فهرست کتاب


قصّه ی غربت غربی (گفتاری در مبانی فرهنگ و تمدّن غرب)

محمد باقر ذوالقدر

ماهیت رابطه غرب با شرق

تعامل و رابطه میان غرب و شرق، رابطه عادلانه و برابر، میان دو همسایه و یا دو حوزه جغرافیایی نیست. بلکه رابطه میان دو طرفی می باشد که یکی درصدد نابودی دیگری و اشغال خانه وکاشانه او و سلب حق او در بهره مندی از مواهب حیات و زندگی و عمل براساس سنت ها و ملاکهای پذیرفته شده خودش می باشد.
رفتار و معامله غرب با شرق، چنین است و این در نوع خود پدیده ای جدید است. چنین مناسباتی در گذشته تاریخ، میان غرب و شرق وجود نداشته است ،در دوران باستان و گذشته های دور، اگر مظهر شرق را تمدن ایران و مظهر غرب را تمدن یونان و روم بدانیم ، میان ایران و یونان و بین ایران و روم، جز در مقطع ظهور امپراطوری یونان و لشگرکشی ها و زیاده خواهی های اسکندر مقدونی که به نابودی امپراطوری یونان نیز منجر شد، وضعیت متعادلی برقرار بوده است . پس از آن در دوره شکوفائی تمدن اسلامی و در طول قریب به هفتصد سال، تمدن غرب همواره از نظر فرهنگی و تمدنی تحت تأثیر شرق بخصوص فرهنگ و تمدن اسلامی قرار داشته است . زیرا در غرب پس از فروپاشی روم، جریان تمدن رو به افول گذارد. این موضوع را می توان، به راحتی با مراجعه به کتب تاریخ تمدن که توسط خود غربیها نگاشته شده است، دریافت. در طول پانصد سال، در مغرب زمین از مدنیت خبری نبود و بربریت محض برآن حاکم بود و در مدت هفتصد سال (تا رنسانس) فرهنگ و اندیشه و تمدن اسلامی، حرف اول را در جهان می زد و غرب تحت تأثیر تمدن درخشان دینی و اسلامی مشرق زمین بود. امّا پس از رنسانس و در چهار یا پنج قرن اخیر، معادله عوض شد، روند جدیدی در غرب آغاز گردید، اروپا به بازسازی خویش پرداخت و با اتکاء به عواملی چند، به بزرگترین قدرت جهان تبدیل شد و با تسلط بر آب راههای دریائی و به اعتبار ثروت سرشار و قدرت ناشی از فن آوری و برتری نظامی خود، بر بسیاری از مناطق جهان دست اندازی کرد . در طول این مدت، غرب توانست بر بخش ها و مناطق مختلف جهان نفوذ کرده و سلطه فرهنگی، سیاسی، اقتصادی ونظامی خود را تحمیل کند و اغراق نیست اگر بگوئیم تنها منطقه ای که توانست در دهه های پایانی قرن بیستم، از سلطه سیاسی غرب خارج شده و در مقابل تمامی فشارهای او برای اعاده سلطه از دست رفته، مقاومت کند، ایران است !
پس بجز جمهوری اسلامی ایران سایر مناطق دنیا گرفتار نفوذ و سلطه غرب هستند، حتی کشوری مثل چین که سالها تحت نفوذ استعمار انگلیس بود و با یک انقلاب مارکسیستی به کشوری کمونیستی مبدل شد، مقهور فرهنگ غرب می باشد و بیش از پنجاه سال است که زیر نفوذ فرهنگ غرب قراردارد بعلاوه که «کمونیسم»نیز خود از آثار و محصولات فرهنگ و تمدن جدید غرب است. کمونیسم، یک پدیده کاملاً غربی می باشد.
پایه گذاران و نظریه پردازان مکتب کمونیسم چون مارکس و انگلس خود غربی و یاتربیت شده تمدن مادّی غرب می باشند. پس اگر بگوییم، چین و شوروی سابق و اساساً بلوک شرق نیز با وجود آن وسعت و گستردگی، نمادی از سلطه فرهنگ غرب بودند، گزاف نگفته ایم.
تنها نقطه ای در عالم که با بیش از یکصد سال مبارزه سخت و طاقت فرسا توانست در نهایت، از قید سلطه غرب رها گردد و نظام جدیدی را بر مبنای باورهای دینی وسنتی و بومی خود بنیان نهد «جمهوری اسلامی ایران» است و این، راز همه دشمنی هاوکینه ورزی های غرب با ماست !
آنچه امروز درخصوص برقراری روابط بین ایران و آمریکا از سوی غرب مطرح می شود و متأسفانه برخی مطبوعات و جریانهای سیاسی داخلی بدان دامن می زنند ، یک امر تاکتیکی یاموضوع سیاسی معمولی نیست. این ساده اندیشی و سطحی نگری است که تصور شود، تلاش امریکا برای مذاکره و برقراری رابطه با ایران صرفاً جنبه سیاسی و احیانا"اقتصادی دارد بلکه صرفاً پوششی برای هدف شیطانی آمریکا می باشد که به عنوان رهبر غرب و سردمدار نظم نوین جهانی، قصد دارد ایران، مرکز مقاومت و کانون مخالفت علیه زیاده طلبی های خود را سرکوب یا تسلیم نماید و از آنجا که از طرق مسلحانه و روشهای زورمدارانه تاکنون نتوانسته است به هدف خود برسد، به اقدامات سیاسی و روشهای روانی و تبلیغاتی متوسل گردیده است تا با«تغییراز درون» و با استفاده از روش «استحاله فرهنگی » ملت ایران را به تسلیم وادار کند و این وصله ناچسب را از پیکره «نظم نوین جهانی» خود ساخته، حذف کند!
پس از فروپاشی شوروی ،استراتژی «نظم نوین جهانی» مبنای عمل آمریکا قرار گرفت. براساس این راهبرد ،اداره جهان باید بر مبنای خواست و اراده آمریکا به عنوان تنها ابرقدرت جهان !و تحت حاکمیت او صورت گیرد.
اجرای این استراتژی در عمل با یک چالش بزرگ روبرو گردید و آن ظهور و وجود انقلاب اسلامی است . زیرا انقلاب اسلامی و روند و اهداف آن، در تعارض کامل با نظم آمریکایی و حاکمیت نظام سرمایه داری و جهانی شدن (3) به شیوه آمریکائی و مبتنی بر سلطه آمریکا می باشد. رفتار غرب با ما، بر این پایه خصومت آمیز پی ریزی شد و درنتیجه، برخورد جمهوری اسلامی ایران نیز با سیاستهای سلطه طلبانه غرب و بویژه آمریکا که برای تحقّق حاکمیت مطلق خود بر عالم، به دنبال حذف جمهوری اسلامی ایران از جغرافیای سیاسی جهان است، دارای فرایندی خصومت آمیز گردید.
ناگفته پیداست که جمهوری اسلامی ایران با مردم غرب و اتباع کشورهای غربی، دشمنی و خصومت ندارد. مخالفت و درگیری جمهوری اسلامی با آن جریانی است که می خواهد تمام فرهنگها و تمدنها را از میان بردارد یا در هاضمه خود هضم کند و هیچ ارزش و اصالتی برای دیگران قائل نیست. انقلاب اسلامی با خوی استکباری و رفتار سلطه طلبانه غرب مبارزه می کند و این از اصولی ترین آرمانهای آن بوده و هست. بسیار سطحی نگری است اگر تصور شودکه انقلاب اسلامی منحصر به چارچوب مرزهای جغرافیائی ایران بوده و حضرت امام(ره) و ملت ایران، صرفاً برای سرنگونی رژیم وابسته شاه قیام کردند! در حالیکه، سقوط سلطنت پهلوی را باید نقطه عزیمت و سرآغاز حرکتی دانست، که می رود تا به حاکمیت نظام سلطه جهانی پایان دهد. نبرد اصلی ما با رأس فتنه ای است که بهترین عنوان برای آن، «استکبار جهانی» است. استکبار یعنی حالت، رفتار و خصلت نیرویی که به دنبال حاکمیت و سلطه بر دیگران می باشد و سلطه گری و بزرگی گری ویژگی ذاتی آن می باشد.
غرب، پس از قریب پانصد سال تلاش برای غلبه بر جهان، توانسته است بسیاری از کشورهای جهان را زیر سلطه و سیطره فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و نظامی خود در آورد و یا آنها را به تسلیم و سکوت وادارد وایران تنها پایگاهی است که در مقابل زورگوئی هاو باج خواهی های او ایستادگی می کند. ازسوی دیگر اختلاف ما با غرب بر سر بنیادها و مبانی اصلی است. جمهوری اسلامی یک نظام دینی است و در پی آن است که عنصر دین و معنویت را که غرب سالیان سال است که بدان پشت کرده واز او فاصله گرفته است، به متن زندگی مردم و حیات اجتماعی انسانها برگرداند. در نتیجه، غرب نمی تواند وجود یک این چنین نظامی را در حساس ترین نقطه جهان تحمل کند. زیرا مبنای فکری و رفتاری غرب، «سکولاریسم»(4) و مخالفت با نگاه الهی به زندگی، جامعه و حکومت است و تلاش می کند جهان را بر این مبنا اداره کند. طبیعی است که وجود یک حکومت دینی پیشرفته و یک جامعه دین سالار پیشرو، با اصول فرهنگی و مبانی نظام سلطه غرب، تعارض دارد.
خلاصه کلام آن که: دشمنی غرب با ما یک دشمنی اساسی وآشتی ناپذیر است، بهمین دلیل باید این نیروی مهاجم و سرکوبگر را شناخته و با هویت تاریخی، مبانی فکری و فرهنگی وکیفیت تعامل او با خودمان در گذشته و حال آشنا شویم. عدم شناخت این نیرو، ما را دچار همان سرنوشتی خواهد کرد که پیشینیان ما شدند.نخبگان گذشته ما غرب و ماهیت هجوم بنیان برانداز آنرا نشناختند و از این رو خطر آنرا جدی قلمداد نکردند وبه برخوردهای قشری و سطحی اکتفا کردند و یا گرفتار ظواهر فریبنده آن شده و تسلیم گردیدند و برای حل مشکلات کشور نسخه های غربی پیچیدند.
مشروطیت حاصل چنین رویکردی بود. در مشروطیت، ملّت ایران تا مرز پیروزی و استقرار نظامی مطلوب پیش رفت ،امّا نفوذ عناصر استحاله شده و روشنفکران غرب زده و عدم شناخت واقعی غرب توسط نیروهای مذهبی و انقلابی، موجب گردید که نسخه ای برای ملت ما بپیچیند که شکل سطحی وبی مایه از همان چیزی بود که در لندن و پاریس عمل می شد. در نتیجه، انقلابی که ثمره خون هزاران شهید از مردم مسلمان و تلاش مراجع و بزرگان دین بود، به دامان غرب سقوط کرد و از درون آن، حکومتی استبدادی و وابسته به غرب، پدیدار شد.
راه مبارزه با غرب زدگی و حفظ هویت و فرهنگ ملی، حرکت به سوی فرهنگ واقعی اسلامی و تحکیم و تعمیق تمدنی است که به نام خدا و براساس جهان بینی و رفتار اسلامی شکل گرفته است. برای این منظور لازم است غرب، این نیروی معارض و مهاجم فرهنگ و تمدن اسلامی خودمان را به خوبی بشناسیم.

مفهوم شرق و غرب

غرب و شرق را از سه زاویه می توان نگاه و تعریف کرد ؛

الف - غرب و شرق جغرافیایی:

از این منظر، مقصود از غرب همان مغرب زمین و غرب جهان و شرق نیز، مشرق زمین و شرق عالم می باشد. نکته قابل توجه آن است که به دلیل حاکمیت و نفوذ فرهنگ غرب بر سایر کشورها، از جمله ایران، ناخودآگاه بسیاری از واژه های غربی، در فرهنگ ما رایج شده اند. از این رو بسیاری از واژه ها، مفاهیم و اصطلاحات موجود در ادبیات ما، غربی شده اند. از جمله این موارد، «غرب» و «شرق» جغرافیایی است. این دو اصطلاح را ما وضع نکرده ایم ، بلکه ما آنها را از مغرب زمین گرفته ایم. اروپائیها خود را اصل و محور قرار داده و بر این اساس، شرق و غرب جهان را تعیین و نامگذاری کرده اند.
به شبه جزیره بالکان، شامل یونان و سرزمینهای یونانی زبان و کشورهای همجوار مثل بلغارستان، مجارستان، یوگسلاوی، ترکیه و فلسطین که در شرق اروپا واقع اند، «شرق نزدیک» گفتند و مجموعه کشورهای ایران ،افغانستان، پاکستان، عراق، عربستان و کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس را «شرق میانه» یا خاورمیانه نامیدند و سایر کشورهایعنی شبه قاره هند، چین و کشورهای ماوراء آن را که با فاصله دوری از اروپا واقع اند، «شرق دور» گفته اند. این نامگذاری ها را غربیها انجام دادند و بر دیگران تحمیل کردند و مانیز پذیرفتیم که خاورمیانه ای هستیم.(5) این عناوین توسط غربی ها وضع شده است، دیگران هم آن را پذیرفته و بکار برده اند.
هر اسمی را که غرب گذارد، در دنیا پذیرفته شد. گفته می شود در تورات آمده است که خداوند پس از اینکه آدم را آفرید همه موجودات عالم را به او عرضه کرد و هر اسمی را که آدم روی آن گذاشت،اسم او شد. هر چند صحت این قضیه محل تردید است اما امروز در مورد غرب صدق می کند.غرب بر روی هر چیز، اسمی گذاشت و آن اسم، اسم او شد و همان اسم، عالمگیر شد.
روشن است که بحث ما درباره غرب و شرق جغرافیایی نیست. اختلاف ما با غرب بر سر مرزها و نام گذاریهای جغرافیایی نیست، موضوع، چیز دیگری است.