فهرست کتاب


قصّه ی غربت غربی (گفتاری در مبانی فرهنگ و تمدّن غرب)

محمد باقر ذوالقدر

مسیحیت روم :

عمده نویسندگان غربی پس از عصر رنسانس، بدلیل دشمنی و عناد نسبت به مسیحیت و کلیسا، در آثار خود اینگونه القاء می کنند که علت نابودی تمدن روم و پیدائی قرون وسطی و عصر تاریکی در مغرب زمین ، مسیحیت و گسترش آن در اروپا بوده است . در حالیکه این دین، سالها قبل از فروپاشی امپراطوری روم و آغاز قرون وسطی، ظهور کرده بود. یعنی حدود پانصد سال از بعثت حضرت عیسی(ع) می گذشت که امپراطوری روم منقرض گردید و قرون وسطی در تاریخ اروپا آغاز شد و ما در بررسی تاریخی خود متوجه شدیم که علل و عوامل دیگری منجر به سقوط امپراطوری روم و انقراض تمدن آن شد.
سالها طول کشید تا مسیحیت توانست جایگاه خود را در اروپا پیدا کند و پس از سیصد سال، با گرایش مردم به مسیحیت و تحت فشار افکار عمومی، امپراطور روم «کنستانتین کبیر»(33) در ظاهر به مسیحیت گروید و آن را دین رسمی کشور اعلام کرد. 150 سال پس از آن تاریخ، به علل و عواملی که قبلاً بیان شد، امپراطوری روم نابود گردید. همانطور که گفتیم، مسیحیت عامل فروپاشی امپراطوری روم و انقراض تمدن آن و غلبه قرون وسطی بر تاریخ اروپا نبود، بلکه علت اصلی نابودی تمدن رومی ، ماهیت ضد فطری و ضد انسانی فرهنگ و رفتار حاکم بر جامعه و فساد و ظلم و بیعدالتی طبقات حاکمه بوده است. در این فضا بود که ندای حضرت مسیح(ع) در اروپایی که زیر فشار ظلم پادشاهان و اشراف رومی و مناسبات ضد انسانی و ضد اخلاقی اجتماعی قرارداشت، مخاطب پیدا کرد و به رغم مخالفت های طبقات حاکمه و کشتار وسیع و فجیعی که از مسیحیان به عمل می آمد،(34) بالاخره پس از سه قرن مقاومت و ایستادگی ثروتمندان و قدرتهای حاکمه، مسیحیت در اروپا رسمیت یافت و قدرتها تسلیم خواست و اراده مردمی شدند که از روی میل و رغبت و به امید نجات و رهائی، به مسیحیت رو آورده بودند.
شعارهای اولیه مسیحیت، شعارهایی بود که با فطرت و سرشت انسانها سازگار بود. تعالیم، اخلاق و احکام یک دین الهی بود که با برده داری، رفتار تبعیض آمیز، برخوردهای ستم گرانه، دنیاگرایی، اسراف و تبذیر، مخالفت می کرد و به برادری، الفت، عدل و انصاف ، خدا و آخرت دعوت می نمود.
راهب ها و کشیشها، نیز مورد احترام و علاقه مردم واقع شدند و در آن فضای ظلمانی، به صورت الگوی قابل قبولی برای آنان در آمدند. در شرایطی که ظلم و فساد ، بردگی و لذّت طلبی حیوانی به صورت فراگیر بر جامعه حاکم بود و خشونت و آدم کشی بیداد می کرد، دعوت به رأفت و عطوفت مسیحی به طور کامل پاسخ گرفت.
حتی در نزد قبایل بربر، مسیحیت بدلیل جانبداری از محرومان و مخالفت با ستمگران، پایگاه خوب و جایگاه ارزشمندی پیدا کرد.بهمین دلیل، در جریان حمله این قبائل به روم و نابودی شهرهای آن که همه چیز را نابود کردند، معابد، دیرها و کلیساهای مسیحی، کمتر آسیب دیدند و شاید تنها ساختمانها و مراکزی که باقی ماند، دیرها و صومعه ها و معبدهای مسیحیان بود.(35)
همانگونه که گفته شد، در اثر فروپاشی روم که در آن دوران مهد تمدن غرب به حساب می آمد، نوعی ظلمت و تاریکی و نادانی بر اروپا حاکم گردید، که اروپائیان آن را «دوران تاریکی» نام نهاده اند. دراین دوران سیاه، تنها ستاره های روشنی که نورافشانی می کردند و از دین و معنویت، علم، آگاهی و فرهنگ پاسداری می کردند، کلیساها و معابد و دیرهای راهبان مسیحی بودند و اگر ادعا شود که حیات دوباره اروپا پس از نابودی کامل، وامدار مسیحیت و کلیسا و علمای دین مسیح است ، گزافه نیست.(36)
این مراکز به تدریج توانستند هم چون کانونهای گرم و فعالی، علاوه بر مرجعیت فکری و عقیدتی مردم، طرز زندگی و معیشت روزمره را نیز به آن قبایل بیابانگردی که هیچ بهره ای ازمدنیّت نداشتند و اروپائیان نیز آنان را وحشی می نامیدند و هم اکنون بر کل اروپا و متصرفات امپراطوری روم حاکم شده بودند، بیاموزند.
برنامه علمای دین مسیح و راهبان اینگونه بود که به سرزمینهای مختلف می رفتند و در آنجا دیرها و صومعه هائی می ساختند و در آن مستقر می شدند و در کنار فعّالیّت فرهنگی و تعالیم مذهبی، نحوه زندگی و معاش و حتی حرفه و صنعت های مختلف را به مردمی که کاملا" از تمدن و پیشرفت و علم و دانش بی بهره بودند، می آموختند و خود نیز به فعالیتهای اقتصادی می پرداختند و از این راه به معیشت و زندگی مردم کمک می کردند.(37)
در نتیجه، مردم نگاه مثبتی به آنها داشتند و آن چنان که گفتیم، حتی بربرها در جریان حمله به روم، به کلیساها آسیب عمده ای نرساندند .این همه بی مهری و دروغ پردازی که درباره مسیحیت اولیه در دوران جدید اروپا می شود، تحریف تاریخ است و واقعیت غیر از آن است. خدمتی که مسیحیت به اروپا کرد، با هیچ چیز دیگری قابل قیاس نیست. مسیحیت توانست از قبائل وحشی حاکم بر اروپا که به هیچ اصول انسانی پایبند نبودند و قتل و غارت را هنر خود می دانستند و زندگی را بر گرده اسب می شناختند ، مردمی شهرنشین و تمدن پذیر تربیت کند و دوباره حیات و زندگی و تمدن را در آن سرزمین احیاء نماید و این کار بس بزرگی بود. اروپا در دوران بربریت خود، به تدریج تحت هدایت وسرپرستی مسیحیت آباد گردید .کم کم روستاها و آبادیها در اطراف کلیساها و دیرها به وجود آمدند، همین روستاها، بعدها به شهرهای بزرگ و سپس به کشورهای مستقلی تبدیل شدند . در واقع، همین دیرها و معابد مسیحی بودند که به کانون ها و مراکز تمدن جدیداروپا تبدیل شدند.و بهمین دلیل بسیاری از شهرهای اروپا، دارای اسامی و عناوین مذهبی و با پسوند یا پیشوند «مقدّس» (38) هستند که حاکی از نقش محوری مراکز مذهبی و دیرها و معابد مسیحی در تمدن غرب است. بعنوان مثال، شهری همچون " مونیخ " که مهم ترین و فرهنگی ترین شهر کشور آلمان است، دارای ریشه مذهبی است و این نام به زبان آلمانی به معنی "خانه رهبان" است و اکثر قریب به اتفاق شهرهای قدیمی اروپا، دارای چنین پیشینه ای است.
در این مرحله، به تدریج در شهرها و مناطق مختلف، نظامهای شبه حکومتی ایجاد شدند و درتمام این دوران، پاپ رئیس معنوی همه دولتها و کشورها شناخته می شد. از این رو، به دلیل پایگاه و اعتباری که مسیحیت و پاپ در نزد مردم داشت، حتی بعدها که نظامهای سلطنتی در اروپا شکل گرفت ، تا زمانی که پاپ تاج را برسر پادشاه نمی گذاشت، پادشاه مشروعیت پیدا نمی کرد.(39)
در این دوره، زندگی اجتماعی و نیز نظام سیاسی اروپا، متأثر از مذهب بوده است و هیچ دوگانگی و تعارضی میان مسیحیت وفرهنگ جامعه و تمدن اروپا وجود نداشت .به عبارتی، مذهب با فرهنگ و تمدن اروپا درآمیخته بود. تعلیم و تربیت بکلی دینی بود .کلیسا نه فقط مرکز تعلیم علوم و معارف دینی بود بلکه سایر رشته های علوم را در سطوح مختلف، به مردم آموزش میداد .
در کلیساها، اغلب مدارسی وجود داشت که مرکز فراگیری علوم غیردینی و تجربی بود و اغلب این مدارس در اروپا، به دانشکده ها و سپس دانشگاهها تبدیل شدند . بیشتر دانشگاههای معتبر امروز اروپا، همچون «آکسفورد»، «کمبریج»، «سوربن» و ... مدارسی بودند که کلیسا آنها را ایجاد کرده بود و سپس به دانشگاه تبدیل گردیدند.امروزه نیز همین دانشگاهها با همان اسم و عنوان سابق خود، باقی مانده اند و جزء مهم ترین ارکان آموزشی غرب بحساب می آیند .
بنابراین کلیسا و روحانیت مسیحی در دوران قرون وسطی ، صرفاً مروّج و عهده دار امور معنوی نبود ، بلکه اصول و روشهای زندگی و معیشت را نیز به مردم تعلیم می داد. مردم و قبائل ساکن در اروپا در عصر تاریکی، حتی با صنعت پارچه بافی و دوختن لباس نیزآشنا نبودند و خود را با پوست حیوانات می پوشاندند. کشیشان در داخل کلیساها، چرخ های نخ ریسی و دستگاههای پارچه بافی دایر کرده بودند، پارچه می بافتند، لباس می دوختند و آن را به دیگران نیز آموزش می دادند .
اروپا علاوه بر شهرنشینی و صنعت ، کشاورزی خود را نیز در هجوم بربرها از دست داد. زیرا آنان مردمی شکارچی و گله دار بودند . بهمین دلیل کلیسا به ناچار، در کنار آهنگری، نجاری، بنائی و بسیاری از حرفه ها، کشاورزی را نیز به این مردم آموزش می داد.
به این ترتیب اروپا از هر نظر وامدار مسیحیت می باشد . تصور نشود که پیشرفت علمی و فنی امروز اروپا ناشی از بی دینی آن است . اگر غرب در علم و صنعت دستاوردهائی دارد که می تواند به آن افتخار کند ، آنرا باید مدیون دوران دین داری خود و نقش بی بدیل دین مسیح(ع) بداند که در دوران سیاه جهل و عقب ماندگی، مشعل علم ومعرفت و دانائی و تمدن را روشن نگاه داشته و اروپا را از سقوط قطعی و نابودی حتمی حفظ کرد.
با تلاش کلیسا و توسعه فرهنگ مسیحی در قبایل بربر، بخصوص ژرمنها، انگلها، اسلاوها و فرانک ها که صاحبان اصلی اروپای پس از فروپاشی امپراطوری روم بودند، به تدریج اروپا از حالت توحش خارج شد و کم کم مدنیت در آن شکل گرفت . در حقیقت، قرون وسطی را باید دوران انحطاط اروپای رومی و یونانی که پایبند الهه ها و اسطوره های شرک آمیز بودند و دوران شکوفایی اروپای ژرمنی و انگلیسی ، یعنی دوران پشت کردن به عصر خدایان و اندیشه های شرک آلود و گرویدن به مسیحیت و توحید، قلمداد کرد. وحدت فکری، فرهنگی و اجتماعی اروپا که رمز نجات و بقاء آن بود نیز، مدیون همین فرایند است.

ب - عصر ایمان

پانصد سال دوم قرون وسطی، که تقریباً از قرن دهم تا پانزدهم میلادی را شامل می شود، عصرایمان می نامند.در این عصر که دوران شکوفایی دوباره و تدریجی اروپا است، مذهب در بیشتر امور دخالت و حضور داشت.
در این مرحله نیز، کلیسا نقش اساسی در پاسداری از علوم و فرهنگ و تمدن اروپا بر عهده داشت. در این دوره که همزمان باگسترش و توسعه و شکوفایی خارق العاده تمدن اسلامی بود، کلیسا با وجود احساس رقابت و تعصب نسبتاً شدیدی که نسبت به اسلام و حوزه های نفوذ مسلمانان داشت، گروههای بسیاری را برای فراگیری و انتقال علوم و معارف، به سراغ دانشمندان مسلمان و کتابخانه های کشورهای اسلامی فرستاد تا آثار علمی و کتابهای مسلمانان را به دست آورند. آنان این آثار را به لاتین و سایر زبان های رایج اروپا ترجمه کرده و در دانشگاههاو مراکز علمی وابسته به کلیسا تدریس میکردند. اروپائیان خود معترف هستند که بیشترین تأثیر را در تجدیدحیات تمدن اروپا، مراودات فرهنگی با مسلمانان و آثار علمی دانشمندان اسلامی داشته است، لیکن متأسفانه دراین زمینه امانتداری را رعایت نکردند و از ضعف و سستی اواخر دوران تمدن اسلامی استفاده کرده و اغلب دستاوردهای مسلمین را به نام خود ثبت کردند و خیانت آشکاری را نسبت به تمدن اسلامی و تاریخ آن، که نقش تعیین کننده ای در حیات دوباره اروپا داشت، روا داشتند و بعد مدعی شدند تمدن اسلامی هیچ دستاوردی نداشته است.

تأثیر پذیری غرب از فرهنگ و تمدن اسلامی

در دوران شکوفایی تمدن اسلامی، که مغرب زمین اندک اندک به مدد کلیسا و علماء دینی، از خواب پانصد ساله بیدار می شود از جهات مختلف، روی بسوی شرق اسلامی دارد و در تمامی رشته های علوم از جمله علوم عقلی، مسیحیت و به تبع آن اروپا، وامدار فلاسفه و اندیشمندان اسلامی است . چون مسیحیت گرفتار فقر کلامی و فلسفی بود و از حضرت عیسی(ع) و شاگردان و اصحاب ایشان، در این زمینه مطالب قابل توجهی باقی نمانده بود و اینکه کلیسا بایستی مانند هر آئینی به پرسشهای اساسی پیروان خود پاسخ می داد ، به ناچار درصدد برآمد تا ضعف خود را در فلسفه و کلام با وام گرفتن از اندیشمندان اسلامی جبران کند. زیرا در آن زمان دانشمندان بسیاری در شهرهای بزرگ ممالک اسلامی به بحث و مطالعه بر روی مسایل فلسفی و کلامی می پرداختند.
دو نحله یا مکتب فلسفی که در اروپا نفوذ زیادی یافت، یکی مکتب «ابن سینا»(40) و دیگری مکتب «ابن رشد» (41) بود که این هر دو، از فلاسفه مسلمان بودند. یکی ایرانی و دیگری اهل «اندلس» اسلامی بود. این دو مکتب که حرف اول را در حوزه اندیشه و مباحث فلسفی و حکمت الهی آن دوران می زدند و دو جریان فکری و فلسفی رایج در جهان مسیحیت به حساب می آمدند، از اندیشه ها و آثار این دانشمندان اقتباس شده بودند.(42)
مسیحیان به اندازه ای تحت تأثیر اندیشمندان مسلمان بودند که اساتید آنان در دانشگاههایی همچون ، آکسفورد و کمبریج هنگام تدریس در چهره و لباس دانشمندان و اساتید اسلامی ظاهر می شدند و به سبک علمای مسلمان، عمامه بر سرمی گذاشتند و عبا بر تن می کردند.
در حالی که لباس عادی آنان، شامل عبا و عمامه نبوده و پوشیدن آن لباس امتیازی خاص برای اساتید دانشگاههابوده است و فقط مجاز بوده اند در هنگام تدریس، آن را بر تن کنند و این سندی بوده است بر صلاحیت عملی آنان.(43)
دانشمندانی همچون «آلبرت کبیر» و «سن توماس آکوئیناس»که از بزرگترین فلاسفه «اسکولاستیک» مسیحی به شمار می آیند ، در مقابل دانشمندان مسلمانی چون «ابن سینا» همواره تا آخر عمر احساس خضوع می کردند(44) و همواره با احترام از او نام می برده اند و هم چنان که ما او را «شیخ الرئیس ابوعلی سینا» می نامیم، آنها او را «بزرگترین استاد همیشه، ابن سینا» می نامیدند و برای سالها، در سر در دانشگاههای معتبر اروپا همچون «سوربن» فرانسه و «کمبریچ» انگلستان، تصاویر ابن سینا و زکریای رازی و برخی دیگر از دانشمندان مسلمان، نقاشی و نصب شده بود.
اولین کتابی که پس از اختراع دستگاه چاپ در اروپا، برای تیمن و تبرک چاپ شد ،کتاب مقدّس و دومین کتاب، «قانون» ابن سینا بود .این نشان می دهد که تمدن اروپا در نیمه دوم قرون وسطی، تا چه پایه از اسلام و فرهنگ اسلامی متأثر بوده است . آنان از روی بی اطلاعی و یا خودباختگی تصور می کنند مسلمین تمدن درخشانی نداشته اند و هرچه بوده است غرب و فرهنگ و تمدن آن بوده است، بهتر است اندکی به تاریخ مراجعه کنند و اعترافات خود غربیها را در این زمینه مرور کنند تا بدانند که علم و تمدن امروز اروپا، تا چه حدّ وامدار مسلمین و تمدن اسلامی می باشد.
آثار و کتابهای ارزشمندی در باب تأثیر فرهنگ اسلام بر اروپا به رشته تحریر درآمده است که یکی از آنها، کتاب «خورشید اللَّه بر فراز مغرب زمین»(45) نوشته خانم «دکتر زیگرید هونکه» است. دراین کتاب گوشه هائی از حقایق تاریخی در خصوص تأثیر فرهنگ اسلامی بر فرهنگ عمومی، دانش، صنعت، تجارت و حتی سیاست در اروپا بیان شده است.
نویسنده این کتاب، به صدها واژه اشاره می کند که از ممالک مسلمین، عربی، ایرانی و هند اسلامی، به غرب رفته و هم اکنون نیز در ادبیات خود، از آن ها استفاده می کنند.
به طور مثال، اروپائیان به افتخار خوارزمی (46) صاحب رساله های «الحساب» و«الجبر» که در واقع پدیدآورنده این دو علم می باشد، به علم «حساب»، «الگاریتم» یا «لگاریتم»(47) می گویند. در حقیقت علم حساب که منشاء بسیاری ازمحاسبات در علوم، صنایع و تکنولوژی اروپا است، ابتکار یک دانشمند مسلمان به نام «خوارزمی» است. آنان همچنین علم جبر و مقابله را نیز مدیون کتاب «الجبر» خوارزمی هستند و عیناً لفظ )Algebra( را برای این علم به کار می برند.(48)
اروپائیان در رشته های دیگر علمی مانند مکانیک، شیمی، طب، نجوم، ستاره شناسی ، جغرافیا، دریانوردی و ... نیز مدیون مسلمانان هستند. کاشف «الکل» که در زبان انگلیسی به آن )Alcohol( گفته می شود، «محمدبن زکریای رازی»(49) دانشمند ایرانی است. در پزشکی امروز غرب، هنوز اسامی برخی بیماریها، عربی است. مانند بیماری سرماخوردگی که به آن «آنفولانزا» می گویند که همان «انف العنزه» یعنی بینی بز است! کسی که سرما می خورده و آب ریزش بینی پیدا می کرده است او را به بز تشبیه می کرده اند.این کلمه از عربی وارد فرهنگ اروپایی شده و از آنجا به عنوان یک نام مدرن غربی به شرق برگشته است !
هزاران اصطلاح و واژه دیگر شبیه آن، در ادبیات اروپائی وجود دارد. از جمله «ترافیک» که همان «ترفیق» عربی می باشد ،یا «آدمیرال» که از «امیر الماء» گرفته شده است، «کابل» که از «حبل» و «مگزین» که از «مخزن» اقتباس گردیده است. اسامی برخی ادوات موسیقی مثل «گیتار» که از «قیطاره» گرفته شده یا «بازار» و «کاروان» که عیناً از زبان فارسی اخذ شده اند.(50)
از این موارد بسیار است، امّا برخی روشنفکران ما که گرفتار سطحی نگری و خودکم بینی شده اند، اساساً این حقائق را در نمی یابند و هیبت و هیمنه غرب و بیماری غربزدگی، آنها را از درک حقائق باز داشته است و لذا ضرورت دارد مراکز تحقیقاتی و پژوهشی، سهم تمدن اسلامی در پیشرفت بشریت و تأثیری که این تمدن بر توسعه علم و تکنولوژی داشته و بدلایل متعدد مخفی مانده است را، مشخص نموده و نتایج آن را به جامعه ارائه کنند.
اروپائیان در انکار و سرپوش گذاشتن بر این افتخارات، تلاش بسیاری کردند. آنان به معنی واقعی کلمه در امانتی که اسلام در اختیار آنهاقرار داد، خیانت کردند و پاسخ نیکی را به بدی دادند ! بسیاری از کشفیات و اختراعات مسلمانان را به نام خود مصادره کردند. آنان سرمایه های بی بدیل تمدن اسلامی در آندلس را وحشیانه تصاحب کرده به تملک خود در آوردند و صاحبان و مالکان حقیقی آنها را نیز هرگز معرفی نکردند. آنچه را که از مسلمین گرفته بودند به قیمتی گزاف به آنان برگرداندند . واژه مبتذلی مانند «آب بینی بز » را به عنوان «آنفولانزا» تحویل ما دادند و ما نیز به استعمال آن افتخار می کنیم!؟