فهرست کتاب


دیوان عمار یاسر

قیس عطار سید مرتضی موسوی گرمارودی

خونخواهی

1 - ای دیده، جوی اشک روان کن، و آنگاه بر فقدان محبوب، زاری نما،
2 - و فریاد کن مرگ پهلوانی را، که کشته بر خاک بیابان غربت افتاده است،
3 - بر سلیمان گریه کن و از سرشک نایست، به خدا قسم امر او عجیب است
4 - همو که چون تیغ آبگون را از زندان غلاف می رهانید، به جمعیت دشمنان نمی اندیشید
5 - همو که دشمنان از سطوت او می پرهیختند، هر چند افزونتر از ریگهای بیابان بودند
6 - ای کبوتر درخت (ایک) نوحه کن بر جوانمردی که چون شاخه نو رسته بود
7 - و خالد را از آنچه اتفاق افتاد با خبر کن شاید او هم چون تو با اشک روان بگرید.
8 - آنگاه مقداد را خبر کن که فرزندش عبدالله، برهنه بر خاک افتاده است،
9 - بلکه بر همه خوبان پس از ایشان بگری، و بر همه پهلوانانی که به بزرگی دست می یافتند.
10 - بطلیوس و سربازانش آن فرزندان صلیب پرستان هرگز خیر نیابند
11 - روز جنگ، لشگری برای ما کمین گذاشتند، که افراد آن چون سگان بودند.
12 - سوگند به حق آن کسی که ما را پیروزی و فتحی نزدیک در هر سرزمینی عطا کرده است
13 - آشکارا از جماعت ایشان خون های خود را خواهیم جست، و آتش سوزان قلب خود را فرو خواهیم نشاند.
توضیح:
این شعر در کتاب (فتوح الشام) ج 2، ص 246 آمده است.
زید بن رافع می گوید: در لشگر با سلیمان بن خالد همراه بودم و جلوی مشرکین را گرفتیم و دشمن از جلوی ما عقب نشست و ما نمی دانستیم که این کمین است. آنها ناگهان از کمین خارج شدند و به شدت درگیر شدیم و تا پای مرگ جنگیدیم... از آنان هزار نفر کشته شد و ایشان با هزار سوار سلیمان بن خالد کردوس را محاصره کردند و دست و پای اسبش را قطع کردند و او پسر مقداد بن اسود را کشتند.
هنگامی که مسلمانان کشته شدگان و نیز سلیمان بن خالد و عبدالله بن مقداد و عبید بن داری را کشته دیدند بر ایشان به سختی گریستند و به شدت محزون شدند و عمار یاسر این قصیده را سرود..
ملاحظه:
کتاب (فتوح الشام) که اشتباهاً به واقدی منسوب است تنها کتابی است که این ابیات را به عمار یاسر نسبت داده است در حالی که کتاب مزبور تحقیقاً در زمان جنگهای صلیبی تالیف شده و مولف آن مجهول است و سند ندارد و این شعر به گفتار و اشعار عمار شبیه نیست بلکه اصلا شبیه به شعرهای صدر اسلام و شعرهای اموی و عباسی هم نیست. شعر ضعیفی است که در زمانهای بعد سروده شده است.
شرح: بیت 1: اذرت العین الدمع، تذریه اذراء و ذری یعنی آن را ریخت و جاری کرد (لسان العرب ج 14، ص 284) الصبیب: هر چیز ریخته شده. این کلمه فعیل به معنی مفعول است و ممکن است به معنی خون باشد (المنجد ص 413 و الصحاح ج 1، ص 161)
بیت 2: مجندلا یعنی کشته افتاده بر خاک (المنجد ص 105). الفیافی: جمع الفیفاه و الفیفاه به معنی بیابان بی آب و علف (القاموس المحیط ج 3، ص 182 و المنجد ص 603)
بیت 3: مراد سلیمان بن خالد بن ولید مخزومی است.
بیت 4: فکر فی الشی و افکر فیه و تفکر به یک معنی است و آن اندیشیدن درباره شی است و عبور اندیشه از قلب و تامل و تدبر برای یافتن معانی است (لسان العرب ج 5، ص 65 و المصباح المنیر ص 479)
بیت 6: الایک: درختی است. واحد آن را ایکه گویند (المصباح المنیر ص 33) بیت 8: مراد مقداد بن اسود کندی از اولین مسلمانان بزرگواری است که در جنگ بدر و جنگهای پس از آن حضور داشت و دو بار هجرت کرد. از انصار امیرمومنان علی علیه السلام و شیعیان خالص اوست. در سنه 33 ه ق در خلافت عثمان از دنیا رفت (الاصابه ج 3، ص 455). عبدالله پسر این مقداد بن اسود کندی است.
بیت 9: القرم من الابل: شتر نرمی که نه با افسار و نه با بار رام نمی شود. جمع آن قروم است. سپس استعمال آن زیاد شده تا آنجا که پیشوای قوم را قرم می گویند (جمهره العرب ج 2، ص 792).
بیت 10: بطلیوس: مراد بطلمیوس است. این اسم بر ملوک مصر اطلاق می شود و همه پادشاهان یونانی که پس از اسکندر پادشاه می شدند بطلیموس نامیده می شوند همانطور که پادشاهان فارس همه با عنوان کسری نامیده می شدند. (المنجد ص 135 قسم اعلام و تاریخ طبری ج 2، ص 10)
بیت 11: کمنوا الجیش: یعنی لشگر کمین گذاردند: گروهی در مخفیگاه پنهان شده و منتظر فرصت می شوند تا ناگهان بر دشمن هجوم برده و آن را نابود کنند (المنجد ص 698)
بیت 12: در انتهای این بیت اقتباسی از آیه 13 سوره صف صورت گرفته است در آیه آمده است: (و اخری تحبونها نصر من الله و فتح قریب)

(4) من یعمر المساجدا

1 - لا یستوی من یعمر المساجدا
2 - یضل فیها راکعاً و ساجدا
3 - و من تراه عانداً معاندا
4 - عن الغبار لایزال حائدا

آنکه مساجد را آباد می کند

1 - کسی که به آبادی مساجد مشغول است
2 - و پیوسته در آن به رکوع و سجود می پردازد
3 - با کسی که از راه حق منحرف و به ستیزه جویی معروف است
4 - و خود را از گرد و غبار ساختن مسجد کنار می کشد برابر نیست.
توضیح:
این رجز در کتاب رجال کشی ج 1، ص 139 و به نقل از آن در کتاب بحار الانوار ج 30، ص 238 و کتاب الدرجات الرفیعه ص 259 آمده است.
همچنین در کتاب تفسیر قمی ج 2، ص 322 و به نقل از آن در بحار الانوار ج 9، ص 238 و ج 20، ص 243 و ج 30، ص 173 آمده است.
روایت شده که این رجز را امیرمومنان علی علیه السلام سروده است و امر فرموده تا عمار آن را تکرار کند. این مسئله در کتاب رجال کشی ج 1، ص 140 و به نقل از آن در بحار الانوار ج 30، ص 239 و کتاب الدرجات الرفیعه ص 259 آمده است.
روایت شده است که این رجز منسوب به علی علیه السلام است و عمار آن را خوانده است بدون آنکه شخص مورد نکوهش در رجز تعیین شود. مطلب فوق در کتاب عقد الفرید ج 5، ص 90 و جواهر المطالب ج 2، ص 43 و سیره ابن هشام ج 2، ص 497 و به نقل از آن در کتاب الروض الانف ج 4، ص 235 و اعیان الشیعه ج 1، ص 377 آمده است.
بیت 1: در کتاب تفسیر قمی و به نقل از آن در بحار الانوار ج 9، ص 238 آمده است: (من یبنی) در بحار الانوار ج 20، ص 243 از قمی نقل شده است: (من یبتنی) و در مناقب آل ابی طالب و به نقل از آن در بحارالانوار آمده است: (من یعمل)
بیت 2: در کتاب تفسیر قمی آمده است: (فیصلی فیها)
در عقد الفرید و جواهر المطالب آمده است: (یداب فیها)
در دیوان امام علیه السلام و مناقب آل ابی طالب و به نقل از آن دو در بحارالانوار و در اعیان الشیعه آمده است: (یداب فیها قائما و قاعداً) در سیره ابن هشام و به نقل از آن در الروض الانف آمده است: (یداب فیه قائما و قاعداً)
بیت 3 و 4: در تفسیر قمی و به نقل از آن در بحار در سه جا آمده است: (کمن یمر بالغبار حائدا... یعرض عنه جاحداً معاندا)
در روایت دیگر کشی و به نقل از آن در نسخه ای از بحار بعد دو بیت اول آمده: (لا یمکن یری عن الطریق عائدا) و در نسخه دیگری از بحار و الدرجات الرفیعه از کشی به نحو دیگری آمده است: (یمکن یری عن الطریق حائدا)
در عقدالفرید و جواهر المطالب آمده: (و قائما طورا و طورا قاعدا... و من یری عن التراب حائدا) در سیره ابن هشام و به نقل از آن در الروض الانف و اعیان الشیعه بعد از دو بیت اول آمده: (و من یری عن الغبار حائدا) در مناقب آل ابی طالب و به نقل از آن در بحار بعد از دو بیت اول آمده: (و من یری عن الغبار حائدا)
ملاحظه:
روایت رجز در دیوان منسوب به حضرت امیرمومنان علی بن ابیطالب علیه السلام از سایر مصادر کاملتر است در آنجا آمده:
لا یستوی من یعمر المساجدا - و من یبیت راکعا و ساجدا
یداب فیها قائما و قاعدا - و من یکر هکذا معاندا
و من یری عن الغبار حائدا
مانسبت رجز به عمار یاسر را ترجیح می دهیم به سبب آنکه قمی و کشی از دیگر راویان این رجز مورد وثوق بیشتر و قدیمی تر هستند و در بین این دو نفر، قمی از کشی قدیم تر است بویژه آنکه مرحوم میرداماد در تعلیقه خود بر رجال کشی ج 1، ص 138 تصریح فرموده که سند روایتی که رجز را به عمار یاسر نسبت می دهد و منتهی به امام صادق علیه السلام می شود بسیار سند باارزش و معتبری است اما سند روایت دوم که رجز را به امیرمومنان نسبت می دهد منتهی به صالح الحذا می شود نه به امام معصوم علیه السلام این برای ما کافی است تا بدانیم که اصل نسبت شعر به معصوم علیه السلام زیر سوال است علاوه بر اینکه ابن هشام نیز گفته است: از بسیاری از شعر شناسان درباره این رجز سوال کردم و آنها گفتند: برای ما گفته اند که آنرا علی بن ابی طالب می خوانده اما نمی دانیم خود او سروده یا کسی دیگر. روشن است که این التباس به سبب آنست که عمار آنرا در حضور علی علیه السلام سورده و لذا مسئله بر دیگران مشتبه شده است.
از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام و عمار مسجد می ساختند. عثمان در جامه و هیئتی متکبرانه بر ایشان گذر کرد. امیر مومنان به عمار فرمود: رجزی درباره اش بگو. عمار گفت: (لا یستوی...) عثمان نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت: ما اسلام نیاوردیم تا به آبرو و شخصیت ما فحش بدهند. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: آیا می خواهی اسلامت را رها کنی؟ پس دو آیه (بر تو ای پیامبر منت می گذارند که اسلام آوردیم..) نازل شد سپس پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: این آیه را در حق او بنویس سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: همچنین این آیه را بنویس (انما المومنون الذین آمنوا بالله و رسوله...)
قمی نزول این آیه را به روایت خود درباره عثمان و منت گذرادنش به اسلام می آورد لکن آنرا در جنگ خندق می داند و می گوید عمار خندق حفر می کرد و غبار بلند می شد عثمان آستین جلوی بینی خود گرفته و عبور می کرد. البته ظاهر آنست که رجز مربوط به ساختن بنای مسجد باشد.
شرح:
بیت 3: العاند: کسی که از هدف منحرف می شود. طغیانگری که حق را رد می کند با آنکه آنرا می شناسد. (لسان العرب ج 3، ص 306)
المعاند: دشمنی کننده بدون حق، عاند فلان عناداً یعنی به خلاف و عصیان دست یازید. (المصباح المنیر ص 431).
بیت 4: حائداً: یعنی منحرف شد. حاد عن الشی: یعنی به جانب دیگر میل کرد و منحرف شد. (صحاح ج 2، ص 467)