فهرست کتاب


قصّه ی غربت غربی (گفتاری در مبانی فرهنگ و تمدّن غرب)

محمد باقر ذوالقدر

ب - تمدن روم

ظهور روم :

اسکندرپس ازفتوحات بزرگ خود درمشرق وپس از هجوم به سوی هندوستان به ایران بازگشت و سپس شهر بابل را پایتخت خود قرار داد. لیکن پس از مدت کوتاهی که از استقرار او می گذشت در یک میهمانی شبانه، تبی بر وی عارض شد و ده روز بعد در اثر همان بیماری و به طور مرموزی در سن 32 سالگی درگذشت و سرزمین وسیع و گسترده او برای سردارانش باقی ماند(20) و بین آنان تقسیم شد.
در این میان روم (21) که در همسایگی یونان قرار داشت و آرام آرام به رقیب سرسختی برای یونان تبدیل شده بود،از ضعف و سستی آن بهره برد ،بدانجا یورش برده و به تدریج آن را تحت سلطه خود قرار داد و میراث خوار تمامی دست آوردها، فرهنگ، تمدن، قدرت و ثروت یونان شد.
پس از اینکه یونان تحت سلطه روم درآمد،این کشور و شهررم که پایتخت آن بود، مرکزتمدن اروپا شد. اماتمدن رومی قبل از هر چیز، وجهه نظامی و سیاسی داشت و فاقد مبانی فکری، فلسفی و فرهنگی مستقل بود و بهمین دلیل، عصر روم، عصر افول فرهنگ و اندیشه و عدول از فلسفه و مبانی فرهنگ یونانی بود.
ناتوانی رومیها در تداوم راه یونانیها باعث شد که مرکزیت علم و فلسفه، در آن دوران، از اروپا به مصر (اسکندریه) منتقل شود. ناگفته نماند، حرکتی که پس از عصر افلاطون و ارسطو در جایگزینی مکاتب اخلاقی مانند «اپیکوری»(22) و رواقی (23) با فلسفه طبیعی و ما بعدالطبیعه و حتی فلسفه سیاسی شروع شده بود، در عصر رومی و بخصوص در اسکندریه، شدّت بیشتری یافت. شاید یکی از دلایل آن، علاقه رومیها به اصولی مانند جدایی اخلاق از سیاست (که از اصول مسلم اپیکوری است) می باشد.
رومیها برای اداره کشورها ومتصرفانی که از یونان باقی مانده بود، دیکتاتوری خشنی را حاکم کردند. نظام برده داری که از دوره یونان باقی مانده بود و براساس آن، به برده نه بعنوان انسان، بلکه مانند یک شی ء کم ارزش نگریسته می شد، به شدت گسترش یافت و به عنوان یک نظام اجتماعی و شیوه زندگی پذیرفته شد.
پادشاهانی هم چون «نرون» (24) که از خونخوارترین چهره های تاریخ اروپا می باشند، به عنوان امپراطور روم، بر سر کار آمدند. روشهای غیرانسانی و استکباری، ظلمها، وحشیگریها، اسراف ها و خوشگذرانی هایی که در تاریخ بشر بی سابقه بود، دربین طبقات برگزیده و خواص رومی رواج یافت. درکتب تاریخی غربیان، بطور مبسوط تاریخ روم و جنایات و سفّاکیهای حکام آنها و لذت طلبی و خوش گذرانیهای خارق العاده و عجیب و غریب آنها تشریح شده است.
یکی از معمول ترین اعمال این بود که برای بهره مندی از لذّتِ خوردن، روزی چندین بار در ضیافتهای خود غذا می خوردند و سیر می شدند و سپس غلامان خود را وامی داشتند تا با پرهایی گلوی آنها را تحریک کنند، تا بالا آورده و دوباره گرسنه شوند وباز هم بخورند!
تفریحات مردم روم نیز بسیار خشن بود، هرچه این تفریحات خشن تر و هیجانی تر بودند، مطلوب تر بودند. در نمایش جنگ گلادیاتورها یا برده های شمشیرزن، آنها برده های بیچاره را به جان هم می انداختند و مجبورشان می کردند که یکدیگر را به قتل برسانند و خود از این کشتار لذت می بردند. در اوایل عصر رومی، حیوانات درنده مثل شیر یا پلنگ را با آهوها در یک محوطه (آمفی تأتر) به جان هم می انداختند و از دست و پازدن آهو و دریده شدنش توسط شیر و یا پلنگ لذت می بردند. اما با گذشت زمان ،این روش کهنه شد و آنها را به هیجان نمی آورد. سپس حیوانات درنده را به جان هم می انداختند. پس از مدتی هوس کردند که از پاره پاره شدن بردگان توسط حیوانات وحشی لذّت ببرند و نهایتاً خود بردگان را به جنگ و کشتن یکدیگر وادار می نمودند.(25)
آثار این وحشی گری و خوی خشن، در فرهنگ اروپای امروز نیز موجود است . مشت زنی، کشتی کچ، مسابقات پرحادثه اتومبیل رانی و... همگی جلوه هائی از خوی خشن اروپائیان است که امروزه در شکلی مدرن، خود را حفظ کرده و به مناطق تحت سلطه فرهنگی غرب نیز سرایت کرده است!

فروپاشی امپراطوری روم :

فساد و جنایات روزافزون، باعث بروز اعتراضات گسترده علیه امپراطوری روم گردید و نهضتهایی توسط برده هاو هم چنین از درون متصرفات آغاز گردید.
قبایل اروپای شمالی که رومیان آنان را «بربر»(26) می نامیدند، در اثر رفتار دولت های رومی و جنایات، ظلمها و فشارهای آنها و نیز بدلیل تنگناهای اقتصادی و معیشتی در آن مناطق، دست به تعرض می زدند و به طور پیوسته از شمال و شمال شرق اروپا به مناطق تحت تصرف روم حمله می کردند و خواب راحت را از چشم دولت مرکزی گرفته بودند.
روم از یک سو گرفتار فساد و تباهی روزافزون اخلاقی در میان شهروندان (زنان و مردان) و سیاستمداران خود شده بود که زندگی خصوصی و ارکان خانواده را به نابودی کشانده بود و از سوی دیگر ، بدلیل ظلمها و فشارهای وحشتناکی که بر قبایل و ملتهای غیر رومی وارد کرده بود، به همان بلایی گرفتار آمد که خود بر دیگران تحمیل کرده بود.
آنچه که به تضعیف امپراطوری روم کمک نمود و روند فروپاشی روم را تسریع کرد، حملات پی در پی این قبائل و قبایل و گروههای مهاجر آسیای شمالی بود.
گروه بزرگی از این قبایل ، «هونها»(27) بودند که در صحراهای شمال آسیا و نزدیک چین زندگی می کردند. آنها به دلیل ناتوانی در حمله به چین و غارت شهرهای آن، به سمت غرب مهاجرت کردند. در قرن پنجم میلادی این قبایل توسط مردی قدرتمند به نام «آتیلا» (28) متحد شده و به متصرفات روم حمله ور شدند و شهرهای زیادی را به نابودی کشاندند و حتی شهر رم را برای مدتی محاصره کردند، اما نتوانستند آن را فتح کنند.
در سال 455 میلادی «واندالها»(29) به رهبری مردی به نام«گایسیریک» شهر رم که خود را عروس جهان می دانست، فتح کردند و چنان آن را غارت نمودند که در تاریخ آن شهر بی سابقه بود.(30) واندالها تمام ثروت و خزاین روم را که در طول صدها سال به دست آمده بود، به تاراج بردند، هزاران نفر را اسیر کرده و به بردگی گرفتند. در اثر این تهاجمات و قتل عامهای گسترده، جمعیت روم طی یک قرن از 000/500/1 نفر به 000/300 نفر کاهش یافت.(31) بخشهای بزرگی از ایتالیا از سکنه خالی شد و از عظمت شهر «رم» جز یک خاطره و شهری کم جمعیت و ناتوان ، چیزی باقی نماند و همه افتخارات آن به «روم شرقی» منتقل شد.
سقوط شهر رم و فروپاشی امپراطوری روم ، هجوم بربرها و حاکمیت آنها بر اروپا، نظام اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی این قاره را به کلی بر هم زد. تمدن و شهرنشینی در روم بطور کلی نابود گردید و جای خود را به زندگی روستائی و نظام اجتماعی قبیله ای بربرها داد و از نظر فرهنگی، اروپا وارد دورانی شد که به آن قرون وسطی گفته می شود .