فهرست کتاب


دیوان عمار یاسر

قیس عطار سید مرتضی موسوی گرمارودی

دیدار

1 - امروز با دوستانم دیدار خواهم کرد، با محمد صلی الله علیه و آله و حزب او.
توضیح:
این بیت در کتاب صفین ص 341 و 342 و به نقل از آن در کتابهای شرح نهج البلاغه ج 8، ص 24 - 25 و اعیان الشیعه ج 8، ص 374 و الدرجات الرفیعه ص 279 و بحارالانوار ج 33 ص 32 آمده است. همچنین در تاریخ ابن اثیر ج 3، ص 39 و به نقل از آن در اعیان الشیعه ج 8، ص 374 و در الدرجات الرفیعه ص 278 آمده است. همچنین در تاریخ ابن اثیر ج 3، ص 310 از حبه العرنی نقل شده و به نقل از آن در الدرجات الرفیعه ص 279 آمده است. همچنین در تاریخ طبری ج 6، ص 22 و الاستیعاب ج 3، ص 1138 - 1139 از ابی عبدالرحمن سلمی و از آن دو در اعیان الشیعه ج 8، ص 374 آمده است.
همچنین در رجال کشی ج 1، ص 126 و به نقل از آن در بحار ج 33، ص 10 آمده است. همچنین در کشف الغمه ج 1، ص 259 و به نقل از آن در بحار ج 33، ص 14 آمده است. همچنین در اختصاص مفید ص 13 و به نقل از آن در بحار ج 33، ص 20 آمده است.
همچنین در روضه الواعظین ص 286 و به نقل از آن در بحار ج 22، ص 342 آمده است. همچنین به نقل از الاستیعاب در بحار ج 10، ص 104 آمده است. همچنین در الامامه و السیاسه ج 1، ص 146 و انساب الاشراف ج 1، ص 195 و تذکره الخواص ص 92 و اسدالغابه ج 4، ص 46 و المعجم الاوسط ج 7، ص 342 حدیث شماره 6467 و مجمع الزوائد ج 9، ص 298 و مستدرک حاکم نیشابوری ج 3، ص 445 و صفه الصفوه ج 1، ص 446 و مناقب الامام امیرالمومنین ج 2، ص 352 و طبقات ابن سعد ج 3، ص 258 و البدایه و النهایه ج 7، ص 298 و 299 و کوثر المعانی الدراری فی کشف خبایا صحیح البخاری ج 2، ص 99و حلیه الاولیا ج 1 ص 142 و تاریخ دمشق ج 43، ص 464 و 465 و 470 و طبقات ابن سعد ج 3، ص 257 آمده است.
همچنین مصرع اول در کتابهای الاستیعاب ج 3، ص 1139 از عبدالله بن سلمه و به نقل از او در شرح نهج البلاغه ج 10، ص 106 و الدرجات الرفیعه ص 279 و بحار الانوار ج 10 ص 106 آمده است.
نیز در الوافی بالوفیات ج 22، ص 377 بدون ذکر سند آمده است.
روایت دیگری از این شعر که بصورت (غداً نلقی الاحبه محمداً و حزبه) آمده منسوب است به اشعری ها هنگامی که بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شدند (طبقات ابن سعد ج 4، ص 106 و مسند احمد بن حنبل احادیث رقم 1158 و 12855 و 12122 و 14407 و 13299). وزن شعر بنابر روایات فوق مجزو هزج مصرع است (الخلیل معجم فی علم العروض) ص 147.
بیت 1: در تاریخ دمشق ج 43، ص 465 و طبقات ابن سعد ج 3، ص 257 آمده: (ذاالیوم)
عمار چون چشمش به پرچم عمرو عاص افتاد گفت: بخدا قسم پیش از این علیه این پرچم سه بار جنگیده ام و این بار هم آنها بهتر از دفعات قبل نیستند... آنگاه آب طلبید زیر بسیار سرشار از شیر بود. عمار در حال نوشیدن گفت: (بهشت در سایه سر نیزه هاست... امروز دیدار خواهم کرد الخ). گفته عمار در تاریخ دمشق ج 43، ص 469 چنین آمده است:
الجنه الجنه - تحت الاسنه
الیوم القی الاحبه - محمداً و حزبه
و در تاریخ دمشق ج 43، ص 465 و طبقات ابن سعد ج 3، ص 258 آمده: الیوم القی الاحبه الیوم القی محمداً و حزبه
و در کتاب فتوح ج 2، ص 156 آمده: الیوم لقا الاحبه، محمداً و حزبه. و در کتاب مروج الذهب ج 2، ص 391 آمده: الیوم القی الاحبه، تحت الاسنه

(3) لناخذن الثار

1 - یا عین اذری الدمع منک الصبیب - ثم اندبی یا عین فقد الحبیب
2 - وانعی لمقتول غدا فی الفلا - مجندلا وسط الفیافی غریب
3 - وابکی سلیمان و لا تغفلی - فامره والله امر عجیب
4 - قد کان لا یفکر کل العدی - ان سل من غمد السیف قضیب
5 - و تحذر الاعدا من باسه - لو انهم اعداد رمل الکثیب
6 - فیا حمام الایک نوحی اذا - علی فتی قد کان غصنا رطیب
7 - واعلمی بما جری خالداً - لعله یبکی بدمع صبیب
8 - و اخبری المقداد من بعده - بان عبدالله اضحی سلیب
9 - بل و اندبی الاخیار من بعدهم - و کل قرم للمعالی مصیب
10 - لا یلتقی البطلیوس خیراً و لا - اجناده ابنا اهل الصلیب
11 - قد کمنوا جیشا لنا عامداً - یوم الوغی من کل کلب مریب
12 - و حق من اعطی لنا نصره - فی کل واد ثم فتحاً قریب
13 - لناخذن الثار من جمعهم - جهراً و نطفی من فواد لهیب

خونخواهی

1 - ای دیده، جوی اشک روان کن، و آنگاه بر فقدان محبوب، زاری نما،
2 - و فریاد کن مرگ پهلوانی را، که کشته بر خاک بیابان غربت افتاده است،
3 - بر سلیمان گریه کن و از سرشک نایست، به خدا قسم امر او عجیب است
4 - همو که چون تیغ آبگون را از زندان غلاف می رهانید، به جمعیت دشمنان نمی اندیشید
5 - همو که دشمنان از سطوت او می پرهیختند، هر چند افزونتر از ریگهای بیابان بودند
6 - ای کبوتر درخت (ایک) نوحه کن بر جوانمردی که چون شاخه نو رسته بود
7 - و خالد را از آنچه اتفاق افتاد با خبر کن شاید او هم چون تو با اشک روان بگرید.
8 - آنگاه مقداد را خبر کن که فرزندش عبدالله، برهنه بر خاک افتاده است،
9 - بلکه بر همه خوبان پس از ایشان بگری، و بر همه پهلوانانی که به بزرگی دست می یافتند.
10 - بطلیوس و سربازانش آن فرزندان صلیب پرستان هرگز خیر نیابند
11 - روز جنگ، لشگری برای ما کمین گذاشتند، که افراد آن چون سگان بودند.
12 - سوگند به حق آن کسی که ما را پیروزی و فتحی نزدیک در هر سرزمینی عطا کرده است
13 - آشکارا از جماعت ایشان خون های خود را خواهیم جست، و آتش سوزان قلب خود را فرو خواهیم نشاند.
توضیح:
این شعر در کتاب (فتوح الشام) ج 2، ص 246 آمده است.
زید بن رافع می گوید: در لشگر با سلیمان بن خالد همراه بودم و جلوی مشرکین را گرفتیم و دشمن از جلوی ما عقب نشست و ما نمی دانستیم که این کمین است. آنها ناگهان از کمین خارج شدند و به شدت درگیر شدیم و تا پای مرگ جنگیدیم... از آنان هزار نفر کشته شد و ایشان با هزار سوار سلیمان بن خالد کردوس را محاصره کردند و دست و پای اسبش را قطع کردند و او پسر مقداد بن اسود را کشتند.
هنگامی که مسلمانان کشته شدگان و نیز سلیمان بن خالد و عبدالله بن مقداد و عبید بن داری را کشته دیدند بر ایشان به سختی گریستند و به شدت محزون شدند و عمار یاسر این قصیده را سرود..
ملاحظه:
کتاب (فتوح الشام) که اشتباهاً به واقدی منسوب است تنها کتابی است که این ابیات را به عمار یاسر نسبت داده است در حالی که کتاب مزبور تحقیقاً در زمان جنگهای صلیبی تالیف شده و مولف آن مجهول است و سند ندارد و این شعر به گفتار و اشعار عمار شبیه نیست بلکه اصلا شبیه به شعرهای صدر اسلام و شعرهای اموی و عباسی هم نیست. شعر ضعیفی است که در زمانهای بعد سروده شده است.
شرح: بیت 1: اذرت العین الدمع، تذریه اذراء و ذری یعنی آن را ریخت و جاری کرد (لسان العرب ج 14، ص 284) الصبیب: هر چیز ریخته شده. این کلمه فعیل به معنی مفعول است و ممکن است به معنی خون باشد (المنجد ص 413 و الصحاح ج 1، ص 161)
بیت 2: مجندلا یعنی کشته افتاده بر خاک (المنجد ص 105). الفیافی: جمع الفیفاه و الفیفاه به معنی بیابان بی آب و علف (القاموس المحیط ج 3، ص 182 و المنجد ص 603)
بیت 3: مراد سلیمان بن خالد بن ولید مخزومی است.
بیت 4: فکر فی الشی و افکر فیه و تفکر به یک معنی است و آن اندیشیدن درباره شی است و عبور اندیشه از قلب و تامل و تدبر برای یافتن معانی است (لسان العرب ج 5، ص 65 و المصباح المنیر ص 479)
بیت 6: الایک: درختی است. واحد آن را ایکه گویند (المصباح المنیر ص 33) بیت 8: مراد مقداد بن اسود کندی از اولین مسلمانان بزرگواری است که در جنگ بدر و جنگهای پس از آن حضور داشت و دو بار هجرت کرد. از انصار امیرمومنان علی علیه السلام و شیعیان خالص اوست. در سنه 33 ه ق در خلافت عثمان از دنیا رفت (الاصابه ج 3، ص 455). عبدالله پسر این مقداد بن اسود کندی است.
بیت 9: القرم من الابل: شتر نرمی که نه با افسار و نه با بار رام نمی شود. جمع آن قروم است. سپس استعمال آن زیاد شده تا آنجا که پیشوای قوم را قرم می گویند (جمهره العرب ج 2، ص 792).
بیت 10: بطلیوس: مراد بطلمیوس است. این اسم بر ملوک مصر اطلاق می شود و همه پادشاهان یونانی که پس از اسکندر پادشاه می شدند بطلیموس نامیده می شوند همانطور که پادشاهان فارس همه با عنوان کسری نامیده می شدند. (المنجد ص 135 قسم اعلام و تاریخ طبری ج 2، ص 10)
بیت 11: کمنوا الجیش: یعنی لشگر کمین گذاردند: گروهی در مخفیگاه پنهان شده و منتظر فرصت می شوند تا ناگهان بر دشمن هجوم برده و آن را نابود کنند (المنجد ص 698)
بیت 12: در انتهای این بیت اقتباسی از آیه 13 سوره صف صورت گرفته است در آیه آمده است: (و اخری تحبونها نصر من الله و فتح قریب)