فهرست کتاب


دیوان عمار یاسر

قیس عطار سید مرتضی موسوی گرمارودی

شهادت او

عمار در جنگ صفین در ماه صفر سال 37 هجری به شهادت رسید و در تعیین دقیق سن او اختلاف است بعضی گفته اند: 90 سال داشت (106) و برخی گفته اند نود و یک ساله (107) بود و دیگران نود و دو (108) نود و سه (109) و نود و چهار (110) هم گفته اند.
به دلیل اختلاف و عدم دقت در تعیین سن او هنگام شهادت است که بسیاری از مورخین گفته اند: او هنگام شهادت نود و چند سال داشت (111) واضح است که به خاطر شباهت کلمه سبعین و تسعین بوده و آنرا غلط خوانده اند.
اما نحوه شهادتش آنگونه که نصر بن مزاحم روایت کرده چنین است: هنگامی که عمار بن یاسر، پرچم عمرو عاص را دید گفت: بخدا قسم علیه این پرچم سه بار پیش از این جنگ، جنگیده ام و این بار هم این پرچم بهتر از دفعات قبل نیست...سپس آب خواست زیرا بسیار تشنه بود. زنی که دستهای بلندی داشت آمد و بخدا قسم نمی دانم ظرف بزرگی در دستهایش بود یا کوچک اما پر از شیر مخلوط با آب بود. هنگام آشامیدن گفت: بهشت زیر سر نیزه هاست.. امروز با دوستانم دیدار خواهم کرد.. با محمد صلی الله علیه و آله و گروه او. بخدا قسم اگر آنقدر ما را بزنند که تا نخلستانهای هجر واپس رویم شک ندارم که حق با ماست و آنها بر باطلند..
آنگاه حمله کرد و بشدت می جنگید.. این جون سکونی (112) و ابوالعادیه فزاری (113) با هم به طرف او هجوم بردند. ابوالعادیه ضربه ای با نیزه به او زد و ابن جون با ضربه ای به سرش او را به شهادت رساند. (114)
عمار قبل از شهادتش از امام خود امیر مومنان علی علیه السلام درباره روزی سوال کرده بود که پیامبر فرمود: گروهی سرکش و منحرف شده از دین خدا تو را می کشند وقتی که دید جنگ شدید و تعداد کشته ها رو به فزونی نهاد از صف خارج گردید و نزد امیرمومنان آمد و عرض کرد یا امیرالمومنین آیا این همان روز است؟
امیرالمومنین فرمود: به صف خود بازگرد و این موضوع سه بار تکرار شد و بار سوم حضرت فرمود: آری. عمار به صف خود بازگشت و گفت: امروز با دوستانم دیدار خواهم کرد... با محمد و گروه او. (115) آری او به شهادت رسید در حالی که مطیع امامش بود و در برابر او با دشمنان خدا به جهاد می پرداخت و از معتقدات پاک خود دفاع می کرد، پس از آنکه تمام زندگی خود را در رنجهای بی شمار به خاطر دین و عقیده اش گذراند. در آغاز اسلام با آتش شکنجه اش می دادند. سپس در روزهای سوزان حجاز، پدر و مادرش را جلوی چشمانش کشتند. سالهای سال در جنگها و هجرتها و گرسنگی ها و ناملایمات همه و همه شرکت داشت و... در پیری به شکم و عورتش لگد زدند تا مبتلا به فتق شد و... عاقبت هم به دست دشمنان خدا و رسول خدا و وصی رسول خدا و دشمنان انسانیت و صلح به شهادت رسید.
خبری که رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرموده بود تحقق یافت و آنچه وصی رسول خدا صلی الله علیه و آله یعنی امیر مومنان علی علیه السلام روز شهادتش به او فرموده بود نیز.. خود عمار هم برای شهید شدن دعا کرده بود آنجا که می گوید:
خدایا شهادت مرا به زودی با کشته شدن در مرگی زیبا که آنرا دوست دارم برسان در حالی که پیش می تازم نه آنکه روی گردان باشم زیرا شهادت بر هر مرگی ترجیح دارد. و دعایش مستجاب شد و به آرزوی خودش درباره آخرت دست یافت و به مدال شهادتی که می خواست با مرگی زیبا دست یافت. اما معاویه فرزند هند جگر خوار نتوانست کینه خود را پنهان نگاه دارد و بعد از مدتی کوتاه آنرا آشکار کرد وی پس از شهادت مالک اشتر گفت:
علی بن ابیطالب دو دست نیرومند داشت یکی از آنها در جنگ صفین قطع شد یعنی عمار یاسر و دیگری امروز یعنی مالک اشتر (116)
اما امیرمومنان علی علیه السلام در حالی که با بزرگداشت و اجلال در برابر پیکر او ایستاده بود او را به بهترین صورت رثا گفت. امام علیه السلام به سوی جایی که او در آنجا شهید شده بود آمد و نشست و سر او را در دامان خود نهاد و این اشعار را خواند:
الا ایها الموت الذی هو قاصدی - ارحنی فقد افنیت کل خلیل
اراک بصیراً بالذین احبهم - کانک تنحو نحوهم بدلیل
ای مرگی که به قصد من آمده ای مرا راحت کن زیرا همه دوستانم را فانی کرده ای. می بینم که تو فقط به سوی کسانی می روی که دوستشان دارم، گویا تو به دلیل خاصی به سوی آنها می روی.
سپس امام علیه السلام او را بلند کرد و خاک و خون از صورتش زدود و فرمود:
و ما ظبیه تسبی القلوب بطرفها - اذا التفتت خلنا باجفانها سحرا
باحسن منه کلل السیف وجهه - دماً فی سبیل الله حتی قضی صبرا
چه با آهویی هست که دلها را با گوشه چشمش گرفتار می کند.
وقتی که سرش را تکان می دهد گویی سحر را در چشمهایش به نمایش می گذارد. اما زیباتر از آن، صورتی است که شمشیر، اثری از خون، در راه خدا بر آن نهاده و صاحب آن با شکیبائی مرگ را پذیرا گشته است. (117)
سپس فرمود: انالله و انا الیه راجعون، به راستی اگر کسی از شنیدن قتل عمار احساس مصیبت نکند از اسلام نصیبی ندارد.
سپس فرمود: خداوند رحمت کند بر عمار روزی که برانگیخته می شود و خداوند رحمت کند بر عمار روزی که در آن سوال می شود. بهشت بر عمار واجب شد نه در یک یا دو یا سه جا. پس بهشت گوارا باد بر او. او کشته شد در حالی که با حق همراه بود و حق نیز با او همراه بود هر جا که او می گشت، پس قاتل و غارتگر لباس جنگی و دشمنام گویان عمار همه در آتشند (118)
سپس امام علیه السلام بر او نماز گزارد (119) و او را با لباسش دفن کرد و غسلش نداد (120)

ادبیات و شعر عمار

عمار یاسر، همانند دیگر پروردگار امیرمومنان علی علیه السلام به فکر روشن و ایمان راسخ و فداکاری و ایثار و پایداری بر عقاید راستین و استقامت شگرف در برابر جولان باطل و زخارف دنیوی و آرزوها از سایر مردم متمایز است.
شکنجه های فراوان و ناملایماتی که از طلوع فجر اسلام تا لحظه مرگ، پی درپی بر روح و جسم این بزرگ مرد هجوم می آورد سبب گردید تا قدرت و قابلیت ادبی و اجتماعی و سیاسی و جنگی خاصی در وی بروز و ظهور یابد تا آنجا که گاهی در کسوت شاعری جنگجو در صحنه های نبرد حضور می یابد و زمانی به صورت سخنوری توانا، محکم و مستدل در برابر مخالفان به انشا خطابه می پردازد و گاهی به مثابه دانشمندی جامعه شناس و آگاه به امور زمان و خصوصیات جنگ و صلح و مردی سیاستمدار و زیرک که بزرگترین اثر را در تاریخ عصر خویش می گذارد، چهره می نماید.
به همه اینها باید نیروی رزمی او را افزود که در برابر پیامبر صلی الله علیه و آله در جنگ بدر و جنگهای دیگر آشکار شد و در زمان خلافت امیرمومنان علی علیه السلام چون آتشفشانی به اوج رسید. عمار در دوره خلافت امیر مومنان، از ارکان مهم و محورهای اصلی ارتش علوی و در پاره ای موارد، فرمانده آن بوده و نقش خطیر و فعال او در آن جنگها و بحران ها برای همه آشکار است. البته آن چیزی که در اینجا برای ما مهم است، گشودن دریچه ای به سوی زندگی ادبی و توانائی هایش در عرصه ادب و عمق شاعریت او بر مبنای آنچه از شعر او یافته ایم است. انکار نمی کنیم که آنچه از شعر او در دست ماست، اندگ است و این به جهت آن است که اشعار او همراه با بسیاری از اشعار اصحاب دیگر و نیز فضائل و مناقب علوی در دوره سیاه اموی، مشمول منع و نهی شدید بنی امیه گردید و در بوته گمنامی و فراموشی افسرد. برای نمونه نگاه کنید به شعری از این مجاهد مومن که هنگام امتناع سعد بن ابی و قاص از بیعت با امیرمومنان علی علیه السلام سروده و غیر از مطلع آن چیزی به ما نرسیده است و باقی ابیات آن در نسخه های کتاب (الفتوح) از بین رفته است. البته همانگونه که اشاره کردیم این مشکل فقط مربوط به شعر عمار یاسر نیست بلکه شامل بیشتر شاعران فتوحات اسلامی به ویژه شاعران شیعی از اصحاب امیرمومنان علی علیه السلام می شود.
به هر حال، آنچه از متون شعری بدست ما رسیده برای رسیدن به گوشه ای از هدف ما یعنی روشن کردن قدرت ادبی و شاعریت او کافی است. عمار به مناسبت های مختلف شعر سروده است. او شعر متعهدی که در قالب مقاصد بلند اسلامی ریخته شده باشد را دوست می دارد.
اولین شعری که از عمار به ما رسیده، شعری است که گفته شده عمار در آن بلال حبشی و دوستانش را هنگام شکنجه شدن یاد می کند - صرفنظر از مسئله آزاد سازی آنها توسط ابوبکر...چیزی که آنرا در جای خودش در پاورقی قصاید پی خواهیم گرفت.
پس از آن، شعری است که در هنگام ساختن مسجد شریف نبوی در مدینه منوره و در حضور پیامبر صلی الله علیه و آله آنرا سروده است (ما مسلمانیم و مساجد را آباد می کنیم). و نیز سروده او که به اشاره امیرمومنان علی علیه السلام به عثمان کنایه می زند و سروده دیگرش در جنگ احد آنگاه که فرشتگان را قسم می دهد تا پیروزی را از جانب خدا بیاورند: (ای جبرئیل و ای میکائیل سوگند شما را که نگذارید گروه گمراهان بر ما غلبه یابند).
و همین طور شعر او ادامه می یابد: در مبارزه با ارتداد پیشگان... هنگام بیعت قریش با عثمان در توطئه شورا... در جنگ جمل... در جنگ صفین و در حوادث مهم دوران زندگیش... حتی می بینیم که عمار مشتاقانه برای شهادت و دیدار دوستانش (درست لحظاتی قبل از شهادت) رجز می گوید... در نتیجه ما تداوم و تسلسل زیبای شعر را در او از زمان اسلام آوردن تا وقت شهادت به نظاره می نشینیم.
طبیعت غالب بر شعر عمار، رجز است که عمار به آن میل شدیدی داشته تا حدی که تاثیر روشن و آشکاری بر باقی اشعار او که دارای وزن های خفیف هستند، نهاده است.
در نتیجه، بیشتر اشعار او متصف به سرعت و لطافت شده است. برای مثال، بحرهای سریع، مشطور السریع، متقارب، مجزو، و مجتث را که همگی دارای وزن هایی با تفعیلات پی درپی و کوتاه و سریع هستند بیشتر بکار می گیرد و شاید این نمود، بهترین انعکاس و تصویر از سرعت و چابکی عمار در جنگ باشد زیرا او بر خلاف هاشم مرقال که تخصصش در پیشروی گروهی سنگین و گرانبار با پرچم بود، تخصص در سبک تاختن و حملات برق آسا داشت. همین سبک پویی و شتاب عمار را در اعمال دیگر او و استواری شدیدش در دین و پذیرش سریع اسلام و عکس العمل انفجار گونه او در برابر اعمال غیر مسئولانه عثمان نیز مشاهده می کنیم. این همان شتابی است که معاویه از آن می هراسید و هنگامی که عمار و یارانش برای جنگ، سوار بر اسبان خود می شدند از آن بشدت وحشت داشت و می گفت:
عرب به هلاکت می رسد اگر شتاب برده سیاه آنان را در نوردد (121) این همان سبک پویی و شتابی است که روح و کردار و اشعار عمار، با آن رنگ آمیزی گردیده است.
اگر ادبا و شرح حال نویسان، شاعریت عمار و تخصص او در رجز را به تصریح بیان نکرده باشند ضروری به وی نمی رساند زیرا سالار فصیحان عالم یعنی حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله با رجز او انس داشت و هنگامیکه عمار در حین ساختن مسجد، رجز (ما مسلمانیم و مساجد را آباد می کنیم) را می خواند رسول خدا صلی الله علیه و آله حضور داشت و کلمه (المساجدا) را تکرار می فرمود.
همچنین گواهی پیشوای بلاغت یعنی حضرت امیر مومنان علی علیه السلام درباره تخصص او در رجز گویی و اینکه او رجز گوی قدرتمندی است در این باره کفایت می کند. این گواهی مربوط به زمانی است که عثمان با تفاخر می گذشت و علی علیه السلام و عمار و مسلمین مشغول ساختن مسجد النبی بودند. امام علیه السلام به عمار فرمود: عمار، رجزی درباره اش بگو و عمار همانطور که عثمان عبور می کرد آن رجز را برایش گفت. و دلیل دیگر بر شاعریت عمار و علاقه او به شعرا و شعر متعهد، جلسات شعری است که عمار سبب تشکیل آنها بود، حتی در ایام جنگ و حتی در جنگ خونین صفین...
عبدالله بن سلمه می گوید: در جنگ صفین با عمار بودیم و شاعری که معاویه و عمرو عاص را هجو می کرد هم حضور داشت... عمار گفت: آن دو پیر پلید را هجو کن مرد گفت: آیا در برابر شما که اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و اهل بدر هستید می توان شعر گفت؟
عمار گفت: وقتی که مشرکان ما را هجو می کردند به رسول خدا صلی الله علیه و آله شکایت بردیم. آن حضرت فرمود: همانگونه که آنها شما را هجو کرده اند شما هم آنها را هجو کنید و ما حتی به کنیزان مدینه هم یاد دادیم. (122)
از این روایت به حقایقی چند دست می یابیم. یکی آنکه: عمار جلسات شعر تشکیل می داده و شعرا را دوست داشته و شاعران پیرامون او فراهم می آمدند و شاید از کسانی بوده که شعر شاعران را نقد می کرده است (شاعران از او داوری می خواسته اند). دیگر آنکه: او به شعر متعهد گرایش داشته و آنرا دوست داشته و ارج می نهاده است این مسئله از خلال گفته او (آن دو پیر پلید را هجو کن) استنباط می شود.
سوم آنکه: او از کسانی بود که در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله شعر می سروده و آنرا بکار می برده و از زمره کسانی بوده که به کنیزان هجو گویی راجع به دشمن را یاد می داده است.
اما انصاف آن است که بگوییم: عمار شاعری حرفه ای به معنی امروزی نبود بلکه یک شاعر اسلامی شیعی محمدی علوی بود. شعر می سرود تا از اعتقادات بر حق خویش دفاع کرده و دشمنان حق و دین را طرد و دفع کند.
با نگاهی گذرا به شعر عمار می بینیم که دارای خصایص و امتیازات ویژه شعری از لحاظ معانی و الفاظ و ترکیب جمله ها و وزن است.
روشن ترین خصوصیت و ویژگی در شعر عمار، امتیاز آن در روانی الفاظ و خالی بودن آن از الفاظ غریب و حشو و زواید است. چنانکه در تمام اشعار او حتی یک کلمه نامأنوس و غریب و یک ترکیب مشکل هم نیست و می توان حکم قطعی داد که شعر او در میان اشعار دوره خودش از این نظر کاملا مشخص است. در توضیح این مطلب باید گفت بالبداهه رجز گفتن شخص در میادین نبرد، با تاکید بر اینکه معانی خاصی را اراده می کند، شاعر را وا می دارد تا الفاظ غریبه و ترکیب های نامانوس را بکار گیرد و زبان هیچ شاعر و رجز گویی از این مسئله مصون نیست ولی عمار به خاطر لطافت طبعش با همان روحی که انعکاس دهنده طبیعت نفسانی و شخصیت اوست شعر می سرود. لذا می بینیم که همان هنگام که سریع و خشم آلود می جوشد، سرشار از رقتی درونی و پایبندی به ایمانی است که او را از عکس العمل بالبداهه دور می سازد.
برای مثال گفتگویی را که بین او و عمرو عاص صورت گرفته ملاحظه کنید، گفتگویی که به شکست عمرو عاص و سوار شدن عمار و یارانش برای جنگ انجامید آنجا می گوید:
خداوند راست گفت و راستگویی برازنده اوست، پروردگارم والا و بلند مرتبه است.
در ادامه این شعر به وصف حال شهیدان در جهان آخرت می پردازد.
آنان در بهشت ها نزد پروردگارشان هستند و از شراب ناب معطر و آب شیرین خوشگوار می نوشند.
و از شراب نیکان که با مشک آمیخته و نیز از جامی که محتوای آن طعم زنجبیل دارد.
در مثالی دیگر کلام خشمگین او را به سعد بن ابی وقاص که با امیر مومنان علی علیه السلام بیعت نکرده بود می آوریم:
سعد با امام (امیرمومنان علی علیه السلام) سخن گفت و به راستی سعد در کلام خود پیوسته ستم پیشه است
یا در مثال آخر سخن دشمن ستیز او را با شامیان بنگرید.
دیروز با شما به خاطر تنزیل قرآن جنگیدیم، و امروز به خاطر تاویل آن با شما می ستیزیم، با ضربه هایی که سر را از جای خویش دور می کند.
به این شعرها که آتشفشان نفس عمار به هنگام خشم آنرا بیرون ریخته نگاه کنید آنها را با وزن و آرام می یابید، حال آنکه خشمی انقلابی را در عین سنگینی و متانت دلیل همراه دارد و با الفاظی شیرین و ترکیباتی سهل سروده شده است. این هماهنگی و ترکیب دوگانه در شعر عمار که بین خشم شعله ور و سرودن با آرامش را جمع کرده، کمیاب و فقط در آثار بعضی از شاعران بچشم می خورد. و از نکاتی که به شعر او زیبائی فراوانی می دهد، استعمال کلمات دارای مقاطع منسجم و هماهنگ و نیز حروف نرم و کشیده الف دار است که طبیعت روان او به این نص ادبی اضافه می کند مثلا کلمات (لا یستوی)، (المساجد)، (راکعا ساجدا)، (تراه)، (عاندا معاندا)، (الغبار)، (حائدا) را بکار برده است. حرف (یا) کشیده و (ها) اشباع شده با الف هایی که بطور متوالی و منسجم تکرار می شوند همراه با الف تاسیس قافیه چون فراهم می آیند، موسیقی زیبا و روان و لذتبخش را به وجود می آورد.
نمونه آنچه بیان کردیم را در قصیده (ری عجل شهاده لی) می توان دید. زیرا عمار، حرف (روی) این رجز را (لا) قرار داده و استعمال کلمات (جلیلا)، (تفصیلا)، (سلسبیلا)، (زنجبیلا)، همراه با به کارگیری الفاظ (الله)، (تعالی)، (ربی)، (لی)، (الذی)، (فی)، (شراب)، (الابرار)، (خالطه) با طول کشیدگی و انسجام الفها و یاها باعث گردیده تا این قطعه شعری دارای نغمه ای یکدست شود آنگونه که گوش ها از شنیدن آن هیچ ناسازگاری و نفرتی احساس نمی کنند.
یکی از ویژگی های معنوی شعر عمار این است که دارای معانی اسلامی حقیقی است بدون طمع و چشمداشت به جاه و ریاست و مال و منال دنیوی. او هر جا که از آخرت صحبت می کند جز به ثواب اخروی نمی اندیشد مانند آنجا که از شراب بهشتی یاد می کند:
من شراب الابرار خالطه المس...ک و کاساً مزاجها زنجبیلا.
یا هنگام جنگ با قاسطین که ضربه های شمشیر در آن جنگ آنقدر شدید است که عاشق را از یاد و فکر معشوق باز می دارد، او از هدف والایش در جنگ باز نمی ماند و ادامه می دهد:
او یرجع الحق الی سبیله - یا رب انی مومن بقلیه
می جنگیم تا آنکه حق به مسیر خود باز گردد، پروردگارا من جایگاه حق را می شناسم و به آن ایمان دارم.
او برای احقاق حق، می جنگد یا دفاع می کند، زیرا به قول حق ایمان دارد و این همان چیزی است که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و وصی او امیرمومنان علی علیه السلام آموخته است.
کاملا روشن است که اهدافی که در شعر او مطرح است همان اهدافی است که اخلاص پیشگان برای آن جان فدا می کنند.
از زیباترین مظاهر شعر عمار، سروده های او برای افتخارات، بزرگواری ها، فضایل و حقانیت امیرمومنان علی علیه السلام است و اینکه راه آن حضرت راه مستقیم است آنجا که می گوید:
نحن ضربناکم علی تنزیله - فالیوم نضربکم علی تاویله
اشاره ای است به حدیث نبوی صلی الله علیه و آله که می فرماید:
علی بن ابیطالب برادر و وصی من است و پس از من برای تاویل قرآن خواهد جنگید همانگونه که من برای تنزیل آن جنگیده ام.
در شعر عمار، ایمان محض با ولایت امیر مومنان علی علیه السلام تبلور می یابد و رخ می نماید. زیرا در نگاه او دین علی دقیقاً دین محمد و همان دین اسلام است لذا می سراید:
لا تبرح العرصه یابن الیثربی - اثبت اقاتلک علی دین علی
ای پسر یثربی مگریز و صحنه آوردگاه را ترک مکن، بمان تا با تو بخاطر دین علی علیه السلام بجنگم. و سینه اش علیه طلحه و زبیر - پیمان شکنان بیعت امام علیه السلام به خروش می آید و در حالی که از محبت و ولایت امیر مومنان موج می زند می گوید:
طلحه فیها و الزبیر غادر - و الحق فی کف علی ظاهر
در سپاه جمل، زبیر و طلحه حیله گر هستند. در حالی که حق در دست علی علیه السلام آشکار است.
و هنوز از مبارزه با ناکثین نیاسوده - هر چند هیچگاه آسایش از دست دشمنان خدا وجود ندارد - که زین بر گرده اسبان جنگی می نهد و به جنگ با قاسطین معاویه و عمرو عاص روی می آورد و پیشاپیش کاروان علوی یاران حضرت را به جهاد بر می انگیزد جهادی چون جهاد در برابر لشکر احزاب و اینگونه می سراید:
سیروا الی الاحزاب اعدا النبی - سیروا فخیر الناس اتباع علی
به سوی احزاب که دشمنان پیامبرند بسیج شوید. بسیج شوید و بدانید بهترین مردم، پیرامون علی بن ابیطالب هستند. در مصرع اول اشاره دارد به کلام امیرمومنان که فرمود: بسیج شوید و حرکت کنید برای پیکار با بازمانده لشکر احزاب و مصرع دوم اشاره دارد به کلام رسول خدا صلی الله علیه و آله که فرمود: علی و شیعه او روز رستخیز رستگاراننده. زبان عمار به این کلمات مترنم است و سینه اش تنها با این عقیده راستین و محبت آشکار نسبت به امیر مومنان علی علیه السلام همان خلیفه بر حق رسول خدا صلی الله علیه و آله همان قهرمان انسانیت، همان مشعل جاودان عدالت، احساس آسودگی و گشایش می کند. در یکی از حملات مرگبارش در صفین می سراید:
لا افتا الدهر احامی من علی - صهر الرسول ذی الامانات الوفی پیوسته در طول روزگار از علی علیه السلام حمایت خواهم کرد. او که داماد رسول خدا صلی الله علیه و آله و ادا کننده امانات آن حضرت است. از مفردات زیبای دیگری که شعر عمار به آن زینت یافته، عبارتی است که در آن به خود و پدرش در چهار چوب موازین اسلامی اظهار فخر می کند، بی آنکه این فخر مشوب به شائبه فخر فروشی از نوع فخر جاهلی به عشیره، بزرگی قدرت، تعداد یا وسایل زندگی باشد.
شاید غربت او و دوری اش از قبیله و نیز زندگی اش که سراسر زیر ستم سپری شده در تقویت این موضع گیری خالص اسلامی تاثیر داشته است.
عمار عمرو عاص را هجو می کرد و عمرو عاص با مکر و زیرکی خاص خود، او را با این عبارت که (ای ابویقظان چرا مرا هجو می کنی در حالی که من تو را هجو نمی کنم) بر می انگیخت. عمار گفت: تو با چه چیزی می توانی مرا هجو کنی؟ آیا می توانی بگویی که حتی یک روز خدا و رسولش را نافرمانی کرده ام؟
و عمرو عاص حیله گر پاسخ داد: غیر از اینها خیلی چیزهای دیگر برای هجو گویی هست اشاره به اینکه طبق رسم جاهلی، افراد فقط به حسب و نسب و عشیره، بزرگند نه به ارزشهای انسانی...
عمار گفت: بزرگوار کسی است که خدا او را بزرگ گردانیده، من خوار بودم و خدا به من رفعت و بلندی مرتبه داد، گرفتار بودم و خدا مرا رهانید، ضعیف بودم و خدا مرا قوی گردانید، فقیر بودم و خدا مرا غنی ساخت در راستای همین نگرش و بینش است که با فخر می سراید:
انی لعمار و شیخی یاسر - صاح کلانا مومن مهاجر
من عمار هستم و پدر بزرگوارم یاسر است. بدان ای دوست، من و پدرم هر دو مومن و مهاجریم. و نیز:
نحن و بیت الله اولی بالنبی، به خانه خدا قسم که ما از شما به پیامبر صلی الله علیه و آله سزاوارتریم. و نیز:
انا ابوالیقظان شیخی یاسر - من معشر آباوهم اخایر
من ابوالیقظان هستم و پدر بزرگوارم یاسر است. ما از گروهی هستیم که پدرانشان همه برگزیدگانند. لب به ستایش خود و پدرش می گشاید و به خاطر ایمان و هجرت و برگزیدگی و نزدیکی به پیامبر صلی الله علیه و آله، خود و پدرش را مدح می کند. و درست به همین روش به هجو دشمنان خدا و رسول صلی الله علیه و آله و وصی او علیه السلام می پردازد. مثلا سعد بن ابی وقاص را که با علی علیه السلام بیعت نکرده به صفت (ظلوم) وصف می کند:
قال سعد لذا الامام و سعد - فی الذی قال حقیق ظلوم
سعد بن ابی وقاص با امیرمومنان سخن گفت. و به راستی سعد در کلام خود پیوسته ستم پیشه است. و طلحه و زبیر را به سبب حیله گری و پیمان شکنی شان هجو می کند اما چیزی بر آن نمی افزاید لکن یاران معاویه را به خاطر آنکه احزاب و دشمنان رسول خدا صلی الله علیه و آله هستند هجو می کند و آنها را با صفت ستمگر وصف می کند:
ینصرنا رب السماوات العلی یمنحنا النصر علی من یبتغی ظلماً علینا جاهداً ما یاتلی پروردگار بلند مرتبه آسمانها ما را یاری می کند. و پیروزی بر خصم طغیانگر که ستم بر ما روا می دارد را به ما ارزانی می دارد. همان خصمی که پیوسته با ما در جنگ است.
بیشتر اشعار او چنین است و اما گاهی هم فرصت کوتاهی یافته و شعر خود را تصحیح نموده و از روی حکمت سخن گفته و قطعه ای زیبا از شعرهای زیبای حکمی به وجود آورده مانند:
توخ من الطرق اوساطها - و عد عن الجانب المشتبه
و سمعک من عن سماع القبیح - کصون اللسان عن النطق به
فانک عند سماع القبیح - شریک لقائله فانتبه
همواره راه میانه را انتخاب کن و از راههای شبهه ناک بپرهیز. گوش خود را از شنیدن کلام بد باز دار همانگونه که زبان را از سخن بد باز می داری. زیرا هنگام شنیدن کلام قبیح، تو با گوینده آن شریک جرم هستی پس هشیار باش.
در همین راستا، یک نقطه مشترک بین معانی اشعار این سه شاعر که اشعار آنها را جمع و تحقیق کرده ایم می یابیم یعنی در اشعار مالک اشتر و قیس بن سعد و عمار یاسر... و آن درخواست شهادت و آرزوی مرگ در راه خداست.
ولی این ویژگی را نه در اشعار شعرای معاویه و نه در شعرایی که از هر دو سپاه کناره گرفتند نمی یابیم. آمادگی برای مرگ در راه خدا را در بهترین شکل در عمار و دوستانش می بینیم و آن انگیزه و مفهومی است در مقابل انگیزه و مفاهیم جاهلی از قبیل تکبر، ترس از ننگ، مبارزه طلبی، انتقام و غیره... در این باره بهتر است به شعر مالک اشتر نگاهی بیندازیم که می گوید
یا رب جنبنی سبیل الفجره و لا تخیبنی ثواب البرره و اجعل وفاتی باکف الکفره بار خدایا مرا از راه تبهکاران دور دار و از پاداش نیکوکاران محروم مفرما و مرگ مرا شهادت به دست کافران قرار ده و از زبان قیس بن سعد می شنویم:
یا رب انت لقنی الشهاده شهاده تتبعها سعاده پروردگارا مرا به شهادت نایل فرما شهادتی که پس از آن به سعادت فایز گردم.
و آنگاه به نوای عمار گوش می سپارم که می گوید:
رب عجل شهاده لی بقتل - فی الذی قد احب قتلا جمیلا
مقبلا غیر مدبر ان للقتل - علی کل میته تفضیلا
پروردگارا شهادت مرا به وسیله کشته شدن هر چه زودتر برایم برسان در زمره شهیدانی که مرگ زیبا در راه تو را دوست دارند.
شهید شوم در حال پیشروی و بدون فرار از جنگ به راستی کشته شدن (در راه خدا) بر هر نوع مرگی رجحان دارد بعد از این بررسی سریع پیرامون شعر عمار باید بیفزاییم که: در شعرا و ویژگیهای فراوان فنی، لغوی، ادبی، عروضی وجود دارد و گنجینه سرشاری است که در درون خود علاوه بر موارد فوق، دانش عمیق و ابعاد عقیدتی و تعهد دینی دارد و تفصیل و ظرایف همه اینها را می توان در اثنای قرائت شعر او یافت.
این پرتو رنگینی است که بر کلیه آثار ادبی و اشعار اصحاب امیرمومنان علی علیه السلام سایه انداخته است.. شاعرانی که نفس های خویش را به عطر ولایت علی مشکبار نموده اند و روشن ترین صفحات ادب و تاریخ را نگاشته اند... اما عمار در میان آنان به نو آوری در خلال رجزهای زیبایی که شیرینی و لطافت و متانت از آنها می جوشد، ممتاز است..بنابراین شگفت آور و گزاف نیست اگر بگوییم که عمار یاسر، سالار شعر رجز علوی است.

عمار یاسر و سخنرانی

عمار سیمرغ بلند پرواز آسمان خطابه است و سرآمدن اقران خویش... میراث گرانقدر اسلامی را خطبه ها و کلمات و استدلالهای او، پیشکشی ارزشمند است و چنانچه همه آنها را گرد آوریم خود کتابی مستقل می گردد که چشمه های بلاغت در آن جاری است و فصیح ترین عبارتها و گنجینه های اندیشه و اعتقاد در آن متجلی می باشد.
فراهم آمدن شعر و خطابه در عمار، بهترین دلیل بر علو منزلت ادبی و درخشش او در عرصه قلم علاوه بر درخشش او در عرصه های سیاست و مدیریت و پیکار است.
در اینجا نمونه هایی از خطبه های او را می آوریم:
در سخنانی به ابوبکر هنگامی که بدون استحقاق، ردای خلافت بر دوش افکنده و به ظلم بر منبر رسول خدا نشسته بود، می گوید: ای ابوبکر، حقی که خداوند عزوجل آن را برای دیگری قرار داده، به خود اختصاص نده و اولین کسی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله و اهل بیت او نافرمانی کرده، مباش، حق را به اهل آن بازگردان تا پشتت سبک شده و بار گناهت کاسته گردد و هنگام ملاقات با رسول خدا صلی الله علیه و آله آن حضرت از تو راضی باشد. عاقبت به سوی خدای رحمان می روی و او کارهایت را محاسبه کرده و درباره اعمالت از تو خواهد پرسید. (123)
و در توطئه ظالمانه شورا، به دفاع از امیرمومنان علی علیه السلام و حق غصب شده او بر می خیزد و در خطبه ای درخشان به مردم می گوید:
مسلمانان، پیش از این بودیم اما به خاطر کمی تعدادمان و خواری و ذلت مان نمی توانستیم حرف بزنیم. آنگاه خداوند ما را به دین خود عزیز گردانید و به وجود رسولش ما را گرامی داشت پس سپاس خدای را که پروردگار عالمیان است.
ای گروه قریش، تا کی خلافت را از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله دور می کنید؟ و آن را از اینجا به آنجا تحویل می دهید؟ من ایمن نیستم که خداوند آن را از شما سلب نکند و در میان قومی دیگر قرار ندهد همانگونه که شما آن را از اهلش دور کرده و در اختیار دیگری قرار دادید. (124) آیا می توانیم تصور کنیم که کسی اندیشه وسیع سیاسی بیشتری از این داشته باشد؟ عمار کسی است که آینده امت اسلامی و همان نتیجه ای که از تضییع خلافت و غصب آن حاصل می شد را پیش بینی می کرد... چیزی که دقیقاً در عمل پیش آمد و خلافت، توپی شد در دست بچه های بنی امیه. آن هنگام که امیرمومنان علی علیه السلام او را با امام حسن مجتبی علیه السلام به سوی کوفیان فرستاد تا آنان را برای جهاد برانگیزد، عمار بر فراز منبر رفت و پس از حمد خداوند و درود فراوان بر رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت: همانا امیرمومنان علی بن ابیطالب که خداوند او را حفظ فرماید و به پیروزی بزرگ عزت دهد و امر او را استحکام بخشیده و اصلاح فرماید. من و پسرش را به سوی شما فرستاده تا شما را به سوی خود دعوت کند پس بسیج شوید برای پیوستن به او و از خداوند تبارک و تعالی پروا کنید، بخدا سوگند اگر در روی زمین بشری را می شناختم که داناتر از امیر مومنان به کتاب خدا و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله باشد هرگز شما را به سوی او نمی خواندم و به وفاداری تا مرگ با او بیعت نمی کردم.
ای اهل کوفه، خدا را خدا را درباره جهاد در نظر داشته باشید. به خدا قسم اگر کارها به دست کسی غیر امیر مومنان بیفتد قطعاً به بلای بزرگ گرفتار خواهید شد و خداوند می داند که من خیر خواه شما هستم و شما را به آنچه خود یقین دارم دعوت می کنم (و قصد ندارم بر خلاف آنچه شما را از آن نهی کرده ام رفتار کنم به قدر توانایی خواسته ای جز اصلاح ندارم و موفقیت من جز به دست خدا نیست به او توکل می کنم و به سوی او بازگشت و توبه می نمایم) از خداوند برای خود و شما مغفرت می جویم. (125)
و در جنگ صفین، خطبه ای دارد که شامل تعبیرهای زیبا و تحلیلهای دقیق است و در آن مردم را به پایبندی راه درست می خواند:
بندگان خدا، همراه من حرکت کنید. به سوی قومی که به گمان خود خونخواه کسی هستند که به نفس خود ظلم کرده و به غیر آنچه در کتاب خدا آمده بر بندگان خدا حکم رانده است. صالحان مخالف ستم او را کشتند ؛ همانان که به احسان امر می کنند. آن وقت کسانی که اهمیت نمی دهند این دین از بین برود به شرط آنکه دنیایشان سالم بماند، گفتند: (چرا او را کشتید؟). گفتیم: (به خاطر بدعت هایش). گفتند: (هیچ بدعتی نیاورده بود). این را برای خاطر آن گفتند که عثمان، دنیا را برایشان فراهم آورده بود. اینک آنان می خورند و می چرند و اهمیتی نمی دهند که حتی کوهها فرو ریزند بخدا سوگند گمان نمی کنم که خونخواه عثمان باشند زیرا آنان به خوبی می دانند که عثمان ظالم بود اما این قوم مزه دنیا را چشیدند و آن را بر آخرت ترجیح دادند و آرزو دارند که همینطور ادامه یابد و فهمیده اند که اگر صاحب حق (امیر مومنان) بر امور چیره شود بین آنها و آنچه می خورند و می چرند جدایی خواهد افکند. بدانید این گروه باطل هیچ سابقه ای در اسلام ندارند تا مستحق حکومت و ولایت باشند. آنها پیروان خود را با جمله (امام ما مظلوم کشته شد) فریفتند تا بتوانند جبار و پادشاه شوند. آن فریب همان است که به واسطه آن به این چیزی که می بینید رسیده اند و اگر خدعه و فریب شان نبود حتی دو نفر هم با آنان بیعت نمی کرد. خدایا اگر پیروزی را نصیب ما گردانی قبلا هم ما را پیروز کرده ای و اگر حکومت رابه دست آنان خواهی داد، به جهت بدی ها و بدعت هایی که برای بندگانت پدید می آورند عذاب دردناک برای ایشان ذخیره فرما. (126)
این شعر عمار و نمونهای از خطابه او و آن جایگاه اخلاص و جهاد اوست.
ویژگی هایی طبیعی یا اکتسابی که او را به عنوان شخصیتی کامل ساخته است و نمونه ای بارز از شاگردی باهوش که گام جای گامهای استاد وامامش (امیر مومنان) می گذارد و زیباترین مصداق برای پیمودن تدریجی مدارج کمال است .