص 282
118) الفتوح الرفیعه ص 282
119) طبقات ابن سعد ج 3، ص 262 و الفتوح ج 2، ص 157 و انساب الاشراف ج 1، ص 199
120) الاستیعاب ج 2، ص 481 و به نقل از آن در شرح نهج البلاغه ج 10، ص 106 الدرجات الرفیعه ص 282 تمام مصادر متفقند که امام علیه السلام او را بدون غسل و با لباسش دفن کرد و عمار خود وصیت کرده بود که مرا با لباسم دفن کنید و خون شهادت را از من نشویید و خاک جنگ را از بدن من نتکانید زیرا می خواهم در روز قیامت با دشمنان دین مخاصمه کنم. (اسدالغابه ج 4، ص 47 و طبقات ابن سعد ج 3، ص 262 و انساب الاشراف ج 1، ص 199) و سایر مصادر که شرح حال او را نوشته اند.
121) صفین ص 339
122) انساب الاشراف ج 1، ص 192
123) الخصال ص 464
124) السقیفه و فدک ص 90
125) کتاب الجمل ص 262
126) کتاب صفین ص 319.