فهرست کتاب


قصّه ی غربت غربی (گفتاری در مبانی فرهنگ و تمدّن غرب)

محمد باقر ذوالقدر

فروپاشی امپراطوری روم :

فساد و جنایات روزافزون، باعث بروز اعتراضات گسترده علیه امپراطوری روم گردید و نهضتهایی توسط برده هاو هم چنین از درون متصرفات آغاز گردید.
قبایل اروپای شمالی که رومیان آنان را «بربر»(26) می نامیدند، در اثر رفتار دولت های رومی و جنایات، ظلمها و فشارهای آنها و نیز بدلیل تنگناهای اقتصادی و معیشتی در آن مناطق، دست به تعرض می زدند و به طور پیوسته از شمال و شمال شرق اروپا به مناطق تحت تصرف روم حمله می کردند و خواب راحت را از چشم دولت مرکزی گرفته بودند.
روم از یک سو گرفتار فساد و تباهی روزافزون اخلاقی در میان شهروندان (زنان و مردان) و سیاستمداران خود شده بود که زندگی خصوصی و ارکان خانواده را به نابودی کشانده بود و از سوی دیگر ، بدلیل ظلمها و فشارهای وحشتناکی که بر قبایل و ملتهای غیر رومی وارد کرده بود، به همان بلایی گرفتار آمد که خود بر دیگران تحمیل کرده بود.
آنچه که به تضعیف امپراطوری روم کمک نمود و روند فروپاشی روم را تسریع کرد، حملات پی در پی این قبائل و قبایل و گروههای مهاجر آسیای شمالی بود.
گروه بزرگی از این قبایل ، «هونها»(27) بودند که در صحراهای شمال آسیا و نزدیک چین زندگی می کردند. آنها به دلیل ناتوانی در حمله به چین و غارت شهرهای آن، به سمت غرب مهاجرت کردند. در قرن پنجم میلادی این قبایل توسط مردی قدرتمند به نام «آتیلا» (28) متحد شده و به متصرفات روم حمله ور شدند و شهرهای زیادی را به نابودی کشاندند و حتی شهر رم را برای مدتی محاصره کردند، اما نتوانستند آن را فتح کنند.
در سال 455 میلادی «واندالها»(29) به رهبری مردی به نام«گایسیریک» شهر رم که خود را عروس جهان می دانست، فتح کردند و چنان آن را غارت نمودند که در تاریخ آن شهر بی سابقه بود.(30) واندالها تمام ثروت و خزاین روم را که در طول صدها سال به دست آمده بود، به تاراج بردند، هزاران نفر را اسیر کرده و به بردگی گرفتند. در اثر این تهاجمات و قتل عامهای گسترده، جمعیت روم طی یک قرن از 000/500/1 نفر به 000/300 نفر کاهش یافت.(31) بخشهای بزرگی از ایتالیا از سکنه خالی شد و از عظمت شهر «رم» جز یک خاطره و شهری کم جمعیت و ناتوان ، چیزی باقی نماند و همه افتخارات آن به «روم شرقی» منتقل شد.
سقوط شهر رم و فروپاشی امپراطوری روم ، هجوم بربرها و حاکمیت آنها بر اروپا، نظام اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی این قاره را به کلی بر هم زد. تمدن و شهرنشینی در روم بطور کلی نابود گردید و جای خود را به زندگی روستائی و نظام اجتماعی قبیله ای بربرها داد و از نظر فرهنگی، اروپا وارد دورانی شد که به آن قرون وسطی گفته می شود .

2- دوران قرون وسطی

این دوران که قریب هزار سال بطول انجامید (از قرن پنجم تا پانزدهم میلادی) خود شامل دو بخش است:

الف - عصر تاریکی

در بخش اول که بدان عصر تاریکی می گویند و حدود پانصد سال بطول انجامید، در اروپا از تمدن خبری نیست! شهرها و مراکز تمدنی ویران شده و بدست بربرها یعنی قبائل شمالی افتاده است و ساکنین اصلی آن، یا بکوهها و غارها پناه برده اند و یا زندگی ساده روستائی و قبیله ای را تجربه می کنند. پس از آن بودکه طی پانصد سال به تدریج، تمدن و شهرنشینی مجدداً در اروپا شکل گرفت و سنگ بنای اروپای امروزی توسط فرزندان ونسلهای بعدی همان اقوام وحشی مهاجم، گذاشته شد.
قرون وسطی حدوداً از قرن پنجم میلادی آغاز شد و طی آن، از یک سو آداب و رسوم و قوانین خشک و خشن قبایل مهاجم ، بخصوص ژرمنها، در اروپا رایج شد(32) و از سوی دیگر آثار تمدن و فرهیختگی که از دوران یونان باقی مانده بود بکلی نابود شد و یا در «اسکندریه» محبوس گردید. در این میان و در خلاء یک جریان فکری، فرهنگی و اجتماعی اثر گذار، مسیحیت که همواره از سوی پادشاهان و امپراطوران روم تحت فشار بود و پیروان آن به شدیدترین شکل سرکوب می شدند، به تدریج نضج یافت و در نیمه دوم قرون وسطی اندیشه مسیحی بر سراسر اروپا سایه افکند و فرهنگ کلیسا، جنبه های مختلف زندگی فردی و اجتماعی ساکنین اروپا را فرا گرفت .