فهرست کتاب


قصّه ی غربت غربی (گفتاری در مبانی فرهنگ و تمدّن غرب)

محمد باقر ذوالقدر

عصر فلسفه:

در دوران فلسفه، تفکرات و پویش های عقلی (غیر ملتزم به وحی) ظهور کردند و انواع افکار فلسفی بشری در این عصر شکل گرفت و نسبیت گرایی، شک گرایی و سوفسطایی گری رواج پیدا کرد. در مقابل ، برای پاسخگویی به نیاز زمان و رفع هرج و مرج فکری و فرهنگی موجود، اندیشمندان، مصلحان و فلاسفه ای همچون سقراط (470 - 399 ق .م) که با گرایشات حکمت عقلی و دینی، به دنبال ایجاد یک نظام فکری نوین بود ظهور کردند. وی با مخالفت سوفسطائیان روبرو شد و محکوم به سرکشیدن جام شوکران شد. علاوه بر سقراط، در این عصر می توان از «افلاطون» (427 - 347 ق.م) نام برد. وی تحت تأثیر ادیان شرقی و یونان باستان،نوعی گرایش اشراقی را رواج داد.
معروفترین فیلسوف یونان باستان «ارسطو» (385-327 ق.م) بود. فلسفه او فلسفه ای استدلالی و عقلی است. چهره مشهور دیگر عصر فلسفه در یونان «اسکندر مقدونی» می باشد که احتمالاً شاگرد ارسطو بود. وی در عین حال که یک فیلسوف بود، به قدرت سیاسی دست پیدا کرد و یونان را زیر سلطه خود در آورد و به اتکاء آن، به جهانگشایی پرداخت . گسترش تمدن یونان و برخورد آن با تمدنهای دیگر در زمان وی، عملاً منجر به گستردگی،پراکندگی و سپس نابودی تمدن یونان شد. امپراطوری یونان در زمان وی با دست اندازی بر سایر کشورها و گسترش به سمت شرق، وسعت فوق العاده ای یافت و همین امر زمینه نابودی آن را فراهم کرد. زیرا منجر به پراکندگی عناصر فکری و کیفی و کارآمد یونان شد که آنها را برای اداره متصرفات بی حد و حصر اسکندر، به نقاط مختلف دنیا اعزام کردند. در نتیجه، مرکزیت امپراطوری یعنی یونان ، از نیروهای کیفی تخلیه و کاملاً تضعیف شد.
از سوی دیگر، گرایشات شدید دنیاطلبی و مال اندوزی، در اثر تصاحب ثروتهای کلان کشورهای اشغال شده، رشد چشمگیری یافت و اینها، بعلاوه در آمیختگی و امتزاج فرهنگی یونان با فرهنگهای زیرسلطه، حکومت یونان وفرهنگ وتمدن آن را کاملا" تضعیف کرده و زمینه فروپاشی آنرا فراهم ساخت.(19)

ب - تمدن روم

ظهور روم :

اسکندرپس ازفتوحات بزرگ خود درمشرق وپس از هجوم به سوی هندوستان به ایران بازگشت و سپس شهر بابل را پایتخت خود قرار داد. لیکن پس از مدت کوتاهی که از استقرار او می گذشت در یک میهمانی شبانه، تبی بر وی عارض شد و ده روز بعد در اثر همان بیماری و به طور مرموزی در سن 32 سالگی درگذشت و سرزمین وسیع و گسترده او برای سردارانش باقی ماند(20) و بین آنان تقسیم شد.
در این میان روم (21) که در همسایگی یونان قرار داشت و آرام آرام به رقیب سرسختی برای یونان تبدیل شده بود،از ضعف و سستی آن بهره برد ،بدانجا یورش برده و به تدریج آن را تحت سلطه خود قرار داد و میراث خوار تمامی دست آوردها، فرهنگ، تمدن، قدرت و ثروت یونان شد.
پس از اینکه یونان تحت سلطه روم درآمد،این کشور و شهررم که پایتخت آن بود، مرکزتمدن اروپا شد. اماتمدن رومی قبل از هر چیز، وجهه نظامی و سیاسی داشت و فاقد مبانی فکری، فلسفی و فرهنگی مستقل بود و بهمین دلیل، عصر روم، عصر افول فرهنگ و اندیشه و عدول از فلسفه و مبانی فرهنگ یونانی بود.
ناتوانی رومیها در تداوم راه یونانیها باعث شد که مرکزیت علم و فلسفه، در آن دوران، از اروپا به مصر (اسکندریه) منتقل شود. ناگفته نماند، حرکتی که پس از عصر افلاطون و ارسطو در جایگزینی مکاتب اخلاقی مانند «اپیکوری»(22) و رواقی (23) با فلسفه طبیعی و ما بعدالطبیعه و حتی فلسفه سیاسی شروع شده بود، در عصر رومی و بخصوص در اسکندریه، شدّت بیشتری یافت. شاید یکی از دلایل آن، علاقه رومیها به اصولی مانند جدایی اخلاق از سیاست (که از اصول مسلم اپیکوری است) می باشد.
رومیها برای اداره کشورها ومتصرفانی که از یونان باقی مانده بود، دیکتاتوری خشنی را حاکم کردند. نظام برده داری که از دوره یونان باقی مانده بود و براساس آن، به برده نه بعنوان انسان، بلکه مانند یک شی ء کم ارزش نگریسته می شد، به شدت گسترش یافت و به عنوان یک نظام اجتماعی و شیوه زندگی پذیرفته شد.
پادشاهانی هم چون «نرون» (24) که از خونخوارترین چهره های تاریخ اروپا می باشند، به عنوان امپراطور روم، بر سر کار آمدند. روشهای غیرانسانی و استکباری، ظلمها، وحشیگریها، اسراف ها و خوشگذرانی هایی که در تاریخ بشر بی سابقه بود، دربین طبقات برگزیده و خواص رومی رواج یافت. درکتب تاریخی غربیان، بطور مبسوط تاریخ روم و جنایات و سفّاکیهای حکام آنها و لذت طلبی و خوش گذرانیهای خارق العاده و عجیب و غریب آنها تشریح شده است.
یکی از معمول ترین اعمال این بود که برای بهره مندی از لذّتِ خوردن، روزی چندین بار در ضیافتهای خود غذا می خوردند و سیر می شدند و سپس غلامان خود را وامی داشتند تا با پرهایی گلوی آنها را تحریک کنند، تا بالا آورده و دوباره گرسنه شوند وباز هم بخورند!
تفریحات مردم روم نیز بسیار خشن بود، هرچه این تفریحات خشن تر و هیجانی تر بودند، مطلوب تر بودند. در نمایش جنگ گلادیاتورها یا برده های شمشیرزن، آنها برده های بیچاره را به جان هم می انداختند و مجبورشان می کردند که یکدیگر را به قتل برسانند و خود از این کشتار لذت می بردند. در اوایل عصر رومی، حیوانات درنده مثل شیر یا پلنگ را با آهوها در یک محوطه (آمفی تأتر) به جان هم می انداختند و از دست و پازدن آهو و دریده شدنش توسط شیر و یا پلنگ لذت می بردند. اما با گذشت زمان ،این روش کهنه شد و آنها را به هیجان نمی آورد. سپس حیوانات درنده را به جان هم می انداختند. پس از مدتی هوس کردند که از پاره پاره شدن بردگان توسط حیوانات وحشی لذّت ببرند و نهایتاً خود بردگان را به جنگ و کشتن یکدیگر وادار می نمودند.(25)
آثار این وحشی گری و خوی خشن، در فرهنگ اروپای امروز نیز موجود است . مشت زنی، کشتی کچ، مسابقات پرحادثه اتومبیل رانی و... همگی جلوه هائی از خوی خشن اروپائیان است که امروزه در شکلی مدرن، خود را حفظ کرده و به مناطق تحت سلطه فرهنگی غرب نیز سرایت کرده است!