فهرست کتاب


قصّه ی غربت غربی (گفتاری در مبانی فرهنگ و تمدّن غرب)

محمد باقر ذوالقدر

انقلاب دوم،انقلاب علیه سلطه جهانی غرب

اگر اهداف امام(ره) در تحقق انقلاب دوم در 13 آبان سال 1358 محقق شده بود، امروز وضعیت متفاوتی داشتیم و در مبارزه با غرب گامهای مؤثرتری برداشته و موفقیت های بیشتری کسب نموده بودیم. امام در بیانی به مناسبت تصرف لانه جاسوسی آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام (ره) فرمود: «در ایران باز انقلاب است، یک انقلاب زیادتر از انقلاب اول خواهد شد.»(1)
و به این ترتیب حضرت امام(ره) در آن مقطع، مشعل انقلاب دوم را که انقلاب علیه سلطه غرب و حاکمیت استکبار در ابعاد بین المللی بود، برافروخت. ولی متأسفانه در آن روزها امام «ره» بدرستی درک نشد. دشمن نیز توانست با استفاده از کلیه امکانات خود وبرنامه ریزیهای گسترده، مانع از ثمر دادن آن شود. دشمن کشور را درگیر چالش های سخت و در نهایت، تحمیل یک جنگ نظامی تمام عیار نمود. در نتیجه، حفظ نظام و تمامیت ارضی کشور در اولویت قرار گرفت و انقلاب دوم تا حدود زیادی از حرکت شتاب آمیز خود باز ایستاد!
و اگر بگوئیم بسیاری از مسائل و تنگناهائی که کشور ما در سطح امنیت ملی با آن دست به گریبان است ناشی از توقف انقلاب دوم و عدم تحقق تئوری «انقلاب مستمر» می باشد، گزاف نگفته ایم و تا این مهم محقق نشود و به مرحله اجرا در نیاید، نمی توانیم نسبت به امنیت ملّی کشور و ایجاد زمینه مساعد برای تحقق همه آرمانها و اهداف بلند انقلاب اسلامی مطمئن وامیدوار باشیم.

انقلاب مستمر

حقیقت آنست که پیروزی انقلاب اسلامی ایران در 22 بهمن سال 1357 نقطه پایان نیست بلکه انقلاب، از این تاریخ آغاز گردیده است و تا حصول به همه اهداف خود باید تداوم و استمرار یابد. برخی که فهم صحیحی از مفهوم انقلاب ندارند، تصور می کنند انقلاب، با تشکیل دولت جدید، به پایان خود رسیده است و این سخنی بود که در همان سالهای آغازین انقلاب، توسط لیبرالها تکرار می شد. تا جائیکه رئیس دولت موقت ،با صراحت اظهار داشت که انقلاب تمام شده است! و از مردم خواست که به خانه هایشان برگردند و علماء و روحانیون به مساجد و حوزه های درس خود بروند و کار را به آنان واگذار کنند!(2)
هم اکنون نیز پس از گذر سالها از آن سخن و اثبات بی پایه بودن آن، برخی جریانها و مطبوعات، دگربار شعار «ختم انقلاب» را مطرح می کنند و مدعی اند که انقلاب، به پایان رسیده است. لکن باید گفت که انقلاب اسلامی از 22 بهمن تازه آغاز شده است و با شکست رژیم وابسته قبل، برخی موانع مهم از سر راه حرکت مردم برای ایجاد تحول همه جانبه در حکومت، نوع زندگی و حیات فردی و اجتماعی و نیل به اهداف بلند و جهانی انقلاب برداشته شده است. اگر این شعار بسیار زیبا و الهام بخش «تاانقلاب مهدی نهضت ادامه دارد» که برخاسته از اراده مردم و مبتنی بر اندیشه اصیل اسلامی است را در نظر بگیریم، انقلاب ما یک انقلاب دائمی است که از 22 بهمن آغاز و تا رسیدن به آن هدف ، یعنی استقرار عدالت در ایران و جهان و تشکیل نظام دینی جهانی، می بایست تداوم یابد. در نتیجه، دستیابی به آن هدف موعود، جز با جهت گیری مبارزات به سمت دفع فتنه ها و توطئه های غرب برای حاکمیت و سلطه بر جهان، امکان پذیر نیست و این، همان چیزی است که می توان آن را آرمان و هدف نهائی انقلاب دانست .
از این روست که معتقدیم نگرش ما نسبت به فرهنگ و تمدن غرب باید اصلاح شود. غرب را باید بعنوان کل منسجمی دید که در صدد تصرف تمامی جهان است و به چیزی کمتر از نابودی سایر فرهنگ ها و تمدن ها و هضم موجودیت و هویت آنها در هاضمه خویش، رضایت نخواهد داد! و تا چنین اصلاحی در نگرش ما صورت نگیرد، در رفتار و کنش خود دچار خطا و اشتباه خواهیم بود. طرح خواسته های فرعی و بدنبال اهداف دست چندم رفتن و سرگرم شدن به دعواهای نازل و سلیقه ای در درون جبهه خودی، وقت و انرژی ما رابه هدر می دهد و ازتوجه به هدف اصلی باز میدارد و این بی شک خواست دشمن است.

ماهیت رابطه غرب با شرق

تعامل و رابطه میان غرب و شرق، رابطه عادلانه و برابر، میان دو همسایه و یا دو حوزه جغرافیایی نیست. بلکه رابطه میان دو طرفی می باشد که یکی درصدد نابودی دیگری و اشغال خانه وکاشانه او و سلب حق او در بهره مندی از مواهب حیات و زندگی و عمل براساس سنت ها و ملاکهای پذیرفته شده خودش می باشد.
رفتار و معامله غرب با شرق، چنین است و این در نوع خود پدیده ای جدید است. چنین مناسباتی در گذشته تاریخ، میان غرب و شرق وجود نداشته است ،در دوران باستان و گذشته های دور، اگر مظهر شرق را تمدن ایران و مظهر غرب را تمدن یونان و روم بدانیم ، میان ایران و یونان و بین ایران و روم، جز در مقطع ظهور امپراطوری یونان و لشگرکشی ها و زیاده خواهی های اسکندر مقدونی که به نابودی امپراطوری یونان نیز منجر شد، وضعیت متعادلی برقرار بوده است . پس از آن در دوره شکوفائی تمدن اسلامی و در طول قریب به هفتصد سال، تمدن غرب همواره از نظر فرهنگی و تمدنی تحت تأثیر شرق بخصوص فرهنگ و تمدن اسلامی قرار داشته است . زیرا در غرب پس از فروپاشی روم، جریان تمدن رو به افول گذارد. این موضوع را می توان، به راحتی با مراجعه به کتب تاریخ تمدن که توسط خود غربیها نگاشته شده است، دریافت. در طول پانصد سال، در مغرب زمین از مدنیت خبری نبود و بربریت محض برآن حاکم بود و در مدت هفتصد سال (تا رنسانس) فرهنگ و اندیشه و تمدن اسلامی، حرف اول را در جهان می زد و غرب تحت تأثیر تمدن درخشان دینی و اسلامی مشرق زمین بود. امّا پس از رنسانس و در چهار یا پنج قرن اخیر، معادله عوض شد، روند جدیدی در غرب آغاز گردید، اروپا به بازسازی خویش پرداخت و با اتکاء به عواملی چند، به بزرگترین قدرت جهان تبدیل شد و با تسلط بر آب راههای دریائی و به اعتبار ثروت سرشار و قدرت ناشی از فن آوری و برتری نظامی خود، بر بسیاری از مناطق جهان دست اندازی کرد . در طول این مدت، غرب توانست بر بخش ها و مناطق مختلف جهان نفوذ کرده و سلطه فرهنگی، سیاسی، اقتصادی ونظامی خود را تحمیل کند و اغراق نیست اگر بگوئیم تنها منطقه ای که توانست در دهه های پایانی قرن بیستم، از سلطه سیاسی غرب خارج شده و در مقابل تمامی فشارهای او برای اعاده سلطه از دست رفته، مقاومت کند، ایران است !
پس بجز جمهوری اسلامی ایران سایر مناطق دنیا گرفتار نفوذ و سلطه غرب هستند، حتی کشوری مثل چین که سالها تحت نفوذ استعمار انگلیس بود و با یک انقلاب مارکسیستی به کشوری کمونیستی مبدل شد، مقهور فرهنگ غرب می باشد و بیش از پنجاه سال است که زیر نفوذ فرهنگ غرب قراردارد بعلاوه که «کمونیسم»نیز خود از آثار و محصولات فرهنگ و تمدن جدید غرب است. کمونیسم، یک پدیده کاملاً غربی می باشد.
پایه گذاران و نظریه پردازان مکتب کمونیسم چون مارکس و انگلس خود غربی و یاتربیت شده تمدن مادّی غرب می باشند. پس اگر بگوییم، چین و شوروی سابق و اساساً بلوک شرق نیز با وجود آن وسعت و گستردگی، نمادی از سلطه فرهنگ غرب بودند، گزاف نگفته ایم.
تنها نقطه ای در عالم که با بیش از یکصد سال مبارزه سخت و طاقت فرسا توانست در نهایت، از قید سلطه غرب رها گردد و نظام جدیدی را بر مبنای باورهای دینی وسنتی و بومی خود بنیان نهد «جمهوری اسلامی ایران» است و این، راز همه دشمنی هاوکینه ورزی های غرب با ماست !
آنچه امروز درخصوص برقراری روابط بین ایران و آمریکا از سوی غرب مطرح می شود و متأسفانه برخی مطبوعات و جریانهای سیاسی داخلی بدان دامن می زنند ، یک امر تاکتیکی یاموضوع سیاسی معمولی نیست. این ساده اندیشی و سطحی نگری است که تصور شود، تلاش امریکا برای مذاکره و برقراری رابطه با ایران صرفاً جنبه سیاسی و احیانا"اقتصادی دارد بلکه صرفاً پوششی برای هدف شیطانی آمریکا می باشد که به عنوان رهبر غرب و سردمدار نظم نوین جهانی، قصد دارد ایران، مرکز مقاومت و کانون مخالفت علیه زیاده طلبی های خود را سرکوب یا تسلیم نماید و از آنجا که از طرق مسلحانه و روشهای زورمدارانه تاکنون نتوانسته است به هدف خود برسد، به اقدامات سیاسی و روشهای روانی و تبلیغاتی متوسل گردیده است تا با«تغییراز درون» و با استفاده از روش «استحاله فرهنگی » ملت ایران را به تسلیم وادار کند و این وصله ناچسب را از پیکره «نظم نوین جهانی» خود ساخته، حذف کند!
پس از فروپاشی شوروی ،استراتژی «نظم نوین جهانی» مبنای عمل آمریکا قرار گرفت. براساس این راهبرد ،اداره جهان باید بر مبنای خواست و اراده آمریکا به عنوان تنها ابرقدرت جهان !و تحت حاکمیت او صورت گیرد.
اجرای این استراتژی در عمل با یک چالش بزرگ روبرو گردید و آن ظهور و وجود انقلاب اسلامی است . زیرا انقلاب اسلامی و روند و اهداف آن، در تعارض کامل با نظم آمریکایی و حاکمیت نظام سرمایه داری و جهانی شدن (3) به شیوه آمریکائی و مبتنی بر سلطه آمریکا می باشد. رفتار غرب با ما، بر این پایه خصومت آمیز پی ریزی شد و درنتیجه، برخورد جمهوری اسلامی ایران نیز با سیاستهای سلطه طلبانه غرب و بویژه آمریکا که برای تحقّق حاکمیت مطلق خود بر عالم، به دنبال حذف جمهوری اسلامی ایران از جغرافیای سیاسی جهان است، دارای فرایندی خصومت آمیز گردید.
ناگفته پیداست که جمهوری اسلامی ایران با مردم غرب و اتباع کشورهای غربی، دشمنی و خصومت ندارد. مخالفت و درگیری جمهوری اسلامی با آن جریانی است که می خواهد تمام فرهنگها و تمدنها را از میان بردارد یا در هاضمه خود هضم کند و هیچ ارزش و اصالتی برای دیگران قائل نیست. انقلاب اسلامی با خوی استکباری و رفتار سلطه طلبانه غرب مبارزه می کند و این از اصولی ترین آرمانهای آن بوده و هست. بسیار سطحی نگری است اگر تصور شودکه انقلاب اسلامی منحصر به چارچوب مرزهای جغرافیائی ایران بوده و حضرت امام(ره) و ملت ایران، صرفاً برای سرنگونی رژیم وابسته شاه قیام کردند! در حالیکه، سقوط سلطنت پهلوی را باید نقطه عزیمت و سرآغاز حرکتی دانست، که می رود تا به حاکمیت نظام سلطه جهانی پایان دهد. نبرد اصلی ما با رأس فتنه ای است که بهترین عنوان برای آن، «استکبار جهانی» است. استکبار یعنی حالت، رفتار و خصلت نیرویی که به دنبال حاکمیت و سلطه بر دیگران می باشد و سلطه گری و بزرگی گری ویژگی ذاتی آن می باشد.
غرب، پس از قریب پانصد سال تلاش برای غلبه بر جهان، توانسته است بسیاری از کشورهای جهان را زیر سلطه و سیطره فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و نظامی خود در آورد و یا آنها را به تسلیم و سکوت وادارد وایران تنها پایگاهی است که در مقابل زورگوئی هاو باج خواهی های او ایستادگی می کند. ازسوی دیگر اختلاف ما با غرب بر سر بنیادها و مبانی اصلی است. جمهوری اسلامی یک نظام دینی است و در پی آن است که عنصر دین و معنویت را که غرب سالیان سال است که بدان پشت کرده واز او فاصله گرفته است، به متن زندگی مردم و حیات اجتماعی انسانها برگرداند. در نتیجه، غرب نمی تواند وجود یک این چنین نظامی را در حساس ترین نقطه جهان تحمل کند. زیرا مبنای فکری و رفتاری غرب، «سکولاریسم»(4) و مخالفت با نگاه الهی به زندگی، جامعه و حکومت است و تلاش می کند جهان را بر این مبنا اداره کند. طبیعی است که وجود یک حکومت دینی پیشرفته و یک جامعه دین سالار پیشرو، با اصول فرهنگی و مبانی نظام سلطه غرب، تعارض دارد.
خلاصه کلام آن که: دشمنی غرب با ما یک دشمنی اساسی وآشتی ناپذیر است، بهمین دلیل باید این نیروی مهاجم و سرکوبگر را شناخته و با هویت تاریخی، مبانی فکری و فرهنگی وکیفیت تعامل او با خودمان در گذشته و حال آشنا شویم. عدم شناخت این نیرو، ما را دچار همان سرنوشتی خواهد کرد که پیشینیان ما شدند.نخبگان گذشته ما غرب و ماهیت هجوم بنیان برانداز آنرا نشناختند و از این رو خطر آنرا جدی قلمداد نکردند وبه برخوردهای قشری و سطحی اکتفا کردند و یا گرفتار ظواهر فریبنده آن شده و تسلیم گردیدند و برای حل مشکلات کشور نسخه های غربی پیچیدند.
مشروطیت حاصل چنین رویکردی بود. در مشروطیت، ملّت ایران تا مرز پیروزی و استقرار نظامی مطلوب پیش رفت ،امّا نفوذ عناصر استحاله شده و روشنفکران غرب زده و عدم شناخت واقعی غرب توسط نیروهای مذهبی و انقلابی، موجب گردید که نسخه ای برای ملت ما بپیچیند که شکل سطحی وبی مایه از همان چیزی بود که در لندن و پاریس عمل می شد. در نتیجه، انقلابی که ثمره خون هزاران شهید از مردم مسلمان و تلاش مراجع و بزرگان دین بود، به دامان غرب سقوط کرد و از درون آن، حکومتی استبدادی و وابسته به غرب، پدیدار شد.
راه مبارزه با غرب زدگی و حفظ هویت و فرهنگ ملی، حرکت به سوی فرهنگ واقعی اسلامی و تحکیم و تعمیق تمدنی است که به نام خدا و براساس جهان بینی و رفتار اسلامی شکل گرفته است. برای این منظور لازم است غرب، این نیروی معارض و مهاجم فرهنگ و تمدن اسلامی خودمان را به خوبی بشناسیم.