فهرست کتاب


دیوان عمار یاسر

قیس عطار سید مرتضی موسوی گرمارودی

هفت نفری که به خاطر آنان به جهانیان رزق داده شده و...

کشی به سند خود از زراه بن اعین از حضرت ابو جعفر باقر العلوم علیه السلام از پدر از جد بزرگوارش امیرمومنان علی علیه السلام روایت کرده که فرمود: زمین کوچک است (48) برای هفت نفری که به خاطر آنان مردم رزق داده می شوند و به خاطر آنان یاری می شوند و به خاطر آنان باران می بارد، از جمله آنان است سلمان و مقداد و ابوذر و عمار و حذیفه (و عبدالله بن مسعود) (49) رحمت خداوند بر ایشان باد و علی علیه السلام می فرمود:
و من امام آنها هستم و آنان کسانی هستند که بر فاطمه نماز خواندند. (50) میرداماد گفته است: مراد از جمله (ضاقت الارض بسبعه) یعنی آن که زمین عاجز است از این که کفایت کند امور ایشان را و توسعه دهد به ایشان آنچنان که شایسته آنند در حالی که به خاطر آنهاست که باران رحمت می بارد و یاری از آسمان برای مردم به خاطر آنها و دعای ایشان و درخواستشان فرود می آید. (51)
و شیخ صدوق در شرح روایت (خلقت الارض لسبعه) زمین خلق شده برای هفت نفر می گوید: نه اینکه خلقت زمین از ابتدا تا انتها برای خاطر این هفت نفر باشد بلکه مراد آنست که تقدیر زمین در زمان این هفت نفر به احترام این هفت نفر بوده که بر پیکر مطهر فاطمه نماز خواندند و این خلقت تقدیر است نه تکوین. (52) به هر حال و بنابر هر یک، از دو تفسیر، عظمت این افراد کاملا واضح و روشن است و مراتب قرب و نزدیکی ایشان به خداوند و شدت ارتباطشان با اهل بیت و اینکه از خواصی هستند که شبانه بر پیکر مطهر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها نماز خوانده و او را به خاک سپردند بر هیچ کس پوشیده نیست.

دوازده نفری که با ابوبکر مخالفت کردند

آنان کسانی هستند که با غضبت خلافت توسط ابوبکر به شدت مخالفت کردند. از ابان بن تغلب روایت شده که گفت: به حضرت ابوعبدالله جعفر بن محمد صادق علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم آیا کسی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله بود که با کار ابوبکر و نشستن او بر جای رسول خدا صلی الله علیه و آله مخالفت کند؟
فرمود: آری، دوازده نفر با ابوبکر مخالفت کردند. از مهاجرین: خالد بن سعید بن عاص و سلمان فارسی و ابوذر غفاری و مقداد بن اسود و عمار بن یاسر و بریده اسلمی و از انصار: ابوالهیثم بن تیهان و سهل و عثمان فرزندان حنیف و خزیمه بن ثابت ذوالشهادتین و ابی بن کعب و ابو ایوب انصاری... اینان نزد علی علیه السلام آمدند و عرضه داشتند که یا امیرالمومنین کناره گرفتی و حقی را که به آن سزاوارتری رها کردی، ما می خواهیم که برویم و این مرد را از منبر رسول خدا صلی الله علیه و آله پایین بکشیم زیرا حق با توست و تو برای خلافت سزاوارتر از او هستی اما دوست نداشتیم بی مشورت تو او را پایین بکشیم. امیرمومنان ایشان را از این کار نهی کرد تا بیهوده و به جهت قلت تعدادشان کشته نشوند سپس به آنان فرمود: اما بروید و به این مرد آنچه از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیده اید باز گویید که این برای اتمام حجت بر او بهتر و برای بستن راه عذر بر او رساتر و برای دوری آنان از رسول خدا صلی الله علیه و آله در قیامت که بر او وارد می شوند مناسب تر است.
این دوازده نفر رفتند و گرداگرد منبر رسول خدا صلی الله علیه و آله حلقه زدند و آن روز، روز جمعه بود. هنگامی که ابوبکر از منبر بالا رفت و... سپس عمار برخاست و گفت: ای گروه قریش و ای گروه مسلمانان... (53) آنگاه با بسیاری از فضایل علی علیه السلام و دلایل امامت او بر آنها احتجاج کرد. بسیار بدیهی است که کار او در موقعیت خطرناکی که در آن متهورانه سخن گفت تنها از مومنی خالص و استوار در دین و راسخ در عقیده که جان خود را به خدا می فروشد بر می آید و بس..

شرطة الخمیس (54)

این گروه خالص و برگزیده، چشم و چراغ و منتخب سپاه علوی بود و برای سختی ها و امور مهم فراهم آمده بود. تعداد آنها پنج هزار یا شش هزار نفر بود. (55) به اصبغ بن نباته که از شرطة الخمیس بود گفتند: چرا به این اسم شما را نامیدند؟ گفت: زیرا ما برای امیرمومنان ضمانت کردیم که جان خود را فدا کنیم و او برای ما ضمانت رستگاری فرمود. (56) از امیرمومنان علی علیه السلام روایت شده که به عبدالله بن یحیی حضرمی در جنگ جمل فرمود: بشارت باد ترا ای فرزند یحیی زیرا تو و پدرت به راستی از شرطة الخمیس هستید. رسول خدا صلی الله علیه و آله به من خبر داد که نام تو و نام پدرت در شرطة الخمیس ثبت است و خداوند از زبان پیامبرش شما را شرطة الخمیس نام نهاده است. (57) برای آن که بتوانیم مقام و منزلت این قهرمانان با اخلاص و و این جنگجویان دلاور را بهتر نشان دهیم پاره ای از آنچه در حق آنان وارد شده را مرور می کنیم:
شیخ مفید به سند خود از علی بن حکم روایت کرده که گفت:
امیرمومنان به اصحاب خود فرمود: با من شرط و عهد کنید و من هم با شما شرط و عهد می کنم که شما را به بهشت برسانم و با شما شرط نمی کنم که به طلا و نقره دست بیابید. همانا پیامبرمان صلی الله علیه و آله نیز در زمان خود با اصحابش فرمود: عهد و شرط کنید و من با شما جز بر بهشت عهد و شرط نمی کنم و اصحاب او عبارت بودند از سلمان فارسی و مقداد و ابوذر غفاری و عمار بن یاسر و ابوسامان و ابوعمرو انصاریان و سهل و عثمان فرزندان حنیف انصاری و جابر بن عبدالله انصاری. (58)
کشی به سند خود از ابی جارود روایت کرده که گفت: به اصبغ بن نباته گفتم: مقام و منزلت این شخص (امیر مومنان) نزد شما چقدر است؟ گفت: نمی دانم چه می گویی همینقدر به تو بگویم که شمشیرهایمان بود و به هر که اشاره می کرد او را می زدیم و او به ما می فرمود: با من هر شرطی که می خواهید بکنید و به خدا قسم می دانم که شما شرط نمی کنید به طلا و نقره بلکه شرط و پیمان می کنید به مرگ. پیش از شما هم قومی بودند که با یکدیگر شرط و پیمان کردند و هیچ یک از آنان از دنیا نمی رفت مگر آن که پیامبر قوم خود یا پیامبر روستای خود یا پیامبر بر نفس خودش می گردید و شما هم همچون آنان خواهید بود به جز آن که شما پیامبر نیستید. (59) در اینگونه اخبار و امثال آن، ستایشی عظیم و مقامی بلند برای اختصاص یافتگان به این هدایای الهی و آسمانی به چشم می خورد. یکی از آن ویژگان و خواص اصحاب، عمار بن یاسر است که پنج مدح بزرگ و مقام کریم در او جمع شده است:
1 - از ارکان اربعه است.
2 - از کسانی است که بر سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله بدون تغییر و تبدیل زیستند و در گذشتند.
3 - از هفت نفری است که به خاطر ایشان رزق و باران و پیروزی نازل می شود.
4 - از دوازده نفری است که با ابوبکر مخالفت کردند.
5 - از شرطة الخمیس است. یعنی از آنان که همه چیز با ارزش و بی ارزش را در راه اطاعت از پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام فدا کردند. یعنی شهید شدند و بقیه آنان تا آخرین لحظات عمر خود بر پیمان و شرط خود وفادار ماندند.