فهرست کتاب


دیوان عمار یاسر

قیس عطار سید مرتضی موسوی گرمارودی

آزادی بلال

1 - خداوند از سوی بلال و دوستش به عتیق جزای خیر دهد و (فاکه) و (ابوجهل) را دستخوش ننگ و عار سازد.
2 - آن دو نفری که خواستند بلال را به کفر وادارند و نترسیدند از آنچه که خردمندان از آن باید بترسند.
3 - آن دو نفری که او را شکنجه می دادند زیرا او پروردگار مردم را یکتا می دانست و بی هراس می گفت: شهادت می دهم که پروردگار من فقط الله است.
4 - اگر می خواهید مرا بکشید، بکشید ولی بدانید که من از ترس مرگ، برای خداوند شریکی قائل نخواهم شد.
5 - ای خدای ابراهیم و یونس و موسی و عیسی مرا نجات ده و مهلت نده
6 - به آل غالب از قریش که گمراهی و ظلم را بجای نیکی و عدالت برگزیده اند.
توضیح:
این شعر در سیره ابن اسحاق ص 191 و تاریخ دمشنق ج 43، ص 376 آمده است.
ابن اسحاق می گوید: برای من گفته اند که عمار یاسر از بلال بن رباح و مادرش حمامه و یارانش و شکنجه هایی که دیده بودند یاد کرد و از آزاد کردن ابوبکر آنها را و سپس سرود: (خداوند از سوی بلال...)
شرح:
بیت 1: بلال بن رباح حبشی موذن رسول خدا صلی الله علیه و آله که از پیشگامان در اسلام بود و در راه خدا شکنجه فراوان دید. وی در شهر دمشق در شصت و چند سالگی وفات یافت (اسدالغابه ج 1، ص 206 - 209) (صحبه): دوست بلال. مراد کسانی هستند که ادعا شده ابوبکر آنها را خریده و آزاد کرده است و عبارتند از: عامر بن فهیره و ابو فکیهه و لبیبه کنیز بنی مومل و زنیره و نهدیه و ام عبیس. روایت شده که عباس بن عبدالمطلب بعضی از ایشان را خرید و نزد ابوبکر فرستاد و او آنها را آزاد کرد و روایت دیگری می گوید رسول خدا صلی الله علیه و آله بلال و عامر را خرید و آنها را آزاد کرد (سیره صحیح نبی اعظم ج 3، ص 90 - 91)
تحقیق نشان داده که ابوبکر هیچیک از این افراد را با اموال خود نخریده و آزاد نکرده است بلکه رسول خدا صلی الله علیه و آله است که ایشان را آزاد کرده است بنابراین یا قصیده ساختگی است و یا اینست که ابوبکر واسطه آزادی ایشان بوده و موضوع تا امروز مشتبه شده است.
(عتیق): اسم ابوبکر است (ریاض النظره ج 1، ص 77)
(فاکه): فاکه بن مغیره بن عبدالله بن عمرو بن مخزوم که نام او ابوقیس است در جنگ بدر کافر بود و کشته شد (تاریخ ابن خلدون ج 2، ص 390) وی رسول خدا صلی الله علیه و آله را اذیت می کرد و با ابوجهل در آزار رسول خدا صلی الله علیه و آله همکاری می کرد (تاریخ ابن اثیر ج 2، ص 72). (ابوجهل): عمرو بن هشام بن مغیره مخزومی از بدترین دشمنان رسول خدا صلی الله علیه و آله که آن حضرت را بشدت آزار می داد. وی مسلمانان را شکنجه می کرد. ابوجهل در جنگ بدر کشته شد (تاریخ ابن خلدون ج 2، ص 390 و تاریخ ابن اثیر ج 2، ص 73).
بیت 2: (العشیه): از نماز مغرب تا پاسی از شب (صحاح اللغه ج 6، ص 426) گاهی هم برای مطلق وقت استعمال می شود مانند کلام خداوند متعال در قرآن کریم آیه 62 از سوره مریم (ولهم رزقهم فیها بکره و عشیا) زمخشری گوید: مراد استمرار و دوام زمان است نه دو زمان معلوم، (کشاف زمخشری ج 3، ص 28)
بیت 3: (بتوحیده): یعنی به سبب توحید او. حرف (ب) در اینجا معنی سببیت دارد (مغنی اللبیب ص 139)
(علی مهل): یعنی با اندیشه و آرامش و تانی نه از روی جهل. در اینجا حروف جر (علی) به معنی (مع) است و (مهل) به معنی وقار و تانی است و حرف جر (علی) متعلق به (شهدت است یعنی شهادت می دهم که پروردگارم الله است و این شهادت از روی فکر و تانی است. و ممکن است که مهمل به معنی سکینه و وقار باشد و حرف جر علی به معنی (با) و متعلق به کلمه (قوله) باشد یعنی گفتار او از روی وقار و سکینه و بدون خوف و وحشت اینست که (شهادت می دهم که پروردگار من فقط الله است) (لسان العرب ج 11، ص 633 - 635 و مغنی اللبیب ص 190 - 192)
بیت 5: اینکه نام این انبیا را برد و نام دیگر پیامبران الهی را نیاورد برای آنست که خداوند ابراهیم را از آتش نمرود و یونس را از شکم ماهی و موسی را از سلطه فرعون و عیسی را از صلیب یهود و کید ایشان رهانید.
(لا تملی): یعنی به ایشان مهلت نده و به تاخیر هم نینداز. (مفردات راغب ص 777) در قافیه این بیت عیبی است موسوم به تضمین و آن اینست که معنی بیت ناقص می ماند و قافیه اش به اول بیت بعد می چسبد به طوری که برای تمام شدن محتاج به بیت بعد می شود. (الایقاع فی الشعر العربی ص 210)

(16) نحن ضربناکم

1 - نحن ضربناکم علی تنزیله
2 - فالیوم نضربکم علی تاویله
3 - ضربا یزیل الهام عن مقیله
4 - و یذهل الخلیل عن خلیله
5 - او یرجع الحق الی سبیله
6 - یا رب انی مومن بقیله

با شما می جنگیم

1 - دیروز علیه شما برای تنزیل قرآن جنگیده ایم
2 - و امروز برای تاویل آن می جنگیم
3 - جنگی که در آن سرها از جایگاه خود دور می افتد
4 - و دوست، دوست خویش را فرامومش می کند
5 - تا آنکه حق به راه و جایگاه خود باز گردد
6 - پروردگارا من به گفتار حق ایمان دارم.
توضیح:
این رجز در کتاب (الاختصاص) ص 14 و به نقل از آن در (بحار الانوار) ج 33، ص 21 و (تذکره الخواص) ص 93 و (الدرجات الرفیعه) ص 278 آمده است.
این رجز به جز بیت 6 آن در کتابهای (صفین) ص 341 و (الفتوح) ج 2، ص 156 و (انساب الاشراف) ج 3، ص 91 و (الوافی بالوفیات) ج 22 ص 377 و (مروج الذهب) ج 2، ص 391 و (مناقب خوارزمی) ص 159 و (الاستیعاب) ج 3، ص 1139 و (شرح نهج البلاغه) ج 8، ص 24 و ج 10، ص 104 - 105 و (اعیان الشیعه) ج 8، ص 374 و (کوثر المعانی الدراری) ج 2، ص 99آمده است.
ابیات 1، 3، 4 و 5 بطور متوالی در کتاب (مناقب آل ابی طالب) ج 3، ص 177 و به نقل از آن در (بحار الانوار) ج 32، ص 584 آمده است.
همچنین این رجز در کتاب (سنن نسائی) در حدیث رقم 2824 و 2844 و (سنن ترمذی) حدیث 2774 منسوب به عبدالله بن رواحه که جلوی پیامبر صلی الله علیه و آله در عمره القضا وارد مکه می شد آمده و در آن روایت چنین است:
خلوا بنی الکفار عن سبیله - الیوم نضربکم علی تنزیله
ضربا یزیل الهام عن مقیله - و یذهل الخلیل عن خلیله
این رجز در (سیره ابن هشام) ج 4، ص 13 و به نقل از آن در (لروض الانف ) ج 7، ص 28 و در (سیره ابن کثیر) ج 4، ص 13 از ابن اسحاق منسوب به عبدالله بن رواحه در عمره القضا است و روایت آن چنین است:
خلوا بنی الکفار عن سبیله - خلوا فکل الخیر فی رسوله
یا رب انی مومن بقیله - اعرف حق الله فی قبوله
نحن قتلناکم علی تاویله - کما قتلناکم علی تنزیله
ضربا یزیل الهام عن مقیله - و یذهل الخلیل عن خلیله
در کتاب (مغازی) واقدی ج 4، ص 736 آمده که عبدالله بن رواحه سروده است:
خلوا بنی الکفار عن سبیله - انی شهدت انه رسوله
حقا و کل الخیر فی سبیله - نحن قتلناکم علی تاویله
کما ضربناکم علی تنزیله - ضربا یزیل الهام عن مقیله
و یذهل الخلیل عن خلیله
نویری نیز در کتاب (نهایه الادب) ج 7، ص 377 از ابن سعد موضوع عمره القضا را روایت کرده و رجز را مانند ابن هشام آورده. البته نه آنگونه که در طبقات آمده است آنگاه گفتار ابن هشام را آورده که ابیات را به عمار یاسر نسبت داده است و گفته دلیل اینکه اشعار متعلق به عمار یاسر است اینست که عبدالله بن رواحه در شعر به مشرکین اشاره کرده و مشرکین به تنزیل اقرار و ایمان ندارند و تنها کسی که به تنزیل اقرار دارد بر سر تاویل آن می جنگد.
ابن کثیر هم عبارت فوق را از ابن هشام نقل کرده است.
در سیره جلیله ج 3، ص 64 آمده است: هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد مکه شد عبدالله بن رواحه در رکاب آن حضرت بود و بعضی گفته اند: زمام شتر آنحضرت را در دست داشت و این ابیات را می سرود:
خلوا بنی الکفار عن سبیله - خلوا فکل الخیر فی رسوله
قد انزل الرحمن فی تنزیله - بان خیر القتل فی سبیله
فالیوم نضربکم علی تاویله - کما ضربناکم علی تنزیله
و به روایت دیگری آورده:
نحن قتلناکم علی تاویله - کما قتلناکم علی تنزیله
و اضافه کرده مانعی ندارد که دو بیت زیر یعنی:
نحن قتلناکم علی تاویله - کما ضربناکم علی تنزیله
ضربا یزیل الهام عن مقیله - او یذهل الخلیل عن خلیله
که گویند عمار یاسر در جنگ صفین گفته، سروده عبدالله رواحه باشد و عمار یاسر به آن متمثل شده باشد.
ما می گوییم آنکه بر اساس تاویل جنگید حضرت امیرمومنان علی علیه السلام بود و کفار علیه تنزیل مبارزه کردند بنابراین نسبت شعر به عمار صحیح تر و قطعی تر است و کلام ابن هشام صحیح است و به گفتار ابن حلبی در سیره حلبیه توجهی نباید کرد.
هنگامی که چشم عمار به پرچم عمرو عاص افتاد گفت: در سه عرصه نبرد علیه این پرچم جنگیده ایم و این بار سخت تر از دفعات قبل نیست سپس حمله کرد در حالی که می گفت: (نحن ضربناکم...)
بیت 1: در کتاب (الدرجات الرفیعه) آمده: (نحن ضربناکم علی تاویله)
در کتاب (الروض الانف) آمده: نحن قتلناکم علی تاویله و اضافه می کند که در روایت دیگری آمده: (الیوم نضربکم علی تاویله)
بیت 2: در کتاب (الدرجات الرفیعه) آمده: (کما ضربناکم علی تنزیله) و در کتاب (انساب الاشراف) آمده: (ثم ضربناکم علی تاویله)
شرح:
بیت 1: ضمیر در کلمات (تنزیله) و (تاویله) به قرآن کریم بر می گردد. و دلیل بر آن قرینه مقام می باشد مانند گفتار خداوند متعال در قرآن (حتی تورات بالحجاب) که مراد آفتاب می باشد (کتاب النحو الوافی ج 1، ص 258).
بیت 2: (نصربکم): سهیلی گفته است به جهت ضرورت شعر جایز است لام الفعل فعل را ساکن بخوانیم مانند شعر امرو القیس: (فالیوم اشرب غیر مستحقب). و بعید نیست که هر گاه متصل به ضمیر جمع شود جایز باشد زیرا از این عمر نقل کرده اند که می خواند: (یامرکم) و (ینصرکم) (الروض الانف ج 7، ص 28) و ابن منظور گفته: سکون حرف با در کلمه نضربکم) از امور جایز در شعر است (لسان العرب ج 11، ص 578)
بیت 3: (الهام): جمع هامه. در اینجا به معنی سر است.
(مقیله): استعاره ای است از کلمه (قائله) به معنی خواب نیمروز و مردا گردن است. (کتاب شرح ابی ذر ص 353)
بیت 5: (او یرجع): یعنی الی آن یرجع. فعل مضارع منصوب است و جوبا به آن مقدر که بعد از (او) به معنی (الی) می آید. (قطر الندی و بل الصدی ص 68).