قصّه ی غربت غربی (گفتاری در مبانی فرهنگ و تمدّن غرب)

نویسنده : محمد باقر ذوالقدر

چنین حکایت کند که ...

«... چنین حکایت کند که چون سفر کردم با برادر خود عاصم، از دیار ماوراء النهر به بلاد «مغرب» تا صید کنم گروهی از مرغان ساحل دریای سبز، پس بیفتادیم ناگهان به دیهی که اهل او ظالم اند. پس چون از قدوم ما آگاه شدند... بگرفتند ما را و ببستند به سلسله ها و اغلال و به زندان کردند ما را در چاهی که قعر آن را نهایت نیست... و بود در بن آن چاه، تاریکی تو بر تو، چنان که چون دست بیرون کردمانی، نزدیک بودی به نادیدن ... بسیار بودی که بیامدی به ما فاختگان، از تخت های آراسته ی یمن، آگاهی دهنده از حال حِما و گاه گاه زیارت کردمانی درفش های یمانی که روشن شدی از جانب راستِ «شرقی»، خبر دهنده ی از راهْ آیندگانِ نجد و بیفزودی ما را ریاحِ اراک شوق بر شوق. پس مشتاق و متحنّن شدمانی و آرزوی وطن برخاستی ...
قصّه ی «غربة الغربیه»ی شیخ اشراق

پیشگفتار

در ادبیّات عرفانی ما «شرق» و «غرب» اشاراتی هستند به معانی بلندی که این الفاظ از آن حکایت می کنند. «شرق» مبدأ و منبع نور، مظهر روشنایی و زندگانی و پایگاه فرشتگان و نیکان و پاکان است و «غرب» نماد ظلمت و تاریکی، وادی افول و سقوط و پایگاه بدان و بداندیشان .
حکیم بلند آوازه، شهاب الدین سهروردی در رساله ای که آن را قصّه ی «غربةُ الغربیّه» نامیده است، داستان سقوط انسان را به جهان مادی، وادی سرگشتگی و غربت و تنهائی به تصویر کشیده است. این داستان، قصّه انسانی است که در هوای صید «مرغان ساحل سبز» به «بلاد مغرب» می رود و اسیر اهل ستمکار آن سرزمین می شود و به زنجیرها و غُل ها و قعر چاه تاریکی و ظلمت گرفتار می آید و او که آن جایی نیست و هیچ تعلّقی به آن سامان ندارد، همواره در هوای بازگشت است، رنجها می کشد و مرارتها می بیند تا از آن «غربت» رهایی یابد و دوباره باز به «شرق»، موطن اصلی خود باز گردد.
نام این کتاب را از آن قصّه وام گرفته ام و راستی چه شباهت اعجاب انگیزی است میان شرق و غرب قصّه شیخ اشراق و شرق و غرب این روزگار و قصه غربت انسان عصر ما که در چاه ویل و ظلمانی مدرنیسم غرب گرفتار آمده و هویت مشرقی خود را به طاق نسیان سپرده است و از خویشتن خویش و فطرت خدائی خود در غفلت آمده است.
ای کاش شهاب الدّین می بود و قصّه غربت غربی عصر ما را هم می نگاشت که؛ چگونه تاریکی غرب از «چاه تو بر تو»ی خود دامن گسترده، آفاق را در نور دیده، برآفتاب پنچه افکنده و شرق را نیز به ظلمت کشانده است. و می گفت که ؛ غرب بر همه جا سایه افکنده است الاّ یک وادی مشرقی - ایران - که هنوز نور می تابد و روشنایی و امید می پراکند و زندگانی را فریاد می کند و سپاه بی رحم غرب که نور و حیات را برنمی تابد، با خیل و رکاب به او یورش آورده و او همچون کوه، مقاوم و استوار ایستاده است...
ای کاش شهاب الدّین قصّه خود را باز می نوشت و می سرودکه؛ مشرق از پس قرنها خواب و خاموشی، آهسته آهسته بیدار می شود و به خود می آید و با این فرجام خوش آن را به پایان می بُرد که:
خورشید ما این بار از مغرب طلوع می کند، بساط ظلم و تباهی و تاریکی را در هم می پیچد و به غربت انسان پایان می دهد.

این کتاب گردآمده مباحثی است که دربهار سال 79 در دوره ای به نام «بصیرت» که برای فرماندهان و سرداران سپاه، برای آشنائی بیشتر با چالشهای فکری و فرهنگی برگزار شده بود، ایراد گردید. در این مباحث به اقتضاء اهداف آن دوره و نیازمخاطبان، سعی شد به صورت مجمل و با بیانی ساده، غرب از منظری تازه دیده شود و آن چه واقعاً هست و سعی در کتمان آن می شود بیان گردد. غرب به مثابه نوع خاصی از نگرش و کنش نسبت به جهان و انسان که طی قرون اخیر پا را از حدودخودفراترگذارده وسلطه نظری و هم عملی خودرا بردنیا توسعه داده و تلاش می کندتحت عناوینی هم چون جهانی سازی، نظم نوین جهانی، مبارزه با تروریسم و... همه مقاومت ها را در هم بشکندو بشر امروز را به اسارت خود در آورد.
مدرنیسم به عنوان مذهب و آئین غرب مهاجم، مرزهای جغرافیائی را در نوردیده و فرهنگها و تمدنهای بشری را زیر یورش سنگین و بی امان خود قرار داده است. از این منظر، توسعه بی رویه غرب همواره برای جهان بشریت مشکل ساز بوده است و امروز زیاده خواهیهای غرب برای همه ملت ها و دولت ها بخصوص برای مسلمانان و بالاخص برای ایران اسلامی که کانون جنبش بیداری اسلامی است، یک خطر قطعی و بالفعل است .
این مطالب قبل از حوادث یازدهم سپتامبر سال دو هزار و یک آمریکا، یعنی در زمانی که غرب و بویژه آمریکا سعی می کردند چهره ای صلح طلب و انسانی از خود نمایش دهند، مطرح شده است، اما این حادثه و اتفاقات پس از آن، پرده نفاق و ریا از چهره آمریکا به عنوان سردمدار جهان غرب و حامیان غربی او درید و ماهیت خشن و دیکتاتور آن را عریان به نمایش گذارد.
امریکا به نمایندگی از جهان غرب و با حمایت اکثر دولت های غربی، بی آنکه کمترین سندی دال بر دخالت ملت های دیگر از جمله مسلمانها در این حادثه ارائه کند، به بهانه آن حادثه و زیر لوای مبارزه با تروریسم (بخوانید اسلام گرائی) لشکرکشی عظیمی را به جهان اسلام آغاز کرد و جنگ صلیبی دیگری را براه انداخته و به ادعای خود، حمله به مسلمانان را در شصت کشور در دستور کار خود قرار داد. اولین قربانی این تهاجم جنایتکارانه ملت مظلوم و مسلمان افغانستان بود و پس از آن ملت بی گناه و مسلمان فلسطین باحمایت صریح امریکا و جانبداری تلویحی سایر قدرتهای غربی، زیر شدیدترین یورشهای وحشیانه در تاریخ اشغال آن سرزمین قرار گرفت.
ایران، عراق و کره شمالی به عنوان محور شرارت معرفی شدند و از آن زمان تاکنون هر روز بر طبل جنگ کوبیده اند و به باج خواهی و عربده کشی پرداخته اند. ایران اسلامی را به جرم ایستادگی در مقابل این باج خواهیها و پایداری بر اصول و ارزشهای خود، به حمله نظامی تهدید کردند و هم زمان، همه عوامل خود را در داخل و خارج برای به سازش کشاندن این ملت بزرگ به صحنه آوردند.
و این، مفاد همان چیزی بود که در آن جلسات، از تهدید غرب و دشمنی تاریخی آن با شرق و جهان اسلام و کینه آشتی ناپذیر با ایران اسلامی بیان داشتیم که شاهد از غیب رسید و استکبار غرب با دست خود، ماهیت خود را افشا نمود و امروز بی آن که نیازی به طرح مباحث نظری و شواهد تاریخی باشد، حتّی کودکان جهان نیز به این حقیقت پی برده اند و دنیا شاهد حضور شکوهمند ملّت ها در اقصی نقاط جهان در اعتراض به رفتار وحشیانه آمریکا و غرب، علیه ملّت های مسلمان است. امّا صد افسوس که برخی روشنفکران ما که ظاهراً سوگند خورده اند که چشم خود را بر حقائق ببندند و همواره راهی غیر از راه ملّت در پیش گیرند، هنوز از خواب غفلت دویست ساله غرب زدگی بیدار نشده و از سکرات باده منورالفکری به خود نیامده اند. هنوز دل در هوای غرب دارند و چکمه های سربازان امریکائی را انتظار می کشند تا بر آن بوسه زنند! برای شفای این دلهای بیمار فقط باید دعا کرد!؟
در پایان این مقدمه از همه برادرانی که در تنظیم این مجموعه و تبدیل آن از گفتار به نوشتار و مستند سازی مطالب آن تلاش کردند، بویژه برادر گرامی آقای عباسعلی عظیمی از صمیم قلب سپاسگزارم و بخصوص از برادر فاضلم، بسیجی جان باز آقای حسن رحیم پورازغدی، این ستاره جوانی که در آسمان اندیشه و فرهنگ کشورمان خوش درخشیده و امیدهای زیادی را برانگیخته است و نیز برادر اندیشمند و پرتلاشم آقای حجّت الاسلام و المسلمین حمید پارسانیا که متن را قبل از چاپ ملاحظه نموده اند و مرا از تذکرات خود بی نصیب نگذارده اند، تشکّر می کنم. دراین مباحث، مطالب اندیشمند فرزانه دکتر محمّد رجبی، که در غرب شناسی حقاً کم نظیراست، بسیار برایم راهگشا بود. برای ایشان آرزوی توفیق روزافزون دارم.
امید است این کار کوچک، به عنوان نقطه شروع تلاشی بزرگ، برای بازشناسی غرب به عنوان یک فرهنگ مهاجم ولی رو به زوال و بازخوانی و بازآموزی فرهنگ و تمدن اسلامی که جهان تشنه آن است، مورد رضای حضرت حق قرار گیرد.
محمّدباقر ذوالقدر
30 خرداد 1381

مبحث اول : «کلیات»