فهرست کتاب


دیوان عمار یاسر

قیس عطار سید مرتضی موسوی گرمارودی

حوادث دوران زندگی عمار

1 - عمار از کسانی بود که در آغاز اسلام، مسلمانی خود را آشکار کردند (60) سران قریش او را که یاوری نداشت به شدت شکنجه می کردند و به بند می کشیدند تا عبرت دیگران شود (61) تا حدی که یکبار مجبور شد علیرغم میل باطنی خود از رسول خدا صلی الله علیه و آله تبری جوید. همه مفسران گفته اند که این آیه درباره او نازل شده که خدای تعالی فرمود: (مگر آن کسی که مجبور شد در حالی که قلبش مطمئن به ایمان بود) (62)
2 - او از نخستین افرادی بود که به مدینه مهاجرت کرد و از کسانی بود که به سوی دو قبله نماز خواند. (63)
3 - او اولین کسی بود که در خانه خود مسجدی برای نماز ساخت (64) و نیز از اولین کسانی که در اسلام مسجد ساختند. (65)
4 - در جنگهای بدر، احد، خندق و همه جنگهای دیگر شرکت داشت و در جنگ بدر، رشادت فوق العاده ای از خود نشان داد (66) و از مشرکان، حارث بن زمعه (67) و علی بن امیه (68) و ابا قیس بن فا که بن مغیره و عامر بن حضرمی هم پیمان بنی مغیره (69) و یزید بن تمیم یا پسر عبدالله تمیمی هم پیمان بنی مخزوم (70) را کشت و ابوالعاص بن نوفل بن عبد شمس (71) را اسیر گرفت.
5 - پس از رحلت رسول الله صلی الله علیه و آله و شکل گرفتن فتنه سقیفه بنی ساعده طرفدار امیرالمومنین علیه السلام بود و حاضران را به بیعت با آن حضرت فراخواند (72) و یکی از چهار نفری بود که سر خود را تراشیده فرمان حضرت علی علیه السلام را لبیک گفت (73) و یکی از دوازده نفری بود که با جلوس ابوبکر به عنوان خلیفه بر منبر رسول خدا مخالفت کرد. (74)
6 - هنگامی که اراذل و اوباش به خانه امیرالمومنین علی علیه السلام حمله کردند عمار و مقداد و سلمان و ابوذر و بریده اسلمی به کمک امام علیه السلام شتافتند. (75)
7 - او یکی از خواص حضرت امیرالمومنین بود که شبانه و بطور مخفیانه همراه آن حضرت بر پیکر مطهر صدیقه طاهره نماز خوانده و او را به خاک سپردند. (76)
8 - در جنگ با مرتدان حقیقی - نه آنان که از حکومت ابوبکر ناراضی بودند و متهم به ارتداد شدند - شرکت جست و پس از آنکه جمعی از بنی حنیفه را کشت، گوش خود را از دست داد. (77)
9 - در زمان حکومت عمر بن خطاب، والی کوفه شد و در فتح شهر تستر شرکت داشت و سرپرست سوارکاران بود. (78) در اعزام ارتش برای فتح ری و دستبی و نهاوند و غیر آن کوشا بود. (79) گروهی از منافقان مانند جریر بجلی به او تهمت زده و از او سعایت کردند و در نتیجه عمر او را به بهانه آنکه آگاه به سیاست نیست، عزل کرد (80) هنگامی که عمار به مدینه بازگشت، عمر گفت: آیا از اینکه ترا معزول کردم ناراحت شدی؟
عمار گفت: هم آن زمان که مرا به سرپرستی کوفه واداشتی و هم آن زمان که مرا از کار بر کنار کردی، ناراحت شدم. (81)
این کنایه ای لطیف بود حاکی از اینکه تولیت و عزل، حق عمر نیست بلکه باید به دست امام بر حق (امیرالمومنین علی علیه السلام) باشد.
10 - در جریان شورای شش نفره، عمار چون قهرمانی به دفاع از حق امیرالمومنین علی علیه السلام برخاست (82) و در سخنرانی شورانگیز خود که از زیباترین خطبه هاست (83) آمادگی خویش را برای دفاع و جنگیدن در رکاب امام علیه السلام اعلان کرد این هنگامی بود که بازیگران شورا، عثمان را به عنوان خلیفه سوم تعیین کردند. (84)
11 - او از نخستین کسانی به شمار می رود که حق را آشکار نمود و با حاکمان نرمش نکرد و از قدرت آنها نهراسید (85) علیه سیاست عثمان و بدعت های او اعتراض کرد در نتیجه عثمان او را مورد ضرب و شتم قرار داد و با لگد به شکم و عورت او زدند به طوری که دچار فتق شده و بیهوش گردید (86)
12 - وقتی ابوذر به دستور عثمان به ربذه تبعید شد با وجود نهی عثمان از تودیع و مشایعت او، عمار در مراسم خداحافظی با دوست دیرینه اش ابوذر شرکت کرد (87) و عثمان تصمیم گرفت تا او را نیز مانند ابوذر تبعید کند، اما با مخالفت شدید امیر مومنان علی علیه السلام و بنی مخزوم و مسلمانان دیگر روبرو شد و به اجبار از این کار منصرف شد. (88)
13 - هنگامی که آتش انقلاب علیه عثمان شعله ور گردید، عمار در میان انقلابیون حضور داشت و در قتل عثمان شرکت کرد. (89)
14 - عمار پی از قتل عثمان، برای بیعت با امیرمومنان علی علیه السلام شتافت (90) و از آن حضرت خواست تا امتناع کنندگان از بیعت را تحت فشار قرار دهد، همچنین وی برای امتناع کنندگان دلیل می آورد و آنها را بشدت سرزنش می کرد. (91)
15 - هنگامی که فتنه ناکثین (بیعت شکنان) به اوج رسید امیرمومنان علی علیه السلام بعضی از اصحاب مورد اعتماد خود را (که از زمره آنها عمار یاسر بود) جمع کرد و با آنان مشورت کرد. عمار و اصحاب اشاره کردند که بهتر است به سوی کوفه حرکت کنند و حضرت امر فرمود که جارچیان برای حرکت جار بزنند. (92)
16 - عمار همراه امام حسن مجتبی علیه السلام به امر امیرمومنان به سوی کوفه حرکت کرد مالک اشتر و قیس بن سعد پس از ایشان رفتند تا ابوموسی اشعری که در آنجا مردم را از پیوستن به امیر مومنان علی علیه السلام باز داشته بود عزل کرده و مردم را به جنگ با ناکثین برانگیزد. عمار سخنرانی کرد و با دلایل استوار و محکم مردم را برانگیخت و ابوموسی را از منبر پایین کشید. (93)
17 - عمار شعله سرکش جنگ و سوارکاری قدرتمند بود. امیر مومنان علی علیه السلام مسئولیت های جنگی فراوانی را در جنگ جمل به عهده او نهاد و او به هنگامی که حضرت از ذی قار به بصره حرکت کرد و در خریبه فرود آمد. (94) همراه هزار سوار جنگاور، فرماندهی میمنه سپاه امیر مومنان را به عهده داشت. نیز وقتی دیگر حضرت او را بر همه سپاه فرماندهی داد (95) و باز در صبح پنجشنبه یا جمعه دهم جمادی الاولی یا جمادی الاخر، از سال 36 هجری که با دشمن روبرو شد عمار را بر میسر سپاه فرماندهی داد (96) و زمانی که تنور جنگ گرم شد عمار رشادت فوق العاده ای از خود بروز داد.
18 - عمار در جنگ جمل تعداد زیادی از دلیران لشکر عایشه را کشت مانند: شیطان سپاه جمل و پهلوان خونریز آنها عمرو بن یثربی (97) و عثمان الضبی (98) و بشر بن عمرو الضبی (99) و...، همچنین امام علیه السلام و اصحاب دلیر آن حضرت در کشتن شتر عایشه شرکت داشت. (100)
19 - پس از آنکه خداوند جمع ناکثین را در هم شکست و قاسطین سر بر آوردند امیر مومنان علی علیه السلام با اصحاب خود برای رفتن به سوی شام مشورت کرد و عمار از اولین کسانی بود که به رفتن و جنگیدن با معاویه رای داد. (101)
20 - عمار یکی از محورهای اصلی جنگ صفین بود. امام علیه السلام او را در اول صفر سال 37 هجری هنگامی که فرماندهان را تعیین می فرمود، فرمانده سواران لشکر (102) و پیادگان کوفه (103) قرار داد.
عمار در جنگ روز جمعه سوم صفر سال 37 ه فرمانده سپاه بود و با سپاه شام که در آن روز عمرو عاص آن را اداره می کرد، جنگید. جنگ شدت یافت تا آنکه تاریکی شب دو سپاه را از هم جدا نمود و پیروزی در این جنگ با عمار و سپاه اسلام بود (104) در جنگ روز هفتم صفر سال 37 هجری، قاریان قرآن همراه عمار و قیس بن سعد و عبدالله بن بدیل با سپاه معاویه می جنگیدند. (105)

شهادت او

عمار در جنگ صفین در ماه صفر سال 37 هجری به شهادت رسید و در تعیین دقیق سن او اختلاف است بعضی گفته اند: 90 سال داشت (106) و برخی گفته اند نود و یک ساله (107) بود و دیگران نود و دو (108) نود و سه (109) و نود و چهار (110) هم گفته اند.
به دلیل اختلاف و عدم دقت در تعیین سن او هنگام شهادت است که بسیاری از مورخین گفته اند: او هنگام شهادت نود و چند سال داشت (111) واضح است که به خاطر شباهت کلمه سبعین و تسعین بوده و آنرا غلط خوانده اند.
اما نحوه شهادتش آنگونه که نصر بن مزاحم روایت کرده چنین است: هنگامی که عمار بن یاسر، پرچم عمرو عاص را دید گفت: بخدا قسم علیه این پرچم سه بار پیش از این جنگ، جنگیده ام و این بار هم این پرچم بهتر از دفعات قبل نیست...سپس آب خواست زیرا بسیار تشنه بود. زنی که دستهای بلندی داشت آمد و بخدا قسم نمی دانم ظرف بزرگی در دستهایش بود یا کوچک اما پر از شیر مخلوط با آب بود. هنگام آشامیدن گفت: بهشت زیر سر نیزه هاست.. امروز با دوستانم دیدار خواهم کرد.. با محمد صلی الله علیه و آله و گروه او. بخدا قسم اگر آنقدر ما را بزنند که تا نخلستانهای هجر واپس رویم شک ندارم که حق با ماست و آنها بر باطلند..
آنگاه حمله کرد و بشدت می جنگید.. این جون سکونی (112) و ابوالعادیه فزاری (113) با هم به طرف او هجوم بردند. ابوالعادیه ضربه ای با نیزه به او زد و ابن جون با ضربه ای به سرش او را به شهادت رساند. (114)
عمار قبل از شهادتش از امام خود امیر مومنان علی علیه السلام درباره روزی سوال کرده بود که پیامبر فرمود: گروهی سرکش و منحرف شده از دین خدا تو را می کشند وقتی که دید جنگ شدید و تعداد کشته ها رو به فزونی نهاد از صف خارج گردید و نزد امیرمومنان آمد و عرض کرد یا امیرالمومنین آیا این همان روز است؟
امیرالمومنین فرمود: به صف خود بازگرد و این موضوع سه بار تکرار شد و بار سوم حضرت فرمود: آری. عمار به صف خود بازگشت و گفت: امروز با دوستانم دیدار خواهم کرد... با محمد و گروه او. (115) آری او به شهادت رسید در حالی که مطیع امامش بود و در برابر او با دشمنان خدا به جهاد می پرداخت و از معتقدات پاک خود دفاع می کرد، پس از آنکه تمام زندگی خود را در رنجهای بی شمار به خاطر دین و عقیده اش گذراند. در آغاز اسلام با آتش شکنجه اش می دادند. سپس در روزهای سوزان حجاز، پدر و مادرش را جلوی چشمانش کشتند. سالهای سال در جنگها و هجرتها و گرسنگی ها و ناملایمات همه و همه شرکت داشت و... در پیری به شکم و عورتش لگد زدند تا مبتلا به فتق شد و... عاقبت هم به دست دشمنان خدا و رسول خدا و وصی رسول خدا و دشمنان انسانیت و صلح به شهادت رسید.
خبری که رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرموده بود تحقق یافت و آنچه وصی رسول خدا صلی الله علیه و آله یعنی امیر مومنان علی علیه السلام روز شهادتش به او فرموده بود نیز.. خود عمار هم برای شهید شدن دعا کرده بود آنجا که می گوید:
خدایا شهادت مرا به زودی با کشته شدن در مرگی زیبا که آنرا دوست دارم برسان در حالی که پیش می تازم نه آنکه روی گردان باشم زیرا شهادت بر هر مرگی ترجیح دارد. و دعایش مستجاب شد و به آرزوی خودش درباره آخرت دست یافت و به مدال شهادتی که می خواست با مرگی زیبا دست یافت. اما معاویه فرزند هند جگر خوار نتوانست کینه خود را پنهان نگاه دارد و بعد از مدتی کوتاه آنرا آشکار کرد وی پس از شهادت مالک اشتر گفت:
علی بن ابیطالب دو دست نیرومند داشت یکی از آنها در جنگ صفین قطع شد یعنی عمار یاسر و دیگری امروز یعنی مالک اشتر (116)
اما امیرمومنان علی علیه السلام در حالی که با بزرگداشت و اجلال در برابر پیکر او ایستاده بود او را به بهترین صورت رثا گفت. امام علیه السلام به سوی جایی که او در آنجا شهید شده بود آمد و نشست و سر او را در دامان خود نهاد و این اشعار را خواند:
الا ایها الموت الذی هو قاصدی - ارحنی فقد افنیت کل خلیل
اراک بصیراً بالذین احبهم - کانک تنحو نحوهم بدلیل
ای مرگی که به قصد من آمده ای مرا راحت کن زیرا همه دوستانم را فانی کرده ای. می بینم که تو فقط به سوی کسانی می روی که دوستشان دارم، گویا تو به دلیل خاصی به سوی آنها می روی.
سپس امام علیه السلام او را بلند کرد و خاک و خون از صورتش زدود و فرمود:
و ما ظبیه تسبی القلوب بطرفها - اذا التفتت خلنا باجفانها سحرا
باحسن منه کلل السیف وجهه - دماً فی سبیل الله حتی قضی صبرا
چه با آهویی هست که دلها را با گوشه چشمش گرفتار می کند.
وقتی که سرش را تکان می دهد گویی سحر را در چشمهایش به نمایش می گذارد. اما زیباتر از آن، صورتی است که شمشیر، اثری از خون، در راه خدا بر آن نهاده و صاحب آن با شکیبائی مرگ را پذیرا گشته است. (117)
سپس فرمود: انالله و انا الیه راجعون، به راستی اگر کسی از شنیدن قتل عمار احساس مصیبت نکند از اسلام نصیبی ندارد.
سپس فرمود: خداوند رحمت کند بر عمار روزی که برانگیخته می شود و خداوند رحمت کند بر عمار روزی که در آن سوال می شود. بهشت بر عمار واجب شد نه در یک یا دو یا سه جا. پس بهشت گوارا باد بر او. او کشته شد در حالی که با حق همراه بود و حق نیز با او همراه بود هر جا که او می گشت، پس قاتل و غارتگر لباس جنگی و دشمنام گویان عمار همه در آتشند (118)
سپس امام علیه السلام بر او نماز گزارد (119) و او را با لباسش دفن کرد و غسلش نداد (120)

ادبیات و شعر عمار

عمار یاسر، همانند دیگر پروردگار امیرمومنان علی علیه السلام به فکر روشن و ایمان راسخ و فداکاری و ایثار و پایداری بر عقاید راستین و استقامت شگرف در برابر جولان باطل و زخارف دنیوی و آرزوها از سایر مردم متمایز است.
شکنجه های فراوان و ناملایماتی که از طلوع فجر اسلام تا لحظه مرگ، پی درپی بر روح و جسم این بزرگ مرد هجوم می آورد سبب گردید تا قدرت و قابلیت ادبی و اجتماعی و سیاسی و جنگی خاصی در وی بروز و ظهور یابد تا آنجا که گاهی در کسوت شاعری جنگجو در صحنه های نبرد حضور می یابد و زمانی به صورت سخنوری توانا، محکم و مستدل در برابر مخالفان به انشا خطابه می پردازد و گاهی به مثابه دانشمندی جامعه شناس و آگاه به امور زمان و خصوصیات جنگ و صلح و مردی سیاستمدار و زیرک که بزرگترین اثر را در تاریخ عصر خویش می گذارد، چهره می نماید.
به همه اینها باید نیروی رزمی او را افزود که در برابر پیامبر صلی الله علیه و آله در جنگ بدر و جنگهای دیگر آشکار شد و در زمان خلافت امیرمومنان علی علیه السلام چون آتشفشانی به اوج رسید. عمار در دوره خلافت امیر مومنان، از ارکان مهم و محورهای اصلی ارتش علوی و در پاره ای موارد، فرمانده آن بوده و نقش خطیر و فعال او در آن جنگها و بحران ها برای همه آشکار است. البته آن چیزی که در اینجا برای ما مهم است، گشودن دریچه ای به سوی زندگی ادبی و توانائی هایش در عرصه ادب و عمق شاعریت او بر مبنای آنچه از شعر او یافته ایم است. انکار نمی کنیم که آنچه از شعر او در دست ماست، اندگ است و این به جهت آن است که اشعار او همراه با بسیاری از اشعار اصحاب دیگر و نیز فضائل و مناقب علوی در دوره سیاه اموی، مشمول منع و نهی شدید بنی امیه گردید و در بوته گمنامی و فراموشی افسرد. برای نمونه نگاه کنید به شعری از این مجاهد مومن که هنگام امتناع سعد بن ابی و قاص از بیعت با امیرمومنان علی علیه السلام سروده و غیر از مطلع آن چیزی به ما نرسیده است و باقی ابیات آن در نسخه های کتاب (الفتوح) از بین رفته است. البته همانگونه که اشاره کردیم این مشکل فقط مربوط به شعر عمار یاسر نیست بلکه شامل بیشتر شاعران فتوحات اسلامی به ویژه شاعران شیعی از اصحاب امیرمومنان علی علیه السلام می شود.
به هر حال، آنچه از متون شعری بدست ما رسیده برای رسیدن به گوشه ای از هدف ما یعنی روشن کردن قدرت ادبی و شاعریت او کافی است. عمار به مناسبت های مختلف شعر سروده است. او شعر متعهدی که در قالب مقاصد بلند اسلامی ریخته شده باشد را دوست می دارد.
اولین شعری که از عمار به ما رسیده، شعری است که گفته شده عمار در آن بلال حبشی و دوستانش را هنگام شکنجه شدن یاد می کند - صرفنظر از مسئله آزاد سازی آنها توسط ابوبکر...چیزی که آنرا در جای خودش در پاورقی قصاید پی خواهیم گرفت.
پس از آن، شعری است که در هنگام ساختن مسجد شریف نبوی در مدینه منوره و در حضور پیامبر صلی الله علیه و آله آنرا سروده است (ما مسلمانیم و مساجد را آباد می کنیم). و نیز سروده او که به اشاره امیرمومنان علی علیه السلام به عثمان کنایه می زند و سروده دیگرش در جنگ احد آنگاه که فرشتگان را قسم می دهد تا پیروزی را از جانب خدا بیاورند: (ای جبرئیل و ای میکائیل سوگند شما را که نگذارید گروه گمراهان بر ما غلبه یابند).
و همین طور شعر او ادامه می یابد: در مبارزه با ارتداد پیشگان... هنگام بیعت قریش با عثمان در توطئه شورا... در جنگ جمل... در جنگ صفین و در حوادث مهم دوران زندگیش... حتی می بینیم که عمار مشتاقانه برای شهادت و دیدار دوستانش (درست لحظاتی قبل از شهادت) رجز می گوید... در نتیجه ما تداوم و تسلسل زیبای شعر را در او از زمان اسلام آوردن تا وقت شهادت به نظاره می نشینیم.
طبیعت غالب بر شعر عمار، رجز است که عمار به آن میل شدیدی داشته تا حدی که تاثیر روشن و آشکاری بر باقی اشعار او که دارای وزن های خفیف هستند، نهاده است.
در نتیجه، بیشتر اشعار او متصف به سرعت و لطافت شده است. برای مثال، بحرهای سریع، مشطور السریع، متقارب، مجزو، و مجتث را که همگی دارای وزن هایی با تفعیلات پی درپی و کوتاه و سریع هستند بیشتر بکار می گیرد و شاید این نمود، بهترین انعکاس و تصویر از سرعت و چابکی عمار در جنگ باشد زیرا او بر خلاف هاشم مرقال که تخصصش در پیشروی گروهی سنگین و گرانبار با پرچم بود، تخصص در سبک تاختن و حملات برق آسا داشت. همین سبک پویی و شتاب عمار را در اعمال دیگر او و استواری شدیدش در دین و پذیرش سریع اسلام و عکس العمل انفجار گونه او در برابر اعمال غیر مسئولانه عثمان نیز مشاهده می کنیم. این همان شتابی است که معاویه از آن می هراسید و هنگامی که عمار و یارانش برای جنگ، سوار بر اسبان خود می شدند از آن بشدت وحشت داشت و می گفت:
عرب به هلاکت می رسد اگر شتاب برده سیاه آنان را در نوردد (121) این همان سبک پویی و شتابی است که روح و کردار و اشعار عمار، با آن رنگ آمیزی گردیده است.
اگر ادبا و شرح حال نویسان، شاعریت عمار و تخصص او در رجز را به تصریح بیان نکرده باشند ضروری به وی نمی رساند زیرا سالار فصیحان عالم یعنی حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله با رجز او انس داشت و هنگامیکه عمار در حین ساختن مسجد، رجز (ما مسلمانیم و مساجد را آباد می کنیم) را می خواند رسول خدا صلی الله علیه و آله حضور داشت و کلمه (المساجدا) را تکرار می فرمود.
همچنین گواهی پیشوای بلاغت یعنی حضرت امیر مومنان علی علیه السلام درباره تخصص او در رجز گویی و اینکه او رجز گوی قدرتمندی است در این باره کفایت می کند. این گواهی مربوط به زمانی است که عثمان با تفاخر می گذشت و علی علیه السلام و عمار و مسلمین مشغول ساختن مسجد النبی بودند. امام علیه السلام به عمار فرمود: عمار، رجزی درباره اش بگو و عمار همانطور که عثمان عبور می کرد آن رجز را برایش گفت. و دلیل دیگر بر شاعریت عمار و علاقه او به شعرا و شعر متعهد، جلسات شعری است که عمار سبب تشکیل آنها بود، حتی در ایام جنگ و حتی در جنگ خونین صفین...
عبدالله بن سلمه می گوید: در جنگ صفین با عمار بودیم و شاعری که معاویه و عمرو عاص را هجو می کرد هم حضور داشت... عمار گفت: آن دو پیر پلید را هجو کن مرد گفت: آیا در برابر شما که اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و اهل بدر هستید می توان شعر گفت؟
عمار گفت: وقتی که مشرکان ما را هجو می کردند به رسول خدا صلی الله علیه و آله شکایت بردیم. آن حضرت فرمود: همانگونه که آنها شما را هجو کرده اند شما هم آنها را هجو کنید و ما حتی به کنیزان مدینه هم یاد دادیم. (122)
از این روایت به حقایقی چند دست می یابیم. یکی آنکه: عمار جلسات شعر تشکیل می داده و شعرا را دوست داشته و شاعران پیرامون او فراهم می آمدند و شاید از کسانی بوده که شعر شاعران را نقد می کرده است (شاعران از او داوری می خواسته اند). دیگر آنکه: او به شعر متعهد گرایش داشته و آنرا دوست داشته و ارج می نهاده است این مسئله از خلال گفته او (آن دو پیر پلید را هجو کن) استنباط می شود.
سوم آنکه: او از کسانی بود که در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله شعر می سروده و آنرا بکار می برده و از زمره کسانی بوده که به کنیزان هجو گویی راجع به دشمن را یاد می داده است.
اما انصاف آن است که بگوییم: عمار شاعری حرفه ای به معنی امروزی نبود بلکه یک شاعر اسلامی شیعی محمدی علوی بود. شعر می سرود تا از اعتقادات بر حق خویش دفاع کرده و دشمنان حق و دین را طرد و دفع کند.
با نگاهی گذرا به شعر عمار می بینیم که دارای خصایص و امتیازات ویژه شعری از لحاظ معانی و الفاظ و ترکیب جمله ها و وزن است.
روشن ترین خصوصیت و ویژگی در شعر عمار، امتیاز آن در روانی الفاظ و خالی بودن آن از الفاظ غریب و حشو و زواید است. چنانکه در تمام اشعار او حتی یک کلمه نامأنوس و غریب و یک ترکیب مشکل هم نیست و می توان حکم قطعی داد که شعر او در میان اشعار دوره خودش از این نظر کاملا مشخص است. در توضیح این مطلب باید گفت بالبداهه رجز گفتن شخص در میادین نبرد، با تاکید بر اینکه معانی خاصی را اراده می کند، شاعر را وا می دارد تا الفاظ غریبه و ترکیب های نامانوس را بکار گیرد و زبان هیچ شاعر و رجز گویی از این مسئله مصون نیست ولی عمار به خاطر لطافت طبعش با همان روحی که انعکاس دهنده طبیعت نفسانی و شخصیت اوست شعر می سرود. لذا می بینیم که همان هنگام که سریع و خشم آلود می جوشد، سرشار از رقتی درونی و پایبندی به ایمانی است که او را از عکس العمل بالبداهه دور می سازد.
برای مثال گفتگویی را که بین او و عمرو عاص صورت گرفته ملاحظه کنید، گفتگویی که به شکست عمرو عاص و سوار شدن عمار و یارانش برای جنگ انجامید آنجا می گوید:
خداوند راست گفت و راستگویی برازنده اوست، پروردگارم والا و بلند مرتبه است.
در ادامه این شعر به وصف حال شهیدان در جهان آخرت می پردازد.
آنان در بهشت ها نزد پروردگارشان هستند و از شراب ناب معطر و آب شیرین خوشگوار می نوشند.
و از شراب نیکان که با مشک آمیخته و نیز از جامی که محتوای آن طعم زنجبیل دارد.
در مثالی دیگر کلام خشمگین او را به سعد بن ابی وقاص که با امیر مومنان علی علیه السلام بیعت نکرده بود می آوریم:
سعد با امام (امیرمومنان علی علیه السلام) سخن گفت و به راستی سعد در کلام خود پیوسته ستم پیشه است
یا در مثال آخر سخن دشمن ستیز او را با شامیان بنگرید.
دیروز با شما به خاطر تنزیل قرآن جنگیدیم، و امروز به خاطر تاویل آن با شما می ستیزیم، با ضربه هایی که سر را از جای خویش دور می کند.
به این شعرها که آتشفشان نفس عمار به هنگام خشم آنرا بیرون ریخته نگاه کنید آنها را با وزن و آرام می یابید، حال آنکه خشمی انقلابی را در عین سنگینی و متانت دلیل همراه دارد و با الفاظی شیرین و ترکیباتی سهل سروده شده است. این هماهنگی و ترکیب دوگانه در شعر عمار که بین خشم شعله ور و سرودن با آرامش را جمع کرده، کمیاب و فقط در آثار بعضی از شاعران بچشم می خورد. و از نکاتی که به شعر او زیبائی فراوانی می دهد، استعمال کلمات دارای مقاطع منسجم و هماهنگ و نیز حروف نرم و کشیده الف دار است که طبیعت روان او به این نص ادبی اضافه می کند مثلا کلمات (لا یستوی)، (المساجد)، (راکعا ساجدا)، (تراه)، (عاندا معاندا)، (الغبار)، (حائدا) را بکار برده است. حرف (یا) کشیده و (ها) اشباع شده با الف هایی که بطور متوالی و منسجم تکرار می شوند همراه با الف تاسیس قافیه چون فراهم می آیند، موسیقی زیبا و روان و لذتبخش را به وجود می آورد.
نمونه آنچه بیان کردیم را در قصیده (ری عجل شهاده لی) می توان دید. زیرا عمار، حرف (روی) این رجز را (لا) قرار داده و استعمال کلمات (جلیلا)، (تفصیلا)، (سلسبیلا)، (زنجبیلا)، همراه با به کارگیری الفاظ (الله)، (تعالی)، (ربی)، (لی)، (الذی)، (فی)، (شراب)، (الابرار)، (خالطه) با طول کشیدگی و انسجام الفها و یاها باعث گردیده تا این قطعه شعری دارای نغمه ای یکدست شود آنگونه که گوش ها از شنیدن آن هیچ ناسازگاری و نفرتی احساس نمی کنند.
یکی از ویژگی های معنوی شعر عمار این است که دارای معانی اسلامی حقیقی است بدون طمع و چشمداشت به جاه و ریاست و مال و منال دنیوی. او هر جا که از آخرت صحبت می کند جز به ثواب اخروی نمی اندیشد مانند آنجا که از شراب بهشتی یاد می کند:
من شراب الابرار خالطه المس...ک و کاساً مزاجها زنجبیلا.
یا هنگام جنگ با قاسطین که ضربه های شمشیر در آن جنگ آنقدر شدید است که عاشق را از یاد و فکر معشوق باز می دارد، او از هدف والایش در جنگ باز نمی ماند و ادامه می دهد:
او یرجع الحق الی سبیله - یا رب انی مومن بقلیه
می جنگیم تا آنکه حق به مسیر خود باز گردد، پروردگارا من جایگاه حق را می شناسم و به آن ایمان دارم.
او برای احقاق حق، می جنگد یا دفاع می کند، زیرا به قول حق ایمان دارد و این همان چیزی است که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و وصی او امیرمومنان علی علیه السلام آموخته است.
کاملا روشن است که اهدافی که در شعر او مطرح است همان اهدافی است که اخلاص پیشگان برای آن جان فدا می کنند.
از زیباترین مظاهر شعر عمار، سروده های او برای افتخارات، بزرگواری ها، فضایل و حقانیت امیرمومنان علی علیه السلام است و اینکه راه آن حضرت راه مستقیم است آنجا که می گوید:
نحن ضربناکم علی تنزیله - فالیوم نضربکم علی تاویله
اشاره ای است به حدیث نبوی صلی الله علیه و آله که می فرماید:
علی بن ابیطالب برادر و وصی من است و پس از من برای تاویل قرآن خواهد جنگید همانگونه که من برای تنزیل آن جنگیده ام.
در شعر عمار، ایمان محض با ولایت امیر مومنان علی علیه السلام تبلور می یابد و رخ می نماید. زیرا در نگاه او دین علی دقیقاً دین محمد و همان دین اسلام است لذا می سراید:
لا تبرح العرصه یابن الیثربی - اثبت اقاتلک علی دین علی
ای پسر یثربی مگریز و صحنه آوردگاه را ترک مکن، بمان تا با تو بخاطر دین علی علیه السلام بجنگم. و سینه اش علیه طلحه و زبیر - پیمان شکنان بیعت امام علیه السلام به خروش می آید و در حالی که از محبت و ولایت امیر مومنان موج می زند می گوید:
طلحه فیها و الزبیر غادر - و الحق فی کف علی ظاهر
در سپاه جمل، زبیر و طلحه حیله گر هستند. در حالی که حق در دست علی علیه السلام آشکار است.
و هنوز از مبارزه با ناکثین نیاسوده - هر چند هیچگاه آسایش از دست دشمنان خدا وجود ندارد - که زین بر گرده اسبان جنگی می نهد و به جنگ با قاسطین معاویه و عمرو عاص روی می آورد و پیشاپیش کاروان علوی یاران حضرت را به جهاد بر می انگیزد جهادی چون جهاد در برابر لشکر احزاب و اینگونه می سراید:
سیروا الی الاحزاب اعدا النبی - سیروا فخیر الناس اتباع علی
به سوی احزاب که دشمنان پیامبرند بسیج شوید. بسیج شوید و بدانید بهترین مردم، پیرامون علی بن ابیطالب هستند. در مصرع اول اشاره دارد به کلام امیرمومنان که فرمود: بسیج شوید و حرکت کنید برای پیکار با بازمانده لشکر احزاب و مصرع دوم اشاره دارد به کلام رسول خدا صلی الله علیه و آله که فرمود: علی و شیعه او روز رستخیز رستگاراننده. زبان عمار به این کلمات مترنم است و سینه اش تنها با این عقیده راستین و محبت آشکار نسبت به امیر مومنان علی علیه السلام همان خلیفه بر حق رسول خدا صلی الله علیه و آله همان قهرمان انسانیت، همان مشعل جاودان عدالت، احساس آسودگی و گشایش می کند. در یکی از حملات مرگبارش در صفین می سراید:
لا افتا الدهر احامی من علی - صهر الرسول ذی الامانات الوفی پیوسته در طول روزگار از علی علیه السلام حمایت خواهم کرد. او که داماد رسول خدا صلی الله علیه و آله و ادا کننده امانات آن حضرت است. از مفردات زیبای دیگری که شعر عمار به آن زینت یافته، عبارتی است که در آن به خود و پدرش در چهار چوب موازین اسلامی اظهار فخر می کند، بی آنکه این فخر مشوب به شائبه فخر فروشی از نوع فخر جاهلی به عشیره، بزرگی قدرت، تعداد یا وسایل زندگی باشد.
شاید غربت او و دوری اش از قبیله و نیز زندگی اش که سراسر زیر ستم سپری شده در تقویت این موضع گیری خالص اسلامی تاثیر داشته است.
عمار عمرو عاص را هجو می کرد و عمرو عاص با مکر و زیرکی خاص خود، او را با این عبارت که (ای ابویقظان چرا مرا هجو می کنی در حالی که من تو را هجو نمی کنم) بر می انگیخت. عمار گفت: تو با چه چیزی می توانی مرا هجو کنی؟ آیا می توانی بگویی که حتی یک روز خدا و رسولش را نافرمانی کرده ام؟
و عمرو عاص حیله گر پاسخ داد: غیر از اینها خیلی چیزهای دیگر برای هجو گویی هست اشاره به اینکه طبق رسم جاهلی، افراد فقط به حسب و نسب و عشیره، بزرگند نه به ارزشهای انسانی...
عمار گفت: بزرگوار کسی است که خدا او را بزرگ گردانیده، من خوار بودم و خدا به من رفعت و بلندی مرتبه داد، گرفتار بودم و خدا مرا رهانید، ضعیف بودم و خدا مرا قوی گردانید، فقیر بودم و خدا مرا غنی ساخت در راستای همین نگرش و بینش است که با فخر می سراید:
انی لعمار و شیخی یاسر - صاح کلانا مومن مهاجر
من عمار هستم و پدر بزرگوارم یاسر است. بدان ای دوست، من و پدرم هر دو مومن و مهاجریم. و نیز:
نحن و بیت الله اولی بالنبی، به خانه خدا قسم که ما از شما به پیامبر صلی الله علیه و آله سزاوارتریم. و نیز:
انا ابوالیقظان شیخی یاسر - من معشر آباوهم اخایر
من ابوالیقظان هستم و پدر بزرگوارم یاسر است. ما از گروهی هستیم که پدرانشان همه برگزیدگانند. لب به ستایش خود و پدرش می گشاید و به خاطر ایمان و هجرت و برگزیدگی و نزدیکی به پیامبر صلی الله علیه و آله، خود و پدرش را مدح می کند. و درست به همین روش به هجو دشمنان خدا و رسول صلی الله علیه و آله و وصی او علیه السلام می پردازد. مثلا سعد بن ابی وقاص را که با علی علیه السلام بیعت نکرده به صفت (ظلوم) وصف می کند:
قال سعد لذا الامام و سعد - فی الذی قال حقیق ظلوم
سعد بن ابی وقاص با امیرمومنان سخن گفت. و به راستی سعد در کلام خود پیوسته ستم پیشه است. و طلحه و زبیر را به سبب حیله گری و پیمان شکنی شان هجو می کند اما چیزی بر آن نمی افزاید لکن یاران معاویه را به خاطر آنکه احزاب و دشمنان رسول خدا صلی الله علیه و آله هستند هجو می کند و آنها را با صفت ستمگر وصف می کند:
ینصرنا رب السماوات العلی یمنحنا النصر علی من یبتغی ظلماً علینا جاهداً ما یاتلی پروردگار بلند مرتبه آسمانها ما را یاری می کند. و پیروزی بر خصم طغیانگر که ستم بر ما روا می دارد را به ما ارزانی می دارد. همان خصمی که پیوسته با ما در جنگ است.
بیشتر اشعار او چنین است و اما گاهی هم فرصت کوتاهی یافته و شعر خود را تصحیح نموده و از روی حکمت سخن گفته و قطعه ای زیبا از شعرهای زیبای حکمی به وجود آورده مانند:
توخ من الطرق اوساطها - و عد عن الجانب المشتبه
و سمعک من عن سماع القبیح - کصون اللسان عن النطق به
فانک عند سماع القبیح - شریک لقائله فانتبه
همواره راه میانه را انتخاب کن و از راههای شبهه ناک بپرهیز. گوش خود را از شنیدن کلام بد باز دار همانگونه که زبان را از سخن بد باز می داری. زیرا هنگام شنیدن کلام قبیح، تو با گوینده آن شریک جرم هستی پس هشیار باش.
در همین راستا، یک نقطه مشترک بین معانی اشعار این سه شاعر که اشعار آنها را جمع و تحقیق کرده ایم می یابیم یعنی در اشعار مالک اشتر و قیس بن سعد و عمار یاسر... و آن درخواست شهادت و آرزوی مرگ در راه خداست.
ولی این ویژگی را نه در اشعار شعرای معاویه و نه در شعرایی که از هر دو سپاه کناره گرفتند نمی یابیم. آمادگی برای مرگ در راه خدا را در بهترین شکل در عمار و دوستانش می بینیم و آن انگیزه و مفهومی است در مقابل انگیزه و مفاهیم جاهلی از قبیل تکبر، ترس از ننگ، مبارزه طلبی، انتقام و غیره... در این باره بهتر است به شعر مالک اشتر نگاهی بیندازیم که می گوید
یا رب جنبنی سبیل الفجره و لا تخیبنی ثواب البرره و اجعل وفاتی باکف الکفره بار خدایا مرا از راه تبهکاران دور دار و از پاداش نیکوکاران محروم مفرما و مرگ مرا شهادت به دست کافران قرار ده و از زبان قیس بن سعد می شنویم:
یا رب انت لقنی الشهاده شهاده تتبعها سعاده پروردگارا مرا به شهادت نایل فرما شهادتی که پس از آن به سعادت فایز گردم.
و آنگاه به نوای عمار گوش می سپارم که می گوید:
رب عجل شهاده لی بقتل - فی الذی قد احب قتلا جمیلا
مقبلا غیر مدبر ان للقتل - علی کل میته تفضیلا
پروردگارا شهادت مرا به وسیله کشته شدن هر چه زودتر برایم برسان در زمره شهیدانی که مرگ زیبا در راه تو را دوست دارند.
شهید شوم در حال پیشروی و بدون فرار از جنگ به راستی کشته شدن (در راه خدا) بر هر نوع مرگی رجحان دارد بعد از این بررسی سریع پیرامون شعر عمار باید بیفزاییم که: در شعرا و ویژگیهای فراوان فنی، لغوی، ادبی، عروضی وجود دارد و گنجینه سرشاری است که در درون خود علاوه بر موارد فوق، دانش عمیق و ابعاد عقیدتی و تعهد دینی دارد و تفصیل و ظرایف همه اینها را می توان در اثنای قرائت شعر او یافت.
این پرتو رنگینی است که بر کلیه آثار ادبی و اشعار اصحاب امیرمومنان علی علیه السلام سایه انداخته است.. شاعرانی که نفس های خویش را به عطر ولایت علی مشکبار نموده اند و روشن ترین صفحات ادب و تاریخ را نگاشته اند... اما عمار در میان آنان به نو آوری در خلال رجزهای زیبایی که شیرینی و لطافت و متانت از آنها می جوشد، ممتاز است..بنابراین شگفت آور و گزاف نیست اگر بگوییم که عمار یاسر، سالار شعر رجز علوی است.