فهرست کتاب


قصّه ی غربت غربی (گفتاری در مبانی فرهنگ و تمدّن غرب)

محمد باقر ذوالقدر

مبحث اول : «کلیات»

ضرورت شناخت غرب

بحث درباره غرب، بحث از مقوله ای صرفاً علمی ، نظری و آکادمیک نیست . ما نمی توانیم به فرهنگ و تمدن غرب همان گونه نگاه کنیم که به فرهنگ و تمدن چین و هند یا تمدنهای منقرض شده ای همچون آزتکها و اینکاها در قاره آمریکا، نگاه می کنیم.
فرهنگ و تمدن غرب، برای ما با سایر فرهنگها و تمدنها تفاوت عمده دارد یا دست کم، نسبت آن به ما، با نسبت سایر فرهنگ ها و تمدن ها برابر نیست . چالش اصلی و نبرد اساسی امروز انقلاب اسلامی ما، با غرب می باشد . در این گفتگو از غرب بمثابه جریانی سخن می گوئیم که درصدد تصرف و غلبه بر کل دنیا، به ویژه شرق اسلامی و علی الخصوص کانون اصلی تحرک آن، یعنی «جمهوری اسلامی ایران» است .
نگاه ما به غرب ، نگاه به یک پدیده ،از منظر تاریخی ، فلسفی و یا جامعه شناسی محض نیست . بلکه توجه به جریانی می باشد که هدف اصلی خود را در عرصه بین المللی، مقابله با حرکت بیداری اسلامی و نابودی انقلاب اسلامی و براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران قرار داده است. زیرا انقلاب اسلامی قیام علیه هژمونی لیبرال - سرمایه داری غرب و رژیم وابسته به غرب در ایران بوده است و بیداری اسلامی که تحت تأثیر این انقلاب، امری عالمگیر شده، لرزه به ارکان قدرت و سلطه غرب انداخته است.
پس از نهضت مشروطیت به فاصله کوتاهی، حکومت سرسپرده غرب با کودتای انگلیسی به قدرت رسید و پنجاه سال بر مقدّرات ایران حاکم شد . انقلاب اسلامی که به این حاکمیت پایان داد، بویژه قیامی علیه حاکمیت غرب در ایران بود. حاکمیتی که صرفاً جنبه سیاسی نداشت بلکه رژیم وابسته حاکم، تلاش می نمود اقتصاد را وابسته به غرب و فرهنگ ، اندیشه ، اخلاق و سایر روابط حاکم برجامعه را تابعی از ارزشها و ساختارهای پذیرفته شده در غرب را گرداند.
در طول حاکمیت رژیم وابسته سابق ، فرهنگ بومی و اسلامی ما به انحاء مختلف زیر فشار و بمباران فرهنگ غرب قرار داشت. هدف این بود که همان الگویی که در ترکیه منجر به ایجاد نظامی لائیک و سکولار و غیردینی گردید، در ایران نیز به اجرا درآید. لیکن پایگاه قدرتمند مذهب و فرهنگ تشیع در ایران و روحیه ملّی بیگانه ستیزی ایرانیان، مانع از این گردید که ایران سرنوشتی مانند ترکیه پیدا کند.
انقلاب اسلامی در ایران قیام علیه این فرایند بود. اما نباید تصور شود که با پیروزی انقلاب ، تمامی روابط سلطه و حاکمیت غرب بر کشور،ازبین رفته است.آنچه انقلاب اسلامی در 22 بهمن سال 57 موفق به انجام آن شد تغییر نظام سیاسی استبدادی وابسته به غرب در ایران و آغاز نظام سازی برای ایجاد تدریجی حاکمیت دینی بود. روابط وابستگی، اگر چه تضعیف شد، لکن همچنان باقی ماند و می بایست بتدریج دگرگون می شد.
حضور غرب و نفوذ سیاسی، فرهنگی و اقتصادی آن در ایران، بیش از یکصد سال سابقه داشت. در نیمی از این دوران، حاکمیت سیاسی به طور کامل در اختیار غرب قرار داشته است. در این مدت رژیم وابسته، همه تلاش خود را برای تغییر بنیادهای فکری و فرهنگی ملّت ایران بکار برد و در تغییر فرهنگ عمومی تا حدود زیادی، و در نابودی اقتصاد ملّی، بطور کامل، موفق بود!
در یک انقلاب تمام عیار اجتماعی، تحولات بسیاری باید رخ دهد که تحول سیاسی، یکی از وجوه آن است . شاید مهمترین و دشوارترین تحول، تحول فرهنگی و اجتماعی باشد و باید اعتراف کرد علیرغم تلاشهایی که در این زمینه صورت گرفته است، متأسفانه رسوبات فرهنگ غربی همچنان در جامعه انقلابی ما باقی مانده و امروزه این رسوبات مجدّداً فعّال گردیده و بیشترین مقاومت را در مقابل الگوهای اسلامی و آرمانهای انقلابی از خود نشان می دهد.
رسوبات مذکور مبنای حرکت جریانی شده است که به شدت از سوی غرب حمایت می شود . جریانی که جهت گیری اصلی فعالیت خود را استحاله فرهنگی و بارور ساختن ریشه های بجا مانده از فرهنگ مادی غرب که از گذشته باقی مانده اند قرارداده است.همان جریانی که زمینه ساز وتسهیل کننده «تهاجم فرهنگی» غرب بوده و بعنوان پیاده ناظم دشمن در صحنه نبرد فرهنگی عمل می کند .
پس موضوع «غرب و غرب شناسی» و شناخت پایه ها و شیوه های نفوذ و سلطه آن در کشورما، نه تنها موضوعی خارج از دستور کار نیروهای انقلاب نیست ،بلکه چیزی است که باید به جدّ بدان پرداخت و ابعاد مختلف آنرا مورد مداقّه قرار داد.
نگاهی به حوادث سالهای پس از انقلاب نیز، نشان می دهد آنچه به عنوان توطئه، فتنه گری وآتش افروزی در جنگ تحمیلی و قبل و بعد از آن در کشور ما اتفاق افتاد، تماماً با خواست و هدایت پنهان و آشکار غرب به رهبری آمریکا، صورت گرفته است.
تمام تلاش غرب، با هدف بازگشت مجدد و برقراری سلطه خود بر ایران و از بین بردن امکان دست یابی ایرانیان به حکومتی مستقل، پیشرفته و دینی و جامعه ای مبتنی بر ارزشهای اسلامی، صورت می گیرد . ده سال اقدام مسلحانه، کودتا، حمله مستقیم، جنگ و آتش افروزی و نیز، ده سال دسیسه و فتنه در ابعاد داخلی و خارجی پس از جنگ، همگی با این هدف و مقصود صورت گرفته است.
تلاش برای استحاله فرهنگی و تغییر بنیادهای فکری و ارزشیِ اسلامی و انقلابی ملّت ایران نیز در راستای همان هدف است. بهمین دلیل، بحث درباره غرب، بحث از دشمنی است که با تمام قوا و ظرفیت های خود به میدان آمده است و قصد نابودی نظام دینی وهویت ملّی و اصالت های فرهنگی ما را دارد.

انقلاب دوم،انقلاب علیه سلطه جهانی غرب

اگر اهداف امام(ره) در تحقق انقلاب دوم در 13 آبان سال 1358 محقق شده بود، امروز وضعیت متفاوتی داشتیم و در مبارزه با غرب گامهای مؤثرتری برداشته و موفقیت های بیشتری کسب نموده بودیم. امام در بیانی به مناسبت تصرف لانه جاسوسی آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام (ره) فرمود: «در ایران باز انقلاب است، یک انقلاب زیادتر از انقلاب اول خواهد شد.»(1)
و به این ترتیب حضرت امام(ره) در آن مقطع، مشعل انقلاب دوم را که انقلاب علیه سلطه غرب و حاکمیت استکبار در ابعاد بین المللی بود، برافروخت. ولی متأسفانه در آن روزها امام «ره» بدرستی درک نشد. دشمن نیز توانست با استفاده از کلیه امکانات خود وبرنامه ریزیهای گسترده، مانع از ثمر دادن آن شود. دشمن کشور را درگیر چالش های سخت و در نهایت، تحمیل یک جنگ نظامی تمام عیار نمود. در نتیجه، حفظ نظام و تمامیت ارضی کشور در اولویت قرار گرفت و انقلاب دوم تا حدود زیادی از حرکت شتاب آمیز خود باز ایستاد!
و اگر بگوئیم بسیاری از مسائل و تنگناهائی که کشور ما در سطح امنیت ملی با آن دست به گریبان است ناشی از توقف انقلاب دوم و عدم تحقق تئوری «انقلاب مستمر» می باشد، گزاف نگفته ایم و تا این مهم محقق نشود و به مرحله اجرا در نیاید، نمی توانیم نسبت به امنیت ملّی کشور و ایجاد زمینه مساعد برای تحقق همه آرمانها و اهداف بلند انقلاب اسلامی مطمئن وامیدوار باشیم.