فهرست کتاب


دیوان عمار یاسر

قیس عطار سید مرتضی موسوی گرمارودی

شرطة الخمیس (54)

این گروه خالص و برگزیده، چشم و چراغ و منتخب سپاه علوی بود و برای سختی ها و امور مهم فراهم آمده بود. تعداد آنها پنج هزار یا شش هزار نفر بود. (55) به اصبغ بن نباته که از شرطة الخمیس بود گفتند: چرا به این اسم شما را نامیدند؟ گفت: زیرا ما برای امیرمومنان ضمانت کردیم که جان خود را فدا کنیم و او برای ما ضمانت رستگاری فرمود. (56) از امیرمومنان علی علیه السلام روایت شده که به عبدالله بن یحیی حضرمی در جنگ جمل فرمود: بشارت باد ترا ای فرزند یحیی زیرا تو و پدرت به راستی از شرطة الخمیس هستید. رسول خدا صلی الله علیه و آله به من خبر داد که نام تو و نام پدرت در شرطة الخمیس ثبت است و خداوند از زبان پیامبرش شما را شرطة الخمیس نام نهاده است. (57) برای آن که بتوانیم مقام و منزلت این قهرمانان با اخلاص و و این جنگجویان دلاور را بهتر نشان دهیم پاره ای از آنچه در حق آنان وارد شده را مرور می کنیم:
شیخ مفید به سند خود از علی بن حکم روایت کرده که گفت:
امیرمومنان به اصحاب خود فرمود: با من شرط و عهد کنید و من هم با شما شرط و عهد می کنم که شما را به بهشت برسانم و با شما شرط نمی کنم که به طلا و نقره دست بیابید. همانا پیامبرمان صلی الله علیه و آله نیز در زمان خود با اصحابش فرمود: عهد و شرط کنید و من با شما جز بر بهشت عهد و شرط نمی کنم و اصحاب او عبارت بودند از سلمان فارسی و مقداد و ابوذر غفاری و عمار بن یاسر و ابوسامان و ابوعمرو انصاریان و سهل و عثمان فرزندان حنیف انصاری و جابر بن عبدالله انصاری. (58)
کشی به سند خود از ابی جارود روایت کرده که گفت: به اصبغ بن نباته گفتم: مقام و منزلت این شخص (امیر مومنان) نزد شما چقدر است؟ گفت: نمی دانم چه می گویی همینقدر به تو بگویم که شمشیرهایمان بود و به هر که اشاره می کرد او را می زدیم و او به ما می فرمود: با من هر شرطی که می خواهید بکنید و به خدا قسم می دانم که شما شرط نمی کنید به طلا و نقره بلکه شرط و پیمان می کنید به مرگ. پیش از شما هم قومی بودند که با یکدیگر شرط و پیمان کردند و هیچ یک از آنان از دنیا نمی رفت مگر آن که پیامبر قوم خود یا پیامبر روستای خود یا پیامبر بر نفس خودش می گردید و شما هم همچون آنان خواهید بود به جز آن که شما پیامبر نیستید. (59) در اینگونه اخبار و امثال آن، ستایشی عظیم و مقامی بلند برای اختصاص یافتگان به این هدایای الهی و آسمانی به چشم می خورد. یکی از آن ویژگان و خواص اصحاب، عمار بن یاسر است که پنج مدح بزرگ و مقام کریم در او جمع شده است:
1 - از ارکان اربعه است.
2 - از کسانی است که بر سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله بدون تغییر و تبدیل زیستند و در گذشتند.
3 - از هفت نفری است که به خاطر ایشان رزق و باران و پیروزی نازل می شود.
4 - از دوازده نفری است که با ابوبکر مخالفت کردند.
5 - از شرطة الخمیس است. یعنی از آنان که همه چیز با ارزش و بی ارزش را در راه اطاعت از پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام فدا کردند. یعنی شهید شدند و بقیه آنان تا آخرین لحظات عمر خود بر پیمان و شرط خود وفادار ماندند.

حوادث دوران زندگی عمار

1 - عمار از کسانی بود که در آغاز اسلام، مسلمانی خود را آشکار کردند (60) سران قریش او را که یاوری نداشت به شدت شکنجه می کردند و به بند می کشیدند تا عبرت دیگران شود (61) تا حدی که یکبار مجبور شد علیرغم میل باطنی خود از رسول خدا صلی الله علیه و آله تبری جوید. همه مفسران گفته اند که این آیه درباره او نازل شده که خدای تعالی فرمود: (مگر آن کسی که مجبور شد در حالی که قلبش مطمئن به ایمان بود) (62)
2 - او از نخستین افرادی بود که به مدینه مهاجرت کرد و از کسانی بود که به سوی دو قبله نماز خواند. (63)
3 - او اولین کسی بود که در خانه خود مسجدی برای نماز ساخت (64) و نیز از اولین کسانی که در اسلام مسجد ساختند. (65)
4 - در جنگهای بدر، احد، خندق و همه جنگهای دیگر شرکت داشت و در جنگ بدر، رشادت فوق العاده ای از خود نشان داد (66) و از مشرکان، حارث بن زمعه (67) و علی بن امیه (68) و ابا قیس بن فا که بن مغیره و عامر بن حضرمی هم پیمان بنی مغیره (69) و یزید بن تمیم یا پسر عبدالله تمیمی هم پیمان بنی مخزوم (70) را کشت و ابوالعاص بن نوفل بن عبد شمس (71) را اسیر گرفت.
5 - پس از رحلت رسول الله صلی الله علیه و آله و شکل گرفتن فتنه سقیفه بنی ساعده طرفدار امیرالمومنین علیه السلام بود و حاضران را به بیعت با آن حضرت فراخواند (72) و یکی از چهار نفری بود که سر خود را تراشیده فرمان حضرت علی علیه السلام را لبیک گفت (73) و یکی از دوازده نفری بود که با جلوس ابوبکر به عنوان خلیفه بر منبر رسول خدا مخالفت کرد. (74)
6 - هنگامی که اراذل و اوباش به خانه امیرالمومنین علی علیه السلام حمله کردند عمار و مقداد و سلمان و ابوذر و بریده اسلمی به کمک امام علیه السلام شتافتند. (75)
7 - او یکی از خواص حضرت امیرالمومنین بود که شبانه و بطور مخفیانه همراه آن حضرت بر پیکر مطهر صدیقه طاهره نماز خوانده و او را به خاک سپردند. (76)
8 - در جنگ با مرتدان حقیقی - نه آنان که از حکومت ابوبکر ناراضی بودند و متهم به ارتداد شدند - شرکت جست و پس از آنکه جمعی از بنی حنیفه را کشت، گوش خود را از دست داد. (77)
9 - در زمان حکومت عمر بن خطاب، والی کوفه شد و در فتح شهر تستر شرکت داشت و سرپرست سوارکاران بود. (78) در اعزام ارتش برای فتح ری و دستبی و نهاوند و غیر آن کوشا بود. (79) گروهی از منافقان مانند جریر بجلی به او تهمت زده و از او سعایت کردند و در نتیجه عمر او را به بهانه آنکه آگاه به سیاست نیست، عزل کرد (80) هنگامی که عمار به مدینه بازگشت، عمر گفت: آیا از اینکه ترا معزول کردم ناراحت شدی؟
عمار گفت: هم آن زمان که مرا به سرپرستی کوفه واداشتی و هم آن زمان که مرا از کار بر کنار کردی، ناراحت شدم. (81)
این کنایه ای لطیف بود حاکی از اینکه تولیت و عزل، حق عمر نیست بلکه باید به دست امام بر حق (امیرالمومنین علی علیه السلام) باشد.
10 - در جریان شورای شش نفره، عمار چون قهرمانی به دفاع از حق امیرالمومنین علی علیه السلام برخاست (82) و در سخنرانی شورانگیز خود که از زیباترین خطبه هاست (83) آمادگی خویش را برای دفاع و جنگیدن در رکاب امام علیه السلام اعلان کرد این هنگامی بود که بازیگران شورا، عثمان را به عنوان خلیفه سوم تعیین کردند. (84)
11 - او از نخستین کسانی به شمار می رود که حق را آشکار نمود و با حاکمان نرمش نکرد و از قدرت آنها نهراسید (85) علیه سیاست عثمان و بدعت های او اعتراض کرد در نتیجه عثمان او را مورد ضرب و شتم قرار داد و با لگد به شکم و عورت او زدند به طوری که دچار فتق شده و بیهوش گردید (86)
12 - وقتی ابوذر به دستور عثمان به ربذه تبعید شد با وجود نهی عثمان از تودیع و مشایعت او، عمار در مراسم خداحافظی با دوست دیرینه اش ابوذر شرکت کرد (87) و عثمان تصمیم گرفت تا او را نیز مانند ابوذر تبعید کند، اما با مخالفت شدید امیر مومنان علی علیه السلام و بنی مخزوم و مسلمانان دیگر روبرو شد و به اجبار از این کار منصرف شد. (88)
13 - هنگامی که آتش انقلاب علیه عثمان شعله ور گردید، عمار در میان انقلابیون حضور داشت و در قتل عثمان شرکت کرد. (89)
14 - عمار پی از قتل عثمان، برای بیعت با امیرمومنان علی علیه السلام شتافت (90) و از آن حضرت خواست تا امتناع کنندگان از بیعت را تحت فشار قرار دهد، همچنین وی برای امتناع کنندگان دلیل می آورد و آنها را بشدت سرزنش می کرد. (91)
15 - هنگامی که فتنه ناکثین (بیعت شکنان) به اوج رسید امیرمومنان علی علیه السلام بعضی از اصحاب مورد اعتماد خود را (که از زمره آنها عمار یاسر بود) جمع کرد و با آنان مشورت کرد. عمار و اصحاب اشاره کردند که بهتر است به سوی کوفه حرکت کنند و حضرت امر فرمود که جارچیان برای حرکت جار بزنند. (92)
16 - عمار همراه امام حسن مجتبی علیه السلام به امر امیرمومنان به سوی کوفه حرکت کرد مالک اشتر و قیس بن سعد پس از ایشان رفتند تا ابوموسی اشعری که در آنجا مردم را از پیوستن به امیر مومنان علی علیه السلام باز داشته بود عزل کرده و مردم را به جنگ با ناکثین برانگیزد. عمار سخنرانی کرد و با دلایل استوار و محکم مردم را برانگیخت و ابوموسی را از منبر پایین کشید. (93)
17 - عمار شعله سرکش جنگ و سوارکاری قدرتمند بود. امیر مومنان علی علیه السلام مسئولیت های جنگی فراوانی را در جنگ جمل به عهده او نهاد و او به هنگامی که حضرت از ذی قار به بصره حرکت کرد و در خریبه فرود آمد. (94) همراه هزار سوار جنگاور، فرماندهی میمنه سپاه امیر مومنان را به عهده داشت. نیز وقتی دیگر حضرت او را بر همه سپاه فرماندهی داد (95) و باز در صبح پنجشنبه یا جمعه دهم جمادی الاولی یا جمادی الاخر، از سال 36 هجری که با دشمن روبرو شد عمار را بر میسر سپاه فرماندهی داد (96) و زمانی که تنور جنگ گرم شد عمار رشادت فوق العاده ای از خود بروز داد.
18 - عمار در جنگ جمل تعداد زیادی از دلیران لشکر عایشه را کشت مانند: شیطان سپاه جمل و پهلوان خونریز آنها عمرو بن یثربی (97) و عثمان الضبی (98) و بشر بن عمرو الضبی (99) و...، همچنین امام علیه السلام و اصحاب دلیر آن حضرت در کشتن شتر عایشه شرکت داشت. (100)
19 - پس از آنکه خداوند جمع ناکثین را در هم شکست و قاسطین سر بر آوردند امیر مومنان علی علیه السلام با اصحاب خود برای رفتن به سوی شام مشورت کرد و عمار از اولین کسانی بود که به رفتن و جنگیدن با معاویه رای داد. (101)
20 - عمار یکی از محورهای اصلی جنگ صفین بود. امام علیه السلام او را در اول صفر سال 37 هجری هنگامی که فرماندهان را تعیین می فرمود، فرمانده سواران لشکر (102) و پیادگان کوفه (103) قرار داد.
عمار در جنگ روز جمعه سوم صفر سال 37 ه فرمانده سپاه بود و با سپاه شام که در آن روز عمرو عاص آن را اداره می کرد، جنگید. جنگ شدت یافت تا آنکه تاریکی شب دو سپاه را از هم جدا نمود و پیروزی در این جنگ با عمار و سپاه اسلام بود (104) در جنگ روز هفتم صفر سال 37 هجری، قاریان قرآن همراه عمار و قیس بن سعد و عبدالله بن بدیل با سپاه معاویه می جنگیدند. (105)

شهادت او

عمار در جنگ صفین در ماه صفر سال 37 هجری به شهادت رسید و در تعیین دقیق سن او اختلاف است بعضی گفته اند: 90 سال داشت (106) و برخی گفته اند نود و یک ساله (107) بود و دیگران نود و دو (108) نود و سه (109) و نود و چهار (110) هم گفته اند.
به دلیل اختلاف و عدم دقت در تعیین سن او هنگام شهادت است که بسیاری از مورخین گفته اند: او هنگام شهادت نود و چند سال داشت (111) واضح است که به خاطر شباهت کلمه سبعین و تسعین بوده و آنرا غلط خوانده اند.
اما نحوه شهادتش آنگونه که نصر بن مزاحم روایت کرده چنین است: هنگامی که عمار بن یاسر، پرچم عمرو عاص را دید گفت: بخدا قسم علیه این پرچم سه بار پیش از این جنگ، جنگیده ام و این بار هم این پرچم بهتر از دفعات قبل نیست...سپس آب خواست زیرا بسیار تشنه بود. زنی که دستهای بلندی داشت آمد و بخدا قسم نمی دانم ظرف بزرگی در دستهایش بود یا کوچک اما پر از شیر مخلوط با آب بود. هنگام آشامیدن گفت: بهشت زیر سر نیزه هاست.. امروز با دوستانم دیدار خواهم کرد.. با محمد صلی الله علیه و آله و گروه او. بخدا قسم اگر آنقدر ما را بزنند که تا نخلستانهای هجر واپس رویم شک ندارم که حق با ماست و آنها بر باطلند..
آنگاه حمله کرد و بشدت می جنگید.. این جون سکونی (112) و ابوالعادیه فزاری (113) با هم به طرف او هجوم بردند. ابوالعادیه ضربه ای با نیزه به او زد و ابن جون با ضربه ای به سرش او را به شهادت رساند. (114)
عمار قبل از شهادتش از امام خود امیر مومنان علی علیه السلام درباره روزی سوال کرده بود که پیامبر فرمود: گروهی سرکش و منحرف شده از دین خدا تو را می کشند وقتی که دید جنگ شدید و تعداد کشته ها رو به فزونی نهاد از صف خارج گردید و نزد امیرمومنان آمد و عرض کرد یا امیرالمومنین آیا این همان روز است؟
امیرالمومنین فرمود: به صف خود بازگرد و این موضوع سه بار تکرار شد و بار سوم حضرت فرمود: آری. عمار به صف خود بازگشت و گفت: امروز با دوستانم دیدار خواهم کرد... با محمد و گروه او. (115) آری او به شهادت رسید در حالی که مطیع امامش بود و در برابر او با دشمنان خدا به جهاد می پرداخت و از معتقدات پاک خود دفاع می کرد، پس از آنکه تمام زندگی خود را در رنجهای بی شمار به خاطر دین و عقیده اش گذراند. در آغاز اسلام با آتش شکنجه اش می دادند. سپس در روزهای سوزان حجاز، پدر و مادرش را جلوی چشمانش کشتند. سالهای سال در جنگها و هجرتها و گرسنگی ها و ناملایمات همه و همه شرکت داشت و... در پیری به شکم و عورتش لگد زدند تا مبتلا به فتق شد و... عاقبت هم به دست دشمنان خدا و رسول خدا و وصی رسول خدا و دشمنان انسانیت و صلح به شهادت رسید.
خبری که رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرموده بود تحقق یافت و آنچه وصی رسول خدا صلی الله علیه و آله یعنی امیر مومنان علی علیه السلام روز شهادتش به او فرموده بود نیز.. خود عمار هم برای شهید شدن دعا کرده بود آنجا که می گوید:
خدایا شهادت مرا به زودی با کشته شدن در مرگی زیبا که آنرا دوست دارم برسان در حالی که پیش می تازم نه آنکه روی گردان باشم زیرا شهادت بر هر مرگی ترجیح دارد. و دعایش مستجاب شد و به آرزوی خودش درباره آخرت دست یافت و به مدال شهادتی که می خواست با مرگی زیبا دست یافت. اما معاویه فرزند هند جگر خوار نتوانست کینه خود را پنهان نگاه دارد و بعد از مدتی کوتاه آنرا آشکار کرد وی پس از شهادت مالک اشتر گفت:
علی بن ابیطالب دو دست نیرومند داشت یکی از آنها در جنگ صفین قطع شد یعنی عمار یاسر و دیگری امروز یعنی مالک اشتر (116)
اما امیرمومنان علی علیه السلام در حالی که با بزرگداشت و اجلال در برابر پیکر او ایستاده بود او را به بهترین صورت رثا گفت. امام علیه السلام به سوی جایی که او در آنجا شهید شده بود آمد و نشست و سر او را در دامان خود نهاد و این اشعار را خواند:
الا ایها الموت الذی هو قاصدی - ارحنی فقد افنیت کل خلیل
اراک بصیراً بالذین احبهم - کانک تنحو نحوهم بدلیل
ای مرگی که به قصد من آمده ای مرا راحت کن زیرا همه دوستانم را فانی کرده ای. می بینم که تو فقط به سوی کسانی می روی که دوستشان دارم، گویا تو به دلیل خاصی به سوی آنها می روی.
سپس امام علیه السلام او را بلند کرد و خاک و خون از صورتش زدود و فرمود:
و ما ظبیه تسبی القلوب بطرفها - اذا التفتت خلنا باجفانها سحرا
باحسن منه کلل السیف وجهه - دماً فی سبیل الله حتی قضی صبرا
چه با آهویی هست که دلها را با گوشه چشمش گرفتار می کند.
وقتی که سرش را تکان می دهد گویی سحر را در چشمهایش به نمایش می گذارد. اما زیباتر از آن، صورتی است که شمشیر، اثری از خون، در راه خدا بر آن نهاده و صاحب آن با شکیبائی مرگ را پذیرا گشته است. (117)
سپس فرمود: انالله و انا الیه راجعون، به راستی اگر کسی از شنیدن قتل عمار احساس مصیبت نکند از اسلام نصیبی ندارد.
سپس فرمود: خداوند رحمت کند بر عمار روزی که برانگیخته می شود و خداوند رحمت کند بر عمار روزی که در آن سوال می شود. بهشت بر عمار واجب شد نه در یک یا دو یا سه جا. پس بهشت گوارا باد بر او. او کشته شد در حالی که با حق همراه بود و حق نیز با او همراه بود هر جا که او می گشت، پس قاتل و غارتگر لباس جنگی و دشمنام گویان عمار همه در آتشند (118)
سپس امام علیه السلام بر او نماز گزارد (119) و او را با لباسش دفن کرد و غسلش نداد (120)