فهرست کتاب


جهانگشای عادل

سید جمال الدین دین‏پرور

دو فرزند دانشمند

پدر شیخ صدوق یکی از دانشمندان بزرگ اسلام در قرن سوم هجری - دوران غیبت صغری است.
او که سالها از ازدواجش می گذشت - هنوز پدر نشده بود. نامه یی به
حسین بن روح یکی از نایبان مخصوص امام زمان می نویسد که امام دعا کند.
خدا به او پسری ببخشد.
جواب نامه، چنین بود: علی بن حسین! تو از این همسر، دارای فرزند نخواهی شد، ولی به زودی از زن دیگر، دو فرزند فقیه و دانشمند خواهی یافت.
علی بن حسین، همسر دیگری اختیار می کند و خدا او را دو فرزند فقیه و دانشمند به نامهای محمد و حسین می دهد که هر دو فقیهی ماهر و محدثی (8)عالی مقام بودند.
آرامگاه شیخ صدوق در شهر ری و آرامگاه پدرش در قم است.

جانشینت کیست؟

مردی یهودی به نام نعثل خدمت پیامبر اسلامی (ص) شرفیاب می شود و می گوید: ای محمد! از مسایلی که مدت درازی است در سینه ام مانده و مرا به زحمت انداخته است، می پرسم. چنانچه جواب آنها را گفتی، مسلمان می شوم.
پیامبر فرمود: بپرس.مرد یهودی پرسش هایی کرد و جواب های قانع کننده دریافت تا بدینجا رسید که: ای محمد! جانشینت کیست؟زیرا هیچ پیامبری بدون جانشین نبوده است.پیامبر ما حضرت موسی هم یوشع بن نون را جانشین خود قرار داد. پیامبر (ص) فرمود: وصی و جانشین من علی بن ابیطالب است، و پس از او دو نواده ام حسن و حسین و پس از آنها نه امام، از دودمان حسین
دگر بار پرسید: نامها ایشان را یاد کن پیامبر فرمود: پس از شهادت حسین فرزندش علی،، پس از او فرزندش محمد، پس از او پسرش جعفر و پس از او پسرش موسی، پس از او پسرش علی، پس از او پسرش محمد و پس از او پسرش علی و پس از او حسن و آنگاه که حسن از دنیا رفت، پسرش حضرت حجت - که پیوسته درود خدا بر آنان - می باشند.
نعثل، پس از شنیدن نام امامان دوازده گانه - همانطور که در تورات دیده بود - مسلمان شد.

شاید امام در جمع شما باشد

برادران یوسف (ع) به او رشک بردند، و وی را به بهای ناچیزی فروختند.پنداشتند که آینده درخشان او را ناچیز کرده اند، و خودشان عزیز شده اند.سال ها گذشت و یوسف از دست گرگ حسد و چاه بداندیشی برادران رست و عزیز کشور بزرگ مصر گشت.
کنعان شهر برادران یوسف، خشکسالی شد و آنها برای خرید گندم وارد مصر شدند.نمی دانستند که عزیز مصر برادرشان یوسف است.فکر نمی کردند از روی خاک های ته چاه، به فراز کرسی سلطنت رسیده باشد، ولی یوسف آنها را شناخت.روزی یوسف به آنها گفت: می دانید، با یوسفتان چه کردید؟ آنها دریافتند، و گفتند آیا تو یوسفی؟!
امام صادق (ع) فرمود: چه مانعی دارد خدا درباره حجتش چنین کند و او را مانند یوسف، ناشناس نگهدارد.در بازار مسلمانان راه رود، و در محافلشان بنشیند، ولی مردم او را نشناسند تا آنگاه که به فرمان خدا، خود را بشناساند.