فهرست کتاب


دیوان عمار یاسر

قیس عطار سید مرتضی موسوی گرمارودی

انگیزش

1 - هیچ خیری نیست در پهلوانی که یک چشم خود را در جنگهای سخت از دست داده و اینک خود را گرداب جنگ نمی افکند.
توضیح:
این مصرع در کتاب (کشف الغمه) ج 1، ص 259 از کتابهای تاریخ ابن اثیر ج 3، ص 309، و تاریخ طبری ج 6، ص 22 و الدرجات الرفیعه ص 278 و المستدرک حاکم ج 3، ص 445 و مجمع الزوائد ج 7، ص 241 آمده است و در بحار الانوار ج 33، ص 13 - 14 از کشف الغمه نقل شده است. در کتاب (مجمع الزوائد) و (بحارالانوار) آمده است: (الناس)
سپس عمار نزد هاشم بن عتبه مرقال آمد. هاشم پرچمدار امیرمومنان علی علیه السلام بود. عمار گفت: ای هاشم آیا یک چشم خود را به شجاعت در جنگ از دست داده ای و اینک می ترسی که حمله کنی؟ سپس سرود: (لا خیر...) سوار اسب شو ای هاشم.... هاشم سوار شد و با او حمله برد.
ملاحظه: بزودی این رجز را با روایت دیگر (جناب الفزع) می آوریم و هر دو رجز را به صورت جداگانه ثبت کردیم زیرا کلمه (روی) آن متفاوت بود و عمار یاسر هرگاه که می خواسته هاشم مرقال را در جنگ پیش بفرستید این رجز را تکرار کرده است. بنابراین شاید او را با هر دو شعر تحریض و برانگیخته باشد.
شرح:
الباس: شدت جنگ (لسان العرب ج 6، ص 20)
در این بیت نوع مزاح است که از آن انگیزش و تحریض هاشم مرقال برای تلاش بیشتر در جنگ اراده شده است.

(12) تحریض آخر

1 - اکل یوم لم ترع و لم ترع
2 - لا خیر فی اعور جناب الفزع

انگیزش

1 - آیا پیوسته باید از سطوت تو جنگاوران دشمن بهراسند اما تو از حمله به آنان دوری کنی؟
2 - هیچ خیری نیست در پهلوانی که یک چشم خود را در جنگهای سخت از دست داده و اینک خود را در عرصه های ترسناک جنگ نمی افکند.
توضیح:
مختصر تاریخ دمشق ج 27، ص 52
بیت دوم به روایت (لا خیر فی اعور لا یاتی الفزع) در کتاب صفین ص 328 و به نقل از او در شرح نهج البلاغه ج 8، ص 12 و الدرجات الرفیعه ص 276 و اعیان الشیعه ج 1، ص 497 و بحار الانوار ج 33، ص 26 - 27
هاشم مرقال در جنگ با تانی حرکت می کرد... چون عمار او را دید که آرام آرام، حرکت می کند با نیزه اش او را تکان داد و گفت: (اکل یوم.. الرجز)