فهرست کتاب


دیوان عمار یاسر

قیس عطار سید مرتضی موسوی گرمارودی

ولادت او

ظاهراً در اینکه عمار یاسر در مکه مکرمه به دنیا آمده، اختلافی بین تاریخ نویسان وجود ندارد. ما قبلا به داستان آمدن پدرش یاسر به مکه و ازدواج او با سمیه و تولد عمار اشاره کردیم. اما درباره تاریخ تولد او باید گفت هر چند تاریخ نویسان به این موضوع تصریح نکرده اند لکن چون در هنگام شهادت در جنگ صفین (سال 37 هجری) او بین 90 تا 94 سال سن داشته بنابراین قطعاً ولادت او بین 53 تا 57 سال قبل از هجرت نبوی بوده است.

سیمای عمار

عمار، مردی سبزه گون با قدی بلند و استوار و سینه ای وسیع بود. رنگ چشمانش میشی بود. محاسنش را رنگ نمی کرد. (14) ابن اثیر گفته که: می گویند موهای سرش ریخته بود و جز اندکی پیش (15) و پشت سرش مو (16) نداشت.

ایمان و ولایت او

عمار یاسر از زمره معدود کسانی است که خدا و رسول و ائمه هدی درباره درجه عالی و مرتبه رفیع ایمان او شهادت داده اند.
بلکه باید گفت او از نوادر روزگار از نظر ایمان و ولایت و اخلاص است. شاید نام مبارک او اشاره ای به باطن او باشد زیرا عمار نام مبارکی است که در لغت نامه چنین معنی شده است:
عمار یعنی کسی که بسیار نماز می خواند و بسیار روزه می گیرد و دارای ایمان قوی و استوار و کسی که به نیکی از او یاد کنند و خوشبو و معطر است. مردی که خوش فکر و منظم و همراه با جماعت و پیشمرگ پیشواست و در کلام خود با وقار و بردبار است و نیز به مردی گویند که اهل بیت و یارانش را بر ادب رسول خدا صلی الله علیه و آله تربیت کرده و فراهم می آورد و رئیسی مطاع است که کلامش مسموع و امر و نهی اش تا هنگام مرگ نافذ است (17) بسیاری از منابع متقدم تصریح دارند که بعضی از آیات قرآن در مدح عمار یاسر نازل شده است مانند آیه مبارکه 106 از سوره نمل که می فرماید: الا من اکره و قلبه مطمئن بالایمان و جمیع مفسرین اجماع دارند که این آیه در مورد عمار یاسر نازل گردیده است. (18)
همچنین ابن عباس گفته مراد از آیه 122 انعام او من کان میتاً فاحییناه و جعلنا له نوراً یمشی به فی الناس عمار یاسر است و مراد از ادامه آیه که می فرماید کمن مثله فی الظلمات لیس بخارج منها ابوجهل بن هشام است. (19) و نیز ابوبکر بن عیاش گفته مراد از آیه مبارکه 9 سوره زمر امن هو قانت آنا الیل ساجداً و قائماً عمار یاسر است. (20)
اما کلمات رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره او بسیار زیاد و حاکی از جلالت مقام و بلندی مرتبه او در دنیا و آخرت است از جمله آنجا که آن حضرت صلی الله علیه و آله فرمود: سراسر وجود عمار سرشار از ایمان است و جای دگر فرمود: از سر تا قدم عمار مملو از ایمان است و ایمان با گوشت و خون او آمیخته است. (21)
و در حدیثی از امیرمومنان علی بن ابیطالب علیه السلام آمده که روزی عمار یاسر آمد و اجازه خواست تا به خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله برسد پیامبر صلی الله علیه و آله صدای او را شناخت و فرمود: مرحبا بر پاک پاکیزه یعنی عمار بگذارید بیاید. (22)
و از امیرمومنان علی علیه السلام روایت شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خون و گوشت و استخوان عمار یاسر بر آتش جهنم حرام است. (23) شایسته توجه است که مدایح عمار و نشانهایی که از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله به او اختصاص یافته از آغاز اسلام عمار تا زمان وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله همواره ادامه داشته است از قبیل آن که رسول خدا صلی الله علیه و آله هنگامی که قریش عمار یاسر را در آتش افکندند فرمود: ای آتش بر عمار سرد و سلامت باش همانگونه که بر ابراهیم سرد و سلامت شدی. در نتیجه آتش دیگر او را نسوزاند و آسیبی ندید. یا وقتی که قریش پدر و مادر عمار را شهید می کردند پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: صبر کنید ای خاندان یاسر زیرا وعده گاه شما بهشت است. از عمار چه می خواهند؟ عمار با حق است و حق با عمار است هر جا که باشد. عمار پوست بین دو چشم من و پاکیزه است. او را گروه گمراه و سرکش می کشند. (24) همچنین رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره عمار تصریح فرمود که: هرگز عمار یاسر بین دو امر مخیر نمی شود مگر آنکه سخت تر و بهتر آن دو را اختیار خواهد کرد. (25)
ستایش پیامبر صلی الله علیه و آله از عمار به جایی رسید که حتی دشمنان عمار نتوانستند آن را پوشانده و کتمان کنند. به عنوان مثال، خالد بن ولید پس از مشاجره ای که بین او و عمار اتفاق افتاد اعتراف کرد که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده: هر کسی با عمار دشمنی که خدا با او دشمنی خواهد نمود. (26)
یا آنکه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر که با عمار دشمنی کند خدا با او دشمنی خواهد کرد و هر که با عمار کینه ورزد خدا با او کینه ورزد و هر که به عمار بدگویی کند خداوند به او بد خواهد گفت. (27)
همه مسلمانان به این درجه و مقام عمار اعتراف داشتند چنانکه ابومسعود بدری و عده ای دیگر در هنگام مرگ حذیفه از او سوال کردند که اگر فتنه رخ داد و مردم اختلاف کردند چه کار کنیم؟ گفت: از فرزند سمیه (یعنی عمار) پیروی کنید زیرا او تا لحظه مرگ هرگز از حق جدا نخواهد شد. یا آن که گفت: هر کجا برود او همواره با حق حرکت می کند. (28) هر مسلمانی برای علاقمند شدن به عمار، کافیست که خبر رسول خدا صلی الله علیه و آله را بشنود که فرمود: عمار از کسانی است که بهشت مشتاق آنهاست. شیخ صدوق رحمه الله به سند خود از حضرت علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیه و الثنا و آنحضرت از پدران بزرگوار و معصومش از امیرمومنان علی بن ابیطالب علیه السلام روایت کرد که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: بهشت تو (علی) و عمار و سلمان و ابوذر و مقداد است. (29)
بریده اسلمی نیز روایت کرده که از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود: بهشت مشتاق سه نفر است. از ابوبکر و عمر خواسته شد تا از رسول خدا صلی الله علیه و آله بپرسند آن سه نفر کیستند اما هر یک از آنها ترسید که سوال کند و جز آن سه نفر نباشد در نتیجه قبیله هایشان (بنی تیم، قبیله ابوبکر و بنی عدی، قبیله عمر) آن دو را سرزنش کنند آنگاه امیرمومنان علی علیه السلام آن را از رسول خدا صلی الله علیه و آله سوال کرد و گفت: یا رسول الله شما فرمودید بهشت مشتاق سه نفر است آن سه نفر کیستند؟
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: تو اولین آنان هستی، بعد سلمان فارسی است که بی تکبر است و خیر خواه تو است او را به خود نزدیک و برای خود نگهدار و سومی عمار بن یاسر است که در جنگهای بسیار طرفدار تو بوده و خواهد بود خیر او بسیار و نور او درخشان و اجر او بزرگ است. (30)
پیامبر صلی الله علیه و آله به عمار فرمود: بشارت باد تو را ای ابوالیقظان که برادر دینی علی علیه السلام و از برترین صاحبان ولایت او هستی. تو از کشته شدگان در راه محبت او می باشی که گروه گمراه سرکش تو را می کشند و آخرین توشه تو از دنیا قدحی از شیر خواهد بود. (31) ایمان عمار یاسر نسبت به امام و پیشوایش از خلال مواضع او در دفاع از حق علی علیه السلام بروز و ظهور می یابد. به عنوان مثال زمانی که ابوبکر زمام قدرت را در دست گرفته بود عمار به پاخاست و با اعتراض به حزب او در تایید علی علیه السلام و با استدلال بر شایستگی امام برای خلافت چنین گفت: ای جماعت قریش و ای جماعت مسلمان اگر می دانید که هیچ وگرنه شما را می آگاهانم که اهل بیت پیامبرتان سزاوارتر از همه به او وارث او می باشند و شایسته و استوارتر از همه نسبت به سرپرستی امور دین و امانت دارتر از همه نسبت به مومنین و حافظتر از همه نسبت به دین و خیرخواه تر از همه نسبت به امت اویند پس به رفیقتان بگویید حق را به صاحبش بازگرداند پیش از آن که اضطراب شما را فراگیرد و امر شما به ضعف گراید و پراکندگی تان آشکار شود...
دانسته اید که بنی هاشم از شما به خلافت شایسته ترند و علی علیه السلام که از بنی هاشم است و با میثاق الهی و رسول او، ولی و سرپرست شماست... از جه رو از او منحرف می شوید و حق او را به غارت می برید و زندگی پست دنیا را بر آخرت ترجیح می دهید؟ به راستی برای ستمکارانی چون شما چه زشت دستاوردی است آنچه فراهم آورده اید. آنچه خدا برای علی علیه السلام قرار داده به او بازگردانید و از او روی نگردانید و به جاهلیت بازگشت نکنید که خسران زده خواهید شد. (32) همچنین عمار یاسر در زمره دوازده نفری است که با جلوس ابوبکر به عنوان خلیفه بر منبر رسول خدا صلی الله علیه و آله مخالف بودند. او به احتجاج علیه ابوبکر برخاست و هنگامی که دید موعظه و نصیحت در غاصبان خلافت تاثیری ندارد به اتفاق ابوذر و مقداد نزد علی علیه السلام رفتند و عرضه داشتند که چه فرمان می دهی؟ به خدا قسم اگر فرمان دهی، با شمشیر آنقدر می جنگیم تا کشته شویم. علی علیه السلام فرمود: دست بردارید، خداوند شما را رحمت کند و به یاد آورید پیمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و وصیت او را، پس دست باز داشتند.
هنگامی که غاصبان خلافت، علی علیه السلام را به زور به مسجد بردند مردم پشت سر آن حضرت رفتند و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و بریده اسلمی هم رفتند در حالی که می گفتند: چه زود به رسول خدا صلی الله علیه و آله خیانت کردید و کینه های پنهان در سینه هایتان را آشکار کردید. (33) این مومن دلاور و نستوه علیرغم همه دگرگونی های اجتماعی و موقعیت های گوناگون زمان و مکان، بر ولایت علی علیه السلام ثابت قدم ماند. به عنوان مثال در روزی که با عثمان بیعت کردند فریاد برداشت که ای مسلمانان ما پیش از این گروهی اندک و خوار بودیم که نمی توانستیم سخن بگوییم و خداوند به دین خود ما را عزیز گردانید و به خود رسولش ما را گرامی داشت پس سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است.
ای گروه قریش تا کی امر خلافت را از اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله دور می سازید؟ و آن را گاهی اینجا و گاهی آنجا قرار می دهید؟ من ایمن نیستم که خداوند آن را از شما نگیرد و آن را در غیر شما قرار ندهد همانگونه که شما خلافت را از اهل آن گرفته و در غیر اهل آن قرار دادید... طرفداران عثمان بر سر عمار فریاد زدند و او را با اهانت ساکت کردند. عمار گفت: سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است، آری همواره یاران حق، خوار بوده اند. سپس برخاست و رفت. (34) عمار از کسانی است که برای حقانیت علی علیه السلام استدلال و احتجاج به حدیث غدیر خم می کند و کسی را که در خلافت و امامت علی علیه السلام شک کند خارج از دین اسلامی می داند. در درگیری که بین او و عمرو عاص جریان داشت می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله به من دستور داد تا با ناکثین (بیعت شکنان) بجنگم و جنگیدم و دستور داد تا با قاسطین (ستمگران) بجنگم و قاسطین شما هستید و با شما می جنگم. اما مارقین (بیرون روندگان از دین) نمی دانم آیا هستم تا با آنان بجنگم یا خیر. ای بی نسل و نژاد، آیا مگر نشنیده ای که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه... هر که من مولای اویم این علی مولای اوست بار خدایا دوست بدار هر که او را دوست دارد و دشمن بدار هر که با او دشمنی می کند... (35)
در سخنان دیگری که با ابوموسی اشعری دارد او را به سبب خودداری از بیعت با امیرمومنان علی علیه السلام و ملحق نشدن به امام توبیخ می کند و می گوید: ای ابوموسی چه چیز تو را از پیوستن به امیرمومنان بازداشت؟ به خدا قسم اگر در علی علیه السلام شک کنی از اسلام خارج شده ای.
ابوموسی گفت: مرا سرزنش نکن، من برادر دینی تو هستم. عمار گفت: اما من برادر تو نیستم زیرا شنیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله در شب (عقبه) ترا لعن می کرد، آن شب که تو و یارانت در تلاش برای قتل پیامبر بودید. (36)
محبت عمار به امیرمومنان علی علیه السلام و تمسک به امامت و ولایت او به حدی است که شهره آفاق گردیده است و دشمنان امام هم آن را می دانستند و لذا می کوشیدند تا او را از ولایت امیرالمومنین منصرف سازند اما تلاش آنان عبث و آب در هاون کوفتن بود.
در سخنانی که بین عمار و عایشه اتفاق افتاده است عایشه می گوید: از خدا بپرهیز ای عمار، زیر پیر شده ای و استخوانت ضعیف گشته و عمر تو سر آمده و دین خود را با اطاعت از علی بن ابیطالب از بین برده ای.
عمار پایخ داد: به خدا قسم خواستم تا از بین اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله کسی را برای خود برگزینم پس دیدم که علی علیه السلام تلاوت کننده ترین ایشان در قرآن و دانشمندترین ایشان در تاویل کتاب خدا و استوارترین ایشان در بزرگداشت حرمت آن و آشناترین ایشان به سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله است و این در حالی است که او از همه به پیامبر نزدیکتر و بهره و آزمایش اش در اسلام هم از همه بیشتر است. عایشه ساکت شد. (37)
در جنگ جمل مردی نزد زبیر آمد و به او گفت: ای امیر، عده ای از اصحاب علی از او جدا شده و آمده اند همراه ما باشند و در بین آنها عمار یاسر هم هست. زبیر گفت: هرگز این شدنی نیست. به خدای کعبه قسم، عمار از علی هرگز جدا نخواهد شد. (38). مرد گفت: به خدا قسم چنین است و بارها تکرار کرد.
هنگامی که زبیر دید مرد از گفتار خود دست بر نمی دارد مردی را با او فرستاد و گفت بروید و ببینید چه خبر است. آن دو بازگشتند و گفتند: عمار به عنوان سفیر علی آمده است. زبیر یقین کرد که عمار هرگز از علی علیه السلام جدا نخواهد شد.
به جهت همین ارزشهای والای اوست که امیرمومنان علی علیه السلام او را وکیل مطلق خود در بیان عقاید حقه برای مسلمین قرار می دهد. در جنگ صفین مردی از امام علیه السلام سوال می کند ای امیرمومنان من دیدم موذن ما در اذان می گوید (اشهد ان لااله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله) و دعوت به نماز می کند و موذن اهل شام هم چنین می کند. ما و اهل شمام یکجور نماز می خوانیم و یک کتاب را تلاوت می کنیم و به یک چیز همدیگر را دعوت می کنیم لذا شک در دلم افتاد و خدا می داند شب را چگونه صبح کردم. اکنون نزد شما آمده ام تا راهنماییم کنید. حضرت فرمود: آیا با عمار یاسر ملاقات کرده ای؟ عرض کرد: نه، حضرت فرمود: با او ملاقات کن و ببین چه می گوید و از او پیروی کن... (39)
این منزلت و درجه ای است که جز یگانه های روزگار، کسی به آن نمی رسد و عمار به سبب تقوا، ایمان، دینداری، زهد و پاکدامنی و فرمانبرداری از امیرمومنان علی علیه السلام به آن نائل گردیده است از اینروست که در کلام امام علیه السلام هنگامی که بهترین اصحاب و یاران از دست رفته اش را یادآور می گردد و از فراق ایشان اظهار تاسف و نسبت به دیدارشان ابراز شوق می فرماید همانجا که آنان را با واژه های مدح می ستاید و از پهلوانی و گردی شان در عرصه های مختلف یاد می کند و ایمانشان را نسبت به پیشوای معصومشان متذکر می شود نام عمار اولین نام است که می درخشد. امیرمومنان می فرماید: کجایند برادران من که راه هدایت را پیمودند و بر طریق حق در گذشتند؟ کجاست عمار؟ کجاست ابن تیهان؟ کجاست ذوالشهادتین؟ کجا هستند آنان که نظیر ایشان بودند و با من پیمان وفاداری تا مرگ بستند و سرهای بریده شان نزد فاجران تبهکار برده شد.
سپس محاسن شریف مبارکش را در دست گرفت و مدتی گریست و فرمود: دریغا برادرانم که قرآن می خواندند و آن را استوار می داشتند، در واجبات می اندیشیدند و آن را برپا می داشتند، سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله را زنده می کردند و بدعت را می کشتند، به جهاد دعوت می شدند و اجابت می کردند و به رهبرشان ایمان واثق داشتند و از او پیروی می کردند. (40)