فهرست کتاب


قصّه ی غربت غربی (گفتاری در مبانی فرهنگ و تمدّن غرب)

محمد باقر ذوالقدر

خشونت و شدت عمل کلیسا در برخورد با مخالفین فکری خود:

یکی دیگر از عواملی که زمینه ساز انزجار عمومی از کلیسا و دستگاه روحانیت مسیحی گردید، رفتار خشنی بود که کلیسا در برخورد با مخالفین فکری خود نشان می داد. برخلاف اسلام که تأمل، اندیشه و تحقیق را در اصول دین نه تنها مجاز، بلکه لازم و واجب می داند و اصول دین تقلیدی را نفی می کند و به کلی مردود می شمارد، در فرهنگ مسیحی، اصول دین و نظریات مذهبی برای عقل «منطقه ممنوعه» قلمداد می شد و هیچکس حق ورود به آن را نداشت. آن چنان که گفتیم، کلیسا نه فقط عقائد و مطالب خاص مذهبی بلکه یک سلسله اصول علمی مربوط به جهان و انسان را که ریشه فلسفی یونانی و غیریونانی داشته و تدریجاً مورد قبول علمای بزرگ مسیحیت قرار گرفته بود را در ردیف اصول عقائد مذهبی قرار داده و مخالفت با آن راجایز نمی شمرد و با مخالفان آن عقائد به شدت برخورد می کرد. درباره شدّت عمل کلیسا با این چنین افرادی که مرتد تلقی می شدند، مطالب زیادی در کتابهای تاریخ تمدن و تاریخ علم آمده است. هر چند به بسیاری از آن مطالب و روایات تاریخی در این باب، از آن رو که توسط نویسندگان اومانیست بعد از رنسانس که با دید انتقادی و بعضاً غرض آمیز علیه مذهب و کلیسا نوشته شده است، نمی شود اعتماد کرد، لکن فی الجمله برخورد تند و خشم آلود کلیسا با کسانی که نظریاتی خلاف آئین کلیسا ابراز می داشته اند مورد اتفاق است. وجود محاکمی بنام«انگیزاسیون» برای تفتیش عقائد مردم و احکام خشنی که صادر می کرده اند جای تردیدی در این واقعیت باقی نمی گذارد و این منشاء آن شد که نخبگان و اندیشمندان بتدریج از کلیسا فاصله گرفته و واکنش های منفی علیه مسیحیت و دین از سوی مردم پدید آید و کودتا علیه نظام کلیسائی در مغرب زمین، از سوی نخبگان پاسخ مثبت دریافت دارد.(64)

اقبال کلیسا به دنیا و بازگشت از اصول :

علاوه بر مشکلاتی که در وادی فلسفه، کلام و علوم برای کلیسا به وجود آمد، رویکرد کلیسا به دنیا و دنیاگرایی رهبران مسیحیت، آن را به ورطه انحطاط و فساد کشاند.(65) شناخت دلایل و ابعاد این مشکل، با بررسی کیفیت انتقال تمدن از شرق به غرب، بهتر فهمیده می شود.
همانگونه که قبلاً بیان کردیم، در دوران قرون وسطای اروپا، شرق اسلامی مرکز تمدن عالم بود و علاوه بر انواع و اقسام کالاها و محصولات کشاورزی و صنعتی که به اروپا صادر می کرد ، علم و دانش و فرهنگ خود را نیز سخاوتمندانه به بشریت، از جمله ملتهای اروپایی ارائه می نمود. این جریان، در روابط بین کشورهای اسلامی و اروپا، شروع جنگهای صلیبی ادامه یافت. از آن پس به دلیل مشکلاتی که در اثر جنگ در راههای ارتباطی و تجارت با مسلمانان به وجود آمد ، صدور کالا به اروپا به سختی انجام می شد در نتیجه اروپائیان که بیشتر نیازمندیهای خود، هم چون ادویه ،پارچه و سایر وسایل زندگی را از شرق و به ویژه کشورهای اسلامی وارد می کردند، به دو اقدام دست زدند. از یک سو به تقویت قدرت دریایی خود پرداختند و به جستجوی راههای ناشناخته دریایی همت گماشتند، که نتیجه آن، بسط و گسترش راههای دریائی وکشف سرزمینهای جدید در جنوب آفریقا و اقیانوسیه و قاره آمریکا، برای آنها گردید و از سوی دیگر، به جای انتقال کالا و مصنوعات، به انتقال علم و فن آوری از کشورهای اسلامی، مبادرت نمودند.(66)
آنها افراد و دانش پژوهان خود را به ممالک اسلامی وشرقی گسیل داشتند و از آثار و رساله هاو تحقیقات علمی دانشمندان آنجا نسخه برداری کردند و در رشته های مختلف، از مسلمانان بهره بردند و به این ترتیب صنعت خود را گسترش دادند(67) تا جایی که صنعت در اروپا بر علم پیشی گرفت و به موتور محرکه علم تبدیل شد.(68)
علاوه بر این ،تکاثر و تجمع پول و ثروت در شهرها، به ویژه شهرهایی که در چهارراههای ارتباطی قرار داشتند، ثروت هنگفتی را فراهم آورد و طبقه جدیدی را به نام «بورژوا» در مقابل فئودالها به وجود آورد که شغل آنها تجارت و صنعتگری بود. اینان به دلیل دست یابی به راههای مختلف تجاری و امکانات تولید انبوه در صنعت، روزبروز ثروتمندتر شدند. به گونه ای که حجم نقدینگی بسیاری از آنها از فئودالها و زمینداران بزرگ بیشتر گردید و حکومت هانیز از نظر اقتصادی به آنان نیازمند شدند. درنتیجه گرایش به مسیحیت و کلیسا که پشتیبان فئودالیسم سنتی بود، جای خود را به گرایشات مادی کاسبکارانه و مصرف زدگی و به یک معنی، بورژوازی داد.
کلیسا بی آنکه اقدام مؤثری بتواند انجام دهد شاهد وابستگی بیش از پیش مردم به دنیا و فاصله گرفتن آنان از دین و گرایش به جنبه های مادی زندگی بود. جامعه اروپا با حرص وولع عجیبی به دنیا رو آورده بود. ثروت سرشار، اخلاق و فرهنگ بورژوازی ،مال اندوزی و رفاه طلبی، مردم را مدام از کلیسا دور می ساخت. در مقابل کلیساها، بناهای رفیع و مجلل ساخته شد و هنرهای اومانیستی و لذت محور، جای گزین عرفان و معنویتی که کلیسا آن را عرضه و تبلیغ می نمود، گردید .
کشیشان که دیگر نفوذ چندانی در مردم نداشتند، بجای آنکه مقاومت مؤثری را در مقابل این هجوم شکل دهند، خود در گرداب دنیاگرایی غرق شدند. آنان نیز به زندگیهای اشرافی روی آوردند و زرق و برق و منش بورژوایی، و جلال و جبروت ثروتمندان و پادشاهان، فضاهای ساده و روحانی کلیساها و صومعه ها و دستگاه روحانیت مسیحی را آلود و فرا گرفت. روحانیون مسیحی برای آنکه مردم را به کلیسا بکشانند و به گمان خود آنها را از بی ایمانی نجات دهند، به این فکر افتادند که جاذبه های حضور در کلیسا را افزایش دهند.از این رو معمارها، نقاشها و مجسمه سازهای معروف اروپا را جمع کردند و بناهای کلیسا و ظواهر و تجملات دستگاه روحانیت مسیحی را براساس ذائقه جدید مردم، تغییر دادند. در واقع کلیسا را می توان از اصلی ترین عوامل رواج هنر نقاشی و مجسمه سازی در دوران رنسانس قلمداد کرد. دیوارها و گنبدهای کلیساهاو نمازخانه ها، محلی برای نمایش آثار مجسمه سازان و نقاشان مشهوری همچون «جوتو»، «مارتینی»، «گیبرتی»، «رافائل» و «لئوناردو داوینچی» گردید که در آن جا در ابتدا تصاویری به نام حضرت عیسی(ع) و مریم عذرا و قدیسین مسیحی کشیده می شد.اما آرام آرام این نقشهای محجوب، جای خود را به تصاویر مجسمه های عریان فرشتگان و سپس، خدایان یونانی و رومی داد.(69)
صحنه های بهشت وجهنم، خلقت آدم و حوا(70) وسایر صحنه هائی را که دارای مضامینی مذهبی بودند، بردیوارهای کلیساها نقاشی کردند، به گونه ای که کلیساها به نمایشگاه هائی ازهنرهای تجسمی وتصاویر عریان زنان ومردان مبدل شدند.(71)
این رفتار، روح معنوی و اخلاقی کلیسا را بشدّت تنزل داد. دیگر مردم برای عبادت و تزکیه روح به آنجا نمی رفتند. بسیاری از مردم، برای مشاهده تصاویر و مجسمه ها و تحت تأثیر جاذبه های معماری و هنری کلیساها، به آنجا می رفتند. به این ترتیب کلیسا، خود به عاملی برای توجیه فساد و دنیاطلبی تبدیل گردید و روحانیت مسیحی برای جذب مردم به اماکن مقدّس، آنها را بهمان صورت که ثروتمندان و بورژواها و دنیاطلبان می خواستند، تزئین نمود. به عبارت دیگر کلیسا به جای آن که ایمان مردم را در برابر هجوم فرهنگی و اخلاقی بورژواها و ثروت اندوزان حفظ کند و جهت گیری و گرایشات جامعه را اصلاح کند، خود با موج جدید دنیاطلبی همراه شد و ناخواسته به آن موج دامن زد.(72)
برای ساختن بناهای رفیع کلیساها و تأمین هزینه های هنگفت تشریفات و تجملات دستگاه عظیم و پرخرج روحانیت مدرن! احتیاج به منابع مالی جدید بود. از این رو کلیسا به ناچار به بدترین و سخیف ترین اعمال دست زد، تا جائیکه روحانیت مسیحی به هر کاری از جمله به خرید و فروش بهشت و جهنم مبادرت نمود. نقشه بهشت را می کشیدند و برای محله ها و خیابانهای مختلف آن قیمت تعیین می کردند!؟ و هر کس، هرقدر گنهکار، می توانست با خرید خانه ای در بهشت، اقامت خود را در آنجا تضمین کند!؟ وبه این ترتیب با پرداخت وجه، هر گناهی قابل بخشش بود. حتی جهنم را می شد خرید!(73) این اقدامات، منجر به ایجاد تردید در مردم بخصوص اقشار فهیم جامعه، نسبت به تعالیم کلیسا گردید و قداست و حرمت ارزشهای دینی را زیر سؤال برد و مبانی فکری و عقیدتی که نظام کلیسا بر آن استوار بوده را بشدت متزلزل ساخت.
در کنار موارد فوق، فساد مالی و اخلاقی روحانیون مسیحی را نیز نباید فراموش کرد. کلیسا سرنوشت خود را به فئودالیسم اروپا و اشراف و نجیب زادگان، گره زده بود و همانند آنها از مردم بیچاره مالیات اخذ می کرد.(74) بسیاری از مناصب کلیسا خریدو فروش می شد و یا به اطرافیان پاپها واگذار می گردیدند.(75)
بسیاری از کشیشها تسلیم وضع موجود شده و رذایل اخلاقی حاکم بر جامعه خود را پذیرفتند و خود به آن گرفتار شدند. بطوریکه زندگی بی بند و بار بسیاری از کشیشان، در ادبیات ایتالیا کاملاً نمودار است.این وضعیت منجر به ملوث شدن چهره کلیسا و روحانیت مسیحی گردید.(76)

نهضت اصلاح دینی و رنسانس

عواملی که بر شمرده شد، زمینه نهضت اصلاح دین در اروپا را فراهم کرد و تحولّی به نام «رنسانس»(77) یا «نوزایی» را در مغرب زمین به وجود آورد. از آن پس، دوران جدیدی در اروپا شکل گرفت که با گذشته آن، کاملاً متفاوت بود. در این عصر، فرهنگ و تمدنی جدید، آرام آرام شکل گرفته و گسترش یافت که با فرهنگ و تمدن گذشته اروپا و سایر مناطق جهان هیچ شباهتی نداشت .
تردیدی نیست که، اصحاب کلیسا در به وجود آمدن این شرایط نقش مؤثری داشته اند، «مارتین لوتر» (78) که رهبر نهضت اصلاح دینی در اروپا محسوب می شود خود روحانی منتقدی بود که در دستگاه اسقف اعظم آلمان اعتباری پیدا کرده بود. هنگامی که به نمایندگی از طرف کلیساهای آلمان، برای ارائه برخی مطالب و شکایات به وایتکان، یعنی مقر پاپ اعزام می شود، از مشاهده جلال و جبروت دستگاه پاپ و آن همه تشریفات وریخت وپاش که به دربار پادشاهان شباهت داشت، متعجب گردید. او متوجه شد که رقابت شدیدی در دنیاگرایی میان شاه و کلیسا وجود دارد.(79) در نتیجه،نسبت به تعالیم کلیسا و اساساً دستگاه روحانیت مسیحی، دچار تردید شد و به فکر اصلاح دین افتاد و خود رهبر مذهبی جدیدو جریانی تحت عنوان «پروتستانتیزم» در مسیحیت گردید.
وی پس از بازگشت از رم، مبارزه و انتقاد را نسبت به دستگاه پاپ آغاز کرد و باوجود آن که خود یک کشیش بود، تندترین حملات را به روحانیت مسیحی به عمل آورد. پادشاهان و شاهزادگان آلمانی و سیاستمداران و ثروتمندان نیز دور او را گرفتند وی را تشویق کردند .بورژواهاو اومانیست ها نیز که مخالفت او را با دین و کلیسا مشاهده کردند به حمایتش آمدند و قیامی را علیه پاپ بصورت یک جریان فکری قوی و گسترده، سازمان دادند .
از نظر او، مسیحیت می بایست فاقد روحانیت و کلیسا باشد (مسیحیت آری، روحانیت هرگز!) وی روحانیت و کلیسارا زائد و مزاحم می دانست و معتقد بود، انسان باید بدون واسطه با خداوند ارتباط داشته باشد. شعار دیگر او این بود که، دیانت از سیاست باید کاملا" جدا باشد. دین یک مقوله شخصی و معرفتی است و ایمان امری فردی است و در هیچ امر اجتماعی، بخصوص سیاست، نباید دخالت کند .(80)
به این ترتیب کلیسا به وسیله یکی از تربیت یافتگان خود، زیر سؤال رفت و مطالبی علیه آن مطرح شدکه هیچ فرد غیر روحانی و حتی لائیک نیز جرأت طرح آنها رانداشت. همین امر موجب شد که انتقادهای مطرح شده، در اذهان توده مردم که از وضع روحانیت مسیحی رضایت چندانی نداشتند، عمیقاً تأثیر بگذارد.
مارتین لوتر در پاسخ به این سؤال که چه کسانی را باید جایگزین روحانیت کرد و مردم مسایل دینی خود را از که باید بپرسند. گفت: دین را هرکس باید با خرد و عقل خود بفهمد. هرکس می تواند انجیل را بخواند و براساس فهم خود به آن عمل کند. در نتیجه این نظرات، تفسیر به رأی، برداشتهای مختلف و قرائتهای گوناگون از دین (همانگونه که امروزه در جامعه ما نیز عده ای روشنفکر غرب زده از آن دم می زنند) رواج یافت.
بر مبنای این نظر، هرکس می توانست از دین به اندازه فهم خود، قرائتی داشته باشد و بر مبنای آن نیز عمل کند و این، پیام نهضت پروتستانتیزم بود. از نظر آنها هرچه که به عنوان حلال وحرام در دین آمده است ساخته و پرداخته کشیشان و روحانیت است به جز دو یا سه مورد مانند غسل تعمید و مراسم عشاء ربانی که امروز نیز هنوز رایج است، نهضت پروتستانیزم معتقد بود امر و نهی و تکلیف الهی وجود ندارد، هرکس هرچه به عقلش درست آمد و عمل کرد مقبول است.(81)
این نهضت، زمینه های شکل گیری «لیبرالیسم»، «دمکراسی» و «جامعه مدنی» در تاریخ جدید غرب را به وجود آورد (که در مباحث آینده به آنها خواهیم پرداخت). به عبارت دیگر، بسیاری از شعارهای دوران جدید اروپا، از نهضت پرتستانیزم که حرکتی در دورن جامعه روحانیت مسیحی بود، سرچشمه گرفت.
تا قبل از نهضت پروتستانیزم، زبان لاتین زبان واحد و دینی مسیحی بود و همه متون دینی به این زبان نگاشته می شدند. لوتر فتوی داد که ضرورتی ندارد که زبان دین و عبادت مسیحیان مشترک باشدو لزومی ندارد که همه مسیحیان به زبان لاتین دعا کنند و نماز بخوانند و انجیل را تلاوت کنندو هرکس می تواند به زبان خودش عبادت کند. در نتیجه ،نهضت پروتستانیزم وحدت جهان مسیحیت را نیز از بین برد و اتحادی را که مسیحیت پس از فروپاشی روم بر مبنای مکتب و فرهنگ واحد به وجود آورده بود، بر باد داد.
پرتستانها،براساس تعالیم مارتین لوتر، دین را متعلق به عالم پس از مرگ می دانند و از نظر آنها دین امری شخصی و فردی می باشد و هیچ کارکرد اجتماعی ندارد. وظیفه روحانیت نیز صرفا" در غسل تعمید و مراسم عشاء ربانی خلاصه می شود و حق دخالت در امور سیاسی و دنیوی را ندارند.
در کشورهای کاتولیک، روحانیون به ظاهر ارتباطاتی با سیاست و حکومت دارند اما در کشورهای پروتستان، روحانیون هیچ دخالتی در سیاست نمی کنند و این سیاستمداران هستند که برای آنهاتعیین تکلیف می کنند و اسقف اعظم توسط پادشاه و رئیس جمهور منصوب می شود. در حالیکه درگذشته، پادشاه مشروعیت خود را از پاپ می گرفت و او بود که تاج بر سر شاه می گذاشت!