فهرست کتاب


قصّه ی غربت غربی (گفتاری در مبانی فرهنگ و تمدّن غرب)

محمد باقر ذوالقدر

2- دوران قرون وسطی

این دوران که قریب هزار سال بطول انجامید (از قرن پنجم تا پانزدهم میلادی) خود شامل دو بخش است:

الف - عصر تاریکی

در بخش اول که بدان عصر تاریکی می گویند و حدود پانصد سال بطول انجامید، در اروپا از تمدن خبری نیست! شهرها و مراکز تمدنی ویران شده و بدست بربرها یعنی قبائل شمالی افتاده است و ساکنین اصلی آن، یا بکوهها و غارها پناه برده اند و یا زندگی ساده روستائی و قبیله ای را تجربه می کنند. پس از آن بودکه طی پانصد سال به تدریج، تمدن و شهرنشینی مجدداً در اروپا شکل گرفت و سنگ بنای اروپای امروزی توسط فرزندان ونسلهای بعدی همان اقوام وحشی مهاجم، گذاشته شد.
قرون وسطی حدوداً از قرن پنجم میلادی آغاز شد و طی آن، از یک سو آداب و رسوم و قوانین خشک و خشن قبایل مهاجم ، بخصوص ژرمنها، در اروپا رایج شد(32) و از سوی دیگر آثار تمدن و فرهیختگی که از دوران یونان باقی مانده بود بکلی نابود شد و یا در «اسکندریه» محبوس گردید. در این میان و در خلاء یک جریان فکری، فرهنگی و اجتماعی اثر گذار، مسیحیت که همواره از سوی پادشاهان و امپراطوران روم تحت فشار بود و پیروان آن به شدیدترین شکل سرکوب می شدند، به تدریج نضج یافت و در نیمه دوم قرون وسطی اندیشه مسیحی بر سراسر اروپا سایه افکند و فرهنگ کلیسا، جنبه های مختلف زندگی فردی و اجتماعی ساکنین اروپا را فرا گرفت .

مسیحیت روم :

عمده نویسندگان غربی پس از عصر رنسانس، بدلیل دشمنی و عناد نسبت به مسیحیت و کلیسا، در آثار خود اینگونه القاء می کنند که علت نابودی تمدن روم و پیدائی قرون وسطی و عصر تاریکی در مغرب زمین ، مسیحیت و گسترش آن در اروپا بوده است . در حالیکه این دین، سالها قبل از فروپاشی امپراطوری روم و آغاز قرون وسطی، ظهور کرده بود. یعنی حدود پانصد سال از بعثت حضرت عیسی(ع) می گذشت که امپراطوری روم منقرض گردید و قرون وسطی در تاریخ اروپا آغاز شد و ما در بررسی تاریخی خود متوجه شدیم که علل و عوامل دیگری منجر به سقوط امپراطوری روم و انقراض تمدن آن شد.
سالها طول کشید تا مسیحیت توانست جایگاه خود را در اروپا پیدا کند و پس از سیصد سال، با گرایش مردم به مسیحیت و تحت فشار افکار عمومی، امپراطور روم «کنستانتین کبیر»(33) در ظاهر به مسیحیت گروید و آن را دین رسمی کشور اعلام کرد. 150 سال پس از آن تاریخ، به علل و عواملی که قبلاً بیان شد، امپراطوری روم نابود گردید. همانطور که گفتیم، مسیحیت عامل فروپاشی امپراطوری روم و انقراض تمدن آن و غلبه قرون وسطی بر تاریخ اروپا نبود، بلکه علت اصلی نابودی تمدن رومی ، ماهیت ضد فطری و ضد انسانی فرهنگ و رفتار حاکم بر جامعه و فساد و ظلم و بیعدالتی طبقات حاکمه بوده است. در این فضا بود که ندای حضرت مسیح(ع) در اروپایی که زیر فشار ظلم پادشاهان و اشراف رومی و مناسبات ضد انسانی و ضد اخلاقی اجتماعی قرارداشت، مخاطب پیدا کرد و به رغم مخالفت های طبقات حاکمه و کشتار وسیع و فجیعی که از مسیحیان به عمل می آمد،(34) بالاخره پس از سه قرن مقاومت و ایستادگی ثروتمندان و قدرتهای حاکمه، مسیحیت در اروپا رسمیت یافت و قدرتها تسلیم خواست و اراده مردمی شدند که از روی میل و رغبت و به امید نجات و رهائی، به مسیحیت رو آورده بودند.
شعارهای اولیه مسیحیت، شعارهایی بود که با فطرت و سرشت انسانها سازگار بود. تعالیم، اخلاق و احکام یک دین الهی بود که با برده داری، رفتار تبعیض آمیز، برخوردهای ستم گرانه، دنیاگرایی، اسراف و تبذیر، مخالفت می کرد و به برادری، الفت، عدل و انصاف ، خدا و آخرت دعوت می نمود.
راهب ها و کشیشها، نیز مورد احترام و علاقه مردم واقع شدند و در آن فضای ظلمانی، به صورت الگوی قابل قبولی برای آنان در آمدند. در شرایطی که ظلم و فساد ، بردگی و لذّت طلبی حیوانی به صورت فراگیر بر جامعه حاکم بود و خشونت و آدم کشی بیداد می کرد، دعوت به رأفت و عطوفت مسیحی به طور کامل پاسخ گرفت.
حتی در نزد قبایل بربر، مسیحیت بدلیل جانبداری از محرومان و مخالفت با ستمگران، پایگاه خوب و جایگاه ارزشمندی پیدا کرد.بهمین دلیل، در جریان حمله این قبائل به روم و نابودی شهرهای آن که همه چیز را نابود کردند، معابد، دیرها و کلیساهای مسیحی، کمتر آسیب دیدند و شاید تنها ساختمانها و مراکزی که باقی ماند، دیرها و صومعه ها و معبدهای مسیحیان بود.(35)
همانگونه که گفته شد، در اثر فروپاشی روم که در آن دوران مهد تمدن غرب به حساب می آمد، نوعی ظلمت و تاریکی و نادانی بر اروپا حاکم گردید، که اروپائیان آن را «دوران تاریکی» نام نهاده اند. دراین دوران سیاه، تنها ستاره های روشنی که نورافشانی می کردند و از دین و معنویت، علم، آگاهی و فرهنگ پاسداری می کردند، کلیساها و معابد و دیرهای راهبان مسیحی بودند و اگر ادعا شود که حیات دوباره اروپا پس از نابودی کامل، وامدار مسیحیت و کلیسا و علمای دین مسیح است ، گزافه نیست.(36)
این مراکز به تدریج توانستند هم چون کانونهای گرم و فعالی، علاوه بر مرجعیت فکری و عقیدتی مردم، طرز زندگی و معیشت روزمره را نیز به آن قبایل بیابانگردی که هیچ بهره ای ازمدنیّت نداشتند و اروپائیان نیز آنان را وحشی می نامیدند و هم اکنون بر کل اروپا و متصرفات امپراطوری روم حاکم شده بودند، بیاموزند.
برنامه علمای دین مسیح و راهبان اینگونه بود که به سرزمینهای مختلف می رفتند و در آنجا دیرها و صومعه هائی می ساختند و در آن مستقر می شدند و در کنار فعّالیّت فرهنگی و تعالیم مذهبی، نحوه زندگی و معاش و حتی حرفه و صنعت های مختلف را به مردمی که کاملا" از تمدن و پیشرفت و علم و دانش بی بهره بودند، می آموختند و خود نیز به فعالیتهای اقتصادی می پرداختند و از این راه به معیشت و زندگی مردم کمک می کردند.(37)
در نتیجه، مردم نگاه مثبتی به آنها داشتند و آن چنان که گفتیم، حتی بربرها در جریان حمله به روم، به کلیساها آسیب عمده ای نرساندند .این همه بی مهری و دروغ پردازی که درباره مسیحیت اولیه در دوران جدید اروپا می شود، تحریف تاریخ است و واقعیت غیر از آن است. خدمتی که مسیحیت به اروپا کرد، با هیچ چیز دیگری قابل قیاس نیست. مسیحیت توانست از قبائل وحشی حاکم بر اروپا که به هیچ اصول انسانی پایبند نبودند و قتل و غارت را هنر خود می دانستند و زندگی را بر گرده اسب می شناختند ، مردمی شهرنشین و تمدن پذیر تربیت کند و دوباره حیات و زندگی و تمدن را در آن سرزمین احیاء نماید و این کار بس بزرگی بود. اروپا در دوران بربریت خود، به تدریج تحت هدایت وسرپرستی مسیحیت آباد گردید .کم کم روستاها و آبادیها در اطراف کلیساها و دیرها به وجود آمدند، همین روستاها، بعدها به شهرهای بزرگ و سپس به کشورهای مستقلی تبدیل شدند . در واقع، همین دیرها و معابد مسیحی بودند که به کانون ها و مراکز تمدن جدیداروپا تبدیل شدند.و بهمین دلیل بسیاری از شهرهای اروپا، دارای اسامی و عناوین مذهبی و با پسوند یا پیشوند «مقدّس» (38) هستند که حاکی از نقش محوری مراکز مذهبی و دیرها و معابد مسیحی در تمدن غرب است. بعنوان مثال، شهری همچون " مونیخ " که مهم ترین و فرهنگی ترین شهر کشور آلمان است، دارای ریشه مذهبی است و این نام به زبان آلمانی به معنی "خانه رهبان" است و اکثر قریب به اتفاق شهرهای قدیمی اروپا، دارای چنین پیشینه ای است.
در این مرحله، به تدریج در شهرها و مناطق مختلف، نظامهای شبه حکومتی ایجاد شدند و درتمام این دوران، پاپ رئیس معنوی همه دولتها و کشورها شناخته می شد. از این رو، به دلیل پایگاه و اعتباری که مسیحیت و پاپ در نزد مردم داشت، حتی بعدها که نظامهای سلطنتی در اروپا شکل گرفت ، تا زمانی که پاپ تاج را برسر پادشاه نمی گذاشت، پادشاه مشروعیت پیدا نمی کرد.(39)
در این دوره، زندگی اجتماعی و نیز نظام سیاسی اروپا، متأثر از مذهب بوده است و هیچ دوگانگی و تعارضی میان مسیحیت وفرهنگ جامعه و تمدن اروپا وجود نداشت .به عبارتی، مذهب با فرهنگ و تمدن اروپا درآمیخته بود. تعلیم و تربیت بکلی دینی بود .کلیسا نه فقط مرکز تعلیم علوم و معارف دینی بود بلکه سایر رشته های علوم را در سطوح مختلف، به مردم آموزش میداد .
در کلیساها، اغلب مدارسی وجود داشت که مرکز فراگیری علوم غیردینی و تجربی بود و اغلب این مدارس در اروپا، به دانشکده ها و سپس دانشگاهها تبدیل شدند . بیشتر دانشگاههای معتبر امروز اروپا، همچون «آکسفورد»، «کمبریج»، «سوربن» و ... مدارسی بودند که کلیسا آنها را ایجاد کرده بود و سپس به دانشگاه تبدیل گردیدند.امروزه نیز همین دانشگاهها با همان اسم و عنوان سابق خود، باقی مانده اند و جزء مهم ترین ارکان آموزشی غرب بحساب می آیند .
بنابراین کلیسا و روحانیت مسیحی در دوران قرون وسطی ، صرفاً مروّج و عهده دار امور معنوی نبود ، بلکه اصول و روشهای زندگی و معیشت را نیز به مردم تعلیم می داد. مردم و قبائل ساکن در اروپا در عصر تاریکی، حتی با صنعت پارچه بافی و دوختن لباس نیزآشنا نبودند و خود را با پوست حیوانات می پوشاندند. کشیشان در داخل کلیساها، چرخ های نخ ریسی و دستگاههای پارچه بافی دایر کرده بودند، پارچه می بافتند، لباس می دوختند و آن را به دیگران نیز آموزش می دادند .
اروپا علاوه بر شهرنشینی و صنعت ، کشاورزی خود را نیز در هجوم بربرها از دست داد. زیرا آنان مردمی شکارچی و گله دار بودند . بهمین دلیل کلیسا به ناچار، در کنار آهنگری، نجاری، بنائی و بسیاری از حرفه ها، کشاورزی را نیز به این مردم آموزش می داد.
به این ترتیب اروپا از هر نظر وامدار مسیحیت می باشد . تصور نشود که پیشرفت علمی و فنی امروز اروپا ناشی از بی دینی آن است . اگر غرب در علم و صنعت دستاوردهائی دارد که می تواند به آن افتخار کند ، آنرا باید مدیون دوران دین داری خود و نقش بی بدیل دین مسیح(ع) بداند که در دوران سیاه جهل و عقب ماندگی، مشعل علم ومعرفت و دانائی و تمدن را روشن نگاه داشته و اروپا را از سقوط قطعی و نابودی حتمی حفظ کرد.
با تلاش کلیسا و توسعه فرهنگ مسیحی در قبایل بربر، بخصوص ژرمنها، انگلها، اسلاوها و فرانک ها که صاحبان اصلی اروپای پس از فروپاشی امپراطوری روم بودند، به تدریج اروپا از حالت توحش خارج شد و کم کم مدنیت در آن شکل گرفت . در حقیقت، قرون وسطی را باید دوران انحطاط اروپای رومی و یونانی که پایبند الهه ها و اسطوره های شرک آمیز بودند و دوران شکوفایی اروپای ژرمنی و انگلیسی ، یعنی دوران پشت کردن به عصر خدایان و اندیشه های شرک آلود و گرویدن به مسیحیت و توحید، قلمداد کرد. وحدت فکری، فرهنگی و اجتماعی اروپا که رمز نجات و بقاء آن بود نیز، مدیون همین فرایند است.